<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>زهرا</title>
	
	<link>http://zahra-hb.com</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 00:00:00 PST</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/zahrahb" /><feedburner:info uri="zahrahb" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item><title>Links for 2012-02-11 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2012-02-11</link><pubDate>Sun, 12 Feb 2012 00:00:00 PST</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2012-02-11</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://bamdadi.com/2012/02/11/syria-an-alternative-view-mani-b/"&gt;&amp;#1587;&amp;#1608;&amp;#1585;&amp;#1740;&amp;#1607; &amp;#1740;&amp;#1705; &amp;#1606;&amp;#1711;&amp;#1575;&amp;#1607; &amp;#1583;&amp;#1740;&amp;#1711;&amp;#1585; &amp;laquo; &amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1583;&amp;#1575;&amp;#1583;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
تودن‌هوفر سابق بر این نماینده پارلمان آلمان بوده است و زیاد به سوریه می‌رود، گاه چندین بار در سال. ماه گذشته چهارهفته در سوریه بوده است. او در این مدت می‌توانسته است آزادانه هرکجا که می‌خواهد برود. او در دمشق و همین‌طور در حمص، حاما و درعا بوده است. شهرهایی که از یک سال پیش محل درگیری‌های خونین بین نیروهای امنیتی رژیم و قیام‌کنندگان بوده است. او از سوی اسد به یک گفتگوی طولانی دعوت شده است. تودن‌هوفر از رژیم سوریه دفاع نمی‌کند، اما نسبت به «دیوسازی» هشدار می‌دهد. او از آزادی‌خواهی‌ای می‌گوید که در تظاهرات مسالمت‌آمیز جوانان سوری راه خود را باز می‌کند، اما همچنین از عملیات چریکی‌ شورشیان مسلح گزارش می‌دهد که منجر به قربانی‌شدن غیرنظامیان نیز گشته است. با این‌همه تودن‌هوفر می‌گوید: «می‌دانم که من هم خیلی کم می‌دانم» و مذاکره را راه حل معضل سوریه می‌داند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item>
		<title>سنگ نما</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/stone-heart/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/stone-heart/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Feb 2012 14:56:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[درددل]]></category>
		<category><![CDATA[دل]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11078</guid>
		<description><![CDATA[* همه می گفتن مثل ربات میمونه. اما به نظر من یکی از با احساس ترین آدمهایی بود که تو عمرم دیده بودم. فقط بلد نبود احساساتش رو بیان کنه. یه مواقعی که می اومد با من درددل می کرد، خیلی دلم براش میسوخت. چون میدونستم سختترین کار دنیا رو داره انجام میده. مواقعی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* همه می گفتن مثل ربات میمونه. اما به نظر من یکی از با احساس ترین آدمهایی بود که تو عمرم دیده بودم. فقط بلد نبود احساساتش رو بیان کنه. یه مواقعی که می اومد با من درددل می کرد، خیلی دلم براش میسوخت. چون میدونستم سختترین کار دنیا رو داره انجام میده. مواقعی که میخواست حرف بزنه چه روشهای چرتی رو هم انتخاب می کرد. اما من میفهمیدم این دعواها، پاچه گیری ها، عصبانی شدن ها، بی ربط پروندنها همش برای حرف زدنه. همش انتظار برای اینه که بپرسیم چت شده؟ چیزی شده؟ هرجمله بی ربطی که میگفت من سعی می کردم تا آخرش رو برم. چون میدونستم گفتن براش سخته. خیلی دلش میخواست همه بفهمن که اون از قضا خیلی هم احساسات داره ولی هیچوقت موفق نشده بود.</p>
<p>* زندگی سخت، و سختکوشی از اون یه سنگ-نما ساخته بود. سنگ نما یعنی کسی که از بیرون مثل سنگ، سخت به نظر میاد ولی از درون در حال فروپاشی هست. هیچکس نفهمید که اون بیچاره بخاطر شرایط سخت زندگیش اینقدر عنق و گوشه گیر و سنگ هست و اگه کسی بهش محبت می کرد، اگه کسی علاقه هاشو می فهمید، اگه کسی بود که درکش کنه، اگه کسی پای درددلها و حرفاش می نشست، اگه کسی تو جمعشون راش میدادن، هیچوقت اینطوری نمی شد. اون روزی که از اینجا رفت من چقدر نشستم براش گریه کردم. فکر میکردم خوب لااقل اینجا یه کسی بود که باهاش درددل کنه، دیگه شناخته بودیمش، ولی حالا چطوری میخواد تو محیط جدید خودش رو وفق بده. دوباره با افراد جدید اخت بگیره، دوباره بهش بگن سنگ، بی احساس، دوباره غصه بخوره، در حالیکه نبود. واقعا نبود.</p>
<p>* یه آدمهایی هستن که من همش نگرانشون هستم که هیچکس تو دنیا واقعا نمیتونه درکشون کنه. سنگ نما ها. آخ سنگ نماها کاش یکی رو پیدا کنن که باهاش درددل کنن. کاش یکی رو پیدا کنن که دلیل رفتارهای عجیب و غربیشون رو بفهمه. کاش یکی رو پیدا کنن که باهاش دعوا بگیرن، پاچه اش رو بگیرن که فقط حرف بزنن و اونم بفهمه که چرا اینجورین.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/temporary-care/">کلاف سر در گم</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/04/to-support-victims/">حمایت از قربانی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/07/all-mothers-are-similar-to-each-other/">مادرها همه شبیه همن...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/what-you-know-about-m/">حق دادن</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=hY6vvUWHuuE:96Jv1Jo4ZNE:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=hY6vvUWHuuE:96Jv1Jo4ZNE:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=hY6vvUWHuuE:96Jv1Jo4ZNE:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=hY6vvUWHuuE:96Jv1Jo4ZNE:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=hY6vvUWHuuE:96Jv1Jo4ZNE:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/stone-heart/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احساس کردم باید یه چیز زیبا رو داغون کنم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 15:01:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11069</guid>
		<description><![CDATA[* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم فایت کلاب...» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0137523/">فایت کلاب.</a>..» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و از اونجائیکه بسیار خوش ساخت و معروف هست، قاعدتا اکثر شما باید تا الان دیده باشید و اینکه من الان ندیدم اصلا چیز عجیبی نیست چون کلا از نظر فیلم بینی از همه دنیا عقبم:دی خلاصه این فیلم به نظر من در زمره فیلمهای خیلی خوب هست.</p>
<p>* بگذریم از ظهر که فیلمه رو دیدم دارم به آدمی که شخصیت اول فیلم تو ذهنش ساخته بود فکر میکنم. یا بعبارتی آدمی که شخصیت اول فیلم گاهی بهش تبدیل میشد. ممکنه بار اول که آدم فیلم رو ببینه با خودش فکر کنه این یک آدم دیگه از خود سازی در ذهن و عمل کردن به صورت اون تا به این حد اغراق آمیز (یعنی طوری که فرد متوجه نشه این خودش بوده) هیچوقت اتفاق نمی افته. به نظر منم نمی افته ولی در حد خفیفش چرا.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://hilobrow.com/wp-content/uploads/2011/10/fc_end.jpg" alt="فایت کلاب" width="399" height="224" /></p>
<p>* خیلی از مواقع ما آدمها مختلفی درون خودمون داریم. قبلا نوشته بودم درباره <a href="http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/">زنهای درون خودم </a>(یعنی من این فیلمو ندیده بودم این پستو نوشتم ها:دی) من فکر میکنم همه آدمها کم و بیش آدمی درون خودشون دارن که در ناخودآگاه ازش فرمان میبرن. مثلا تصور کنید وقتی دارید برای صحبت کردن در مورد یه مسئله ای توی جمع با خودتون کلنجار میرید یا گاهی اوقات که خیال می کنید من الان میرم بالا و اینها رو میگم و اینجوری خوب میشه که خوب این کلنجاره اغلب نتیجه ای هم نداره وشما بالا نمی رید و حرف نمی زنید یا اگه میرید حرف میزنید چیزی نمیشه که تو ذهنتون بود.</p>
<p>* ممکنه  خیلی به دستورات اون آدم ناخودآگاه توجه کنید ولی دقیقا همون نشید، اما حتما ازش فرمان-بری داریم و یه جورهایی فکر می کنیم اون آدمه از ما قویتر هست و شایدم خیلی دوست داریم مثل اون باشیم، جالب اینجاست که این آدمه در همه زمینه ها قوی هست و در ذهن ما اینطوری هست که همه ازش فرمان میبرن و تسلیمشم هستن:) همیشه هم اون آدم رو از نظر معیارهای ظاهری و روحی بالاتر از خودمون تصور می کنیم (تو فیلم هم اینطوریه)</p>
<p>* حالا خوب من فیلم رو به آدم درون تقلیل دادم اما فیلم مفاهیم عمیقتری از اینهام داره. فیلم یک فیلم ضد مصرف گرایی هست، فیلمی هست برای آدمهایی که همه چیزشون رو از دست دادن و فکر میکنن به آخر خط رسیدن. فیلم کلا ضد مدرنیت و جنبه های ظاهری مدرنیت هست. شما وقتی وارد خونه تایلر داردن میشی، کم کم از همه وسایل مدرن فاصله میگیری. خلاصه برای آدم ضد مدرنی مثل من فیلم خیلی خوب بود (البته که تایلر داردن اواخر فیلم یه آنارشیست خطرناک میشه و خوب تا اون حد ضدیت رو هم باید کنترل کرد).</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/01/our-series-their-series/">سریال های ما و سریال های اونها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/10/the-butterfly-effect-movie/">فیلم اثر پروانه ای</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/07/a-big-secret-movie/">یک راز بزرگ</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/princess-soltaneh-book/">شاهزاده خانوم سلطانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/">تمرین مراقبت</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=WxwnnO3K0Is:4S7QTTOOu60:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=WxwnnO3K0Is:4S7QTTOOu60:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=WxwnnO3K0Is:4S7QTTOOu60:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=WxwnnO3K0Is:4S7QTTOOu60:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=WxwnnO3K0Is:4S7QTTOOu60:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item><title>Links for 2012-02-04 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2012-02-04</link><pubDate>Sun, 05 Feb 2012 00:00:00 PST</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2012-02-04</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=USjy_Xbzua0"&gt;&amp;#1578;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1607; &amp;#1580;&amp;#1583;&amp;#1740;&amp;#1583; &amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1740; &amp;#1740;&amp;#1608;&amp;#1587;&amp;#1601; &amp;#1576;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1740; &amp;#1576;&amp;#1581;&amp;#1585;&amp;#1740;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.hashemimadani.net/archives/1521"&gt;&amp;#1583;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1740; &amp;#1711;&amp;#1604;&amp;#1588;&amp;#1740;&amp;#1601;&amp;#1578;&amp;#1607;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
برهنگی دیگر در غرب انقلابی نیست. پوشیده بودن انقلابی است. انقلابیون اروپا، دختران مسلمان فرانسوی هستند که گاه برای حفظ روسری خود از خیر تحصیل می‌‌گذرند. امروز انقلابیون واقعی برقع‌پوشان مسلمان سوئیس هستند که ایدئولوژی حاکم و زیاده‌خواه را به چالش می‌کشند. دولت‌های امپریالیستی اروپای غربی با این استدلال خنده‌دار که شناسایی این افراد سخت می‌شود و جرایم افزایش می‌یابد قوانینی را به ضد برقع تصویب کردند.

«اشلی مایرز» یک جامعه‌شناس امریکایی است که به خاطر کتاب «قیمت‌گذاری زیبایی» شهرت دارد. او در این کتاب گزارش مطالعه‌ای را نوشته است که بر روی زندگی مدل‌ها (مانکن‌ها) انجام داده بود. او برای تحقیق و مشاهده‌‎ی از نزدیک، مدتی خودش به عنوان مدل در آژانس‌های مربوطه رفت و آمد داشت و برای چند کاتالوگ‌ تبلیغ لباس و شوی زنده هم کار کرده بود. او در این کتاب از بیگاری از دختران&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://bamdadi.com/2012/02/02/nuclear-program-and-iranian-paradox/"&gt;&amp;#1576;&amp;#1585;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1607; &amp;#1607;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1575;&amp;#1740; &amp;#1608; &amp;#1662;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1583;&amp;#1608;&amp;#1705;&amp;#1587; &amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
در این وضعیت به نظر می‌رسد تصمیم حکومت مرکزی فعلن این است که منابع محدود خود را با حفظ اولویت بر مهم‌ترین موضوع یعنی حفظ امنیت کشور و حفظ یکپارچگی ملی متمرکز کند. به این ترتیب هر چه فشارها بر ایران افزایش یابد، سیاست‌های اقتدارگرایانه و امنیتی تشدید خواهد شد و پارادوکس ایران پیچیده‌تر خواهد گشت. پارادوکسی که چند وجه دارد: وضعیت قوی در منطقه، وضعیت ضعیف در داخل، گرایش از بالا به سمت اقتدارگرایی به منظور حفظ یکپارچگی و خواست طبقات متوسط از پایین برای شکل‌گیری ارزش‌های لیبرال در سطوح سیاسی و اجتماعی کشور.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item>
		<title>من یک طلبه ام، تشریفات را کم کنید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 09:37:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحثهای منصفانه]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11053</guid>
		<description><![CDATA[* هابیل ۲ تا مطلب خیلی خوب نوشته درباره این قضایایی مقوایی. که البته یکیش قدیمیه و مرتبط و این یکی با اسم: کمی و حداقل کمی شعور داشته باشید، مطلب جدیدش هست و هرچی که لازم بود رو گفته. یعنی همه غرهایی که لازم بود بعنوان مقدمه اولین این پست بزنم رو هابیل نوشته. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* هابیل ۲ تا مطلب خیلی خوب نوشته درباره این قضایایی مقوایی. که البته ی<a href="http://habil.ir/weblog/390">کیش قدیمیه</a> و مرتبط و این یکی با اسم: <a href="http://habil.ir/weblog/815">کمی و حداقل کمی شعور داشته باشید</a>، مطلب جدیدش هست و هرچی که لازم بود رو گفته. یعنی همه غرهایی که لازم بود بعنوان مقدمه اولین این پست بزنم رو هابیل نوشته.</p>
<p>* قبلا تو این مطلب <a href="http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/">سبک زندگی به مثابه یک رسانه </a>نوشته بودم که:</p>
<blockquote><p>احساس میکنم جمهوری اسلامی در بازتولید گفتمان خودش (بعبارتی سبک زندگی) <strong>دچار نوعی سطحی زدگی شده</strong>. از همه خطرات موجود که بگذریم (تحریمها، تهاجم فرهنگی، فعالیت رسانه های مخالف علیه اش و …) اینها رو برای این میگم که شاید در اوایل انقلاب ما بیشتر در معرض خطرات فیزیکی بودیم تا خطرات فرهنگی. میخوام بگم با وجود همه این خطراتی که باهاش مواجه هست، اما رفتار فرهنگی و تولید سبک زندگیش به نوعی هست که گویا دچار نوعی <em><strong>عجله، مدیریت غیر دلسوز و بازی دلخواه تو زمین حریف</strong></em> شده، بعبارتی برای اینکه مخاطب رو به خودش جذب کنه، گاها همانند رقیب بازی میکنه که به زعم من اینکار خیلی خطرناکه!</p></blockquote>
<p>* صبح توی ماشین داشتم <a href="http://snd.tebyan.net/1383/06/bahmane-khonin.wma">بهمن خونین جاویدان</a> رو گوش می دادم. اگه از من بپرسن بهترین محصولات فرهنگی انقلاب ما چیا هستن من همون سروده های انقلابی و سروده های زمان جنگ رو که بعدها و در مناسبتها شنیدیم رو مثال میارم و احساس میکنم بعد از اون ما مدام دچار عقبگرد شدیم و نتونستیم چیزی تولید کنیم که به مذاق نسلهای بعد از انقلاب خوش بیاد، نه اقلا بدش نیاد و اینقدر هم به سخره نگیره فرد اول انقلاب مملکت رو.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1390/11/11/135244_338.jpg" alt="جمله امام خمینی" width="424" height="309" /></p>
<p>* یاد وبلاگ دانشطلب به خیر اونجا که پوسترپرستی رو نقد کرده بود. چیزی که الان وضعیت مملکت بهش دچاره. از سربازان کپی کار جنگ نرمش بگیر که سختشونه تولید فکر کنن، تا مسئولین فرهنگی مملکت. همه دچار نوعی کارهای &#8220;فرمایشی&#8221; شدن. دهه فجر وقتی میاد، به صورت فرمایشی همایش ها و بزرگداشتها و تزئینها و سخنرانیهای مسئولین فرهنگی شروع میشه و بعد این ۱۰ روز هم اینا جمع میشه و دوباره روی میاریم به همون روش قبلی. انگار کسی نیست به مسئولین فرهنگی کشور بگه، اگه میخواید این انقلاب رو حفظ کنید، شیعه رو گسترش بدید، تنها چاره اش مدیریت دلسوزانه است. آقاجان کار فرهنگی در زمینه فرهنگی رو فقط و فقط بدید به کسی که واقعا دلسوزی داره برای اینکار. ممکنه اصلا وارد نباشه، کار اجرایی هم نکرده باشه، اما چون دلسوز قضیه است خودش پیدا میکنه با چه کسانی کار کنه و چطوری کار کنه. چقدر باید گند بخوره تا بیدار بشید؟</p>
<p>*هیچ چیز و واقعا هیچ جیز به اندازه ماجرایی که اخیرا و به بهانه بزرگداشت امام خمینی اتفاق افتاد، نمیتونست باعث تمسخر ایشون تو این فضا بشه. از دیشب تا الان دارم به اون مثل بر زمینت می زند نادان دوست فکر میکنم. اگه اینکارو چند تا بچه مدرسه ای و به مناسبت تئاترها و نمایشهای تو مدرسه شون انجام میدادن آدم اینقدر دلش نمیسوخت که اونهمه آدم با اونهمه امکانات و حیف و میل بودجه و با ژستهای تصنعی.</p>
<p>* فرای همه اینها سمبل پرستی و بازی دلخواه تو زمین حریف هستش. از نگاه فرمایشی به فرهنگ و هنر پرهیز کنید. از نگاه مدرن پرهیزتر. جمهوری اسلامی خیلی از مواقع برای مقابله با خطراتی که باهاشون مواجه هست، همون روشها رو علیه مخالفین به کار میگیره که این در دراز مدت خطرش رو متوجه خودش میکنه. گاها برای تبلیغ خودش به همون روشها دچار شده که باز هم باعث میشه خودش رو زیر سوال ببره. از جمله شعارهای انقلاب پرهیز از تجملگرایی و توجه به قشر مستضعف بود. چطوری میشه با دادن چنان شعارهایی، اینطور رفتارها رو توجیه کرد؟ با این ریخت و پاشها؟ و از همه بدتر انجام نمایش های توخالی مثل واقعه دیروز که پیام خاصی ندارن که هیچ، بیشتر باعث انبساط خاطر مخالفان ایشون میشه.</p>
<p>* تیتر پست <a href="http://www.irdc.ir/fa/content/8866/default.aspx">جمله از امام خمینی </a>هست.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/">سبک زندگی به مثابه یک رسانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/violence-class-subordinate-people-categorize/">خشونت، طبقه فرودست، طبقه بندی جان آدمها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/why-i-consider-introduced-women-ministers-a-positive-move/">چرا معرفی وزرای زن را یک حرکت مثبت میدانم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/04/contradictory-behavior-of-the-media-national-media/">رفتار متناقض رسانه ها/رسانه ملی</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=VBs2o436GzI:zZtlOAFDTeY:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=VBs2o436GzI:zZtlOAFDTeY:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=VBs2o436GzI:zZtlOAFDTeY:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=VBs2o436GzI:zZtlOAFDTeY:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=VBs2o436GzI:zZtlOAFDTeY:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>

		<enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/zahrahb/~5/ZEUYt3dMm2c/bahmane-khonin.wma" length="1018324" type="audio/wma" /><feedburner:origEnclosureLink>http://snd.tebyan.net/1383/06/bahmane-khonin.wma</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>قدرت درددل کردن</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/supergirl-dont-cry/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/supergirl-dont-cry/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 13:22:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[درد]]></category>
		<category><![CDATA[درددل]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11039</guid>
		<description><![CDATA[* من اگه یه روزی مردم، بدونید که شما خوانندگان وبلاگ و دنبال کنندگان اکانتهام کسانی بودین که بیشترین چیزها رو د رباره من میدونید. هیچکس دیگه از شماها بیشتر از من نمیدونه چون من تو دنیای واقعی اینقدری حرف نمیزنم و علائقم در معرض قضاوت نیست. اصلا حرف زدن درباره خودم سخته. درددل کردن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* من اگه یه روزی مردم، بدونید که شما خوانندگان وبلاگ و دنبال کنندگان اکانتهام کسانی بودین که بیشترین چیزها رو د رباره من میدونید. هیچکس دیگه از شماها بیشتر از من نمیدونه چون من تو دنیای واقعی اینقدری حرف نمیزنم و علائقم در معرض قضاوت نیست. اصلا حرف زدن درباره خودم سخته. درددل کردن از اونهم سختتر.</p>
<p>* من هروقت از چیزی دور میشم، یا کاری رو برای مدت زیادی انجام نمیدم، انجام دوباره اش برای من خیلی خیلی سخت میشه. مثلا یکی از چیزهایی که من به مرور زمان از دست دادم، قدرت درددل کردن هست. واقعا من این قدرت رو به مرور زمان از دست دادم و برای اینکه ندارمش میگم قدرت. منظورم از درددل کردم حرف زدن عادی نیست نه، درددل کردن به معنای واقعی کلمه که یعنی الان من اینجا کم آوردم بیا به حرفهای من گوش بده و طوریکه مخاطب بفهمه الان و این ساعت نباید تو رو تنها بذاره.</p>
<p>* دیشب پیش یکی از دوستام بودم که از همه آدمهای دیگه باهاش راحتترم ولی اصلا باز نمیتونستم بگم چه مرگمه که اینطوری شدم. با اینکه دوستم هم یه آدم صمیمی و متواضع هست. دیدید با آدمهای متواضع راحتتر میتونه درددل کنه؟ مخصوصا اینکه می بینی اون آدم هر دردی از جنس درد خودت داره. ولی نمیتونستم. قبلنها لااقل برای خودم تنهایی زار میزدم، برای خودم درددل میکردم، عجیبه که الان اونم برام سخت شده.</p>
<p>* اینقدری که من نشستم پای درددل دیگران، یعنی اینطوری شد که من باید مشکل بقیه رو حل میکردم من باید دردهای اونا رو گوش میکردم، خودم رو هی سانسور کردم، حرفهایی که خودم هم باید میگفتم سانسور میکردم، بالاخره من کسی بودم که تصور اونا از من یه آدم ایده آل بود، ایده آل که شاید لغت خوبی نباشه اینجا، کم مشکل درست تره، منم نمیتونستم بگم صد تا بدتر از اینی که داری میگی رو چشیدم ولی مقاومت کردم. نشد، نگفتم. این شد که خیلی چیزها رو تلمبار کردم و اینطور مسیرم رو در پیش گرفتم که تنهایی حل کنم. تنهایی حل کردن مشکلات برای کسی مثل من مسئله ای نبود واقعا حل میکردم ولی هربار که تموم میشد، هی یه جای دلم سنگتر میشد. اونقدر شد و شد که دیگه نمیتونم از نقطه ضعفهام برای دیگران بگم. مسخره است واقعا مسخره است، آخرین باری که واقعا برای کسی درددل کردم چند ماه پیش بود.</p>
<p>* به این دوستم که چند روزه باهاش حرف میزنم حسودیم میشه. اینقدر راحت از احساسات و حرفاش میگه که من واقعا حسودیم میشه. یعنی تو بگو یکجا، یه نفر تو دنیا باشه که من احساس امنیت کنم و حرفام رو بزنم. حالا احساس امنیتش به کنار، اصلا بتونم شروع کنم بگم: خوب ببین الهام اینجوری شروع شد و بعد اونجوری شروع شد. نمیتونم. نهایت سربسته و در غالب جملات بی سر و تهی که برای مخاطب هیچ جذابیتی نداره.</p>
<p>* اینجور مواقع همش یاد این ترانه <a href="http://www.youtube.com/watch?v=M0N9TjAQT4k">super girl </a>می افتم که خیلی هم دوستش دارم.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/sometimes-words-not-put-all-the-aim/">گاهی اوقات کلمات همه منظور رو نمی رسونن!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/is-going-then-no-distress/">چون میگذرد غمی نیست</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/06/i-was-not-a-good-teacher/">معلم خوبی نبودم</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/temporary-care/">کلاف سر در گم</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/forget/">فراموش کردن</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=N5-DMAZBTgI:tGOnoKph4-o:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=N5-DMAZBTgI:tGOnoKph4-o:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=N5-DMAZBTgI:tGOnoKph4-o:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=N5-DMAZBTgI:tGOnoKph4-o:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=N5-DMAZBTgI:tGOnoKph4-o:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/supergirl-dont-cry/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اصحاب کهف</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/companions-of-the-cave/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/companions-of-the-cave/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 10:54:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11032</guid>
		<description><![CDATA[* اصحاب کهف رو یادتونه؟ سیصد و خورده ای سال خوابیدن و وقتی بیدار شدن همه چیز تغییر کرده بود. اون زمونها برای تغییر کردن همه چیز زمان بیشتری لازم بود. اما الان اینطوری نیست. سیصد و خورده ای سال که گذشته بود لااقل برای اصحاب کهف اون کوهه هنوز مثل سابق بود و وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* اصحاب کهف رو یادتونه؟ سیصد و خورده ای سال خوابیدن و وقتی بیدار شدن همه چیز تغییر کرده بود. اون زمونها برای تغییر کردن همه چیز زمان بیشتری لازم بود. اما الان اینطوری نیست. سیصد و خورده ای سال که گذشته بود لااقل برای اصحاب کهف اون کوهه هنوز مثل سابق بود و وقتی اومدن شهر از روی تغییر لباسها و واحد پول و آدمها کم کم تازه فهمیدن اوه اینقدر سال گذشته. خوب شما الان بیا سیصد سال پیش رو با الان مقایسه کن. یه آدمی اگه الان از سیصد سال پیش بیاد، فکر میکنیم از عصر حجر اومده شایدم خودش فکر میکنه تو یه کره دیگه نازل شده!</p>
<p>* گودر که رفت در یک دوره اصحاب کهف مانندی قرار گرفتم. چند روزی بود، اخبار رو نمیخوندم و حتی نمیدونستم که لینک دسترسی به گودر کماکان مثل گذشته وجود داره. برای همین تقریبا از چیزهای جدید بی خبر بودم. حسم در مورد بقیه مجازی های دوروبرم هم همینطوری بود. یعنی حس میکنم آدمها از خبر خوندن و اونطوری به روز بودن خارج شده بودن.</p>
<p>* چند وقت پیش حدود ۲ روز مهمان یه سری از دوستام بودم که تو تهران خونه مجردی دارن. روز قبلش هم که سرکار بودم اینترنت نداشتیم. تو خونه اونها فقط اینترنت دایال آپ بود. دایال آپ که چه عرض کنم. این مودمهای جی پی آر اس رو دیدین؟ از دایال آپ هم کندتر بود. شب اول یه ذره اومدم و فقط هم فرندفید باز میشد و دیگه هیچی و سرعت هم اونقدر کم بود که بیخیال اینترنت بازی شدم. فرداش هم همینطور بود. پس فرداش خودم توی خونه اینترنت نداشتم و فقط از روی هارد برادرم فیلم دیدم. این شد که چند روز خیلی نمی فهمیدم تو دنیای مجازی چی میگذره.</p>
<p>* روز بعدش که اومدم اینترنت واقعا حال و هوای اصحاب کهف رو درک میکردم. اونهمه خبر نخونده، فید نخونده، وبلاگ نخونده، بحث ندیده، فید نداده و &#8230; الان دقیقا یادم نمیاد که حس خوبی داشتم یا نه؟ ولی فکرشو که میکنم میبینم هرزچندگاهی برای ما آدمهای امروزی یه چنین غار رفتنی لازمه. کمااینکه همین الان هم تو دنیا کسانی هستن که اندازه ما به روز نیستن و ارتباطات ندارن و اتفاقا دارن بهتر از ما هم زندگی می کنن. انگار ما هی عادت کردیم دردسری به خودمون اضافه کنیم و بعدش فکر کنیم چقدر با این دردسره وضعمون از بقیه بهتره. یه نوع خود-برتر-بینی ای که به نسبت برتری خاصی هم محسوب نمیشه. به نظر من هرزچندگاهی باید یه چیزی ما رو مجبور کنه بریم تو غار. چیزای خوبی تو زندگی کشف می کنیم، به خودمون هم بیشتر سر میزنیم.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/10/thirst-for-news/">تشنگان خبر!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/outside-world/">دنیای بیرون از اینجا!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/10/living-in-the-age-of-social-networks-brutal-criticism/">زندگی در عصر شبکه های اجتماعی: نقد بیرحمانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/08/university-bans-social-media-for-a-week/">دانشگاهی که شبکه های اجتماعی را به مدت 1 هفته مسدود خواهد کرد</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=Y97Pqh1ZvrU:2nbfwiqRCO4:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=Y97Pqh1ZvrU:2nbfwiqRCO4:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=Y97Pqh1ZvrU:2nbfwiqRCO4:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=Y97Pqh1ZvrU:2nbfwiqRCO4:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=Y97Pqh1ZvrU:2nbfwiqRCO4:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/companions-of-the-cave/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقدی بر استدلال مالکیت بر بدن خویش</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 11:52:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>
		<category><![CDATA[ظاهر]]></category>
		<category><![CDATA[لباس]]></category>
		<category><![CDATA[پوشش]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11016</guid>
		<description><![CDATA[* خوب بحمدالله سوژه جدید فضای مجازی هم جور شده و در کسری از ثانیه کل فضای مجازی رو در بر گرفت و خوب طبعا مخالفین و موافقین زیادی هم داشت و بازهم طبعا قابل پیش بینی بود که چه کسانی موافق حرکت هستن و چه کسانی مخالف این حرکت. و بازهم قابل پیش بینیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* خوب بحمدالله سوژه جدید فضای مجازی هم جور شده و در کسری از ثانیه کل فضای مجازی رو در بر گرفت و خوب طبعا مخالفین و موافقین زیادی هم داشت و بازهم طبعا قابل پیش بینی بود که چه کسانی موافق حرکت هستن و چه کسانی مخالف این حرکت. و بازهم قابل پیش بینیه که منه نوعی واکنشم به این ماجرا چیه.</p>
<p>* به نظر من از اونجائیکه حرکت یک حرکت عمومی و فرد انجام دهنده یک چهره عمومی هست، این حق رو داریم که درباره اش حرف بزنیم و نظر بدیم و نظر دادن هم همیشه موافق بودن نیست که موافقین محترم طبق معمول تو سر ما میکوبن که زن مالک بدن خودش هست و شما نمیتونی درباره اش حرف بزنی و خودش هست و راضیه و شما هم باش. من اتفاقا مشکلم دقیقا با همین استدلال نخ نمای زن مالک بدن خویش هست، هستش. فرضا گیریم صحیح باشه، مگه به لحاظ اخلاقی بازم انسان مختاره هرکاری با بدن خودش بکنه و کسی چیزی نگه؟</p>
<p>* واضحه که من یه آدم با بک گراند مذهبی هستم بنابراین اصل مخالفت من با این قضیه یک مخالفت بر مبنای استدلال دینی هست اما به نظر من برهنگی چیزی نیست که فقط بشه از منظر دینی نقدش کرد و اونو بیشرمانه دونست بلکه عرف هم همینو میگه و از اون مهمتر اخلاق. این عرف هم فقط مخصوص شرق نیست. اگه الان یه هنرپیشه غربی هم تماما لخت بشه، واکنشها همینقدر شوکه خواهد بود. منظور اینجا واکنشهای عمومی و عامه مردمه واضحه که روشنفکران طبق معمول براشون پدیده ای عادی هست و از مام خواهند خواست که باکلاس باشیم و با این پدیده  کاملا عادی برخورد کنیم! حالا منظر تکلیف گرایی اخلاقی به کنار که به ما میگه محجوب باشیم و من نمیدونم چطوری میشه از منظر اخلاق که طبیعتا نسبی نیست و جهان شمول هست اینکارو توجیه کرد!</p>
<p>* فکر کنم قبلا هم گفتم که استدلال زن مالک بدن خویش هست و اینکه <a href="http://zahra-hb.com/1390/06/personal-or-socia/">حجاب در حوزه شخصی معنا داره</a> چقدر کلیشه ای و پارادکسیکال هست. جایی که همین روشنفکران از قانون منع نقاب و حجاب در مجامع عمومی و مدارس غرب دفاع میکنن؛ و یاد شون میره که زن محجبه و نقابدار هم مالک بدن و چهره خودش هست؛ معنی نداره دربرابر لخت شدن همین استدلال رو بپذیریم. گویا یکسری عزیزان فقط وقتی زنها لخت میشن یادشون میاد که زن مالک بدن خودش هست و زن محجبه مالک بدن خودش نیست و بلکه باید تابع قوانین اجتماعی کشور تابعش باشه! در این زمینه برای اینکه کمیت توجیهشون هم بالا باشه از امنیت هم نام میبرن و گویا فقط حجاب هست که امنیت روانی، اجتماعی کشورها رو به خطر میندازه و لخت شدن چنین کارکردی نداره! در نظر اینها زن محجبه باید تاوان تمامی اشتباهات اینور و اونوری ها رو بده چون انتخابش این بوده. انگار که مثلا <a href="http://zahra-hb.com/1389/03/hijab-not-discovered-by-islamic-republic/">اختراع جمهوری اسلامی ایران هست</a> یا واقعا حجاب امنیت یه کشوری رو به خطر میندازه!</p>
<p>* من نمیدونم از کی برهنگی و دفاع از اون شد نماد مدرنیت و روشنفکری. به این ترتیب نه تنها انسانهای اولیه مدرنتر از ما بودن که ما برای روشنفکر به نظر اومدن و مدرن بودن، هی باید لختتر و بی حیاتر بشیم. لااقل اگه نمیشیم، باید در برابر حرکات اینطوری و اون دختر مصری واکنش مدافعانه و موافق بگیریم. به شخصه اصلا کاری با عمل انجام شده ندارم و بعید میدونم غیر از همون وجه بیزینسی (تبلیغاتی) طرف هدف دیگه ای داشته باشه. به هرحال ایشون در حالیکه به <a href="http://sokhand.blogspot.com/2010/05/blog-post_24.html">اوج موفقیت هنری</a> در ایران رسیده بود و بالاترین جوایز رو از جشنواره های دولتی هم برده بود برای اونچه که پیشرفت! نامید از کشور خارج شد و طبعا زندگی در اونجا خرجش بیشتر از اینجاست. بیشتر نحوه استدلال موافقین برام عجیبه. یه عده طوری حرف میزنن که انگار ایشون عضو بسیج یا سپاه قدس جمهوری اسلامی بوده که حالا این حرکتش تو دهنی به نظام باشه! یا چمیدونم ایشون ایران که بود ادعا کرده بود فاطمه زهرا الگوش هست که حالا نقض قرض کنه.</p>
<p>* از اون خنده دارتر استدلال کسانی هست که فکر میکنن اینطور روشهای انقلابی و رادیکال در عصر حاضر جواب بده و از اون به عنوان تابوشکنی و شیرزن هم نام میبرن. یه زمانی برای شیرزن بودن باید در جبهه میجنگیدی ولی گویا الان در نظر روشنفکران وطنی به درآوردن لباس در انظار عمومی تقلیل پیدا کرده! فراموش نکنیم که دقیقا چند روز بعد از لخت شدن دختر مصری، اخوان المسلمین یا همون سلفی های مصری (اسلام گرایان افراطی) در مصر به قدرت رسیدن و غیر از اینکه اون حرکت یه شوک بود، و در همون حد ارزیابی میشه، دستاورد دیگه ای نداشت (البته غیر از برای سوژه که مطمئنا الان زندگی بهتری از دید غرب-گرایانه و شهرت داره).</p>
<p>* منظورم اینه که چنین حرکتی هیچ نقشی در تابوشکنی نداره. همونقدر که در شکستن حجاب اجباری نخواهد داشت و همونقدر که هیچ آزادی ای برای زنی در داخل کشور به وجود نمیاره! و همونقدر هم تاثیری در وااسلاما سر دادن کسی نداره. یعنی لخت شدن یکی در یه کشور آزاد، اساسا غیر از شوکه کردن، هیچ تاثیری به حال زنان وطنیش نخواهد داشت، که اگه در داخل هم بود هم نداشت. حالا شما فرض کنید چند نفر دیگه هم به تقلید لخت شدن، آیا از منظر عمومی لخت شدن یه عده به آزادی و احقاق حقوق بقیه کمکی میکنه؟ اونم در جامعه ای که مبنایی مذهبی داره و خیلیا هستن کسانی که محجبه بودن براشون انتخاب و آزادی محسوب میشه.</p>
<p>* جنبه استراتژیکی این حرکت به کنار که راحت زمینه دمونایز کردن رو فراهم میاره. بعبارتی جایی که فرد در فیلمی بازی کرده که کارگردانش (به گفته خودشون) در حال حاضر زیر ذره بین نظام هست و تازه هم جایزه گرفتن، و خانه سینماش در شرف تعطیلیه، غیر از داغ کردن این شعله و تاثیر منفی، تاثیر دیگه ای نداره. حالا سوژه معتقده که حامی جنبش اجتماعی ضد دولتی هم هست. خوب الان با این حرکت چه کمکی به این جنبش میکنه که اعضاش در داخل کشور از راه امام و مردم سالاری دینی حرف میزنن؟ غیر از دادن بهانه بیشتر به مخالفین؟</p>
<p>* و در پایان اینکه خواهشا هی نیاین اینجور مواقع تا یکی مخالفت کرد، متحجر بخونیدش، با برچسب زدن کاری درست نمیشه که هیچ، الان کلاهتون رو قاضی کنید، چند درصد به اشتراک گذارندگان و بینندگان این عکس واقعا خواهان آزادی زنان و دارای خواسته های فمنیستی هستن؟ انگیزه واقعی درصد بالایی از اینها که در حال حاضر این بدن لخت براشون سوژه شده فکر می کنین چی باشه؟ اصلا فکر میکنین چنین عکسی واقعا چه پیامی داره؟ و فکر میکنین چند درصد با نگاه خریدارانه عکس رو سوژه کردن؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/why-we-scorn-chadori-girls/">چرا اکثرا چادریها رو تحقیر می کنند؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/they-are-iranian-too-and-have-election-right-like-others/">این دخترا هم ایرانی اند و به اندازه ما حق رای دارند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/election-and-bihijab-women-uses/">اهمیت دافها و بی حجابها برای تبلیغات انتخاباتی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/05/this-artificial-girls/">این دخترهای مصنوعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/02/student-hijab-ut/">هتك حرمت از یك دختر دانشجو در دانشگاه تهران </a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=g2tUQ7OnugE:gqK0BMYlj_Q:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=g2tUQ7OnugE:gqK0BMYlj_Q:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=g2tUQ7OnugE:gqK0BMYlj_Q:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=g2tUQ7OnugE:gqK0BMYlj_Q:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=g2tUQ7OnugE:gqK0BMYlj_Q:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>147</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخرش همه مون معمولی میشیم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Dec 2011 08:12:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[آرزو]]></category>
		<category><![CDATA[ادارات]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی نرم افزار]]></category>
		<category><![CDATA[نرم افزار]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11008</guid>
		<description><![CDATA[* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟ * دختره رو دیدم. ریزه میزه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟</p>
<p>* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.</p>
<p>* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.<br />
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.</p>
<p>* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.</p>
<p>* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود قزوین یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/recommendations-to-computer-engineering-students/">توصیه هایی به دانشجویان کامپیوتر و IT</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/software-design-principles/">اصول طراحی و کدنویسی نرم افزار (وب سایت)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/steps-for-doing-a-software-project/">مراحل انجام یک پروژه نرم افزاری!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/10/my-geeky-wishes/">آرزوهای گیکی من</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/08/spams-web-bots-impacts/">هرزنامه ها+ رباتهای دنیای وب</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=B0TkijAwZLE:B5cNYixbs04:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=B0TkijAwZLE:B5cNYixbs04:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=B0TkijAwZLE:B5cNYixbs04:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=B0TkijAwZLE:B5cNYixbs04:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=B0TkijAwZLE:B5cNYixbs04:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>42</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمرین مراقبت</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 10:08:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10978</guid>
		<description><![CDATA[* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر روز و شب باید یادم میموند که بهشون برسم که مثلا تمرین مراقبت کنم.</p>
<p>* من یه جورهایی تو زندگیم آدم تصمیمهای ناگهانی هستم. یعنی هروقت یه روشی تو زندگیم جواب نداده، اومدم عکس اونو انجام دادم که جواب بگیرم. یه زمانی تو زندگیم خیلی محافظه کار بودم. هنوزم هستما ولی حرف میزنم. یه زمانی اصلا تو زندگیم حرف نمیزدم. از این آدمهایی بودم که همیشه بقیه برام تصمیم میگرفتن و من همیشه تسلیم بودم. حرف زدن تو جمع برای من عین عذاب الهی بود. دفاع کردن از خودم؟ وای خدای من هنوز دهن باز نکرده اشکم سرازیر میشد. الانم همینطوریم ولی خوب یاد گرفتم که هی با درونم مبارزه کنم که اشکم دم مشکم نباشه. سخت بودها. خیلی سخت بود. یه بار سر همین حرف زدن و رک بودن چند ماه پیش تاوان بدی دادم.</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ داشتم از مراقبت حرف می زدم. هفته های اول کلی به گلدانها می رسیدم. در این حد که اوایل پائیز که بیرون هوا سرد بود، هرشب گلها رو می آوردم تو. انگار که حالا مثلا سردشون میشه یا میفهمیدن (شایدم میفهمن؟). روزهایی که نبودم به خانم همسایه میسپردم که جای من ازشون مراقبت کنه. به طرز خنگانه ای بعضی شبایی که نبودم دلم میسوخت که الان گلها بیرونن. از اونجایی که سرمایی هستم فکر میکردم اوه الان ساقه هاشون یخ زده، برگاشون بدتر. قسم میخورم بعضی وقتا گریه ام میگرفت.</p>
<p>* خانم همسایه میدونست من آخر هفته ها اغلب میرم دیدن برادرزاده ام. برای همین خیالم راحت بود بعضی وقتا نیاز به سفارش نیست همونطوری که اونا وقتی دارن میرن جایی به من میسپرن که برای مرغ عشقشون دونه بذارم. یه بار ۳ روز مسافرت بودیم، وقتی برگشتم گلها تو حیاط نبود. فکر میکردم خوب خانم همسایه شب میاد میرم ازش بگیرم. نیومد، فردا هم نیومدن وقتی زنگ زدم گفتن که مدتی رفتن ویلاشون توی بندر ترکمن. روم نشد بپرسم گلدونها چی شدن؟</p>
<p>* ۶ روز بعد از مسافرت برگشتن. دروغ چرا. تو اون مدت زیاد به گلدونها فکر نمیکردم. حتی از فکر کردن بهشون فرار میکردم که خب یه مدت مسئولیتش گردن یکی دیگه هست، تا اینکه اومد عذرخواهی کنه که گلها خشک شدن و تقریبا از بین رفتن. اون روز به طرز رقت باری خوشحال شدم. انگار که حالا یه مسئولیت مهم از روی دوش من برداشته شد و حتی اینکه به خودم دلداری میدادم که خب من که مقصر نبودم و از اون مهمتر اینکه خوشحال بودم که دیگه گلی در کار نیست که بهشون فکر کنم</p>
<p>* همه اینها رو نوشتم که بگم زیادی غرق یه مسئولیت شدن هم نوعی بی مسئولیتی هست. چون باعث میشه آدم اونقدر که به اون فکر کنه به خودش فکر نکنه و طبعا این روند فرسایشی هستش. یعنی شما دریافت محبتتون از اون چیز به اندازه خرج کردن محبت خودتون نیست. بنابراین بعد از مدتی میخواین که قیدشو بزنین. مسئولیت داشتن و یا مراقبت اونیه که آدم خودش رو لااقل فراموش نکنه. هرچند که تو ظاهر زیاد مراقبت میکردم ولی من مراقب خوبی نبودم، برای همین از اونور بوم افتادم</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/">اینطور آدمیم من! :)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/the-seven-habits-of-highly-effective-people/">هفت عادت مردمان موثر</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/04/is-it-acquired-self-confidence/">آیا اعتماد به نفس اکتسابی ست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/howto-treat-women/">با زنها چطور باید رفتار کرد؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/04/need-to-be-heard/">نیاز به شنیده شدن</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=nz8Pd_vD_Pc:m3ARkDq-yNc:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=nz8Pd_vD_Pc:m3ARkDq-yNc:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=nz8Pd_vD_Pc:m3ARkDq-yNc:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=nz8Pd_vD_Pc:m3ARkDq-yNc:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=nz8Pd_vD_Pc:m3ARkDq-yNc:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تازه کردن داغ</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/09/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/09/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 15:04:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10988</guid>
		<description><![CDATA[* عروسمون برای تولدش یه ادکلن هدیه گرفته بود که از عطرش خوشش نمی اومد، اون دفعه که رفته بودم پیشش اونو داد به من. دیروز به خودم زده بودمش. تو اتوبوس یه خانمی کنار من نشسته بود. وسطای مسیر برگشت پرسید که اسم عطرم چیه؟ گفتم نمیدونم. راستش اون لحظه یادم نبود. دو دقیقه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* عروسمون برای تولدش یه ادکلن هدیه گرفته بود که از عطرش خوشش نمی اومد، اون دفعه که رفته بودم پیشش اونو داد به من. دیروز به خودم زده بودمش. تو اتوبوس یه خانمی کنار من نشسته بود. وسطای مسیر برگشت پرسید که اسم عطرم چیه؟ گفتم نمیدونم. راستش اون لحظه یادم نبود. دو دقیقه بعد دوباره پرسید: عطرش زنونه هست نه؟ گفتم آره، چطور مگه؟ حس کردم بیشتر وا رفت.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.413.ir/ppicads/1318959902.jpg" alt="شنل" width="290" height="220" /></p>
<p>* پیش خودم گفتم شاید براش مهمه که اسم عطر رو بدونه. ازش پرسیدم: اگه خوشتون اومده، میخوای زنگ بزنم اسم عطر رو بپرسم؟ برای عروسمون بود. اسمش رو یادم نیست. گفت نه، اتفاقا خوشش نمیاد. اتوبوس توی ترافیک میلی متری حرکت میکرد، راستش به من برخورده بود که خوب اگه از عظر خوشش نیومده، چرا این سوالات رو پرسید؟ یه ۱۰ دقیقه ای گذشت و بعد گفت: شوهرم آخراش همه اش بوی این ادکلن رو میداد. تعجب کردم: یعنی میخواین بگین این عطر مردونه است؟ صداش رو پائین تر آورد و گفت: نه عطرش که زنونه است. شوهرم زن دوم گرفته بود، ۳ ماه بعد ازدواج مجددش فهمیدم، میدونستم که هیچوقت به خودش عطر نمیزد.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/old-mothers/">آهویی دارم خوشگله...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/you-should-talk-to-me-now/">تو الان باید با من حرف بزنی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/femininity/">زنانگی؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/you-are-with-us-or-not/">خودی یا غیر خودی؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/11/workers-in-our-bus/">افرادی که کمتر به چشم میان...</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=sX3Jv4H0lSY:nqtNeaHDdZ8:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=sX3Jv4H0lSY:nqtNeaHDdZ8:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=sX3Jv4H0lSY:nqtNeaHDdZ8:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=sX3Jv4H0lSY:nqtNeaHDdZ8:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=sX3Jv4H0lSY:nqtNeaHDdZ8:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/09/%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارکرد تحقیر یا توهین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Dec 2011 11:34:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10982</guid>
		<description><![CDATA[* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.<br />
طبعا آماری که توی ذهن من هست دقیق نیست. یعنی نمیدونم واقعا چند تا کاربر فارسی زبان توی فیس بوک داریم. اگه لایک پیجهای معروف رو در نظر بگیریم گاها تا نزدیک یک میلیون هم دیده شده. فرض کنیم همه به سیاست علاقه ندارن، یا از اون پیجها خوششون نمیاد و اینکه حالا کاربرهای چند اکانته و فیکها و امثالهم رو بذاریم فکر کنم یه آمار حدودی میرسیم (واضحه که آمار حدودی که تو ذهن من هست حداقل یکی ۲ میلیون هست، سقفش رو نمیدونم!)</p>
<p>* از طرفی طبق آمار تعداد کاربران اینترنت تو ایران نزدیک ۲۰ میلیون هست. بازم اگه آمار کافی نت هارو (که چندین کاربر در نظر گرفته میشن) با فاکتورهایی مثل سرعت اینترنت و نظایر اون رو کنار هم بذاریم، تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که غالب کاربران اینترنت تو ایران دارن تو رسانه های سنتی میچرخن و شاید خیلی درگیر این بحثهای ما نمیشن یعنی از دنیای اینور شاید خیلی باخبر نیستن (اگه این فرض رو بذاریم که در این فرومها بیشتر محتوای سرگرمی و زرد و نهایتا تکنولوژیکی هست تا مثلا سیاسی و اجتماعی. لااقل حدس من اینطوریه)</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ :دی به نظر من تا حد زیادی میشه گفت بیشتر اون قشری که از رسانه های سنتی استفاده میکنن خاکستری هستن نه به این معنی که سیاسی-مذهبی نیستن ها به این معنی که سیاست و دینشون بیشتر تو حوزه خصوصی هست. حالا فرض کنید یکی از همین آدمها وارد فضای رسانه های جدید بشه که به زعم من رادیکالتر یا پررنگتر از اون بقیه هستن لااقل میشه گفت بحثهای تند و تیز  و تعامل بیشتری تو اونها صورت میگیره. فکر می کنین نتیجه چی میشه؟</p>
<p>* طبعا این آدم مطابق سلیقه اکثر ماها میخواد تو جمع پذیرفته بشه و این اصلا چیز بدی نیست. فرض کنید تو این حین یه رفتار تند و تیز یا تحقیری از یه کالتی ببینه (ارزشی ها، سبزها، آتئیست ها) و اصلا هر کسی که شما فکرش رو بکنید.  طبعا این آدم گرایشش به سمت و سوی مخالف بیشتر خواهد بود. مخصوصا اینکه باید در نظر بگیریم کسانی که اموراتشون تو حوزه اجتماعی نیست (فعال نیستن) چندان از نظر ایدئولوژیک پخته نیستن که علیرغم هرنوع تحقیری کماکان به اون ساختار وفادار باشن و نه اینکه رفتار چند تا آدم رو به یک ساختار تعمیم بدن.</p>
<p>* نمیدونم چقدر منظورم رو رسوندم که رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال چقدر میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.</p>
<p>* خلاصه اینکه خیلی مهمه شما دارید در حوزه فردی رفتار می کنین یا اجتماعی. یعنی فقط الان قصدت اینه که فلانی رو تحقیر کنی و بعدش لذت ببری که چقدر خوبی و کاملی و یا اینکه نه قصدت اینه که فلانی رو هم جذب کنی که مثل خودت فکر کنه، در اون صورت خیلی از تحقیرهایی که می بینیم دیگه تو فضای مجازی رخ نمیده. فکر کنم قبلا هم نوشتم که شما مادامیکه تحقیر میکنی و به ارزشهای یک فرد توهین میکنی، اون رو همیشه در وضعیت مبارزه قرار میدی و فردی که در وضعیت مبارزه با شما هست، مطمئنا اصلا گوش نمیکنه و براش هم مهم نیست که چی میگید.</p>
<p>* حالا این متن به معنای این نیست که من با فحش دادن یا تحقیر، مخالف باشم ها (این ادا و اطوارها اصلا به من نمیاد:دی) اتفاقا برعکس،  یه سری آدمها ترول هستن، طرف برای شما که هیچ برای خودش هم شانی قائل نیست، اساسا از بحث با شما قصد نتیجه گیری منطقی ندارن و صرفا میان که مچی بگیرن، چیزی بگن که ناراحت یا تهدیدتون کنن، بس که می بینید شستشوی ذهنی شده یا منفعتا ترجیح میده اونطوری فکر کنه (نه لزوما منفعت مادی) از قضا یه جاهایی تحقیر و لحن تند خیلی بهتر از مدارا جواب میده. منتها تشخیصش با خودتون که در دراز مدت به چی فکر می کنید؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/02/international-network/">یک بحث چند ملیتی در فرندفید</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/they-are-iranian-too-and-have-election-right-like-others/">این دخترا هم ایرانی اند و به اندازه ما حق رای دارند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/11/cleaning-the-internet/">تفکیک اینترنت پاک از ناپاک؟!</a> </li></ul><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=ZQam0WiJHtA:xmtZGeKFUMc:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=ZQam0WiJHtA:xmtZGeKFUMc:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=ZQam0WiJHtA:xmtZGeKFUMc:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?a=ZQam0WiJHtA:xmtZGeKFUMc:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/zahrahb?i=ZQam0WiJHtA:xmtZGeKFUMc:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a>
</div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
	<item><title>Links for 2011-09-13 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2011-09-13</link><pubDate>Wed, 14 Sep 2011 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2011-09-13</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://301040.blogsky.com/1390/06/17/post-724/"&gt;&amp;#1605;&amp;#1585;&amp;#1590; &amp;#1580;&amp;#1604;&amp;#1576; &amp;#1578;&amp;#1608;&amp;#1580;&amp;#1607; &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1591;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://hajesshagh.blogsky.com/1390/06/18/post-41/"&gt;'&amp;laquo; &amp;#1711;&amp;#1740;&amp;#1587; &amp;#1608; &amp;#1711;&amp;#1740;&amp;#1587; &amp;#1705;&amp;#1588;&amp;#1740; &amp;raquo; &amp;nbsp;&amp;quot; &amp;#1589;&amp;#1583;&amp;#1575; &amp;#1608; &amp;#1587;&amp;#1740;&amp;#1605;&amp;#1575; &amp;quot; &amp;#1608; &amp;nbsp;&amp;quot; &amp;#1605;&amp;#1581;&amp;#1605;&amp;#1608;&amp;#1583; &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1594;&amp;#1575;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
راه رشد مردم ، در پاستوریزه کردن محیط نیست ، بلکه  در رشد و پرورش « قدرت انتخاب»  است. راه حق به جز اینکه « ذاتا انتخاب شدنی » است ، از طرف دیگر واقعا « ارزش و جذابیت»  انتخاب شدن را هم دارد. علاوه بر اینکه « لا اکراه فی الدین » به معنای ذاتی بودن انتخاب در حق است ،  در نهایت هم « هر سحری رسوای عصای موسی خواهد شد» ، و خیلی زشت است که کسی خود را « صاحب عصای موسی»  بداند و از قدرت عصای خود بی خبر باشد .«  خداو هر آنچه خدایی است»  ؛  « حق  و هر آنچه رنگ حق دارد » ،  هم انتخاب شدنی است و هم نهایتا انتخاب میشود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://persianphilosophy.blogfa.com/post-49.aspx"&gt;&amp;#1606;&amp;#1711;&amp;#1575;&amp;#1607;&amp;#1740; &amp;#1583;&amp;#1740;&amp;#1711;&amp;#1585; &amp;#1576;&amp;#1585; &amp;#1580;&amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1586; &amp;#1582;&amp;#1588;&amp;#1608;&amp;#1606;&amp;#1578; &amp;#1601;&amp;#1740;&amp;#1586;&amp;#1740;&amp;#1705;&amp;#1740; &amp;#1593;&amp;#1604;&amp;#1740;&amp;#1607; &amp;#1586;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1583;&amp;#1585; &amp;#1602;&amp;#1585;&amp;#1570;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
بنابر این « کتک زدن » فقط یکی از معانی « ضرب » است و ما برای اینکه مشخص کنیم در هر گزاره ای کدام معنا آمده باید به قرائن و شواهدی که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائیم . و شواهد و قرائن موجود در این آیه تردیدی با قی نمی گذارد که « ضرب » در اینجا ، به معنای کتک زدن نیست ، بلکه به معنای « دوری گزیدن » است که در عربی به معنای  إعراض  و  إجتناب است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://rothkopf.foreignpolicy.com/posts/2011/09/06/the_twin_tragedies_of_911"&gt;&amp;#1602;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1602;&amp;#1593;&amp;#1740; &amp;#1581;&amp;#1575;&amp;#1583;&amp;#1579;&amp;#1607; 11 &amp;#1587;&amp;#1662;&amp;#1578;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1576;&amp;#1585; &amp;#1670;&amp;#1607; &amp;#1705;&amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740; &amp;#1576;&amp;#1608;&amp;#1583;&amp;#1606;&amp;#1583;&amp;#1567;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
بعد از حادثه 11 سپتامبر آمریکا به دو کشور حمله کرد. در پی حمله به عراق دست کم سی تا پنجاه برابر شمار قربانیان حادثه یازده سپتامبر در نیویورک، در عراق کشته شده اند. بین دویست تا سیصد برابر قربانیان یازده سپتامبر هم در افغانستان جان خود را از دست داده اند. کشته شدگانی که اغلب غیرنظامی بودند و هیچ ارتباطی با حملات یازده سپتامبر نداشتند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/85"&gt;&amp;#1583;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1740; &amp;#1588;&amp;#1740;&amp;#1593;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1575; - &amp;#1606;&amp;#1602;&amp;#1583; &amp;#1601;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;#1606;&amp;#1711;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2011-09-11 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2011-09-11</link><pubDate>Mon, 12 Sep 2011 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2011-09-11</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://301040.blogsky.com/1390/06/17/post-724/"&gt;&amp;#1605;&amp;#1585;&amp;#1590; &amp;#1580;&amp;#1604;&amp;#1576; &amp;#1578;&amp;#1608;&amp;#1580;&amp;#1607; &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1591;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://hajesshagh.blogsky.com/1390/06/18/post-41/"&gt;'&amp;laquo; &amp;#1711;&amp;#1740;&amp;#1587; &amp;#1608; &amp;#1711;&amp;#1740;&amp;#1587; &amp;#1705;&amp;#1588;&amp;#1740; &amp;raquo; &amp;nbsp;&amp;quot; &amp;#1589;&amp;#1583;&amp;#1575; &amp;#1608; &amp;#1587;&amp;#1740;&amp;#1605;&amp;#1575; &amp;quot; &amp;#1608; &amp;nbsp;&amp;quot; &amp;#1605;&amp;#1581;&amp;#1605;&amp;#1608;&amp;#1583; &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1594;&amp;#1575;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
راه رشد مردم ، در پاستوریزه کردن محیط نیست ، بلکه  در رشد و پرورش « قدرت انتخاب»  است. راه حق به جز اینکه « ذاتا انتخاب شدنی » است ، از طرف دیگر واقعا « ارزش و جذابیت»  انتخاب شدن را هم دارد. علاوه بر اینکه « لا اکراه فی الدین » به معنای ذاتی بودن انتخاب در حق است ،  در نهایت هم « هر سحری رسوای عصای موسی خواهد شد» ، و خیلی زشت است که کسی خود را « صاحب عصای موسی»  بداند و از قدرت عصای خود بی خبر باشد .«  خداو هر آنچه خدایی است»  ؛  « حق  و هر آنچه رنگ حق دارد » ،  هم انتخاب شدنی است و هم نهایتا انتخاب میشود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://persianphilosophy.blogfa.com/post-49.aspx"&gt;&amp;#1606;&amp;#1711;&amp;#1575;&amp;#1607;&amp;#1740; &amp;#1583;&amp;#1740;&amp;#1711;&amp;#1585; &amp;#1576;&amp;#1585; &amp;#1580;&amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1586; &amp;#1582;&amp;#1588;&amp;#1608;&amp;#1606;&amp;#1578; &amp;#1601;&amp;#1740;&amp;#1586;&amp;#1740;&amp;#1705;&amp;#1740; &amp;#1593;&amp;#1604;&amp;#1740;&amp;#1607; &amp;#1586;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1583;&amp;#1585; &amp;#1602;&amp;#1585;&amp;#1570;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
بنابر این « کتک زدن » فقط یکی از معانی « ضرب » است و ما برای اینکه مشخص کنیم در هر گزاره ای کدام معنا آمده باید به قرائن و شواهدی که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائیم . و شواهد و قرائن موجود در این آیه تردیدی با قی نمی گذارد که « ضرب » در اینجا ، به معنای کتک زدن نیست ، بلکه به معنای « دوری گزیدن » است که در عربی به معنای  إعراض  و  إجتناب است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://rothkopf.foreignpolicy.com/posts/2011/09/06/the_twin_tragedies_of_911"&gt;&amp;#1602;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1602;&amp;#1593;&amp;#1740; &amp;#1581;&amp;#1575;&amp;#1583;&amp;#1579;&amp;#1607; 11 &amp;#1587;&amp;#1662;&amp;#1578;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1576;&amp;#1585; &amp;#1670;&amp;#1607; &amp;#1705;&amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740; &amp;#1576;&amp;#1608;&amp;#1583;&amp;#1606;&amp;#1583;&amp;#1567;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
بعد از حادثه 11 سپتامبر آمریکا به دو کشور حمله کرد. در پی حمله به عراق دست کم سی تا پنجاه برابر شمار قربانیان حادثه یازده سپتامبر در نیویورک، در عراق کشته شده اند. بین دویست تا سیصد برابر قربانیان یازده سپتامبر هم در افغانستان جان خود را از دست داده اند. کشته شدگانی که اغلب غیرنظامی بودند و هیچ ارتباطی با حملات یازده سپتامبر نداشتند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://shbesf.persianblog.ir/post/85"&gt;&amp;#1583;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1740; &amp;#1588;&amp;#1740;&amp;#1593;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1575; - &amp;#1606;&amp;#1602;&amp;#1583; &amp;#1601;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;#1606;&amp;#1711;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2011-08-25 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2011-08-25</link><pubDate>Fri, 26 Aug 2011 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2011-08-25</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://shafaf.ir/fa/pages/?cid=71610"&gt;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1586;&amp;#1740;&amp;#1711;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1587;&amp;#1607; &amp;#1711;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1607; &amp;#1580;&amp;#1606;&amp;#1711; &amp;#1576;&amp;#1575; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1583; &amp;#1670;&amp;#1607; &amp;#1705;&amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740; &amp;#1607;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1606;&amp;#1583;&amp;#1567;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
شورش سلفی ها  با برخورد بسیار محکم حافظ اسد روبرو شد تا جایی که در يک اقدام خشونت آميز هزاران تن از سلفي‌ها و اخوان المسلمين سوريه را در شهرهاي حماء، حمص و ادلب به قتل رساند؛ اگرچه این اقدام اسد تا سالها سلفی های سوری را به عقب راند اما هرگز انگیزه انتقام و اقدام دوباره را از آنان سلب نکرد؛ رخدادهای منطقه، و بهار عربی، موقعیت را برای دوباره برافروخته شدن اعتراضات سلفی و اپوزیسیون سوریه فراهم کرد، که با سوار شدن بر موج اعتراضات عربی باری دیگر دولت سوریه را به چالش بکشند. در این میان حماه تبدل به مقر اصلی مخالفین دولت شد.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2011-06-25 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2011-06-25</link><pubDate>Sun, 26 Jun 2011 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2011-06-25</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://kashkool.persianblog.ir/post/521"&gt;&amp;#1608;&amp;#1602;&amp;#1578;&amp;#1740; &amp;#1608;&amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1576;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1607;&amp;#1575; &amp;#1605;&amp;#1607;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1605;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1588;&amp;#1608;&amp;#1606;&amp;#1583;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
گوشه‌ی حرم می‌نشینم و همین‌طور کتاب‌ها را تورق می‌کنم. بسیار جذاب و خواندنی نوشته شده است؛ به هیچ‌ عنوان از دایره‌ی ادب خارج نشده و خط به خط آن شیعیان  و ائمه‌اطهار ا با احترام مورد خطاب قرار داده است. مطمئناً اگر این کتاب‌ها به دست افراد عادی بیفتد بی‌تاثیر نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواندن این خبر هم خالی از لطف نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وهابیون سالانه 10 میلیون کتاب انحرافی در بین حجاج ایرانی توزیع می‌کنند&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://adadpay.com/2011/06/18/111-259/"&gt;&amp;#1605;&amp;#1575; &amp;#1602;&amp;#1585;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740; &amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1740;&amp;#1605;!&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
چرا بعضیها هنوز دوست دارند خود را قربانی اتفاقاتی بدانند که قرنها از وقوع آنها می گذرد؟ طنز آمیز اینجاست که اگر همه معایب و دشواریهای فعلی را تقصیر تمام حوادث گذشته، اقوام اشغالگر، همسایگان و غیره بدانیم، در نهایت این ما هستیم که باید تغییر کنیم تا در وضعیتمان تغییری پیش بیاید.   حرف بزرگمردی سالهاست که با من است “اگر ایران بد است، بدی ماست و اگر خوب است خوبی ما، ما شریک همه زیبایها و همه زشتیهایش هستیم” چرا ما از واقعیت امروزمان به توهم یک گذشته پرشکوه پناه می بریم که درباره آن چیزی هم نمی دانیم؟ هنریست البته احساس بزرگی کردن بواسطه کارهای اقوامی که صدها سال پیش شکوهی از خود به یادگار گذاشته اند. چون در این احساس غرور نه اصالتیست که متکی به رنج باشد و نه نجابتی که از دستاوردهای امروزین آمده باشد. شاید بد نباشد یکبار هم ما سرمان را بالا بگیریم و چشم درچشم تاریخمان نگاه کنیم.  تا بداند که ما هنوز تسخیر نشده ایم. تا بداند ما قربانی نیستیم.  تا بداند که ما درسهایش را می خواهیم و از شکوه گذشتگان بی نیازیم.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2011-06-19 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/zahrahb#2011-06-19</link><pubDate>Mon, 20 Jun 2011 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/zahrahb#2011-06-19</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://pardeh.blogspot.com/2011/06/blog-post_6300.html"&gt;&amp;#1670;&amp;#1585;&amp;#1575; &amp;#1591;&amp;#1608;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1740; &amp;#1583;&amp;#1585; &amp;#1575;&amp;#1593;&amp;#1578;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1590; &amp;#1576;&amp;#1607; &amp;#1575;&amp;#1602;&amp;#1583;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1578; &amp;#1580;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1578;&amp;zwnj;&amp;#1570;&amp;#1605;&amp;#1740;&amp;#1586; &amp;#1606;&amp;#1605;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1576;&amp;#1740;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1605;!&amp;#1567;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
این‌ها همه امری دور از انتظار نبود. من حتی از معدود ایرانیانی که خرابکاری در پروژه اتمی کشورشان را تایید می‌کنند نیز تعجب نمی‌کنم، که گمراه، خودفروش و خیانتکار در تمامی جوامع یافت می‌شود.&lt;br /&gt;
اما نمی‌فهمم چرا اکثریت جامعه مجازی فارسی زبان به این ماجرا منفعلانه و حتی بی‌طرفانه نگاه می‌کند؟ انگار نه نگار که این تجاوز به &amp;quot;ما&amp;quot; شده است. جان مردم ما را به خطر انداخته‌است و به منابع مالی و علمی کشور ما آسیب زده است!&lt;br /&gt;
این بی‌تفاوتی همه گیر از کجا آمده‌است، من نمی‌فهمم. هنگامی فلان مجله خصوصی (که نه قدرتی دارد و نه مسئولیتی) اسم خلیج فارس را جعل می‌کند، بلافاصله صدها هزار امضا برای محکوم کردن اقدامش جمع‌آوری می‌گردد. اما به تجاوز ماجراجویانه و خطرناک حکومت‌هایی &amp;quot;قدرتمند&amp;quot; به امنیت نیروگاه اتمی بوشهر، اقدامی که چه بسا به فاجعه‌ای محیط زیستی در ساحل همان خلیج منجر گردد، اعتراضی در محیط مجازی صورت نمی‌گیرد، نامه‌ای برای محکوم کردن این اقدام جنایتکارانه نوشته نمی‌شود، امضایی جمع نمی‌گردد، طوماری فراهم نمی‌گردد...&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://epicbaz.com/?p=189"&gt;&amp;#1593;&amp;#1602;&amp;#1604;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1578; &amp;#1605;&amp;#1608;&amp;#1606;&amp;#1578;&amp;#1585;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1604;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
علی یه شهروندی شده بود مثل همه شهروندای مالیات بده دولت کانادا که دینشون مال حوزه خصوصیشونه و توعرصه عمومی، در خدمت بازار آزاد لیبرالین. سبک زندگی کانادایی، عقلانیت و التزاماتش رو به علی تحمیل کرده بود و از اون شهروندی مطیع و “خوب” ساخته بود. بچه های کوچیکش رو می برد کلاس هاکی. زنش و خودش هر کدوم یه ماشین جداگونه داشتن. هردو کار میکردن تا قسط خونه و ماشین رو بدن و بچه ها هم می تونستن از غذای“وجی مکدانلد” بخورن &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اونجا بود که من به اهمیت سبک زندگی تو شکل گیری و تحمیل یه نوع عقلانیت خاص پی بردم. دولت و سیستمای امنیتی کانادا هیچوقت سد راه سخنرانی های پرشور علی-ش نشدن که اگه میشدن اون رو تو همون حالت مبارزه نگه میداشتن. بلکه منطبق بودن سبک زندگی کانادایی با آرمانای اقتصاد و سیاست لیبرال ، دولت کانادا رو تو فرایند هضم کردن علی به شکل کاملاً آرام و نرم در اقتضائات سیاسی اجتماعی و فرهنگی کانادا توانمند کرده بود&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item></channel>
</rss>

