<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="no"?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0"><channel><title>آرش تودشکی</title><description>دارای سطح تحصيلات ديپلم نظام قديم از هنرستان در رشته الکترونيک</description><managingEditor>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</managingEditor><pubDate>Wed, 4 Mar 2026 09:32:51 +0800</pubDate><generator>Blogger http://www.blogger.com</generator><openSearch:totalResults xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">58</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">25</openSearch:itemsPerPage><link>http://toudeshki.blogspot.com/</link><language>en-us</language><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>دارای سطح تحصيلات ديپلم نظام قديم از هنرستان در رشته الکترونيک</itunes:subtitle><itunes:owner><itunes:email>noreply@blogger.com</itunes:email></itunes:owner><item><title>ديوانگان</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2011/10/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>خبر</category><category>متنوع</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 7 Oct 2011 00:02:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-7403989910570480929</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من هيچ وقت طرفدار محصولات شرکت Apple نبوده ام. دليل عمده آن تلاش برای القای مخفی حس اشرافی گری در پشت پرده عرضه محصولات اين شرکت است. ولی Steve را دوست داشتم. او ساده می زيست، ساده فکر می کرد و ايده هايش را ساده بيان می کرد.&amp;nbsp;نام او در 338 نوآوری ثبت شده در امريکا به عنوان مخترع و يا همکار به چشم می خورد. تقريباً از روز کناره گيري Steve Jobs تا امروز چيزی در بلاگم ننوشته بودم (پست قبلی: &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2011/01/blog-post_21.html" target="_blank"&gt;تحول در لوازم التحرير&lt;/a&gt;). اينجا روايت کمتر منتشر شده Steve Jobs، کسی که متفاوت می انديشيد، از ديوانگان را می توانيد مشاهده نماييد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;iframe allowfullscreen='allowfullscreen' webkitallowfullscreen='webkitallowfullscreen' mozallowfullscreen='mozallowfullscreen' width='320' height='266' src='https://www.youtube.com/embed/8rwsuXHA7RA?feature=player_embedded' frameborder='0'&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
سرانجام سهم Steve Jobs از زندگی هم به پايان رسيد. هرچند خيلی کوتاه اما بنابر گفته خودش، او رفت تا همچنان "کهنه ها جای خود را به تازه ها بدهند".&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>تحول در لوازم التحرير</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2011/01/blog-post_21.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>خبر</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 21 Jan 2011 00:08:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-3157299003795278200</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اين چند روز، خبر خداحافظی &lt;a href="http://goo.gl/FqvEc" target="_blank"&gt;Steve Jobs&lt;/a&gt; از &lt;a href="http://www.apple.com/" target="_blank"&gt;Apple &lt;/a&gt;بدليل درمان آنچه &lt;a href="http://goo.gl/12aXM" target="_blank"&gt;بازگشت مجدد سرطان&lt;/a&gt; در سن 55 سالگی ناميده شده، بعنوان يکی از موضوعات داغ خبری مورد بحث خودنمايی می کند. با &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2011/01/blog-post.html" target="_blank"&gt;تحولاتی&lt;/a&gt; که سال گذشته در صنعت کامپيوتر ايجاد شد، نام Jobs و شرکت Apple برای چندمين بار در ربع قرن اخير بر سر زبانها افتاد. اگر از اين &lt;a href="http://goo.gl/5bWbj" target="_blank"&gt;ويدئو کليپ&lt;/a&gt; چشم پوشی کنيم، او بدون شک يکی از موثرترين افراد در اين صنعت بوده و هنوز هم هست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اما صدای انقلابی که Jobs ايجاد نمود، در جنوب شرقی آسيا نيز، کم کم دارد به گوش می رسد. بر پايه گزارش&lt;a href="http://goo.gl/bPlAV" target="_blank"&gt; Mark Gurman&lt;/a&gt; در 16 ژانويه 2011، يک مدرسه در کشور Singapore مبلغ 100 هزار دلار امريکا بابت تجهيز اين مدرسه به iPad خرج نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;iframe allowfullscreen="" class="youtube-player" frameborder="0" height="243" src="http://www.youtube.com/embed/lvE7YkSnpuw?rel=0" title="YouTube video player" type="text/html" width="380"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;
همچنين بلاگر &lt;a href="http://goo.gl/YFbF6" target="_blank"&gt;Graham Spencer&lt;/a&gt; گفته:&lt;/div&gt;&lt;blockquote dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دبيرستان دخترانه Nanyang، تعداد 150 عدد iPad که 140 عدد از آن برای دانش آموزان و 10 عدد ديگر برای مربيان اين آموزشگاه است را با هدف پايان دادن به روشهای سنتی آموزش بر پايه کتاب و دفتر، خريداری نموده است.&lt;/blockquote&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با توجه به اتفاقی که در فوق به آن اشاره شد، پايان کار دفتر و کتاب و روشهای سنتی آموزشی در آينده نزديک، دور از ذهن نيست.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://img.youtube.com/vi/lvE7YkSnpuw/default.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>روند آينده تکنولوژی اطلاعات</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2011/01/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 6 Jan 2011 23:21:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-7802261209148494756</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;تقريباً از سال 2002 تا 2009، تحول و نو آوری خاصی در صنعت توليد کامپيوترهای شخصی ايجاد نشد. اين رکود باعث شد سازندگان سخت افزار و نرم افزار فرصتی پيدا کنند تا يک بازنگری کلی در توليدات گذشته خود انجام داده و به بهبود کيفيت محصولات پيشين بپردازند، يا آنها را با استفاده از تکنولوژی روز از نو خلق نمايند. از ثمره اين بازنگری می توان به پردازنده پر سرعت و کم مصرف Atom و سيستم عامل Windows 7 اشاره نمود که عملکرد بهتری از نسلهای قبل از خود دارند. اين باز آفرينی ها دوباره چرخ صنعت کامپيوتر را حرکت کوچکی داد تا شاهد ارائه لپ تاپهای کوچکتر، کم مصرفتر و با کارايي بهتر باشيم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حجم CPU های پر سرعت به اندازه ای کوچک شد تا بتوانند به همراه کليه لوازم جانبی در داخل تلفنهای قابل حمل به راحتی قرار گرفته و اکثر قابليتهای يک کامپيوتر شخصی را به يک تلفن موبايل بيفزايند. اما اوايل سال گذشته بطور ناگهانی با معرفی تبلت Apple و تبليغات گسترده و فروش بسيار خوب آن، ساير سازندگان را به فکر توليد محصول مشابه با قابليتهای بهتر انداخت. اين اتفاق به وقوع پيوست و امروز در کمتر از يک سال در نمايشگاه &lt;a href="http://www.cesweb.org/" target="_blank"&gt;CES 2011&lt;/a&gt;&amp;nbsp;شاهد ارائه انواع و اقسام تبلت ها با اندازه و کارايي مختلف هستيم.&lt;br /&gt;
اما از طرف ديگر، گوگل هم در حال ديدن خواب و خيال تازه ای برای آينده نه چندان دور مصرف کنندگان است، و به زودی تاثير آن را بر زندگی خود احساس خواهيم نمود. اين طور که از آناليز &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=0QRO3gKj3qw&amp;amp;feature=related" target="_blank"&gt;اخبار&lt;/a&gt; اخير بدست آورده ام، بطور اختصار گوگل قصد دارد با بهره گيری ازقدرت پردازنده های گرافيکی GPU که اين روزها قدرتشان زياد کمتر از CPU کامپيوترها نيست، &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=lm-Vnx58UYo" target="_blank"&gt;حذف هارد ديسک&lt;/a&gt; و بکارگيری امکانات قدرتمند خود يک تغيير اساسی در کارکر و تعريف کامپيوترهای شخصی به وجود آورد. در اين حالت کاربران به جای خريد کامپيوترهای پرقدرت بايد به دنبال اتصال اينترنت پر سرعت باشند. کليه نرم افزارها بر روی کامپيوترهای گوگل نصب شده و کاربر تنها از طريق خريد آيکونهای ميانبر به &lt;a href="https://chrome.google.com/webstore/list/featured_apps?hl=en-US" target="_blank"&gt;برنامه های کاربردی&lt;/a&gt; خود دسترسی خواهد داشت. ضمن اينکه، کاربر تنها به يک موس، صفحه کليد و صفحه نمايش نياز دارد و يا يک تبلت لمسی ارزان قيمت.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>دعوت عمومی برای پيوستن به Facebook</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/11/facebook.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sun, 14 Nov 2010 11:04:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-3736645834689636416</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اگر تا کنون يک اکانت شخصی در &lt;a href="http://www.facebook.com/" target="_blank"&gt;Facebook&lt;/a&gt; برای خود باز نکرده ايد، برای شما متاسفم. شما هنوز در عصر حجر زندگی می کنيد. امروز اگر کسی از ايجاد اکانت در Facebook و ساير شبکه های اجتماعی خودداری نمايد و يا قصد منصرف نمودن ساير افراد را از اين کار داشته باشد، بدون شک يک متحجر واقعی است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;آيا با آنچه در پاراگراف بالا نوشته ام مخالفيد؟ اگر جواب شما مثبت است، لطفاً دليل خود را در قسمت نظرات درج نماييد، شايد بتوانيد نظر من را از آنچه نوشته ام تغيير بدهيد. اما قبل از اين کار اجازه بدهيد يک سوال از شما بپرسم. با شنيدن نام کشورهای پاکستان، سوريه، چين، ويتنام، ايران، ازبکستان و کره شمالی چه احساسی به شما دست می دهد؟ اينها کشورهايي هستند که برای دسترسی به Facebook و ساير شبکه های اجتماعی موانع زيادی ايجاد نموده اند. نام اين کشورها بدون داشتن نظر سوء و صرفاً جهت اطلاع از دايرة المعارف آزاد &lt;a href="http://goo.gl/vMkzU" target="_blank"&gt;ويکیپديا &lt;/a&gt;برداشت شده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhnBIp6W7FxzPuJE0pwbUQBaPhO1Ygy8YtHuhkIt7KH6G3TEHs4eTRHharxApYCFNfmwzKjYKV0e91bzjLjBEsvxdWpjNBOY5ZcHbczX8TWf65K3w9Fn_q5f9Vn2oQM0UI8ALQKp0tlqSU/s1600/facebook.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="238" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhnBIp6W7FxzPuJE0pwbUQBaPhO1Ygy8YtHuhkIt7KH6G3TEHs4eTRHharxApYCFNfmwzKjYKV0e91bzjLjBEsvxdWpjNBOY5ZcHbczX8TWf65K3w9Fn_q5f9Vn2oQM0UI8ALQKp0tlqSU/s320/facebook.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پيش از اين هم چندين مطلب با عناوين &lt;a href="http://goo.gl/61zrU" target="_blank"&gt;اينترنت آينده چگونه خواهد بود؟&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://goo.gl/rrJPg" target="_blank"&gt;برنده شدن فيسبوک عليه يک مجرم اينترنتی&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://goo.gl/DNmtr" target="_blank"&gt;گرفتاری&lt;/a&gt; و در نهايت &lt;a href="http://goo.gl/o2PVt" target="_blank"&gt;کمک هزينه تحقيقاتی&lt;/a&gt; نوشته بودم که تقريباً بی ارتباط به فيس بوک نبود. تجربه به اشتراک گذاری مطالب، گفتگوی بلادرنگ، نوشتن ديدگاه و ابراز علاقه نسبت به مطالب ارسالی دوستان، محدود نمودن بعضی از مطالب، يافتن دوستان قديمی و تماشای آلبوم های عکس که برای مشاهده عموم در پروفايل شخصی افراد بارگزاری شده، poke، مرور اخبار، بازی و تماشای کليپ های مختلف، بسيار دلپذير است. کار در محيط Facebook نياز به مهارت خاصی ندارد و کليه افراد گروه سنی الف تا ي، بدون در نظر گرفتن سطح تحصيلات و شخصيت اجتماعی قادر هستند از آن لذت ببرند. حضور دائم در Facebook شما را از مراجعه به سايتهای ديگر تقريباً بی نياز می کند و همه آن چيزی که به دنبال آن می گرديد را در اختيارتان می گذارد. هميشه با افراد خانواده و دوستان قديمی در ارتباط هستيد و هر موقع اراده کنيد می توانيد با آنها ارتباط برقرار نماييد. امکانات به روز رسانی از طريق گوشی تلفن همراه، نياز به مراجعه به Facebook را تا حد قابل توجهی کاهش می دهد. به تازگی Facebook قصد دارد با بکار گيری &lt;a href="http://goo.gl/7vL3e" target="_blank"&gt;سرويس جديد&lt;/a&gt;، در زمينه پست الکترونيکی هم حرف اول را بزند. پس زمان را از دست ندهيد و تا دير نشده با &lt;a href="http://www.facebook.com/" target="_blank"&gt;ثبت نام&lt;/a&gt; در اين شبکه اجتماعی به جمع کاربران پرجمعيت ترين کشور اينترنتی جهان بپيونديد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhnBIp6W7FxzPuJE0pwbUQBaPhO1Ygy8YtHuhkIt7KH6G3TEHs4eTRHharxApYCFNfmwzKjYKV0e91bzjLjBEsvxdWpjNBOY5ZcHbczX8TWf65K3w9Fn_q5f9Vn2oQM0UI8ALQKp0tlqSU/s72-c/facebook.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">5</thr:total></item><item><title>بازگرداندن پارتيشنهای مخفی شده ديسک سخت در ويندوز 7</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/09/7.html</link><category>اينترنت</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 2 Sep 2010 03:02:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-7660065999372027004</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;معمولاً با ظهور سيستم عامل جديد، پس از مدتی تب استفاده از آن در بين کاربران فراگير می شود. اما کاربران بدليل عدم تطابق نرم افزار های قديمی با سيستم عامل جديد، ترجيه می دهند مدتی در انتظار بمانند تا نرم افزار های قديمی آنها توسط شرکت های توليد کننده برای اجرا در محيط جديد ارتقا پيدا کند. يا از استفاده از برنامه های قديمی صرف نظر می کنند و سيستم عامل جديد را بدون نرم افزار های قديمی تجربه می کنند.عده ای از کاربران هم با استفاده از تکنيک های خاص مانند Multi-boot کردن کامپيوتر خود، از امکانات محيط قديمی و جديد بصورت همزمان استفاه می کنند، تا راندمان کامپيوتر خود را تا حد ممکن بالا ببرند.&lt;br /&gt;
اگر شما هم از چندين سيستم عامل به صورت Multi-boot بر روی کامپيوتر شخصی خود استفاده می کنيد، حتماً متوجه شده ايد که بعد از نصب ويندوز 7 پارتيشن های مورد استفاده در ويندوز Vista و XP، در ويندوز 7 ظاهر نمی شوند. يعنی وقتی از ويندوز 7 استفاده می کنيد، قادر به دسترسی به بخش بزرگی از اطلاعات ذخيره شده چندين پارتيشن مورد استفاده در ويندوز XP و Vista نخواهيد بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;به نظر من اين يک نقص بزرگ برای ويندوز 7 است و اميدوارم در آينده نزديک توسط Microsoft برطرف شود.&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ولی، ظاهر کردن پارتيشن های مخفی شده در ويندوز 7 بسيار ساده است. در اين پست قصد دارم يک روش فوری و قابل اجرا توسط همه کاربران کامپيوتر را به شما معرفی کنم.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEj1OiyCZ29kHcRT9Lx0uSM3ZY8TAGPkXkHX41fHuoPPgNPg3SrxcL0mP4h6bQRcyBmWxx9Rm7YNpA-o39fZA_mxlac4GzR_9TkfFGW7eFVGkv-HsV1cuqvTIBwz7Qsx3r0bu5lWnQXKPJ8/s1600/1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEj1OiyCZ29kHcRT9Lx0uSM3ZY8TAGPkXkHX41fHuoPPgNPg3SrxcL0mP4h6bQRcyBmWxx9Rm7YNpA-o39fZA_mxlac4GzR_9TkfFGW7eFVGkv-HsV1cuqvTIBwz7Qsx3r0bu5lWnQXKPJ8/s320/1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;برای بازيابی پارتيشنهای غير قابل ديد در ويندوز 7، ابتدا بر روی دکمه Start کليک کرده و نام برنامه&amp;nbsp;diskmgmt.msc را در قسمت &amp;nbsp;جستجو يا Run Command نوشته و آن را اجرا کنيد.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjQEEZaM0XY_Ns334kjWK_Hs3Hw6cZWkTsTtLN6UMZx6Q1yB7AxVOlG13F1SVHzYDO8z12bZkoX03fyXxverLNtNFJeVbp05qYcDaFWBTMpczMxCJWSWgdx5ZYMy3-W3xeUfD2pxSMcgLE/s1600/2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjQEEZaM0XY_Ns334kjWK_Hs3Hw6cZWkTsTtLN6UMZx6Q1yB7AxVOlG13F1SVHzYDO8z12bZkoX03fyXxverLNtNFJeVbp05qYcDaFWBTMpczMxCJWSWgdx5ZYMy3-W3xeUfD2pxSMcgLE/s320/2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با انجام اين عمل، برنامه&amp;nbsp;Disk Management interface اجرا می شود. در اين برنامه شما قادر خواهيد بود کليه پارتيشنهای موجود بر روی ديسک سخت خود را ببينيد.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjVCl2MmhycpCA9X0xAoTlRFtVTihr0McLfYxNfMXLXZXkGKbZd-Bx3mnTC9cKrGd_9EvpDv0rdELLUH3Iu9DzMBTZ_bljosmxlyQQFeqUD6ntoAZXCtXHlBDHiJ0jts631IOPXwcsBA2Q/s1600/3.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjVCl2MmhycpCA9X0xAoTlRFtVTihr0McLfYxNfMXLXZXkGKbZd-Bx3mnTC9cKrGd_9EvpDv0rdELLUH3Iu9DzMBTZ_bljosmxlyQQFeqUD6ntoAZXCtXHlBDHiJ0jts631IOPXwcsBA2Q/s320/3.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همينطور که مشاهده می کنيد، تعدادی از پارتيشنهايي که غير قابل ديدن بودند، اينجا ظاهر شده اند (پارتيشن بدون نام و backup). تفاوت اين پارتيشنهای مخفی با پارتيشنهای غير مخفی، عدم وجود کاراکتر نام پارتيشن، يعنی C، D، E، F و ... است. برای ايجاد نام پارتيشن، پارتيشن بدون نام را انتخاب نموده و بر روی آن&amp;nbsp;Right Click کنيد. سپس بر روی&amp;nbsp;Change Drive Letter and Paths کليک کنيد تا پنجره مربوط به آن باز شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiu_pAgPf5jawqg3vXAgkOebEoagXVB50guTRxcTruY1m27zclzrSzupDgXcYtwfgGPn1a8nfoHpFg81ZkHtU3vF5-502OS0mCQgJYTTseUsQQvJx7G2HAPdtbP7o-UszyKoBjjiir2__c/s1600/4.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiu_pAgPf5jawqg3vXAgkOebEoagXVB50guTRxcTruY1m27zclzrSzupDgXcYtwfgGPn1a8nfoHpFg81ZkHtU3vF5-502OS0mCQgJYTTseUsQQvJx7G2HAPdtbP7o-UszyKoBjjiir2__c/s320/4.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سپس دکمه Add را کليک نماييد، تا پنجره Add Drive Letter or Path باز شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgGGsOOY31TQX5QIodLXisEwJe6h4xnNrTNjJbUO8pwII_XuHUWbrU-juEA0TCmt-R8dxGPk-Kmz6gj7YEEi85-5rZHK95cQ8WBP-uZNitrHYMs9IXjBhD1r0CP_w7rfv1zUT2YbLg3aIg/s1600/5.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgGGsOOY31TQX5QIodLXisEwJe6h4xnNrTNjJbUO8pwII_XuHUWbrU-juEA0TCmt-R8dxGPk-Kmz6gj7YEEi85-5rZHK95cQ8WBP-uZNitrHYMs9IXjBhD1r0CP_w7rfv1zUT2YbLg3aIg/s320/5.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بدون تغيير کاراکتر پيش فرض برای پارتيشن، بر روی دکمه Ok کليک نماييد. تا کاراکتر نام پارتيشن ايجاد شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgrDkAoGgtwsIIjt_71tRaLTz_UNC7Xiob52ELTdPAIr70FsOu-DwLfGVVP4TIdnrdW48pLnG-f026AFL9O7T5fgtauwtXLkEg5c0Sr22AZALuh2Ggswhug2baqufGPeyafx9qGVe9Ocmw/s1600/m.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgrDkAoGgtwsIIjt_71tRaLTz_UNC7Xiob52ELTdPAIr70FsOu-DwLfGVVP4TIdnrdW48pLnG-f026AFL9O7T5fgtauwtXLkEg5c0Sr22AZALuh2Ggswhug2baqufGPeyafx9qGVe9Ocmw/s320/m.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پس از ايجاد کاراکتر نام برای پارتيشنهای بدون نام، به کليه پارتيشنهای موجود بر روی ديسک سخت خود، در ويندوز 7 دسترسی خواهيد داشت. حال برنامه My Computer يا Computer را اجرا کرده و نتيجه را مشاهده نماييد.&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjXiEU2E2azUtOBKCMTYoB1Rr2OZtPTENWJtP4L6YmJk9S16N4oOiBYkP3uis9YqB_PyTqpxMJ3vW27c6o5tG7n1tAMxzpYxKMTHg6sxY6VXg5Df26e7yhUV8mUCoXCX_HKsbZheH0Hl-A/s1600/n.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjXiEU2E2azUtOBKCMTYoB1Rr2OZtPTENWJtP4L6YmJk9S16N4oOiBYkP3uis9YqB_PyTqpxMJ3vW27c6o5tG7n1tAMxzpYxKMTHg6sxY6VXg5Df26e7yhUV8mUCoXCX_HKsbZheH0Hl-A/s320/n.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با انجام اين عمليات کليه پارتيشن ها و اطلاعات موجود بر روی آن، برای همه سيستمهای عامل موجود بر روی کامپيوتر شما قابل مشاهده و دسترسی خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی نوشت:&lt;/b&gt; اگر راه ديگری را می دانيد در قسمت نظرات برای خوانندگان اين مطلب بنويسيد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEj1OiyCZ29kHcRT9Lx0uSM3ZY8TAGPkXkHX41fHuoPPgNPg3SrxcL0mP4h6bQRcyBmWxx9Rm7YNpA-o39fZA_mxlac4GzR_9TkfFGW7eFVGkv-HsV1cuqvTIBwz7Qsx3r0bu5lWnQXKPJ8/s72-c/1.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">5</thr:total></item><item><title>باطری لپ تاپ</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/05/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sat, 1 May 2010 02:32:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-5106871600459433358</guid><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نمی دانم تا به حال به اين موضوع فکر کرده ايد که چرا باطری يکی از اجزاء لاينفک لپ تاپ است؟ يا اينکه چرا مجبوريم هنگام حمل لپ تاپ وزن باطری آن را تحمل کنيم؟ باطری لپ تاپ بر خلاف نظر اکثريت، منبع انرژی الکتريکی لپ تاپ محسوب نمی شود. بلکه تنها يک ابزار کمکی است برای محافظت اطلاعات موجود در حافظه موقت کامپيوتر شما، در زمان قطع برق. پس با توجه به نکته ذکر شده، استفاده از انرژی پتانسيل الکتريکی موجود در باطری در زمانی که دسترسی به سيستم برق شهری فراهم است، يک اشتباه بزرگ می باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بر پايه ادعای اغلب &lt;a target="_blank" href="http://www.electronics-lab.com/articles/Li_Ion_reconstruct/"&gt;سازندگان&lt;/a&gt;، باطری های قابل شارژ متداول امروزی، بطور نوعی می توانند حدوداً 500 تا 1000 مرتبه شارژ کامل و تخليه شوند. اين ادعا برای باطری های مورد استفاده در موبايل هم صادق است. پس اگر فرض کنيم که شما روزی يک بار باطری لپ تاپ را کاملاً تخليه و برای استفاده در روز بعد مجدداً شارژ نماييد، عمر مفيد باطری لپ تاپ شما چيزی حدود يک سال و چهار ماه الی دو سال و نه ماه خواهد بود. البته باطری شما بعد از اين مدت از بين نرفته و هنوز قابل استفاده است اما با کارايي کمتر. به اين معنی که اگر باطری نو قابليت تغذيه الکتريکی لپ تاپ را برای دو ساعت داشته، باطری کهنه پس از دو سال استفاده طبق شرايط فرض فوق، می تواند تنها برای يک ساعت انرژی الکتريکی لپ تاپ شما را تامين نمايد. عملکرد باطری در طول مدت دو سال بصورت تقريباً خطی به نصف کاهش يافته و پس از آن بصورت نمايي افت می نمايد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همانطور که در پاراگراف اول اشاره شد، باطری منبع انرژی الکتريکی برای لپ تاپ نيست. بلکه يک منبع اضطراری برای محافظت از اطلاعات موجود در حافظه موقت لپ تاپ است. بلاگ های زيادی در اينترنت وجود دارند که در مورد افزايش کارآيی باطری لپ تاپ مطالب مفيدی را ارائه داده اند. علاقه ای به کپی برداری و ارائه مجدد مطالب آنها در اينجا ندارم. فقط چند مورد را که تقريباً بلاگرهای ديگر فراموش کرده اند به آن اشاره کنند، بصورت پيشنهاد اينجا می نويسم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;تا جايي که امکان دارد اجازه ندهيد باطری لپ تاپ شما بطور کامل تخليه شود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;قبل از روشن کردن لپ تاپ، آداپتور (شارژر) را به آن متصل نموده و از برق شهر استفاده نماييد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;هنگام خاموش کردن، تا پايان پروسه خاموش شدن لپ تاپ، آن را از برق جدا نکنيد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;فراموش نکنيد پس از استفاده از محتويات CD، آن را از درايو CD/DVD خارج نماييد.&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;هرگز برای افزايش عمر باطری لپ تاپ، آنرا از لپ تاپ جدا نکنيد. در هر صورت با وجود واکنشهاي شيميايي طبيعی که در داخل باطری در حال روی دادن است، تاريخ انقضای آن چه بخواهيد و چه نخواهيد فرا خواهد رسيد. ارزش سلامتی اطلاعات لپ تاپ شما در هنگام قطع برق، بيشتر از بهای باطری لپ تاپ است. ضمن اينکه در صورت جدا نمودن باطری از لپ تاپ، راه ورود گرد و خاک را به لپ تاپ خود از طريق منافذ موجود در قسمت اتصال باطری باز گذاشته ايد. ذرات معلق در هوا توسط نيروی مکش فن خنک کننده و جاذبه الکترواستاتيکی به قطعات الکترونيکی داخل لپ تاپ می چسبد، راه دفع حرارت قطعات به محيط را مسدود نموده، باعث کاهش طول عمر و عملکرد قطعات سيستم شما می شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پي نوشت:&lt;/b&gt; به دو دليل مهم برای مدتی نامعلوم از نوشتن پست جديد در اين بلاگ معذورم. اين دلايل عبارتند از:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;فراموشی بخشی از لغات و دستور زبان فارسی رايج، نوشتن متن به زبان فارسی را برای من کمی مشکل کرده و غلط های فراوان، اسباب خنده و کنايه خوانندگان بلاگ را فراهم نموده است.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;کار جديدی را شروع نموده ام و وقت آزاد روزانه ام به شدت کاهش يافته است.&lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;اميدوارم با مديريت زمان، وقت آزادی را بتوانم ايجاد کرده و دوباره بتوانم نوشتن را در اينجا از سر بگيرم. با عضويت در صفحه اين بلاگ در شبکه اجتماعی &lt;a target="_blank" href="http://www.facebook.com/pages/Arash-Toudeshkis-Blog/306965112709"&gt;Facebook&lt;/a&gt; می توانيد از شروع به کار مجدد اين بلاگ، بدون نياز به مراجعه روزانه، مطلع گرديد.&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">8</thr:total></item><item><title>چرا من عاشق تنهايي در آزمايشگاه هستم؟</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sun, 18 Apr 2010 00:15:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-1937264079908259998</guid><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;معمولاً افرادی که وارد رشته های مهندسی، خصوصاً مکانيک و برق می شوند دارای پيش زمينه قوی در فيزيک و رياضی هستند. اما اين اصل در مورد من، به هيچ وجه صدق نمی کند. من از رياضی و فيزيک هيچ چيز نمی دانستم و هنوز هم چيز زيادی نمی دانم. وقتی گواهی سيکل راهنمايي خودم را دريافت کردم، آنقدر معدل نمرات من پايين بود که همه دبيرستان های اصفهان از ثبت نام من خودداری نمودند. حتی مدير يکی از دبيرستانها به من توصيه کرد، با اين معدل و تعداد دروس تجديدی که تو داری، بهتر است وقت خودت را با درس خواندن تلف نکنی و قبل از اين که به سن خدمت اجباری سربازی برسی، سر يک کار آبرومند مثل صافکاری، مکانيکی يا نقاشی اتوموبيل بروی، تا در آينده برای خودت استاد کار ماهر بشوی.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بالاخره يک روز مانده به شروع سال تحصيلی يک هنرستان با هزار و يک پيش شرط و تعهد من را ثبت نام کرد. از آنجايی که آن هنرستان يک رشته بيشتر نداشت، به ناچار وارد رشته برق شدم. آن روزها برای آينده يک هدف مشخص نداشتم. رفتن من به سر کلاس فقط برای راضی نگاه داشتن والدينم بود. سال اول هنرستان کارگاه به چهار بخش سوهان کاری، ورق کاری، جوشکاری و برق تقسيم می شد. هنرجو ها به چهار گروه تقسيم می شدند و هر گروه اين چهار دوره را بصورت شيفتی در طول سال تحصيلی فرا می گرفت. هفته ای 16 ساعت بیگاری.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;يکی از روزهای پايانی سال تحصيلی، مدرس کارگاه در حال آموزش شبکه برق سه فاز بر روی تابلو برق از پيش نصب شده بود. تابلو را برق دار کرد تا قسمت خود نگهدار کنتاکتور را به ما عملاً نشان بدهد. بطور ناخودآگاه دستش بر روی يکی از تقسيمات سيم های لخت گذاشت. در آن زمان استفاده از کليدهای محافظ مينياتوری سريع امروزی متداول نبود، و اغلب از فيوزهای فشنگی با تاخير زياد استفاده می شد. خوشبختانه زير پای مدرس عايق بود و جريان برق از بدن و قلب او عبور نکرد. اما کف دستش به سيم های لخت چسبيده شد و تا چند ثانيه پس از عمل نمودن فيوز فشنگی نتوانست دستش را از تابلو جدا کند. همه ترسيده بودند و متحير به صحنه نگاه می کردند. مدرس از اين اتفاق شوک  شده و زبانش بند آمده بود. سريع بر اساس آموزشی که ديده بوديم، از او خواستيم روی زمين دراز بکشد، علايم حياتی او را چک نموده و برای نجات او تلاش می کرديم تا آمبولانس برسد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بر خلاف ساير بچه ها که با تلاش فراوان مشغول نجات جان مدرس بودند، من حس و حال ديگری داشتم. با تعجب از خودم می پرسيدم، چرا مدرس کارگاه با اين که چند ثانيه دچار برق گرفتگی شد، هنوز زنده است؟ بويي عجيبی پس از حادثه به مشام من رسيد بویي شبيه به گوشت کباب شده بود. به دست سوخته مدرس کارگاه که دچار خونريزی شديد شده بود نگاه کردم، حدس من درست بود، قسمتی از گوشت کف دستش بر اثر گرمای ناشی از برق گرفتگی پخته شده بود. با بررسی اين حادثه چرا های زيادی در ذهنم پديدار شد که برای پاسخ دادن به آنها تصميم گرفتم علم برق و بخصوص قانون اهم را به خوبی بياموزم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حدوداً 15 سال می شود که جواب سوالاتم را پيدا نموده ام. در طول اين مدت آزمايشات زيادی را انجام دادم که اکثراً با موفقيت روبرو شده اند و راهم را برای تحقيقات بيشتر باز کرده اند. امروز مطمئنم منشاً بوی گوشت کباب شده بر خلاف آنچه در آن زمان تصور می نمودم، ناشی از آتش سوزی و اتصال کوتاه سيمهای برق نبوده است، بلکه بر اثر عبور جريان الکتريکی از گوشت دست معلم آزمايشگاه و تبديل آن به انرژی گرمايي اتفاق افتاده است. امروز برايم به خوبی روشن شده است که هر چه فرکانس برق زياد تر باشد، آسيب ديدگی از برق گرفتگی به چند دليل کمتر است. يعنی برق گرفتگی توسط جريان DC خطرناک ترين نوع برق گرفتگی محسوب می شود. همچنين هر چقدر مدت زمان عبور جريان الکتريکی از بدن بيشتر طول بکشد، آسيب بيشتری به بافت بدن وارد خواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ديروز يکی از دوستان که برای ديدن من به آزمايشگاه آمده بود، از ساعت حضور من در آزمايشگاه شکايت کرد و پرسيد چرا مثل بقيه صبح ها به آزمايشگاه نمی آيم؟ تا مجبور نباشد برای ملاقات من نيمه شب مراجعه کند. در جواب او فقط لبخند زدم، اما امشب تصميم گرفتم اين پست را بنويسم. اميدوارم بتواند اين متن را بخواند و دليل اين کار من را به خوبی متوجه شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چند سال است که يکی از تفريحات من در آزمايشگاه، بازی با سيم های برق دار است. البته برقی که با شرايط دلخواه و مناسب با نوع آزمايش، خودم آن را توليد کرده ام. بعضی وقتها با انگشتانم، سيم های لخت برق دار را لمس می می کنم، تا آنچه حدس می زنم قرار است اتفاق بيافتد را در وجود خودم احساس کنم. برای اين کار و جلوگيری از اتفاق ناگوار نياز به ضريب حفاظتی بالا تمرکز و سرعت عمل زياد دارم. به علاوه اينکه، همه اينها هميشه نيازمند آرامش، سکوت و عدم اضطراب است. به همين دليل اغلب با استفاده از سکوت و آرامش نيمه شب تا صبح، و همچنين عدم حضور افراد ديگر در آزمايشگاه، در تنهايي به آزمايشات خودم می پردازم. هميشه بی خيال و از هفت دنيا آزاد هستم. به همه اتفاقاتی که مزاحم آرامش من می شود و اضطراب را در من زياد می کند بی اعتنا هستم، و سعی می کنم تا جايي که امکان دارد از آنها پرهيز کنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حدود 18 سال است که سيم های لخت برق را لمس می کنم و چند ثانيه قبل از هر بار لمس کردن سيم های برق به خودم می گويم، اين نفس آخری است که دارم می کشم. پس بهتر است از آن تا می توانم لذت ببرم. هرچند تا امروز توفيق به درک واصل شدن بدست نيامده است. ولی مطمئنم دير يا زود اين اتفاق خواهد افتاد. شايد دفعه بعد آخرين آزمايش را انجام خواهم داد. خيلی وقت است که ديگر از مرگ هراسی ندارم. چون هر روز دارم با اشتياق به استقبال آن می روم. اميدوارم قبل از اين اتفاق بتوانم نتايج آزمايشات انجام شده در طول اين چند سال را در يک مجموعه جمع آوری کنم و برای استفاده ديگران، منتشر کنم. امان از تنبلی!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سال 1999 در يکی از آزمايشگاه های شرکت تابان نيرو، چشمم به يک ترانسفورماتور متغير افتاد. آن را به برق وصل کردم و همراه با زياد کردن اندازه ولتاژ با انگشتانم ترمينال خروجی ترانسفورماتور را لمس می کردم تا ببينم آستانه احساس درد به ازای چه ولتاژ و جريانی اتفاق می افتد. در همان حال يکی از دوستان به شوخی گردن من را فشار داد. از آنجايي که بر روی کارم متمرکز بودم، با احساس کردن دست او بر روی گردنم، حواسم نا گهان پرت شد و ولتاژ را بدون کنترل افزايش دادم. اين ماجرا باعث برق گرفتگی من و او شد، اما به دليل رعايت کامل شرايط حفاظت الکتريکی، به خير گذشت. از آن روز تصميم گرفتم ديگر وقتی افراد ديگر در آزمايشگاه حضور دارند، هيچ آزمايشی را انجام ندهم. به خاطر دارم بعد از اين که حالش بهتر شد، شروع کرد به فحش دادن و بعد نصيحت کردن. او گفت:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;بدبخت، با برق بازی نکن. الان جوان هستی. کله ات داغ است و نمی فهمی چه بلايي داری سر خودت می آوری.  اگر شانس آوردی و کشته نشدی، با اين کارهايي که می کنی، اول کچل، بعد ديوانه و در آخر هم عقيم خواهی شد.&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فکر کنم راست می گفت. تا حالا شانس آورده ام و کشته شدم. همانطور که او پيشبينی کرده بود، اول کچل شدم و بعد ديوانه. اما در مورد مورد سوم هنوز مطمئن نيستم. شايد آن را هم شده باشم ولی خبر ندارم.&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">6</thr:total></item><item><title>توليد چارت آماری به وسيله مرورگر اينترنت</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/04/blog-post.html</link><category>تحقيق</category><category>متنوع</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Mon, 12 Apr 2010 16:47:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-7040077836878860198</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حتماً با اين مشکل برخورد داشته ايد که برای انتشار داده های آماری خود در محيط وب بصورت گرافيکی، نياز به تبديل چارت آماری توليد شده در يک نرم افزار کاربردی مثل Ms-Excel به فايل گرافيکی داريد. اما ممکن است نرم افزار مورد نظر بر روی کامپيوتر شخصی شما نصب نشده باشد. آنگاه چه بايد کرد؟&lt;br /&gt;
توليد فايل گرافيکي چارت داده هاي آماري شما، بدون نياز به هيچ نرم افزار کاربردي امکانپذير است، و روش ساده اي دارد. Google با ارائه سرويس &lt;a href="http://code.google.com/apis/charttools/index.html" target="_blank"&gt;Google Chart Tools&lt;/a&gt; اين امکان را به شما مي دهد تا تنها با تايپ کد ساده بصورت URL (آدرس اينترنتی) که حاوي داده هاي آماري، نوع نمودار مورد نظر شما، ابعاد نمودار بر حسب Pixel و ... فايل گرافيکي چارت دلخواه خود را توليد نموده و آن را در بلاگ خود نمايش دهيد و يا آن را در اسلايد هاي پاورپوينت خود بگنجانيد.&lt;br /&gt;
برای مثال اگر شما اطلاعات مربوط به ميزان بارندگی در ماه های سال را بخواهيد در يک نمودار ميله ای با ابعاد عرض 380 Pixle و طول 200 pixle نمايش دهيد، بايد کد آدرس اينترنتی زير را در نوار آدرس خود تايپ نماييد:&lt;br /&gt;
&lt;blockquote class="" dir="ltr"&gt;http://chart.apis.google.com/chart?&lt;br /&gt;
&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #274e13;"&gt;cht=bvs&lt;/span&gt;&amp;amp;&lt;br /&gt;
&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #134f5c;"&gt;chs=380x200&lt;/span&gt;&amp;amp;&lt;br /&gt;
&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #0b5394;"&gt;chxt=x,y&lt;/span&gt;&amp;amp;&lt;br /&gt;
&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #351c75;"&gt;chxl=0:|Jan|Feb|Mar|Apr|May|Jun|Jul|Aug|Sep|Oct|Nov|Dec&lt;/span&gt;&amp;amp;&lt;br /&gt;
&lt;span class="Apple-style-span" style="color: #741b47;"&gt;chd=t:20,25,18,30,50,15,5,0,0,5,15,25&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;در نهايت با توليد کد &lt;a href="http://chart.apis.google.com/chart?cht=bvs&amp;amp;chs=380x200&amp;amp;chxt=x,y&amp;amp;chxl=0:|Jan|Feb|Mar|Apr|May|Jun|Jul|Aug|Sep|Oct|Nov|Dec&amp;amp;chd=t:20,25,18,30,50,15,5,0,0,5,15,25" target="_blank"&gt;آدرس اينترنتی فوق&lt;/a&gt;، نتيجه بصورت نمودار گرافيکی زير ظاهر خواهد شد:&lt;/div&gt;&lt;a href="http://chart.apis.google.com/chart?cht=bvs&amp;amp;chs=380x200&amp;amp;chxt=x,y&amp;amp;chxl=0:|Jan|Feb|Mar|Apr|May|Jun|Jul|Aug|Sep|Oct|Nov|Dec&amp;amp;chd=t:20,25,18,30,50,15,5,0,0,5,15,25" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" src="http://chart.apis.google.com/chart?cht=bvs&amp;amp;chs=380x200&amp;amp;chxt=x,y&amp;amp;chxl=0:|Jan|Feb|Mar|Apr|May|Jun|Jul|Aug|Sep|Oct|Nov|Dec&amp;amp;chd=t:20,25,18,30,50,15,5,0,0,5,15,25" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 200px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اکنون با کپی کردن اين تصوير توليد شده می توانيد آن را در محل مورد نظر خود بکار ببريد. توليد انواع مختلف نمودار های آماری گرافيکی، فرمول های رياضی، بارکد و ... نيز با استفاده از همين سرويس، &lt;a href="http://code.google.com/apis/chart/docs/gallery/bar_charts.html" target="_blank"&gt;به راحتی&lt;/a&gt; امکانپذير است. به عنوان نمونه در &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2010/03/blog-post.html" target="_blank"&gt;پست قبلی&lt;/a&gt; برای توليد فرمول ها و در مطلبی با عنوان &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;بررسي آماري سه ماه اخير&lt;/a&gt; برای توليد گراف های آماری از اين سرويس گوگل استفاده نموده بودم. همچنين در گذشته، ديگر امکانات کاربردی Google، برای دانش آموزان، دانشجويان، محققين و کاربران اينترنت، نظير &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/09/blog-post_19.html" target="_blank"&gt;ويرايشگر فرمولهای رياضی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/09/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;پيش نمايش سريع اسناد آنلاين&lt;/a&gt;، در همين بلاگ معرفی شدند. و نيز اشاره شد که برای برآورده نمودن نيازهای امروزی کاربران وب، Google در حال توليد زبان&lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/11/blog-post.html" target="_blank"&gt; برنامه نويسی جديدی&lt;/a&gt; با نام Go می باشد. اميدوارم اين مطالب برای خوانندگان بلاگ مفيد باشند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0073700114452375 101.72019124031067</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0060305114452377 101.71836724031067 3.0087095114452374 101.72201524031067</georss:box></item><item><title>ترک اعتياد و عوارض ناشی از آن</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/03/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Wed, 10 Mar 2010 21:15:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-6920381606653022670</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اعتياد بدترين بلای عالم و رها شدن از دست آن بسيار سخت و همراه با عوارضی سنگين است که برای مدت طولانی، زندگی روزمره انسان را تحت تاثير خود قرار می دهد. تاثيراتی ناشی از تحول در ساختار بيولوژيک بدن انسان. اعتياد ساکت و بدون آن که متوجه حضور او شويد وارد زندگيتان میشود و خود را با شرايط روحی و جسمی شما سازگار می سازد. جزئی از شما می شود. تا آنجا که به هيچ قيمتی راضی به جدايی از آن نمی شويد. مگر کسی قبول می کند که دستش را قطع کنند!&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiOh1O8p-wUWAg4qRiVPOwSZsCgCfnhyNOtj7T0_dtUxln2ZMwm2blt9PoY9kQbjTqgYVE3lbk0-uWyWSWz1xKDm0mlaov5pAp3D-IfT4F__h7rw8YYt5iYWpZsrO7j8OzRpxfO-S9fgzc/s1600-h/emc2.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5447009690008774610" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiOh1O8p-wUWAg4qRiVPOwSZsCgCfnhyNOtj7T0_dtUxln2ZMwm2blt9PoY9kQbjTqgYVE3lbk0-uWyWSWz1xKDm0mlaov5pAp3D-IfT4F__h7rw8YYt5iYWpZsrO7j8OzRpxfO-S9fgzc/s400/emc2.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; float: left; height: 230px; margin: 0 10px 10px 0; width: 180px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اعتياد طولانی من هم برای خودش داستانی شده. هرچند در ابتدا کمک زيادی به پيشرفت سريع فکری من کرد، اما به تدريج باعث تقليل توان مبارزه با مشکلات بدون مصرف روزمره در من شد. مبارزه با اعتياد را از حدود يک ماه قبل آغاز نمودم و سعی می کنم هر چه زودتر به زندگی عادی خودم باز گردم. مطمئن هستم، بررسی علل اعتياد به عدم بازگشت مجدد به آن کمک زيادی خواهد نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نوشيدن قهوه تلخ را هر چند در ابتدا با بی ميلی شروع کردم. اما به دليل عدم وجود آب سالم در شهر های محروم در جنوب و جنوب شرقی ايران، تنها راهي بود براي مجبور ساختن من به جوشاندن آب. نوشيدن قهوه را با 1.8 ليتر در روز آغاز نمودم. با افزايش فشار کار و نياز مداوم به مايعات، مصرف قهوه را بالا بردم. پس از گذشت چند ماه تصميم گرفتم براي کنترل قند خون، از مصرف شکر پرهيز کنم. تاثير کافئين قهوه بر مغزم افزايش يافت. بجای اين که مغزم قند بسوزاند، به کافئين عادت کرد. بدون نوشيدن يک فنجان قهوه هر نيم ساعت يک بار، محال بود کاری انجام دهم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همواره به اشعار و انديشه هاي جلال‌ الملک ايرج‌ ميرزا علاقه زيادي داشتم. اشعار و انديشه او در مسائل اجتماعی، دارای معانی بسيار صحيح و عمیق است. او در بيتی از اشعار خود در اهميت علم می گويد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote style="text-align: center;"&gt;تکيه بر حسن مکن، در طلب علم برآي، &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; اين درختيست که هر فصل دهد بر تو ثمر&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;من هم دقيقاً همين کار را انجام دادم و همواره در همه کار ها سعی کرده ام از روابط علمی استفاده کنم، و دقت می کنم هيچ کاری بدون تکيه به روابط علمی ثابت شده انجام نشود. اما مثل اينکه، تبليغات مثبت و استفاده ابزاری از علم نيز بی تاثير در افزايش شدت اعتياد من به قهوه نبود. بر اساس معادله:&lt;br /&gt;
&lt;img border="0" src="http://chart.apis.google.com/chart?cht=tx&amp;amp;chl=E=mc^2" style="-webkit-user-select: none;" /&gt;&lt;br /&gt;
همان معادله معروف انرژی &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Albert_Einstein&amp;amp;oldid=348884297" target="_blank"&gt;Albert Einstein&lt;/a&gt;، برای افزايش مقدار انرژی، بايد يکی از پارامترهای طرف ديگر معادله افزايش پيدا کند. افزايش c به دليل مربع بودن خيلی خوب است، ولی کنترل اندازه سرعت نور ماوراء قدرت بشر است و فقط خدا قادر به تغيير آن می باشد. تنها پارامتری که به سادگی قابل افزايش است جرم m است. جرم مايع با حجم و چگالی رابطه دارد. حجم زياد مايع باعث می شود دفعات زيادی به توالت نياز پيدا کنم. پس بنابراين با توجه به رابطه:&lt;br /&gt;
&lt;img border="0" src="http://chart.apis.google.com/chart?cht=tx&amp;amp;chl=m=\rho{V}" style="-webkit-user-select: none;" /&gt;&lt;br /&gt;
برای افزايش جرم بايد غلظت قهوه را زياد کرد. در اين صورت انرژی بيشتر در حجم کمتر توليد خواهد شد. انواع قهوه را در اين چند سال آزمايش نموده و به اين نتيجه رسيده ام که قهوه خوب و تاثيرگذار بايد داراي ذرات بيشتري به ازاي هر قاشق چاي خوري، نسبت به قهوه هاي ديگر داشته باشد. اين هم سوء استفاده از علم توسط من که دود آن اول در چشم خودم رفت. به قول مولوی:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote style="text-align: center;"&gt;تیغ دادن در کف زنگی مست  &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt;  &lt;/span&gt;به که آید علم، ناکس را بدست&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اکثر معتادان عالم، دو عامل "دوستان بد" و "ذغال خوب" را از عوامل موثر براي کشيده شدن به اعتياد مي دانند. در مورد من عامل اول اثری نداشت، ولی عامل دوم بسيار موثر بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;انگيزه ترک اعتياد از زمانی در من شروع شد که متوجه سفيد شدن سريع موهای سرم شدم. سفيدی مو در سن بيست و چند سالگی زياد جالب نيست. چرا که بسياری از امکانات ارزان قيمت نظير تماس تلفنی ارزان و طولانی مدت، تخفيف هزينه اقامت در هتلهای مجلل و ... فقط برای جوانان کمتر از بيست و هفت سال ارائه می شود و موی سفيد همه برنامه ريزی ها را خراب می کند. پس بايد جوان بود و جوان ماند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با روش معکوس يعنی با کاهش غلظت قهوه و افزايش حجم آب شروع به ترک اعتياد تدريجی نمودم. تقريباً نوشيدن قهوه را به يک تا دو فنجان رقيق شده در هفته کاهش داده ام و اميدوارم در مرحله بعد بتوانم برای هميشه و بطور کامل از شر اين بلای خانمانسوز راحت شوم. اما حالا بی خوابی شبانه و بی حالی و بی حوصلگی روزانه کمی اذيت می کند و ميل نوشيدن قهوه در ساعات خاصی از شبانه روز وسوسه ام می کند. اينها عوارض ناشی از ترک اعتياد هستند. از ابتدا جدول داده از زمان احساس تمايل به نوشيدن قهوه جمع آوری کرده ام اما چون هيچ رابطه معنی داری در آن پيدا نکردم فعلاً از انتشار آن خودداری می کنم. هر وقت احساس تمايل به نوشيدن قهوه همراه با تشنگی است، کمی آب می نوشم. و هر موقع احساس خماری می کنم، سراغ دوستانم می روم و با کمی گپ دوستانه اين احساس به فراموشی سپرده می شود. با تشکر از دوستانی که در اين مدت من را تحمل کرده اند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiOh1O8p-wUWAg4qRiVPOwSZsCgCfnhyNOtj7T0_dtUxln2ZMwm2blt9PoY9kQbjTqgYVE3lbk0-uWyWSWz1xKDm0mlaov5pAp3D-IfT4F__h7rw8YYt5iYWpZsrO7j8OzRpxfO-S9fgzc/s72-c/emc2.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">5</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9906988065150477 101.70958042144775</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9900293065150478 101.70866842144775 2.9913683065150476 101.71049242144775</georss:box></item><item><title>همه چيز عوض شده</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>خبر</category><category>مالزی</category><category>متنوع</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sat, 27 Feb 2010 03:38:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-264586932862980884</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امشب فرصتي شد تا به عکسهاي قديمي نگاهي بياندازم. به اين که چه بودم و چه شده ام. چه زود همه چيز را فراموش کرده ام. چطور به اين خوي حيواني دچار شده ام؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;علاقه شديد من در زندگي تنها سه چيز بودند. اول فوتبال، دوم کتاب و سوم مدارات الکترونيکي. علاقه به بازي فوتبال، با دو اتفاق ناگوار پشت سر هم که باعث آسيب ديدن دو دستم و بستري شدن در بيمارستان براي مدتي شد، کم کم تبديل به علاقه به تماشاي فوتبال شد. علاقه به بازي کردن با مدارات الکترونيک، تبديل به حرفه و شغل دائمي من شد. اما چه اتفاقي افتاد براي علاقه من به خواندن کتاب؟&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEi-DRbbO9rOB-flyCRkIRsyeen8fNpiMl7ZLoyYlfFnd1TzJTTbokVQ1-8UtXcOyU2AfjbP4PVlCvsFy3CJSuA0BGyNs5IvP-8nM7SEfMiGRN1My8SGkEfJBo7Gh6D9cnEwg5lUXbnF1cQ/s1600-h/arash-books.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5442648986659993714" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEi-DRbbO9rOB-flyCRkIRsyeen8fNpiMl7ZLoyYlfFnd1TzJTTbokVQ1-8UtXcOyU2AfjbP4PVlCvsFy3CJSuA0BGyNs5IvP-8nM7SEfMiGRN1My8SGkEfJBo7Gh6D9cnEwg5lUXbnF1cQ/s400/arash-books.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 356px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به خاطر مي آورم تمام پولي که در ايران داشتم، فقط صرف دو چيز مي شد. بليط اتوبوس عمومي و کتاب. اغلب وقت بيکاري ام را اطراف کتاب فروشي هاي محل زندگيم سپري مي کردم. بيشتر کتابهاي فني و بعضي مواقع هم کتب ديني. البته تا به حال براي خريد کتاب مذهبي هيچ پولي خرج نکرده ام. روزانه چهار تا پنج ساعت در داخل اتوبوسهاي شهري معطل مي شدم. اين وقت هرز را صرف مطالعه مي کردم. آنقدر علاقه به مطالعه و عميق شدن در مطالب داشتم که شپشهاي موجود در موهايم و آنچه در اطراف اتفاق مي افتاد را فراموش مي کردم. مطالب شيريني که از خواندنشان خسته نمي شدم. تنها چيزي که هنوز بعد از گذشت سالها معتقدم در مورد آن با والدينم اختلاف داشتم، نگهداري از کتابهاي خوانده شده و يا در حال خوانده شدن بود. چندين بار من را مجبور کردند اين کتابها را با خودم به اين طرف و آن طرف منتقل کنم. کاري بسيار طاقت فرسا که بدليل اينکه علاقه اي نداشتم کسي به اموال و اسرار شخصي من دست بزند، بايد به تنهايي آن را انجام مي دادم. اما چند عامل باعث شد اين عادت خوب را از دست بدهم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;ورود کامپيوتر به عنوان بخشي از زندگي روزمره من.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;آواره شدن و از اين شهر به آن شهر رفتن&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;گران شدن کتاب و ترجيح دادن به خواندن کتاب در محيط خسته کننده کتابخانه&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;از دست دادن انگيزه و روي آوردن به خواندن مقالات و روزنامه هاي بي ارزش&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;خريدن موتور سيکلت و عدم استفاده از اتوبوس&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با اين که اين عادت خوب را از دست داده ام، اما تفاله اي اين عادت قديمي باقي مانده اند و مانند زباله هاي هسته اي، همواره دردسر سازند. مجبور به ترک ايران شدم. اول قصد داشتم همه کتابها را با آتش نابود کنم و از شر آنها راحت شوم. اما بعد اين تصميم عوض شد. همه کتابها را به اميد روزي که برگردم و با کانتينر با خودم به خارج از کشور منتقل کنم، با دقت و حوصله در جعبه هاي قابل حمل بسته بندي نمودم. درب اتاقم را مهر و موم کردم و به محل تازه براي اقامت موقت آمدم. رفته رفته آب و هواي خارج به من ساخت و علاقه بازگشت به کلي به فراموش شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اين چند سال هر بنده خدايي که قصد سفر به مالزي را داشت و قبل از آمدن با مادر من ملاقات مي کرد، سراغ کليد آن اتاق را از من مي گرفت. چرا که مادر نازنين من مي خواست آن اتاق را خالي کند و کاربري تازه اي را براي آن ايجاد کند. از آنجايي که به حساسيت زياد من به آن اتاق به خوبي آگاه بود، هر بار به بهانه اي که مثلاً براي گرفتن کوپن به شماره کارت ملي نياز داريم و يا بايد دفترچه بيمه را باطل کني و ... سعي مي کرد دل من را نرم کند و به کليد آن اتاق دست پيدا کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بالاخره بعد از مقاومت چندين ساله از طرف من، مادر مهربان دوست خوبم مهندس محمد علي توفيق به مالزي تشريف آوردند و من نتوانستم به درخواست ايشان جواب منفي بدهم و کليد را دادم تا با خودشان به ايران ببرند. &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2010/02/blog-post.html" target="_blank"&gt;اخيراً&lt;/a&gt; مادرم به مالزي آمد و من سراغ کتابها را از او گرفتم و به او يادآوري نمودم که مبادا کسي کتابهايي را که با خون و دل و رنج و مشقت فراوان نگهداري کرده ام دست بزند. اما مادرم گفت ما از خانه اي که تو به ياد داري اسباب کشي کرده ايم، و کتابهاي تو را هم به سختي جابجا کرديم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هر چند سنت ديرينه را شکست و کتابها بدون حضور من جابجا شد، ولي از شنيدن به رنج افتادن مادرم براي حمل آنها بسيار ناراحت شدم. به خوبي مي دانم که جابجا کردن اين همه جعبه سنگين چقدر سخت است. پس از اين همه سال که تلاش کرد سه فرزندش را به جايي برساند، اينک ديگر فرزندي ندارد که براي انجام کارهاي کوچک در کنار او باشد و به او کمک کند. اين تقدير روزگار است و کسي نمي تواند آن را تغيير دهد.&lt;/div&gt;با اين همه تفاسير، مي خواهم دوباره به عادت قديم رجوع کنم. زندگي ارتجاعي و منزوي از اجتماع را دوباره تجربه کنم. اما اين بار با استفاده از آخرين دست آوردهاي تکنولوژي. کامپيوتر اولين چيزي است که بايد قرباني شود. تا امروز باورم نمي شد اين زبان بسته عامل همه اين تغييرات در زندگي من شده باشد. به زودي آن را نابود مي کنم و با پولش يک موبايل مي خرم. صفحه موبايل بايد آنقدر بزرگ باشد که بتوانم کلمات موجود در صفحات فايل کتابها و مقالات مورد نياز را به راحتي و در هر شرايطي بخوانم. همچنين، بايد قابليت استفاده از نرم افزار ها را به من بدهد، زيرا من ديگر کامپيوتر نخواهم داشت. از اين به بعد کتابخانه و تمام وسايل مورد نياز براي کار روزمره را به راحتي در جيب خودم حمل خواهم نمود و مزاحمتي براي سايرين ايجاد نخواهم کرد. دنيا هر روز براي راحتتر شدن ما در حال تغيير است. ما نيز بايد با ديدن اين تغييرات، تغيير کنيم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEi-DRbbO9rOB-flyCRkIRsyeen8fNpiMl7ZLoyYlfFnd1TzJTTbokVQ1-8UtXcOyU2AfjbP4PVlCvsFy3CJSuA0BGyNs5IvP-8nM7SEfMiGRN1My8SGkEfJBo7Gh6D9cnEwg5lUXbnF1cQ/s72-c/arash-books.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">15</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0073967965955166 101.72023952007294</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0067272965955167 101.71932752007294 3.0080662965955165 101.72115152007294</georss:box></item><item><title>سياستمدار و پولدار دوست داشتنی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/02/blog-post_19.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 19 Feb 2010 02:38:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-2020465849715347775</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ايستگاه فضايی بين المللی &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=International_Space_Station&amp;amp;oldid=344860418" target="_blank"&gt;International Space Station&lt;/a&gt; در مداری نزديک به سطح زمين (حدوداً بين 278 تا 460 کيلومتر) واقع شده است. اين مجموعه آزمايشگاهی عظيم فضايي در يک دوره 24 ساعته، 15.7 مرتبه به دور زمين گردش می کند. سرعت حرکت اين مجموعه 27,424 کيلومتر در ساعت می باشد. به دليل اين که اين ايستگاه در مداری بالاتر از شروع لايه &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Ionosphere&amp;amp;oldid=344092644" target="_blank"&gt;Ionosphere&lt;/a&gt; گردش می کند، ارتباط با اين ايستگاه از طريق طيف امواج راديويی خاصی صورت می گيرد. اين طيف فرکانسی نسبت به تغييرات يونی وابسته به تغييرات دما در طول شبانه روز در اين لايه، از ضريب تضعيف و حساسيت کمتری برخوردار هستند. شرايط زندگی و تامين انرژی در اين ايستگاه فضايی هم از ويژگی های خاص خود برخوردار است. برای تماشای ماکت شبيه سازی شده از اين ايستگاه و اطلاعات بيشتر، می توانيد به موزه &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Malaysian_National_Space_Agency&amp;amp;oldid=333494747" target="_blank"&gt;آژانس فضايي ملی مالزی&lt;/a&gt; مراجعه نماييد. بازديد از اين موزه را به تمام دانش آموزان و خانواده هايي که برای گردشگری و سياحت به مالزی مراجعه می کنند و همچنين خوانندگان اين بلاگ توصيه می نمايم.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjyF173vetcZ85MSpELj5OhrTkws9TCdhzOgVJPwkWwNmdPcxKjm4rllDzS7PkPnM2sYcm0goTrDuussLtP0WRRvcGslxxdI_pK_n_ccD_AbW_0zWhjyGYhN9p7ec4bh02LC_gSjmGJaZs/s1600-h/iss.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5439678739807487586" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjyF173vetcZ85MSpELj5OhrTkws9TCdhzOgVJPwkWwNmdPcxKjm4rllDzS7PkPnM2sYcm0goTrDuussLtP0WRRvcGslxxdI_pK_n_ccD_AbW_0zWhjyGYhN9p7ec4bh02LC_gSjmGJaZs/s400/iss.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 200px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در تاريخ 17 فوريه 2010، پرزيدنت &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Barack_Obama&amp;amp;oldid=344713577" target="_blank"&gt;Obama&lt;/a&gt;، به همراه دانش آموزان تماس تلفنی با پرسنل حاضر در اين ايستگاه فضايي برقرار نمود. در اين تماس پرزيدنت Obama ترجيح داد به احوال پرسی مختصری اکتفا کند و اين فرصت را به دانش آموزان دهد تا سوالات خود را مطرح نموده و جواب سوالات خود را از طرف پرسنل ايستگاه فضايي بين المللی دريافت نمايند. سوالات و جواب های مطرح شده در اين محاوره در نوع خود جالب است.&lt;/div&gt;&lt;object height="300" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/S2XwN_oQ_Yo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/S2XwN_oQ_Yo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="380" height="300"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;معتقدم، اين عمل را با توجه به سوابق علمی پرزيدنت Obama نمی توان تنها يک ژست سياسی ساده دانست. بيشترين چيزی که از اين فيلم دريافت می شود ايجاد نوعی حس کنجکاوی و انگيزه برای انجام کارهای علمی در دانش آموزان امريکايي است. اما به غير از پرزيدنت Obama که به دليل مردمی بودن و سادگی تبديل به سياستمداری دوست داشتنی شده، در بين پولدارها هم آدم دوست داشتنی وجود دارد. سخنرانی منتشر شده اخير &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Bill_Gates&amp;amp;oldid=344836219" target="_blank"&gt;Bill Gates&lt;/a&gt; نشان می دهد او بدون توجه به شخصيت کاذبی که مال دنيا برای هر آدم بی جنبه ای می سازد، هنوز به تحقيق و کسب دانش اهميت می دهد.&lt;/div&gt;&lt;object height="288" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://video.ted.com/assets/player/swf/EmbedPlayer.swf"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="wmode" value="transparent"&gt;&lt;param name="bgColor" value="#ffffff"&gt;&lt;param name="flashvars" value="vu=http://video.ted.com/talks/dynamic/BillGates_2010-medium.mp4&amp;amp;su=http://images.ted.com/images/ted/tedindex/embed-posters/BillGates_2010-embed_thumbnail.jpg&amp;amp;vw=360&amp;amp;vh=200&amp;amp;ap=0&amp;amp;ti=767&amp;amp;introDuration=16500&amp;amp;adDuration=4000&amp;amp;postAdDuration=2000&amp;amp;adKeys=talk=bill_gates;year=2010;theme=technology_history_and_destiny;theme=a_greener_future;theme=new_on_ted_com;theme=a_taste_of_ted2010;theme=what_s_next_in_tech;event=TED2010;&amp;amp;preAdTag=tconf.ted/embed;tile=1;sz=512x288;"&gt;&lt;embed src="http://video.ted.com/assets/player/swf/EmbedPlayer.swf" pluginspace="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" bgcolor="#ffffff" width="380" height="288" allowfullscreen="true" flashvars="vu=http://video.ted.com/talks/dynamic/BillGates_2010-medium.mp4&amp;amp;su=http://images.ted.com/images/ted/tedindex/embed-posters/BillGates_2010-embed_thumbnail.jpg&amp;amp;vw=360&amp;amp;vh=200&amp;amp;ap=0&amp;amp;ti=767&amp;amp;introDuration=16500&amp;amp;adDuration=4000&amp;amp;postAdDuration=2000&amp;amp;adKeys=talk=bill_gates;year=2010;theme=technology_history_and_destiny;theme=a_greener_future;theme=new_on_ted_com;theme=a_taste_of_ted2010;theme=what_s_next_in_tech;event=TED2010;"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;او که بدون شک موثرترين فرد در تحول صنعت کامپيوتر و نرم افزار جهان محسوب می شود، در تمام اين سالها ساده زيستی را به شمارش اسکناس ترجيح داده و هنوز در فکر تحقيق در جهت خدمت به بشريت است. چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت برآن تربت پاک باد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote style="text-align: center;"&gt;ز دانا بپرسید پس دادگر&lt;span class="Apple-style-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt;که فرهنگ بهتر بود يا گوهر&lt;br /&gt;
چنين داد پاسخ بدو رهنمون &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt; كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون&lt;br /&gt;
كه فرهنگ آرايش جان بود&lt;span class="Apple-style-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt;ز گوهر سخن گفتن آسان بود&lt;br /&gt;
گهر بي‌ هنر زار و خوارست و سست &lt;span class="Apple-tab-span" style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt; به فرهنگ باشد روان تندرست&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjyF173vetcZ85MSpELj5OhrTkws9TCdhzOgVJPwkWwNmdPcxKjm4rllDzS7PkPnM2sYcm0goTrDuussLtP0WRRvcGslxxdI_pK_n_ccD_AbW_0zWhjyGYhN9p7ec4bh02LC_gSjmGJaZs/s72-c/iss.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">2</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Taman Serdang Perdana, 43300 Seri Kembangan, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.028197945219044 101.71018123626709</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0268589452190438 101.70835723626709 3.0295369452190442 101.71200523626709</georss:box><enclosure length="507770" type="binary/octet-stream" url="http://video.ted.com/assets/player/swf/EmbedPlayer.swf"/><itunes:explicit/><itunes:subtitle>ايستگاه فضايی بين المللی International Space Station در مداری نزديک به سطح زمين (حدوداً بين 278 تا 460 کيلومتر) واقع شده است. اين مجموعه آزمايشگاهی عظيم فضايي در يک دوره 24 ساعته، 15.7 مرتبه به دور زمين گردش می کند. سرعت حرکت اين مجموعه 27,424 کيلومتر در ساعت می باشد. به دليل اين که اين ايستگاه در مداری بالاتر از شروع لايه Ionosphere گردش می کند، ارتباط با اين ايستگاه از طريق طيف امواج راديويی خاصی صورت می گيرد. اين طيف فرکانسی نسبت به تغييرات يونی وابسته به تغييرات دما در طول شبانه روز در اين لايه، از ضريب تضعيف و حساسيت کمتری برخوردار هستند. شرايط زندگی و تامين انرژی در اين ايستگاه فضايی هم از ويژگی های خاص خود برخوردار است. برای تماشای ماکت شبيه سازی شده از اين ايستگاه و اطلاعات بيشتر، می توانيد به موزه آژانس فضايي ملی مالزی مراجعه نماييد. بازديد از اين موزه را به تمام دانش آموزان و خانواده هايي که برای گردشگری و سياحت به مالزی مراجعه می کنند و همچنين خوانندگان اين بلاگ توصيه می نمايم. در تاريخ 17 فوريه 2010، پرزيدنت Obama، به همراه دانش آموزان تماس تلفنی با پرسنل حاضر در اين ايستگاه فضايي برقرار نمود. در اين تماس پرزيدنت Obama ترجيح داد به احوال پرسی مختصری اکتفا کند و اين فرصت را به دانش آموزان دهد تا سوالات خود را مطرح نموده و جواب سوالات خود را از طرف پرسنل ايستگاه فضايي بين المللی دريافت نمايند. سوالات و جواب های مطرح شده در اين محاوره در نوع خود جالب است. معتقدم، اين عمل را با توجه به سوابق علمی پرزيدنت Obama نمی توان تنها يک ژست سياسی ساده دانست. بيشترين چيزی که از اين فيلم دريافت می شود ايجاد نوعی حس کنجکاوی و انگيزه برای انجام کارهای علمی در دانش آموزان امريکايي است. اما به غير از پرزيدنت Obama که به دليل مردمی بودن و سادگی تبديل به سياستمداری دوست داشتنی شده، در بين پولدارها هم آدم دوست داشتنی وجود دارد. سخنرانی منتشر شده اخير Bill Gates نشان می دهد او بدون توجه به شخصيت کاذبی که مال دنيا برای هر آدم بی جنبه ای می سازد، هنوز به تحقيق و کسب دانش اهميت می دهد. او که بدون شک موثرترين فرد در تحول صنعت کامپيوتر و نرم افزار جهان محسوب می شود، در تمام اين سالها ساده زيستی را به شمارش اسکناس ترجيح داده و هنوز در فکر تحقيق در جهت خدمت به بشريت است. چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت برآن تربت پاک باد:ز دانا بپرسید پس دادگر که فرهنگ بهتر بود يا گوهر چنين داد پاسخ بدو رهنمون كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون كه فرهنگ آرايش جان بود ز گوهر سخن گفتن آسان بود گهر بي‌ هنر زار و خوارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست</itunes:subtitle><itunes:author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</itunes:author><itunes:summary>ايستگاه فضايی بين المللی International Space Station در مداری نزديک به سطح زمين (حدوداً بين 278 تا 460 کيلومتر) واقع شده است. اين مجموعه آزمايشگاهی عظيم فضايي در يک دوره 24 ساعته، 15.7 مرتبه به دور زمين گردش می کند. سرعت حرکت اين مجموعه 27,424 کيلومتر در ساعت می باشد. به دليل اين که اين ايستگاه در مداری بالاتر از شروع لايه Ionosphere گردش می کند، ارتباط با اين ايستگاه از طريق طيف امواج راديويی خاصی صورت می گيرد. اين طيف فرکانسی نسبت به تغييرات يونی وابسته به تغييرات دما در طول شبانه روز در اين لايه، از ضريب تضعيف و حساسيت کمتری برخوردار هستند. شرايط زندگی و تامين انرژی در اين ايستگاه فضايی هم از ويژگی های خاص خود برخوردار است. برای تماشای ماکت شبيه سازی شده از اين ايستگاه و اطلاعات بيشتر، می توانيد به موزه آژانس فضايي ملی مالزی مراجعه نماييد. بازديد از اين موزه را به تمام دانش آموزان و خانواده هايي که برای گردشگری و سياحت به مالزی مراجعه می کنند و همچنين خوانندگان اين بلاگ توصيه می نمايم. در تاريخ 17 فوريه 2010، پرزيدنت Obama، به همراه دانش آموزان تماس تلفنی با پرسنل حاضر در اين ايستگاه فضايي برقرار نمود. در اين تماس پرزيدنت Obama ترجيح داد به احوال پرسی مختصری اکتفا کند و اين فرصت را به دانش آموزان دهد تا سوالات خود را مطرح نموده و جواب سوالات خود را از طرف پرسنل ايستگاه فضايي بين المللی دريافت نمايند. سوالات و جواب های مطرح شده در اين محاوره در نوع خود جالب است. معتقدم، اين عمل را با توجه به سوابق علمی پرزيدنت Obama نمی توان تنها يک ژست سياسی ساده دانست. بيشترين چيزی که از اين فيلم دريافت می شود ايجاد نوعی حس کنجکاوی و انگيزه برای انجام کارهای علمی در دانش آموزان امريکايي است. اما به غير از پرزيدنت Obama که به دليل مردمی بودن و سادگی تبديل به سياستمداری دوست داشتنی شده، در بين پولدارها هم آدم دوست داشتنی وجود دارد. سخنرانی منتشر شده اخير Bill Gates نشان می دهد او بدون توجه به شخصيت کاذبی که مال دنيا برای هر آدم بی جنبه ای می سازد، هنوز به تحقيق و کسب دانش اهميت می دهد. او که بدون شک موثرترين فرد در تحول صنعت کامپيوتر و نرم افزار جهان محسوب می شود، در تمام اين سالها ساده زيستی را به شمارش اسکناس ترجيح داده و هنوز در فکر تحقيق در جهت خدمت به بشريت است. چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که رحمت برآن تربت پاک باد:ز دانا بپرسید پس دادگر که فرهنگ بهتر بود يا گوهر چنين داد پاسخ بدو رهنمون كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون كه فرهنگ آرايش جان بود ز گوهر سخن گفتن آسان بود گهر بي‌ هنر زار و خوارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست</itunes:summary><itunes:keywords>اطلاع رسانی, تحقيق, خبر, معرفی, گزارش</itunes:keywords></item><item><title>والدين من در مالزی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/02/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>مالزی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sun, 14 Feb 2010 21:58:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-3620716745034993391</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سرانجام بعد از چند سال امروز و فردا کردن من، والدينم به مالزی آمدند تا از نزديک ببينند من در اينجا چه کار می کنم! دليل اصلی که باعث شد آنها به من شک کنند و اين سفر طولانی و مشقت بار را با توجه به کهولت سن، دوری مسافت، نبود شرايط مساعد و ايمن نقليه مسافرتی به جان بخرند و به اينجا تشريف بياورند عبارتند از:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;تبليغات منفی توسط عده ای دوست نما&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;عدم تماس از طرف من با ايران در طول اين چند سال&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;مرموز نويسی پست های بلاگ&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;هرچند مطمئنم دليل دوم و سوم از دليل اول برای آنها مهمتر بوده است. در هر صورت من عاشق اين دو فرشته آسمانی هستم. حتی اگر آنها به سلامت بودن من از لحاظ روانی و جسمانی اعتقاد نداشته باشند. هدف تمامی تلاش من در اين سالهای دوری سربلندی و کسب افتخار تنها برای آنها بوده و بس.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جمعاً توانستم شش شبانه روز را در کنار والدينم سپری نمايم. دوست نداشتم اين لحظات شيرين به اين زودی ها تمام شود. تقريباً تمام وقتم را با آنها گذراندم. سعی کردم کليه تماسهايی که با من در اين مدت گرفته شد را بی پاسخ بگذارم. اين امر باعث دلگيری بسياری از دوستان نزديکم شد که با توجه به شرايط منحصربفرد که در آن قرار داشتم، دلگيری آنها برایم کوچکترين اهميتی ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چيزی که من را در اين مدت رنج می داد اين بود که نتوانستم وسيله نقليه مناسبی را با همه تلاشی که در اين چند هفته نمودم، تهيه کنم. علت آن به هيچ وجه مادی نيست (خوردو ارزانترين و ساده ترين چيزی است که در مالزی می توان پيدا کرد خصوصاً اگر دوست خوب و با تجربه ای در اين زمينه مانند &lt;a href="http://youngengineer.blogfa.com/" target="_blank"&gt;اميدرضا سعادتيان&lt;/a&gt; داشته باشی) دليل آن تنها بی استعدادی من در رانندگی و عدم موفقيت در آزمون بی خاصيت گرفتن گواهینامه رانندگی است. اين مشکل با ترفند آشنايی با فرهنگ بومی ملل و استفاده از وسايل حمل و نقل عمومی به تبعيت از جهانگردان حرفه ای اروپايی و امريکايي مرتفع شد، ولی به خوبی می دانم که به دلشان نچسبيد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با توجه به گستردگی جاذبه های توريستی مالزی، تنها موفق به بازديد از تعداد قليلی از آنها شديم. ماشين کابلی Genting Highland، آکواريوم زيرزمينی و پل هوايي برجهای دوقلو، شهر خلوت و زيبای پوتراجايا، جنگل و پارک مرکزی کوالالومپور، پارک پرندگان و باغ ارکيد، Sunway Pyramid و چند مرکز خريد از جمله مکانهايي بودند که با توجه به کمبود وقت موفق به بازديد از آنها شديم. بازار کامپيوتر و قطعات الکترونيک که از جذابترين مکانهای مالزی برای من به شمار می رود، هيچ جذابيتی برای پدر و مادرم نداشت. آنها فقط از مودب بودن فروشندگان، آرامش، مناظر طبيعی و سر سبزی مالزی لذت می بردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چيزی که من هيچ وقت به آن توجه نمی کردم، جوان بودن اکثريت جامعه مالزی بود. چروکهای صورت و وجود چند تار سفيد شده مو در کله طاس من در مقايسه با قوم مالايي و چينی باعث نگرانی مادرم شده بود و هيچ روزی را از بدون غصه پير شدن زود هنگام پسرش به شب نرساند (اين ديگه تقصير من نيست).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شب آخر حضورشان در مالزی به نصيحت کردن من سپری شد. "آرش دروغ نگو" مهمترين خواسته پدر و مادرم از من بود. برای پدر و مادرم مهمترين چيز درستکار بودن من است. آنها بسيار از دروغگويي من ناراحت بودند. به آنها توضيح دادم که من پسر خوبی هستم و هيچ وقت دروغ نمی گويم و فقط بعضی از وقت ها بصورت مصلحتی و برای اين که کسی تا لحظه آخر سر از کارم در نياورد و مزاحم مسائل شخصی و خصوصيم نشود، راستش را به کسی نمی گويم که اين دروغ محسوب نمی شود. اما آنها باز اصرار داشتند که اين کار دروغگويي محسوب می شود. جواب من در نهايت اين بود:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چشم قول می دهم از اين به بعد ديگر به هيچ وجه دروغ نگويم، چه مصلحتی و چه ...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مسئله ديگر بلاتکليفی و بی هدفی من بود که آن هم به زودی مرتفع خواهد شد. ورزش و تندرستی، تغذيه و مسکن مناسب هم از دقدقه های ديگر آنها بود. قول دادم به محض اينکه تکليفم مشخص شد آنها را عملی کنم. به سياست هم کاری نداشته ام، ندارم و نخواهم داشت. جمله "درس و آزمايشگاه همه چيز نيست" شيرين ترين جمله ای بود که از پدر و مادرم شنيدم. ای کاش 25 سال قبل، پيش از اين که آلوده اينها شوم، اين جمله روحانی را می شنيدم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در آخر پدر و مادرم مالزی را به مقصد ايران ترک نمودند. جدا شدن از آنها برايم خيلی سخت بود. ای کاش برای هميشه پيش من زندگی می کردند. به انتهای سالن فرودگاه رفتم و تا آنجا که امکان داشت بلند شدن هواپيما و پرواز آنها به سمت ايران را مشاهده کردم. ديوارهای سالن فرودگاه، اجازه تعقيب هواپيما را تا انتها نمی دادند. دوباره تنها شدم. تنهای تنها...&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">7</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0063843174570843 101.72069549560547</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0010273174570843 101.71339999560547 3.0117413174570844 101.72799099560547</georss:box></item><item><title>عاقبت طمع کار</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>مالزی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Tue, 26 Jan 2010 01:27:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-615870310272872127</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همانطور که نصف قريب به اتفاق خوانندگان بلاگ که هر روز من را در آزمايشگاه ملاقات می کنند مطلع هستند دو سه هفته اخير، به دنبال خريد يک ترانسفورماتور هستم. داستان از آنجا شروع شد که برای تغذيه دائمی يک سيستم، نياز به 50 آمپر دارم. اما کليد های محافظتی متداول در مالزی ما را به 32 آمپر محدود کرده. از طرف ديگه قطر کم سيم موجود و مسافت دور از پست برق محلی اجازه کشيدن بيش از 10 آمپر دائمی را از شبکه در محل نصب سيستم، غير ممکن نموده است. در صورت اتصال مستقيم مصرف کننده به شبکه يک آتش سوزی هم علاوه بر مخارج سنگين اوليه، روی دست من خواهد ماند و ...&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با يک &lt;a href="http://www.wolframalpha.com/input/?i=3*+415+volts+*+10+Ampere" target="_blank"&gt;روش خيلی ساده&lt;/a&gt; حساب کردم با 415 ولت و 10 آمپر حدود 12.5 کيلو ولت آمپر يا 16.7 اسب بخار می توانيم از شبکه دريافت کنيم بدون اين که اتفاق ناگواری رخ دهد. توان مورد نياز ما فقط 10 کيلو ولت آمپر است. با ارائه کلی نمايش نامه، اسلايد و ايميل نگاری، بالاخره صاحب کار را پس از چهار ماه راضی شد که اجازه بدهد، کمی سيستم برقی کارگاهش را دستکاری کنم. او نيز قبول کرد، به اين شرط که حداکثر روی اين کار 3000 رينگيت سرمايه گزاری کند و من هم هر چقدر ارزانتر تمام کردم مابقی پول را به من بدهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دست به کار شدم تا هر طور شده بخش اعظمی از اين 3000 رينگيت را به دست آورم و با آن تمامی مشکلات اقتصادی ام را حل نمايم. از استشمام بوی دلپذير اسکناس از خود بی خود شده بودم و شب ها در عالم رويا برای برطرف نمودن کليه عقده های اقتصادی زندگيم نقشه می کشيدم. رفتن به رستوران و خوردن تا حد مرگ، ثبت نام در کلاس تعليم رانندگی و شرکت در آزمون گواهينامه، خريدن يک سيم لخت کن اتوماتيک، تعويض لاستيک چرخ عقب موتورسيکلت، يک تعمير و آچار کشی اساسی (خوب شد يادم آمد 100 کيلومتر ديگه که با موتور بروم بايد روغن موتور را تعويض کنم). همه اين آرزوها تنها با تهيه يک ترانسفورماتور کوچولوی کاهنده ولتاژ قابل دسترسی بود. اما همچنان غافل بودم از پند ارزشمندی که در نخستين بيت ديوان اشعار لسان الغيب خواجه حافظ شيرازي نهفته است:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote style="text-align: center;"&gt;الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها&lt;br /&gt;
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها&lt;br /&gt;
به بوي نافه‌اي کاخر صبا زان طره بگشايد&lt;br /&gt;
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها...&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در ابتدای کار نتايج شبيه سازی و برآوردهای اوليه اميد رياضی دستيابی به 85% از 3000 رينگيت را با خطای کم نشان می داد. به سمت کوالالومپور عزيمت کردم و قيمت سيم و هسته ترانس و مخلفات ديگر را جويا شدم. برگشتم و محاسبه کردم. حجم سيم مورد نيازم بيشتر از سايز هسته ترانس موجود در بازار بود. برای حل اين مشکل، تنها دو راه وجود داشت، نخست خريد هسته با سايز بزرگتر از سوپلاير و دوم خريد ترانسفورماتور آماده. خريد از سوپلايزر تعداد دست در کار را زياد می کرد و با توجه به قيمت بالا به هيچ وجه اقتصادی نبود. روش دوم را امتحان کردم. بعد از کلی تاب خوردن در کوچه پس کوچه های کوالالومپور، يک نفر قول پيچيدن و تحويل سريع ترانسفورماتور مورد نظر را به من داد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;قيمت را از ليست ترانسفورماتورهای با توان مشابه 975 رينگيت به من اعلام کرد که مجموعاً با جعبه ترانس 1075 رينگيت می شد. 500 رينگيت پيش پرداخت برای شروع به کار پرداخت کردم. و منتظر تماس او برای اعلام پايان کار ماندم. در هنگام بازگشت از کوالالومپور به خودم اميدواری میدادم و می گفتم، هنوز به 64% پول می توانم دست پيدا کنم. 21% را بهتره بی خيال شوم و به همين مقدار راضی باشم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بعد از چهار روز تماس گرفت و گفت اين مشخصاتی که به من دادی استاندارد نيست و قيمت بيشتر از توافق قبلی می شود. پرسيدم مثلاً چقدر؟ گفت بايد با رئيسم مشورت کنم و بعد با شما تماس می گيرم. (اين که چند روز قبل رئيس نداشت!) بعد از چند دقيقه: "رئيسم ميگه 3000 رينگيت، يک ماه ديگه آماده ميشه. 1500 رينگيت هم بايد پيش پرداخت بدهی.". من عصبانی به سمت کوالالومپور حرکت کردم تا از نابودی تحقق همه آرزوهايم جلوگيری کنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به محض ورود به مغازه فروش و توليد ترانسفورماتور شروع به اعتراض کردم و برای کاهش قيمت تلاش نمودم. در طول مدت چانه زنی به اين مطلب پی بردم که اکثر ترانسهای موجود در مغازه، مستقيماً از خارج وارد می شوند و ايشان فقط روش محاسبه اتوترانسفورماتور راه انداز موتور را می داند که فقط يک سيم پيچ چند سر دارد و وسلام. رئيسش هم در خارج است و قول داده تا يک ماه ديگر ترانسفورماتور را بپيچد و بفرستد. به او گفتم از اين کار صرف نظر کند. من همه محاسبات ترانسفورماتور را به او می دهم، او تنها طبق محاسبات ترانس را بپيچد. قبول کرد اما با قيمت 2300 رينگيت. 500 رينگيت ديگر هم به او پيش پرداخت دادم تا هر چه سريعتر کار را تمام کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شنبه در خواب ناز بودم که تلفن زنگ زد. مغازه دار بود، گفت رئيسش گفته 400 رينگيت ديگه بيشتر بدهم چون سايز ترانس بزرگ است، بايد جعبه با ابعاد سفارشی برايش بسازيم. با همان حالت خواب آلودگی گفتم هر کاری رئيست می خواهد انجام بدهد. من ديگه بيشتر از اين پولی ندارم. گفت پس بايد 200 رينگيت ديگه پيش پرداخت بدهی. امروز رفتم و 200 رينگيت ديگه پيش پرداخت دادم و قول گرفتم تا جمعه تر انسفورماتور را تحويل بگيرم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;از 3000 رينگيت فقط 300 رينگيت ماند که با احتساب هزينه اياب و ذهاب من به کوالالومپور و کرايه ماشين برای حمل ترانسفورماتور به کارگاه، در خوش بينانه ترين حالت، گوش شيطون کر، شايد در نهايت 50 رينگيت از اين کار به من برسد. و اين بود سرانجام يک طمعکار بدبخت.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">5</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907202349619779 101.70964479446411</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9880417349619779 101.70599679446411 2.9933987349619779 101.71329279446411</georss:box></item><item><title>کمک هزينه تحقيقاتی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2010/01/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>متنوع</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sat, 9 Jan 2010 21:12:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-5048443966883960189</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حقيقتاً، دوره و زمانه به کلی عوض شده. قديم هر کس سر گذر يا چهار راهی می نشست و سيگاری می کشيد و تسبيح می چرخاند و چشم چرانی می کرد، به او علاف می گفتند. اگر کسی در امور خصوصی و روابط افراد تجسس می کرد و يا در مورد آن سخن می گفت، به او خاله زنک می گفتند. اگر دختری سرش را از پنجره خانه ای در طبقه نود و نه يک مجتمع مسکونی بيرون می کرد تا به منظره دور دست خيره شود و خستگی مطالعه را برای چند لحظه از چشمانش دور کند و ناخودآگاه يک چوپان پير از 7 فرسنگ فاصله چشمش به او می افتاد، به آن دختر هرزه و خراب می گفتند. اگر دختری تولد پسر همسايه را که در شهر ديگری سرباز بود را با ارسال يک نامه تبريک می گفت ...&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjhHb7LZ-xjlMQdJ6E_T1_lRnnPkEJJEFK66DO_TWGXjg4aJJ39ntpfoV43feUwdstieOXPw7LWrsXVFkASbK5xtPPjsyFohivXt_MbH7Pe91lEcZ3CYlwegP7FeBsGBV0dKHLhRSOL7mU/s1600-h/blog1.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5424804740803914034" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjhHb7LZ-xjlMQdJ6E_T1_lRnnPkEJJEFK66DO_TWGXjg4aJJ39ntpfoV43feUwdstieOXPw7LWrsXVFkASbK5xtPPjsyFohivXt_MbH7Pe91lEcZ3CYlwegP7FeBsGBV0dKHLhRSOL7mU/s400/blog1.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 200px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;يادش به خير وقتی يک روحانی می آمد در هنرستان برای ما سخنرانی می کرد. ما برای فرار از بی گاری به پای منبر روحانی هجوم می برديم و کارگاه سوهان کشی را تعطيل می کرديم. روحانی ما را نصيحت می کرد و می گفت همه پيامبران آمده اند که ما را به راه راست هدايت کنند. آنها آمده اند که ما را از انجام کارهای بد، علافی، فسق و فجور و تجسس در امور ديگران نهی کنند و به کار و تلاش و انجام اعمال خوب بشارت دهند. ديدگاه روحانی با ديدگاه عموم جامعه که بچه های هنرستانی را عده ای خنگ و خلافکار می دانستند متفاوت بود. او می گفت پيامبر ما به دست کارگر بوسه زده است و از بیکاری، علافی و سربار جامعه بودن متنفر بوده است. جداً چقدر حرف های روحانی برای ما دلنشين بود و از مثالهای خنده دار او لذت می برديم. روحانی برای ما سمبل همه خوبی ها بود. او يک پژو آخوندی مدل دنده فرمانی داشت. برای تشکر از او به دليل نصيحت های آموزنده اش با کمک و همياری بچه ها، يک روز ماشين او را با شيلنگ آب هنرستان می شستيم. يک روز باطری ماشينش را با شارژر کارگاه شارژ می کرديم. يک روز با دستگاه جوشکاری کاربيت سوراخ مخزن اگزوز را جوشکاری می کرديم. او نيز هر روز چند نفر از بچه ها را با ماشينش به مقصد می رساند. ضمن اينکه خود روحانی هم ورزشکار بود و در حياط هنرستان با ما فوتبال بازی می کرد. بازی فوتبال تنها سرگرمی ما در آن روزهای فراموش نشدنی بود.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg7XDZBqI96o-YpXEHQBpmRlIZCxd71TaZQ_TqOr06wNhK_pqi1is3mZpbucFmiv-nfgi48aKIuYgXsoG_GwBs2D8cuJU3LVvvxtKdmP94jOCwyWU7ClSHbOcmDo80wNcKZABFDKMRjFTw/s1600-h/blog2.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5424805346962873618" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg7XDZBqI96o-YpXEHQBpmRlIZCxd71TaZQ_TqOr06wNhK_pqi1is3mZpbucFmiv-nfgi48aKIuYgXsoG_GwBs2D8cuJU3LVvvxtKdmP94jOCwyWU7ClSHbOcmDo80wNcKZABFDKMRjFTw/s400/blog2.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 257px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;20 سال از آن زمان به سرعت گذشت. تکنولوژی نقش موثری در تغيير روش زندگی مردم پيدا کرد. ديگر کسی سوهان کشی نمی کند و دستگاه CNC و تراش و فرز زحمت انجام اين کار های سخت را می کشند. دستگاه ها کار چند نفر را انجام می دهند، پس ديگر نيازی به نيروی کارگر نيست. همه کارگران بی کار شدند. تنها تعداد کمی اپراتور ماشين با مهارت در زمينه کامپيوتر سر کارهای گذشته خود ماندند. کارگران بی کار برای دستيابی به موقعيت شغلی مناسب و کسب درآمد حلال، روش کار با کامپيوتر را آموختند. آنها فرزندان خود را هم تشويق کردند تا آنها هم علم کامپيوتر را بياموزند تا در آينده مهندس شوند و کار پيدا کنند. مشاغل جديدی همچون مدرس کامپيوتر، رشته دانشگاهی کامپيوتر، مراکز فروش، تعمير و نگهداری کامپيوتر ايجاد شدند. بازی های کامپيوتری و Chat جای خالی فوتبال و ورزش را پر کردند.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEii3-n-0PSbIujWmI6d8yKlNvKj-SpUdOwX1fecsVmmRwafeD4mrhwm9KF3mC4Pj1OlIjF-wDHY0tSmoqOzlPivclINvKwwIvx50XUqUUm3ommTmlMu5YlUvCXupxrQBBvzmvZ-yLleXD0/s1600-h/blog3.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5424807899122809858" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEii3-n-0PSbIujWmI6d8yKlNvKj-SpUdOwX1fecsVmmRwafeD4mrhwm9KF3mC4Pj1OlIjF-wDHY0tSmoqOzlPivclINvKwwIvx50XUqUUm3ommTmlMu5YlUvCXupxrQBBvzmvZ-yLleXD0/s400/blog3.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 245px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جمعيت مهندسان کامپيوتر ناگهان زياد شد. اين امر بازار کار را شديداً اشباع نمود. حالا همه در کامپيوتر سر رشته دارند. از آدمهای ساده دل گرفته تا خلافکار های سابق. به تدريج دزدی کامپيوتر و کلاهبرداری اينترنتی هم به ليست جرائم پليس اضافه شد. ديگر همه اخبار را در اينترنت می خوانند، Chat و Email به جای تلفن و نامه نگاری رايج شده است. اينترنت همه کارها را راحت کرده و جوانان راحتی کار با اينترنت را به سختی نشستن و گوش دادن به نصايح روحانيون ترجيح می دهند. کاسبی معلمين و روحانيون هم کساد شده است. فال و استخاره اينترنتی، مشاوره و راهنمايی زناشويي و ... جای خالی آنها را در فضای مجازی پر نموده. اينترنت تبديل به جزء لاينفک زندگی افراد شده است. حالا ديگر جامعه جديدی بر روی فضای سايبر ايجاد شده. شبکه های اجتماعی Orkut و Facebook جامعه مجازی را در اين فضای سايبر ايجاد می کنند. همه افراد جامعه با تحريک شدن از طرف دوستان و يا با دريافت يک دعوت نامه بصورت ناخودآگاه عضو اين شبکه های مجازی می شوند. جامعه مجازی شکل می گيرد و اين جامعه کوچک رفته رفته بزرگ می شود.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhbjCq09BuSohDWK2IFUTHLZvFembEIKD0FfGSiFlvIOPlmRDKQg-k69vYPFI142c3ofMbKc-B9bKXqV1-VaMYA8Z-QfoNvEM5qOe5hF96QoG7bzCXcRcujx680Mj5-zyGZaXN234U-G1o/s1600-h/blog4.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5424809069449597442" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhbjCq09BuSohDWK2IFUTHLZvFembEIKD0FfGSiFlvIOPlmRDKQg-k69vYPFI142c3ofMbKc-B9bKXqV1-VaMYA8Z-QfoNvEM5qOe5hF96QoG7bzCXcRcujx680Mj5-zyGZaXN234U-G1o/s400/blog4.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 286px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;همه می توانند دوستان خود را اينجا پيدا کنند. با دوستان جديد آشنا شوند و از مرزها بدون نياز به پاسپورت و ويزا عبور کنند. مهم نيست شما در کاخ سفيد واشنگتون زندگی می کنيد يا در يک خانه کپری واقع در روستای محرومی در جنوب شرقی ايران. مهم نيست شما رئيس جمهور يک کشور هستيد و يا يک کارگر جمع آوری زباله شهرداری. ثروت، مذهب، نژاد و ... هيچ برتری را برای هيچ کس بر شخص ديگر در اين شبکه اجتماعی ايجاد نمی کند. همه می توانند در کمال برابری سخن بگويند، بشنوند و شنيده شوند. عکسها و کليپهای خود را به اشتراک بگذارند و کليپهای ديگران را تماشا کنند. ابراز عقيده نمايند و ديگران نظرات خود را در مورد عقايد آنها بيان نمايند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نوجوانان به دليل کنجکاوی بيشتر جذب اين شبکه ها می شوند. نبود کنترل والدين بر روی رفتار مجازی فرزندان، به آنها آزادی بيشتری می دهد. روانشناسان و جامعه شناسان که از لحاظ فنی مسلح به علم روز هستند سريعتر از روحانيون سنتی تغيرات رفتاری کودکان در محيط مجازی را متوجه می شوند و لزوم ايجاد کنترل بر روی رفتار کودکان را در فضای اينترنت، به والدين گوشزد می نمايند. والدين و جامعه شناسان، دولتها را مجبور به ايجاد وضع قوانين جديد برای اينترنت می نمايند.&lt;/div&gt;&lt;object height="250" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/UGQ-8ZgNvuE&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/UGQ-8ZgNvuE&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="380" height="250"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جوانان به دليل استقلال از والدين نياز به هيچ گونه کنترلی ندارند. آنها به راحتی بر روی مطالب بالای هجده سال کليک می کنند و کليک بر روی هر لينک مشابه را حق مسلم خود می دانند. چرا که مشخصات درج شده در شناسنامه آنها توسط سازمان ثبت احوال نشان می دهد که شرايط سنی را برای تماشای فيلم و عکس و خواندن مطالب مجاز برای سنين بزرگتر از هجده سال و حتی سخن گفتن در اين رنج سنی را قانوناً دارند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اينترنت و مراجعه مکرر به Facebook آرام ارام تبديل به اعتياد می شود. بعضی مواقع دوستی اينجا حضور ندارد تا با او گفتگو و تبادل نظر کنيم. بد نيست که چرخی در Facebook بزنيم و از کار مردم سر در بياوريم. يک چيزی تو مايه های خاله زنک بازی مجازی. يک نظر هم زير کامنت تبريک تولد نامزد دختر همسايه می نويسيم تا نامزدش بفهمه او قبلاً با من Chat کرده و با هم رابطه مجازی داريم. تازه خيلی هم به او لطف می کنيد و بقيه روابط مجازی او را بر ملا نمی کنيد. فقط به او می فهمانيد که اين يک تهديد کوچولو بوده. اگر واقعاً می خواستيد همه چيز را بگوييد، می گفتيد يادته رفتی در صفحه مجازی طرفداران فلان خواننده شکلک :x گذاشتی؟! دو سه تا آلبوم شخصی عکسهای افراد را هم ديد می زنيم برای رفع علافی بد نيست. عکسهای خودم را هم اينجا می گذارم تا هر وقت ... دلش برايم تنگ شد ببينه و يادش بيايد بايد يک سراغی از من بگيره و ... بدون آنکه متوجه شويم تمامی ضد ارزشهای جامعه که در قديم وجود داشت با ورود تکنولوژی به زندگی روزمره افراد در حال استحاله است. قبول دارم که باورهای گذشته همه درست نبوده اند و خيلی از نظرات و ضد ارزشهای اجتماعی ناشی از تعصب و کج فهمی جامعه سنتی بوده است و بايد با باورهای جديد جامعه پيشرفته آنها را تغيير داد. اما، بسياری از ضد ارزشها را نمی توان به ارزش تبديل کرد. تنبلی، اتلاف وقت و تجسس در امور خصوصی افراد، در همه جوامع هميشه ضد ارزش است.&lt;/div&gt;&lt;object height="250" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/hOwpGF1SOQM&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/hOwpGF1SOQM&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="380" height="250"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بايد واقعيت را به پذيريم. همه چيز عوض شده. ما هم بايد عوض شويم. و با اين تغيير، فرهنگ زندگی در اين فضای مجازی را بهبود ببخشيم. تصور کنيد هر روز 90% ساعت مفيد وقت بيداری خود را در داخل شبکه Facebook چرخ بزنيد و پس از سه سال مدرک PhD خود را در رشته ور رفتن به شبکه Facebook دريافت کنيد. چه خوب می شود که بابت بازی کردن با Facebook، به اشتراک گذاری مطالب و يا فيلم و موزيک هايي که برای شما جالب بوده، کامنت گذاری و Like زدن پایين پستهای دوستان و يا تعقيب روابط افراد با هم ماهيانه به شما حقوق بدهند. زندگی چقدر شيرين می شود.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjsCiN44SnNdqz3kIuiI5oiuOb8qY1biXsRpgmWfsIY5-ZG8Md_wE875EhYK4jrEKFBaJB45dbBlOdmJnGqOClOoqzkaNaDL9PDuqExrzvFBvvpYFXY-CiWpFlqbVCdYR_Sdnb5nFeRn5c/s1600-h/blog5.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5424819318701302034" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjsCiN44SnNdqz3kIuiI5oiuOb8qY1biXsRpgmWfsIY5-ZG8Md_wE875EhYK4jrEKFBaJB45dbBlOdmJnGqOClOoqzkaNaDL9PDuqExrzvFBvvpYFXY-CiWpFlqbVCdYR_Sdnb5nFeRn5c/s400/blog5.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 170px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اين رويا امروز به واقعيت تبديل شده است. اخيراً Facebook از وجود يک &lt;a href="http://www.insidefacebook.com/2010/01/08/facebook-announces-ph-d-fellowship-program/" target="_blank"&gt;کمک هزينه&lt;/a&gt; تحقيقاتی وسوسه انگيز برای دانشجويان علاقمند به گذراندن يک دوره PhD در ايالات متحده امريکا خبر داده است. به دانشجويان مستعد در زمينه Internet Economics, Cloud Computing, Social Computing, Data Mining and Machine Learning, Systems و Information Retrieval ساليانه 30 هزار دلار امريکا تعلق خواهد گرفت تا در شاخه های مرتبط با موضوعات مورد نظر تحقيق نمايند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;Cameron در &lt;a href="http://overstated.net/2010/01/08/introducing-facebook-fellowships" target="_blank"&gt;بلاگ شخصی&lt;/a&gt; خود می نويسد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote&gt;Facebook &lt;a href="http://blog.facebook.com/blog.php?post=240508762130" target="_blank"&gt;تصميم&lt;/a&gt; گرفته برای سال تحصيلی 2010-2011 از علاقمندان واجد الشرايط، حمايت مالی نمايد. اين حمايت مالی شامل دستمزد، هزينه تحصيل و ... واجدين خوش شانسی خواهد بود که فرم تکميل شده آنها &lt;a href="http://www.facebook.com/careers/fellowship.php" target="_blank"&gt;مورد تاييد&lt;/a&gt; قرار بگيرد.&lt;/blockquote&gt;Michelle Pacansky-Brock &lt;a href="http://mpbreflections.blogspot.com/2010/01/facebook-announces-fellowship-program.html" target="_blank"&gt;بلاگر&lt;/a&gt; ديگر نيز، ضمن اشاره به اين خبر بر پارامتر Full-time بودن دوره تحصيلی برای متقاضی گذراندن اين دوره PhD تاکيد می نمايد. &lt;a href="http://www.techcrunch.com/2010/01/08/facebook-fellowship/" target="_blank"&gt;Jason Kincaid&lt;/a&gt; با بيان وجود 5 هزار دلار بابت هزينه های مرتبط با خريد نرم افزار و کامپيوتر و 5 هزار دلار بابت هزينه سفر، اضافه بر 30 هزار دلار هزينه تحقيقاتی ساليانه مصوب، انگيزه بيشتری را برای تکميل فرم و ارسال آن به همراه رزومه کاری به خوانندگان اين مطلب القاء می نمايد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjhHb7LZ-xjlMQdJ6E_T1_lRnnPkEJJEFK66DO_TWGXjg4aJJ39ntpfoV43feUwdstieOXPw7LWrsXVFkASbK5xtPPjsyFohivXt_MbH7Pe91lEcZ3CYlwegP7FeBsGBV0dKHLhRSOL7mU/s72-c/blog1.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">6</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907416634085009 101.70966625213623</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.990072163408501 101.70875425213623 2.9914111634085008 101.71057825213623</georss:box></item><item><title>سالی متفاوت آغاز شد</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>مالزی</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 31 Dec 2009 22:55:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-2817774926764184960</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تا ساعتی ديگر سال 2010 آغاز خواهد شد. اما يک ويژگی امسال را برای من از سالهای ديگر بسيار متفاوت کرده است. ده سال قبل مشکلی در دنيا مطرح شد به نام مشکل سال 2000. در آن زمان اغلب برنامه نويسان شروع به تحقيق و برنامه نويسی برای برطرف کردن خطاهای احتمالی در اين سال نمودند. دست سرنوشت آنچنان رقم خورد تا من هم به عنوان عضوی کوچک از اين مجموعه جهانی در اين زمينه با جديت کار نمايم و نتايج کارم را با ساير برنامه نويسان سخت افزاری به اشتراک بگذارم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به ياد می آورم يکی از روزهای پاييز که از جلسه بحث و تبادل نظر در اين زمينه به خانه برگشتم، خبر فوت پدر بزرگم را شنيدم و بسيار از اين خبر متاثر شدم. او نقش عمده ای در زندگی من خصوصاً زندگی تحقيقاتی من داشت. هميشه برای من مثل يک دايرة المعارف بود. هر سوالی داشتم از او می پرسيدم و کمتر از يک هفته جواب مساله ام را از يکی از کتابهای قديميش پيدا می کرد و راه حل مساله را با حوصله وذکر دقيق نام کليه منابع و تاريخچه آن برای من شرح می داد. از همه مهمتر حافظه بسيار قوی او برای من جذابيت زيادی داشت. او همه جزئيات روشهای حل مسائل را از 80 سال پيش به خوبی به ياد داشت و بدون اشتباه کردن در عداد محاسباتش را انجام می داد. البته زمانی که در ايران بودم اغلب اعضای فاميل معتقد بودند که حافظه و استعداد کار با اعداد را از پدربزرگم به ارث برده ام.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;روزی که سرگرم کار بر روی محاسبات تاريخ جلالی و قمری بودم، از پدربزرگم در مورد محاسبه چرخش ساليانه زمين و علت اختلاف موقعيت ماه و خورشيد در روزهای مختلف سال پرسيدم. او ضمن شرح جالب علت اين پديده روشی را به من معرفی کرد که در عهد عتيق برای محاسبه وضعيت ماه و خورشيد و زمين نسبت به هم، از آن استفاده می شده است. اين روش محاسباتی برای من بسيار جذاب بود. با قرار دادن چند عدد در روابط، موقعيت خورشيد، ماه، ستارگان و زمين نسبت به هم بدست می آمد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بر اساس محاسباتی که در آن زمان انجام دادم، تنها تطابق لحظه ابتدای سال ميلادی و مقارنه ماه (کامل)، زمين و خورشيد به طوری که زمين در وسط، خورشيد يک سمت زمين و ماه در سمت ديگر آن باشد، اتفاق می افتد و من می توانم در دوران عمر خودم آن را مشاهده نمايم، امشب يعنی ساعت 01:17 بعد از نيمه شب اول ژانويه 2010 به وقت کوالالومپور است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در اين زمان تنها نقطه ای که در روی کره زمين می توان ايستاد به طوری که وضعيت ماه بالای سر و زمين و خورشيد در زير پايم باشد کشور مالزی، و جنوب شهر کوالالومپور است.&lt;/div&gt;&lt;iframe frameborder="0" height="220" marginheight="0" marginwidth="0" scrolling="no" src="http://maps.google.com.my/maps?hl=en&amp;amp;ie=UTF8&amp;amp;hq=&amp;amp;hnear=Kuala+Lumpur&amp;amp;ll=3.006867,101.720707&amp;amp;spn=3.109942,7.03125&amp;amp;t=k&amp;amp;z=8&amp;amp;output=embed" width="380"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;دقيقاً جايی که من آرزو داشتم در چنين زمانی آنجا باشم. به راستی که ارزش داشت تا برای خارج شدن از ايران اين قدر تلاش کنم و در چنين لحظه ای در موقعيت جغرافيايي سه درجه شمالی و 103 درجه و 50 دقيقه شرقی باشم. سال نو را در حالی آغاز کنم که در محلی تاريک، آرام و به دور از سر و صدا و هياهوی روزگار به نور سفيد قرص کامل ماه که دقيقاً در بالای سرم در آسمان قرار دارد خيره شوم، در حالی که دنيا با تمام آنچه به آن گرمی و روشنی دلفريب می بخشد در زير پايم باشد. اين تنها معادله رياضی است که برای اثبات درستی آن ده سال انتظار کشيدم. خوشحالم که نتيجه صحت آن تا دو ساعت ديگر خواهم ديد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی نوشت (1):&lt;/b&gt; بسيار صحنه زيبايي بود. از حدود ساعت 1:00 بامداد اولين روز سال 2010 به وقت مالزی، ماه در وسط آسمان قرار داشت. ساعت 01:17 ماه کامل در اوج قرار گرفت (وسط آسمان و متقارن از همه جهات). در آن لحظه همه دنيا را در زير پايم احساس کردم. اين ساعت نيمه شب واقعی مالزی است. در اين لحظه خورشيد دقيقاً در سمت ديگر زمين دقايقی است که ازبالای سر شهر ساحلی &lt;a href="http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Antofagasta&amp;amp;oldid=331774179" target="_blank"&gt;Antofagasta&lt;/a&gt; در شيلی عبور کرده و وارد اقيانوس آرام جنوبی شده است.  در هنگام مشاهده ماه، همچون موارد &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/07/22-2009.html" target="_blank"&gt;گذشته&lt;/a&gt;، بهترين موقعيت را انتخاب کردم و آنجا قرار گرفتم. آسمان در حد مطلوبی تاريک بود. تنها صدايي که در آن لحظه به گوش می رسيد صدای جيرجيرکها بود. لکه های ابر کمی در آسمان وجود داشت و گاهاً از جلو ماه عبور می کرد. اما نور ماه آنقدر زياد بود که مزاحم ديدن ماه نشود.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg4HB1fXosNSP8zddQyPpIVxke_JIrFa493Rbn93cMmlSKeKXq-RSY4COZ11dC6jWcMM0lHjJw6TG9f9vW2la6sofep3Yy_ZBoLzdDDHJhXJ2cM0Lu8Njlf4RuWqxn-KOthRCXv-U5uAbI/s1600-h/2010.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5421505763419984466" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg4HB1fXosNSP8zddQyPpIVxke_JIrFa493Rbn93cMmlSKeKXq-RSY4COZ11dC6jWcMM0lHjJw6TG9f9vW2la6sofep3Yy_ZBoLzdDDHJhXJ2cM0Lu8Njlf4RuWqxn-KOthRCXv-U5uAbI/s400/2010.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 259px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" dir="rtl" style="color: #666666;"&gt;آرش تودشکی، پس از ده سال انتظار در مکان و لحظه ای منحصر بفرد.&lt;br /&gt;
جنوب کوالالومپور، ساعت 1:17 بامداد نخستين روز سال 2010.&lt;br /&gt;
ماه دقيقاً بالای سر (وسط آسمان)، خورشيد و زمين زير پا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;به دليل موقعيت حرکت زمستانی خورشيد در مدار 23 درجه و دو دقيقه جنوبی کره زمين، همانطور که انتظار می رفت، امکان ديدن خسوف (ماه گرفتگی) را در بالای سرم نداشتم و در لحظه نيمه شب واقعی به دليل زاويه ماه و خورشيد، ماه را به صورت کامل ديدم. تا يک ساعت و چند دقيقه ديگر با افتادن سايه زمين بر روی ماه، &lt;a href="http://docs.google.com/viewer?url=http://www.eclipse.org.uk/eclipse/1622009/L2009Dec31.pdf" target="_blank"&gt;خسوف جزئی&lt;/a&gt; قابل رويت برای ساکنان زمين روی خواهد داد. برای ساکنان مالزی اين اتفاق چند ساعت قبل از غروب ماه در آسمان شب در بالای سر و کمی مايل به غرب يعنی ساعت 02:53 بامداد شروع خواهد شد. امکان ديدن بيشترين حالت خسوف جزئی برای ساکنان مالزی از ساعت 03:23 بامداد و در ساعت 03:53 سايه زمين از روی ماه کنار خواهد رفت. لازم به ذکر است که اين تطبيق منحصربفرد زمان و مکان تا 350 سال آينده برای ساکنان زمين اتفاق نخواهد افتاد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی نوشت (2): &lt;/b&gt;خسوف جزئی را هم ديدم. واقعاً يا ساعت گوشی تلفن قابل حمل من چند دقيقه ای اشتباه می کنه و يا چشم من خيلی ضعيف شده. ورود سايه زمين بر روی ماه را چند دقيقه ديرتر توانستم ببينم و خروج سايه را چند دقيقه زودتر. زمانی که پيک خسوف اتفاق افتاد. تراکم ابرهای جلو ماه بيشتر شد و آسمان بالای سرم تقريباً تاريک شد. رنگ نور ماه را به خوبی نتوانستم تشخيص دهم. رنگ ماه بر خلاف ادعای اکثر اخترشناسان بيشتر در طيف رنگی گرم بود و اثری از نور آبی ديده نشد. دليلش ممکن است به دليل ابری بودن آسمان و يا وضعيت جغرافيايی من باشد. &lt;/div&gt;&lt;object height="250" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/E6U37oSjWZ0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/E6U37oSjWZ0&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="380" height="250"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی نوشت (3) &lt;/b&gt;اختصاصی برای مانيا&lt;b&gt;(&lt;/b&gt;&lt;a href="http://mn64.persianblog.ir/" target="_blank"&gt;مالزی نشين&lt;/a&gt;&lt;b&gt;): &lt;/b&gt;تصميم گرفته بودم ساعت 5 بعد از ظهر 31 دسامبر 2009 اطلاع رسانی کنم. اما به دليل تماس های مکرر دوستان نوشتن اين پست کمی طول کشيد. هر چند خيلی دير هم نبود و حدوداً چند ساعت زودتر از اتفاق افتادن اين رويداد نادر اطلاع رسانی شد. ضمناً بلاگر های زيادی هم در اين زمينه پستهايي را نوشتند. به عنوان مثال &lt;a href="http://justicebuilding.blogspot.com/2009/12/once-in-blue-moon.html" target="_blank"&gt;Rumpole&lt;/a&gt; به سال 2229 برای تکرار مجدد اين پديده تطابق زمان و مکان اشاره نموده است. همچنين &lt;a href="http://scienceblogs.com/startswithabang/2009/12/blue_moons_fact_or_fiction.php" target="_blank"&gt;Ethan Siegel&lt;/a&gt; مطالب علمی بسيار جالبی را در مورد اين پديده نوشته است. &lt;a href="http://www.britannica.com/blogs/2009/12/rare-moons-on-the-occasion-of-the-year-ending-blue-moon-of-2009/" target="_blank"&gt;Kim Long&lt;/a&gt; قابليت مشاهده ماه با نور آبی را يک مرتبه در هر 2.7 سال يا هر 33 ماه يک مرتبه گزارش داده که در هر 19 سال هفت مرتبه و در هر قرن 37 مرتبه اتفاق می افتد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اگر به پديده های نجومی علاقه داری در سال 2010 دو خورشيد گرفتگی و دو ماه گرفتگی کامل قابل مشاهده برای ساکنين زمين رخ خواهد داد. نخستين خورشيد گرفتگی دو هفته ديگر يعنی 15 ژانويه 2010 اتفاق می افتد. مالزی در نيم سايه قرار دارد. و چند ساعت قبل از غروب آفتاب با استفاده از فيلتر چشمی مناسب بصورت جزئی قابل مشاهده است. حداکثر همپوشانی قابل مشاهده ماه و خورشيد از موقعيت کوالالومپور 28.5% خواهد بود. در تاريخ 15 ژانويه به دليل کوچکی سطح همپوشانی از موقعيت کوالالومپور من مطلبی را نخواهم نوشت. اما اين پديده را رصد می کنم. دو ماه گرفتگی و خورشيد گرفتگی ديگر امسال نيز از موقعيت مالزی قابل مشاهده نيستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی نوشت (4): &lt;/b&gt;با احترام و تشکر از همه دوستانی که در طی اين چند ساعت از نخستين روز سال 2010 با من تماس گرفته و يا با کامنت گذاری برای twitte شب گذشته لينک اين پست، اينجانب را بابت اطلاع رسانی دير موقع مورد سرزنش قرار داده اند. باور کنيد من نمی دانستم اين مطلب تا اين اندازه برای همه اهميت داشته و جالب باشد. همانطور که در &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;پست قبلی&lt;/a&gt; نوشتم، تصور من از بازديد کننده های بلاگ، افرادی بود که بصورت اتفاقی به اينجا مراجعه می کنند. در آينده سعی می کنم از چند روز قبل اطلاع رسانی کنم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg4HB1fXosNSP8zddQyPpIVxke_JIrFa493Rbn93cMmlSKeKXq-RSY4COZ11dC6jWcMM0lHjJw6TG9f9vW2la6sofep3Yy_ZBoLzdDDHJhXJ2cM0Lu8Njlf4RuWqxn-KOthRCXv-U5uAbI/s72-c/2010.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">6</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Presint 2, Putrajaya, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9288117170574286 101.69254302978516</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9180967170574288 101.67795202978516 2.9395267170574284 101.70713402978515</georss:box></item><item><title>بررسی آماری سه ماه اخير</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_26.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sat, 26 Dec 2009 18:42:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-437255294919314608</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;از تاريخ 25 سپتامبر 2009 با نصب يک سيستم آماری بر روی اين بلاگ، اقدام به جمع آوری اطلاعات بازديد کنندگان نموده ام. در اين پست سعی می کنم يک گزارش تقريباً کامل آماری از بازديد کنندگان اين بلاگ ارائه نمايم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در طول اين سه ماه جمعاً 1,533 مرتبه مراجعه به اين بلاگ توسط 717 بازديد کننده صورت گرفته است. در طی اين مراجعات، صفحات بلاگ 2,628 بار مطالعه قرار گرفته است. بر اين اساس سهم مطالعه هر بازديد کننده بطور متوسط 1.71 صفحه بوده است. همچنين بطور متوسط يک دقيقه و 49 ثانيه برای مطالعه اين بلاگ توسط هر بازديد کننده صرف شده است. حدود %46.44 بازديد کنندگان برای نخستين بار به اين بلاگ مراجعه کرده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;img alt="Google Chart" src="http://chart.apis.google.com/chart?chtt=Visitors&amp;amp;chts=cc0000,12&amp;amp;chs=380x200&amp;amp;chf=bg,s,ffffff|c,lg,45,ffffcc,1,ffffff,0&amp;amp;chxt=x,y&amp;amp;chxl=0:|Oct2009|Nov2009|Dec2009|1:|0.00|150.50|301.00&amp;amp;cht=bvg&amp;amp;chd=t:41.19,80.39,100.00|23.22,33.28,51.52&amp;amp;chdl=Visitors|New+Visitors&amp;amp;chco=990000,0066cc&amp;amp;chbh=25" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;
در مدت سه ماه در مجموع از 30 کشور مختلف به اين بلاگ مراجعه شده است که بيشترين بازديد از کشور مالزی با %60.14 و پس از آن ايران %29.5 و ايالات متحده امريکا %3.98 درصد انجام شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;img alt="Google Chart" src="http://chart.apis.google.com/chart?chs=380x180&amp;amp;chf=bg,s,ffffff&amp;amp;cht=t&amp;amp;chtm=world&amp;amp;chco=ffff99,006600,009900&amp;amp;chld=ARAUATBECAETFIFRGGINIRJPKPKRMYMXNZNGOMROLKSECHTHTRAEGBUSVEYE&amp;amp;chd=t:50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50,50" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بيشترين ميزان ورودی به اين بلاگ %63 طريق بلاگ ها و سايت های ديگر، %19 با تايپ آدرس بلاگ به صورت مستقيم، %13 از موتورهای جستجو و مابقی از طرق ديگر بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;img alt="Google Chart" src="http://chart.apis.google.com/chart?cht=p3&amp;amp;chd=t:63.27,19.70,12.46,4.57&amp;amp;chco=FF3333&amp;amp;chs=380x150&amp;amp;chl=Referring|Direct|Search|Other" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;%13.7 بازديد کننده ها از طريق آدرس &lt;a href="http://k17upm.blogfa.com/" target="_blank"&gt;بلاگ قبلی من&lt;/a&gt; به اينجا مراجعه کرده اند و پس از آن %13.44 از بلاگ &lt;a href="http://youngengineer.blogfa.com/" target="_blank"&gt;مهندس جوان&lt;/a&gt;، %12.2 موتور جستجوی گوگل، %6.26 از بلاگ &lt;a href="http://mn64.persianblog.ir/" target="_blank"&gt;مالزی نشين&lt;/a&gt;، %2.61 از بلاگ &lt;a href="http://minakaboudarahangi.blogfa.com/" target="_blank"&gt;روزهاي بي تکرار من در ايران و مالزي&lt;/a&gt; و مابقی از ساير سايتها مراجعه نموده اند. &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/09/blog-post_24.html" target="_blank"&gt;پسری که باد را مهار کرد&lt;/a&gt; جذاب ترين مطلب برای خوانندگان بوده و پس از آن &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/07/blog-post_08.html" target="_blank"&gt;معرفی سيستم عامل جديد گوگل کروم&lt;/a&gt;، گرفتاری، &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/11/blog-post_13.html" target="_blank"&gt;شايد يازده سال ديگر&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/07/blog-post_11.html" target="_blank"&gt;اسرار جنگی مفقود شده نيکلا تسلا&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://toudeshki.blogspot.com/2009/07/blog-post_19.html" target="_blank"&gt;علم و اهميت&lt;/a&gt; آن و ... در رتبه های بعدی قرار دارند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بازديد کنندگان اين بلاگ در ايران از شهر تهران با 174 مراجعه، اصفهان با 78 مراجعه، مشهد با 22 مراجعه و سپس شهر های ديگر بوده اند. همچنين بازديد کنندگان در مالزی از Kajang با 344 بازديد، Kuala Lumpur با 284 بازديد، Petaling Jaya با 250 بازديد بوده اند. اين در حالی است که در ايران تنها 12 بازديد کننده و در مالزی تنها 8 بازديد کننده ثابت هر روز مطالب اين بلاگ را مطالعه می نمايند و مابقی بازديد کنندگان بصورت اتفاقی و بعضی حداکثر 5 مرتبه در طول اين سه ماه به اين بلاگ مراجعه نموده اند. &lt;b&gt;همچنين آمار نشان می دهد که اين بلاگ فقط 24 بازديد کننده ثابت دارد&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907416634085009 101.70962333679199</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9894021634085011 101.707799336792 2.9920811634085007 101.71144733679199</georss:box></item><item><title>داستان پيدايش کامپيوتر</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_17.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>متنوع</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 17 Dec 2009 22:44:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-8956186417683067251</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;نحوه پيدايش و توسعه سخت افزاری کامپيوتر برای من هميشه سوال بر انگيز بوده است. امروز يک فيلم 48 دقيقه ای پيدا کردم در مورد تاريخ پيدايش کامپيوتر. چيزی که من قبلاً در مورد کامپيوتر می دانستم در حدود دو دقيقه (دقيقه 23 تا 25) از اين فيلم جالب بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;embed allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" id="VideoPlayback" src="http://video.google.com/googleplayer.swf?docid=-7242608336050311633&amp;amp;hl=en&amp;amp;fs=true" style="height: 310px; width: 380px;" type="application/x-shockwave-flash"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پس از ديدن اين فيلم، حقايق زيادی براي من آشکار شد. برای دستگاهی که امروز به راحتی از آن برای انجام کارهای روزمره استفاده می کنيم، زحمات زيادی کشيده شده است.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907630918546038 101.70964479446411</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9880845918546037 101.70599679446411 2.9934415918546038 101.71329279446411</georss:box></item><item><title>عکس العمل سريع</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_13.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>تحقيق</category><category>خبر</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Sun, 13 Dec 2009 21:23:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-7086317434588214720</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در کنترل سيستمها، مهمترين پارامتر پاسخ سريع سيستم به سيگنال ورودی است. معمولاً با پيچيده شدن، افزايش تعداد ورودی ها و درجه آزادی، زمان بيشتر برای پايدار کردن سيستم تلف می شود و عملاً سرعت پاسخ سيستم کاهش می يابد. تا جايي که برای کاهش سريعتر خطای خروجی و افزايش سرعت عکس العمل سيستم نيازمند حضور يک يا چند عامل انسانی می شويم.&lt;/div&gt;&lt;object height="311" width="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/nMh8Cjnzen8&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/nMh8Cjnzen8&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="380" height="311"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فيلم فوق نمونه ای کاملاً عملی، کاربردی و پياده سازی شده از سيستمی است که به آن اشاره شد. &lt;b&gt;پی نوشت:&lt;/b&gt; با عرض پوزش از خوانندگان بلاگ. روز گذشته به دليل دستکاری و آزمايش بعضی از ستينگها، مطلبی به صورت پست ناخواسته برای لحظات کوتاهی در اين بلاگ منتشر شد که دارای هيچ گونه معنی و مفهوم خواصی نبود و تنها برای آزمايش صحت عملکرد سرويس جديد منتشر و سپس به سرعت حذف شد. دوستانی که از RSS اين بلاگ استفاده می کنند به احتمال زياد متن يک خطی اين پست را دريافت کرده باشند که مجدداً از آنها عذرخواهی می نمايم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9908273771903944 101.70962333679199</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9881488771903943 101.705975336792 2.9935058771903944 101.71327133679199</georss:box></item><item><title>فقط احساس همدردی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post_11.html</link><category>اطلاع رسانی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 11 Dec 2009 04:34:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-6158274104629847093</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;علاقه ای ندارم احساس يأس و سرخوردگی را در بين خوانندگان بلاگم که جمعيتشان به استناد &lt;a href="http://www.google.com/analytics/"&gt;آمار روزانه&lt;/a&gt;  به زور به 20 نفر می رسد و اغلب افراد خانواده ام يا تعداد انگشت شماری از دوستان و بلاگر های مالزی هستند که برای کسب اطلاع از آخرين وضعيت من به اينجا سر می زنند، ايجاد کنم. اما چه کار کنم که تحمل ديدن بعضی چيزها برايم سخت است. هر روز خبری می شنوم و يا چيزی می بينم که درد دلم را تازه می کند. وقتی می بينم دوستی حتی هزينه تهيه خوراک روزانه را صرف جويی می کند و يا ساعتها پياده روی می کند تا مجبور به پرداخت کرايه حمل و نقل نباشد و بتواند به تحقيقات خودش چند روزی بيشتر ادامه بدهد، آن هم تحقيقی که شايد به شکست ختم شود و يا ناتمام رها شود، احساس شرم می کنم. ای کاش اين داستان فقط برای يک نفر اتفاق می افتاد. ای کاش واقعاً آنقدر توانگر بودم که بتوانم مشکلات مالی دوستان هموطن و يا غير هموطن را برطرف کنم. و هزار ای کاش ديگر و اما هزاران افسوس برای اين ای کاش ها. اين همه شور و اشتياق برای دست يافتن به دانش که بالاترين ارزشهاست با وجود فقر و تنگدستی در غربت. در برابر اين همه عزت نفس دانشمندان آينده از خودم خجالت می کشم. چطور می توانم اين همه اسراف کنم و دوستانم گرسنه باشند؟ با چه رويی بايد هر روز به چهره رنگ پريده و خسته دوستانم نگاه کنم؟ اين چه فرهنگ نا ميمونی است که حتی به من اجازه نمی دهد تا تمايلم برای کمک به دوستانم را از ترس ناراحت شدن آنها به زبان بياورم؟ مگر من به يک جانی، معتاد و يا انگل جامعه می خواهم کمک کنم؟ واقعاً که خيلی بدبختم. اين را می نويسم تا فقط احساس همدردی خودم را بيان کرده باشم. &lt;b&gt;پی نوشت:&lt;/b&gt; ممنون از ابراز محبت شما دوستان عزيز.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907630918546038 101.70965552330017</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9894235918546039 101.70783152330017 2.9921025918546036 101.71147952330017</georss:box></item><item><title>قهوه شور</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/12/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>خبر</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 4 Dec 2009 18:26:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-2473555306024117507</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چند سالی می شود که برنامه خواب درست و حسابی ندارم. احساس خواب آلودگی مداوم از يک طرف و استرس ناشی از نتيجه نگرفتن از آزمايشات روزانه (بسيار متداول) از طرف ديگر، آرام و قرار را از من گرفته است. شبها به زور خوابم می برد. ديشب برای ايجاد تنوع در روال زندگی سری زدم به يکی از رستوران های محلی اطراف محل کارم. ليست نوشيدنی ها را از بالا به پايين خواندم. هيچ نوشيدنی به اندازه قهوه داغ آن هم در خلوت و سکوت نيمه شب خستگی اين چند روز را از تنم خارج نمی کند. تا آماده شدن قهوه مدتی طول کشيد. به سمت سوراخ کوچکی که آشپزخانه و رستوران را از هم جدا می کرد رفتم و از کارگر رستوران پرسيدم:&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: justify;"&gt;&lt;blockquote dir="ltr" style="text-align: left;"&gt;Bagaimana minumanku?&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;سريع و با عذرخواهی، نوشيدنی را آماده کرد و تحويل داد و رفت تا به کارش برسد. با قاشق داخل ظرفی که ظاهراً شکر در آن بود، چند قاشق از آن پودر سفيد رنگ داخل فنجان (تقريباً ليوان) قهوه ريختم. ميزی را انتخاب کردم و نشستم. قهوه را با لذت سر کشيدم. اما طعم شور و تلخ حالم را دگرگون کرد...&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Kawasan Perindustrian Seri Kembangan, 43000 Seri Kembangan, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0180947329566745 101.71098589897156</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0167557329566743 101.70916189897156 3.0194337329566747 101.71280989897156</georss:box></item><item><title>سخت ترين شغل</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/11/blog-post_19.html</link><category>تحقيق</category><category>متنوع</category><category>معرفی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 19 Nov 2009 22:05:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-1188759277657512027</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;برای من سخت ترين شغل معلمی است. به شدت از تدريس متنفرم. قرار گرفتن در جلو جمعی که همه چشم به تو دوخته اند تا چيزی به دانش آنها اضافه کنی و يا مسأله ای را برايشان حل کنی. کوچکترين حرکت شما از ديد دانش اموزان پنهان نمی ماند. در طول زندگی چند بار اتفاق افتاد که مجبور شدم در شهرهای محروم جنوب ايران، به اصرار دوستان و تنها به دلايل انسان دوستانه تدريس کنم. تدريس برای من واقعاً شکنجه بزرگی بود. جمع آوری مطالب، لباس مرتب پوشيدن، سر وقت در کلاس حاظر شدن، سخنرانی يک ساعت و نيمه، طرح سوال و برگزاری چند امتحان، تصحيح برگه ها، مورد تمسخر قرار گرفتن به دليل بعضی از اشتباهات نا خواسته، درگيری با دانش آموزان و اعتراضات بعد از اعلام نتايج، سفارش آشنايان برای بالا و پايين نمودن نمرات و ... برای من همه شکنجه هايی بودند که روح و جسم را در طول يک ترم تحصيلی آزار می دادند.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhwIkckSLUrnaus4w9c3TneoraFHI4GpsrYSG1GxGtnPyVlWu_IW2lqh7tQ0m_GO1JfyQVc7kkOY_tfh6WNu4QtcPgMhs0ot0p3LvVGtqqnsgTt7TaVfG78Yuw5D19VkTOMoTdT_YwU0HA/s1600/Teach.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5405823007445061858" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhwIkckSLUrnaus4w9c3TneoraFHI4GpsrYSG1GxGtnPyVlWu_IW2lqh7tQ0m_GO1JfyQVc7kkOY_tfh6WNu4QtcPgMhs0ot0p3LvVGtqqnsgTt7TaVfG78Yuw5D19VkTOMoTdT_YwU0HA/s400/Teach.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 164px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 350px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;هر شغلی را حاضرم انجام بدهم به غير از معلمی. خيلی کار سختی است. هيچ وقت به سمت اين شغل نمی روم. به راستی که بايد دست معلمين را بوسيد. به نظر من يک معلم بيشتر از دانش آموز وقتش را صرف مطالعه می کند و دقدقه جمع آوری مطالب مفيد را برای ارائه به دانش آموزان در کلاس دارد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhwIkckSLUrnaus4w9c3TneoraFHI4GpsrYSG1GxGtnPyVlWu_IW2lqh7tQ0m_GO1JfyQVc7kkOY_tfh6WNu4QtcPgMhs0ot0p3LvVGtqqnsgTt7TaVfG78Yuw5D19VkTOMoTdT_YwU0HA/s72-c/Teach.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">3</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9923702241186629 101.71599626541138</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9896917241186629 101.71234826541138 2.995048724118663 101.71964426541138</georss:box></item><item><title>شايد يازده سال ديگر</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/11/blog-post_13.html</link><category>متنوع</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Fri, 13 Nov 2009 20:47:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-1470059849812839146</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;يازده سال قبل، دقيقاً صبح روز هفتم مهر ماه سال 77، در دامنه کوه های واقع در شمال سده اصفهان، عده ای را مشاهده کردم که در حال عکس گرفتن دسته جمعی هستند. برای اطلاع از ماجرا به سمت آنها حرکت نمودم. ظاهراً مراسم تمام شده بود و افراد حاضر در حال گپ زدن با صدای بلند و گاهاً قهقه دسته جمعی بودند. از يکی از دوستان خوشنام که اين اواخر در يک کارخانه باتری سازی کار می کرد، مناسبت اين مراسم را پرسيدم. دعوتنامه ای به دستم داد که در آن قيد شده بود راس ساعت هشت صبح هشتم آبان ماه هشتاد و هشت در همان مکان (&lt;a href="http://maps.google.com/?ie=UTF8&amp;amp;hq=&amp;amp;hnear=Kuala+Lumpur,+Malaysia&amp;amp;ll=32.716619,51.48527&amp;amp;spn=0.002546,0.006866&amp;amp;t=h&amp;amp;z=18&amp;amp;source=embed"&gt;نقشه مکان&lt;/a&gt;) حاضر شويم و با دوستان قديمی عکس يادگاری بگيريم.&lt;/div&gt;&lt;iframe frameborder="0" height="200" marginheight="0" marginwidth="0" scrolling="no" src="http://maps.google.com/?ie=UTF8&amp;amp;hq=&amp;amp;hnear=Kuala+Lumpur,+Malaysia&amp;amp;ll=32.716619,51.48527&amp;amp;spn=0.002546,0.006866&amp;amp;t=h&amp;amp;z=18&amp;amp;output=embed" width="380"&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;br /&gt;
&lt;small&gt;&lt;a href="http://maps.google.com/?ie=UTF8&amp;amp;hq=&amp;amp;hnear=Kuala+Lumpur,+Malaysia&amp;amp;ll=32.716619,51.48527&amp;amp;spn=0.002546,0.006866&amp;amp;t=h&amp;amp;z=18&amp;amp;source=embed" style="color: blue; text-align: left;" target="_blank"&gt;بزرگنمايی&lt;/a&gt;&lt;/small&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ساعتها، روزها، ماه ها و سالها به سرعت سپری شدند. ساعت هشت صبح، هشتم آبان ماه هشتاد و هشت رسيد و من هزاران کيلومتر با محل قرار آن روز فاصله داشتم. حسرت حضور در قسمتی از عکس دسته جمعی منتشر شده در &lt;a href="http://moshaydi.blogspot.com/2009/11/blog-post.html" target="_blank"&gt;بلاگ&lt;/a&gt; مهندس آتا جهانگير مشيدی. در بين اين همه چهره های دوست داشتنی فقط قادر بودم چهره چهار نفر از دوستان قديمی را به خاطر بياورم.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjS3ZH11vT5So7UnAL4n6kQwlh3qcWS9x0Ld2OpMypcuQ_5GHXcuto2ZIaGC_XbFIjPebD38QR8IT2iEQ_2kvmd-y7y7Aw0DRyO16cobo-4wg6IrblCKLQvSVPLrAPCtt6I5o0lk6s-PBc/s1600-h/azad.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5403579934709259330" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjS3ZH11vT5So7UnAL4n6kQwlh3qcWS9x0Ld2OpMypcuQ_5GHXcuto2ZIaGC_XbFIjPebD38QR8IT2iEQ_2kvmd-y7y7Aw0DRyO16cobo-4wg6IrblCKLQvSVPLrAPCtt6I5o0lk6s-PBc/s400/azad.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 185px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 380px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;برای همه دوستان حاضر در اين عکس آرزوی موفقيت و سربلندی می نمايم. همچنين اميدوارم که يازده سال ديگر رأس ساعت نه صبح، نهم آذر ماه سال نود و نه، در همين محل، بتوانم خودم را در اين عکس جا بدهم (پشت سر همه). &lt;b&gt;پی نوشت (1):&lt;/b&gt; مهندس مقداد ابوالفضلی هم در &lt;a href="http://meghdad.abolfazli.com/fa/1388/08/24/8-aban-88/" target="_blank"&gt;بلاگ شخصی&lt;/a&gt; خود چند خطی در مورد اين موضوع نوشته است. &lt;b&gt;پی نوشت (2)&lt;/b&gt;: دوستانی که چهره آنها را به خاطر آوردم از سمت چپ رديف وسط عبارتند از ميزبانی، ابطحی، موسوی و ماستبند زاده.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjS3ZH11vT5So7UnAL4n6kQwlh3qcWS9x0Ld2OpMypcuQ_5GHXcuto2ZIaGC_XbFIjPebD38QR8IT2iEQ_2kvmd-y7y7Aw0DRyO16cobo-4wg6IrblCKLQvSVPLrAPCtt6I5o0lk6s-PBc/s72-c/azad.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">4</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9907630918546038 101.70962333679199</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9880845918546037 101.705975336792 2.9934415918546038 101.71327133679199</georss:box></item><item><title>تولد يک زبان برنامه نويسی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/11/blog-post.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>اينترنت</category><category>خبر</category><category>معرفی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Thu, 12 Nov 2009 20:16:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-4856170624177216532</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بلند پروازی های Google تا آنجايی ادامه پيدا کرد که برنامه نويسان احساس کردند کدهای C و ++C برای برای برآورده شدن نيازهای برنامه نويسی تحت وب امروزی ديگر جوابگو نيستند. اين مهم، آنها را مجبور به خلق کدهاي زبان برنامه نويسي تازه اي با نام &lt;a href="http://googlesystem.blogspot.com/2009/11/go-googles-programming-language.html" target="_blank"&gt;Go&lt;/a&gt; نمود. &lt;a href="http://golang.org/" target="_blank"&gt;بر پايه&lt;/a&gt; ادعاي خالق اين زبان برنامه نويسي، Go ساده، سريع، امن، سبک بوده و به دليل کد باز بودن آن برنامه نويسي را لذت بخش مي کند.&lt;/div&gt;&lt;object height="217" width="350"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/wwoWei-GAPo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/wwoWei-GAPo&amp;amp;hl=en_US&amp;amp;fs=1&amp;amp;color1=0x2b405b&amp;amp;color2=0x6b8ab6&amp;amp;border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="350" height="217"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;با توجه به &lt;a href="http://blog.internetnews.com/skerner/2009/09/googles-open-source-noop-langu.html" target="_blank"&gt;افشاگري&lt;/a&gt; Sean Michael Kerner، در ماه سپتامبر 2009، در مورد تلاش گروه برنامه نويسان گوگل براي تهيه کدهاي باز برنامه نويسي با قابليت انعطاف بيشتر، انتظار انتشار جزئيات تازه اي از اين زبان برنامه نويسي مي رفت. او کدهاي برنامه نويسي جديد را به کدهاي Java تشبيه نموده بود.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.990784520300287 101.70962333679199</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">2.9881060203002869 101.705975336792 2.993463020300287 101.71327133679199</georss:box></item><item><title>گرفتاری</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/10/blog-post_28.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>خبر</category><category>مالزی</category><category>گزارش</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Wed, 28 Oct 2009 21:02:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-3363868955841646496</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;در طول ماه اکتبر حسابی سرم شلوغ بود. دائماً در حال برنامه نويسی برای قسمتهايی از پروژه جديد و کار با نوت بوک ارزان قيمتم بودم. تصميم گرفته ام يک قسمت از برد اصلی الکترونيکی دستگاهم را که خيلی از درجه حرارت محيط تاثير پذير است و مدام اندازه گيری های من را به هم می ريزد، حذف نموده و عمل آن را با يک برنامه ساده کامپيوتری (ميانبر) جايگزين کنم، تا هم هزينه تمام شده آن را کمتر کنم و هم دقت کارم را بالاتر ببرم. هر چند کاهش هزينه تمام شده شامل حال من نمی شود، چون قبلاً اين هزينه را پرداخت کرده ام.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اما با وجود مشغله زياد در هفته های اخير، عصر دوشنبه، 26 اکتبر 2009 باران نسبتاً شديدی باريد و لپ تاپ من هم از عوارض اين بارش شديد بی نصيب نبود. مقدار زيادی آب از لابلای منافذ و زيپ ها وارد کوله پشتی حاوی لپ تاپ شد و به داخل سيستم الکترونيکی و مونيتور نفوذ کرد. به طوری که لپ تاب بی نوا برای مدت تقريباً يک ساعت در 5 سانتيمتر آب کف کوله پشتی غوطه ور بود و از دست من که زير باران گير افتاده بودم کاری برای نجات آن بر نمی آمد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پس از رسيدن به منطقه امن، اولين کاری که انجام دادم روشن کردن لپ تاپ نمناک بود. با بالا آمدن سيستم عامل خيالم راحت شد. اما نصف صفحه کريستال مايع مونيتور از پشت خيس شده بود و تصوير نور ساطع شده از آن قسمت بسيار بيشتر از جاهای ديگر تصوير بود (تقريباً سفيد رنگ). صدايی هم از بلندگوها در نمی آمد. به تدريج با خشک شدن آب نفوذ نموده به داخل لپ تاپ، مشکلات در حال حل شدن است. از فردا مجدداً کارهای عقب افتاده اين چند روز را می توانم از سر بگيرم. اگر چه در اين مدت از کار و زندگی افتادم، اما زياد هم بد نبود. چون باعث شد در اين دو روز، چهره دوستان را در فيس بوک نورانی تر ببينم. البته شدت نور آنقدر زياد بود که تقريباً چيزی ديده نمی شد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">9</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Taman Serdang Perdana, 43300 Seri Kembangan, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.028197945219044 101.71024560928345</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0268589452190438 101.70842160928345 3.0295369452190442 101.71206960928345</georss:box></item><item><title>تسليت به خانواده کمالی</title><link>http://toudeshki.blogspot.com/2009/10/blog-post_20.html</link><category>اطلاع رسانی</category><category>خبر</category><category>مالزی</category><author>noreply@blogger.com (Arash Toudeshki)</author><pubDate>Tue, 20 Oct 2009 18:07:00 +0800</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-3030130863636332160.post-1216768030026979973</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;امروز درگير کارهای آزمايشگاه بودم که برادر بزرگوارم &lt;a href="http://youngengineer.blogfa.com/post-807.aspx" target="_blank"&gt;اميد سعادتيان&lt;/a&gt; (نويسنده بلاگ مهندس جوان) خبر درگذشت مادر برادر ديگرمان بهنام را به من داد. از ناراحتی دستانم بی حس شدند و دست از کار کشيدم. مادر بهنام و بهناز کمالی و همسر آقای کمالی، خانمی بسيار مهربان بود و خاطرات ساعاتی را که در کنار خانواده کمالی به اتفاق اميد سعادتيان سپری کرديم را هرگز فراموش نمی کنم. باور کنيد برای من فکر کردن به غم و اندوه دوستان سخت است، چه برسد به اينکه در اين شرايط بخواهم چيزی در موردش بنويسم.&lt;/div&gt;&lt;a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSoiOEu_U7sENnX3uKqeHrznrijrRA3Ya45WzZGWw0RYVSvwFc9j7_BiTwvXkTpveU9HZzsK3CCMWkcuCYSAS1sOhXT-1poZWQC4drFyRc7y7baynz-C4LUAvMxRombClB34FdCuMEWa4/s1600-h/behnam.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5394626399453619890" src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSoiOEu_U7sENnX3uKqeHrznrijrRA3Ya45WzZGWw0RYVSvwFc9j7_BiTwvXkTpveU9HZzsK3CCMWkcuCYSAS1sOhXT-1poZWQC4drFyRc7y7baynz-C4LUAvMxRombClB34FdCuMEWa4/s400/behnam.jpg" style="cursor: hand; cursor: pointer; display: block; height: 308px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 350px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" dir="rtl" style="color: #666666;"&gt;آرش تودشکی و بهنام کمالی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;خانم کمالی عاشق همسر، فرزندانش و ايران بود. اين عشق بی نهايت باعث شد که خيلی زود مالزی را ترک کند و به ايران باز گردد. او دو فرزند موفق و مودب را تربيت نمود و تحويل جامعه داد. به ياد دارم که بهنام و پدرش هميشه نگران سلامتی خانم کمالی که مدت زيادی از بيماری ديابت رنج می برد بودند. اما روحيه سرشار از اميد، خوش قلبی و سادگی که در چهره اين مادر مهربان بود، نمی گذاشت ديگران از درد و رنج درونش اطلاع پيدا کنند. افسوس که خيلی زود همه ما را تنها گذاشت. اين مصيبت غم انگيز را به خانواده کمالی تسليت می گويم و برای آنها صبر آرزو می کنم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" height="72" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSoiOEu_U7sENnX3uKqeHrznrijrRA3Ya45WzZGWw0RYVSvwFc9j7_BiTwvXkTpveU9HZzsK3CCMWkcuCYSAS1sOhXT-1poZWQC4drFyRc7y7baynz-C4LUAvMxRombClB34FdCuMEWa4/s72-c/behnam.jpg" width="72"/><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">2</thr:total><georss:featurename xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">Upm Serdang, Selangor, Malaysia</georss:featurename><georss:point xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0074021536254962 101.72022879123688</georss:point><georss:box xmlns:georss="http://www.georss.org/georss">3.0067326536254964 101.71931679123688 3.0080716536254961 101.72114079123688</georss:box></item></channel></rss>