<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>گروه نوشت سمپادیا</title>
	
	<link>http://www.sampadia.com/blog</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Thu, 29 Oct 2009 13:23:36 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/sampadia/blog" type="application/rss+xml" /><feedburner:emailServiceId>sampadia/blog</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>تند…</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/7xRT4xMP-7M/fast-fast-fast.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/fast-fast-fast.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 12:39:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شقایق</dc:creator>
				<category><![CDATA[دردودل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3407</guid>
		<description><![CDATA[داری تند می دوی ، تند تند ، حتی برنمی گردی پشت سرت را نگاه کنی ، می دوی که نکند جا بمانی ، نکند کسی زودتر از تو برسد به خانه آرزوهایت و اشغالش کند ، آنقدر تند میدوی که یادت می رود تابلوهای راهنمای جاده برای توست که بخوانیشان ، که بفهمی وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داری تند می دوی ، تند تند ، حتی برنمی گردی پشت سرت را نگاه کنی ، می دوی که نکند جا بمانی ، نکند کسی زودتر از تو برسد به خانه آرزوهایت و اشغالش کند ، آنقدر تند میدوی که یادت می رود تابلوهای راهنمای جاده برای توست که بخوانیشان ، که بفهمی وقتی رسیدی ، چطور از خودت و آرزوهایت محافظت کنی ، برای تو مهم نیست ، تو فقط  می خواهی برسی ، برسی تا به همه نشان دهی که تو هم بلدی تند بدوی و حتی برنگردی پشت سرت را نگاه کنی&#8230; پشت سرت پر از جای پاهای کسی ست که فقط بلد است تند بدود!</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/7xRT4xMP-7M" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/fast-fast-fast.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/fast-fast-fast.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ارتباطات ایرانی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/W9rf5ECk2fs/iranian-communication.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/iranian-communication.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 21:24:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد مطهری</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطات ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3381</guid>
		<description><![CDATA[× این برنامه روز ۵ شنبه ساعت ۲۲ از شبکه چهار پخش می شود.
من شخصا انسانی هستم از هرچیز زاید و بدون کاربرد بدم میاد و علاقه خاصی به حذف زایدات دارم. از پوچی و بی محتوای هم نهایت تنفر رو دارم. تلوزیون ایران هم متاسفانه به اوج پوچی محتوایی رسیده اند و نشستن به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #993300;">× این برنامه روز ۵ شنبه ساعت ۲۲ از شبکه چهار پخش می شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size:10pt;">من شخصا انسانی هستم از هرچیز زاید و بدون کاربرد بدم میاد و علاقه خاصی به حذف زایدات دارم. از پوچی و بی محتوای هم نهایت تنفر رو دارم. تلوزیون ایران هم متاسفانه به اوج پوچی محتوایی رسیده اند و نشستن به پای چنین برنامه هایی واقعا دیوانه کننده است. برای همین است که دو سال پیش تصمیم گرفتم تلوزیون رو رها کنم و به دنیای اینترنت بیایم. البته برای رعایت انصاف هم باید بگم که برنامه های خوبی هم هستند که قابل تماشا هستند اما در کل تلوزیون از نظر محتوایی به شدت ضعیف است. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size: 10pt;">مدتی قبل اتفاقی دیدم شبکه چهار یک برنامه نشان می دهد. برنامه ای که چند دقیقه ای من را مجذوب خودش کرد و الان حتی یک دقیقه هم از آن را از دست نمی دهم. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size: 10pt;">در این برنامه که پنج شنبه ها پخش می شود به شکل فوق العاده ای به مباحث ارتباطات ایرانی از زمان های بسیار قدیم تا الان پرداخته می شود و این موارد مرحله به مرحله بررسی می شود . ویژگی این برنامه این است که شما که اول به پای تماشای آن می نشینید لذت می برید و افتخار می کنید به ایرانی بودنتان اما بعدا بسیار تاسف می خورید.  در این برنامه دکتر محسنیان راد (استاد علوم ارتباطات) به همراهی یک مجری قوی به تحلیلی از گذشته ایران و اتفاقاتی که میافتند می پردازند. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size: 10pt;">جالب است بدانید دکتر محسنیان راد به شکل جالبی با استناد به دلایل و مدارک معتبر و منطقی اثبات می کنند که کاغذ و سینما و تلگراف و &#8230; اختراغ ایرانیان بوده است. تماشای این مجموعه را به همه شما توصیه می کنم.<br />
</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size:10pt;">بیشتر از این توضیح نمی دهم و صرفا به توضیح <a href="http://ch4.iribtv.ir/index.php?option=com_media_production&amp;task=showdetail&amp;smpc=smpc20090411123332">سایت شبکه چهار</a> در مورد این برنامه اکتفا می کنم. برای اطلاع دقیق از این برنامه به سایت شبکه چهار مراجعه کنید.</span></p>
<blockquote><p><span style="font-family: tahoma; font-size:10pt;"> این برنامه حاصل تحقیق ۳۰ ماهه ایست که با حمایت وزارت علوم تحقیقات و فناوری بوسیله دکتر محسنیان راد با عنوان شناخت ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران انجام شده است یافته های پژوهش که نظریه جدیدی را در ارتباطات بیان می کند و معتقد است ایرانیان آموخته اند برای آنکه گلیم خود را از آب بیرون بکشند باید در هر لحظه تصمیم بگیرند که تا چه حد سکوت کنند یا سخن گویند، تا چه حد ظاهرسازی کنند یا باطن را فاش نمایند. این برنامه سیزده قسمتی جرقه ای برای روشن کردن وضع موجود ارتباطات مردم با یکدیگر و عملکرد رسانه ها در جامعه و زمینه دست یابی به یک راه حل است. </span></p></blockquote>
<p><span style="font-family: tahoma; font-size:10pt;">برای دریافت اطلاعاتی در مورد دکتر محسنیان راد به <a href="http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/CultureCommunications/Dr-Mohseniyan.htm">صفحه ایشان</a> در سایت دانشگاه امام صادق مراجعه کنید.</span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/W9rf5ECk2fs" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/iranian-communication.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/iranian-communication.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>واقعیت افزوده در یک لنز چشمی – پروژه ای با مدیریت یک سمپادی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/eepov5G6Q3E/augmented-reality-in-a-contact-lens.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/augmented-reality-in-a-contact-lens.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 20:37:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد مطهری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[علم و فناوری]]></category>
		<category><![CDATA[Augmented reality]]></category>
		<category><![CDATA[بایک امیرپرویز]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان علامه حلی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت افزوده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3377</guid>
		<description><![CDATA[
چشم انسان، عضو حسی نیرومندی است. چشم‌ها می‌توانند میلیون‌ها رنگ را ببینند، خودشان را با تغییر میزان نور مطابقت دهند و اطلاعات را با سرعتی بیشتر از یک اتصال اینترنتی سریع، به مغز انتقال دهند.
اما آیا زمان آن نرسیده است که حس بینایی خود را توانمندتر  کنیم؟!!
در فیلم «ترمیناتور»، کاراکتر «آرنلود شوارتزنگر»، وقتی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p><span lang="fa">چشم انسان، عضو حسی نیرومندی است. چشم‌ها می‌توانند میلیون‌ها رنگ را ببینند، خودشان را با تغییر میزان نور مطابقت دهند و اطلاعات را با سرعتی بیشتر از یک اتصال اینترنتی سریع، به مغز انتقال دهند.</span></p>
<p><span lang="fa">اما آیا زمان آن نرسیده است که حس بینایی خود را توانمندتر  کنیم؟!!</span></p>
<p><span lang="fa">در <strong>فیلم «ترمیناتور»</strong>، کاراکتر «آرنلود شوارتزنگر»، وقتی به دور و برش نگاه می‌کرد، اطلاعات را روی همان تصویری که می‌دید، مشاهده می‌کرد. این اطلاعات «افزوده شده»، به او کمک می کرد که تصمیمات بهتری بگیرد. مثلا در این عکس فیلم ترمیناتور می‌بینید که مدل خودرو و موتورسیکلت روی تصویر مشاهده شده، اضافه شده‌اند:</span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://img2.pict.com/61/f8/2e/1817185/0/terminator2large16.jpg" alt="" /></p>
<p><span lang="fa">در ماه‌های اخیر، یکی از داغ‌ترین موضوعات مورد بحث، فناوری جالبی  به نام <strong>«واقعیت افزوده» یا Augmented reality </strong>است. هر گاه همزمان با مشاهده دور و برمان، بتوانیم اطلاعاتی متناسب با آن میحط به صورت نوشتاری یا با فرمت‌های دیگر، در همان تصویر مورد مشاهده، ببینیم، در واقع از واقعیت افزوده بهره برده‌ایم.</span></p>
<p><span lang="fa"><span id="more-3377"></span></p>
<p></span></p>
<p><span lang="fa">واقعیت افزوده، فناوری‌ است که این روزها به شدت مورد توجه قرار گرفته است و مثال‌های متعددی از کاربردهای فعلی و آتی آن می‌توان آورد:</span></p>
<p><span lang="fa">- هم‌اکنون اپلیکیشن‌های موبایلی برای آیفون و گوشی‌های آندرویید، در دسترس هستند که می‌توانند با استفاده از فناوری «واقعیت افزوده»، نزدیک‌ترین ایستگاه مترو یا اغذیه‌فروشی را به مسافری که به شهر ناآشنایی رفته، نشان دهند. کافی است که صاحب گوشی با استفاده از دوربین گوشی خود به دور و برش نگاه کند، روی صفحه نمایش به او نشان داده خواهد شد که از کدام طرف باید حرکت کند تا به مقصد مورد نظر برسد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://img2.pict.com/67/81/2e/1817202/0/augmentedreality.jpg" alt="" /></p>
<p><span lang="fa">- با استفاده از واقعیت مجازی می‌توان اطلاعات کاملی در مورد بناهای تاریخی و موزه‌ها در حین بازدید از انها گرفت و به علاوه عکسی‌های سایر بازدیدکننده‌ها را هم مرور کرد. کافی است گوشی‌تان را به سمت محل مورد نظر بگیرید.</span></p>
<p><span lang="fa">- علاوه بر این گیم‌های مبتنی بر واقعیت افزوده هم ساخته  شده‌‌اند. </span></p>
<p><span lang="fa">- اما واقعیت افزوده می‌تواند کاربردهای جدی‌تری هم داشته باشد، فکر کنید که که یک خلبان هواپیمای جنگی یا یک سرباز روی عینکی که به چشم دارد، آخرین اطلاعات لازم را در مورد میدان جنگ بگیرد یا برای مثال یک پزشک حین جراحی، بتواند تصاویر و  اطلاعات مربوط به عکس‌های اشعه ایکس، سی‌تی اسکن یا </span> MRI<span lang="fa"> را درست روی پیکر بیمار خود مشاهده کند.</span></p>
<p><strong><span lang="fa">دسترسی به واقعیت افزوده از طریق لنزهای چشمی</span></strong></p>
<p><span lang="fa">رسیدن به واقعیت افزوده با استفاده از یک گوشی موبایل چیز خوبی است. اما چقدر خوب می‌شد که برای رسیدن به واقعیت افزوده، به موبایل هم نیازی نداشتیم و به طور طبیعی، بدون اینکه نیاز به بیرون آوردن گوشی و گرفتن آن به سمت هدف باشد، اطلاعات را به صورت مستقیم با چشمان خودمان دریافت می‌کردیم، طوری که اصلا کسی متوجه نشود!</span></p>
<p>م<span lang="fa">ثلا تصور کنید که به سینما رفته‌اید و در حین تماشای یک فیلم، اسم یکی از بازیگرها را به یاد ندارید. روی پرسیدن اسم بازیگر را از کناری خود ندارید، سینما هم جای بیرون آوردن گوشی موبایل نیست. در این صورت چقدر نیکو بود اگر اسم و مشخصات و فهرست فیلم‌های بازیگر مورد نظر را در کنار پرده نمایش به صورت شخصی می‌دید! اما آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا باید در انتظار دهه‌های بعدی و ممکن شدن پیوند تراشه‌های مغزی ماند؟!</span></p>
<p><span lang="fa">شاید چنین چیزی در حد رؤیا و داستان‌های علمی- تخیلی به نظر بیاید، اما گام‌های ابتدایی برای رسیدن به چنین هدفی برداشته شده است. ابزار تحقق این رؤیا، چیزی نیست، جز<strong> لنز چشمی</strong>! برای نمایش واقعیت افزوده، شاید هیچ چیز بهتر از لنزهای چشمی نباشد. همین ابزارهای کوچک اپتیک که روزانه بیش از صد میلون نفر از آنها در ساراسر جهان استفاده می‌کنند، می‌توانند برای نمایش واقعیت افزوده مورد استفاده قرار بگیرند و به این ترتیب اصلا لازم نیست از دریچه نمایشگرهای گوشی‌های موبایل، لپ‌تاپ‌ها یا یک عینک برای رسیدن به «واقعیت افزوده» به پیرامونمان نگاه کنیم!</span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://img2.pict.com/ab/f2/d9/1817260/0/973128.jpg" alt="" /></p>
<p><span lang="fa">دانشمندان در پی آن هستند که با افزودن مدارهایی به لنزهای چشمی، آنها را تبدیل به یک ابزار کارای دسترسی به واقعیت افزوده کنند. به صورت مختصر در این شیوه، اطلاعات دیداری از طریق حسگرهای لنز به کامپیوترهای دور و بر فرستاده می‌شود و سپس سامانه‌های واقعیت مجازی به صورت هوشمند و در صورت لزوم جستجو در اینترنت، اطلاعات متناسب را به گیرنده‌های لنز چشمی ارسال می‌کنند و سپس این اطلاعات از طریق </span>LED<span lang="fa">های ویژه‌ای، بر روی تصویر مشاهده شده، افزوده می‌شوند. </span></p>
<p><span lang="fa">البته در حال حاضر، برای رسیدن به این هدف، با چالش‌های تکنیکی زیادی روبرو هستیم. اما تاریخ نشان داده است که هیچگاه دشواری‌های فنی نمی‌توانند، مانع پیشرفت انسان‌ها شوند. </span></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://img2.pict.com/bc/49/0b/1817265/0/829135.jpg" alt="" /></p>
<p><span lang="fa">لنزهای چشمی، برای اصلاح عیوب انکساری چشم تجویز می‌شوند، آنها از پلیمرهای خاصی ساخته می‌شوند و به تناسب نوع عیب انکساری چشم، شکل‌های مختلفی دارند. برای اینکه لنزها بتوانند واقعیت افزوده را به نمایش بگذارند، باید مدارهای بسیار کوچکی در انها تعبیه شود. این مدارها باید پیام‌های بصری را دریافت کنند، یک پردازش ابتدایی روی آنها انجام دهند، اطلاعات لازم را به بیرون ارسال کنند، اطلاعات افزوده شده را با گیرنده‌های خود دریافت کنند و با فرمت‌های متنی و تصویری در محل مناسب به کمک </span>LED<span lang="fa"> نمایش دهند.</span></p>
<p><span lang="fa">پیداست که این کار، دشواری‌های زیادی دارد و باید کم کم موانع را حل کرد و پله به پله به مقصد نزدیک شد. در حال حاضر، دانشمندان سعی می‌کنند با لنزهای چشمی با کمک بیمارات دیابتی بروند. به این ترتیب که حسگرهایی در آنها بگنجانند که قادر به اندازه‌گیری غلظت گلوکز در سلول‌های جشم باشد و هر گاه غلظت گلوکز بیش از حد بالا رفت، به صورت دیداری به این بیمارتن هشدار داده شود. به علاوه می‌توان به محض بالا رفتن غلظت قند، پزشک بیمار را هم در جریان گذاشت.</span></p>
<p><span lang="fa">اما در پایان این مقاله شاید برایتان جالب باشد که بدانید که رهبری این پروژه جاه‌طلبانه را یک دانشمند ایرانی مقیم آمریکا به عهده دارد. این شخص کسی نیست جز دکتر <strong>بابک امیرپرویز</strong>. بایک امیرپرویز، تحصیلات دوره متوسطه را در <strong>دبیرستان علامه حلی</strong> طی کرد، در دانشگاه شریف، مهندسی الکترونیک خواند و سپس برای ادمه تحصیل به دانشگاه میشیگان رفت. در <a href="http://www.ee.washington.edu/faculty/parviz_babak/">اینجا</a> می‌توانید لیست بلندبالایی از درجات علمی و افتخارات کسب‌شده توسط وی را بخوانید. افتخاراتی که با کسب مدال برنز المپیاد فیزیک در سال ۱۹۹۱ و جایزه اول جشنواره خوارزمی برای طراحی هواپیمای تک‌موتوره تک‌سرنشین در همان سال شروع می‌شود. در سال ۲۰۰۷، بابک امیر پرویز، یکی از ۳۵ مخترع برتر </span>MIT<span lang="fa"> شناخته شد و در سال ۲۰۰۸، تایم او را برترین مخترع سال، برگزید. در سال ۲۰۰۹، هم نام او در میان برترین مهندسان آمریکا دیده می‌شود. وی در حال حاضرعضو هیأت علمی دانشکده مهندسی الکترونیک دانشگاه واشنگتن است.</span></p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 490px"><img class=" " title="بابک امیر پرویز" src="http://img2.pict.com/08/2c/27/1817176/0/vlcsnap2009102218h22m11s9.jpg" alt="" width="480" height="360" /><p class="wp-caption-text">بابک امیر پرویز</p></div>
<p><span lang="fa">یک مصاحبه کوتاه با بابک امیر پرویز را می‌توانید در <a href="http://www.youtube.com/watch?v=qdlLVMGXSQk&amp;feature=player_embedded"> اینجا</a> ببینید. </span></p>
<p><strong><span lang="fa"><a href="http://www.spectrum.ieee.org/biomedical/bionics/augmented-reality-in-a-contact-lens/0#/eyesb1">منبع اصلی مقاله</a> &#8211; <a title="یک پزشک" href="http://1pezeshk.com">ترجمه مختصر</a></p>
<p></span></strong></div>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/eepov5G6Q3E" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/augmented-reality-in-a-contact-lens.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/augmented-reality-in-a-contact-lens.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سمپادی به جایی نمی رود!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/R8J_k4PMlSg/nodet-goes-no-where.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/nodet-goes-no-where.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 14:35:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>چکاوک نوجوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[تیزهوشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3372</guid>
		<description><![CDATA[مطلب آغازه آخرین شماره مجله جالب بود!یعنی ما نمیخوایم این بحثو تموم کنیم؟!
پس اینم روش!
______
ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم مامانمون مارو برد کلاس تیزهوشان؟
ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم به خودمون سختی دادیم-برعکس هم سن و سالامون-؟
ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم کتابای سیامک قادرو حفظ کردیم؟
ما سمپادی هستیم چون اومدیم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">مطلب آغازه آخرین شماره <a href="http://www.sampadia.com/magazine/">مجله</a> جالب بود!یعنی ما نمیخوایم این بحثو تموم کنیم؟!</p>
<p dir="rtl">پس اینم روش!</p>
<p dir="rtl">______</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم مامانمون مارو برد کلاس تیزهوشان؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم به خودمون سختی دادیم-برعکس هم سن و سالامون-؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون وقتی بچه بودیم کتابای سیامک قادرو حفظ کردیم؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون اومدیم تو مدرسه ای رو تابلوش نوشته استعدادهای درخشان؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون روز اول مهر مدیرمون بهمون یادآوری کرد تا خوشحال شیم؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون معلما اینو تو گوشمون خوندن؟</p>
<p dir="rtl">ما سمپادی هستیم چون تقویم سمپاد داریم&#8230;؟؟؟!ا</p>
<p dir="rtl">واقعا سمپاد کجا داره میره؟کیا سمپادو به اینجا رسوندن؟</p>
<p dir="rtl">تیزهوش بودن برای یه ورودی جدید چی تعریف میشه؟کیا این ذهنیتو ایجاد میکنن؟کیا میخوان این ذهنیت ایجاد شه؟کیا سمپادو از هدفش دور میکنن؟کیا دلسوزترین مدیرو از ما گرفتن(با اونی که اومده کاری ندارم,بحث سر اونیه که رفته)؟کیا کارگاهارو خراب میکنن؟کیا یه مشت ..(؟!)رو میفرستن تو مدرسه هامون؟<strong>کیا اسم ورودی جدیدا رو بر خلاف سال های قبل تو لیست منتشر نمیکنن تا معلوم نشه چقدر پارتی بازی کردن؟</strong>کیا میخوان سطح علمی ما پایین بیاد؟کیا میخوان سمپاد نباشه؟</p>
<p dir="rtl">هممون جوابشو میدونیم</p>
<p dir="rtl">هممون حواسمون هست</p>
<p dir="rtl">هممون سمپادو دوس داریم,حتی اگه اسمشو از رومون بر دارن.حتی اگه بهمون زور بگن</p>
<p dir="rtl">ولی!</p>
<p dir="rtl">سمپاد بخاطر اسمش نیست که وجود داره,بخاطرماست</p>
<p dir="rtl">هممون هستیم!</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/R8J_k4PMlSg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/nodet-goes-no-where.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/nodet-goes-no-where.html</feedburner:origLink></item>
		<item><title>Links for 2009-10-16 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/SUr1JnKtGo8/motahhari</link><pubDate>Sat, 17 Oct 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-10-16</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://aminsabeti.net/2009/10/iranian-people-is-a-wonderful-nation-in-among-of-european-people/"&gt;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1548; &amp;#1593;&amp;#1580;&amp;#1608;&amp;#1576;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1740; &amp;#1575;&amp;#1586; &amp;#1606;&amp;#1592;&amp;#1585; &amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1608;&amp;#1662;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1607;&amp;#1575;!&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/SUr1JnKtGo8" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-10-16</feedburner:origLink></item><item>
		<title>حکایت باورنکردنی انحلال سمپاد</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/M94jtCdMcAQ/nodet-intergradation-story.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/nodet-intergradation-story.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 19:50:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر گروه نوشت</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش و پرورش]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادی]]></category>
		<category><![CDATA[انحلال]]></category>
		<category><![CDATA[اژه ای]]></category>
		<category><![CDATA[تیزهوشان]]></category>
		<category><![CDATA[طلایه داران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3361</guid>
		<description><![CDATA[
سال پیش آقای اژه ای برکنار شدند و آقای اعتمادی به جای ایشان رئیس سمپاد شدند. تقریبا احساس مشترک تمام ما این بود که عملیات انحلال تدریجی سمپاد شروع شده. هرچند آقای اژه ای ۲۱ سال مدیریت کردند و در تمام این مدت خلاقیت خودشون رو به خرج داده بودند و سمپاد تحول خاصی نداشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_3392" class="wp-caption aligncenter" style="width: 297px"><a href="http://www.sampadia.com/blog"><img class="size-full wp-image-3392 " title="دکتر اژه ای و دکتر اعتمادی" src="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2009/10/ejei-etemadi.jpg" alt="دکتر اژه ای و دکتر اعتمادی" width="287" height="185" /></a><p class="wp-caption-text"> دکتر اعتمادی    |     دکتر اژه ای</p></div>
<p>سال پیش آقای اژه ای <a title="برکناری آقای اژه ای از مدیریت سمپاد" href="http://www.sampadia.com/blog/father-gone.html">برکنار شدند</a> و آقای اعتمادی به جای ایشان رئیس سمپاد شدند. تقریبا احساس مشترک تمام ما این بود که عملیات انحلال تدریجی سمپاد شروع شده. هرچند آقای اژه ای ۲۱ سال مدیریت کردند و در تمام این مدت خلاقیت خودشون رو به خرج داده بودند و سمپاد تحول خاصی نداشت و میشه گفت پسرفت هم داشت اما ما مقصر اصلی این ماجرا رو کل نظام آموزشی کشور می دونستیم نه آقای اژه ای و برای ایشون به خاطر تلاششون برای حفظ حداقلی سمپاد احترام قائل هستیم. از وقتی دولت ، آقای اعتمادی را جایگزین ایشون کردند ما کاملا احساس کردیم که یک خبرهایی هست. معاون وزیر این تغییر رو در راستای سیاست های مدیریتی جدید وزارت اعلام کردند. این جمله کاملا مشخص کننده این بود که آقای اژه ای با سیاست های جدید موافق نبودند و به خاطر اینکه مشکل ساز نباشند از ریاست برکنار شدند.<br />
<span id="more-3361"></span><br />
خیلی ها با فلسفه وجودی سمپاد مخالف هستند. اما واقعا دلایلی میارن که از دیدگاه ماها مسخره ست. مثلا عنوان می کنند که بچه های تیزهوش رو جمع می کنند یک جا و این طوری مدارس دیگر شاگردهای زرنگشون رو از دست میدن و رقابت کمتر میشه و سطح سایر مدارس پایین میاد. هر پایه دبیرستان علامه حلی تهران ۲۴۰ نفره. کاملا مشخصه که ۲۴۰ نفر به هیچ وجه کل تیزهوش های شهر تهران با این عظمت نیست و این استدلال غیر منطقیه. در مورد شهرستان ها همین طوره. ۹۰ نفری که توی دبیرستان شهید بهشتی ارومیه در هر پایه درس می خونن آیا واقعا تنها تیزهوش های مدارس هستند؟<br />
مدارس سمپاد بچه هارا مغرور می کند و از جامعه دور می کند. خوب مغرور بودن ربط زیادی به خود فرد داره و خیلی ها هستند که سمپادی هستند ولی مغرور نیستند. حتی من به شخصه خیلی از سمپادی ها رو دیدم که هرگز جایی نمیگن من سمپادی هستم . نباید اعتماد به نفس را با غرور یکی دانست.</p>
<p>روزنامه سرمایه تیتر زده که &#8220;مدارسی که بچه ها را از زندگی دور میکند&#8221;  <a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?9861" target="_blank"><span>http://www.sarmayeh.net/Sh</span>owNews.php?9861</a></p>
<p>باید بگم که اتفاقا بچه های سمپاد فوق العاده از زندگی لذت می برند. بچه های خیلی شادی هستند و هرگز از زندگی دور نیستند. آیا واقعا نویسنده مقاله روزنامه سرمایه به این فکر کرده که زندگی یعنی چی برای یک دانش آموز؟ آیا واقعا زندگی یعنی اینکه مثل مدارس عادی هر روز در مدرسه دعوا بکنی و با خودت چاقو حمل کنی تا به دیگران زور بگویی؟ آیا زندگی یعنی اینکه بری سر کوچه مدرسه دخترانه وایستی متلک بندازی؟ آیا زندگی یعنی شب و روز فوتبال بازی کردن؟ آیا زندگی یعنی نشان دادن مردانگی با سیگار کشیدن؟ آیا زندگی یعنی پذیرفتن هر آن چه در کتاب ها نوشته اند؟</p>
<p><strong>اما واقعا فلسفه سمپاد چیست؟</strong><br />
ماجرای سمپاد برمی گردند به قبل از انقلاب. آن زمان دکتر برومند این مدارس رو تاسیس کرد برای اینکه دقیقا یک سری نخبه تربیت شوند برای کشور. آن زمان طبق قراردادی که امضا شده بود دانش آموختگان این مدارس مستقیما به دانشگاه برکلی بروند و آن جا رشته هایی که برای کشور لازم است را تحصیل کنند و به کشور بازگردند. اسناد این قرارداد هم اکنون موجود است.<br />
بعد از انقلاب برادرانی که دچار خاموش فکری شدید بودند ، این مدارس را مرکز تربیت خدمتگذاران شاه تصور کردند و آن ها را منحل کردند. بعد از چند سال دوباره این مدارس تاسیس شدند و کار شروع شد.</p>
<p>ببینید ما در کشور این امکانات رو نداریم که برای همه آموزش رو فراهم کنیم و تمامی استعداد ها شکوفا شوند. برای همین بنا بر اصل &#8220;ضرر حداقلی&#8221; مجبوریم حداکثر تلاش خودمون رو بکنیم. برای همین لازمه چنین جاهایی باشه تا عده ای که پتانسیل بالقوه ش رو دارند تربیت بشوند و ظرفیت ها بالفعل بشوند. کاملا مشخص است که هرکسی که سمپادی می شوند لزوما بهترین فرد نیست اما حداقل این ظرفیت را دارند که جزو بهترین ها بشود. آیا واقعا کسی در اصل لزوم نخبه پروری و لزوم استفاده از استعداد ها و پرورش اون ها ابهامی داره؟<br />
من دیگه توضیح اضافی نمی دم.</p>
<p><strong> برگردیم سر انحلال سمپاد</strong><br />
این دولت با شعار عدالت سرکار اومد ولی متاسفانه به شدت در معنای عدالت مشکل دارند. دیدگاه اسلامی عدالت گاه به شدت دیده می شود که با دیدگاه کمونیستی برابری اشتباه گرفته می شود. ما در سال راهنمایی در کتاب دینی خوانده ایم که عدالت یعنی قرار دادن هرچیز در جای خود متناسب با شرایط و دیدگاه برابری همه چیز را مردود دانسته ایم. آیا شما انتظار دارید حقوق رئیس جمهور با حقوق یک کارگر برابری کند؟ در دیدگاه خیلی سطحی عده ای می گویند اینکار یعنی ساده زیستی اما در دیدگاه مدیریتی این واقعا یک فاجعه محسوب میشه.<br />
عبارت عدالت آموزشی بهانه ای شده ست برای مخالفان تا وجود سمپاد رو نوعی تبعیض آموزشی تلقی کنند و به حدف اون اصرار داشته باشند.<br />
از دیدگاه عجیبی که گاهی در برخی افراد احساس می شود این است که : &#8220;وقتی نمی تونی پایینی ها رو بالا بیاری ، بالایی ها رو پایین بیار&#8221; . این واقعا تفکر تاسف برانگیزی است که ما به خاطر نداشته هایمان هر آن داریم را نابود کنیم.<br />
به این جمله هم توجه کنید. &#8220;سمپاد ، خانه ای است که مستاجر بر روی زمینی اجاره شده می سازد&#8221; این یعنی اینکه ما دانش آموز تربیت می کنیم و بعدش میفرستیم خارج از کشور و دیگه بر نمی گردند. مثل اینه که محصول شما رو کسی دیگری برداشت بکنه. خوب آیا این تقصیر سمپاد است که به بهانه آن منحل شود؟ وقتی در کشور برای یک کارگر ساده کار پیدا نمی شود چطور می توان انتظار داشتن چنین افرادی بمانند و منتظر این باشند که فرصت این پیش بیاید که به کشور خدمت کنند؟ بسیاری از افرادی که در سمپاد پرورش پیدا می کنند علاقه زیادی دارند به تغییر وضعیت کشور و کمک کردن به کشور اما زمانی که به دوران دانشگاه می رسند واقعا می بینند که کاری نمی توانند بکنند. به جای پاک کردن زمین از علف های هرز که نباید درخت ها رو برید !</p>
<p>برخی دلایل سیاسی هم پشت این قضیه می تواند باشد. منافع عده بسیاری در این است که مردم نادان بمانند. هرقدر اطلاعات مردم کمتر باشد ، راحت تر می توان بهشان دروغ گفت. وقتی هم عده ای نخبه وارد کار بشوند دیگر جایی برای خیلی ها نیست.</p>
<p><strong> روند انحلال تدریجی</strong><br />
اولین قدم انحلال سمپاد زمانی اتفاق افتاد که سمپاد منتقل شد زیر نظر آموزش پرورش و تنها مدارس تهران اختیاردار خودشان ماندند. این باعث شد که عده ای تیزهوش مجبور باشند در سیستمی وارد پردازش بشوند که سابقه خوبی ندارند و امتحان خود را پس نداده است. سیستم آموزش پرورش فعلی عملا مردود شده است. قدم دوم زمانی برداشته شد که مدارس سمپاد توسعه کمی یافتند و از نظر کیفی دچار افت شدند.<br />
مدارس سمپاد وقتی بدون کارشناسی توسعه پیدا کنند عملا کارکرد خود را از دست می دهند.<br />
مسابقاتی مانند حلی کاپ و حلی نت هم کاملا لغو شدند. این مسابقات به نحوی هویت سمپاد و علامه حلی تهران بودند. اما به دستور سازمان کنسل شدند. حلی کاپ من جمله اولین مسابقات معتبر روباتیک محسوب میشد.<br />
جالب اینجاست که نامه ای از طرف سازمان به مدارس ارسال شده بود مبنی بر اینکه مدارس حق سفر خارجی ندارند. این مانند این است که بگویند آقای وزیر شما نباید بری خارج از کشور چون هزینه اضافی به دولت تحمیل میشه؟<br />
تیم های روباتیک شبیه سازی علامه حلی تهران و فرزانگان آماده شده بودند به مسابقات جهانی روبوکاپ بروند. اما از طرف سازمان صبح روز پرواز اعلام شد که نباید به سفر بروید. با یک تصمیم یک شبه همه چیز عوض شد ! معلوم نیست در خواب بزرگان این مملکت چه می گذرد.</p>
<p>همه این مدیریت های ضعیف و غیرمنطقی و بدون استدلال دست به دست هم می دهند تا سمپاد روند انحلال تدریجی خود را طی کند.</p>
<p>اخیرا سازمان اقدام کرده به انتخاب نام جدید برای مدارس و مدارس جدید تاسیس کرده. به این لینک ها نگاهی بیاندازید :<br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://talayedaran5.com/" target="_blank">http://talayedaran5.com/</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.talayedaran14.com/" target="_blank"><span>http://www.talayedaran14.c</span>om/</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.amoozeshsampad.com/" target="_blank"><span>http://www.amoozeshsampad.</span>com</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.adinehborazjan.ir/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=294&amp;Itemid=52" target="_blank"><span>http://www.adinehborazjan.</span><span>ir/index.php?option=com_co</span><span>ntent&amp;task=view&amp;id=294&amp;Ite</span>mid=52</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.khedu.ir/news/Details.asp?Index=8429&amp;catcode=&amp;activestatecode=71" target="_blank"><span>http://www.khedu.ir/news/D</span><span>etails.asp?Index=8429&amp;catc</span>ode=&amp;activestatecode=71</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://kerman.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=31&amp;rcid=303" target="_blank"><span>http://kerman.medu.ir/Iran</span><span>EduThms/theme2/cntntpge.ph</span>p?pgid=31&amp;rcid=303</a><br />
<a onmousedown="UntrustedLink.bootstrap($(this), &quot;101df48e761d798156a02f1ccae1b803&quot;, event)" rel="nofollow" href="http://www.mazand.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=39&amp;ntcetyp=1&amp;rcid=3" target="_blank"><span>http://www.mazand.medu.ir/</span><span>IranEduThms/theme2/cntntpg</span><span>e.php?pgid=39&amp;ntcetyp=1&amp;rc</span>id=3</a></p>
<p>جالب این جاست که مدرسه طلایه داران ۱۴ داریم. یعنی این سایتشه که افتتاح شده. یعنی واقعا ما بیش از ۱۴ مدرسه تیزهوشان در تهران خواهیم داشت؟</p>
<p>این ها صرفا حرف های من نبود. این نتیجه بحث من با چند معلم و فارغ التحصیل بود. پس احتمال خطا و اشتباه وجود داره. من از افراد مطلع تقاضا دارم ذهن ما رو روشن تر کنند نسبت به این قضیه. می دانم که عده ای از معلمین و مسئولین هم این وبلاگ را می خوانند. خوب است اگر جواب ما را بدهند.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/M94jtCdMcAQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/nodet-intergradation-story.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>84</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/nodet-intergradation-story.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>دلسوزی ، خوب یا بد</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/EUD2BOsinCo/let-it-go.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/let-it-go.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 19:15:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مازیار</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3359</guid>
		<description><![CDATA[* در این متن چندین بار با واژه ی غلام روبرو خواهید شد. غلام اسم کسی نیست و فقط به جای ضمیر مبهم فلانی کاربرد دارد.
معمولن وقتی کسی در دوره ی پیش دانشگاهی است به بعضی از سال پایینی ها توصیه می کند که از همان زمان قدمی در راه درس خواندن بردارند. بعضی ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* در این متن چندین بار با واژه ی غلام روبرو خواهید شد. غلام اسم کسی نیست و فقط به جای ضمیر مبهم فلانی کاربرد دارد.</p>
<p>معمولن وقتی کسی در دوره ی پیش دانشگاهی است به بعضی از سال پایینی ها توصیه می کند که از همان زمان قدمی در راه درس خواندن بردارند. بعضی ها هم به دوستان کوچکتر توصیه میکنند که بعضی   عادات زشت خود را کنار بگذارند. مثلن وقتی من سال سوم بودم یکی از دوستان به من توصیه کرد که کمتر بخوابم. آن موقع بعضی روز ها پیش می آمد من در بیست و چهار ساعت که تا یازده ساعت می   خوابیدم که به نسبت زیاد بود. لازم به ذکر نیست که این توصیه برای من خیلی مفید واقع شد.</p>
<p>تا به حال باید کاملن متوجه شده باشید که من در این نوشته نمی خواهم به شما بگویم درس بخوانید. سال سوم و پیش دانشگاهی آن قدر از این حرف ها می شنوید که ملکه ذهنتان می شود. من می خواهم درباره   ی عادتی بنویسم که افراد کمی به آن مبتلا هستند. این عادت دلسوزی برای دیگران است. دلسوزی در حالت کلی چیز بدی نیست ، در واقع از نظر من نشانه ای از انسانیت است. اما اگر دلسوزی برای   دیگران به خصوص برای دوستان به یک عادت تبدیل شود و از کنترل شخص خارج شود میتواند بسیار مضر باشد.</p>
<p>به عنوان مثال به من توجه کنید. یک زمانی دلسوزی های من خوب بود. می دیدم غلام درس نمی خواند ، می زدم پس کله اش درس می خواند. اما آن موقع دبیرستان بود و حالا پیش دانشگاهی است. نمی   دانم چرا در پیش دانشگاهی بعضی ها بیخیال می شوند ، همین غلام هر چه در این دو سه ماه تابستان گفتم درس بخوان و هزار دلیل برایش آوردم ، توجهی نشان نداد. ممکن است با خود بگویید &#8221; غلام درس نمی   خواند ، به تو چه مربوط &#8221; اما وقتی این غلام یکی از دوستان نزدیک من باشد ، همان دلسوزی مذکور برای من دغدغه ی ذهنی بوجود می آورد.نتیجه شد همان بلایی که هفته دوم و سوم مهر بر سر من آمد.   این دغدغه ذهنی با یک واقعه تلخ دیگر که با حضور این دغدغه مقارن شد توانستند من را به طور کامل دو هفته از زندگی سالم دور کنند.</p>
<p>فکر کنم تا به حال توانستم یک تصویر کلی از نتیجه ای که می خواهم بگیرم ارائه کنم. سال پیش دانشگاهی برای هیچ کس از نظر عوامل محیطی به صورت تضمینی عالی نخواهد بود. هر اتفاقی ممکن است به   چیزی ختم شود که اعصاب شما را تحریک کند. پس سعی کنید آنهایی که می توانید را حذف کنید. یکی از آنها ممکن است برای شما همین باشد. اگر آدم دلسوزی هستید ، سعی کنید دلسوزیتان را تحت کنترل بگیرید و سعی کنید یاد بگیرید که اگر کسی یک بار حرف شما را نشنید ، یک بار دیگر بگویید و اگر باز هم نشنید بدانید که او نمی خواهد بشنود ( اینکه   چرا نمی خواهد بشنود بحث دیگری است ). من هم سعی می کنم خودم این چیزها را بفهمم و کمی از دلسوزی هایم کم کنم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/EUD2BOsinCo" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/let-it-go.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/let-it-go.html</feedburner:origLink></item>
		<item><title>Links for 2009-10-09 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/zcpIlYeRW4k/motahhari</link><pubDate>Sat, 10 Oct 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-10-09</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.sampadia.com/blog/when-elites-are-just-a-doctor.html"&gt;&amp;#1606;&amp;#1582;&amp;#1576;&amp;#1711;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740; &amp;#1705;&amp;#1607; &amp;#1576;&amp;#1607; &amp;#1578;&amp;#1580;&amp;#1608;&amp;#1740;&amp;#1586; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1740;&amp;#1606;&amp;#1608;&amp;#1601;&amp;#1606; &amp;#1705;&amp;#1583;&amp;#1574;&amp;#1740;&amp;#1606; &amp;#1605;&amp;#1588;&amp;#1594;&amp;#1608;&amp;#1604;&amp;#1606;&amp;#1583;!&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
[چرا مدرسه تیزهوشان؟] سال ۵۵ که دکتر برومند مدرسه تیزهوشان را پایه‌گذاری کرد، ایده‌ی اولیه‌اش این بود که استعدادهای درخشان تا سطح کالج در این مدارس درس بخوانند و بعد طبق قراردادی که امضا شده‌بود و ما بعد از انقلاب اسنادش را دیدیم، به دانشگاه برکلی بروند و در رشته‌هایی که مورد نیاز مملکت است، تحصیل کنند و به کشور برگردند. دقیقاً ایده مدینه فاضله افلاطونی! آن زمان ما خیلی انرژی داشتیم برایمان مهم نبود که از برکلی آمدیم حسن‌آباد! فکر می‌کردیم باید کارهای زیادی انجام بدهیم و البته قرار هم نیست که همه کارها را انجام بدهیم باید یک سری کار خاص انجام بدهیم. اعتقادمان این بود که سراغ هر کاری برویم، موفق می‌شویم ولی سوال این بود که دنیال چی برویم؟!»&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/zcpIlYeRW4k" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-10-09</feedburner:origLink></item><item>
		<title>نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/d9sA9P77VaE/when-elites-are-just-a-doctor.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/when-elites-are-just-a-doctor.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 10:29:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد مطهری</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[استعدادهای درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[تیزهوشان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه برکلی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم شایسته سالار]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام یزدانی]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت نخبگان]]></category>
		<category><![CDATA[نخبگان]]></category>
		<category><![CDATA[وحید تارخ]]></category>
		<category><![CDATA[کافه علم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران هوشنگ پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3314</guid>
		<description><![CDATA[پانزدهمین جلسه کافه علم با حضور «دکتر شهرام یزدانی» به بحث در موضوع «مدیریت نخبگان» اختصاص داشت.
دکتر شهرام یزدانی را احتمالاً خیلی‌ها به خاطر آن بخش زندگینامه دانشمندان در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» می‌شناسند. اما دکتر یزدانی کافه علم ربطی به آن دکتر یزدانی و زندگینامه دانشمندان و اینها نداشت زیاد!:دی موضوع بحث پانزدهمین جلسه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma;">پانزدهمین جلسه کافه علم با حضور «<strong>دکتر شهرام یزدانی</strong>» به بحث در موضوع «<strong>مدیریت نخبگان</strong>» اختصاص داشت.<br />
دکتر شهرام یزدانی را احتمالاً خیلی‌ها به خاطر آن بخش زندگینامه دانشمندان در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» می‌شناسند. اما دکتر یزدانی کافه علم ربطی به آن دکتر یزدانی و زندگینامه دانشمندان و اینها نداشت زیاد!:دی موضوع بحث پانزدهمین جلسه <a href="http://ghaaf.blogfa.com/">کافه علم</a> «مدیریت نخبگان» بود و باید اعتراف کنم که اگر آن سه سال و اندی زبان خواندن در آی‌اِل‌آی نبود، احتمالاً حداقل ۵۰ درصد حرفهای جلسه را نمی‌فهمیدم!;) البته بحث‌ها جالب بود. یعنی برای من که اصولاً اولین بار بود که با خیلی از اصطلاحات و مفاهیم و دلمشغولی‌های این آدم‌ها برخورد می‌کردم، پر از حرف و ایده و سوال جدید بود. اصلاً اگر بخواهم در کوتاه‌ترین عبارت ممکن(اسمایلی تب توییتر!) کافه علم پانزدهم را توصیف کنم، باید بگویم:« آشنایی با نوع جدیدی از تفکرات و دلمشغولی‌ها. آشنایی با بعد جدیدی از وجود آدم‌هایی که جزو اقلیت‌های جامعه‌اند.»</span></p>
<p>«دکتر ایمان ادیبی» جلسه را با معرفی «دکتر یزدانی» آغاز می‌کند:« سال ۷۹،۸۰ وقتی بحث تربیت استعدادهای درخشان خیلی داغ بود، آقای دکتر به همراه تیمی در دانشگاه شهیدبهشتی پروژه‌ای را به اسم «<strong>پروژه رسالت مدار تربیت  استعدادهای درخشان</strong>» شروع کردند و این اولین بار بود که یک نفر آمده بود گفته بود ما باید به طور ساختارمند به وظیفه تربیت استعدادهای درخشان در دانشگاه‌ها نگاه کنیم. اولین بار بود که کسی گفته بود به جای اینکه به استعدادهای درخشانمان بگوییم چون بچه‌های خوبی هستید، این پول را به عنوان جایزه به‌تان می‌دهیم، برنامه‌ای برایشان تهیه کنیم که بچه‌های بهتری شوند! آن زمان برنامه دانشگاه شهیدبهشتی تربیت مدیران سلامت بود و تربیت پژوهشگران که تبدیل شد به پرورش مدیران و سیاستگزاران پژوهش. امروز فرصت خوبیه چون فکر می‌کنم الان نزدیک یک دهه است که دکتر یزدانی در مباحث نظری و تئوری تربیت استعدادهای درخشان در دانشگاههای علوم پزشکی کار کرده‌اند و تجربه خوبی در مورد برنامه‌های اجرایی در این زمینه دارند و اگر ما بخواهیم به یک سری از برنامه‌ها به عنوان جزیره‌های کیفیت که قابل توسعه‌اند نگاه کنیم یکی از برنامه‌ها، این برنامه دانشگاه شهیدبهشتی است. آقای دکتر تخصص ارتوپدی دارند و الان زندگی حرفه‌ای‌شان بیشتر متوجه  فعالیتهایی در زمینه توسعه نظام سلامت است.»</p>
<p>دکتر یزدانی از<strong> دوران تحصیلش در مدرسه تیزهوشان</strong>، ایده‌ی اولیه‌ی تشکیل چنین مدارسی و دغدغه‌ی او و هم‌دوره‌ای‌هایش برای پیدا کردن جواب این سوال که «<strong>ما چه باید بکنیم؟</strong>» صحبت می‌کند و من تمام این صحبت‌ها را در راحت‌الحلقوم‌ترین شکل ممکن به شما خواننده گرامی عرضه کرده‌ام!</p>
<p><span style="color: #990000;"><span style="color: #660000;"><strong>[چرا مدرسه تیزهوشان؟</strong><strong>]</strong></span> </span>سال ۵۵ که دکتر برومند مدرسه تیزهوشان را پایه‌گذاری کرد، ایده‌ی اولیه‌اش این بود که استعدادهای درخشان <strong>تا سطح کالج </strong>در این مدارس درس بخوانند و بعد طبق<strong> قراردادی که امضا شده‌بود</strong> و ما بعد از انقلاب اسنادش را دیدیم، به <strong>دانشگاه برکلی </strong>بروند و در رشته‌هایی که مورد نیاز مملکت است، <strong>تحصیل کنند و به کشور برگردند</strong>. دقیقاً ایده مدینه فاضله افلاطونی! آن زمان ما خیلی انرژی داشتیم برایمان مهم نبود که از برکلی آمدیم حسن‌آباد! فکر می‌کردیم باید کارهای زیادی انجام بدهیم و البته قرار هم نیست که همه کارها را انجام بدهیم باید یک سری کار خاص انجام بدهیم.<strong> اعتقادمان این بود که سراغ هر کاری برویم، موفق می‌شویم ولی سوال این بود که دنیال چی برویم؟!</strong>»</p>
<p><span id="more-3314"></span></p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[همه می‌خواستیم ایدئولوگ شویم!</strong></span><strong><span style="color: #660000;">]</span></strong><em> </em>ما اوایل دوره‌ی تاریخ ریاضی و فیزیک داشتیم.  <strong>سمپاد تهران یک دوره شکوفایی داشت که چند ریاضیدان مطرح از آن بیرون آمدند</strong>. مثل «<strong>کامران هوشنگ پور</strong>» که روی تئوری بی‌نهایت‌ها کار می‌کند و «<strong>وحید تارخ</strong>» که روی اسپیس تایم کدها کار کرده‌.<br />
ما آن زمان هم می‌خواندیم، هم کار می کردیم و هم فکر می ‌کردیم که آیا درست داریم می‌رویم یا نه؟!<br />
در آن دوره (بعد از انقلاب) اعتقاد بچه‌ها این بود که باید «<strong>ایدئولوگ</strong>» شویم. در حالی که قبلاً همه می‌خواستیم ساینتیست شویم: فیزیکدان و ریاضیدان و… هر دوره بچه‌ها اوج کمالشان را در یک چیزی می دیدند. همه ما که<strong> نسل اول سمپاد بودیم یک سرگردانی داشتیم</strong>. یک دوره‌ی خاصی در سمپاد بچه‌ها همه چیز را گذاشتن کنار و شروع کردیم کتابهای هگل و مارکس و فلسفه دیالکتیک خواندیم می‌خواستیم ببینیم ستیسفای میشیم یا نه ولی زیاد ستنیسفکتوری نبود. دو سال تیممان فقط در این مقولات کار می‌کرد. یک دوره دوساله سرگردان بودیم سوال این بود که «باید چه کار کنیم؟»<br />
در اون دوره می‌گفتیم بله! کسانی مثل مارکس و هگل و اینها وجود دارند که یک ایدئولوژی عرضه کردند و این همه آدم دارند بر اساس ایدئولوژی آنها حرکت می‌کنند. نه اینکه ایدئولوژی آنها را بخوانیم و یاد بگیریم، می‌خواستیم ایدئولوگ بشیم.<strong> این مال سن ۱۶ سالگی بود.</strong></p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[نخبگان پزشک و مهندس و اداره مملکت!</strong><strong>]</strong></span> اما دوره دانشگاه که شروع شد،<strong> آن جمع‌ها از بین رفت</strong> تا این که بعداً در دانشگاه یک سری از بچه‌های رشته‌های پزشکی و فنی دانشگاه تهران دور هم جمع شدیم. در آن ۷سال اول دانشگاه اتفاق خاصی نیفتاده بود هر کدام مطالعات رشته خودمان را داشتیم. تا <strong>حدود سال ۷۶ که با بچه‌ها دور هم جمع شدیم</strong> و برگشتیم به اون<strong> تفکر که سمپاد بر اساسش شکل گرفته بو</strong>د. دیدیم که آن زمان بنا بر این بود که بچه ها بر اساس فیلدهایی که مملکت نیاز داره برن فید بشن و برگردن و خب این فیلدها بیش از رشته‌های مهندسی و پزشکی و اینها بود. در حالی که <strong>در عمل، حالا همه ما پزشک و مهندس شده بودیم و این اصلاً حس خوبی نداشت</strong>. از خودمان می‌پرسیدیم که اگر انقلاب نشده بود، ما الان در چه رشته هایی تحصیل می کردیم؟ خیلی به این موضوع فکر می‌کردیم و همه متفق القول بودیم که اگر این اتفاق نمی‌افتاد، هیچ کدام پزشک و مهندس نمی‌شدیم چون مملکت برای مدیریت خودش به پزشک و مهندس نیاز نداره. اعتقاد داشتیم که یک جا از مسیری که باید می‌رفتیم دور شدیم. خاطرم هست سال ۷۵ که من سال آخر ارتوپدی بودم، <strong>در جلسه با بچه‌ها سیستم‌های حداقلی توسعه را برای خودمات تعریف کردیم.</strong> از اون به بعد <strong>هر هفته به طور مداوم چند جلسه دور هم جمع</strong> می‌شدیم، هم <strong>مطالعه </strong>می‌کردیم، هم <strong>بحث </strong>می‌کردیم که اگر قرار باشه به سمت توسعه پیش برویم آن «حداقل سیستمی که در مملکت باید توسط نخبگان مدیریت یا سیاست گذاری شود، چیست؟» علی القاعده برای من که آن موقع ارتوپد بودم، «هلث سیستم» خیلی ملموس‌تر بود. اون زمان ما خیلی سریع به ۱۴،۱۵ تا سیستم رسیدیم و فهرستی از سیستم‌های حداقلی درآوردیم.</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[آقایان! سمپاد به بی‌راهه رفته!</strong><strong>]</strong></span> مشکل این بود که ما در این سیستم‌ها نبودیم. اولین رویکرد یک رویکرد تنبلی بود در واقع! گفتیم از ما که گذشت، برویم<strong> با مدیران سمپاد صحبت کنیم تا سمپاد برگرده به مسیر اصلی خودش</strong>. خوشبختانه یا بدبختانه برای بیشتر این سیستم ها بچه‌ها باید از بیس<strong> علوم انسانی</strong> می‌خوندن. ما نظام اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… داشتیم که اینها جزو اون ۱۵ سیستم لیست بودند. که از مخیله ما هم نمی‌گذشت که یک مهندس یا دکتر بتواند در این سیستم‌ها ورودی داشته باشد. <strong>رفتیم و با مدیران سمپاد صحبت کردیم</strong> و گفتیم که ما فهمیدیم سمپاد به بی‌راهه رفته. <strong>هم از برکلی آمده حسن آباد</strong> (خنده!) و هم آن فردی که باید چیز دیگه‌ای می‌شده، دکتر و مهندس شده و باید بشینه مطبش! و این اصلاً چیز جذابی نیست. ولی در سمپاد از این موضوع زیاد استقبال نشد. به دو علت یکی این که سمپاد در اون دوره داشت دوران ضعفش را می‌گذراند و متلاشی می‌شد که شد. یعنی حاکمیت مرکزی سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان بر کل مراکز کشور از بین رفت و مراکز را دادند به آموزش پرورش استانی و آن موقع خیلی هرج و مرج بود به همین دلیل استقبال خاصی نشد. البته الان هم استقبالی نشده فقط سمپاد در تهران(علامه حلی) یک کلاس ۷نفری علوم انسانی توانسته راه بیندازد و شعبه دختران و شعب شهرستان‌های سمپاد تا آنجا که من می‌دانم، هنوز نتوانسته‌اند این کار را بکنند. بعد که احساس کردیم از سرچشه نمی‌توانیم مسیر را برگردانیم. گفتیم <strong>به خاطر این هوش خدادای که داریم یک وظیفه سنگین روی دوش ما هست و باید کاری بکنیم.</strong></p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[مصلحینی به دنبال کوئین پوزیشن!</strong><strong>]</strong></span><strong> </strong>تا آن زمان هر کدام کاری می‌کردیم وعلائق‌مان متفاوت بود ولی ملاکی نداشتیم که کاری که می‌کنیم چه قدر درست است. آن زمان به یک ملاک رسیدیم اینکه ببییم در هرجا که هستیم، برش تصمیماتی که می‌گیریم چه قدر است. اگر این تصمیم فقط بر میکرو اینوایرومنت خودمان تاثیر می‌گذارد بدانیم که کارمان غلطه. ولی اگر تصمیممان تاثیرات اجتماعی دارد یا روی سیستمی تاثیر می‌گذارد در این صورت احتمالاً مسیرمان درسته و به هدفمان نزدیکتر شده‌ایم. هنوز هم فکر می‌کنم این ملاک خیلی خوبی است. در تمام این سالها همه اعضای گروه طبق این ملاک عمل کرده‌اند یعنی هرجا که ببینیم «لول آرم» کارمان کوجک است، کار را کنار می‌گذاریم. ما می‌خواستیم در سیستم «کوئین پوزیشن» داشته باشیم. یعنی در جایی باشیم که بیشتر خانه‌های شطرنج را تحت تاثیر قرار دهیم. نمی‌خواستیم «پان پوزیشن» باشیم. و همین شد شعارمان!<br />
اما این تفکر، مشکلات زیادی داشت. اول این که سیستم کوئین‌هایی داشت که جایگاه وزارت را گرفته بودند و الزاماً فیلسوف هم نبودند. دوم اینکه خودمان متوجه شدیم که ما برای ایفای نقش کوئین پوزیشن آمادگی نداریم. ما نشستیم و فکر کردیم اگر الان یک <strong>سیستم شایسته سالار</strong> داشتیم که بگویند:«بسم ال.. الرحمن الرحیم، ما همه جاها را خالی می‌کنیم.<strong> نخبگان! بفرمایید  مملکت را اداره کنید</strong>.» ما بلدیم مملکت را اداره کنیم؟ دیدیم نه واقعاً بلد نیستیم. یک روز این بحث در جمعمان مطرح شد و آن زمان همه تصمیمات عجیب و غریب گرفتند. مثلاً من، خودم دو سال(۷۷ تا ۷۹) در خانه نشستم و مطالعه کردم. با خودم گفتم الان علی رغم ادعایی که دارم برای ایفای نقشی که به‌ش اعتقاد دارم اصلاً آمادگی ندارم. پس باید خودم را برای ایفای این نقش آماده کنم.<strong> شاید باورتان نشود! با بیس دانشی و حتی نگرشی صفر، شروع کردم و دوسال طول کشید تا خودم را آماده کنم؛ دو سالی که خیلی سخت بود. ولی این اتفاق افتاد. دو سال فقط سعی کردم روی سیستم‌ها مطالعه کنم.</strong><br />
همان موقع یک سری دیدگاها شکل گرفت. مثلاً اعتقاد به  این که همه ما، صرف نظر از اینکه در چه فیلدی می‌خواهیم کوئین سیستم باشیم، باید دانش‌ها و مهارتهای ژنریک <strong>مدیریت</strong>، <strong>رهبری </strong>و <strong>سیاستگذاری </strong>داشته باشیم و خب در این راستا باید یک سری چیزها را می‌دانستیم. مثلاً در مدیریت، جنرال منیجمنت، چینج منیجمنت، استراتژیک منیجنت و پروژیک منیجمنت. یا در سیاست‌گذاری، تولز اند تکنیکش. در رهبری، تولز اند تکنیکش و … و این اعتقاد در وضعیتی بود که فرصتی برای بروز این مهارت‌ها وجود نداشت،<strong> فقط می‌خواستیم تئوری‌ها را یاد بگیریم بلکه زمانی فرصت بروزش پیش بیاید و این خیلی سخت بود</strong>. اما دومین مسئله این بود که می‌گفتیم خب حالا که این دانش ژنریک مدیریت و سیاستگذاری و رهبری را توانستیم در خودمان ایجاد کنیم، باید در یکی از این سیستم‌ها وارد شویم. اینجا بود که تعریف خودمان را عوض کردیم. حالا می‌گفتیم می‌خواهیم «سیاست گذار» یا «مصلح» باشیم! کسی که از طریق سیاستگذاری‌ها یا تصمیمات کلان بتواند تغییرات اساسی و بنیادی در سیستم‌های ۱۵گانه ایجاد کند. تا این گونه، بتوانیم مملکت را به سمت توسعه پیش ببریم. اعتقادمان این بود که اگر نخبگان جامعه سراغ «سیستم ریفرم» نروند، حتماً کس دیگری به جایشان خواهد آمد و این مداخله را در سیستم انجام می‌دهد ولی این مداخله باعث ایمپروومنت سیستم نخواهد شد چون سیستم‌ها پیچیده و هزار لایه هستند و فقط یک ذهن خارق العاده می‌تواند درکشان کند، وضعیت‌ها را رکگنایز  و مداخلات درستی را طراحی کند.</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند!</strong><strong>]</strong></span> گفتیم از یک جایی باید شروع کنیم و این سیستم‌ها غیر از این که نیازمند دانش ژنریک مدیریت و سیاستگذاری و رهبری هستند، نیازمند یک دانش سیستم اسپسیفیک هم هستند. این دانش سیستم اسپسیفیک برای من ارتوپد قطعاً آن موقع، طب نبود. آن موقع خیلی زود متوجه شدیم که دانش اسپسیفیک سیستم سلامت، مدیسن نیست. چیز دیگری است که بعداً  فهمیدیم ممکنه هلث پالیسی باشه یا هلث اکونومی و … یا در ول‌فر سیستم متوجه شدیم که دانش ژنریکی که نیاز داریم تا بتوانیم در سیستم رفاه کار کنیم، قطعاً دانش خاصیه و … رویکرد اولمان از سال ۷۹ به بعد که من <strong>هیئت علمی</strong> شدم، این بود. آن زمان هم که ما این صحبتها را می‌کردیم، چون <strong>کسی این‌ها را نمی‌فهمید</strong> فقط می‌گفتن خب این حتماً یه چیزایی می دونه بیاریمش توی دانشگاه! <strong> اون دو سالی هم که من با مرکز مطالعات همکاری می‌کردم همین طوری بود. بدون اینکه استخدام باشم به مرکز رفت و آمد داشتم</strong>. قدم بعد در شکل گیری ذهنی ما این بود که خب حالا ما در مورد نظام سلامت و آموزش و… دانشی داریم پس وظیفه‌مان این است که شروع کنیم به سیستم ریفورم! آن موقع هم نقشمان نقش مصلحی بود. شروع کردیم بعد از مدت کوتاهی فهمیدیم با این رویکردی که ما داریم، مسیر حرکتمان پر از چاله چوله است و چاله‌های بزرگ را گذاشته‌اند تا نخبه‌ها پر کنند در حالی که نخبگان برای پرکردن چاله‌های بزرگ تربیت نشده‌اند و تعدادشان هم خیلی کم است و اگر ما که چنین اتیتیودی داریم، یکی دو چاله جلوی خودمان را پر کنیم، چاله‌های زیادی باقی می‌مانند و بقیه نخبگان هم که به کارهای کوچک مشغولند  چون متاسفانه عمده نخبگان کشور ما الان در «پان پوزیشن» هستند. در مطب می‌نشینند و استامینوفتن کدئین برای مردم می‌نویسند! این ممکنه بنیفیتی داشته باشد ولی لول آرمش در سطح یک فرده نه بیشتر. در حالی که ما اعتقادمان اینه است که سیستممان مریضه و باید درستش کنیم.</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[خط تولید مصلحین اجتماعی!</strong><strong>]</strong></span> در همین موقع <strong>پروژه‌ی اصلاحات آموزشی را در دانشگاه شهید بهشتی</strong> شروع کردیم. پروژه‌ای که حتی قبل از این که شروع شود، وقت زیادی از ما گرفت! از سال ۸۰ دیزاینش (اصلاح کلان) را شروع کردیم و سال ۸۳ اجرایش شروع شد ولی در طول این دو سه سال مسیر طراحی، زمینه سازی‌اش در دانشگاه و زمینه سازی سیاسی‌اش در وزارت‌خانه کاملاً ما را زمین‌گیر کرد. همان موقع یک پارادایم شیفت دیگر در ذهن ما اتفاق افتاد. اینکه من به تکلیف فردی خودم به عنوان یک مصلح اجتماعی عمل کنم خب شاید اصلاحاتی انجام بشه ولی اگر به اتیتیود کلان جامعه نگاه کنیم، با این اصلاحات کوچک مملکت به جایی نمی‌رسد چون افرادی که چاله‌های بزرگ را پر می‌کنند زیاد نیستند. در این زمان(سال ۸۱،۸۲) ایده تربیت افرادی که بتوانند چاله‌های بزرگ سیستم را پر کنند به ذهنمان خطور کرد. گفتیم به جای این که خودمان مصلح باشیم خط تولید افرادی که توانایی اصلاح دارند را راه بیندازیم. آن موقع یک آپورچونیتی خیلی خوب داشتیم. اینکه دولت، دکتر پزشکیان و دکتر فرهادی اعتقادمان را می‌پسندیدند و بهش اعتقاد داشتند. همزمان دیگه بحث شورای عالی استعدادهای درخشان و عضویت من در آن شورا بود و یک شورای استعدادهای درخشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفت که در ان هم بودم و گفتیم این ایده را بیاییم جا بیندازیم.</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[دیدگاه ادای تکلیف کلان نخبگان در دوره هانی‌مون!</strong><strong>]</strong></span> از سال ۸۳ تا ۸۶ دوره هانی‌مون این ایده بود! به نظر می‌آمد که همه چیز دارد درست پیش می‌رود. ایده و تعریف اصطلاح نخبه در قالب فورمال آئین نامه وزارتی قرار گرفت و نخبه کسی شد که بخواهد لول آرم بزرگ برای کارش داشته باشد و این همان چیزی بود که ما می خواستیم. به نوعی دیدگاه ادای تکلیف کلان افراد با استعداد با آن سازوکار شناسایی و تشویق استعدادهای درخشان در وزارت خانه گره خورد. این موضوع به نظرم در زمان خودش خیلی آپورچونیتی خوبی بود. اما بعداً فهمیدیم که گره زدن این دو تا خیلی به ما ضرر زد. چون واقعیت این بود که ما از سال ۵۷،۵۸ تا سال ۷۸ در یک دوره بیست ساله، بدون اینکه به چیزی به نام ریوارد فکر کنیم فقط داشتیم به این فکر می کردیم که ادای تکلیفمان چی باید باشه؟ اما حالا یک اشتباه استراتژیک کرده بودیم. آمدیم چیزی که آرمان است را به یک ریوارد چیپ گره زدیم. اما فایده‌اش این بود که در این دوره سه ساله تعداد زیادی از بچه‌ها در سطح دانشگاههای کشور لااقل با ایده آشنا شدند. یک عده از این افراد میژن کار را گرفتند اما غریب به اتفاق بچه‌ها به خاطر آن ریوارد سیستم که توسط آئین نامه وزارتی تعریف شده بود وارد سیستم می‌ شدند که این نقطه ضعف طراحی بود.<br />
این روند ادامه داشت تا اینکه وزارتخانه تغییر کرد. تعریف نخبه را عوض کردند، ریوارد سیستم از پشت قضیه برداشته شد، همه چیز به هم ریخت، سیستمی که حول ریواردها شکل گرفته بود، کولاپس کرد و اقلیتی ماندند! ولی مزیتش این بود که افرادی که برای ایده ماندندند تصفیه شدند!</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[اصلاح ست‌پوینت ارزشی در زمان حکومت تفکر پوپولیستی!</strong><strong>]</strong></span> در طول سه سال گذشته، ما دوباره شروع کردیم. در اصل قضیه که ما باید نخبگانی داشته باشیم که مهارت‌های رهبری و مدیریتی داشته باشند، هیچ کدام شکی نداریم. و به نظرم این موضوع همان حلقه مفقوده سیستم ماست. در این دوره یک جو ناامیدی برای بچه ها ایجاد شد به این سبب که یک دوره خاصی آن قدر حرکت سیستم سریع بود که ما احساس می کردیم بچه‌هایی که از این دوره‌ها بیرون می‌آیند، سریع جذب سیستم می‌شوند چون سیستم عطش داشت برای جذب این جنس از بچه‌ها. ولی در این دو سه سال گذشته، به خاطر تغییر ایدئولوژی در مملکت و حاکم شدن تفکر پوپولیستی که با درگیر کردن نخبگان در مسایل مردم زیاد موافق نیست و اینکه کلاً کشور یک مقدار از آن دیدگاه نخبه پروری، نخبه سالاری، دیگاه علمی و رویکرد علمی به مسایل مملکت دور مانده است. نمی‌گویم اتفاق خوبی نیفتاده، بلکه معتقدم اتفاقات خوبی هم افتاده. مثلاً ست پوینت ارزشی ما در خیلی از مسایل کشور، اصلاح شد. اعتقاد شخصی من این است که در همان زمان که هانی مون ایده خودمان بود، ست‌پوینت ارزشی درستی در مملکت حاکم نبود چون اگرچه در مملکت بحث نخبه سالاری یا الیتیسیزم رواج داشت ولی آن تعریف معتقد به « استفاده از تفکر و توان الیت‌ها برای رشد الیت‌ها بود.» یعنی در آن برهه خاص (۸،۹ سال پیش تا ۳،۴ سال پیش)  به نظر من در جامعه حرف نخبگان بیشتر برش داشت ولی چون در واقع یک ست پوینت ارزشی خاصی برای ما شکل نگرفته بود، <strong>نخبگان بیشتر مسایل خودشان را اولی می‌دانستند.</strong> یعنی به نظر من نخبگان در راه اصلاح جامعه یا فرهنگ مردم عمل خاصی انجام نمی‌دادند. مثالی که همیشه می‌زنم این است که مثلاً فرض کنید که من به توسعه و خیلی از آزادی‌ها اعتقاد دارم ولی آن موقع وقتی حرف از آزادی بیان می‌شد ما نمی‌گفتیم مثلاً فقرای جامعه وویس اند وُت داشته باشند. می‌گفتیم آقای ایکس که در فلان ژورنال دست چپی می‌نویسه و الان زندانه چرا صدایش ساکت شده یعنی به نظر من ست پوینت یا ریفرنس پوینت ارزشی‌مان درست نبود. هرچند که الیت‌ها رو بودند. ولی به نظرم در سه سال گذشته ریفرنس پوینت ارزشی یک مقداری درست شده است. البته این دوباره یک اشکال دارد و آن این است که در حضور ریفرنس پوینت ارزشی درست، از ابزار الیت‌ها کاملاً دور مانده‌ایم و این یک خدشه است.</p>
<p><span style="color: #660000;"><strong>[ضرورت اتصال به آکادمی برای نخبگان</strong><strong>]</strong></span> ما اعتقاد داریم که سیستم فراز و فرودهای زیادی دارد پس هر جا که سیستم به شما فرجه داد تا یک قدم داخل گود بگذارید، حتماً باید وارد شوید و یک قدم بیایید جلو ولی آنجا که احساس کردید فشار زیده به نظرم باید به توانمندسازی بپردازیم. ما عیناً همین کار را شروع کردیم. نشستیم و گفتیم چه کار باید بکنیم. نزدیک دو سه سال پیش دو تا کار را به صورت موازی شروع کردیم. آمدیم و این مفاهیم را برای بچه‌ها ارائه دادیم…<strong> مثلاً در دانشگاه شهید بهشتی ۳۲ واحد سیاستگزاری و مدیریت ارائه کردیم.</strong> برای اینکه بچه‌ها از این مفاهیم دور نمانند و لااقل کسانی که علاقمندند جذب این ایده شوند. این به نظرم خیلی موثر بود. اما دومین کار… اعتقاد من این است که نخبگان به همان اندازه به آکادمی نیازمندند که آکادمی به نخبگان. آکادمی مجرای تنفس ماست. اگر بند اتصال یک فرد نخبه به آکادمی قطع بشه، میمیرد. علتش این است که وقتی از آکادمی خارج می‌شوید، بی‌نهایت کثافتکاری هست. مثلاً شاید الان شما که خیلی‌هایتان هنوز از آکادمی خارج نشده‌اید، خیلی ایده‌های متعالی داشته باشید ولی وقتی وارد محیط بیرون می‌شوید واقعاً تا بالای زانوهایتان در لجن فرو می‌روید. نه جایی هست که حرف شما شنیده شود. نه کسی هست که حرف شما را بشنود و حرفهایی که می‌شنوید حرفهایی نیست که بتوانید حتی ۵ دقیقه تحملشان کنید. اصلاً حرفها یک چیز دیگه‌ست. مثلاً بعد از چند سال با دوستان قدیمی‌تان که در این خط و خطوط نیفتاده‌اند دور هم جمع شوید و ببینید در مورد چی داره صحبت می شه اگر صحبتی غیر از مطب و پول و سهام و این چیزها شنیدید، من اسمم را عوض می‌کنم! و این خیلی برای آدم آزاردهنده است که قرار بوده چیز دیگری شود اما چیز دیگری شده! این اتصال به آکادمی خیلی مهم است. من همیشه به بچه‌ها می‌گویم که در لایف پلن خودتان یک خانه بچینید که حتماً باید به‌ش برسید. آنهم یک جایگاه آکادمیک است. شکل فرمالش، هیئت علمی دانشگاه شدن است. چون شما با جایگاه آکادمیک هویت پیدا می کنید. حرفتان شنیده می‌شود. آکادمی به شما قدرت و وجاهت و مشروعیت می‌دهد تا حرفتان تاثیر داشته باشد. به این وسیله امکان انتقال افکارتان را پیدا می‌کنید چون آکادمی محل تردد آدم‌های قوی و تاثیرگذار است. بر اساس همین اعتقاد بود که تصمیم گرفتیم یک سری سایت درست کنیم تا افرادی که در طول این مدت تربیت شده‌اند و چنین دیدگاهی دارند، حتی اگر هیئت علمی دانشگاه نیستند بتوانند اینجا جمع بشوند. شروع کردیم «سنتر آو اکسلنس‌»ها را طراحی کردن. طرح اولیه‌مان هم این بود که در هر دانشگاه حداقل ۵ تا سنتر آو اکسلنس در فیلدهای مختلف طراحی کنیم تا افرادی که می‌خواهند در رابطه با تعالی سیستم کار کنند، پایگاهی داشته باشند و امروز که دیماه ۸۷ هست در دانشگاه خودمان، دانشگاه شهید بهشتی، سنتر آو کمیکال اکسلنتش راه اندازی شده. سنترال فور پابلیکن اکسلنسش در حال راه اندازی است و…  این کاری بود که در دانشگاه انجام دادیم. در خارج دانشگاه هم شروع کردیم و دانشی که باید منتقل می‌شد را مستند کردیم. تا قبل از آن یک سری ریفرنس‌ها و جلسات ماهانه بود که بچه‌ها جمع می‌شدند و چیزهایی را با هم شر می‌کردیم ولی کامیونیتی خیلی موثری نبود. بعد شروع کردیم یک سیلابس خیلی مفصل در مورد مهارتهای پایه‌ای سیاست و مدیریت درست کردیم و در قالب یک سری بسته‌های آموزشی مولتی مدیا توزیع کردیم.<br />
<span style="color: #660000;"><br />
<strong>[به سوی جامپ توسعه‌ای با ابزار الیت‌های با مورالیتی بزرگ و ست‌پوینت ارزشی درست!</strong><strong>]</strong></span> من ده سال گذشته خودم را که نگاه می کنم به جرئت می‌توانم بگویم که مسیر سخت، پر دست‌انداز ولی بسیار موثری را طی کرده‌ام. البته به نظرم در مسیر توسعه کشور، ده سال خیلی برهه‌ی کوتاهی است هرچند اگر کشورها بخت یارشان باشد و همه چیز مساعد و مچ شود، می‌توانند در عرض ده سال، یک «جامپ توسعه‌ای» داشته باشند مثل تجربه مالزی و کره و ژاپن بعد از جنگ جهانی که خیلی کم هستند و الان هم تجربه کاستاریکا و مکزیک و تونس را می‌توان مثال زد. کشورهایی که با دیدگاه نخبه‌سالاری مسیر توسعه خودشان را طراحی می‌کنند. شاید بشود گفت الان پاتولوژِی اصلی که در کشور وجود دارد، این است که بیس اخلاقی و مورالیتی نخبگان در جامعه خیلی کوچک شده. با بچه‌ها بحث می‌کردیم می گفتیم که همیشه قبل از اینکه بخواهیم در یک مسیر پر دست انداز حرکت کنیم باید آن واحدی که برایمان مرجع ارجحیت است را مشخص کنیم. مثلاً  من می‌گویم آنجایی که من دارم صدمه می‌بینم ولی خانواده‌ام سود می‌برند را می‌پذیرم ولی آیا آنجایی که خانواده‌ام صدمه می‌بینند و جامعه سود می‌برد را هم باید بپذیرم؟ ما اغلب این قسمت را خراب می‌کنیم. همه ما معمولاً بزرگترین «ما»یی که بعد از «من»‌مان در نظر می‌گیریم، «ما»ی خانواده‌مان است. وقتی بحث بازده و ارزش‌های فرافردی در میان باشد، فرافرد ما می‌شود خانواده ما!  ولی بیش از آن حاضر نیستیم به هیچ وجه ایثاری داشته باشیم ولی واقعیت اینه که این یک مسیر ترید آف هست. خیلی چیزها را باید معامله کنیم و شاید بزرگترین تریتی که در حال حاضر داریم، این است که قشر فرهیخته جامعه ما تا حد زیادی از این مورالیتی خالی است. شاید بشود گفت: «ما»یش خیلی کوچک است. و این خیلی کار را دشوار می‌کند وقتی در مسیر به اولین دشواری میرسند که می‌بینند منافع خودشان یا خانواده‌شان به خطر افتاده، دیگر پا پیش نمی‌گذرارند. ولی اگر این موضوع حل بشه، کار درست می‌شود.<br />
ما داریم مسیری را طی می کنیم که مثل مواد رادیواکتیو که به یک «کریتیکال مس» میرسند و شکل دهی درشان شروع میشود، ما هم در مسیر رسیدن به یک کریتیکال مس هستیم. گاهی اوقات در یک برهه زمانی خاصی شرایط مساعده و به جرم اورانیوم غنی شده مقدار زیادی اضافه میشود. گاهی اوقات هم کم اضافه میشود ولی جای خوشبختی است که در طول چند سال گذشته من ندرتاً دیدم کسی که حلاوت توانمندی سیاستگذاری یا تفکر در سطح کلان را چشیده باشد، این حلاوت را ترک کند. در همین جمع من کسانی را می‌شناسم که شیرینی توانمندی، پابندشان کرده و این خیلی خوب است. اعتقادم این است که این افراد اگر از هر مسیری بتوانند، این تفکر را در جامعه بسط بدهند، در آینده نه چندان دور به آن کریتیکال مس می‌رسیم و در واقع جرم بحرانی نخبگانی که دانش و مهارت و از همه مهمتر ریفرنس پوینت ارزشی و اتیتیود خدمت کلان را دارند، وقتی به این کریتیکال مس رسیدند واکنش زنجیره‌ای یا جامپ توسعه‌ای در مملکت ما شروع میشود.</p>
<p>بعد از صحبتهای دکتر شهرام یزدانی هم، البته بیش از یک ساعت جلسه پرسش و پاسخ برپا بود که چون از حوصله‌ی خوانندگان دیجیتال خارج است و البته ام‌پی‌۴ محترم هم  کم آورده و آن قسمت‌ها را بی‌خیال شده بود، با عرض معذرت از نوشتن آن بحث‌های جالب معذوریم!</p>
<p>منبع :‌ <a href="http://nytreporter.wordpress.com/2009/01/06/395-elite/">نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/d9sA9P77VaE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/when-elites-are-just-a-doctor.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/when-elites-are-just-a-doctor.html</feedburner:origLink></item>
		<item><title>Links for 2009-10-08 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/BvTzSJbELcE/motahhari</link><pubDate>Fri, 09 Oct 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-10-08</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://goldmine.blogfa.com/"&gt;Gold-Mine&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
تالار افتخارات دبیرستان علامه حلی تهران&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/BvTzSJbELcE" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-10-08</feedburner:origLink></item><item>
		<title>زمانه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/JXFL0tdkYvY/days.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/days.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 20:20:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فائزه م</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3303</guid>
		<description><![CDATA[ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت                 ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند        زان پیش که سبزه بردَمَد از خاکت
.
کاش می‌شد روزمرگی‌هایمان را سر یکی از همین خیابان‌های شلوغ جا بگذاریم.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ای دل چو زمانه می<span>‌</span>کند غمناکت                 ناگه برود ز تن روان پاکت</p>
<p>بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند        زان پیش که سبزه بردَمَد از خاکت</p>
<p><span style="color: #ffffff">.</span></p>
<p>کاش می<span>‌</span>شد روزمرگی<span>‌</span>هایمان را سر یکی از همین خیابان<span>‌</span>های شلوغ جا<span> </span>بگذاریم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/JXFL0tdkYvY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/days.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/days.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ناله</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/5SgbweHVcXw/3296.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/3296.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 19:52:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نیما مضروب</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3296</guid>
		<description><![CDATA[شب است و شب ، و سایه ها
و جغدها
خرابه ها
میان این سیاهه ها
فقط توئی پناه من &#8230;
می خواستم بنویسم ، از چیزها! از سمپادیا! از دوستای قدیمیه رفته و جدیدیه آمده! یادم افتاد شریعتی گفته بود &#8221; تا کی ناله ؟ اگه نمی تونی فریاد بزنی ناله نکن &#8220;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>شب است و شب ، و سایه ها</p>
<p>و جغدها</p>
<p>خرابه ها</p>
<p>میان این سیاهه ها</p>
<p>فقط توئی پناه من &#8230;</p></blockquote>
<p>می خواستم بنویسم ، از چیزها! از سمپادیا! از دوستای قدیمیه رفته و جدیدیه آمده! یادم افتاد شریعتی گفته بود &#8221; تا کی ناله ؟ اگه نمی تونی فریاد بزنی ناله نکن &#8220;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/5SgbweHVcXw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/3296.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/3296.html</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>دروغ</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/qGisyQWhmfQ/lie.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/lie.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 10:17:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mohager</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3267</guid>
		<description><![CDATA[دروغ مثل اپراتور مشتق بر یک چند جمله ای عمل می کنه ، که با هربار گفتنش ، یک درجه از اعتبار و توان و عیار دروغگو کم میشه .
و وای از آن روز که دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دروغ مثل اپراتور مشتق بر یک چند جمله ای عمل می کنه ، که با هربار گفتنش ، یک درجه از اعتبار و توان و عیار دروغگو کم میشه .<br />
و وای از آن روز که دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/qGisyQWhmfQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/lie.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.sampadia.com/blog/lie.html</feedburner:origLink></item>
	<item><title>Links for 2009-09-17 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/i9ahbxeHouo/motahhari</link><pubDate>Fri, 18 Sep 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-09-17</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.cs.uwaterloo.ca/~bssadjad/"&gt;Sayyed Bashir Sadjad&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/i9ahbxeHouo" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-09-17</feedburner:origLink></item><item><title>Links for 2009-09-16 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/s-brAYR5K1A/motahhari</link><pubDate>Thu, 17 Sep 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-09-16</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://blog.amin.fallahi.ir/"&gt;This:Is:Me!&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
امین فلاحی - پیش دانشگاهی علامه حلی&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/s-brAYR5K1A" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-09-16</feedburner:origLink></item><item><title>Links for 2009-09-03 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/lqpAtPmd1bE/motahhari</link><pubDate>Fri, 04 Sep 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-09-03</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.sampadia.com/blog/staying-a-kid-inside.html"&gt;&amp;#1576;&amp;#1586;&amp;#1585;&amp;#1711; &amp;#1588;&amp;#1608;&amp;#1740;&amp;#1583; &amp;#1583;&amp;#1585; &amp;#1593;&amp;#1740;&amp;#1606; &amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1606; &amp;#1705;&amp;#1607; &amp;#1576;&amp;#1670;&amp;#1607; &amp;#1605;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1740;&amp;#1583;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
((‌ شما باید یاد بگیرید بزرگ شوید در عین اینکه بچه می‌مانید. )).&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/lqpAtPmd1bE" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-09-03</feedburner:origLink></item><item><title>Links for 2009-08-19 [del.icio.us]</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/sampadia/blog/~3/U7wksinTi-8/motahhari</link><pubDate>Thu, 20 Aug 2009 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="false">http://del.icio.us/motahhari#2009-08-19</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://vahidvmotlagh.blogspot.com/2004_09_05_archive.html#109475643463150479"&gt;&amp;#1608;&amp;#1581;&amp;#1610;&amp;#1583; &amp;#1608;&amp;#1581;&amp;#1610;&amp;#1583;&amp;#1610; &amp;#1605;&amp;#1591;&amp;#1604;&amp;#1602;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
اينجا وقتي كه مي فهمند شريفي ( يعني فارغ التحصيل دانشگاه شريف) هستم خيلي تعجب مي كنند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://hamed-bd.com/aboutme.php"&gt;&amp;#1581;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1583; &amp;#1576;&amp;#1610;&amp;#1583;&amp;#1610;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
فارغ التحصیل سمپاد سبزوار&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/sampadia/blog/~4/U7wksinTi-8" height="1" width="1"/&gt;</description><feedburner:origLink>http://del.icio.us/motahhari#2009-08-19</feedburner:origLink></item></channel>
</rss>
