<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>ریچارد داوکینز</title>
	
	<link>http://rdawkins.com</link>
	<description>سایت غیر رسمی ریچارد داوکینز برای فارسی زبانان</description>
	<lastBuildDate>Fri, 18 Sep 2009 05:40:10 +0000</lastBuildDate>
	
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<image><link>http://rdawkins.com/</link><url>http://1.bp.blogspot.com/_kB_GGi56Wdw/SaWStrs_ViI/AAAAAAAAAAM/S_1nxsHyo_Q/s1600-h/rdawkins.png</url><title>Richard Dawkins</title></image><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/rdawkins" type="application/rss+xml" /><feedburner:feedFlare href="http://add.my.yahoo.com/rss?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/us/my/addtomyyahoo4.gif">Subscribe with My Yahoo!</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.newsgator.com/ngs/subscriber/subext.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://www.newsgator.com/images/ngsub1.gif">Subscribe with NewsGator</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://feeds.my.aol.com/add.jsp?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://o.aolcdn.com/favorites.my.aol.com/webmaster/ffclient/webroot/locale/en-US/images/myAOLButtonSmall.gif">Subscribe with My AOL</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.bloglines.com/sub/http://feeds.feedburner.com/rdawkins" src="http://www.bloglines.com/images/sub_modern11.gif">Subscribe with Bloglines</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.netvibes.com/subscribe.php?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://www.netvibes.com/img/add2netvibes.gif">Subscribe with Netvibes</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://fusion.google.com/add?feedurl=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://buttons.googlesyndication.com/fusion/add.gif">Subscribe with Google</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.pageflakes.com/subscribe.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Frdawkins" src="http://www.pageflakes.com/ImageFile.ashx?instanceId=Static_4&amp;fileName=ATP_blu_91x17.gif">Subscribe with Pageflakes</feedburner:feedFlare><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>پرفسور ریچارد داوکینز می‌خواهد جهان اسلام را به فرگشت بگرایاند</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/H82hhNhBPEA/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=210#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 04:34:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[بنیادگرا]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زمین]]></category>
		<category><![CDATA[عبری]]></category>
		<category><![CDATA[عربی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشر]]></category>
		<category><![CDATA[پرفروش]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[ژن خودخواه]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=210</guid>
		<description><![CDATA[نویسندۀ آثار مشهوری چون «پندار خدا» [The God Delusion]، «ژن خودخواه» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «بزرگترین نمایش روی زمین» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نویسندۀ آثار مشهوری چون «<a href="http://rdawkins.com/?p=5">پندار خدا</a>» [The God Delusion]، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87">ژن خودخواه</a>» [The Selfish Gene] و تازه‌ترین اثر او «بزرگترین نمایش روی زمین» [The Greatest Show on Earth] که از هفتۀ آینده گزیده‌هایی از آن به طور سری‌وار در تایمز منتشر خواهد شد؛ تا کنون عناوین مختلفی در لیست پرفروشترین‌های کشورهای مختلف جهان داشته است. ولی هرگز به موفقیت مشابهی در کشورهای مسلمان دست نیافته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-212" title="Dawkins wants to be published in Arabic" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2009/08/Dawkins-wants-to-be-published-in-Arabic.jpg" alt="Dawkins wants to be published in Arabic" width="134" height="263" />هیچکدام از کتاب های داوکینز چه در مورد فرگشت [تکامل]، و چه در مورد دین به عربی ترجمهٔ (رسمی) نشده اند. و آثار او به شدت در ترکیه سانسور می‌شوند. در گفتگویی با تایمز داوکینز اظهار نموده که دوست دارد  مطالب فرگشتی در جهان اسلام -که عقاید خلقتگرایانه در آن قدرت دارند- گسترش پیدا کند. و تمایل شخصی خود را برای پیشقدم شدن در این زمینه اعلام نموده است. به گفتهٔ خود او:  «ورود به پرفروشترین‌ها در یک کشور مسلمان یک پیروزی شخصی خواهد بود». من دوست دارم ببینم کتاب هایم به عربی ترجمه شوند. همگی آنها به عبری ترجمه شده‌اند. فارسی. مطمئن نیستم. کتاب‌هایم به ترکی هم ترجمه شده‌اند، و مدام سانسور و توقیف می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-210"></span>«تجربهٔ ناشر ترکیه‌ای من از انتشار کتاب توهم خدا به این شکل بود که تهدیدش کرده بودند که به جرم کفرگویی دستگیر می‌شود. او حتی شاید زندانی ‌شد و سایت من را در ترکیه بسته‌اند. من واقعا متحیر شده‌ام. این توقیف‌ها می‌تواند به مسئله‌ای دامن بزند؛ مردم را کنجکاو می‌کند تا بیشتر اطلاع کسب کنند.»</p>
<p style="text-align: justify;">درحالیکه بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بنیادگرا نیستند فرگشت را پذیرفته‌اند، اسلام هنوز  متخاصم‌تر می‌نماید. او می‌گوید: «اسلام می‌گوید قرآن به واقع خود کلام خداست، برخلاف بسیاری از فرقه‌های مسیحی که بر این باورند انجیل تا حدود زیادی امری نمادین است. شاید این دلیل اختلاف موجود باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">پرفسور داوکینز خاطرنشان کرد که احتمالا نفوذ  اسلام علت افزایش محبوبیت خلقتگرایی در بریتانیا است؛ جاییکه برطبق تازه ترین نظرسنجی ۳۰ درصد نوجوانان بریتانیایی ایدهٔ تغییر نام داده شدهٔ «آفرینش هوشمند» را پذیرا شده‌اند. <sup>[<strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-family: Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup></p>
<p style="text-align: justify;">وی افزود: «فکر می‌کنم خیلی واضح باشد. من این را از همکاران جلودارم در بخش آموزش هم می‌شنوم. چرخش تندی در دشمنی با آموزش فرگشت در کلاس‌های درسی مدارس به وجود آمده و بیشتر هم از جانب دانشجویان اسلامی است.</p>
<p style="text-align: justify;">«البته وضعیت اینجا به وخامت آمریکا نیست. در آنجا دشمنی از جانب مسیحیان است. و می‌تواند به آموزش علمی بسیار ضعیف منجر شود. وقتی که من به مدارس می روم؛ که گهگاهی می روم؛ از این که کودکان به صورت منکران فرگشت خارج می شوند غمگین می‌شوم. فکر می کنم ۳۰ سال پیش اینطوری نبود.»</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب تازۀ پرفسور داوکینز بنام «بزرگترین نمایش روی زمین»، مدارک علمی  نشان دهندهٔ درستیِ نظریهٔ فرگشت را گرد هم آورده است. او امیدوار است در این کتاب کسانی را که به علت عدم  آشنایی با علم به سوی خلقتگرایی می‌روند قانع کند.</p>
<p style="text-align: justify;">او گفت: «من فکر می‌کنم هرکس که آن را بخواند قائدتا دیگر نبایستی قادر به تصور آن باشد که جهان تنها شش هزار سال است؛ یا نبایستی قادر باشد تا حقیقت [Fact] فرگشت را نپذیرد. من دوست دارم فکر کنم که کسانیکه کتاب را تمام کنند و اینطوری فکر نکنند بایستی مسئله‌ای داشته باشند.»</p>
<p style="text-align: justify;">وی افزود خلقتگرایان نسبت به فرگشت نادان (جاهل) بوده‌اند، درست به همان طریقی که خود او می‌پذیرد نسبت به فوتبال جاهل است. «نادانی یک امر حقیقی است. من نسبت به فوتبال نادانم و نسبت به خیلی چیزهای دیگر نادان هستم. من فکر نمی‌کنم که شما باید این را توهین تلقی کنید وقتی که مثلا به شما بگویند به نظر نمی‌آید چیزی در مورد فوتبال بدانید. این فقط اظهار یک امر حقیقی است. و فقط تنها معنایش این است که شما چیزی در این باره نمی‌دانید.</p>
<p style="text-align: justify;">«من بسیار در مورد فرگشت می‌دانم. و بسیاری مردم هم هستند که هیچ از فرگشت نمی‌دانند، و احتمالا از یادگیری آن لذت خواهند برد. شاید آنها هم بتوانند به من فوتبال یاد دهند.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>منبع:</strong> <a href="http://entertainment.timesonline.co.uk/tol/arts_and_entertainment/books/article6805889.ece">The Times: Professor Richard Dawkins wants to convert Islamic world to evolution</a></p>
<p style="text-align: justify; padding-left: 30px;"><sup>[<strong><span style="color: #0000ff;"><span style="font-family: Tahoma;">۱</span></span></strong></sup><sup>]</sup><em> به علت رسوایی عقاید دینی و غیر علمی «خلقتگرایی» </em>[Creationism]<em> برخی مسیحیان، دیگر از این اصطلاح قدیمی و رد شدهٔ خلقتگرایی (آفرینش) استفاده نمی‌کنند. بلکه در اقدامی سیاسی و برای منحرف کردن جامعۀ علمی،  نام آن را به «آفرینش هوشمند» </em>[Intelligent Design]<em> تغییر داده اند، تا شاید اعتبار از دست رفتهٔ نظریه خلقت را حداقل به صورت ظاهری افزایش دهند. داوکینز و بسیاری از دانشمندان دیگر تاکید دارند که رسانه‌ها نبایستی فریب این تغییر نام را بخورند، و برای آفرینش هوشمند اعتباری بیشتر از خلقتگرایی قائل شوند. زیرا این دو در نهایت به یک معنی هستند و در تناقض با مدارک علمی فرگشت </em>[Evolution]<em> به‌سر می‌برند.<br />
</em></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=H82hhNhBPEA:HKNyF8eI4jU:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=H82hhNhBPEA:HKNyF8eI4jU:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=H82hhNhBPEA:HKNyF8eI4jU:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=H82hhNhBPEA:HKNyF8eI4jU:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/H82hhNhBPEA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=210</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=210</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سخنرانی ریچارد داوکینز درباره بیخدایی مبارز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/SF7HXYckXsQ/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=185#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 15:11:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویدیوها]]></category>
		<category><![CDATA[Atheism]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Richard]]></category>
		<category><![CDATA[subtitle]]></category>
		<category><![CDATA[Talk]]></category>
		<category><![CDATA[TED]]></category>
		<category><![CDATA[video]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آته ئیست]]></category>
		<category><![CDATA[آدامز]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[اگناستیک]]></category>
		<category><![CDATA[برهان نظم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[توهم]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملگرایان]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داگلاس]]></category>
		<category><![CDATA[دایناسور]]></category>
		<category><![CDATA[دلوژن]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رای دهندگان]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شهابسنگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیدان]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتگرایان]]></category>
		<category><![CDATA[لاادری]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[ممتیک]]></category>
		<category><![CDATA[منتقد]]></category>
		<category><![CDATA[ندانمگرا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[در این سخنرانی آتشین ریچارد داوکینز بیخدایان را تشویق می کند که نظر خود را نسبت به دین بی پرده ابراز کنند. و با تجاوزات دین به سیاست و دانش مقابله نمایند. این ویدیو ترجمه فارسی دارد.

 

ریچارد داوکینز به عنوان یک زیست شناس فرگشتی (Evolutionary Biologist) فهم ما را نسبت خاستگاه ژنتیکی گونه مان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">در این سخنرانی آتشین ریچارد داوکینز بیخدایان را تشویق می کند که نظر خود را نسبت به دین بی پرده ابراز کنند. و با تجاوزات دین به سیاست و دانش مقابله نمایند. این ویدیو ترجمه فارسی دارد.</p>
<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="480" height="295" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/he8civJXa14&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="480" height="295" src="http://www.youtube.com/v/he8civJXa14&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<span id="more-185"></span> <object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="480" height="295" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/-aUbuxA8A8g&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="480" height="295" src="http://www.youtube.com/v/-aUbuxA8A8g&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="480" height="295" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/YrYrcWaEQVY&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="480" height="295" src="http://www.youtube.com/v/YrYrcWaEQVY&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object></p>
<p style="text-align: justify;">ریچارد داوکینز به عنوان یک زیست شناس فرگشتی (Evolutionary Biologist) فهم ما را نسبت خاستگاه ژنتیکی گونه مان گسترش داده است. او تبحر خاصی در ساده کردن مسائل پیچیده علمی برای فهم عموم دارد. «ژن خودخواه» نخستین کتاب این دانشمند است که برایش شهرت زیادی به ارمغان آورد. بعد از آن او «فنوتیپ گسترش یافته» را به رشته تحریر درآورد که به طور کلی حاوی این مطلب است که: انتخاب داروینی در سطح افراد عمل نمی کند، بلکه در سطح ژن ها و دی ان آ عمل می کند. پیامد این نکته شگفت انگیز است: ما تنها به یک جهت فرگشت یافته ایم – برای خدمت به ژن های سازنده مان.</p>
<p style="text-align: justify;">مطلب مهم دیگری که داوکینز ارائه نموده مفهوم «مم» (هموزن با ژن) است. مم (Meme) به معنی واحدهای همانندساز فرهنگی است. هر ایده؛ واژه؛ یا مدی که از فرد به فرد (مغز به مغز) منتقل می شود. مم درست همانند برابر زیستی خود بر اساس نوعی انتخاب طبیعی ادامه می یابد. به این معنی که مم موفق ممی است که بتواند خودش را از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل سازد. به این مفهوم تمام زبان های بشری موجود و افسانه های باقی مانده از قدیم و ایده های موفق که کپی می شوند مم هستند. خود واژه مم که برای اولین بار داوکینز آن را در کتاب ژن خودخواه (۱۹۷۶) به کار برد یک مم گیرا و مسری بوده که از آن زمان تا کنون بسیار محبوب شده و در کتاب ها و مراجع مختلف تکرار می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">داوکینز در چند سال اخیر در زمینه بیخدایی نیز مشهور گشته؛ و واژه «روشن» (<a href="http://the-brights.net/">Bright</a>) را به عنوان برابری برای بیخدا (Atheist) پیشنهاد داده است. از این جهت که شاید روشن بار منفی واژه بیخدا را در اذهان نداشته باشد؛ و استفاده از آن برای بسیاری از ناباوران تسهیل شود. این سخنرانی (بالا) در تد ۲۰۰۲ (TED) نقطه عطفی در جنبش بیخدایی نو (New Atheism) بوده است. او همچنین در کتاب مشهور <a href="http://rdawkins.com/?p=5">پندار خدا</a> (گاد دلوژن) در سال ۲۰۰۶ به دفاع از بیخدایی و اصول علمی به جای خلقتگرایی و آفرینش هوشمند (Intelligent Design) پرداخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.ted.com">TED</a> (با اندکی تغییر)</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=SF7HXYckXsQ:i9bJUpisaus:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=SF7HXYckXsQ:i9bJUpisaus:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=SF7HXYckXsQ:i9bJUpisaus:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=SF7HXYckXsQ:i9bJUpisaus:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/SF7HXYckXsQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=185</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=185</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>داروین و داروینیسم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/giEuBF8vfGY/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=169#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 12:59:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آلفرد]]></category>
		<category><![CDATA[اجداد]]></category>
		<category><![CDATA[اراسموس]]></category>
		<category><![CDATA[ارث]]></category>
		<category><![CDATA[اصل انواع]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اهلی]]></category>
		<category><![CDATA[بقای اصلح]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدمثل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[تکثیر]]></category>
		<category><![CDATA[جانوری]]></category>
		<category><![CDATA[جغرافیایی]]></category>
		<category><![CDATA[جمعیت]]></category>
		<category><![CDATA[جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنین]]></category>
		<category><![CDATA[جی بی اس هالدین]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاه گونه ها]]></category>
		<category><![CDATA[خزانه]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[دنت]]></category>
		<category><![CDATA[دنیل]]></category>
		<category><![CDATA[رانش تصادفی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[زمین شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زیست]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[علوم طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[فسیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فکت]]></category>
		<category><![CDATA[فیشر]]></category>
		<category><![CDATA[لامارک]]></category>
		<category><![CDATA[لامارکیسم]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[مندل]]></category>
		<category><![CDATA[موجودات زنده]]></category>
		<category><![CDATA[نئوداروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[نسل]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه]]></category>
		<category><![CDATA[هاردی]]></category>
		<category><![CDATA[والاس]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیکی]]></category>
		<category><![CDATA[ژنی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[گرگور]]></category>
		<category><![CDATA[گیاهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=169</guid>
		<description><![CDATA[بگذارید دستم را رو کنم. اگر قرار بود من به بهترین ایده اى که تاکنون کسى داشته است پاداشى بدهم، پیش از نیوتن، اینشتین و هر کس دیگرى آن را به داروین مى دادم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از نظر بیشتر مردم در طول تاریخ همواره روشن به نظر مى رسید که تنوع سرشار حیات، کمال مرموزى که موجودات زنده براى بقا و تکثیر با آن تجهیز شده اند و پیچیدگى حیرت انگیز نظام زنده، تنها مى تواند از طریق خلقت الاهى پدید آمده باشد. با این حال بارها از خاطر اندیشمندان منزوى گذشته است که شاید غیر از خلقت فراطبیعى گزینه دیگرى هم وجود داشته باشد. مفهوم تغییر گونه ها به گونه هاى دیگر، مانند بسیارى از ایده هاى خوب دیگر، در یونان باستان در هوا معلق بود. اما این ایده تا قرن هیجدهم به فراموشى سپرده شد تا آنکه سرانجام در ذهن اندیشمندان پیشتازى نظیر پیر دو موپرتوئى (Pierre Louis Maupertuis)، اراسموس داروین (Erasmus Darwin) و مردى که خویش را شوالیه دولامارک (Jean-Baptiste Lamarck) مى نامید، از نو ظاهر شود. این ایده در نیمه نخست قرن نوزدهم در حلقه هاى فکرى، به ویژه در محافل زمین شناختى، ایده نامتعارفى نبود، اما همواره به شکلى بسیار گنگ و مبهم و بدون هیچ تصویر روشنى از مکانیسم پدید آورنده تغییرات به آن اشاره مى شد. این چارلز داروین (Charles Darwin) -نوه اراسموس داروین-  بود که به تحریک کشف مستقل اصل انتخاب طبیعى توسط آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) سرانجام با انتشار کتاب مشهورى که عنوانش معمولاً به صورت «اصل انواع» [خاستگاه گونه ها] (The Origin of Species) خلاصه مى شود، در سال ۱۸۵۹ نظریه تکامل [فرگشت] (Evolution) را پایه ریزى کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="Charles Darwin cover Magazine" src="../wp-content/uploads/2009/08/Charles-Darwin-cover-Magazine.jpg" alt="Charles Darwin cover Magazine" width="317" height="404" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #4e4e4e;">تصویر چارلز داروین جوان چند سال پس از سفر دریایی مشهور بیگل؛ بر روی جلد مجله ساینس در ژانویه ۲۰۰۹؛ به مناسبت ۲۰۰ امین سالگرد تولد این دانشمند بزرگ و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب انقلابی وی «خاستگاه گونه ها». سال ۲۰۰۹ به افتخار این دانشمند «سال داروین» نام گرفته است.<span id="more-169"></span> (این تصویر در مقاله اصلی نیست)</span></p>
<p style="text-align: justify;">باید میان دو بخش متمایز مشارکت داروین تفاوت قائل شد. او در تایید این واقعیت که فرگشت رخ داده است، مقدار زیادى شواهد قاطع گرد آورد و همراه با والاس -به طور مستقل- به تنها نظریه امکان پذیر شناخته شده «انتخاب طبیعى» دست یافت که تبیین مى کند چرا فرگشت به بهبود سازشى مى انجامد.</p>
<p style="text-align: justify;">داروین از برخى شواهد سنگواره اى آگاه بود اما بیشتر از شواهد دیگرى استفاده کرد که گرچه ارتباط چندان مستقیمى با واقعیت رویداد فرگشت نداشتند اما از بسیارى جهات متقاعد کننده تر بودند. اصلاح سریع جانوران و گیاهان در اثر اهلى سازى هم براى این واقعیت که تغییر فرگشتی امکان پذیر است و هم براى نشان دادن کارایى معادل مصنوعىِ انتخاب طبیعى شاهدى قانع کننده بود. داروین خود به ویژه در نتیجه شواهد مربوط به انتشار جغرافیایى جانوران متقاعد شده بود. براى مثال، حضور نژاد هاى جزیره اى موضعى، با نظریه فرگشت به آسانى توجیه پذیر است: نظریه خلقت [آفرینش]، وجود آنها را تنها از طریق فرض نامقرون به صرفه نقاط پراکنده خلقت در سطح زمین مى تواند تبیین کند.</p>
<p style="text-align: justify;">رده بندى سلسله مراتبى که جانوران و گیاهان به طور طبیعى در آن جاى مى گیرند، قویاً دلالت بر وجود یک درخت خانوادگى دارند: نظریه خلقت ناگزیر باید درباره اشتغال ذهن خالق به موضوعات و تغییرات، به تعابیر چاره جویانه و پیچیده متوسل شود.</p>
<p style="text-align: justify;">از این گذشته داروین این واقعیت که بعضى اندام هایى که در فرد بالغ و جنین دیده مى شوند ظاهراً بقایایى هستند را نیز به عنوان شاهدى براى نظریه اش به کار برد. براساس نظریه فرگشت، اندام هایى نظیر استخوان هاى کوچک و فرورفته ضمائم حرکتى عقبى در وال ها آثار پاهاى متحرک نیاکان خشکیزى آنهاست. در کل شواهد تأیید کننده این واقعیت که فرگشت روى داده است از تعداد بسیار زیادى مشاهدات دقیق تشکیل مى شود که اگر نظریه فرگشت را بپذیریم همگى معنا مى یابند، اما با نظریه خلقت تنها در صورتى مى توان آنها را توجیه کرد که فرض کنیم خالق ماهرانه در نظر داشته ما را گمراه کند. شواهد مولکولى مدرن، واقعیت [فکت] وجودى فرگشت را فراتر از افسارگسیخته ترین رویا هاى داروین تقویت کرده و واقعیت فرگشت اکنون مانند هر واقعیت دیگرى در علم با اطمینان تایید شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از واقعیت فرگشت که بگذریم به نظریه مکانیسم آن یعنى انتخاب طبیعى مى رسیم که از قطعیت کمترى برخوردار است. مکانیسمى که داروین و والاس پیشنهاد کردند و معناى آن بقاى غیر تصادفى صفات وراثتى است که به طور تصادفى تغییر مى کنند. انگلیسى هاى دیگر عصر ویکتوریا از جمله پاتریک ماتیو (Patrick Matthew) و ادوارد بلاى (Edward Blyth) چیزى شبیه به این را پیشنهاد کرده بودند، اما از قرار معلوم آن را تنها یک نیروى منفى مى دیدند. ظاهراً داروین و والاس نخستین کسانى بوده اند که توان کامل آن را به عنوان نیرویى مثبت که فرگشت کل حیات را در جهات سازشى هدایت مى کند، درک کردند. بیشتر فرگشت گرایان قبلى، از جمله اراسموس پدربزرگ داروین، به نظریه دیگرى درباره مکانیسم فرگشت گرایش داشتند، که اکنون معمولاً تداعى کننده نام لامارک است.</p>
<p style="text-align: justify;">براساس این نظریه، بهبود هایى که در طول عمر یک جاندار کسب مى شوند، مانند رشد اندام ها در اثر کاربرد و تحلیل رفتن شان در اثر عدم کاربرد، به ارث مى رسند. این نظریه وراثت صفات اکتسابى جاذبه عاطفى دارد (مثلاً براى جورج برناردشاو در مقدمه بازگشت به متوشالح) اما شواهد تاییدش نمى کنند. گذشته از این به لحاظ نظرى نیز قابل قبول نیست. در روزگار داروین تردید در این رابطه بیشتر بود و داروین هنگامى که نظریه انتخاب طبیعى اش به مشکل برخورد، خودش هم به سبک و سنگین کردن نسخه اى شخصى از لامارکیسم پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">آن مشکل از دیدگاه هاى رایج درباره ماهیت وراثت ناشى شد. در قرن نوزدهم تقریباً همگان مى پنداشتند که وراثت فرآیندى آمیزنده است طبق این نظریه وراثت آمیخته، نه تنها فرزندان در صفات ظاهرى و خلقى حد واسط میان دو والد خویش هستند، بلکه آن عوامل وراثتى که به بچه هایشان انتقال مى دهند نیز خود به شکلى تفکیک ناپذیر در هم ادغام مى شوند. مى توان نشان داد که اگر وراثت از این نوع آمیخته باشد، تقریباً غیرممکن است که انتخاب طبیعى داروینى عملى باشد، زیرا تغییرات موجود، در هر نسل نصف مى شود. داروین از این مسئله آگاه بود و همین او را چنان نگران ساخت که در جهت لامارکیسم رانده شد. شاید این مسئله حتى روى این واقعیت عجیب بى تاثیر نبوده است که داروینیسم در ابتداى قرن بیستم دچار یک دوره موقت از مدافتادگى شد. راه حل این مسئله که آنچنان داروین را نگران ساخته بود، در نظریه وراثت ذره اى گرگور مندل (Gregor Mendel) نهفته بود که در سال ۱۸۶۵ به چاپ رسید، اما متاسفانه نه داروین و نه عملاً هیچکس دیگر تا پس از درگذشت داروین آن را نخواند.</p>
<p style="text-align: justify;">پژوهش مندل که در آغاز قرن بیستم مجدداً کشف شد نشان داد همانطور که داروین خود زمانى به طور مبهم دریافته بود، وراثت ذره اى است نه آمیخته. فرزندان چه از نظر جسمانى حدواسط میان دو والد خود باشند یا نباشند، ذرات وراثتى ناپیوسته اى را به ارث مى برند و انتقال مى دهند که امروزه آنها را ژن مى نامیم. یک فرد یک ژن خاص را از یک والد خاص یا قطعاً به ارث مى برد یا قطعاً به ارث نمى برد. از آنجا که همین را در مورد والدینش نیز مى توان گفت، نتیجه مى شود که یک فرد یک ژن خاص را از یک پدر/ مادر بزرگ خاص به ارث مى برد یا به ارث نمى برد، هر یک از ژن هاى شما از یک فرد خاص از پدر/ مادربزرگ هایتان و پیش از آن از یک فرد خاص از اجداد تان به شما رسیده است. همین استدلال را مى توان بارها براى تعداد نامحدودى از نسل ها به کار برد. ژن هاى منفرد ناپیوسته در امتداد نسل ها مانند ورق هاى یک دست به طور مستقل از هم بُر مى خورند، نه آنکه مانند اجزاى سازنده پودینگ با هم مخلوط شوند. این در پذیرفتگى ریاضى نظریه انتخاب طبیعى تفاوت اساسى ایجاد مى کند. اگر وراثت ذره اى باشد، انتخاب طبیعى واقعاً مى تواند عمل کند. همانطور که نخستین بار ریاضیدان انگلیسى هاردى (G. H. Hardy) و دانشمند آلمانى واینبرگ (Wilhelm Weinberg) دریافتند، هیچ گرایش ذاتى در ژن ها براى ناپدید شدن از خزانه ژنى وجود ندارد. در نتیجه چنانچه ژنى ناپدید شود، یا به دلیل بدشانسى بوده است یا در اثر انتخاب طبیعى؛ زیرا آن ژن به طریقى روى احتمال بقا و تولید مثل افراد دارنده خود موثر بوده است. نسخه مدرن داروینیسم، که اغلب نوداروینیسم خوانده مى شود، بر این بینش مبتنى است. این درک توسط ژنتیک دانان جمعیت رونالد فیشر (Ronald Fisher) جان هالدین (J. B. S. Haldane) و سوال رایت (Sewall Wright) در دهه هاى ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ حاصل شد و بعد ها در تلفیق دهه ۱۹۴۰ که به نوداروینیسم معروف است، ادغام شد. انقلاب اخیر در زیست شناسى مولکولى که در دهه ۱۹۵۰ آغاز شده، بیش از آنکه نظریه تلفیقى دهه هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ را تغییر دهد، آن را تقویت و تایید کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">نظریه ژنتیکى مدرن انتخاب طبیعى را مى توان به شرح زیر جمع بندى کرد. ژن هاى یک جمعیت از گیاهان یا جانورانى که با یکدیگر زادآورى جنسى دارند، یک خزانه ژنى را تشکیل مى دهند. ژن ها در خزانه ژنى با یکدیگر رقابت مى کنند، همانطور که مولکول هاى همانند ساز اولیه در سوپ نخستین با هم رقابت مى کردند. ژن ها در خزانه ژنى عملاً وقتشان را یا صرف نشستن در بدن فردى مى کنند که در ساختنش کمک کرده اند یا در فرآیند تولید مثل جنسى از طریق اسپرم یا تخمک، از بدنى به بدن دیگر مسافرت مى کنند. تولید مثل جنسى، مدام ژن ها را بُر مى زند و بدین معنا است که زیستگاه بلندمدت یک ژن، خزانه ژنى است. هر ژن مفروض در خزانه ژنى در نتیجه یک جهش پدید مى آید که خطایى تصادفى در فرآیند نسخه بردارى ژن است. هرگاه که جهش جدیدى رخ دهد، مى تواند به وسیله آمیزش جنسى در خزانه ژنى انتشار یابد. جهش منشاء نهایى تغییرات ژنتیکى است. تولیدمثل جنسى و نوترکیبى ژنتیکى ناشى از کراسینگ آور [مبادله مواد ژنتیکى میان کروموزوم هاى همانند در طول میوز - م] تضمین مى کند که تغییرات ژنتیکى به سرعت در خزانه ژنى توزیع و نوترکیب شود.</p>
<p style="text-align: justify;">هر ژن خاص در یک خزانه ژنى احتمالاً به شکل چندین نسخه رونوشت وجود دارد که یا همگى از همان جهش اولیه حاصل شده اند یا محصول جهش هاى موازى مستقل هستند. از این رو مى توان گفت که هر ژن داراى یک فراوانى در خزانه ژنى است. بعضى از ژن ها، مثل ژن آلبینو در خزانه ژنى نادرند و بعضى دیگر فراوان. در سطح ژنتیکى، فرگشت را مى توان فرآیندى تعریف کرد که در اثر آن فراوانى ژن در خزانه ژنى تغییر مى کند.</p>
<p style="text-align: justify;">تغییر فراوانى ژن دلایل گوناگونى دارد: مهاجرت به داخل، مهاجرت به خارج، رانش تصادفى و انتخاب طبیعى. سه عامل نخست، گرچه ممکن است در عمل بسیار مهم باشند، اما از نقطه نظر سازشى چندان مورد توجه نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">انتخاب طبیعى است که پاسخگوى کمال سازش، سازمان کارکردى پیچیده حیات و چنان ویژگى هاى پیشرونده اى است که تکامل مى تواند به نمایش بگذارد. ژن ها در بدن روى تکوین آن بدن تاثیر مى گذارند. بعضى بدن ها در بقا و تولید مثل از بدن هاى دیگر بهترند. بدن هاى خوب، یعنى بدن هایى که در بقا و تولیدمثل موفق ترند، نسبت به بدن هایى که در بقا و تولید مثل بد عمل مى کنند، معمولاً در ژن هاى خزانه ژنى آینده سهم بیشترى دارند. به عبارت دیگر، ژن هایى که بدن خوب مى سازند در خزانه ژنى غالب خواهند شد. انتخاب طبیعى، بقاى افتراقى و موفقیت تولیدمثلى افتراقى بدن ها است: اهمیت آن در پیامد هایى است که بر بقاى افتراقى ژن ها در خزانه ژنى دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">تمام مرگ و میرهاى انتخابى به تغییر فرگشتی نمى انجامند. بلکه برعکس، بیشتر انتخاب طبیعى انتخاب به اصطلاح پایدارگر است، یعنى ژن هایى را از خزانه ژنى حذف مى کند که تمایل به ایجاد انحراف از یک شکل تاکنون بهینه داشته باشند. اما هنگامى که شرایط محیطى تغییر مى کند، چه از طریق فاجعه هاى طبیعى و چه از طریق بهبود فرگشتی جانداران دیگر (شکارچیان، طعمه ها، انگل ها و نظایر آن)، انتخاب مى تواند به تغییر فرگشت منجر شود. فرگشت تحت تاثیر انتخاب طبیعى به بهبود سازشى مى انجامد. فرگشت، چه تحت تاثیر انتخاب طبیعى باشد یا خیر، به واگرایى و تنوع مى انجامد. از یک نیاى نخستین، در طول زمان، صد ها میلیون گونه جداگانه فرگشت یافته اند. فرآیندى که طى آن یک گونه به دو گونه منشعب مى شود، گونه زایى نام دارد. واگرایى پس از گونه زایى به جدایى هرچه بیشتر واحد هاى رده بندی &#8211; جنس، خانواده، راسته، رده و غیره- مى انجامد. حتى جاندارانى بسیار متفاوت از هم، مثل حلزون و میمون، از نیاکانى مشتق شده اند که در ابتدا از یک گونه واحد در یک رویداد گونه زایى واگراییده شده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">از دهه ۱۹۴۰ مورد پذیرش همگانى قرار گرفته است که نخستین گام در پیدایش گونه ها عموماً جدایى جغرافیایى است. یک گونه به شکلى تصادفى به دو جمعیت جدا از نظر جغرافیایى تقسیم مى شود. زیر جمعیت ها اغلب به شکل جزیره از هم جدا مى شوند، در حالى که این کلمه در مفهوم کلى آن به کار برده مى شود تا جزایر آب در خشکى (دریاچه ها)، جزایر پوشش گیاهى در بیابان (واحه ها) و غیره را در برگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حتى درختان یک علفزار ممکن است براى برخى ساکنان کوچک خود عملاً در حکم جزیره باشند. جدایى جغرافیایى یعنى توقف در جریان ژن، به عبارت دیگر عدم آلایش جنسى هر یک از خزانه هاى ژنى به دیگرى. تحت این شرایط، چه در نتیجه فشارهاى انتخابى متفاوت و چه در اثر تغییرات آمارى تصادفى در این دو ناحیه، میانگین فراوانى ژن ها در دو خزانه ژنى مى تواند تغییر کند. این دو زیر جمعیت پس از آنکه در دوره جدایى جغرافیایى دچار واگرایى ژنتیکى کافى شدند، حتى اگر بعدها در اثر تغییر شرایط دوباره به هم بپیوندند، دیگر قادر به زادآورى با هم نیستند. هنگامى که دیگر نتوانند با هم زادآورى کنند، گفته مى شود که گونه زایى رخ داده و یک گونه جدید (یا دو گونه) به وجود آمده است. این نکته محل اختلاف نظر است که آیا جدایى جغرافیایى همواره الزاماً در گونه زایى دخالت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">داروین میان انتخاب طبیعى که اندام ها و ترفندهای در جهت بقا را برمى گزیند و انتخاب جنسى که موفقیت رقابتى در به دست آوردن جفت است، چه به صورت نبرد مستقیم با اعضاى همان جنس و چه به صورت جذاب بودن براى جنس مخالف برمى گزیند (این دو را گاهى به ترتیب انتخاب درون جنسى و انتخاب بین جنسى مى نامند، اما این نحوه کاربرد گمراه کننده است)، تمایز قائل شد. داروین مجذوب این واقعیت بود که ویژگى هاى جذابیت جنسى اغلب عکس ویژگى هایى هستند که به بقاى فرد مى انجامند. دم پرزرق و برق و دست و پاگیر پرنده هاى بهشتى مثالى معروف از این ویژگى ها است. چنین دمى در هنگام پرواز حتماً براى صاحب خود زحمت آفرین است و قطعاً او را براى شکار چیان قابل رویت مى سازد، اما داروین دریافت که این دم چنانچه در عین حال براى ماده ها نیز جذاب باشد، باز به «زحمتش مى ارزد». اگر نرى بتواند کارى کند که ماده اى قانع شود به جاى رقیب با او جفت شود، احتمالاً ژن هایش را به خزانه ژنى آینده خواهد رساند. ژن هاى سازنده دمى که از نظر جنسى جذاب باشد، خواهى نخواهى امتیازى دارند که نقطه ضعف هاى به جان خریده آنها را جبران مى کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دانیال دنت (Daniel Dennett) فیلسوف نوشته است: «بگذارید دستم را رو کنم. اگر قرار بود من به بهترین ایده اى که تاکنون کسى داشته است پاداشى بدهم، پیش از نیوتن، اینشتین و هر کس دیگرى آن را به داروین مى دادم.» انجام قضاوت هاى مقایسه اى نظیر این دشوار است، اما براساس یک معیار، بدون تردید نقش داروین از همه پررنگ تر است. قدرت محض این ایده، که مى توان آن را با تقسیم حجم کار تبیین کنندگى آن بر سادگى فوق العاده خود ایده فرگشت اندازه گرفت، آدمى را غرق در حیرت مى کند که چرا بشریت مى بایست تا نیمه قرن نوزدهم انتظار مى کشید، تا آنکه سرانجام یکى از ما به پاسخ مسئله دست یابد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نوشته:</strong> <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a>/ ترجمه: کاوه فیض اللهی [با اندکی تغییر]</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>منبع:</strong> <a href="http://www.bbc.co.uk/darwin/">bbc.com/Darwin</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>درباره:</strong> این نوشته در ۱۲ فوریه «روز داروینِ» سال ۲۰۰۶ در یادبود داروین منتشر شد. ۱۲ فوریه (۲۴ بهمن) هر سال، روز داروین نام گذاری شده است. در این روز مردم در سراسر گیتی یاد داروین را گرامی می دارند و به یادگیری و آموزش هرچه بیشتر دانش فرگشت [تکامل] می پردازند. روز داروین قبلی (سال ۲۰۰۹ میلادی/ ۱۳۸۷ خورشیدی) باشکوه تر و گسترده تر از همیشه در دانشگاه ها و مراکز علمی فرهنگی جهان جشن گرفته شد. به این جهت که سال ۲۰۰۹ دقیقا برابر با ۲۰۰ امین سالگرد تولد داروین و ۱۵۰ امین سالگرد انتشار کتاب کلیدی او در مورد فرگشت بود.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=giEuBF8vfGY:st-iIe-p2jE:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=giEuBF8vfGY:st-iIe-p2jE:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=giEuBF8vfGY:st-iIe-p2jE:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=giEuBF8vfGY:st-iIe-p2jE:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/giEuBF8vfGY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=169</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=169</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ریچارد داوکینز در کنفرانس مسلمانان سابق</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/egsRVf_6E4Q/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=134#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 10:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیوها]]></category>
		<category><![CDATA[ex muslim]]></category>
		<category><![CDATA[ابن وراق]]></category>
		<category><![CDATA[ارتداد]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اسلاموفوبیا]]></category>
		<category><![CDATA[اطلس آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیست]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرا]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[شریعه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[قانون]]></category>
		<category><![CDATA[قطعنامه]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[مرتد]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمانان سابق]]></category>
		<category><![CDATA[نقد دین]]></category>
		<category><![CDATA[هارون یحیی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ کنفرانسی را در مورد اسلام، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۴ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانش که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انجمن مسلمانان سابق (Ex-Muslims) بریتانیا؛ <a href="http://www.ex-muslim.org.uk/eng/pressreleases/press-pages/Video-Conference-Report-October10-2008.htm">کنفرانسی</a> را در مورد اسلام سیاسی، قانون شریعه و جامعه مدنی در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ برگزار کرد. این کنفرانس به انعاکس مسائلی چون آزادی انتقاد و ترک دین؛ ارتداد؛ خلقت گرایی؛ مدارس دینی و آموزش دینی پرداخت. این کنفرانس که در روز جهانی مخالفت با مجازات مرگ برگزار شده بود، یاد کسانی را زنده کرد که در کشورهای تحت سلطه قوانین اسلامی به خاطر ارتداد کشته شده یا در خطر اعدام به سر می برند. در این مقاله؛ ریچارد داوکینز از تجربه حضور خود در این کنفرانس می‌‎گوید.</p>
<p style="text-align: center;"><object width="425" height="326" data="http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874&amp;hl=en&amp;hl=en" type="application/x-shockwave-flash"><param name="src" value="http://video.google.com/googleplayer.swf?docId=-8457867542234219874&amp;hl=en&amp;hl=en" /></object></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://video.google.com/videoplay?docid=-8457867542234219874&amp;hl=en">ویدیوی</a> سخنرانی داوکینز در این کنفرانس. او از این فرصت برای رسواسازی ادعاهای غیرعلمی و خنده دار خلقتگرای مسلمان اهل ترکیه؛ هارون یحیی و کتاب «اطلس آفرینش» او استفاده کرد.</p>
<p align="justify"><strong>گزارش خصوصی ریچارد داوکینز راجع به شرکت در کنفرانش شورای اکس مسلم بریتانیا</strong></p>
<p align="justify"><strong>بخش اول:</strong><br />
دیرتر از وقت موعد سوار قطار شدم (بیماری مرگبار سگم که دیوانه‌وار عاشقش هستم برنامه‌ام را بهم ریخته بود – هر کس می‌گوید نمی‌توان عاشق سگ بود نمی‌داند عشق چیست) و متاسفانه بخش خوشامدگویی کنفرانس را از دست دادم. وسط اولین بحث رسیدم. کاسپر ملویل، سردبیر مجله‌ی نیو اومانیست، مدیر جلسه بود و این افراد شرکت داشتند: احسان جامی (سیاستمدار هلندی ایرانی‌الاصل)، هان استینسون (از انجمن اومانیست بریتانیا)، ای‌سی گری‌لینگ (که نیازی به معرفی ندارد)، فریبرز پویا (از برگزارکنندگان که حضوری چشمگیر داشت) و مینا احدی (رهبر ایرانی اکس‌مسلم‌ها از آلمان که به آلمانی صحبت کرد و مترجم داشت). موضوع قوانین ارتداد بود.</p>
<p align="justify">و آزادی محکوم کردن و انتقاد از مذهب. اختلاف چندانی بین افراد نبود. در بخش سوال و جواب‌ها،‌ رئیس جلسه الگوی روز را تعیین کرد که خوب پیش رفت. او پنج‌تا پنج‌تا سوال‌ می‌گرفت و بعد به افراد اجازه می‌داد به هر سوالی جواب دهند و کسی هم مجبور نبود فقط به یک سوال جواب دهد. همانطور که انتظار می‌رفت ای.سی گری‌لینگ بخصوص چشمگیر بود اما هیچکدام افراد حاضر را نمی‌شد دست کم گرفت.<span id="more-134"></span></p>
<p align="justify">در پایان جلسه یک محافظ برای من گذاشتند اما به نظر ضروری نمی‌آمد. نهار را با آندرو کاپسون از انجمن اومانیست بریتانیا خوردم. بحث جالبی داشتیم و او از طرح‌های انجمن اومانیست گفت که می‌خواهند دی‌وی‌دی‌های «بزرگ شدن در جهان» (مجموعه درس‌هایی از داوکینز-م) را به خرج «بنیاد خرد و علوم ریچارد داوکینز» به مدارس بریتانیایی بفرستند. در آن جبهه اوضاع خوب به نظر می‌رسد.</p>
<p align="justify">بعد از نهار نمایش استند آپ کمدی شاهکاری را از نیک دودیِ کمدین شاهد بودیم که جوک‌های خوبی علیه مذهب می‌گفت. یکی که یادم مانده: «مذهب مثل سگ خیلی گنده‌یی می‌مونه که برای صاحبش آرامش می‌آره اما بقیه‌رو می‌ترسونه». بعد نوبت مبحث دیگری بود، این بار راجع به قانون شریعه. مدیر این بحث آندرو کاپسون بود و همان سیاست بحث قبل را اجرا کرد و خوب هم جواب داد. باز هم یکی از افراد حاضر (مهین علیپور)‌ از طریق مترجم صحبت می‌کرد که کمی کارها را کند کرد. سایر اعضای این بحث: روی براون (دولت‌مرد ریش‌سفید جنبش اومانیستی بریتانیا که به درستی مورد احترام است و اکنون در سوئیس زندگی می‌کند)، مریم نمازی (رهبر جنبش اکس‌مسلم بریتانیا که متولد ایران است)، یوهان هاری (روزنامه‌نگار مستقل عالی) و ابن وراق (نویسنده‌ی کتاب «چرا مسلمان نیستم» و یکی از قهرمانان بزرگ جنبش سکولاریستی امروز). در این بحث صحنه‌هایی از سخنوری واقعی را دیدیم بخصوص از سوی یوهان هاری (برای مثال در مورد مسئله‌ی احترام: «من به عنوان فرد اینقدر به تو احترام می‌گذارم که به عقاید ابلهانه‌ات احترام نگذارم») و مریم نمازی که ازمان خواست در دادگاه‌های مدنی شکواییه‌ای علیه دادگاه‌های شریعه پیش ببریم که خود را در جوامع مسلمان به پا می‌کنند. این دادگاه‌های شریعه در حرف قرار است داوطلبانه باشند:‌ همه این انتخاب را دارند که به دادگاه‌های معمولی بریتانیا بروند اما دادگاه‌های شریعه هم به عنوان جایگزین داوطلبانه در دسترس است. سخنران بعد از سخنران اشاره کرد که این داوطلبی ظاهری دروغی ننگین است. شوهران و پدران به زنان دستور می‌دهد به دادگاه‌های شریعه بروند و نه دادگاه‌های بریتانیا. خیلی‌هایشان اصلا نمی‌دانند جایگزینی هم هست. اگر هم بدانند و دنبال دادگاه‌های واقعی بریتانیا بروند انگ «ضداسلامی» می‌خورند.<br />
بروم سعی کنم سگم را بچرخانم و بعد می‌آیم بقیه‌اش را می‌نویسم.</p>
<p align="justify"><strong>بخش دوم</strong><br />
مبحث قانون شریعه به بعضی پیشنهادهای سازنده از بین حاضرین منجر شد و در پایان مریم مجددا بر فراخوان خود برای شکواییه‌ای در دادگاه‌های بریتانیا علیه دادگاه‌های شریعه تاکید کرد. به نظر می‌رسد این کار واقعا ممکن است. می‌خواهم ببینم اگر بشود بنیاد علوم و خرد ریچارد داوکینز کمکی به هزینه‌های حقوقی این کار بکند گرچه شاید قوانین بین ما و کمیسیون خیریه‌ی دولت اجازه‌ی این کار را ندهد.</p>
<p align="justify">سپس بازسازی فیلم فتنه را دیدیم – این فیلم را رضا مرادی ساخته بود که در ضمن در طول کنفرانس متصدی پروژکتور و متخصص فنی بود. من دقیقا نفهمیدم کدام بخش‌های فیلم اصلی‌اند و کدام بخش‌ها بازسازی شده‌اند اما بهرحال دیدنی بود.</p>
<p align="justify">بعد از وقت تنفس نوبت صحبت خود من راجع به هارون یحیی بدنام رسید. صحبتم بیشتر بر پایه‌ی مقاله‌ام در همین وب‌سایت بود که عنوانش یک چنین چیزی است: «کرم‌های لغزان، مارهای زهرآگین و هارون یحیی». عکس‌های مهمی از فسیل‌ها و حیوانات جدیدی نشان دادم که به دروغ ادعا می‌شود با هم منطبق هستند. این اسلایدها را به دست رضا می‌رسانم تا بتواند از آن‌ها در فیلمی که دارد از کنفرانس می‌سازد استفاده کند. من فقط ۱۵ دقیقه صحبت کردم و ۱۵ دقیقه هم وقت سوال‌ها بود. به نظرم قسمت سوال‌ها خوب پیش رفت.</p>
<p align="justify">آخرین اتفاق روز مبحث دیگری بود راجع به مسائل آموزشی. مدیر آن کیت پورتئوس وود از انجمن سراسری سکولار بود که نهادی به شدت مفید و پرفایده است. من در این مبحث شرکت داشتم و به همراه من تری ساندرسون (همکار کیت در انجمن سراسری سکولار و رئیس فعلی آن)، جوآن اسمیت (ستون‌نویس مستقل فوق‌العاده و ممتاز) و دو رهبر پرشور مقاومت ایرانیان علیه اسلام‌گرایان در آن کشور، حمید تقوایی و بهرام سروش. یکی از این دو، به نظرم بهرام، از اسلاموفوبیا دفاع کرد. از این کلمه استفاده می‌کنند تا جلوی مخالفت با اسلام‌گرایی را بگیرند و این پاسخی مشروع و قابل درک به آن است. به نظر می‌آید همه‌ی حاضرین عمیقا از مدارس مذاهب بیزار هستند و بخصوص از حرکت اخیر برای تاسیس مدارس اسلامی جدید.</p>
<p align="justify">مبحث آخر نمادی از کل کنفرانس بود که در آن به وضوح خبری از سندروم مشکلات کار کردن آدم‌های متفاوت در کنار یکدیگر نبود. انگار شبح اسلام اینقدر مهم است که تفاوت‌های عادی که بیخدایان را از هم جدا می‌کند کنار گذاشته شد. دو قطع‌نامه‌ به رای گذاشته شد و بدون مخالفت تصویب شد:</p>
<ul>
<li>«کنفرانس به آزادی بلافاصله‌ی کسانی که به جرم «ارتداد» زندانی شده‌اند، لغو مجازات اعدام و حذف قوانینی که علیه حق و آزادی محکومیت یا انتقاد از اسلام هستند، فراخوان می‌دهد».</li>
<li>«کنفرانس از دولت بریتانیا می‌خواهد استفاده از قانون شریعه در بریتانیا، که بخصوص علیه زنان و کودکان تحریم‌آمیز است، را پایان دهد و حقوق شهروندی مساوی و بدون شرط برای همه را تضمین کند».</li>
</ul>
<p align="justify">
<p align="justify">به غیر از این دو قطع‌نامه‌ی رسمی، کیت پورتئوس وود خواستار رایی علیه مدارس مذاهب شد. این نیز به اتفاق آرا تصوی بشد. جلسه با حسن نیت تمام شد و با احساس کلی همبستگی با اکس‌مسلم‌هایی که اینقدر شجاعند که می‌ایستند و ارتدادشان را اعلام می‌کنند.</p>
<p align="justify">در تنفس پایانی زنی جوان پیش من آمد که حدود ۲۰ سال داشت و از او نام نمی‌برم. به من گفت از خانواده‌ی مسلمانش در فرار است که به باور او می‌خواهند او را بخاطر ارتدادش مورد قتل «ناموسی» قرار دهند. او در نهادی زندگی می‌کند که به چنین زنانی خدمات می‌دهد و احساس گم‌گشتگی و تنهایی می‌کند چون دیگر ساختار حمایتی خانواده و دوستانش را ندارد. او مجبور شده جایش در دانشگاه را از دست بدهد چون دانشگاه جای اولی است که پدرش به دنبال او می‌آید و او امیدوار است بتواند در دانشگاه دیگری جایی پیدا کند.</p>
<p align="justify">به او گفتم اگر احساس خطر می‌کند باید پیش پلیس برود. خودم باید می‌دانستم که نمی‌شود. او این کار را کرده بود. قانون به پلیس اجازه نمی‌دهد به عملی دست بزند مگر این‌که قربانی آسیب جسمی ببیند – که تا آن زمان احتمالا زیادی دیر شده. نمی‌دانستم باید چگونه کمکش کنم و به زنی کمک کردم که به نظرم آمد جای خوبی برای کمک به او دارد (نام او را هم نمی‌برم مبادا کار پدر دختر در تعقیب او آسان شود). آن‌ها را نزد هم رها کردم، چیزی نمانده بود دختر گریه کند (مهربانی غریبه‌ها اغلب مرا هم به اشک می‌کشاند). قبل از خداحافظی آدرس ایمیلم را به او دادم و از او خواستم برای وب‌سایتم بنویسد و به او اطمینان دادم افراد با حسن‌نیت و دوستانه‌ی زیادی اینجا پیدا می‌کند و امیدوارم این کار را بکند. اگر این کار را کرد لطفا بیش از حد با او خوب رفتار کنید. آسیب‌پذیر است و بسیار شجاع که در مسئله‌ی مذهب جلوی پدر نفرت‌انگیزش ایستاده. او برایم تعریف کرد پدر عادت داشته وقتی کودکانش درست قرآن را حفظ نمی‌کنند کتک‌شان بزند.</p>
<p align="justify">به نظرم رضا می‌خواهد فیلمی را که از کل کنفرانس گرفته پخش کند و با جاش صحبت می‌کنم که <a href="http://www.richarddawkins.net/article,3239,UPDATED-Richard-Dawkins-on-Harun-Yahyas-Atlas-of-Creation,Richard-Dawkins-Council-of-Ex-Muslims-of-Britain">لینکی از آن را در سایتمان</a> بگذاریم. فعلا اگر کسی را می‌شناسید که اسلام را طرد کرده یا مسلمانی که در آستانه‌ی قدم شجاعانه‌ی ارتداد است لطفا حمایت و دوستی و تشویق خود را نثارشان کنید تا این مذهب نفرت‌انگیز و کریه را محکوم کنند و کنار زنند.</p>
<p>نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> / ترجمه: بابک کسرایی</p>
<p>منبع ترجمه فارسی: <a href="http://www.azadi-b.com/J/2008/11/post_272.html">آزادی بیان</a><br />
منبع اصلی: <a href="http://richarddawkins.net/forum/viewtopic.php?p=1435207&amp;sid=56a544df5750791a9f282e6bc0fb4989#p1435207">فروم ریچارد داوکینز</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=egsRVf_6E4Q:yrCbTppVmyg:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=egsRVf_6E4Q:yrCbTppVmyg:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=egsRVf_6E4Q:yrCbTppVmyg:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=egsRVf_6E4Q:yrCbTppVmyg:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/egsRVf_6E4Q" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=134</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=134</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ریچارد داوکینز از چارلز داروین می‌گوید</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/AsFusaaKsa8/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=269#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 16:32:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیوها]]></category>
		<category><![CDATA[200]]></category>
		<category><![CDATA[Darwin]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Year]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[اگنوستیک]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سال داروین]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی]]></category>
		<category><![CDATA[علم در جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کشیش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابت‌قدم‌ترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتاب‌هایی چون «ژن خودخواه»، «ساعت‌ساز نابینا» و «پندار خدا» می‌باشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>ریچارد داوکینز پروفسور و مدرس سابقِ «فهم عمومی علم» در دانشگاه آکسفورد و یکی از ثابت‌قدم‌ترین مدافعان نظریه فرگشت (تکامل) است. او نویسنده کتاب‌هایی چون «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87">ژن خودخواه</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7">ساعت‌ساز نابینا</a>» و «<a href="http://rdawkins.com/?p=5">پندار خدا</a>» می‌باشد. ارزیابی داوکینز از نظریات داروین در ۲۰۰ امین سالگرد تولد او چیست؟</p></blockquote>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-272" title="Dawkins on Darwin" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2009/02/Dawkins-on-Darwin.png" alt="Dawkins on Darwin" width="352" height="75" /></p>
<p style="text-align: center;">ویدیوی زبان اصلی یک مصاحبه‌ی کاملتر با ریچارد داوکینز در مورد داروین:</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://cdn.cloudfiles.mosso.com/c114612/video/2008/Dawkins_Paula_Kirby_Channel_4.mov">دانلود ویدیوی داوکینز (۳۹.۳ مگابایت)</a> یا مشاهده آنلاین: <a href="http://www.liveleak.com/view?i=32a_1215033211">داوکینز در لایولیک</a></p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «چارلز داروین واقعا مسئله هستی و حیات رو حل کرد. مسئله حیات همه موجوادات زنده &#8211; انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، قارچ‌ها، باکتری ها و … . در واقع داروین همه آنچه را که ما از حیات می‌دانیم توضیح داد.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «به نظر شما داروین اشتباهی هم داشت؟»</p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «بله او اشتباهاتی هم داشت. داروین در اواسط قرن ۱۹ زندگی می‌کرد و واضح است که او اطلاعات خیلی کمتری نسبت به ما داشت. مخصوصا این که او درباره چگونگی وراثت چیزی نمی‌دانست و در این مورد اشتباه فکر می‌کرد. در واقع هیچ کس در قرن نوزدهم چیزی از وراثت و ژنیک نمی‌دانست و خب داروین هم در این مورد استثنا نبود. اما با این وجود درستی نظریات داروین چشمگیر است.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «ولی اغلب گفته می‌شود که کشفیات جدید در علم ژنتیک گفته‌های داروین را تایید می‌کند…»</p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «این تا حد زیادی درست است و واقعا جالب است که داروین چقدر از زمان خودش جلوتر بود.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «خب این یعنی ژنتیک مدرن اصول نظریات داروین را تایید می‌کند. ولی داروین در جزئیات اشتباهاتی داشت. درسته؟»</p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «درسته. برای توضیح چگونگی انتخاب طبیعی به ژنتیک نیاز داریم. وراثت اساس انتخاب طبیعی است .ولی داروین نمی‌دانست که انتخاب طبیعی تا چه حد به وراثت دیجیتال بستگی دارد. وراثت دیجیتال یعنی اینکه شما یا یک ژن را دارید یا آن را ندارید.» [و مثلا نمی‌توانید یک ژن را به صورت نصفه یا مخلوط و حد واسطی از ژن‌های والدین‌تان داشته باشید. -م]<span id="more-269"></span></p>
<p>«در زمان داروین مردم فکر می‌کردند که بچه از مخلوط شدن دو ماده با هم ایجاد می‌شود. جوهره یا همان نطفه مرد با نطفه زن مخلوط می‌شوند و از مخلوط شدن آنها بچه به وجود می‌آید [و این بچه مخلوط و حد واسطی از صفات پدر و مادرش را دارد. -م] در حالی که اصلا چنین چیزی نیست.»</p>
<p>«اما با وجود این شرایط، داروین به طور شگفت انگیزی خیلی کم دچار خطا شد. با اینکه او وراثت دیجیتال را پیش‌بینی نکرده بود ولی بسیار به آن نزدیک شده بود.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «به نظر شما نظریات داروین با اعتقاد به خدا سازگار است؟”</p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «خیلی از مردم که اینطور فکر می‌کنند. روحانیون و اسقف‌های زیادی هم هستند که با فرگشت موافقند. در حقیقت چاره‌ی دیگری ندارند. شواهد تاییدکننده‌ی فرگشت بسیار قوی هستند. البته این نظر شخصی من است و روحانیون زیادی هم هستند که با نظریات داروین مخالف اند.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «برای همین است که در حال حاضر داروین، مخصوصا در آمریکا، خیلی بحث انگیز است؟»</p>
<p><strong>ریچار داوکینز:</strong> «او در بین کسانی مورد مناقشه و ستیز است که اطلاعات چندانی ندارند، در حالی که وقتی با قشر تحصیل کرده صحبت کنید می‌فهمید که او درحال حاضر خیلی هم مورد مناقشه نیست.»</p>
<p>«در واقع هیچ بحث و جدلی در رابطه با این حقیقت که میمون‌ها پسرعموهای ما هستند، یا حتی با گاو یا مورچه‌خوار وجود ندارد. این موضوع حتی در بین کسانی که آشنایی مختصری با مباحث علمی دارند کاملا جا افتاده است.»</p>
<p><strong>مصاحبه کننده:</strong> «آیا داورین فرد بی ایمانی بود؟»</p>
<p><strong>ریچارد داوکینز:</strong> «بله. داروین به تدریج ایمانش را از دست داد. وقتی داروین جوان بود قرار بود به کلیسا برود [و کشیش شود]. آموزش‌هایی که او در کمبریج می‌دید برای این بود که در نهایت یک روحانی آنگلیکان شود ولی او نه تنها کشیش نشد بلکه ایمان او رفته رفته کمتر شد. قسمتی از این به خاطر حوادث تلخی بود که در زندگی داروین رخ داد مثل از دست دادن فرزند و قسمتی هم مربوط به این بود که علم او را متقاعد کرد که احتیاجی نیست که به یک خالق معتقد باشد. با این حال او هیچ وقت خودش را یک آتئیست (بیخدا) نمی‌دانست. او سرانجام خودش را یک اگنوستیک (لاادری) معرفی کرد، اصطلاحی که دوستش توماس هاکسلی ابداع کرده بود.»</p>
<p><strong>ترجمه:</strong> <a href="http://kookiblog.wordpress.com/2009/02/20/dawkins-on-darwin/">کوکی‌</a> م<strong>نبع:</strong> <a href="http://news.bbc.co.uk/2/hi/science/nature/7885670.stm">BBC &#8211; Richard Dawkins on Charles Darwin</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=AsFusaaKsa8:myY-jMt9bsI:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=AsFusaaKsa8:myY-jMt9bsI:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=AsFusaaKsa8:myY-jMt9bsI:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=AsFusaaKsa8:myY-jMt9bsI:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/AsFusaaKsa8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=269</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=269</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ممنوعیت دسترسی به سایت ریچارد داوکینز در ترکیه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/c3jrTiQYkpc/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=106#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 08:26:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش گرا]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[خلقتگرا]]></category>
		<category><![CDATA[خلقت‌گرای مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[هارون یحیی]]></category>
		<category><![CDATA[وبسایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=106</guid>
		<description><![CDATA[
آنکارا: به تازگی کاربران اینترنت در ترکیه از دسترسی به سایت زیست‌شناس پرآوازه بریتانیایی، «ریچارد داوکینز» منع شده اند. دادگاهی در استانبول به خاطر شکایت‌های یک خلقت‌گرای مسلمان به نام «عدنان اوکطار» مشهور به «هارون یحیی» این رای را صادر کرده است. هارون یحیی یکی از مشهورترین خلقت گرایان مسلمان است. 
هارون یحیی مطالب این سایت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-107" title="ممنوعیت دسترسی در ترکیه" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/09/banned-in-turkey.jpg" alt="" width="462" height="98" /></p>
<p>آنکارا: به تازگی کاربران اینترنت در ترکیه از دسترسی به سایت زیست‌شناس پرآوازه بریتانیایی، «ریچارد داوکینز» منع شده اند. دادگاهی در استانبول به خاطر شکایت‌های یک خلقت‌گرای مسلمان به نام «عدنان اوکطار» مشهور به «هارون یحیی» این رای را صادر کرده است. هارون یحیی یکی از مشهورترین خلقت گرایان مسلمان است. </p>
<p>هارون یحیی مطالب این سایت را کفرآمیز توصیف کرده و خواستار بسته شدن این آدرس در ترکیه شده است. از هفته گذشته کاربران پس از ورود به سایت داوکینز با این پیغام مواجه گشتند: &#8220;دسترسی به این سایت بر اساس رای دادگاه به حالت تعلیق درآمده است&#8221;.</p>
<p>به گزارش ان تی وی، کتاب تازه هارون یحیی به نام «اطلس آفرینش» در داخل سایت داوکینز توسط او مورد هتک حرمت قرار گرفته است. هزاران نسخه از کتاب اطلس آفرینش در مدارس کشورهای مختلف اروپایی پخش شده است. هارون یحیی در این کتاب ادعا می‌کند که نظریه علمی فرگشت (تکامل) غلط است و جانداران توسط خالقی هوشمند به وجود آمده اند. ریچارد داوکینز که یکی از دریافت کنندگان این کتاب بوده آن را &#8220;خنده دار&#8221; توصیف کرده است.</p>
<p>اوایل امسال نیز هارون یحیی تلاش نمود تا ترجمه ترکی کتاب «<a href="http://rdawkins.com/?page_id=22">پندار خدا</a>» نوشته داوکینز را ممنوع کند، ولی کامیاب نشد. وی همچنین در تابستان گذشته خواستار بستن سایت <a href="http://wordpress.com">وردپرس دات کام</a> در ترکیه شد؛ زیرا برخی مطالب وبلاگ‌های وردپرس را اهانت آمیز می دانست. او همچنین در آوریل گذشته با یک شکایت موفق گردید تا برخی گروه های گوگل را بلاک کند.</p>
<p>هارون یحیی در ماه مه امسال به جرم ساختن سازمان غیرقانونی برای کسب سود شخصی به سه سال زندان محکوم شده است. او از دادگاه درخواست استیناف کرده است.</p>
<p>منبع: <a href="http://richarddawkins.net">RichardDawkins.Net</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=c3jrTiQYkpc:NN9DNXQALJc:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=c3jrTiQYkpc:NN9DNXQALJc:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=c3jrTiQYkpc:NN9DNXQALJc:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=c3jrTiQYkpc:NN9DNXQALJc:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/c3jrTiQYkpc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=106</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=106</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گزین‌گویه هایی از سخنرانی‌ها و مقالات داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/VP9sPjt7uDw/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=101#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 19:18:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گزین گویه ها]]></category>
		<category><![CDATA[dawkins quotes]]></category>
		<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سخن]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[گزین گویه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتاورد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=101</guid>
		<description><![CDATA[سخنرانی: علم، توهّم و گرایش به شگفتی:


شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>سخنرانی: علم، توهّم و گرایش به شگفتی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<ul>
<li>شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه  چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است.</li>
<li>نیاکان ما درطی  نیمه ی اول زمان زمین شناختی، باکتری ها بوده اند. هنوز هم اکثریت موجودات زنده باکتری هستند. و هر کدام از تریلیون ها سلول سازنده ی بدن ما یک مستعمره ی باکتری نشین است.</li>
<li>این هم کلیشه ای شده که هیچ کس لاف ناآشنایی با ادبیات را نمی زند، اما لاف جهل نسبت به علم زدن و بی کفایتی در ریاضیات، در اجتماع پذیرفته شده است. </li>
<li>اگر بخواهید  تبهکاری کنید، علم قوی ترین تسلیحات را در اختیارتان می گذارد؛ اما همینطور اگر هم بخواهید نیکوکاری کنید، علم قوی ترین ابزار ها را به دست تان می دهد. مسئله اینجاست که بخواهید نیکی کنید. آنگاه علم مؤثرترین شیوه های رسیدن به آن نیکی ها را تقدیم تان می دارد.</li>
<li>اما شاید بقیه که قرار نیست کار علمی کنند، یک طبقه ی جداگانه را تشکیل دهند. طبقه ی ای که علم، تفکر علمی، و تاریخ علم را می ستایند اما به تجارب آزمایشگاهی نمی پردازند.</li>
<li> معمولاً سرسخت ترین منتقدان علم هم مفید بودن آن را می پذیرند، درحالی که شگفتی زایی آن را کاملاً فراموش می کنند.</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-101"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ویروس های ذهن:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<ul>
<li> من به تازگی شنیدم که این دخترک را بدون اجازه ی پدرش برای یک دوره ی یک هفته ای پیش یک راهبه ی کاتولیک فرستاده اند. فکر می کنید این طفل در مکتب آن راهبه چه می آموزد؟</li>
<li>با این همه بیت های ذهنی که باید دانلود کرد، و این همه کدهایی که باید درونی کرد، شگفت آور نیست که ذهن ساده لوح کودک آماده ی پذیرش همه جور پیشنهاد، مستعد تخریب، و طعمه ی سهل و آسانی برای شیادان، رمال ها و راهبه ها است. ذهن کودک به بدن بیمارانی می ماند که دچار ضعف سیستم دفاعی بدن هستند، این ذهن پذیرای همه جور عفونت است. عفونت هایی که بزرگ ترها می توانند بدون هیچ زحمتی به آن منتقل کنند.</li>
<li>به دو کیفیتی بیاندیشید که یک ویروس، یا هرگونه خودتکثرگر انگلی، از محیط مناسب می طلبد. دو کیفیتی که سازوکار سلولی را برای دی.ان.آ ی انگلی و کامپیوترها را برای ویروس چنان محیط های مستعدی می سازند. کیفیت نخست، آمادگی برای تکثیر دقیق اطلاعات است، گیریم با قدری خطا که سپس تر به طور دقیق مجدداً بازتولید می شوند. کیفیت دوم، آمادگی برای تبعیت از دستورالعمل هایی است که در اطلاعات موجود در خودتکثیرگر درج شده اند.</li>
<li>دومین ویژگی یک محیط مستعد ویروس نیز &#8211; اینکه محیط میزبان باید بتواند از برنامه ای با دستورالعمل های مندرج در ویروس تبعیت کند &#8211; در مغزها تنها از نظر کمّی کمتر از سلول ها یا کامپیوترهاست. ما گاهی از دستورات همدیگر پیروی می کنیم، گاهی هم چنین نمی کنیم. با این حال، این حقیقت جالب توجه است که در سراسر جهان، اکثریت غالب کودکان پیرو دین والدین شان می شوند و نه دیگر دین های موجود. و مؤمنان ادیان مختلف آداب مختلف آبا و اجدادی خود مانند سجود، نمازخواندن به سمت مکه، سر خود را به طور تناوبی به سمت دیوار تکان دادن، خود را مثل مجانین لرزاندن، کِل زدن و … را کاملاً ، اگر نگوئیم برده وار، دست کم با احتمال آماری بالا تقلید می کند &#8211; و فهرست این الگوهای حرکتی تقلیدی دلبخواه و بیهوده ی ادیان سر به فلک می زند.</li>
<li>ده سال قبل ممکن بود هزاران مایل در آمریکا سفر کنید و حتی یک نفر را هم نبینید که کلاه بیسبال را وارونه بر سر گذاشته باشد. اما امروزه کلاه بیسبال وارونه را می توان همه جا یافت. نمی دانم الگوی جغرافیایی گسترش کلاه بیسبال وارونه در آمریکای امروز دقیقاً چگونه است، اما مسلماً واگیرشناسی از باصلاحیت ترین تخصص ها برای بررسی این پدیده است.</li>
<li>یافتن ویروس های ذهنی موفق هم مانند یافتن ویروس های کامپیوتری موفق برای قربانی دشوار خواهد بود. اگر شما قربانی ویروسی باشید، ممکن ست که این نکته ندانید، و حتی قویاً منکر ویروسی بودن باشید. خوب اگر یافتن ویروس در ذهن خود دشوار است، برای ویروس یابی چه نشانگانی را می توان به کار گرفت؟ من با تصور اینکه یک کتاب درسی پزشکی چگونه می تواند علائم ابتلا به یک ویروس ذهنی نوعی را برشمارد، به این پرسش  پاسخ می دهم. بیمار نوعاً خود را عمیقاً ناگزیر می یابد که یک اعتقاد درونی را صادق، صواب یا  ارزشمند بیانگارد: اعتقادی که به نظر نمی رسد نیازی به شواهد یا استدلال داشته باشد، اما با این حال، شخص احساس می کند که کاملاً مجاب کننده و متقاعد کننده باشد. ما پزشکان چنین باوری را “ایمان” می خوانیم.</li>
<li>اگر شما معتقد به هر دینی باشید، از لحاظ آماری بسیار بسیار محتمل است که دین تان همان دینی باشد که  پدران و اجدادتان داشته اند. شکی نیست که کاتدرال های ستبر، موسیقی دلنواز، داستان های جذاب و حکایت های پندآموز، نقشی در ایمان آوردن تان داشته اند. اما با این حال تعیین کننده ترین عامل مشخص کننده ی دین شما، این است که در کجا زاده شده باشید. اگر جای دیگری به دنیا آمده بودید معتقدات دینی پرشورتان، کاملاً متفاوت، و تا حد زیادی متناقض، با چیزی می بود که اکنون هست. قضیه، قضیه ی واگیرشناسی است، نه شواهد.</li>
</ul>
<div style="text-align: justify;">
<div class="PostContent">
<p><strong>شکاف‌ها در ذهن:</strong></p>
<ul>
<li>اشکال کار در آنجا است که این ما هستیم که گونه ها را به صورت ناپیوسته و منفصل تقسیم بندی می کنیم. از دیدگاه فرگشتی در حیات، «میانی» ها وجود دارند. ما <span style="font-weight: normal;">معمولا</span> برای سهولت نام گذاری می گوییم که این گونه های میانی منقرض شده اند؛ گفتم معمولاً، ولی همیشه اینطور نیست. </li>
<li>ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد.</li>
<li>با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود&#8230; فرض کنید شما در ساحل اقیانوس هند در جنوب سومالی رو به سمت شمال بایستید و با دست چپ، دست راست مادرتان را بگیرید. به همین شکل مادرتان هم دست مادرش یعنی دست مادربزرگ شما را بگیرد. مادربزرگ شما هم دست مادرش را  بگیرید و این زنجیره همینطور به سمت غرب امتداد یابد . این زنجیره راهش را از کرانه ی اقیانوس هند به سوی بوته زارهای نواحی مرزی کنیا ادامه می دهد. فکر می کنید چه قدر باید به راهمان ادامه دهیم تا به جد مشترکمان با شامپانزه ها برسیم؟ این مسیر به طرز شگفت آوری کوتاه است. اگر برای هر شخص یک متر جا در نظر بگیریم، ما در کمتر از پانصد کیلومتری ساحل به جد مشترکمان با شامپانزه ها می رسیم.</li>
</ul>
<p><strong>نسبت دینداران با علم:</strong></p>
<ul>
<li>دیدگاه های دینداران  در مورد علم را می توان  به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را “هیچ-ندانی”، “همه چیز-دانی”، و ” عدم رقابت” می نامم.</li>
<li>من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی خواهد بود. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است.</li>
<li> جهانی با وجود خدا بسیار متفاوت با جهانی بدون خداست. فیزیک یا زیست شناسی در جهانی که خدا باشد فرق می کند. به همین خاطر است که اغلب ادعاهای اصلی دین علمی هستند. دین یک نظریه ی علمی است.</li>
<li>مشکل اینجاست که خدا  به این معنای پیچیده ی فیزیک دان ها هیچ  شباهتی با خدای انجیل یا هر دین دیگری ندارد. اگر فیزیک دانی بگوید که خدا نام دیگر ثابت پلانک است، یا یک اَبَرریسمان است، سخن او را تعبیر استعاری این مطلب تلقی می کنیم که می گوید سرشت ابرریسمان ها یا مقدار ثابت پلانک رازی است عمیق. آشکار است که این مطلب هیچ ربطی به موجودی ندارد که آمرزنده ی  گناهان است، که به دعاها گوش فرا می دهد، که می گوید باید از ساعت ۵ روزه را شروع کرد یا ساعت ۶، که آیا باید دستمال سر کرد یا تسبیح دست گرفت؛ و هیچ ربطی به موجودی ندارد که قادر است برای کفاره ی گناهان فرزندش، قبل و بعد از تولد، او را  به مجازات مرگ محکوم کند.</li>
<li>اغلب می شنویم که طرفداران “عدم رقابت” می گویند که گرچه هیچ شاهدی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، اما هیچ شاهدی هم برای نفی وجود او نیست. پس بهتر است چشمان خود را باز نگه داریم و اگنوستیک (لاادری)  بمانیم. در نگاه نخست، چنین می نماید که این موضع  جای چون و چرا  ندارد، دست کم اگر آن را به معنای محدود قمارباز پاسکال تعبیر کنیم. اما با تعمق بیشتر می بینیم که این  بیشتر به یک مفرّ می ماند چون همین مطلب را  در مورد بابانوئل و پلنگ صورتی هم می توان گفت. شاید در ته باغ،  پلنگ صورتی خانه داشته  باشند. هیچ شاهدی در میان نیست، اما نمی توانید ثابت کنید که چنین چیزی درست نیست. پس آیا باید در مورد پلنگ صورتی لاادری باشید؟</li>
<li>دانش توضیح می دهد که  چگونه پیچیدگی (مسلئه ی دشوار)  از سادگی (مسئله ی ساده) ایجاد شده است. فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ پدیده ای نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که قرار است توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند. </li>
</ul>
<p><strong>سخنرانی: آیا علم یک دین است؟</strong></p>
<ul>
<li>ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است.</li>
<li>خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است. علم برپایه ی شواهد تحقیق پذیر است. ایمان دینی نه تنها فاقد شواهد تأییدگر است، بلکه طشت آن از بام افتاده که به این بی نیازی اش به شواهد افتخار هم می کند و مسرور هم هست.</li>
<li>دانش می تواند دیدگاهی به حیات و جهان ارائه دهد، که چنان که گفتم، الهام شاعر را سرافکنده می کند، تا چه رسد به همه ی نظام های ایمانی دوبدو متناقض و سنت های دینی نومیدکننده ی ادیان جهان.</li>
</ul>
<p><strong>نامحتملی وجود خدا:</strong></p>
<ul>
<li> اکنون ما می دانیم که نظم و هدفمندی ظاهری جهان موجوات  زنده حاصل فرآیندی سراسر متفاوت است. فرآیندی که بدون نیاز به وجود هرگونه طراح عمل می کند و پیامد قوانین کاملاً ساده ی فیزیک است. این فرآیند، تکامل بر پایه ی انتخاب طبیعی است، که توسط چارلز داروین، و به طور مجزا توسط  آلفرد راسل والاس، کشف شد.</li>
</ul>
<p><strong>سواستفاده ذهنی از کودکان:</strong></p>
<ul>
<li>آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی <span>سوء استفاده ی ذهنی</span> از کودک است.</li>
</ul>
<p><strong>دلایل خوب و بد برای باورکردن:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<ul>
<li>چون کودکان باید جذب کننده ی اطلاعات سنتی باشند، معمولا هر چیزی را که بزرگسالان به آنها می گویند &#8211; چه درست باشد و چه نادرست- باور می کنند. بیشتر چیزهایی که افراد بالغ به کودکان می گویند صحیح و برپایه ی مدرک است؛ یا حداقل معقولیت نسبی دارد. ولی اگر برخی از آنها نادرست، احمقانه و حتی شریرانه باشد، هیچ چیزی مانع باورکردن کودکان نمی شود. حالا، وقتی این کودکان بزرگ می شوند چه کار می کنند؟ خب البته که این اطلاعات نادرست را به کودکان نسل بعد منتقل می کنند. بنابراین وقتی یک چیز اشتباه و بدون مدرک برای یکبار باور می شود، دیگر چیزی جلودارش نیست و می تواند برای همیشه ادامه پیدا کند.</li>
</ul>
</div>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=VP9sPjt7uDw:-IHI5xv2C_Q:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=VP9sPjt7uDw:-IHI5xv2C_Q:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=VP9sPjt7uDw:-IHI5xv2C_Q:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=VP9sPjt7uDw:-IHI5xv2C_Q:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/VP9sPjt7uDw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=101</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=101</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>شکاف ها در ذهن – نوشتهٔ ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/iYy8pwo6Wec/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=29#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 08:38:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[Evolution]]></category>
		<category><![CDATA[Gaps in the Mind]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[RDawkins.com]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Ring Species]]></category>
		<category><![CDATA[آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[اورانگوتان]]></category>
		<category><![CDATA[اِیپ]]></category>
		<category><![CDATA[بونوبو]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل انسان]]></category>
		<category><![CDATA[جانداران]]></category>
		<category><![CDATA[جانور]]></category>
		<category><![CDATA[جانورشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جد مشترک]]></category>
		<category><![CDATA[جرمی بنتهام]]></category>
		<category><![CDATA[جنین]]></category>
		<category><![CDATA[حقوقدان]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[دورگه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن ناپیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زاد و ولد]]></category>
		<category><![CDATA[سیامانگ]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[شکاف ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلسوف اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[مرغ نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[میانی]]></category>
		<category><![CDATA[میمون نما]]></category>
		<category><![CDATA[ناپیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[نیای مشترک]]></category>
		<category><![CDATA[هومو]]></category>
		<category><![CDATA[هوموارکتوس]]></category>
		<category><![CDATA[هوموساپینس]]></category>
		<category><![CDATA[هوموسیپنس]]></category>
		<category><![CDATA[هوموهابیلیس]]></category>
		<category><![CDATA[پروژه ایپ های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پیتر سینگر]]></category>
		<category><![CDATA[گاکی شمالی]]></category>
		<category><![CDATA[گوریل]]></category>
		<category><![CDATA[گونه حلقوی]]></category>
		<category><![CDATA[گونه پرست]]></category>
		<category><![CDATA[گونه گرا]]></category>
		<category><![CDATA[گیبون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[ 
(بخشی از کتاب «پروژه ی اِیپ های بزرگ»[۱] ویراسته پائولا کاوالیری و پیتر سینگر، ۱۹۹۳)
آقای محترم،
شما برای نجات گوریل ها، درخواست اعانه کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران کودک در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین کودکان انسان نجات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if !mso]></p>
<style>
v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
</style>
<p><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> Normal   0   false            false   false   false      EN-US   X-NONE   AR-SA                                                     MicrosoftInternetExplorer4 </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> </xml><![endif]--> <!--[if gte mso 10]></p>
<style>
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:"Table Normal";
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:"";
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin-top:0in;
	mso-para-margin-right:0in;
	mso-para-margin-bottom:10.0pt;
	mso-para-margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:"Calibri","sans-serif";
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
</style>
<p><![endif]--></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">(بخشی از کتاب «پروژه ی اِیپ های بزرگ»<a name="_ednref1" href="#_edn1">[۱]</a> ویراسته پائولا کاوالیری و پیتر سینگر، ۱۹۹۳)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>آقای محترم،</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>شما برای نجات گوریل ها، درخواست اعانه کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران کودک در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین کودکان انسان نجات یافته باشند برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛. پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">احتمالا این نامه ی فرضی می توانست نوشته ی هر انسان خوش نیتی باشد. هدف من از کنایه زدن به آن، این نیست که بگویم اولویت دادن به کودکان انسان کار اشتباهی است. من انتظار دارم که همینطور هم باشد؛ ولی تنها می خواهم به این واکنش خودکار و استاندارد دوگانه ی «گونه پرستان»<a name="_ednref2" href="#_edn2">[۲]</a> اشاره کنم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بسیاری از انسان ها بدون هیچگونه جر و بحثی معتقدند که نوع بشر مستحق طرز رفتار ویژه ای است. برای فهم این نکته، نامه ی زیر را بخوانید که در آن نام گونه ی انسان [کودک] با گونه ی دیگری جایگزین شده است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>آقای محترم،</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>شما برای نجات گوریل ها، اعانه درخواست کرده اید. مسلماً این کاری است بسیار ستودنی؛ ولی ظاهراً توجه ندارید که هزاران مورچه خوار در همان قاره ی آفریقا در حال رنج بردن هستند. تا زمانی که آخرین مورچه خوار نجات یافته باشد برای نگران گوریل ها شدن فرصت خواهیم داشت؛ پس لطفا بگذارید اولویت ها را درست انتخاب کنیم!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نامه ی دوم به روشنی این پرسش را دامن می زند که: چه چیز مورچه خوار این قدر ویژه است؟ این قطعا سوال خوبی است؛ و پیش از جدی گرفتن قضیه باید به آن پاسخ قانع کننده ای بدهیم. ولی در مورد نامه ی نخست برای بیشتر مردم هرگز چنین پرسشی مطرح نمی شود. چه چیزی انسان را بسیار ویژه می سازد؟ همانطور که گفتم من این پرسش را نفی نمی کنم. به احتمال قوی این پرسش پاسخ قاطعی هم دارد. تنها انتقاد من به قصور از تفکر درباره ی این است تا که چرا چنین پرسشی درباره ی انسان مطرح نمی شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فرض ضمنی گونه پرستان بسیار ساده است: انسان ها انسانند و گوریل ها گوریل. شکاف بین این دو گونه، به قعر یک دره است  و ارزش زندگی یک کودک بیش از ارزش زندگی همه ی گوریل های جهان است. «ارزش» زندگی یک حیوان تنها به قدر هزینه ی جایگزین کردن آن برای صاحبش است، یا در مورد یک گونه ی در حال انقراض، [جبران فقدان آن گونه] برای انسانیت. ولی وقتی برچسب «هوموساپینس»<a name="_ednref3" href="#_edn3">[۳]</a> به چیزی خورد، حتی اگر آن چیز یک بافت جنینی فاقد احساس باشد، ناگهان ارزش زندگی اش سر به فلک می زند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">من این طرز اندیشیدن را «ذهنیت ناپیوسته»<a name="_ednref4" href="#_edn4">[۴]</a> می نامم.<span id="more-29"></span> همگی ما یک زن صد و هشتاد سانتی متری  را قدبلند می دانیم، و یک زن صد و پنجاه سانتیمتری را کوتاه قد. واژگانی چون «کوتاه» و «بلند» ما را وسوسه می کند تا چیزها را به طور کیفی دسته بندی کنیم. ولی این به آن معنا نیست که آن چیزها در جهان واقعی هم ناپیوسته هستند. اگر از من بپرسید که &#8220;یک زن صد و شصت و شش سانتیمتری قدبلند است یا خیر؟&#8221;، من احتمالا شانه بالا می اندازم و می گویم: &#8220;قد او صد و شصت و شش سانتیمتر  است. آیا این به اندازه ی کافی قضیه را برایت روشن نمی کند؟&#8221; ولی با کمی اغراق می توان گفت که ذهن ناپیوسته یک تنه به قاضی می رود (احتمالا به بهایی گزاف) تا تصمیم بگیرد که آیا زن قدکوتاه است یا قدبلند. البته شاید [مفهوم "ذهنیت ناپیوسته"]  اصلاً اغراق نباشد. سالهای سال در آفریقای جنوبی این رویه ی رایج دادگاه ها بود تا حکم دهند که آیا باید یک شخص دورگه را سفید محسوب کرد، یا سیاه و یا رنگین‌پوست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نشانه های ذهن ناپیوسته را در همه جا می توان یافت. این ذهنیت به خصوص دینداران و حقوقدانان را مبتلا می سازد. (فقط قاضی ها حقوقدان نیستند؛ بلکه شمار زیادی از سیاستمداران هم حقوقدان اند. و همه ی سیاستمداران هم مجبورند نظر مساعد دین را جلب کنند.) به تازگی من پس از ارائه ی یک سخنرانی عمومی توسط یکی از حضار که حقوقدان بود مواخذه شدم. او تمام فراست و نکته بینی حقوقی خودش را به کار بست تا مساله ی جالبی را درباره ی فرگشت [<a href="http://www.secularismforiran.com/takamolchist.htm">تکامل</a>] مطرح کند. اگر گونه ی «الف» به گونه ی «ب» تبدیل شود؛ باید نقطه ای در روند فرگشت باشد که در آن مادر به گونه ی قدیمی «الف» و فرزند به گونه ی جدید «ب» تعلق دارد. اعضای گونه های مختلف نمی توانند با هم تولید مثل کنند. پس  کودک نمی تواند آنقدر با پدر و مادرش متفاوت باشد که نتواند با گونه ی والدین اش تولید مثل کند. آنگاه جناب وکیل فاتحانه فرگشت را باطل اعلام کرد: آیا این یک نقیصه  جدی در نظریه فرگشت نیست؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اشکال کار در آنجا است که این ما هستیم که گونه ها را به صورت ناپیوسته و منفصل تقسیم بندی می کنیم. از دیدگاه فرگشتی در حیات، «میانی» ها<a name="_ednref5" href="#_edn5">[۵]</a> وجود دارند. ما <strong>معمولا</strong> برای سهولت نام گذاری می گوییم که این گونه های میانی منقرض شده اند؛ گفتم معمولاً، ولی همیشه اینطور نیست. «گونه حلقوی»<a name="_ednref6" href="#_edn6">[۶]</a> پدیده ای است که به طور حتم آن حقوقدان را شگفت زده خواهد کرد و امیدوارم طرح این مساله مایه ی کنجکاویش گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یکی از بهترین نمونه های شناخته شده، مقایسه ی «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Herring_Gull">گاکی شمالی</a>» با «گاکی پشت سیاه» کهتر است.<a name="_ednref7" href="#_edn7">[۷]</a> در بریتانیا این دو گونه کاملا متمایز هستند و هر کسی با توجه به رنگ و شکلشان می تواند آنها را از هم بازشناسد. ولی اگر جمعیت گاکی های شمالی را از سمت مغرب دورتادور نیمکره ی شمالی [از بریتانیا] به سمت آمریکای شمالی و سپس از طریق آلاسکا به سیبری و بازگشت به اروپا دنبال کنید؛ متوجه  پدیده ی جالبی می شوید. شباهت «گاکی شمالی» در این مسیر به گاکی شمالی اصلی ، کمتر و کمتر و به گاکی پشت سیاه کهتر، بیشتر و بیشتر می شود. تا  آنجا که سر دیگر حلقه ای که از گاکی شمالی آغاز شده بود، در بازگشت به اروپا به گاکی پشت سیاه کهتر تبدیل می شود. در هر مرحله از این حلقه، پرندگان به اندازه ی کافی به همسایگان خود شبیه هستند تا بتوانند با آنها تولید مثل کنند. ولی زمانی که در اروپا به پایان این طیف پیوسته می رسیم، گاکی شمالی موجود در آنجا قادر به تولید مثل با گاکی پشت سیاه کهتر نیست. در حالی که آنها از طریق حلقه ی پیوسته ای در دورتادور قطب شمال به هم وابسته اند. تنها نکته ی شایان توجه گونه های حلقوی این است که میانی ها هنوز زنده هستند. همه ی جفت گونه های مرتبط، به طور بالقوه گونه های حلقوی هستند. وجود میانی ها تنها یک بار لازم است و از قضا در بیشتر موارد میانی ها باقی نمانده اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ذهنیت حقوقدان که به ناپیوستگی آمیخته شده می کوشد تا جانداران را به طور سفت و سخت در این یا آن گونه دسته بندی کند. ولی این احتمال را نمی دهد که شاید  فاصله ی جانداری که در میان دو گونه ی الف و ب قرار گرفته تا گونه ی«الف» یک دهم فاصله ی آن تا گونه ی «ب» باشد. همین مشکل را در افرادی که خود را را «طرفدار زندگی»<a name="_ednref8" href="#_edn8">[۸]</a> نام نهاده اند هم می توان دید. آنها در مخالفت با سقط جنین و در مورد زمان دقیق تبدیل شدن رویان به انسان سخن سرایی می کنند. مشکل آنها طرز فکر ناپیوسته شان است. معمولا سودی ندارد تا برای چنین افرادی توضیح دهید که بر پایه ویژگی هایی که به عنوان شاخص انسانیت می شناسیم یک جنین می تواند «نیمه انسان» یا «یک صدم انسان» باشد. برای ذهن ناپیوسته، «انسان» یک مفهوم مطلق است. معیار میانه ای برایش وجود ندارد. و این سخت‌سری به رذایل بسیار می انجامد.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/dawkins-homo-ape-persian.jpg"><img class="size-full wp-image-30 aligncenter" title="dawkins-homo-ape-persian" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/dawkins-homo-ape-persian.jpg" alt="دسته بندی ایپ انسان" width="399" height="434" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong>طبیعی تر آن است که انسان را با نخستینی هایی که «اِیپ های آفریقایی» خوانده می شوند هم‌گروه کنیم (شکل </strong><strong>۲</strong><strong>) تا اینکه انسان را به عادت مألوف در مقوله ای جداگانه قرار دهیم (شکل </strong><strong>۱</strong><strong>)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">واژه ی «اِیپ»<a name="_ednref9" href="#_edn9">[۹]</a>معمولا برای اطلاق به شامپانزه، گوریل، اورانگوتان، گیبون و سیامانگ به کار می رود. ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد. ساختگی بودن دسته بندی سنتی و ساختگی «اِیپ» بدون انسان، در شکل ۱ پیداست. در این شجره نامه ی قلابی، انسان در کلیت گروه ایپ ها جای داده می شود. [اما حقیقت آن است که در دسته بندی طبیعی، ایپ های آفریقایی خانواده ی جداگانه ای را تشکیل می دهد که انسان را هم شامل می شود.]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همه ی بزرگ ایپ هایی که تا کنون زیسته اند؛ از جمله ما انسان ها؛ از طریق زنجیره ی پیوسته ای از والدین-فرزندان به هم پیوند می یابند . همین نکته در مورد همگی جانداران و گیاهانی هم که تاکنون زیسته اند صدق می کند؛ ولی فاصله ی آنها با ما بسیار بیشتر است. با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong> حلقه ی دور دنیا</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برخی مراسم به این شکل هستند که مردم یک زنجیر انسانی تشکیل می دهند. برای نمونه از یک کرانه تا کرانه ی دیگر در آمریکا برای خیریه کمک می کنند. اکنون تصور کنید که یک زنجیره انسانی در امتداد استوا شکل گرفته باشد و در عرض قاره ی مادری مان آفریقا گسترده شده باشد. این یک زنجیره ی خاص است که شامل والدین و فرزندان می شود. به همین خاطر محدودیت زمانی را کنار می گذاریم و آن را به صورت ذهنی تصور می کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فرض کنید شما در ساحل اقیانوس هند در جنوب سومالی رو به سمت شمال بایستید و با دست چپ، دست راست مادرتان را بگیرید. به همین شکل مادرتان هم دست مادرش یعنی دست مادربزرگ شما را بگیرد. مادربزرگ شما هم دست مادرش را  بگیرید و این زنجیره همینطور به سمت غرب امتداد یابد . این زنجیره راهش را از کرانه ی اقیانوس هند به سوی بوته زارهای نواحی مرزی کنیا ادامه می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فکر می کنید چه قدر باید به راهمان ادامه دهیم تا به جد مشترکمان با شامپانزه ها برسیم؟ این مسیر به طرز شگفت آوری کوتاه است. اگر برای هر شخص یک متر جا در نظر بگیریم، ما در کمتر از پانصد کیلومتری ساحل به جد مشترکمان با شامپانزه ها می رسیم. درحالیکه هنوز به میانه ی راه  «دره ی گسل بزرگ»<a name="_ednref10" href="#_edn10">[۱۰]</a> آفریقا هم نرسیده ایم. آن نیای مشترک در شرق کوه کنیا قرار می گیرد و از طریق زنجیره ای از دستان نوادگان بلافصل اش دست شما را در ساحل سومالی می فشارد.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/dawkins-gaps-in-mind.jpg"><img class="size-full wp-image-31 aligncenter" title="dawkins-gaps-in-mind" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/dawkins-gaps-in-mind.jpg" alt="زنجیره انسان و شامپانژه" width="500" height="532" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong>شکل ۳ : زنجیره ی فرضی که انسان و شامپانزه را به نیای مشترک شان پیوند می دهد.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دختری که دست راست نیای مشترک ما را گرفته، همان مادربزرگ های همه ی ما انسان هاست. اکنون تصور کنید که آن جد بزرگ به سمت شرق رو به ساحل برگردد و با دست چپش دست دختر دیگرش را بگیرد که نسب شامپانزه های امروزی به آن یکی دختر می رسد. (البته می توان او را  پسر هم در نظر گرفت). آن دو خواهر [نیاکان بزرگ انسان و شامپانزه] رو بروی همدیگر قرار می گیرند. هر کدام هم دست مادرشان را در دست دارند. اکنون دومین دختر -یعنی  نیای شامپانزه های امروزی- دست دخترش را می گیرد و زنجیره ی تازه ای تا ساحل شکل می گیرد. دخترخاله ی اولی رو در روی دختر خاله ی اولی، و دختر خاله ی دومی رو در روی دخترخاله ی دومی است و به همین شکل ادامه می یابد. زمانی که زنجیره به ساحل می رسد، شامپانزه ی امروزی رو در روی شما قرار گرفته است. شما چشم در چشم دخترخاله ی شامپانزه ی خود هستید. و به وسیله ی زنجیره ی به هم پیوسته ای از مادران و فرزندان به هم متصل شده اید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر شما مانند یک سرلشگر برای بازرسی در امتداد این صف قدم بزنید می توانید ببینید که پس از مدتی به هومو ارکتوس<a name="_ednref11" href="#_edn11">[۱۱]</a> می رسید و سپس به هومو هابیلیس<a name="_ednref12" href="#_edn12">[۱۲]</a> و شاید آوسترالوپیتیکوس آفرنسیس<a name="_ednref13" href="#_edn13">[۱۳]</a><sup> </sup> و به همین شکل هم در سمت دیگر (میانی های طرف دیگر نامگذاری نشده اند. زیرا از بد حادثه  فسیلی یافت نشده است). شما در هیچ کجا ناپیوستگی تند و تیزی نمی یابید. دختران شبیه مادرانشان هستند، درست مانند همیشه که به همین شکل است. در این مسیر مانند همیشه مادران به دختران علاقه ی شدید مادرانه دارند و به آنها احساس وابستگی می کنند. این زنجیره دست در دست و بدون نقص به سرعت ما را به نیای مشترکمان با شامپانزه ها می رساند در حالی که هنوز از کرانه ی قاره ی مادری مان آفریقا، چندان پا را فراتر نگذاشته ایم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر دو سر زنجیره ی ما ایپ های آفریقایی را به هم بیاوریم، به سان مینیاتوری از حلقه ی مرغان نوروزی دور نیمکره ی شمالی است. تنها تفاوت در اینجاست که در مورد اِیپ ها، میانی ها دیگر زنده نیستند. مساله ای که می خواهم نشان دهم این است که تا جایی که به اخلاقیات مربوط است بود و نبود میانی ها از بد حادثه است. اگر زنده بودند چه می شد؟ درصورتیکه گروهی از میانی ها زنده می ماندند تا زنجیره ی اتصال ما با شامپانزه های امروزی، علاوه بر زنجیره ی دست ها، به واسطه ی زنجیره ی زاد و ولد نیز پیوند یابد، چه اتفاقی می افتاد؟ آن ترانه را به یاید بیاورید که: ٰمن با مردی می رقصم که با دختری رقصیده که با شاهزاده ی ولز رقصیده است.ٰ  البته ما نمی توانیم (بی اشکال) با شامپانزه های امروزی تولید مثل کنیم؛ ولی با شمار اندکی از میانی ها می توانستیم این آواز را سر دهیم که: ٰمن با مردی تولید مثل می کنم که با دختری تولید مثل کرده که او با یک شامپانزه تولید مثل کرده است.ٰ</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این بخت و اقبال محض است که این گروه میانی ها دیگر زنده نیستند. (اقبال از نقطه نظر برخی البته؛ من، دوست داشتم می توانستم آنها را ببینم) ولی به خاطر این بخت، قوانین و اخلاقیات ما بسیار متفاوت می شدند. تنها کشف یک بازمانده -برای نمونه یک آوسترالوپیتیکوس در جنگل بودانگو- کافی خواهد بود تا کل نظام هنجارها و راه و رسم اخلاقی ما برای همیشه از هم بپاشد. تمام مرزبندی هایی که با آن جهانهایمان را از هم جدا می کنیم، تکه پاره خواهد شد. نژادپرستی با سایه ی مبهمی از گونه پرستی به سان لجاجت و خیره سری شریرانه محو خواهد گشت. و آپارتاید، برای کسانی که به آن باور دارند، به شکلی تازه ضرورتی عاجل تر خواهد یافت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ولی یک فیلسوف اخلاق می پرسد که چرا باید این مساله برایمان مهم باشد؟ مگر غیر از این است که  فقط اذهان ناپیوسته درصدد علم کردن این حصارها هستند؟ در این صورت چه اهمیتی دارد که در پیوستار همه ی ایپ های آفریقایی، دست بر قضا در میان بازماندگان، شکاف بزرگی میان گونه ی هومو و باقی گونه ها به وجود آمده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">البته که ما نباید ملاک رفتارمان با حیوانات را روی مساله ی توانایی تولید مثل کردن با آنها بنیاد کنیم. برای توجیه این استاندارد دوگانه- وقتی جامعه تصمیم می گیرد که باید با مردم بهتر از گاوها رفتار کرد (گاوها را می توان پخت و خورد ولی مردم را نمی توان)- باید دلایل بسیار بهتری از عمو زادگی [برای این فرق گذاشتن ها] وجود داشته باشد. شاید انسان ها از لحاظ رده بندی جانداران از گاوها دورتر باشند [تا از دیگر اِیپ ها]، ولی آیا این مهمتر نیست که ما باهوشتر هستیم؟ یا بهتر، بر طبق گفته ی جِرمی بنتام<a name="_ednref14" href="#_edn14">[۱۴]</a> ، انسان ها بیشتر از گاوها رنج می برند -حتی اگر گاوها هم به همان اندازه از درد متنفر باشند (و چرا طور دیگری تصور کنیم؟) نمی دانند که چه بر سرشان می آید؟</p>
<p dir="rtl">تصور کنید شاخه ای از اختاپوس ها در طی فرگشت، مغزها و احساساتی نظیر ما به دست می آوردند؛ که هیچ هم بعید نبود. همین احتمال خشک و خالی، بی ربطی و تصادفی بودن نسبت عموزادگی را نشان می دهد. بنابراین فیلسوف اخلاق می پرسد که چرا ما باید بر پیوند انسان/شامپانزه تاکید کنیم؟ آری، در یک جهان ایده آل احتمالا باید مثلا برای ترجیح  گوشتخواری به آدمخواری دلایل بهتری از عموزادگی داشته باشیم. ولی واقعیت مالیخویایی کنونی این است که نهش اخلاقی جامعه کاملا بر پایه ی الزامات ناپیوسته و گونه گرا استوار است.</p>
<p dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/ape-gaps-in-mind-dawkins.jpg"><img class="size-full wp-image-32 aligncenter" title="ape-gaps-in-mind-dawkins" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/ape-gaps-in-mind-dawkins.jpg" alt="انسان/شامپانژه" width="392" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><strong>شکل </strong><strong>۴</strong><strong>. تصویر شبیه سازی شده کامپیوتری از چهره ی فرضی میان انسان و شامپانزه. کشف فقط یک شامپانزه/انسان زنده، نظام اخلاقیات ما را زیر و زبر می کند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این تصویر جالب فرضی است. ولی من حاضرم بدون ترس از تناقض ادعا کنم که اگر روزی افرادی یک دورگه ی انسان/شامپانزه به وجود آورند، اخبار آن بسیار تکان دهنده خواهد بود. اسقف ها داد و بیداد به راه خواهند انداخت. وکیل ها در پیش بینی وضع حقوقی آن از هم سبقت می گیرند. سیاستمداران محافظه کار شاخ و شانه می کشند. سوسیالیست ها می مانند که مرزبندی ها را در کجا قرار دهند. دانشمندی که موفق به این کار شده از محافل محترم سیاسی اخراج خواهد شد و شاید در خطابه های  آیت الله ها تقبیح شود و با رسوایی روی جلد مجلات زرد قرار گیرد. از آن پس دیگر هیچگاه سیاست مثل قبل  نخواهد بود؛ به همین سیاق، الاهیات، جامعه شناسی، روانشناسی و بیشتر شاخه های فلسفه نیز تکان خواهند خورد. جهانی که با رخدادی چون ایجاد یک دورگه اینچنین به لرزه در می آید، به راستی یک جهان گونه پرست است که ذهنیت ناپیوسته بر آن حکمفرمایی می کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">من این موضوع را پیش کشیده ام تا نشان دهم که شکاف  ناپیوسته ای که ما در ذهن مان میان انسان ها و ایپ ها بنا می کنیم اسف بار است. همچنین عنوان کردم که وضعیت کنونی شکاف ها در فرگشت اتفاقی بوده است و تنها نتیجه ی پیشامدهای محیط فرگشت می باشد. اگر تصادفات در انقراض و بقا کمی متفاوت بودند؛ شکاف ها در جاهای دیگری قرار می گرفتند.  اصول اخلاقی که بر پایه ی تصادفات دمدمی باشند نباید چون قوانین حک شده بر سنگ سخت پنداشته شوند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">البته باید اذعان شود که موضوع پیشنهادی این کتاب مبنی بر پذیرفتن ایپ های بزرگ در دایره ی مزایای انسانی نیز مبتنی بر سنت ناپیوستگی قرار می گیرد. اگرچه شکاف جا به جا شده است، ولی پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: ٰکدام سمت شکاف؟ٰ شوربختانه تا زمانی که اخلاقیات ما توسط ذهنیت ناپیوسته ی وکیل ها و طلبه های الاهیات اداره می شود، دفاع از اخلاقیات کمّی و پیوسته زودهنگام خواهد بود. بر این اساس، من از پیشنهاد مطرح شده در این کتاب پشتیبانی می کنم.<a name="_ftn1"></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<hr style="text-align: justify;" size="1" />
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn1" href="#_ednref1">[۱]</a>The Great Ape Project: GAP پروژه ی «بزرگ‌اِیپ» ها در سال ۱۹۹۳به دست دو فیلسوف به نام های پائولا کاوالیری و پیتر سینگر بنیانگذاری شده است. سه «بزرگ ایپ» شامل شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها در این طرح آورده شده اند. بیانیه به طور خلاصه شامل سه حق برای آنها می شود: حق زندگی؛ حفظ آزادی های فردی و ممنوعیت از شکنجه. م.</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn2" href="#_ednref2">[۲]</a> Speciesism: نابرابر شمردن جانداران بر پایه ی هموندی در یک گونه ی خاص.</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn3" href="#_ednref3">[۳]</a> Homo sapiens: نام دانشیک انسان امروزی به معنی «انسان اندیشه ورز»</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn4" href="#_ednref4">[۴]</a> discontinuous mind</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn5" href="#_ednref5">[۵]</a> intermediates</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><a name="_edn6" href="#_ednref6">[۶]</a> Ring Species: گونه های حلقوی، گونه هایی هستند که توزیع جغرافیایی آنها یک حلقه را تشکیل می دهد؛ که دو سر حلقه با هم تداخل می کنند. به جز نمونه ی مطرح شده در این نوشتار، گونه ای از سمندرها نیز نمونه ی بارزی از گونه های حلقوی هستند که در بخشی از کتاب «<a href="http://www.youtube.com/watch?v=QCbUBlJzkVk">داستان نیاکان</a>» نوشته ی ریچارد داوکینز به آن اشاره شده است. م.</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn7" href="#_ednref7">[۷]</a> از گونه های مرغ نوروزی «گاکی»: herring gull versus lesser black-backed gull</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn8" href="#_ednref8">[۸]</a> pro-life: نامی که مخالفان سقط جنین و بهمرگی (اوتانازی) برای خود برگزیده اند. م.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><a name="_edn9" href="#_ednref9">[۹]</a> Apes: «ایپس» نخستینیان بی‌دم مانند شامپانزه، بونوبو یا اورانگوتان که معمولا از میمون ها بزرگ تر هستند. «بزرگ اِیپ» ها &#8220;Great apes&#8221; شامل انسان ها، شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان می شوند. م.</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn10" href="#_ednref10">[۱۰]</a> Great Rift Valley</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn11" href="#_ednref11">[۱۱]</a> Homo erectus</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn12" href="#_ednref12">[۱۲]</a> Homo habilis</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn13" href="#_ednref13">[۱۳]</a> Astalopothecus afarensis</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="_edn14" href="#_ednref14">[۱۴]</a>Jeremy Bentham: فیلسوف و مصلح اجتماعی قرن نوزدهم انگلیسی و از بنیانگذاران مکتب فایده گرایی (یوتیلیتاریانیسم). م.</p>
<p style="text-align: justify;">نوشتهٔ ریچارد داوکینز</p>
<p style="text-align: justify;">ترجمهٔ ناخدا (<a href="http://www.secularismforiran.com/">Secularismforiran.com</a>/<a href="http://rdawkins.com/">RDawkins.com</a>)</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=iYy8pwo6Wec:dDd4Z0o6bLQ:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=iYy8pwo6Wec:dDd4Z0o6bLQ:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=iYy8pwo6Wec:dDd4Z0o6bLQ:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=iYy8pwo6Wec:dDd4Z0o6bLQ:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/iYy8pwo6Wec" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=29</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=29</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>فیلم مستند”ریشهٔ همهٔ شر؟” کاری از ریچارد داوکینز – با زیرنویس فارسی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/tVl9Q0j54Z4/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=27#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 03:41:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویدیوها]]></category>
		<category><![CDATA[D.J Grothe]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Point of Inquiry]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins]]></category>
		<category><![CDATA[Secularism for Iran]]></category>
		<category><![CDATA[subtitle]]></category>
		<category><![CDATA[The Root of All Evil?]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[رپیدشر]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه همه شر]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیرنویس فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم برای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم مستند]]></category>
		<category><![CDATA[مستند]]></category>
		<category><![CDATA[مضرات ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[پادکست]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=27</guid>
		<description><![CDATA[

مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» در ژانویه سال ۲۰۰۶ در کانال ۴ بریتانیا پخش شده است. در این مستند ریچارد داوکینز به بررسی مضرات ادیان می‌پردازد. البته ریچارد داوکینز با عنوان جنجالی این مستند موافق نبوده است؛ ولی تلویزیون روی این فرنام پافشاری داشته است. کتاب پندار خدای داوکینز (The God Delusion) که در سپتامبر همان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-28" title="the-root-of-all-evil-persian" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/the-root-of-all-evil-persian.jpg" alt="ریشهٔ همهٔ شر؟ - مستند ساخته شده توسط داوکینز" width="255" height="349" /><span style="color: #253e63;"><br />
</span></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;">مستند «ریشهٔ همهٔ شر؟» در ژانویه سال ۲۰۰۶ در کانال ۴ بریتانیا پخش شده است. در این مستند ریچارد داوکینز به بررسی مضرات ادیان می‌پردازد. البته ریچارد داوکینز با عنوان جنجالی این مستند موافق نبوده است؛ ولی تلویزیون روی این فرنام پافشاری داشته است. <a href="http://rdawkins.com/?p=5">کتاب پندار خدای داوکینز</a> (The God Delusion) که در سپتامبر همان سال منتشر شد به بررسی عمیق‌تر موضوعات مطرح شده در این مستند می‌پردازد.<span id="more-27"></span><strong><span style="color: #000080;"> </span></strong></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;">
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><strong><span style="color: #000080;">مشاهده در گوگل</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="326" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://video.google.com/googleplayer.swf?docid=-2617028980913922814&amp;hl=en&amp;fs=true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="326" src="http://video.google.com/googleplayer.swf?docid=-2617028980913922814&amp;hl=en&amp;fs=true"></embed></object></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><span style="color: #000080;"><strong>مشاهده در یوتیوب</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="344" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/fb_ITBDu92g&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="344" src="http://www.youtube.com/v/fb_ITBDu92g&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="344" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/7HADXdwLKSg&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="344" src="http://www.youtube.com/v/7HADXdwLKSg&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="344" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/AB3Hcxf-dzE&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="344" src="http://www.youtube.com/v/AB3Hcxf-dzE&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="344" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/a-RbyZCEqW4&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="344" src="http://www.youtube.com/v/a-RbyZCEqW4&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="344" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/obCn4mQvTEA&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="344" src="http://www.youtube.com/v/obCn4mQvTEA&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><span style="color: #000080;"><strong>دانلود از رپیدشر:</strong></span></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><strong><span style="font-size: x-small;"> <a href="http://rapidshare.com/files/53625629/DivX_Movies.part1.rar"> <span style="color: #253e63;">بخش اول ۸۰ مگابایت</span></a></span></strong></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><strong><span style="font-size: x-small;"> <a href="http://rapidshare.com/files/53682285/DivX_Movies.part2.rar"> <span style="color: #253e63;">بخش دوم ۸۰ مگابایت</span></a></span></strong></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;"><strong><span style="font-size: x-small;"> <a href="http://rapidshare.com/files/53703095/DivX_Movies.part3.rar"> <span style="color: #253e63;">بخش سوم ۴۲ مگابایت</span></a></span></strong></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;">
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;">ترجمه: <a href="http://www.secularismforiran.com/">سکولاریسم برای ایران</a></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #253e63;"><span lang="en-gb">(</span></span><a style="text-decoration: none;" href="http://www.secularismforiran.com/subtitle-rahnema.htm"><span style="color: #253e63;"><span lang="fa">راهنمای            افزودن زیرنویس به فیلم)</span></span></a></p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;" dir="rtl">
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;" dir="rtl"><strong>منبع تکمیلی:</strong> مصاحبهٔ دی جِی گروثی «D.J. Grothe» با ریچارد داوکینز «Richard Dawkins»</p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;" dir="rtl">در پادکست «Point of Inquiry» در مورد مستند ریشهٔ همهٔ شر؟</p>
<p style="margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt; text-align: center;" dir="rtl">«?The Root of All Evil» <a href="http://libsyn.com/media/pointofinquiry/2-10-06.mp3">دانلود ۵۷.۸ مگابایت</a> (از دقیقهٔ ۹ به بعد)</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=tVl9Q0j54Z4:8rqXZ0ZoT7w:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=tVl9Q0j54Z4:8rqXZ0ZoT7w:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=tVl9Q0j54Z4:8rqXZ0ZoT7w:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=tVl9Q0j54Z4:8rqXZ0ZoT7w:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/tVl9Q0j54Z4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=27</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
<enclosure url="http://libsyn.com/media/pointofinquiry/2-10-06.mp3" length="60674724" type="audio/mpeg" />
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=27</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>دلایل خوب و بد برای باور کردن – نامهٔ ریچارد داوکینز به دخترش</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/6DHs1jZbMY8/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=26#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 13:58:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آر داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوریته]]></category>
		<category><![CDATA[احساس درونی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[الهام]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[باور کردن]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[خردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[دلایل]]></category>
		<category><![CDATA[دلیل]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[زودباوری]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سنتی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهد]]></category>
		<category><![CDATA[شواهد]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مدرک]]></category>
		<category><![CDATA[مغز کودک]]></category>
		<category><![CDATA[وحی]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[ژولیت جان،
هم ‌اکنون که ده ساله  شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می‌ دانیم  پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمک‌زن که مانند نقاط  ریزریزی در آسمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">ژولیت جان،</p>
<p align="justify">هم ‌اکنون که ده ساله  شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می‌ دانیم  پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمک‌زن که مانند نقاط  ریزریزی در آسمان به نظر می آیند در واقع توپ ‌های آتشگون بزرگی هستند همانند  خورشید که بسیار از ما دورند؟ و چگونه می‌دانیم سیاره زمین که توپ کوچکتری است، دور  یکی از این ستارگان به نام خورشید می‌گردد؟ پاسخ این است: با مدرک! گاهی مدرک به معنی دیدن (یا شنیدن، لمس کردن، بوییدن&#8230;) چیزی است تا بدانیم که آن چیز وجود دارد. کیهان‌ نوردان به اندازه کافی از زمین دور شده اند تا خودشان با  چشم خود به طور مستقیم، گردی زمین را ببینند. البته گاهی  هم چشمان ما به کمک نیاز دارند. ستاره شامگاهی چشمک‌زنان  در آسمان خودنمایی می کند؛ ولی اگر با یک تلسکوپ به آن نگاه کنی متوجه خواهی شد که  این گوی زیبا در واقع سیاره ناهید است. چیزی که با دیدن  مستقیم (یا شنیدن، لمس کردن&#8230;) به دست می آید مشاهده نام دارد.</p>
<p align="justify">گاهی مدرک، مشاهده ی  تنها نیست، بلکه مشاهدات، مدرک را پشتیبانی می ‌کنند.  برای نمونه در مورد یک قتل، گاهی هیچکس (البته به جز  قاتل و مقتول!) شاهد ماجرا نبوده است. ولی کارآگاهان می توانند با کنار هم گذاشتن مشاهدات گوناگون به  فرد خاصی مظنون شوند. اگر اثر انگشتان فردی بر روی چاقو  پیدا شود، نشانه ی این است که آن فرد قبلا چاقو را لمس کرده است. البته این مساله به تنهایی قاتل بودن فرد را ثابت نمی کند، ولی  وقتی این مدرک در کنار مدارک دیگر می گیرد، می‌ تواند مدرک خوبی به شمار رود. گاهی کارآگاه با یک جرقه به نقطه ی پایانی همه ی شواهد پی می  ‌برد و ارتباطشان را با هم در می‌ یابد. کارآگاه با خودش  می‌ گوید: اگر قاتل چنین و چنان کرده باشد، این شواهد  کاملا منطقی به نظر می ‌رسند.</p>
<p align="justify">دانشمندان -کسانی  که ویژه ‌گر کشف حقایق جهان هستند- به طریقی شبیه  کارآگاهان عمل می کنند. آنها در مرحله ی نخست حدس می  زنند (فرضیه). سپس از خودشان  می پرسند اگر این پدیده واقعا به این شکل بود باید چنین و چنان وقایعی رخ می‌داد. به این مرحله پیشبینی می‌گویند.<span id="more-26"></span> برای  نمونه اگر فرض کنیم زمین واقعا گرد است، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که جهانگردی  که از یک نقطه سفرش را آغاز می ‌کند و مستقیم راهش را پی می‌ گیرد، سرانجام به نقطه  ی آغازین بازخواهد گشت. زمانی که یک پزشک به تو می‌ گوید  سرخچه داری، با یک نگاه سرسری بیماریت را تشخیص نمی ‌دهد، بلکه در نگاه نخست این  فرضیه را در نظر می‌ گیرد که شاید سرخچه داشته باشی. سپس  با خود می‌ گوید: اگر این بیمار واقعا سرخچه داشته باشد  چه علایمی را باید انتظار داشت. و سپس این علایم را یکی  یکی وارسی می کند. با استفاده از چشم (ببینم  جوش زده ای؟)؛ با دستان (آیا  پیشانی ات داغ است؟) و با گوش (آیا  وقتی نفس می‌ کشی قفسه سینه ات خس خس سرخچه ای دارد؟).  تنها پس از آزمایش همه ی این موارد است که پزشک تصمیم نهایی را می ‌گیرد و می گوید: تشخیص من این است که این کودک سرخچه دارد. گاهی پزشکان برای معاینه ی دقیق‌ تر، آزمایش ‌های دیگری را هم  انجام می‌ دهند؛ برای نمونه آزمایش خون می‌ گیرند یا سی تی اسکن و&#8230; تا به این وسیله به چشمان و دستان و گوش‌ های خود در تشخیص کمک  کنند.</p>
<p align="justify">روش هایی که  دانشمندان از مدارک استفاده می کنند تا جهان را درک کنند بسیار هوشمندانه ‌تر و  پیچیده ‌تر از آنی است که در یک نامه ی کوچک گنجانده شود. ولی اکنون می ‌خواهم برایت کمی بیشتر درباره ی مدرک بگویم که  دلیل خوبی برای باور کردن است، و در همین حین هم نسبت به سه دلیل بد برای باور کردن  به تو هشدار دهم. این دلایل بد عبارت اند از: &#8220;سنّت&#8221;، &#8220;اتوریته&#8221; [مرجعیت] و &#8220;الهام&#8221;.</p>
<p align="justify">نخست سنت را با هم  بررسی کنیم. چند ماه پیش من به یک برنامه تلویزیونی دعوت  شده بودم که در آن پنجاه کودک از دین‌ های گوناگون گرد هم آمده بودند. برخی مسیحی بودند، بقیه مسلمان، یهودی، پیرو آیین هندو یا سیک. مردی که میکروفون در دستش بود سالن را دور می زد و از کودکی به  کودک دیگر می ‌رفت و سوالاتی درباره ی عقایدشان از آنها می ‌پرسید. پاسخ ‌هایی که داده شد دقیقا روشنگر منظور من از سنت است. همان طوری که انتظار می‌ رفت باورهای آنها کوچکترین ارتباطی با  مدرک نداشتند. هر کدام هم باورهای پدر و مادر و نیاکان  خودش را تکرار می‌ کرد؛ که آنها همه به نوبه ی خود بر پایه ی مدرک و شواهد نبوده  اند. برای نمونه جملات اینچنینی مطرح شد: &#8220;ما  هندوها چنین و چنان باوری داریم&#8221;؛ ما مسلمانان این‌طور و  آن‌طور فکر می ‌کنیم&#8221;؛ &#8220;ما  مسیحی ها باور دیگری داریم و&#8230;&#8221;</p>
<p align="justify">به طور حتم همگی آنها  نمی توانستند درست باشند، زیرا باورهای آنها متفاوت بود.  مجری برنامه هم این نکته را به خوبی دریافته بود و کوچکترین تلاشی برای ترغیب  کودکان به بحث و گفتگو درباره ی باورهایشان با یکدیگر نکرد. در اینجا فقط می ‌خواهم بپرسم که باورهای آنها از کجا آمده است؟  از سنت. سنت به معنی یک سری باور و عقیده است که دست به  دست و سینه به سینه از پدربزرگ ‌ها و مادربزرگ‌ ها به پدران و مادران و از آنها به  فرزندان آنها انتقال می یابد، و این کار برای قرن ها ادامه پیدا کند. گاهی این کار به وسیله ی کتاب ‌ها انجام می ‌شود. اصلا گاهی باورهای سنتی از هیچ و پوچ آغاز می ‌شوند. شاید برخی برای نخستین بار داستان ‌ها را از خودشان ساخته ‌اند؛  مانند داستان ثور، خدای نورسی یا زئوس و&#8230; . ولی وقتی  این داستان ‌ها برای سده ‌ها دست به دست منتقل می‌شوند، تنها این مساله که اینها  باورهای کهنی هستند آنها را به ظاهر ویژه می سازد. مشکل  سنت بر سر این است که هر چه قدر هم که یک باور قدیمی و کهنه باشد هنوز هم به همان  درستی یا نادرستی روز نخست است. اگر تو یک داستان نادرست  بسازی، گذشت صدها و حتی هزاران سال هم آن را به هیچ عنوان درست ‌تر نمی‌ کند!</p>
<p align="justify">بیشتر مردم انگلیس  دنباله‌ روی کلیسای انگلیکان هستند، ولی این تنها یکی از شاخه‌ های مسیحیت است. شاخه ‌های دیگری هم هستند؛ مانند ارتودوکس روسی، کاتولیک رومی و  کلیسای مِتُدیست. همه ‌ی آنها باورهای متفاوتی از هم  دارند. اسلام و یهودیت هم باورهای دیگری دارند و باز هر  کدام از آنها هم انواع گوناگونی دارند. گاهی مردمی که  اختلاف ‌های جزئی در باورهای خود دارند به خاطر آن مقابل هم صف ‌آرایی می‌ کنند و  به خاطر این ناسازگاری با هم می‌ جنگند. شاید تصور کنی  آنها باید دلایل خوبی برای اینچنین باورهای قوی خود داشته باشند، ولی در حقیقت  باورهای آنها کاملا وابسته به سنت ‌های گوناگون آنها است.</p>
<p align="justify">اکنون بگذار کمی  برایت درباره ی یک سنت خاص بگویم. کاتولیک ‌ها بر این  باور هستند که شخص مریم مادر عیسی آنچنان ویژه بوده که هرگز به مرگ عادی نمرده؛  بلکه به صورت جسمانی به آسمان عروج کرده است. سنت ‌های  دیگر مسیحی این را قبول ندارند و معتقدند مریم هم مانند انسان‌های دیگر مرده است. در این سنت ‌های دیگر به داغی مذهب کاتولیک از این زن تعریف و  تمجید نمی ‌شود و در دیگر شاخه ها مانند کاتولیک‌ ها به او لقب &#8220;شهبانوی  بهشت&#8221; نداده اند. این سنت که  مریم به آسمان رفته آنچنان قدیمی نیست. در خود انجیل هیچ  اشاره ای درباره ی نحوه ی مرگ او نشده؛ اصلا به ندرت در انجیل به این زن بیچاره  اشاره شده است. این باور که او به آسمان رفته تنها شش  سده پس از دوران عیسی به وجود آمده است. در آغاز این  داستان به همان روشی به وجود آمده که داستان &#8220;سفیدبرفی&#8221; ساخته شده است. ولی با گذشت سالیان  دراز به تدریج به شکل یک سنت در آمده و کم کم مردم هر چه بیشتر آن را جدی گرفته اند. هر چه یک سنت قدیمی تر می شود، مردم بیشتر آن را جدی می گیرند. سرانجام این سنت در همین اواخر، در سال ۱۹۵۰ به عنوان باور رسمی کاتولیک پذیرفته شد. من در آن زمان تقریبا همسن و سال حالای تو بودم. ولی این داستان در سال ۱۹۵۰ به هیچ  عنوان درست تر از زمانی که ششصد سال پس از عیسی ساخته شده نبوده است.</p>
<p align="justify">در پایان نامه دوباره  به بحث سنت باز خواهم گشت. ولی پیش از آن به دو دلیل بد  دیگر برای باور کردن می پردازم: اتوریته و الهام.</p>
<p align="justify">اتوریته به عنوان  دلیلی برای باورکردن، به معنای باور چیزی به خاطر این است که افراد مهمی آن را به  تو گفته اند. در کلیسای کاتولیک رومی، پاپ به عنوان  مهمترین فرد، این نقش را بر عهده دارد. مردم معتقدند  سخنان او درست است، تنها به این خاطر که پاپ است. در یکی  از مذاهب اسلام، افراد سالمند ریش درازی که آیت الله نامیده می شوند همین نقش را  بازی می کنند. بسیاری از مسلمانان در همین کشور معتقدند  اگر دستور قتلی از جانب آیت الله ها از یک کشور دیگر صادر شود، آنها مجازند تا آدم  بکشند.</p>
<p align="justify">وقتی می گویم که در  سال ۱۹۵۰ پیروان کلیسای کاتولیک مجبور به پذیرفتن این  شدند که بدن مریم به آسمان رفته، منظورم این است که در این سال پاپ به مردم گفت  باید این را باور کنند. به همین سادگی. پاپ گفت باید اینچنین باشد، پس باید درست باشد! حالا شاید برخی چیزهایی که پاپ گفته درست باشد و برخی نادرست. هیچ دلیلی وجود ندارد که چون پاپ است باید سخنانی را که گفته  بیش از سخنان هر کس دیگر باور کنی. پاپ کنونی  (۱۹۹۵) به پیروانش دستور داده که زاد و ولد را محدود نکنند. اگر مردم بخواهند با تقلید کورکورانه این دستور پاپ را اطاعت  کنند نتیجه ی آن ازدحام جمعیت، قحطی های بزرگ، شیوع بیماری ها و جنگ ها و مشکلات  بسیار دیگر خواهد بود.</p>
<p align="justify">البته حتی در زمینه ی  دانش هم گاهی همه ی شواهد را خودمان ندیده ایم و از سخنان افراد دیگر بهره می گیریم. برای نمونه من با چشم خودم ندیده ام که نور با سرعت سیصد هزار  کیلومتر بر ثانیه حرکت می کند. در عوض من سخنان کتاب  هایی را باور کرده ام که به من می گویند سرعت نور این قدر است. این هم خیلی شبیه به اتوریته ی پیشین به نظر می رسد، ولی در  حقیقت خیلی از اتوریته بهتر است. زیرا کسانی که این کتاب  ها را نوشته اند خود از مدارک بهره برده اند و هر کسی هم که می خواهد می تواند این  مدارک را بازبینی کند و آن ها را بارها و بارها بیازماید. این به راستی مایه ی آسایش است و پیشرفت دانش را آسان تر می کند. ولی بر خلاف آن، حتی کشیشان هم ادعا نمی کنند که شواهد و مدارکی  برای به آسمان رفتن مریم وجود دارد.</p>
<p align="justify">سومین دلیل بد برای  باور کردن، الهام است. اگر از پاپ در سال ۱۹۵۰ می پرسیدی که چه طور به این نتیجه رسیده که مریم در آسمان  ناپدید شده، احتمالا می گفت که به او الهام شده است. او  در را بر روی خودش بسته و در اتاقش ساعت ها تنها نشسته و برای هدایت دعا کرده است. با خود فکر کرده و فکر کرده، و کم کم بیشتر و بیشتر از درون  یقین پیدا کرده است. وقتی افراد مذهبی اینچنین احساسی را  درونشان دارند که یک چیز باید بدون سند و مدرک درست باشد به آن الهام می گویند. تنها پاپ ادعای وحی و الهام نکرده، خیلی از مردم مذهبی این کار  را انجام می دهند. این یکی از دلایل اصلی باورهای آن  هاست. ولی آیا این واقعا دلیل خوبی است؟</p>
<p align="justify">فرض کن من به تو گفته  بودم که سگت مرده است. احتمالا خیلی ناراحت می شدی و  حتما می پرسیدی: &#8220;آیا مطمئنی؟ از کجا می دانی؟ چه اتفاقی  افتاد؟&#8221; حالا تصور کن من در پاسخ می گفتم: &#8220;راستش  من واقعا نمی دانم پپ مرده است. هیچ شاهد و مدرکی هم  ندارم. فقط یک احساس عجیب و غریب درونی به من می گوید که  او مرده!&#8221; احتمالا به خاطر اینکه بی جهت ترساندمت از من  دلگیر می شدی. به این خاطر که می دانی یک احساس درونی،  به خودی خود دلیل خوبی برای باورکردن مرگ یک سگ تازی نیست. تو شاهد و مدرک می خواهی. همگی ما  گاهی احساسات درونی داریم. این احساسات گاهی درست از آب  در می آیند و گاهی نادرست. در هر حال انسان های متفاوت،  احساسات متضاد دارند؛ پس چگونه می توانیم بفهمیم کدام درست است و کدام نادرست؟ تنها  راه اینکه مطمئن شویم یک سگ مرده است این است که سگ را مرده ببینیم، یا با گوش  امتحان کنیم که قلبش ایستاده، یا کسی به ما بگوید که خودش سگ را دیده یا شواهد  واقعی برای مرگ او وجود دارد.</p>
<p align="justify">گاهی برخی می گویند،  تنها باید به باورهای درونی تکیه کنی، وگرنه چگونه می توانی بدانی که &#8220;زنت  تو را دوست دارد.&#8221; ولی این استدلال اشتباه است. شواهد بسیاری می تواند وجود داشته باشد که کسی تو را دوست دارد. وقتی کسی به تو علاقه دارد، نشانه های کوچک کوچک آن را در تمام  روز می توانی ببینی. همه ی اینها با هم جمع می شوند. این یک احساس کاملا درونی مانند الهام کشیش ها نیست. شواهد بیرونی هم برای این احساس درونی وجود دارند؛ طرز نگاه،  آهنگ صدا، توجه و مهربانی؛ همه ی اینها شواهد واقعی هستند.</p>
<p align="justify">گاهی مردم یک احساس  بسیار قوی درونی دارند که کسی آن ها را دوست دارد؛ در حالیکه هیچ شاهدی برای آن  وجود ندارد. در این صورت احتمال اینکه در اشتباه باشند  بسیار زیاد است. برخی یک احساس قوی دارند که یک بازیگر  مشهور عاشق آنهاست، در حالیکه آن بازیگر حتی آنها را ندیده است. ذهن این افراد بیمار است. احساسات  درونی باید توسط شواهد بیرونی هم پشتیبانی شوند، در غیر این صورت نمی توان به آنها  اطمینان کرد.</p>
<p align="justify">احساسات درونی در  دانش نیز ارزشمند هستند. ولی تنها برای ایده دادن، تا  آنها را برای وجود شواهد آزمایش کنی. یک دانشمند می  تواند بینش آن را داشته باشد که یک ایده بسیار درست به نظر می رسد. این به تنهایی دلیل خوبی برای باورکردن نیست، ولی می تواند دلیل  خوبی برای صرف وقت برای آزمایش و بررسی باشد. دانشمندان  همیشه برای حدس و ایده پیدا کردن از احساس درونی بهره می گیرند، ولی این احساسات تا  زمانی که با مدارک و شواهد پشتیبانی نشوند چندان ارزشی ندارند.</p>
<p align="justify">گفته بودم که به بحث  سنت برمی گردم. این بار آن را از نگاه دیگری بررسی می  کنم. می خواهم تلاش کنم تا اهمیت سنت را توضیح دهم. همه ی حیوانات به وسیله ی یک فرآیند به نام فرگشت [تکامل] طوری ساخته شده اند تا در محیط نرمالی که در آن به سر می برند  زنده بمانند. شیرها برای زنده ماندن در دشت ها ساخته شده  اند. خرچنگ های خاردار برای زنده ماندن در آب شیرین  ساخته شده اند، درحالیکه خرچنگ های دریایی برای زنده ماندن در آب شور ساخته شده اند. انسان ها هم نوعی جانور هستند که برای زنده ماندن در جهانی پر  از&#8230; انسان های دیگر ساخته شده اند. بیشتر ما مانند شیرها یا خرچنگ ها خودمان غذایمان را شکار نمی  کنیم؛ بلکه ما آن را از انسان های دیگر می خریم، که خود آنها هم از دیگران خریده  اند. ما در دریایی از انسان ها شنا می کنیم. درست همانند ماهی ها که برای زنده ماندن در آب دریا به آبشش  نیاز دارند، انسان ها هم به وسیله ی مغزشان می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. و همانند آب دریا که شور است، دریای انسان ها هم پر از چیزهای  دشواری است که باید یاد بگیرند؛ مانند زبان.</p>
<p align="justify">تو انگلیسی صحبت می  کنی. ولی دوستت آن-کاترین  آلمانی صحبت می کند. هر کدام از شما زبانی را صحبت می  کنید که مناسب شنا کردن در دریای انسانی اطراف شماست.</p>
<p align="justify">زبان هم به وسیله ی  سنت منتقل می شود. هیچ راه دیگری نیست. در انگلیس، پپ یک &#8220;داگ&#8221; است، در حالیکه در آلمان او &#8220;اَین  هوند&#8221; است. هیچکدام از این دو  واژه درست تر از دیگری نیست. این واژه ها از زمان گذشته  به ما منتقل شده اند. کودکان برای اینکه بتوانند در  دریای انسانی خود شنا کنند باید زبان کشور خود و بسیاری چیزهای دیگر را درباره ی  مردم خود یاد بگیرند. درست همانند کاغذ خشک کن، کودکان  باید میزان هنگفتی از اطلاعات سنتی متداول را جذب کنند.  به خاطر بیاور که اطلاعات سنتی شامل همگی چیزهایی می شود که از پدران و مادران و  نیاکانشان به کودکان می رسد. مغز کودک باید همه ی این  اطلاعات را دریافت کند. البته نمی توان از کودک انتظار  داشت تا بین اطلاعات خوب مانند واژگان یک زبان و اطلاعات بد یا احمقانه ی سنت مانند  باور به جادوگران و شیطان و باکره ی جاودان تفاوت قائل شود.</p>
<p align="justify">چون کودکان باید جذب  کننده ی اطلاعات سنتی باشند، معمولا هر چیزی را که بزرگسالان به آنها می گویند &#8211; چه درست باشد و چه نادرست-  باور می کنند. بیشتر چیزهایی که افراد بالغ به کودکان می  گویند صحیح و برپایه ی مدرک است؛ یا حداقل معقولیت نسبی دارد. ولی اگر برخی از آنها نادرست، احمقانه و حتی شریرانه باشد، هیچ  چیزی مانع باورکردن کودکان نمی شود. حالا، وقتی این  کودکان بزرگ می شوند چه کار می کنند؟ خب البته که این اطلاعات نادرست را به کودکان  نسل بعد منتقل می کنند. بنابراین وقتی یک چیز اشتباه و  بدون مدرک برای یکبار باور می شود، دیگر چیزی جلودارش نیست و می تواند برای همیشه  ادامه پیدا کند.</p>
<p align="justify">آیا همین وضع در مورد  دین ها هم پیش نمی آید؟ باور به اینکه که خدا یا خدایانی هستند؛ باور به بهشت؛ باور  به اینکه مریم هیچگاه نمرده است یا عیسی پدر انسانی نداشته؛ باور به اینکه دعاها  مستجاب می شوند؛ باور به تبدیل شدن شراب به خون و&#8230; .  هیچ کدام از این باورها به وسیله ی شواهد و مدارک پشتیبانی نمی شوند. با اینحال میلیون ها انسان اینها را باور دارند. شاید به این خاطر باشد که این مسائل، زمانی به آنها گفته شده که  آنقدر کوچک بودند که هر چیزی را که به آنها گفته می شد باور می کردند. میلیون ها انسان دیگر به چیزهای کاملا متفاوتی باور دارند، زیرا  در کودکی شان چیزهای متفاوتی به آنها یاد داده اند. به  کودکان مسلمان چیزهای متفاوتی از کودکان مسیحی یاد داده اند؛ و هر کدام هم کاملا  متقاعد گشته اند که باور آنها درست و باور دیگران نادرست است. حتی در داخل مسیحیت، کاتولیک های رومی باورهای متفاوتی از  کلیسای انگلیس یا کلیسای اسقفی، شیکرها یا کویکرها، مورمون ها یا هُلی رُوِر ها  دارند. هر کدام هم کاملا مطمئن هستند که خودشان درست می  گویند و بقیه نادرست. آنها چیزهای متفاوتی را باور  دارند، درست به همان علتی که تو انگلیسی صحبت می کنی و آن-کاترین  آلمانی. با این تفاوت که هر زبانی در کشور خودش زبان  درستی هستند. ولی ادیان نمی توانند در یک کشور درست و در  یک کشور نادرست باشند؛ زیرا باورهای کاملا متفاوتی هستند. مریم نمی تواند در ایرلند جنوبی کاتولیک زنده، ولی در ایرلند  شمالی پروتستان مرده باشد.</p>
<p align="justify">درباره ی این حرف ها  چه کار می توان کرد؟ البته در سن تو کار زیادی از دستت ساخته نیست، ولی می توانی  این شیوه را امتحان کنی؛ بار دیگر که کسی به تو چیز مهمی گفت با خودت بیاندیش:  &#8220;آیا این هم از آن چیزهایی است که مردم با مدرک باور دارند؟ یا  از آن چیزهاست که به خاطر سنت، اتوریته و الهام باور کرده اند؟&#8221; و بار دیگر که کسی ادعا کرد چیزی درست است از او بپرس: &#8220;چه  مدارکی پشت آن است؟&#8221; و اگر نتوانست پاسخ های خوبی به تو  بدهد، امیدوارم قبل از باورکردن یک کلام از حرف هایش، خوب بیاندیشی.</p>
<p align="justify">دوستدارت،</p>
<p align="justify">بابایی</p>
<p align="justify">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p align="justify">نوشتهٔ ریچارد داوکینز</p>
<p align="justify">ترجمهٔ ناخدا</p>
<p align="justify">(منبع: <a href="http://www.secularismforiran.com/">Secularismforiran.com</a>/<a href="http://rdawkins.com/">RDawkins.com</a>)</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=6DHs1jZbMY8:jnxxAiFP9DY:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=6DHs1jZbMY8:jnxxAiFP9DY:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=6DHs1jZbMY8:jnxxAiFP9DY:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=6DHs1jZbMY8:jnxxAiFP9DY:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/6DHs1jZbMY8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=26</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=26</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ویدیوهای معرفی کتاب پندار خدا نوشته داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/ReRc2Uf1IWY/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=21#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 03:50:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویدیوها]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب ها]]></category>
		<category><![CDATA[Atheist]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[The God Delusion Persian]]></category>
		<category><![CDATA[video]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[ویدیو داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب داوکینز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=21</guid>
		<description><![CDATA[دو ویدیوی معرفی کتاب پندار خدا (توهم خدا) نوشته ریچارد داوکینز در یوتیوب:




مروری بر کتاب پندار خدا
دانلود کتاب پندار خدا نوشته ریچارد داوکینز

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">دو ویدیوی معرفی کتاب پندار خدا (توهم خدا) نوشته ریچارد داوکینز در یوتیوب:</p>
<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="349" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/luTX1vM_vX4&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0&amp;color1=0x006699&amp;color2=0x54abd6&amp;border=1" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="349" src="http://www.youtube.com/v/luTX1vM_vX4&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0&amp;color1=0x006699&amp;color2=0x54abd6&amp;border=1"></embed></object></p>
<p style="text-align: center;"><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="349" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/d7LXjWnopdg&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;color1=0x006699&amp;color2=0x54abd6&amp;border=1" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="349" src="http://www.youtube.com/v/d7LXjWnopdg&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;color1=0x006699&amp;color2=0x54abd6&amp;border=1" allowfullscreen="true"></embed></object></p>
<p style="text-align: right;"><span id="more-21"></span></p>
<ul style="text-align: right;">
<li style="text-align: right;"><a href="http://rdawkins.com/?p=5">مروری بر کتاب پندار خدا</a></li>
<li style="text-align: right;"><a href="http://www.mediafire.com/?mmyg4ynmdzt">دانلود کتاب پندار خدا نوشته ریچارد داوکینز</a></li>
</ul>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ReRc2Uf1IWY:DAWUaRVOit0:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ReRc2Uf1IWY:DAWUaRVOit0:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ReRc2Uf1IWY:DAWUaRVOit0:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=ReRc2Uf1IWY:DAWUaRVOit0:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/ReRc2Uf1IWY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=21</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=21</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مروری بر کتاب “پندار خدا” نوشته ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/PMfCQhiatss/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=5#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 12:03:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات مرتبط]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب ها]]></category>
		<category><![CDATA[Atheist]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins Book]]></category>
		<category><![CDATA[Dawkins Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian Atheist]]></category>
		<category><![CDATA[Richard Dawkins Iran]]></category>
		<category><![CDATA[The God Delusion in Persian]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیست]]></category>
		<category><![CDATA[آتئیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آکویناس]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[ایدئولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[اینشتین]]></category>
		<category><![CDATA[برهان اثبات خدا]]></category>
		<category><![CDATA[بویینگ غایی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخدایان]]></category>
		<category><![CDATA[تسایت گایست]]></category>
		<category><![CDATA[تسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمند]]></category>
		<category><![CDATA[داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[داگلاس آدامز]]></category>
		<category><![CDATA[دنت]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[راسل]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه های اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناس]]></category>
		<category><![CDATA[صنع]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[مم]]></category>
		<category><![CDATA[نامحتملی خدا]]></category>
		<category><![CDATA[نسل کشی]]></category>
		<category><![CDATA[هویل]]></category>
		<category><![CDATA[هیولای اسپاگتی پرنده]]></category>
		<category><![CDATA[پندار]]></category>
		<category><![CDATA[پندار خدا داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[پندارخدا]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[کافر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب پندار خدا]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[گلد]]></category>
		<category><![CDATA[یهوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=5</guid>
		<description><![CDATA[اخیرا کتاب «پندارِ خدا» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا”  در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود  اندیشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">اخیرا کتاب «<a href="http://hostfile.org/GodDelusionRichardDawkinsfarsi.pdf">پندارِ خدا</a>» (توهم خدا) نوشته ی زیست شناس و نویسنده ی انگلیسی، ریچارد داوکینز منتشر شد. داوکینز از شارحان برجسته ی داروینیسم و از منتقدان نامبردار دین است. “پندار خدا”  در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در رده ی دوم کتاب های پرفروش آمازون قرار گرفت. او در این کتاب با نثر گیرای خود  اندیشه هایش در مورد دین و ایمان دینی را گردآوری و تشریح کرده است. در این نوشتار مرور مختصری بر محتوای این کتاب خواهیم داشت. <a name="_ednref1" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn1">[۱]</a></p>
<p dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/the-god-delusion-persian.pdf"><strong>دانلود ترجمه ی فارسی کتاب از ا. فرزام</strong><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/the-god-delusion-persian.pdf"><img class="size-medium wp-image-19 aligncenter" title="the-god-delusion-persian" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/the-god-delusion-persian-200x300.jpg" alt="پندار خدا به فارسی" width="200" height="300" /></a></p>
<p dir="rtl">در مقدمه ی “پندار خدا”، داوکینز چهار پیام اصلیِ “آگاهی بخش” کتاب را چنین بیان می کند:</p>
<ul class="unIndentedList">
<li>بیخدایان [اتئیست ها] می توانند زندگی شاد، سرشار، متعادل، و از لحاظ فکری پرباری داشته باشند.</li>
<li>انتخاب طبیعی و دیگر نظریه های علمی بهتر از “فرضیه ی وجود خدا” به کار تبیین جهان جانداران و چه بسا کل کیهان می آیند.</li>
<li>نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آنها برچسب دین خاصی زد. اصطلاحاتی مثل “بچه کاتولیک” یا “بچه مسلمان” باید منزجرکننده محسوب شوند.</li>
<li>بیخدایان باید به بیخدایی خود مفتخر باشند، نه شرمنده. زیرا بیخدایی فرد نشانه ی صحت و استقلال ذهن اوست.<span id="more-5"></span></li>
</ul>
<p dir="rtl">داوکینز می نویسد که ایمان دینی، دست کم به تعبیر متعارف آن، یک “پندار” است: باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد خلاف خود سخت جانی می کند. او با این نظر رابرت پیرسینگ همنوا می شود که “هنگامی که یک نفر دچار پندار می شود، دیوانه اش می گویند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک پندار می شوند، مؤمن شان می خوانند.”</p>
<p dir="rtl"><strong>یک کافر عمیقاً دیندار</strong></p>
<p dir="rtl">او فصل اول کتابش را با توضیح این نکته آغاز می کند که بسیاری از مفسران شور و شوق او به علم را هم چون نوعی ایمان دینی می یابند. اما می پرسد “آیا دین کلمه ی مناسبی برای این شوق است؟” و می افزاید این حیرت احترام آمیز در برابر پیچیدگی طبیعت، اساس نگرشی است که می توان آن را “دین اینشتینی” خواند، چون اینشتین واژه ی “خدا” را به عنوان استعاره ای برای طبیعت و سرشت رازآمیز کیهان به کار می برد. اما داوکینز متأسف است که  بسیاری از دانشمندان “خدا” را به این معنای استعاریِ همه-خداانگارانه [وحدت وجودی، پانتئیستی] و شاعرانه استعمال می کنند، و همین سبب سردرگمی های فراوان می شود.</p>
<p dir="rtl">داوکینز تأکید می کند که نقد او به خداباوری، متوجه باور به “خالقی  فراطبیعی است که ‘شایسته ی پرستش باشد’. ” البته او  نگرش اینشتینی را محترم می شمارد، اما هیچ حرمتی برای  ادیان سنتی قائل نیست. به نظر داوکینز، ادیان در برابر انتقاد مصونیتی یافته اند که شایستگی اش را ندارند. او این دیدگاه اش را با نقل قول از داگلاس آدامز شرح می دهد:</p>
<p dir="rtl">“دین ایده های خاصی در بطن خود دارد که مقدسات، یا محرمات یا مانند آن نامیده می شوند. و معنای مقدس و محرم بودن شان این است که ‘شما نباید یک کلمه حرف بد در مورد این ایده ها یا انگاره ها بزنید. مبادا چنین کنید. چرا نباید؟ چون که نباید. اگر کسی به حزبی رأی دهد که شما مخالف آن باشید، هرقدر بخواهید می توانید به او انتقاد کنید، بی آن که کسی برنجد. … اما در مورد دین، اگر کسی بگوید به لحاظ شرعی ‘من نباید یکشنبه ها چراغی روشن کنم’، شما صرفاً باید گویید ‘ به اعتقادتان <strong>احترام می گذارم</strong>‘.</p>
<p dir="rtl">داوکینز در ادامه چندین مثال دیگر مطرح می کند، که در آنها به دین موقعیتی استثنایی اعطا شده است، مواردی مانند قبول عذر کسانی که به خاطر ‘عذر شرعی’ از خدمت سربازی خودداری می کنند، استفاده از تعبیرهای “خوشایندگو” در مورد مجادلات مذهبی، معافیت های گوناگون مالیاتی برای فعالیت های مذهبی، و بلوای کاریکاتورهای محمد.</p>
<p dir="rtl"><strong>فرضیه ی وجود خدا</strong></p>
<p dir="rtl">فصل دوم کتاب با تشریح یهوه، خدای عهد عتیق آغاز می شود که “می توان گفت نامطبوع ترین شخصیت داستانی دنیا است: حسود است و به حسادت خود افتخار می کند، هیولای بی انصافِ کوردلی است. انتقام جوی خونخواری است که پاکسازی قومی می کند، زن ستیز است و از همجنس گرایان نفرت دارد. کودک کشی و نسل کشی و پسرکشی می کند، قدرت پرستی است که طاعون می فرستد. سادومازوخیستی است بدنهاد و بالهوس و ستمکار.”</p>
<p dir="rtl">در ادامه چنین استدلال می کند که فرضیه ی وجود خدا (”اینکه موجود فراطبیعیِ فراانسانی هوشمندی هست که به اراده ی خود دنیا و مافیها، از جمله خود ما، را طراحی و خلق کرده است”) یک نظریه ی علمی درباره ی جهان است. نظریه ای که باید با همان شکاکیتی بدان پرداخت که به نظریه های دیگر می پردازیم. به همین دلیل داوکینز استدلال می کند که با استفاده از مفهوم تعالیم ناهمپوشان<a name="_ednref2" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn2">[۲]</a>[دین و علم را حیطه هایی جداگانه انگاشتن] که  استفن جِی گولد پیش نهاده، نمی توان الاهیات را از انتقاد مصون داشت.  داوکینز مخالف اگنوستیسیم [لاادری گری] بی طرفانه  است که می گوید  در مورد احتمال وجود خدا هیچ اظهارنظری نمی توان کرد. به علاوه او با پیروی از برتراند راسل  استدلال می کند که گرچه “نمی توانید عدم وجود خدا را ثابت کنید”، اما عدم وجود قوری پرنده را هم نمی توانید ثابت کنید، و هکذا  عدم وجود تک شاخ، <a href="http://www.zandiq.com/fa/pasta/">هیولای اسپاگتی پرنده</a>، و کرم دندان را  هم نمی توانید ثابت کنید.  بنابراین، ناتوانی در اثبات عدم وجود خدا هیچ دلیلی برای باور به وجود آن نیست، بلکه، به نظر داوکینز، زحمت اثبات همواره بر دوش مدعی وجود خداست.</p>
<p dir="rtl"><strong>برهان های وجود خدا</strong></p>
<p dir="rtl">در فصل سوم، داوکینز به برهان های اصلی مدافع وجود خدا می پردازد. او ‘پنج اثبات’ توماس آکویناس را مورد بحث قرار می دهد و استدلال می کند که سه برهان نخست آن به دور باطل می انجامند و “به هیچ وجه معلوم نیست که بتوان با توسل به مفهوم خدا به طور طبیعی به این سیر قهقرایی خاتمه داد.” او پیشنهاد می کند که برهان چهارم آکویناس (برهان مراتب) به مانند ایراد ثقیلی<a name="_ednref3" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn3">[۳]</a>از یک ” یک متفرعن متعفن بی همتا” احمقانه است. او برهان پنجم را، که ‘برهان صُنع’ باشد، به فصل بعد موکول می کند که در آن به تشریح نظریه ی <a href="http://secularismforiran.com/takamolchist.htm">فرگشت</a> [تکامل] می پردازد و توسط آن برهان صُنع را رد می کند.</p>
<p dir="rtl">او ‘برهان هستی شناسیک’ [برهان وجودی، برهان واجب الوجود]  آنسلم قدیس را “به زبان کوچه و بازار” برمی گرداند و اساساً با اتکا به همان ایراد کلاسیک کانت<a name="_ednref4" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn4">[۴]</a>این برهان را نیز رد می کند. او ‘برهان زیبایی’ را هم با این استدلال که “این برهان توسط مدافعانش تصریح و تدقیق نشده” رد می کند. درباره ی ‘برهان  تجربه ی شخصی’، داوکینز یادآور می شود که برخی از این تجارب ناشی از توهمات اند، و چه بسا همگی زاده ی پندار باشند. در مورد ‘برهان اعجاز اناجیل’ او معتقد است که انجیل ها “افسانه های باستانی” هستند. درباره ی ‘برهان دانشمندان دیندار’ خاطرنشان می کند که چنین دانشمندانی در اقلیت هستند. در نقد برهان ‘قمارباز پاسکال’، او این فرض را به چالش می گیرد که کسی ایمان بیاورد، و خدا هم او  را به صرف ایمانش پاداش دهد و نه به خاطر فضایل یا حقیقت جویی او. داوکینز می پرسد: “آیا خدا نباید شکاکیت شجاعانه ی راسل را بیش از قماربازی منفعت طلبانه ی پاسکال ارج نهد؟” در پایان فصل، داوکینز به ‘برهان های بایسی’<a name="_ednref5" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn5">[۵]</a>می پردازد که کسانی مانند استفن آنوین پیش می نهند و احتجاج می کند که این برهان ها “نعل وارونه می زنند”.</p>
<p dir="rtl"><strong>چرا به احتمال قریب به یقین خدایی وجود ندارد؟</strong></p>
<p dir="rtl">در فصل چهارم، داوکینز به شرح تکامل توسط انتخاب طبیعی می پردازد تا نادرستی برهان صُنع را نشان دهد.  او استدلال می کند که توضیح وجود خالق عالم  سخت تر از توضیح  پدیده هایی است که قرار است با فرض وجود چنان خالقی تبیین شوند. داوکینز منظور خود را با این تمثیل بیان می کند که هر نظریه ای در مورد وجود کیهان باید همچون “جرثقال انتخاب طبیعی” باشد و نه “قلاب فضایی” خلقت که فقط مسئله را معلق می سازد.  او برهان نامحتملی وجود خدا را به کار می گیرد، و با طرح اصطلاح “گشایش بوئینگ ۷۴۷ غائی”  استدلال می کند که “خدا به احتمال قریب به یقین وجود ندارد” زیرا “هر قدر ایجاد  باشنده ای از حیث آماری بعید باشد،  وجود صانع آن باشنده نیز دست کم همان قدر بعید است. خدا بوئینگ ۷۴۷ غائی است.”</p>
<p dir="rtl">“بوئینگ ۷۴۷” اشاره ایست به جمله ی فِرِد هویل که گفته بود “احتمال ایجاد حیات بر زمین بیش از این احتمال  نیست که تندبادی بر یک انبار اوراقی بوزد و از آن قراضه ها یک بوئینگ ۷۴۷ بسازد.” ایراد  داوکینز به این مدعا این است که ” این مدعی مقدمات انتخاب طبیعی را هم نمی داند.”  یک درونمایه ی عام در کتاب داوکینز این است که سبب تکامل حیات، انتخاب طبیعی بوده نه بخت و اقبال، و پیچیدگی خیره کننده ی جانداران شاهدی بر وجود یک یا چند خالق نیست.  سپس تر، او با ذکر نمونه هایی  از موارد ظاهراً طراحی شده استدلال خود را پی می گیرد. در پایان فصل نتیجه می گیرد که  گشایش “۷۴۷ غائی” برهانی کاملاً قوی علیه وجود خداست، و هنوز چشم انتظار است تا ” پس از دعوت ها و فرصت های فراوان، بالأخره  الاهیدانی یافت شود که پاسخی قانع کننده به این برهان بدهد.” و سپس از دَن دِنِت فیلسوف نقل قول می کند که این برهان را “ردّی ردناپذیر” بر وجود خدا می خواند که از دو قرن پیش مطرح است.</p>
<p dir="rtl"><strong>ریشه های دین</strong></p>
<p dir="rtl">در فصل پنجم داوکینز به بحث ریشه های دین و به این پرسش می پردازد که  چرا ادیان در همه ی فرهنگ های بشری وجود دارند. او حامی “این نظریه است که دین یک محصول جانبی<a name="_ednref6" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn6">[۶]</a>تصادفی &#8211; یک کجروی در چیزی سودمند بوده” است و گمان می کند که چه بسا نظریه ی ‘مِم ها’<a name="_ednref7" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn7">[۷]</a>، و به ویژه  استعداد آدمیان برای پذیرش مِم های دینی،  بتواند توضیح دهد که چرا دین می تواند مانند “ویروس ذهنی” چنین در میان جوامع شایع شود.</p>
<p dir="rtl"><strong>ریشه های اخلاق: چرا ما خوب هستیم؟</strong></p>
<p dir="rtl">در فصل ۶، داوکینز توجه خود را معطوف اخلاقیات می کند، و استدلال می کند که  ما برای خوب بودن نیازی به دین نداریم.  در عوض، به باور او اخلاق ما منشاءی داروینی دارد: ژن های دگرخواه<a name="_ednref8" href="http://rdawkins.com/?p=5#_edn8">[۸]</a>در خلال فرآیند تکامل انتخاب شده اند، و ما به طور طبیعی واجد نوع دوستی هستیم.</p>
<p dir="rtl"><strong>کتاب ‘خوب’ و تغییر </strong><strong>zeitgeist</strong><strong> اخلاقی</strong></p>
<p dir="rtl">مضمون فصل هفتم نیز اخلاقیات است، و در آن احتجاج می شود که یک Zeitgeist [روح زمانه] اخلاقی هست که در جوامع تکامل می یابد. روح جهانی اغلب در تعارض با اخلاقیات دینی است، که به نظر داوکینز عمدتاً محقر و ددمنشانه هستند. او نمونه هایی از اخلاقیات انجیلی را ذکر می کند تا آن چه را که بربریت بیشتر اخلاقیات دینی می داند، نشان دهد.</p>
<p dir="rtl"><strong>اشکال کار دین کجاست؟  این همه دشمنی چرا؟</strong></p>
<p dir="rtl">سپس، در فصل هشتم، داوکینز به این پرسش پاسخ می دهد که چرا چنین احساسات خصمانه ای نسبت به دین دارد. او با ذکر مثال هایی استدلال می کند که دین بر سر راه علم مانع تراشی می کند، تعصب را تقویت می کند، تنگ نظری نسبت به همجنس گرایان را تشویق می کند، و اثرات منفی دیگری نیز بر جامعه دارد. مثلاً واعظان مسیحی جنوب آمریکا  بردگی سیاهان را  با رجوع به انجیل توجیه می کنند، به این ترتیب که سیاهان را از نسل فرزندان گناهکار ابراهیم می دانند.  در خلال جنگ های صلیبی، “کافران” و “مشرکان” ی را  که به مسیحیت نمی گرویدند می کشتند،  و نمونه های دیگر.</p>
<p dir="rtl"><strong></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کودکی، سوءاستفاده، و گریز از دین</strong></p>
<p dir="rtl">فصل نهم کتاب به این بحث اختصاص یافته که یک زیان دیگر دین ، تلقین ایدئولوژی و تعصب به کودکان است.  به اعتقاد داوکینز تعلیم آموزه های دینی در مدارس مذهبی به کودکان، به مثابه<strong>“سوءاستفاده ی ذهنی”</strong> والدین از کودکان است. او از مردم می خواهد که هرگاه کسی از “بچه مسلمان” یا “بچه کاتولیک” صحبت کرد، رو در هم کشند، و از خود بپرسند چطور یک کودک را می توان چنان رشدیافته تلقی کرد که بتواند دیدگاه های مستقلی در مورد کیهان و جایگاه انسان در آن داشته باشد. او بر سبیل قیاس این پرسش را پیش می نهد که چطور می توان از “بچه مارکسیست” یا “بچه سلطنت طلب” سخن گفت؟</p>
<p dir="rtl"><strong>یک خلاء ناگزیر</strong></p>
<p dir="rtl">در فصل پایانی داوکینز این پرسش را مطرح می کند که آیا دین، به رغم تمام مشکلات اش پرکننده ی “یک خلاء ناگزیر” است؟ آیا مردم برای هدایت و تسلی محتاج دین هستند؟ به نظر داوکینز، این خلاء ها را می توان  به شیوه های غیردینی مانند آموزش فلسفه و علم پر کرد. او احتجاج می کند که برخلاف جهانبینی بیخدا که بسی به  زندگی آری-گوست، “پاسخ های” دین به رازهای زندگی کاملاً از این مهم قاصر اند.</p>
<p dir="rtl"><strong>ضمیمه ی کتاب</strong></p>
<p dir="rtl">مخاطب ضمیمه ی کتاب کسانی هستند که ” برای رهایی از دین نیازمند یاری” هستند.</p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><a name="_edn1" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref1">[۱]</a> این متن برگرفته از دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا [Wikipedia ] است. بسیاری از ایده های کتاب “پندار خدا”  پیش تر در مقالات داوکینز مطرح شده اند. ترجمه ی فارسی برخی از این مقالات مانند “نامحتملی وجود خدا”، “ویروس های ذهن”، “نسبت دینداران با علم” و … را می توانید در سایت “سکولاریسم برای ایران” بیابید. <a href="http://www.secularismforiran.com/">سکولاریسم برای ایران</a> / <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a><a href="http://www.rdawkins.com/"></a></p>
<p><a name="_edn2" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref2">[۲]</a> non-overlapping magisterial</p>
<p><a name="_edn3" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref3">[۳]</a> overload objection</p>
<p><a name="_edn4" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref4">[۴]</a> به  نظر  کانت خطای برهان هستی شناسیک این است که ‘بودن’ از زمره ی صفات ‘باشنده’  نیست. پس نمی توان گفت باشنده ای که بنا به تعریف کمال صفات را داراست ناگزیر باید ‘باشد’ (وجود داشته باشد).</p>
<p><a name="_edn5" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref5">[۵]</a> Bayesian</p>
<p dir="rtl">بایسیَن ها یا سوبژکتیویست ها  معتقد اند که باورهای عقلانی کاملاً  تابع قوانین  شرطی احتمالات هستند. در این رویکرد، یک فرضیه با احراز احتمال صدق هر داده ای تأیید می شود.</p>
<p><a name="_edn6" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref6">[۶]</a> by-product</p>
<p><a name="_edn7" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref7">[۷]</a> Memes</p>
<p dir="rtl">مم معادل فرهنگی ژن است و  ایده ای را مِم گویند که در فرهنگ بشری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند. این اصطلاح نخستین بار توسط داوکینز در کتاب “ژن خودخواه” مطرح شد.  مقصود داوکینز از جعل اصطلاح مِم طرح  این فرضیه آن بود که نوع بشر دارای سازوکارهایی انتخابی است که بقیه ی گونه های جانداران فاقد آنند. یعنی نوع بشر علاوه بر ژن ها، مِم های خود را هم به نسل های بعد منتقل کند، تا با استفاده از این مِم ها سازگاری منعطف تری با محیط خود بیابد. از نمونه های مِم ها می توان  به ایده ی وجود خدا، یا دستاوردهای  فناوری اشاره کرد. همان طور که در فرآیند انتخاب طبیعی برخی  ژن هایی به وجود می آیند و برخی از میان می روند، در انتخاب ممتیک هم مِم هایی که شرایط مساعدتری برای بقا دارند، عمر و دوام طولانی تری می یابند.</p>
<p><a name="_edn8" href="http://rdawkins.com/?p=5#_ednref8">[۸]</a> altruist</p>
<p>ترجمه: امیرغلامی</p>
<p><a href="http://www.secularismforiran.com/">SECULARISMFORIRAN.COM</a>/<a href="http://rdawkins.com/">RDAWKINS.COM</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=PMfCQhiatss:CCLb_bZMaLU:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=PMfCQhiatss:CCLb_bZMaLU:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=PMfCQhiatss:CCLb_bZMaLU:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=PMfCQhiatss:CCLb_bZMaLU:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/PMfCQhiatss" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=5</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=5</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>چرا داروین مهم است؟ – نوشتهٔ ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/hIlGqw4nsQs/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=284#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 12:20:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[آلی]]></category>
		<category><![CDATA[آیدی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اصل انواع]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[ایده]]></category>
		<category><![CDATA[بقای اصلح]]></category>
		<category><![CDATA[تبیین]]></category>
		<category><![CDATA[تصادف]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل حیات]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[حیات فرازمینی]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاه گونه ها]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیزم]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیست]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[روز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیستشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سازش]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی هوشمند]]></category>
		<category><![CDATA[طرح]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[نئوداروینزم]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه خلقت]]></category>
		<category><![CDATA[نوداروینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[والاس]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[پاتریک ماتیو]]></category>
		<category><![CDATA[چارلز داروین]]></category>
		<category><![CDATA[ژن]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کیهانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاردین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=284</guid>
		<description><![CDATA[
چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قوی‌ترین ایده‌ای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایده‌های عالی به طرز فریبنده‌ای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرت‌آوری ابتدایی و چنان به طرز خیره‌کننده‌ای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچ‌کس به نظرش نرسید که در جای درست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-286" title="Charles Darwin" src="http://rdawkins.com/wp-content/uploads/2008/07/Charles-Darwin.jpg" alt="Charles Darwin" width="460" height="276" /></p>
<p style="text-align: justify;">چارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قوی‌ترین ایده‌ای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایده‌های عالی به طرز فریبنده‌ای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرت‌آوری ابتدایی و چنان به طرز خیره‌کننده‌ای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچ‌کس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایده‌های خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درست‌اش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگ‌های مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعی‌اش در «اصل انواع» [خاستگاه گونه‌ها] است که به زیست‌شناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک می‌کند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.</p>
<p style="text-align: justify;">قدرت تبیین‌کنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریه‌ای است که تاکنون پیشنهاد شده و می‌تواند حتی طبق قاعده‌ای کلی، حیات روی هر سیاره‌ای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط می‌بندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نسبت تبیین</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اما چه چیزی انتخاب طبیعی را این همه ویژه می‌سازد؟ در یک ایده پرقدرت فرض بر آن است که اندک بسیار را تبیین کند. چنین ایده‌ای وزنه‌های تبیینی سنگینی را بلند می‌کند، در حالی که بخش ناچیزی از آن صرف پیش‌فرض‌ها می‌شود. تیرهای بسیاری در ترکش تبیینی شما می‌گذارد. نسبت تبیین آن- آنچه تبیین می‌کند تقسیم بر آنچه لازم است به منظور تبیین فرض کند – بزرگ است. چنانچه خواننده‌ای ایده‌ای می‌شناسد که نسبت تبیین آن از ایده داروین بزرگتر است، پا پیش بگذارد و آن را به ما اعلام کند. ایده بزرگ داروین تمام حیات و پیامدهای آن را تبیین می‌کند و این یعنی هر چیزی که پیچیدگی‌اش از حداقل بیشتر است. این صورت کسر در نسبت تبیین است و واقعا بزرگ است.</p>
<p style="text-align: justify;">در حالی که مخرج این معادله تبیینی به طرز خارق‌‌العاده‌ای کوچک و ساده است: انتخاب طبیعی، بقای غیرتصادفی ژن‌ها در خزانه ژنی (به بیان نوداروینی آن به جای استفاده از عبارات خود داروین).</p>
<p style="text-align: justify;">ایده بزرگ داروین را می‌توان به یک جمله کاهش داد<span id="more-284"></span> (البته این هم نحوه امروزی بیان آن است و نه دقیقا روایت داروین از آن):‌ «با وجود زمان کافی، بقای غیرتصادفی موجودات وراثت‌پذیر (که گاهی غلط از روی هم کپی می‌شوند)، پیچیدگی، تنوع، زیبایی و توهمی از طرح (design) به وجود خواهد آورد که به قدری متقاعدکننده و فریبنده است که تشخیص آن از طرح هوشمندانه و اندیشیده تقریبا غیرممکن می‌شود.»</p>
<p style="text-align: justify;">من عبارت «که گاهی غلط از روی هم کپی می‌شوند» را در پرانتز گذاشته‌ام زیرا در هر فرایند کپی‌برداری، اشتباه ناگزیر است. نیازی نیست که جهش را به پیش‌فرض‌هایمان اضافه کنیم. «ترکش» جهش‌ها بی‌دردسر پر می‌شود. «با وجود زمان کافی» هم مشکلی ایجاد نمی‌کند ـ جز برای ذهن انسان که برای درک عظمت هولناک زمان زمین‌شناختی دست و پا می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نوع خاصی از ذهن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عمدتا همین قدرت ایده بزرگ داروین در شبیه‌سازی توهم طرح است که سبب می‌شود برای نوع خاصی از ذهن تهدیدکننده به نظر آید. دشوارترین مانع بر سر راه درک آن همین قدرت آن است. مردم ذاتا باور نمی‌کنند چیزی چنین ساده بتواند این همه چیز را تبیین کند. از نظر مشاهده‌گر ساده‌انگار، پیچیدگی حیرت‌آور حیات، حتما باید هوشمندانه طراحی شده باشد. اما آفرینش هوشمندانه (ID) نقطه مقابل یک نظریه قدرتمند است: نسبت تبیین آن رقت‌انگیز است.</p>
<p style="text-align: justify;">صورت کسر آن همان صورت تبیین داروین است، یعنی تمام آنچه که درباره حیات و پیچیدگی چشمگیر آن می‌دانیم. اما مخرج کسر، که به هیچ وجه قابل مقایسه با سادگی بکر و مینیمالیستی ایده داروین نیست، دست‌کم به بزرگی صورت کسر است: هوشی تبیین نشده و آنقدر بزرگ که قادر به طراحی تمام آن پیچیدگی است که در وهله نخست تلاش می‌کردیم تبیین‌اش کنیم! شاید پاسخ یکی از معماهایی که در تاریخ ایده‌ها دست از سر آدم برنمی‌دارد در همین جا نهفته باشد. پس از تلفیق بی‌نظیر فیزیک توسط نیوتون، چرا نزدیک به ۲۰۰ سال طول کشید تا داروین روی صحنه ظاهر شود؟ دستاورد نیوتون که خیلی سخت‌تر به نظر می‌رسد! شاید پاسخ آن باشد که راه‌حل نهایی داروین برای گشودن معمای حیات گویا بیش از حد آسان بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بعضی نویسندگان برای دیگران و از جمله برای پاتریک ماتیو (P.Matthew) به خاطر آنچه در ضمیمه کتابش، «درباره الوار نیروی دریایی» (کتابی درباره پرورش درخت به منظور کشتی‌سازی ـ م)، نوشته است حق تقدم قائل شده‌اند و داروین نیز در چاپ‌های بعدی اصل انواع از روی نزاکت از او قدردانی کرده است. اما اگرچه ماتیو به اصل انتخاب طبیعی پی برد، معلوم نیست که قدرت آن را نیز درک کرده باشد. برخلاف داروین و آلفرد راسل والاس که مستقل از یکدیگر به انتخاب طبیعی رسیدند و همین داروین را وادار کرد نظریه‌اش را منتشر سازد، ظاهرا ماتیو انتخاب را صرفا نیرویی منفی و وجینی دیده است و نه نیروی محرک کل حیات. در واقع انتخاب طبیعی از نظر او چنان آشکار بود که هیچ نیازی به یک کشف مثبت درباره آن نمی‌دید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>روایت‌های تحریف شده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگرچه نظریه داروین را می‌توان بسیار فراتر از فرگشت حیات آلی به کار برد، می‌خواهم در مورد برداشت متفاوتی از داروینیسم عام هشدار دهم. یعنی در مورد کشاندن نسنجیده و چشم بسته نوعی نسخه تحریف شده و مخدوش انتخاب طبیعی به هر حوزه دم‌دست از گفتمان انسانی، خواه تناسبی داشته باشد یا نه. شاید «شایسته‌ترین» شرکت‌ها در بازار تجارت باقی بمانند، یا شایسته‌ترین نظریه‌ها در بازار علمی بقا پیدا کنند، اما پیش از آنکه تحت تاثیر قرار گیریم دست‌کم باید محتاط باشیم. و البته داروینیسم اجتماعی هم بوده که در زشتی هیتلریسم به اوج خود رسید.</p>
<p style="text-align: justify;">نه به آن زشتی اما با این حال از نظر فکری به همان اندازه بی‌نتیجه، نحوه نسنجیده و چشم‌بسته کاربرد انتخاب در سطوح نامناسب سلسله مراتب حیات توسط زیست‌شناسان آماتور است. «بقای شایسته‌ترین گونه‌ها، انقراض گونه‌های بدسازش یافته» در ظاهر شبیه انتخاب طبیعی به نظر می‌رسند، اما این شباهت ظاهری به شدت گمراه‌کننده است. همان‌طور که خود داروین با زحمت زیاد تلاش کرد نشان دهد، انتخاب طبیعی صرفا مربوط به بقای متفاوت درون گونه‌هاست، نه بین آنها.</p>
<p style="text-align: justify;">با اشاره به میراث ظریف‌تری از ایده بزرگ داروین این بحث را به پایان خواهم رساند. داروین خودآگاهی ما را تا قدرت پرصلابت علم ارتقا داده تا بزرگ و پیچیده را در چارچوب کوچک و ساده تبیین کنیم. در زیست‌شناسی قرن‌ها سرمان کلاه گذاشته شد که گمان کنیم پیچیدگی بیش از حد طبیعت نیازمند تبیینی بیش از حد پیچیده است. داروین آن توهم را پیروزمندانه از میان برد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما همچنان پرسش‌های ژرفی باقی می‌ماند، در فیزیک و کیهان‌شناسی، که به انتظار داروین خودشان هستند. چرا قوانین فیزیک این‌طوری هستند که هستند؟ چرا اصلا قوانینی وجود دارد؟ چرا اصلا جهانی وجود دارد؟ در اینجا هم وسوسه «طرح» فریبنده است. اما داستان عبرت‌انگیز داروین پیش روی ماست. ما پیش از این تمام اینها را پشت سر گذاشته‌ایم. داروین این جسارت را به ما می‌دهد ـ هرچند ظاهرا به سختی ـ که در جست‌وجوی تبیین‌های واقعی باشیم: تبیین‌هایی که بیش از آنچه فرض می‌کنند، تبیین کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">نوشته: <a href="http://rdawkins.com">ریچارد داوکینز</a> / ترجمه: کاوه فیض‌اللهی (در شهروند امروز) [با اندکی تغییر]</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: مقاله داوکینز در گاردین به مناسبت روز داروین <a href="http://www.guardian.co.uk/science/2008/feb/09/darwin.dawkins1">Guardian</a> Feb .۹ , ۲۰۰۸</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=hIlGqw4nsQs:GbhiUeVAd9A:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=hIlGqw4nsQs:GbhiUeVAd9A:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=hIlGqw4nsQs:GbhiUeVAd9A:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=hIlGqw4nsQs:GbhiUeVAd9A:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/hIlGqw4nsQs" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=284</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>کودکان خود باید دین شان را انتخاب کنند – نوشتهٔ ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/ayBwD99N6Nc/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=11#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 12:17:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[استاد]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعیان]]></category>
		<category><![CDATA[انگلستان]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیل]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته]]></category>
		<category><![CDATA[دوگانه]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[سلایق]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سو استفاده ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[غیردموکراتیک]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیست]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس دینی]]></category>
		<category><![CDATA[مدارس مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[موروثی]]></category>
		<category><![CDATA[والدین]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر کشور]]></category>
		<category><![CDATA[پروتستان]]></category>
		<category><![CDATA[ژنتیک]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوان]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230;
اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220; 
احمد شاملو، مدایح بی صله 

 نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، ۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱

جناب وزیر کشور،
دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی باشد، و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">&#8220;میان خرناسه ی کفتارها&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اینجا  قلب سالم را زالو تجویز می کنند  &#8220;<em> </em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>احمد شاملو، مدایح بی صله </em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><em> </em></strong><em>نامه ی سرگشاده ای به وزیر کشور انگلستان، درنقد تأمین مالی مدارس مذهبی، مندرج در روزنامه ی آبزرور، </em>۳۰/۱۲/ ۲۰۰۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دولت کاملاً بخردانه به این نتیجه رسیده که عضویت در مجلس اعیان نباید موروثی باشد، و امتیازات موروثی لردها یا لغو شده اند و یا در شرف انقراض اند. با این حال، درست در همین سال شاهدیم که شما پیشنهاد افزایش تعداد مدارس دینی را مطرح می کنید. شما از یک سو اصل وراثت را در مورد عضویت در پارلمان رد می کنید، و از سوی دیگر حامی اصل وراثت در انتقال باورها و اعتقادات هستید. آخر ادیان دقیقاً چنین سرشتی دارند: دین ها عقاید و باورهای موروثی هستند. در اینجا مایلم از مقاله ی جالبی در روزنامه ی گاردین هفته ی پیش نقل قول کنم که در آن عالیجناب  دون کیوپیت می نویسد: &#8221; لازم است با سنت دینی کاملاً قطع رابطه کنیم و طرحی نو در اندازیم که مناسب زمانه مان باشد.&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">عقاید و سلایق ما آدمیان متفاوت اند، و این یکی از جذابیت های ماست. برخی از ما چپ دست هستیم و بعضی راست دست. برخی طرفدار پیوستن به پول واحد اروپایی  هستیم و برخی مخالف آن. بعضی هایمان بتهوون گوش می کنیم و برخی آرمسترانگ. بعضی از تماشای پرندگان لذت می برند و بعضی از تمبر جمع کردن. و در همه ی این موارد انتظار می رود که علائق مان متأثر از علائق بزرگترهایمان باشد. همه ی این تأثیرپذیری ها کاملاً طبیعی و مطلوب به شمار می آیند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است. انتظار می رود که فوتبالیست ها در حیاط خانه شان با بچه هایشان توپ بازی کنند، آنها را به ورزشگاه ببرند، و شیفتگی خود به مسابقه را به کودکان شان منتقل کنند. معمولاً کودکان علاقمندان نظاره ی پرندگان هم به پرندگان علاقه دارند. و کتابخوان ها بچه های کتابخوان بار می آورند. باورها و سلایق، گرایش های سیاسی و تفریح ها، همگی از لحاظ آماری از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند، و هیچ کس گلایه ای از این ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم &#8221; انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود&#8221;، بگوییم &#8220;انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود&#8221;، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم &#8220;براندت کوچولو کاتولیک است&#8221;. این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد.<span id="more-11"></span> ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آن یکی بچه پروتستان است؛ آن دیگری بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد.  اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده ، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرس قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی، سقط جنین و بهمرگی قائل شویم. این نوعی <span style="color: #ff0000;"><strong>سوء استفاده ی ذهنی</strong></span> از کودک است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فکر نمی کنم بتوان در برابر این اتهام [سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان] دفاع شایسته ای ارائه داد. با این حال، این برچسب زدن به کودکان تقریباً به اجماع پذیرفته شده است. ما حتی در موردش فکر هم نمی کنیم. اما اگر خرده شکی در این مورد باقی است، بگذارید این موارد را ملاحظه  کنیم: این بچه یک مارکسیست خط گرامشی است. آن بچه یک سندیکالیست تروتسکیست است. آن بچه ی دیگر یک محافظه کار مخالف پیوستن به اتحادیه ی اروپا است. این بچه اقتصاددان کینزی است. آن بچه کلکسیونر تمبر است. توجه کنید که این نوع ادعا با این بیان فرق دارد که بگوییم &#8221; ممکن است این بچه کلکسیونر تمبر شود، چون پدرش در راه علاقمند کردن او به تمبر از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند.&#8221; اشکالی در این ادعا نیست. اما، &#8220;این بچه کلسیونر تمبر است&#8221; چه؟ اصلاً پذیرفتنی نیست، نه؟  با این حال، وقتی نوبت دین می رسد، حتی یک لحظه هم در انگ زدن درنگ نمی کنید. و، در پرانتز عرض کنم، هیچ کس حتی گاهی هم به مخیله اش خطور نمی کند که کودکی را &#8220;بچه بیخدا&#8221; بخواند، کمتر از همه خود بیخدا ها. خوب این درست ، اما چرا استانداردهای دوگانه به کار می بریم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به نظرم دیگر لازم نیست بیشتر از این بکوشم شما را متقاعد کنم. تأثیرگذاری والدین بر عقاید و باورهای کودکان ناگزیر است و محل بحث نیست. اما برچسب زدن به کودکان، که فرض را بر قاطع بودن تأثیر والدین می گذارد، شریرانه و غیرقابل دفاع است. خوب، ممکن است با لحن تسلی بخشی بگویید: نگران نباشید، صبر کنید تا کودک به مدرسه برود، خودش درست می شود. کودک در مدرسه عقاید و آداب گوناگونی را خواهد آموخت و می آموزد که به تنهایی بیاندیشد، و نهایتاً خودش دست به انتخاب بزند. خوب، بد نیست این طور فکر کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما در عمل چه می کنیم؟ درعمل بودجه های کلانی صرف می کنیم و مدارسی دینی بنا می کنیم. انگار که انگ زدن به طفل تازه متولد شده کافی نبوده، حال باید داغ  آن  آپارتاید ذهنی تجدید و تحکیم  شود. کودک باید در مدارس دینی مطلوب والدین اش عقایدی را بیاموزد که با آنچه کودک همسایه در مدرسه ی مجاور می آموزد در تضاد اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&#8216;بچه پروتستان&#8217; ها را به مدارس پروتستان می فرستند که دولت بریتانیا برایشان یارانه می پردازد. اگر بخت یار این بچه ها باشد، به آنها نفرت از کاتولیک ها را تعلیم نمی دهند. اما چشم من چندان آب نمی خورد، به ویژه در مورد ایرلند شمالی. نهایت امیدواری مان می تواند این باشد که این بچه ها فقط به این نتیجه برسند که یک اشکالی در کار کاتولیک ها هست. &#8216;بچه کاتولیک&#8217; ها هم به مدارس کاتولیک فرستاده می شوند. حتی اگر در آنجا نفرت از پروتستان ها را نیاموزند (که بازهم چندان مطمئن نیستم)، و حتی اگراین بچه ها دچار عصبیت فرقه ای نشوند، می توان یقین داشت که آنچه در درس تاریخ درباره ی ایرلند می آموزند با آنچه که به &#8216;بچه پروتستان&#8217; ها تعلیم می شود متفاوت است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جناب وزیر کشور، حتی اگر نتوانسته باشم شما را متقاعد کنم که دایر کردن مدارس دینی جدید  حماقت محض است، دست کم می توانم خرده امیدی داشته باشم که قدری نزد وزارت خانه ی محترم شما حساسیت ایجاد کنم. همان طور که تلاش آگاهی بخش فمنیست ها به این نتیجه رسیده که امروزه دیگر وقتی موضوع جنسیت مطرح نباشد، در مقابل اطلاق ضمیر &#8216;he&#8217; رودرهم  کشیم، چه بسا نیازمند حساسیت مشابهی در مورد انگ دینی زدن به کودکان هم باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جناب وزیر، از شما تمنا دارم که در تمام مکاتبات اداری و رسمی خود، از کاربرد عباراتی که کودکان را به انحای مختلف به دین و ایمان خاصی منتسب می کنند احتراز کنید. لطفاً در ایجاد فضایی بکوشید که در آن کاربرد عباراتی مثل &#8216;کودکان کاتولیک&#8217;، &#8216;کودکان پروتستان&#8217;، &#8216;کودکان یهودی&#8217; یا &#8216;کودکان مسلمان&#8217; بدون رو درهم کشیدن ممکن نباشد. این کار فقط مستلزم بذل یک واژه ی اضافی است، برای مثال به جای عبارات بالا بگوییم &#8216;کودکان والدین مسلمان&#8217; یا &#8216;کودکان والدین یهودی&#8217;.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یکی از هولناک ترین خصایص سرشت آدمی، تمایل به جبهه بندی &#8216;ما&#8217; درمقابل &#8216;آنها&#8217; است. از آن بدتر اینکه این جبهه گیری &#8216;ما&#8217; در برابر &#8216;آنها&#8217; از نسلی به نسل بعد منتقل، و به کشت و کشتارهای مهیب تاریخی منجر می شود. اگر برچسب های لازم برای ارضای فرقه گرایی مان فراهم نباشد، خودمان چنان برچسب هایی اختراع می کنیم. بچه ها را به دارودسته های مجزایی تقسیم می کنیم که هر کدام عَلََم و کتل خود را دارند. در برخی محله های لوس آنجلس، جوان ورزش دوستی که طرفدار تیم محبوب محله نباشد در معرض خطر مرگ قرار دارد. در آزمایش های انجام شده، خود کودک<script src="http://rdawkins.com/wp-content/plugins/nextgen-gallery/tinymce3/langs/fa.js?ver=311" type="text/javascript"></script>ان بدون دلیل خاصی برای خود دارودسته درست می کنند، و برای خود برچسب انتخاب می کنند، گیریم دسته ی قرمزها یا دسته ی آبی ها. در کوتاه زمانی، بین قرمزها و آبی ها مرافعه در می گیرد. قاعده ی بازی همیشه این است که: به رنگ خودت وفادار باش، و با رنگ های دیگر بستیز. این دارودسته بازی ها می توانند به شرارت های غریبی بیانجامند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وقتی کسی کودکان را فرقه بندی نکند، قضیه از این قرار است. حال تصور بفرمائید که چه می شود  اگر خود ما هنگام تولد کودک به او برچسب قرمز یا آبی بزنیم. این بچه را به مدرسه ی آبی ها بفرستیم و آن یکی را به مدرسه ی قرمزها. به کودکان آبی بیاموزیم که قرار است بعدها همسران آبی داشته باشند، و کودکان قرمز هم همسران قرمز داشته باشند. با این وصف، آنها هم وقتی بچه دار شدند، همان طوق  را بر گردن طفل شان می نهند و قس علی هذا. و اگر این نسخه را تا به ابتدا دنبال کنیم به کجا می رسیم؟ آیا توضیح بیشتری لازم است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ایده ی مدارس دینی همان قدر ناموجه و نامعقول است که ایده ی موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان. اما شیوه ی انتخاب لردهای مجلس اعیان هرقدر هم غیردموکراتیک باشد، و خودشان هم غالباً کمی غیرعادی باشند، اما دست کم خطرناک نیستند. اما مدارس دینی به اقرب احتمال خطرناک هستند. یک استدلال پراگماتیک هم باقی می ماند که باید به آن اشاره کنم. برخی می گویند گرچه ایراد اصولی فوق به مدارس دینی  وارد و خردکننده است، اما در هر حال دانش آموزان  این مدارس  نمرات بهتری دارند. خوب، شاید این طور باشد. اما اگر چنین است بگذارید حجاب این راز را کنار بزنیم تا همه از این موهبت بهره مند شوند. اما، چه حجاب رازی در کار باشد و چه نباشد، تحلیل دقیق نشانگر هیچ رابطه ای میان ایمان و موفقیت تحصیلی نیست. سرّ موفقیت مدارس مذهبی در مقررات و ضوابط خاصی نهفته است، که شکل گیری آنها سالها به طول انجامیده، و به دلایلی که هیچ ربطی به دین ندارند، در برخی مدارس وابسته به کلیسای انگلستان و کلیسای کاتولیک رومی ایجاد شده اند. و وقتی مدرسه ای نامبردار شد، شهرت خود را پاینده می کند. چون والدین جاه طلب و عاشق تحصیلات عالیه می کوشند هر طور شده فرزندانشان را درآن مدراس ثبت نام کنند، حتی اگر برای این کار مجبور شوند تظاهر کنند که کلیسارو هستند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در هر حال، آیا ما قبلاً چنین &#8216;استدلال پراگماتیک&#8217;ی را نشنیده ایم؟ چرا، در بحث از موروثی بودن کرسی های مجلس اعیان هم این ادعا مطرح بود. عده ای می گفتند که گیریم موروثی بودن کرسی های نمایندگی مجلس اعیان غیردموکراتیک باشد، اما نتیجه می دهد. همیشه به قدر کافی اعیان و اشرافی هستند که در علمی استخوان خرد کرده اند. برخی متخصص ماهیان پرنده ، یا آسیاب های بادی هستند؛ بعضی پزشک هستند و در مورد خدمات درمانی مطالب ارزنده ای برای گفتن دارند.؛ بسیاری شان کشاورز بوده اند و می توانند در مورد سیاست های زراعی دولت صاحب نظر باشند. و بر خلاف  اوباش مجلس عوام،  همه شان ادب گفتمان را دارند. گیریم که انتخاب شان غیردموکراتیک باشند، اما خوب انتخابی از کار درآمده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما این استدلال دست و پای دولت را برای برچیدن بساط نمایندگی موروثی نبست. اگر شما یک عده از میان کسانی که ثروت و تحصیلاتی بیش از میانگین جامعه دارند، و نسل اندر نسل در خانه های مملو از کتاب بزرگ شده اند دست چین کنید، اصلاً جای شگفتی نیست که بالآخره برخی از آنها متخصص و متبحر در چیزی از آب درآیند. استدلال پراگماتیک که می گوید نمایندگی موروثی خوب است، چون خوب نتیجه می دهد، همان قدر بیمایه است که بگوییم &#8216;هرچه می خواهی در مورد موسولینی بگو، اما دست کم در دروه ی او قطارها به موقع حرکت می کردند&#8217;. حد و حدودی هست که فراسوی آنها اصل پراگماتیسم قابل اعمال نیست. دولت در مورد نمایندگی موروثی به این حدود رسید.  استدلال پراگماتیک به نفع مدارس دینی هم وضع مشابهی دارد، اما با قوت کمتر. استدلال مبتنی بر خطای اصولی ایجاد مدارس دینی هم مشابه استدلال علیه نمایندگی مورثی است، اما با قوت بیشتر.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">درباب اینکه چه می توان کرد، البته نمی خواهیم مؤسساتی را که به خوبی عمل می کنند نابود کنیم. شیوه ی منصفانه این نیست که به آن مدارس فرقه ای که سوبسید نمی گیرند کمک کنیم، بلکه آن است که جایگاه دینی مدارس موجود را از میان برداریم (درست همان طور که شیوه ی منصفانه ی ایجاد توازن در مجلس اعیان، این نیست که به تعداد اسقف ها، ملّا و خاخام و عالیجناب های ادیان دیگر به آن مجلس دعوت کنیم، بلکه این است که اسقف های موجود را بیرون بیاندازیم). با این همه کاری که امسال در مورد مجلس اعیان کرده ایم، پافشاری بر تأمین مالی مدارس دینی دیوانگی خیره سرانه ایست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ارادتمند،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ریچارد داوکینز</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">استاد کرسی چارلز سیمونی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دانشگاه آکسفورد</p>
<p style="text-align: justify;">( ترجمهٔ امیر غلامی ) منبع: <a href="http://www.secularismforiran.com/">Secularismforiran.com</a>/<a href="http://rdawkins.com/">RDawkins.com</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ayBwD99N6Nc:Md7LltOP4HE:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ayBwD99N6Nc:Md7LltOP4HE:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=ayBwD99N6Nc:Md7LltOP4HE:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=ayBwD99N6Nc:Md7LltOP4HE:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/ayBwD99N6Nc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=11</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=11</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آیا علم یک دین است؟ – نوشتهٔ ریچارد داوکینز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/rdawkins/~3/CXPBlGbuiIg/</link>
		<comments>http://rdawkins.com/?p=9#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 07:15:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[RDawkins.com]]></category>
		<category><![CDATA[آرامبخش]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینش]]></category>
		<category><![CDATA[اخترشناس]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[ادیان]]></category>
		<category><![CDATA[استدلال]]></category>
		<category><![CDATA[اسکپتیک]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه دینی]]></category>
		<category><![CDATA[الاهیدان]]></category>
		<category><![CDATA[انتحاری]]></category>
		<category><![CDATA[انجیل]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیست]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[باور]]></category>
		<category><![CDATA[باکره]]></category>
		<category><![CDATA[بمب گذار]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تبیین]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه]]></category>
		<category><![CDATA[تسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تعلیمات دینی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جهان موازی]]></category>
		<category><![CDATA[جیمز رندی]]></category>
		<category><![CDATA[حس تعالی]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[خرافات]]></category>
		<category><![CDATA[خرافه]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[داروینیزم]]></category>
		<category><![CDATA[دانش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشمندان]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله دار هالی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دینی]]></category>
		<category><![CDATA[روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[روش علمی]]></category>
		<category><![CDATA[ریچارد داوکینز]]></category>
		<category><![CDATA[زیست شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[سکولار]]></category>
		<category><![CDATA[سیاهچاله]]></category>
		<category><![CDATA[شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[شامپانزه]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[شواهد]]></category>
		<category><![CDATA[شکاک]]></category>
		<category><![CDATA[شگفت]]></category>
		<category><![CDATA[ضد خرافه]]></category>
		<category><![CDATA[علم]]></category>
		<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[فالبینی]]></category>
		<category><![CDATA[فراطبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[فضا]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیک]]></category>
		<category><![CDATA[قانون دوم ترمودینامیک]]></category>
		<category><![CDATA[قدیس]]></category>
		<category><![CDATA[ماوراطبیعه]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>
		<category><![CDATA[نسبیت]]></category>
		<category><![CDATA[نوسترادموس، پیشگویی]]></category>
		<category><![CDATA[هوموساپینس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[ویروس مغزی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کره زمین]]></category>
		<category><![CDATA[کهکشان]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[کیهانشناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rdawkins.com/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.)

امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>(این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال ۱۹۹۶ از  انجمن اومانیست های آمریکا است.)</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی  خطرات ویروس ایدز، “جنون گاوی” و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها با امراضی مثل آبله قابل مقایسه است، بلکه ریشه کن کردن آن بسیار دشوارتر است.</p>
<p dir="rtl">ایمان، یعنی باوری است که متکی بر تجربه نباشد، گناه نخستین تمام ادیان است. آیا با ملاحظه ی  اوضاع خاورمیانه و ایرلند شمالی نمی توان گفت که ایمان یک  ویروس مغزی بی نهایت خطرناک است؟ یکی از داستان هایی که  در گوش بمب گذاران انتحاری مسلمان می خوانند این است که شهادت کوتاه ترین راه به بهشت است &#8211; و بمب گذار نه تنها به بهشت می رود، بلکه به بخش اعیانی بهشت نزول اجلال می کند که در آنجا ۷۲ باکره ی مه پیکر انتظارش را می کشند. گاهی به نظرم می رسد که شاید نهایت امید ما این باشد که سرانجام به یک جور “منع تکثیر تسلیحات روحانی” دست پیدا کنیم. الاهیدانان کارآزموده را به بهشت گسیل کنیم تا باکرگان نفس راحت تری بکشند.</p>
<p dir="rtl">با توجه به خطرناک بودن ایمان &#8211; و با ملاحظه ی تعهد به عقل و مشاهده در فعالیتی که عقل می خوانیمش &#8211; به نظرم  کنایه ای در این هست که هرجا من سخنرانی عمومی دارم، همیشه کسی پیدا می شود که بگوید ” البته علم شما هم فقط یک جور دین است، درست مثل دین ما. اصولاً علم هم در نهایت سر از ایمان در می آورد. این طور نیست؟”</p>
<p dir="rtl">خوب، باید گفت علم یک دین نیست و هرگز هم سر از دین در نمی آورد. گرچه علم بسیار از فضایل دین را دارد، اما عاری از رذایل آن است.<span id="more-9"></span> علم برپایه ی شواهد تحقیق پذیر است. ایمان دینی نه تنها فاقد شواهد تأییدگر است، بلکه طشت آن از بام افتاده که به این بی نیازی اش به شواهد افتخار هم می کند و مسرور هم هست. اما ذهن توماس شکاک جویای شواهد است. شاید قدیس دانشمندان همان توماس شکاک <a name="_ednref1" href="http://rdawkins.com/?p=9#_edn1">[۱]</a> باشد.</p>
<p dir="rtl">یکی دلایل  اینکه همواره چنین ایرادی به من می گیرند و علم را هم یک جور دین می دانند این است که من به حقیقت فرگشت [تکامل] باور دارم. این باور من حتی به اعتقادی پرشور می ماند.  به نظر سطحی برخی، این باور عمیق همانند نوعی ایمان است. اما شواهدی که مرا به صحت باور به تکامل سوق داده  فوق العاده قوی اند، و به علاوه این شواهد در دسترس هر کسی هم که به خود زحمت خواندن شان را بدهد هستند. هر کسی می تواند شواهدی را که من مطالعه کرده ام بخواند، و احتمالاً به همان نتایج برسد. اما اگر شما باوری داشته باشید که صرفاً برپایه ی ایمان باشد، من نمی توانم دلایل تان را تحقیق کنم. شما می توانید پشت حصار ایمان تان بخزید، که مرا بدان راهی نیست.</p>
<p dir="rtl">البته گاهی پیش می آید که بعضی از دانشمندان کارهایی می کنند که از سنخ ایمان است، و برخی در رویایی با شواهد ابطال کننده ی نظریه های محبوب شان،  لجولجانه از رها کردن آن نظریه ها سر باز می زنند. اما این حقیقت تغییری در این اصل نمی دهد که، حتی هنگامی که دانشمندان در برابر شواهد خیره سری کنند، این عمل را با شرم انجام می دهند نه با فخر.</p>
<p dir="rtl">در حقیقت علم یکی از اخلاقی ترین، و درستکار ترین نظام هاست &#8211; چرا که اگر علم چنین وسواسی در تبعیت از شواهد نداشت، کاملاً فرو می پاشید. (چنان که جیمز رَندی خاطر نشان کرده، درست به همین خاطر است که دانشمندان این قدر گول شیادان پدیده های فرانرمال را خورده اند و به همین خاطر است که خود تردستان حرفه ای بهتر از همه کس از پس رسوا کردن دغلکاران بر می آیند. علم اصلاً دغل کاریِ عمدی را پیش فرض نمی گیرد.) البته حرفه های های دیگری هم هست (که لازم نیست بگویم به ویژه حقوق دانان) که در آنها متخصص دقیقاً به این خاطر مزد می گیرد که در قلب کردن شواهد یا دست کم پیچاندن شواهد به نحو مطلوب مهارت دارد.</p>
<p dir="rtl">پس علم فارغ از رذیلت اصلی دین است، یعنی برپایه ی ایمان نیست. اما چنان که گفتم، علم برخی فضایل دین را دارد. دین می تواند فواید گوناگونی برای پیروانش داشته باشد &#8211; از جمله تبیین امور، تسلی، و اعتلای روانی. علم هم در این عرصه ها چیزهایی در چنته دارد.</p>
<p dir="rtl">انسان ها شیفته ی تبیین امور اند. شاید این نکته که دین تبیین هایی در مورد جهان ارائه می دهد یکی از دلایل اصلی اقبال جهانشمول نوع انسان به دین باشد. ما برای فهم هستی رازآلود جهان به آگاهی خود رجوع می کنیم. اغلب ادیان یک کیهانشناسی و یک زیست شناسی، یک نظریه در مورد حیات، و دلایلی برای هستی ارائه می دهند. به عبارتی، خود را به سان نوعی علم عرضه می کنند، اما علمی نادرست. گول این استدلال را نخورید که می گویند علم و دین در سپهرهای جداگانه ای سیر می کنند و به پرسش های جداگانه ای می پردازند. از حیث تاریخی، ادیان همواره کوشیده اند به پرسش هایی که در حیطه ی علم می گنجند پاسخ گویند. پس امروزه نباید بگذاریم دین از میدانی که دیرزمانی درصدد فتح آن بوده پا پس بگذارد. دین ها هم کیهانشناسی دارند و هم زیست شناسی، و در هر دو مورد هم غلط.</p>
<p dir="rtl">برای علم، تسلی بخش بودن دشوار تر است. برخلاف دین، علم نمی تواند به داغدیدگان وعده ی وصال یار را در جهان دیگر بدهد. با نگرش علمی، نمی توان وعده داد که کسانی که بر زمین زشتکاری کرده اند در زندگی بعدی تاوان زشتکاری شان را تمام و کمال می پردازند. می توان استدلال کرد که اگر زندگی اخروی در کار نباشد (که به نظر من نیست)، تسلی دادن شخص با آن پشیزی نمی ارزد. اما ضرورتاً چنین نیست، یک باور کاذب هم می تواند درست به قدر یک باور صادق آرامبخش باشد، البته به شرط اینکه باورمند هرگز نادرستی آن را درنیابد. اما اگر تسلی دادن چنین ارزان باشد، علم هم می تواند تسکین دهنده های ارزان دیگری، مثل داروهای آرامبخش، پیش بگذارد، که چه وهمی باشند و چه واقعی، در هر حال افاقه می کنند.</p>
<p dir="rtl">اما در مورد حس تعالی، علم  میراث خوار خویش است. همه ی ادیان بزرگ  محملی برای افسون دارند، برای جذبه ی سیر در شگفتی و زیبایی خلقت. و  این احساس تیره ی پشت لرزانِ نفس گیری که دست کمی از عبادت ندارد، که سینه را آکنده از نشئه ی شگفتی می کند، دقیقاً همان چیزی است که علم از پس ایجاد اش بر می آید. و این شگفتی آفرینی را  تا فراسوی مرزهای وهم و گمان قدیسان و صوفیان پیش می راند.  این حقیقت که در تبیین های ما ، و در فهم هر آنچه که تاکنون از عالم و حیات می دانیم امور فراطبیعی جایگاهی ما ندارند، افسون آفرینی علم را زایل نمی کند. اندک نگاهی با میکروسکوپ به مغز یک مورچه، یا با تلسکوپ به کهشکانی از میلیاردها جهان دوردست کافی است تا تمام مزامیر و ادعیه را نخ نما و کوته نظرانه نماید.</p>
<p dir="rtl">حال، چنان که گفتم، هنگامی که به من می گویند که علم یا بخشی ازعلم، مانند نظریه ی تکاملی، تنها دین دیگری است به سان دیگر ادیان، با تندی نظرشان را رد می کنم. اما به نظرم می رسد که این راهکار درستی نباشد. چه بسا راهکار درست تر این باشد که این اتهام را به دیده ی منت بپذیریم و خواهان آن شویم که در کلاس دینی وقتی مساوی به طرح ایده های علمی هم داده شود. و هرچه بیشتر به این تدبیر می اندیشیم، بیشتر به نظرم می رسد که تدبیری راهگشا باشد. پس ببینیم که اگر قرار بر طرح علم به عنوان یک دین باشد، از مکتب علم چه طرفی می توان بر بست.</p>
<p dir="rtl">من در مورد شیوه ی تعلیم کودکان حساسیت فراوانی دارم. به روشنی نمی دانم اوضاع تربیتی در ایالات متحده چگونه است، و آنچه می گویم بیشتر در مورد بریتانیا صادق است که در آن تحصیل تعلیمات دینی برای همه ی کودکان  قانوناً اجباری است. <a name="_ednref2" href="http://rdawkins.com/?p=9#_edn2">[۲]</a> البته در ایالات متحده این امر خلاف قانون اساسی محسوب می شود، اما من فرض می گیرم که در اینجا هم به کودکان آموزه های ادیان خاص والدین شان تعلیم می شود.</p>
<p dir="rtl">در اینجا به نکته ای می رسیم که من <strong>سوءاستفاده ی ذهنی</strong> از کودکان می خوانم. در سال ۱۹۹۵ روزنامه ی ایندیپندنت، یکی از روزنامه های مطرح لندن، عکسی مثلاً ً جذاب و گیرا چاپ کرد از یک منظره ی کریسمس چاپ کرد. در این عکس  تصویر سه کودک بود که به آنها  لباس سه فرزانه ای را که به خیرمقدم ولادت عیسی می روند پوشانده بودند. در توضیح عکس آمده بود که یکی از کودکان مسلمان است، یکی هندو، و دیگری مسیحی است. نکته ی به اصطلاح گیرای قضیه این بود که آن کودکان همگی در جشن ولادت عیسی شرکت می کنند.</p>
<p dir="rtl">اما نکته ای که جذاب و گیرا نیست این است که آن کودکان همگی چهارساله بودند. شما چطور می توانید یک کودک چهارساله را مسلمان یا هندو یا یهودی بخوانید؟ آیا می توانید از یک کاپیتالیست چهارساله صحبت کنید؟ از یک نئو-جدایی طلب چهارساله چطور؟ یا از یک لیبرال جمهوریخواه چهار ساله؟ عقایدی در مورد عالم و آدم هستند که کودک با رشدیافتن امکان می یابد خود در موردشان به قضاوت بنشیند. اما دین یکی از حیطه های فرهنگی ماست که در مورد آن مطلقاً، و بدون ذره ای چون و چرا، می پذیریم که والدین مطلقاً و مسلماً حق دارند تکلیف عقاید کودکان شان را تعیین کنند، که کودک چگونه بار آید، و چه عقایدی در مورد عالم ، حیات، و هستی  پیدا کند. [مسلم می دانیم که " الناس علی دین آبائهم" باشند.م] . ملاحظه می کنید که مقصودم از سوءاستفاده ی ذهنی از کودکان چیست؟</p>
<p dir="rtl">حال ببینیم تعلیمات دینی از ما انتظار تأمل در چه اموری را دارند. یکی از اهداف این تعلیمات می تواند تشویق کودک به اندیشیدن به پرسش های عمیق هستی، و دعوت آنان به فراروی از ملالت دغدغه های زندگی روزمره  و اندیشیدن به امور متعالی تر باشد.</p>
<p dir="rtl">علم می تواند دیدگاهی به حیات و جهان ارائه دهد، که چنان که گفتم، الهام شاعر را سرافکنده می کند، تا چه رسد به همه ی نظام های ایمانی دوبدو متناقض و سنت های دینی نومیدکننده ی ادیان جهان.</p>
<p dir="rtl">برای مثال، اگر در کلاس تعلیمات دینی، با کودکان در مورد عمر کیهان صحبت کنیم، چگونه ممکن است انگیخته نشوند؟ فرض کنید، هنگام مرگ عیسی، خبر آن واقعه به بیشترین سرعت ممکن در جهان به سوی خارج از زمین گسیل شده باشد. این خبر ناگوار تاکنون به کجا رسیده است؟  طبق نظریه ی نسبیت خاص، پاسخ این است که این خبر تحت هیچ شرایطی نمی تواند بیش از یک پنجم کهشکشان ما را طی کرده باشد.، و نمی تواند بیش از یک هزارم فاصله ی ما با نزدیک ترین کهکشان به ما از میان ۱۰۰ میلیون کهکشان جهان همسایه را را پیموده باشد. محتملاً بیشتر جهان در قبال تولد، مصائب و مرگ عیسی خمی به ابرو نیاورده است. حتی خبر دوران سازی مانند پیدایش انواع جانداران بر کره ی زمین، بیش از چند خوشه ی کهکشانی همسایه ی ما را نپیموده است. گرچه تمام کل تاریخ بشر و فرهنگ انسانی مقیاس زمینی ما بسیار طولانی است، اما اگر کل در قیاس با کل زمانی که حیات بر زمین پدیدار شده به این می ماند که اگر دست هایتان از هم باز کنید و فاصله ی بین دو دست را معادل بازه ی حیاتمندی زمین بگیرید، کل تاریخ بشر بیش از مقدار غباری نیست که در هر بار سوهان زدن ناخن از این طول کم می شود.</p>
<p dir="rtl">برهان صنع، یکی از مهم ترین بخش های تاریخ دین است، و لازم به گفتن نیست که  نباید در کلاس های تعلیمات دینی من از آن غفلت کرد. کودکان باید به ظرایف خیره کننده ی پادشاهی جانوران نظر کنند، آموزه های داروینیسم و خلقت گرایی را مطالعه کنند و خودشان دست به انتخاب بزنند. فکر می کنم اگر شواهد تکاملی به کودکان عرضه شود، آنها هیچ مشکلی در گزینش نخواهند داشت. نگرانی من این است که وقت کمی به آموزش تکامل اختصاص می یابد، بلکه در بریتانیا و ایالات متحده اساساً وقتی به آموزش تکامل اختصاص داده نمی شود و همه وقت را صرف تعلیم خلقت گرایی می کنند (چه در مدرسه، کلیسا، یا در خانه).</p>
<p dir="rtl">همچنین جالب خواهد بود اگر بیش از یک نظریه ی خلقت به کودکان ارائه شود. در فرهنگ ما نظریه ی غالب همان داستان خلقت اسطوره های یهودی است، که خود برگرفته از اسطوره های بابلی هستند. مسلماً نظریه های خلقت دیگری هم هست، و چه بسا باید برای تعلیم آنها هم باید وقت مساوی صرف شود (البته اگر در این صورت وقت برای آموختن درس های دیگر هم باقی بماند). من آموخته ام که هندوان هم معتقد اند که جهان در یک مَشک کره زنی خلق شده است و مردم نیجریه معتقد اند که پروردگار جهان را از فضله ی مورچه آفریده است. مسلماً باید به این داستان ها هم به همان میزان اسطوره ی آدم و حوای سنت یهودی- مسیحی اعتنا شود.</p>
<p dir="rtl">این از سِفر آفرینش، حالا به پیامبران بپردازیم. ستاره ی دنباله دار هالی در سال ۲۰۶۲ ناگزیر بازخواهد گشت. پیشگویی های انجیلی و دلفی ای از چنین پیش گویی دقیقی عاجز اند؛ اخترگویان و نوسترادموسیان <a name="_ednref3" href="http://rdawkins.com/?p=9#_edn3">[۳]</a> به خود جرأت پیش گویی دقیق را نمی دهند، و شارلاتانی های خود را در هاله ای از ابهام می پوشانند. در قدیم هنگامی که دنباله دار هالی ظاهر می شد، اغلب آن را نشانه ی نزول بلا می دانستند. اخترگویی در سنت های دینی بسیاری، از جمله هندوئیسم، نقشی مهم ایفا کرده است. سه مرد فرزانه ای که پیش تر از آنها نام بردم، با هدایت یک ستاره به سمت گهواره ی عیسی رسیدند. می توانیم از کودکان بخواهیم تصور کنند که  از لحاظ فیزیکی آن اثر به اصطلاح آسمانی بر امور انسانی چگونه بوده است.</p>
<p dir="rtl">اتفاقاً رادیوی بی بی سی برنامه ی تکان دهنده ای در سال ۱۹۹۵ پخش کرد که در آن به یک اخترشناس، یک اسقف و یک روزنامه نگار مأموریت داده شده بود تا مسیر آن سه فرزانه را پیجویی کنند. خوب، شما می توانید بفهمید که چرا یک اسقف و یک روزنامه نگار (که اتفاقاً هر دو نویسندگان دینی بودند) به چنین سفر اکتشافی ای اعزام شوند، اما اخترشناس که ظاهراً نویسنده ی محترمی در حیطه ی اخترشناسی بود هم با این گروه همراه شد! در طی سفر، اخترشناس در این مورد حرف می زد که مثلاً وقتی مشتری و زحل در سمت الرأس اورانوس باشند طالع چگونه است، یا حرف هایی از همین قبیل. او در واقع به اخترگویی اعتقاد نداشت، اما یکی از مسائل فرهنگ ما این است که به مردم می آموزد تا در مورد طالع بینی و اخترگویی تساهل پیشه باشند، و حتی با آن تفریح کنند- به حدی که حتی مردمان دانشور هم که به اخترگویی اعتقادی ندارند، آن را تفریح بی ضرری می یابند. در حقیقت من اخترگویی را خیلی جدی می گیرم: من آن را به این خاطر خیلی مهلک می یابم که زیرآب عقلانیت را می زند. و به همین خاطر می خواهم آن را برافتاده ببینم.</p>
<p dir="rtl">اما وقتی در درس تعلیمات دینی به بحث اخلاق می رسیم، فکر نمی کنم علم حرف چندانی برای گفتن داشته باشد، و من به جای آن فلسفه ی اخلاقی عقلانی را می گذارم. آیا کودکان فکر می کنند که معیارهای مطلقی برای خوب و بد هست؟ اگر این طور باشد، این معیارها از کجا می آیند؟ آیا می توانید اصول مناسبی برای خوب بد وضع کنید، مثلاً “چنان رفتار کن که با تو رفتار می کنند” یا “بیشترین خیر برای بیشترین کسان” (حالا این عبارت هر معنایی که داشته باشد)؟ شخصیت اخلاقی شما هرطور که باشد، این پرسش فرخنده ای است که، به عنوان یک تکامل گرا، به جای اینکه بپرسیم اخلاقیات از کجا ناشی می شوند؛ بپرسیم مغز آدمی چه مسیری را پیموده تا به تمایل اخلاقی، به حس خوبی و بدی، رسیده است؟</p>
<p dir="rtl">آیا باید جان انسان را ارزشمند تر از هر جان دیگری بدانیم؟ آیا باید دیوار بلندی به دور هوموساپینس [نام زیست شناختی گونه ی انسان هوشمند.م] بکشیم، یا باید بگوییم که گونه های دیگری هم هستند که مستحق همدلی انسانی اند؟ آیا، مثلاً، باید به کسانی بپیوندیم که همه ی دغدغه شان جان آدمی است، و برای جان جنینی که قابلیت هایش بیش از یک کرم نیست ارزشی بیش از جان یک شامپانزه ی زنده و متفکر و حساس قائل شویم؟ بر چه مبنا می توان این حصار تقدیس به دور هوموساپینس را توجیه کرد &#8211; که حتی ریزه های بافت های جنینی را هم در بر می گیرد؟ (وقتی با دیدگاه تکاملی به قضیه نگاه کنید، این تمایز قائل شدن چندان بخردانه نمی نماید.) اگر ما و شامپانزه نیاکان تکاملی مشترکی داشته باشیم، آیا این حصار ناگهان فرو نمی افتد؟</p>
<p dir="rtl">خوب حالا به بحث آخر، یعنی بحث آخرت شناسی بپردازیم. می دانیم که مطابق قانون دوم ترمودینامیک همه ی پیچیدگی ها، همه ی حیات، همه ی خنده ها و گریه ها، سرانجام به هیچی سرد پایانی ره می برند. این پیچیدگی ها، و خود ما، نمی توانیم بیش از قمار محلی کوچکی در آستانه ی مغاک یکنواختی باشیم.</p>
<p dir="rtl">می دانیم که جهان در حال انبساط است و چه بسا تا ابد در این حالت بماند، گرچه ممکن هم هست که مجدداً رو به انقباض گذارد. می دانیم که هر چه بر سر جهان بیاید، بالآخره حدود ۶۰ میلیون قرن بعد خورشید زمین را به درون خود می کشد.</p>
<p dir="rtl">خود زمان در لحظه ی مشخصی آغاز شده است، و ممکن است در لحظه ی مشخصی پایان یابد &#8211; یا نیابد. همچنین زمان می تواند در گوشه هایی از فضا، که سیاهچاله نام دارند به طور محلی پایان یابد. چنین می نماید که  قوانین جهان برای همه ی جهان صادق اند. چرا چنین است؟ آیا ممکن است در گوشه ای از جهان این قوانین تغییر کنند؟ اگر بخواهیم گمان پردازی کنیم، می توان گفت که زمان می تواند با قوانین جدید فیزیک، و ثابت های جدید فیزیکی آغاز شود. و حتی برخی پیشنهاد کرده اند که ممکن است جهان های فراوانی در کار باشند، که هر یک چنان تمام و کمال جدای از دیگران اند که در نظر بقیه ی جهان ها وجود ندارند. در اینجا نیز می توان از انتخاب داروینی میان جهان ها سخن به میان آورد.</p>
<p dir="rtl">پس اگر قرار باشد علم را به مثابه نوعی تعلیمات دینی به کار گیریم، به خوبی از پس این کار بر می آید. اما این کافی نیست. به باور من قدری آشنایی با انجیل به کار هر کسی که در پی آموختن ادبیات انگلیسی است می آید. نقل قول از انجیل و کتاب ادعیه ی عامه، به تنهایی ۵۸ صفحه از دیکشنری نقل قول های انگلیسی آکسفورد را اشغال کرده اند. تعداد صفحات نقل قول های این دیکشنری تنها در مورد  شکسپیر افزون تر از این است. من فکر می کنم اگر کودک بخواهد ادبیات انگلیسی بخواند، این کار  بدون مطالعه ی  انجیل ره به جایی نمی برد.</p>
<p dir="rtl">حال برگردیم به این اتهام که علم هم یک جور دین است. قوی ترین صورت این اتهام &#8211; که اغلب مرا به عنوان یک دانشمند و نیز خردگرا در مظان آن قرار می دهند &#8211; این است که شور و تعصب دانشمندان هم به قدر دینداران عظیم است. گاهی ممکن است ذره ای حقیقت در این اتهام باشد؛ اما در طریقت تعصب و حماقت ما دانشمندان تنها تازه کاران بی دست و پایی بیش نیستیم. ما از مجادله با کسانی که با ما مخالف اند متلذذ می شویم. اما آنها را نمی کشیم.</p>
<p dir="rtl">اما مایلم حتی خفیف ترین شکل اتهام خیره سری را هم این چنین رد کنم. تفاوت بسیار بسیار مهمی هست میان اعتقاد سرسختانه به عقیده ای، به این  خاطر که آن را به خوبی آزموده ایم و شواهد استواری به نفع آن داریم، و اعتقاد سرسختانه به عقیده ای، به این خاطر که بر ضمیر ما مکشوف شده، یا بر ضمیر کسی که قرن ها پیش می زیسته مکشوف شده، و در طی قرون و اعصار، سنت هاله ای قدسی به آن پوشانده است. میان باوری که با ذکر شواهد و به طور منطقی  آماده ی دفاع از خود است و باوری که هیچ شاهدی جز سنت، مرجعیت، یا وحی بر صحت خود ندارد، تفاوت از زمین تا آسمان است.</p>
<hr size="1" />
<p dir="rtl"><a name="_edn1" href="http://rdawkins.com/?p=9#_ednref1">[۱]</a> مطابق انجیل، حواریِ عیسی مسیح که به صحت وجود رستاخیر شک داشت و تا پیش از آنکه عیسی با تماس دست خود زخم او را شفا نداد، رستاخیز را باور نکرد . م</p>
<p dir="rtl"><a name="_edn2" href="http://rdawkins.com/?p=9#_ednref2">[۲]</a> خواننده توجه دارد که این سخنرانی مربوط به سال ۱۹۹۶ است. با تلاش نیروهای سکولار، امروزه دیگر این اجبار به گذراندن درس تعلیمات دینی در بریتانیا و بیشتر کشورهای اروپایی لغو شده ، و امروزه دانش آموزان می توانند به جای آن درس اخلاق را انتخاب کنند. م</p>
<p dir="rtl"><a name="_edn3" href="http://rdawkins.com/?p=9#_ednref3">[۳]</a> نوسترادموس طبیب و پیشگوی مشهور فرانسوی عصر رنسانس (قرن هفدهم).</p>
<p dir="rtl">نوشته: ریچارد داوکینز</p>
<p dir="rtl">ترجمه: امیر غلامی</p>
<p dir="rtl">منبع: <a href="http://www.secularismforiran.com/">Secularismforiran.com</a>/<a href="http://rdawkins.com/">RDawkins.com</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=CXPBlGbuiIg:USbKjuw5JBI:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=CXPBlGbuiIg:USbKjuw5JBI:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?a=CXPBlGbuiIg:USbKjuw5JBI:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/rdawkins?i=CXPBlGbuiIg:USbKjuw5JBI:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/rdawkins/~4/CXPBlGbuiIg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rdawkins.com/?feed=rss2&amp;p=9</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rdawkins.com/?p=9</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
