<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" version="2.0">

<channel>
	<title>خیالِ خواب</title>
	
	<link>http://www.khialekhab.com</link>
	<description>وب‌سایت شخصی پویا نعمت‌اللهی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 23 May 2013 19:52:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/pooya1" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="pooya1" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>چه کسی مسئول است؟</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4359</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4359#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 May 2013 19:49:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقتصاد عمومی و کلان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4359</guid>
		<description><![CDATA[یادداشت امروز من در روزنامه‌ی تابناک به این مسئله اشاره دارد که چرا همه‌ی نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری، به این حد با جسارت  و بی‌پروایی به نقد سیاست‌های اقتصادی دولت مشغول هستند؟ چه اتفاقی افتاده که این افراد تا به این اندازه  به تبعات نامطلوب  وضعیت اقتصادی  کشور علاقه‌مند شده‌اند؟ و آیا این افراد تا کدام [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #000000;">یادداشت امروز من در روزنامه‌ی تابناک به این مسئله اشاره دارد که چرا همه‌ی نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری، به این حد با جسارت  و بی‌پروایی به نقد سیاست‌های اقتصادی دولت مشغول هستند؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #000000;">چه اتفاقی افتاده که این افراد تا به این اندازه  به تبعات نامطلوب  وضعیت اقتصادی  کشور علاقه‌مند شده‌اند؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #000000;">و آیا این افراد تا کدام اندازه در بروز وضعیت فعلی، مقصر هستند؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">@@@@@@@@@@@@@@</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این روزها بیش‌تر  افرادی که وارد عرصه‌ی  مبارزات انتخاباتی شده‌اند، به صورت عریانی به نقد اوضاع اقتصادی کشور  مشغول هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">صرف‌نظر از هرگونه تعلق خاطر حزبی  و  سیاسی، ذکر نکاتی در این زمینه لازم به نظر می‌رسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شکی نیست که دولت نقش پررنگی در این آشفتگی‌های اقتصادی داشته است. اما باید این سؤال را مطرح کرد که  چرا  تقریباً  تمامی نامزدها به این وجهه‌ی خاص از اقدامات دولت اشاره کرده و از منظر اقتصادی به تخریب دولت دست می‌زنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">همان‌گونه که اشاره شد، نمی‌توان و نباید از نقش دولت در این بی‌سامانی‌ها به سادگی عبور کرد. اما این‌که تمامی شرایط و کلیت نظام اقتصادی نامتعادل فعلی را به گردن دولت بیندازیم، آن‌گاه مسلماً راه به خطا برده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به نظر می‌رسد این نامزدها (از هر طیف و گروه و دسته و حزب و جبهه و &#8230;) چندین هدف را در ذیل این تخریب‌های گسترده دنبال می‌کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مهم‌ترین و اولین هدف آن است که ساختار موجود لامحاله تبعاتی را به دنبال دارد که طیف زمانی آن به سال‌های آینده هم کشیده خواهد شد. بنابراین  باید از همین الان آمادگی ذهنی و روانی لازم برای هرگونه  پیامد حاصل از مناسبات اقتصادی ناشی از سوءمدیریت این رؤسای جمهوری احتمالی در نزد مردم پدید آید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به عبارت دیگر،  هر مشکلی که در حوزه‌ی اقتصادی در دوران  رئیس جمهور بعدی پیش بیاید، مسلماً  بر گردن دولت احمدی‌نژاد  خواهد  بود و  رئیس‌جمهور آتی قاعدتاً در حال راست‌و‌ریست‌کردن  آثار سوء  مدیریت اقتصادی دروان پیش از خود  است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نکته‌ی مغفول  اینجاست که عمده‌ی افرادی که هم‌اکنون به منتقدان اقتصادی دولت تبدیل شده‌اند، به نوعی به اندازه‌ی تصمیم‌سازان فعلی مقصر بوده‌اند؛ چرا که در «تقنین» این عملکرد اقتصادی نقش داشته و یا از اجراکنندگان آن بوده‌اند و  یا حداقل این‌که بنا بر هر دلیل دیگر، از آن تصمیم‌ها حمایت کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.khialekhab.com/wp-content/uploads/2013/05/ahmadi.jpg"><img class="aligncenter  wp-image-4360" alt="ahmadi" src="http://www.khialekhab.com/wp-content/uploads/2013/05/ahmadi.jpg" width="432" height="257" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">معلوم نیست که چرا در مقطع فعلی، این افراد صاحب این همه «انتقاد» و «حرف‌های نگفته» و «نظرات کارشناسی» شده‌اند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مآلاً ساختارهای کنترلی هم قادر نبوده‌اند تا  نقش  خود را  حداقل از  منظر  کنترل‌های داخلی در سیستم دولت، به خوبی انجام دهند (مانند نامه‌نگاری‌های اخیر بین دولت و یک سازمان نظارتی). دلیل بروز این وضعیت آن است که ایرادات موجود، جنبه‌های «شکلی» و «صوری» دارند و طرح آن‌ها بیش‌تر  معطوف به اهداف سیاسی است تا اقتصادی و فنی (زیرا خود همین افراد، عموماً  نقش‌های تعیین‌کننده‌ای برای اجرای همان سیاست‌ها داشته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آن‌چه که معلوم است این‌که نقدهای فوق؛ راهگشا هم نیست که البته به نوبه‌ی خود دو دلیل عمده دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دلیل اول این‌که خود دولت با تک‌روی‌، عملاً راه را بر هرگونه نقد بسته است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">و دوم این‌که  انتقادها، بیش‌تر معطوف به جنبه‌های غیرتحلیلی بوده و با هدف ارائه‌ی رهنمود نبوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این مسئله از  این دیدگاه  مهم است  که بعید بدانیم خود دولت به تاثیرات سیاست‌های خود آگاهی نداشته باشد. بنابراین مهم‌تر  از اصل «انتقاد» این است که  بفهمیم دولت به کدام دلیل رو به سمت سیاست‌های نامناسب رفته است (اختصاصاً سیاست‌های انبساطی؛ چه در حوزه‌ی پولی و چه در حوزه‌ی مالی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">عمده‌ی نامزدهای موجود، از ارائه‌ی تحلیل استقبال نمی‌کنند؛ چرا که هریک به نوعی در  به‌ثمر رسیدن آن‌ها نقش داشته و اکنون که کمیت و کیفیت این سیاست‌ها زیر سؤال رفته است، سعی دارند  از آن‌ها و مجریان آن‌ها فاصله بگیرند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اکنون دیگر شکی نیست که برخی سیاست‌های دولت، واقعاً نسنجیده بوده است. برخی سیاست‌ها هم شتاب‌زده بوده و برخی هم  از تناقضات رنج می‌برند (هرچند نمی‌‌توان منکر سیاست‌های درست و منطقی هم بود).  این راهکار عملاً اندازه‌ی انتظارات مردم را از دولت بالا برده است. بدین ترتیب در مقاطعی هم که مشکلاتی بروز کرده است، آن‌گاه دولت هم به هر شکل ممکن سعی در مخفی‌سازی آن داشته است و یا آن را به طور کلی در خارج از محدوده‌ی نظارت خود قلمداد کرده و دیگران را مسئول آن معرفی کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نمونه‌ی بارز  این وضعیت را باید در همین قانون هدقمندسازی یارانه‌ها جست‌و‌جو کرد. سینه‌چاکان  هدفمندسازی، در دقاع از این قانون خطابه‌ها بیان می‌کردند، ولی به تدریج با یکسویه‌نگری‌های دولت، به تدریج راه خود را  جدا کردند و  امروز هم در سخنرانی‌های انتخاباتی خود، به آشکاری می‌گویند که این شیوه‌ی هدفمندسازی، اصلاً  همانی نبوده که  مد نظر آن‌هابوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به هر تقدیر، سخن‌گفتن و انتقاد کردن از دولت در  این روزها تبدیل به سنتی شده است که هرکدام از نامزدها سعی در ربودن گوی سبقت از بقیه دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">باید دانست که نقد منفی، کار چندان سختی نیست. اما  چه کسی می‌تواند با قاطعیت بیان کند که اگر جای احمدی‌نژاد بود، می‌توانست تصمیم بهتری از او بگیرد؟ </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4359</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وحشتِ خوبِ آگاهی</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4356</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4356#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 May 2013 16:24:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عشق و رنج و پراکنده‌گویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4356</guid>
		<description><![CDATA[برای انجام کاری نیاز به استفاده  از  نظرات یک کارشناس (به صورت  parallel  opinion)  داشتم. البته خودم از پس کار برمی‌‌آمدم  &#8230;  اما گفتم اگر یک نفر دیگر هم کنارم داشته باشم، می‌توانم نظر دقیق‌تری بدهم &#8230; خب! راستش برای آن  مشاوره، پولی نمی‌گرفتم و بالطبع نمی‌توانستم  به آن کارشناس موازی هم  پولی بدهم. حجم کار [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برای انجام کاری نیاز به استفاده  از  نظرات یک کارشناس (به صورت  parallel  opinion)  داشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">البته خودم از پس کار برمی‌‌آمدم  &#8230;  اما گفتم اگر یک نفر دیگر هم کنارم داشته باشم، می‌توانم نظر دقیق‌تری بدهم &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خب! راستش برای آن  مشاوره، پولی نمی‌گرفتم و بالطبع نمی‌توانستم  به آن کارشناس موازی هم  پولی بدهم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حجم کار هم حدود  یک ساعت  شرکت در جلسه  و  استماع یک‌سری توضیحات و سپس یک جمع‌بندی  ۱۵  دقیقه‌ای می‌شد (یعنی کلاً  چیزی حدود  ۲  ساعت وقت) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شخص خاصی را هم  درنظر نگرفته بودم اما  به صاحبکارم گفتم که باید یک‌جوری  خدمات آن کارشناس را جبران کنی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">صاحبکار حاضر شد تسهیلاتی  در قالب ارائه‌ی  یک سبد کالای فرهنگی  (که  غیر نقدی بود)  برای او فراهم کند که ارزش آن به قیمت‌ جاری حدود ۱۰۰ هزار تومان می‌شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا که حق‌الزحمه‌ی کارشناس موازی  مشخص شد، به سراغ چند نفر رفتم که  به زعم من می‌توانستند  آن خدمات  کارشناسی را  ارائه بدهند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قضیه را  با  ۶  نفر  از دوستان کارشناس‌ام  مطرح کردم &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما  هیچ‌کدام حاضر نشدند  من را همراهی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من نمی‌خواهم بگویم که  شخصاً   در  عالم رفاقت چقدر برای  هرکدام از  این افراد وقت گذاشته‌ام  &#8230; اگر برای آن‌ها  و امورات‌شان  از وقت شخصی‌ام  استفاده کرده‌ام،  حتماً  دلم خواسته که این کار را بکنم و  حالا  گه می‌خورم که این‌ را توی چشم کسی بکنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا مدتی است دارم  از خودم سؤال می‌کنم  من   چند نفر  آدم کنارم  دارم  که حاضرند در یک روز تعطیل، برای من  ۲  ساعت (فقط دو ساعت و نه بیش‌تر) وقت بگذارند و من را همراهی کنند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جواب این سؤال، فقط یک عدد است (حالا یک عدد  دو رقمی یا سه رقمی  یا تک‌رقمی)  &#8230;.  و من که «عدد خودم» را پیدا کرده‌ام، دچار وحشت شده‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اسم این وحشتِ خوب را هم گذاشته‌ام <strong>«وحشت آگاهی»</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا این قضیه، فتح باب خوبی است که یک دغدغه‌ی شخصی را مطرح کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من فکر می‌کنم  دو مرحله در زندگی ما  آدم‌ها هست که افکار و احساسات و عواطف‌مان دستخوش تحولاتی می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اولی‌اش  را  آشنای خوب‌مان آقای رامین فروزنده گفته‌اند و آن  جایی است بین  حدود ۲۵  تا   ۳۰  سالگی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این مقطع، می‌فهمی که  «خودانگیزشی»  دیگر جواب نمی‌دهد  &#8230;  دقیقاً در همین مقطع است  که  وجودِ یک  آدم  که حرف‌هاش بی هیچ دلیلی پذیرفتنی باشد،  و آغوش‌اش هر فکری را  از  تو دور کند؛  معنی پیدا  خواهد کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">احتمالاً به همین دلیل است که آدم‌های متعارف و منطقی؛ در همین سن و سال  دست به ازدواج می‌زنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما مورد دوم، مربوط به سن و سال حدود ۴۰  تا  ۴۳  سالگی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این سن  خیلی از چیزهایی که قبلاً برای ما جداب بوده، واقعاً جذابیت خود را از دست می‌دهد  &#8230;. </span></p>
<p style="text-align: justify;">بدبختی‌اش این است که آن موضوعات همچنان مورد توجه خیلی‌ها هستند  &#8230;.  و به همین خاطر (یعنی به دلیل این‌که  آن مقوله‌ها دیگر  برای تو جالب نیستند)؛ آن‌وقت در  اجتماعات دجار  «سکوت» و «کم‌حرفی» می‌شوی &#8230;. حتی حوصله‌اش را  هم نداری که بخواهی در  مورد آن‌ چیزها  مطلبی  بشنوی (چه برسد که بخواهی در موردشان فکر هم بکنی) &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بعدش  فلسفه‌ی وجودی خیلی از آدم‌ها هم  برای تو «تمام» و « بی‌رنگ» می‌شود &#8230;. یعنی  دیگر خودت هم نمی‌دانی این آدم‌ها  در زندگی تو دارند چه کار می‌کنند و چه نقشی دارند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این جاهاست که  قاعدتاً  همه‌ی آن‌هایی که در اطرافت هستند (یا حتی آن‌هایی که دوست‌شان داری)،  دائم می‌خواهند از تو در مورد وضعیت خودت توضیحاتی بشنوند &#8230;. اما واقعاً هیچ توضیحی نداری که به آن‌ها بدهی &#8230;.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">منظورم از این‌که «توضیحی نداری» صرفاً این نیست که تو  حال  خودت را نمی دانی یا  نمی‌فهمی &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اتفاقاً برعکس &#8230; خیلی هم در مورد این وضعیت می‌دانی و با آن راحتی  &#8230; اما  واقعیت این است که تو دلیلی برای  ارائه‌ی توضیح  پیدا نمی‌کنی  &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">من الان در  همین وضعیت قرار دارم  &#8230;.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4356</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به بهرام توکلی</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4354</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4354#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 May 2013 15:08:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4354</guid>
		<description><![CDATA[شاید تا حالا فیلم‌های «پابرهنه در بهشت» یا «این‌جا بدون من» یا «پرسه در مه» را دیده باشید. همه‌ی این آثار، ساخته‌‌ی آقای بهرام توکلی است (صفحه‌ی این فیلمساز در سایت  بانک جامع اطلاعات سینمای ایران  این‌جا است) آقای رضا کاظمی (پزشک و منتقد سرشناس سینما) نگاهی به سینمای آقای بهرام توکلی داشته‌اند که عیناً از [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="color: #000000;">شاید تا حالا فیلم‌های «پابرهنه در بهشت» یا «این‌جا بدون من» یا «پرسه در مه» را دیده باشید.</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000;">همه‌ی این آثار، ساخته‌‌ی آقای بهرام توکلی است (صفحه‌ی این فیلمساز در سایت  بانک جامع اطلاعات سینمای ایران  <a href="http://www.sourehcinema.com/People/People.aspx?id=138201161119" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">این‌جا</span></a> است)</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000;">آقای رضا کاظمی (پزشک و منتقد سرشناس سینما) نگاهی به سینمای آقای بهرام توکلی داشته‌اند که عیناً از <a href="http://www.rezakazemi.com/wp/?p=2831" target="_blank"><span style="color: #ff00ff;">سایت ایشان</span></a> با هم بخوانیم:</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000;">================</span></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">فقط چهار فیلم بلند ساخته و می‌توان بی‌واهمه از حیرت و ملامت دیگران، او را فیلم‌سازی مؤلف دانست. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" alt="" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2013/05/ffhjjk.jpeg" width="449" height="373" /></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مؤلف بودن یک امتیاز نیست یک ویژگی است که فارغ از نیت و ارادة فیلم‌ساز شکل می‌گیرد و چه بسا قصد آگاهانه به مؤلف شدن نتیجه‌ای عکس و مضحک به بار بیاورد (که نمونه‌هایش را هم دیده‌ایم). </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">فیلم‌های توکلی در بستر و پیوستاری یکپارچه و یکه شکل گرفته‌ و دغدغه‌های بنیادینی را در باب هستی، آفرینش و زیباشناسی طرح کرده‌اند. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما سینمای توکلی جدا از اهمیت پیچیدگی‌های ساختاری‌‌اش که در هماهنگی دل‌پذیر و تام‌وتمامی با درون‌مایة دیریاب و پیچاپیچ متن‌هایش است برای من از منظری دیگر اهمیتی منحصر‌به‌فرد دارد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آفرینش هنری در سرزمینی چون ایران همواره آمیخته و آغشته به برخی سوءتفاهم‌ها بوده است. از دیرباز هنر به عنوان ابزار و اهرمی برای طرح و پیش‌برد دغدغه‌های اجتماعی نگاه شده و هنرمند راستین در نظر تحلیل‌گران روشنفکر، کسی بوده که نگاهی معترضانه یا دست‌کم مسأله‌جویانه در قبال کاستی‌ها و آسیب‌های اجتماع داشته باشد و در حد اعلایش به چاره‌جویی این کم‌داشت‌ها بپردازد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مفهوم فریبنده و به‌ظاهر مهم «هنر متعهد» محصول همین نگرش و تلقی است که در رویکردهایی متفاوت از سوی نگاه رسمی و نیز بخش عظیمی از جامعة روشنفکری و از جمله گروه قابل‌توجهی از منتقدان سینما ترویج و تبیین می‌شود. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نخستین پرسش در مواجهه با اثر هنری این است که کدام معضل و مسألة اجتماعی را در بر دارد.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> از این منظر، فیلم‌های توکلی فاقد هرگونه تعهدی به اجتماع هستند. او برخی از اساسی‌ترین  و هستی‌جویانه‌ترین چالش‌های ذهنی انسان را دست‌مایة فیلم‌هایش قرار می‌دهد و دنیای متنش را در چارچوب ذهنیت شخصیت‌ها و فضای محدود پیرامون‌شان برمی‌سازد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در چنین رهیافتی، اجتماع به آن معنای ازدحام و تصادم آدم‌ها و منازعات اجتماعی و سیاسی، ابداً وجود ندارد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گاهی هنرمند ترجیح می‌دهد به جای رو آوردن به دغدغه‌های اجتماعی و واگویی نق‌های همیشگی آدم‌های توی تاکسی، بر خود انسان و پرسش‌ها و تردیدهای ماهوی‌اش تمرکز کند. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حد اعلای این اجتماع‌گریزی را در همین جشنوارة اخیر در <b>آسمان زرد کم‌عمق </b>دیدیم. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جغرافیای فیلم به دو بخش قسمت شده؛ خانه‌ای پوسیده و چرک که آدم‌های قصه در آن سرگردان‌اند و طبیعتی زیبا و بهاری که در سروشکلی رؤیاگون، نمودار گذشته و یک زیبایی ازدست‌رفته است (که بر اساس تحلیل وسواسی اسکیزوفرنیک‌وار زن قرار بود جاودانه شود). </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دوربین دو جا به محیط خارج از حصار آن خانه سرک می‌کشد اما بسیار مختصر. قاب تا حد ممکن بسته است و هجوم صدا و ازدحام محیط چنان در تضاد با سکون و سکوت داخل خانه است که گویا نفس کشیدن در این فضای بیرونی، این محیط آلوده و مهاجم، بیش از چند ثانیه مقدور نیست.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آری، توکلی هنرمندی متعهد است اما تعهدش به ذات هنر و دغدغه‌های ناب ذهن خودش است &#8230;  و دشوار است در فضایی شعارآلود و ایدئولوژی‌زده، حدیث ناب دل‌شوره و تنهایی گفتن، به شکلی دل‌پذیر تفرد و جمع‌گریزی، در شخصیت خود فیلم‌ساز هم نمودی آشکار دارد.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> او قصه‌هایش را بی‌سروصدا، دور از حاشیه‌آفرینی‌های ژورنالیستی برای جلب نظر و پروپاگاندای مطبوعاتی جلوی دوربین می‌برد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در نشست‌های پرسش‌وپاسخ جشنواره‌ای و برنامه‌های نقد و بررسی تلویزیونی شرکت نمی‌کند. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">کسی نمی‌داند کِی می‌آید و کی می‌رود  &#8230;.  کی می‌نویسد و کی فیلم می‌سازد &#8230;. حتی صدای اعتراضش در پی کنار گذاشتن بی‌رحمانة فیلمش بلند نمی‌شود.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> اگر جز این بود باید به اصالت و معرفت فیلم‌هایش شک می‌کردیم. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">او سرش گرم کار خودش است و فارغ از طعنه‌ها و ستایش‌ها سالک راه خود و پیرو مکتب ذهن زیبای خود است. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این وسط‌ها گاهی شاهکاری مثل <b>پرسه در مه</b> هم می‌سازد که اگر محصول یک فیلم‌ساز دیگر بود چه بسیار تبعات ژورنالیستی و گپ‌وگفت و میز گرد و مستطیلی و… در پی می‌داشت. ا</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ما این جوانِ پیرشده در جوانی انگار با لذت خودنمایی و تحسین‌طلبی، دنیا دنیا بیگانه است و در هر لحظه فقط متن و فیلم بعدی‌اش را در سر دارد.  &#8230;. در کنش‌های روزمره هم حواسش جمع خود و متفرق از همة آدم‌های دوروبر است. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به شکلی منطقی، هنرمندی با این روحیة انزواطلبانه، نسبت معقولی با سینما و ماهیت کار گروهی‌اش نمی‌تواند داشته باشد &#8230; شاید موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و هنرهایی خلوت‌طلب و انفرادی، تناسب بیش‌تری با روحیه و منش او داشته باشند &#8230;. اما نتیجة همکاری متخصصان رشته‌های مختلف در فیلم‌های او و تجربة آدم‌هایی که با او همکاری داشته‌اند حکایتی درست عکس این به دست می‌دهد. از بازیگر و فیلم‌بردار تا طراح لباس و صحنه و تدوینگر، بهترین کارهای‌شان را در سال‌های اخیر در فیلم‌های او انجام داده‌اند.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> حمید خضوعی ابیانه با <b>پرسه در مه </b>کیفیتی منحصربه‌فرد و فوق‌تصور ارائه داد که از تمام کارهای ارزش‌مند پرشمار این سال‌هایش فراتر می‌ایستد &#8230;. شهاب حسینی به‌رغم نقش‌آفرینی‌های درخشان و بی‌چون‌چرای چند سال گذشته‌اش، اجرایی چنان چشم‌گیر و پیچیده در <b>پرسه در مه</b> داشت که بی‌کم‌ترین تردیدی می‌توان آن را شاخص‌ترین بازی کارنامه‌اش دانست. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نگارنده پیش از جشنواره شاهد حضور بهرام دهقانی در جمعی بود  &#8230;.  وقتی از او پرسیدند فیلم توکلی چه‌طور است (و طبق معمول کسی خبری از خود فیلم و قصه‌اش نداشت) این تدوینگر توانا و هنرمند، پاسخی یک‌کلمه‌ای داد: «عجیب!». </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند روز باید می‌گذشت تا به عنوان دوستدار فیلم‌های قبلی توکلی که بی‌صبرانه در انتظار نمایش فیلمش است معنای کلام استاد را دریابم  &#8230;.  یک فیلم عجیب &#8230;.. فیلمی از یک ذهن هزارتو و زیبا  &#8230;.  با درون‌مایه‌ای به‌ظاهر ساده اما به‌غایت هول‌ناک و هراس‌انگی &#8230;. ظرایف روان‌شناسانة متن و جزییات ژرف‌نگرانه در شخصیت‌پردازی &#8230;&#8230;  مرا به ژرفنای متون نمایشی ماندگار برد. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اگر فیلم‌ساز در فیلم قبلی‌اش اقتباسی درخشان از متن نمونه‌وار تنسی ویلیامز به دست داده بود، این بار روح ویلیامز را احضار کرده به روزهای بی‌تقویم تهران پلشت. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">جادو می‌کند ترانه علیدوستی، بانوی بی‌بدیل بازیگر  &#8230;.  صابر ابر چه زود به پختگی و وقاری این‌چنین غبطه‌برانگیز در نقش‌آفرینی رسیده &#8230;&#8230; کیست این حمید آذرنگ که یک‌تنه بار پادرهوایی و خستگی اجتماعی کلان را در فیلمی خلوت‌گزین به دوش می‌کشد و آینه‌داری می‌کند  &#8230;. سحر دولتشاهی با این شمایل سرخاب‌زده و گل‌گلی و این النگوهای زمخت، چه نسبتی با شمایل امروزی و موقر خودش دارد؟  &#8230;. وای سحرانگیز موسیقی استاد علیزاده غم ویرانگر ساکنان این خانة متروک را در جان می‌نشاند. </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بله، <b>آسمان زرد کم‌عمق</b> فیلم عجیبی است. خیلی راحت می‌شود دوستش نداشت. اما به همان راحتی می‌شود گرفتار افسونش و مشتاق بارها و بارها دیدنش شد.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> توکلی تدارک ساخت فیلم بعدی‌اش را شروع کرده، باز هم در همان خلوت و سکوت آشنا. من که از همین حالا منتظر دیدنش هستم.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4354</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به رمان «سیب ترش» نوشته‌ی «فرشته نوبخت»</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4348</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4348#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 May 2013 14:08:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4348</guid>
		<description><![CDATA[روال طبیعی ظهور یک نویسنده  ممکن است در هرکجای دنیا برحسب شرایط عمومی تفاوت داشته باشد. در ایران عموماً نویسنده‌ها با داستان کوتاه شروع می‌کنند و با یکی دو مجموعه‌ی اول، خود را بر سر زبان‌ها می‌اندازند و اگر خوش‌شانس باشند،  موفق به انتشار رمان اول می‌شوند.  در این صورت به طور رسمی در فضای [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">روال طبیعی ظهور یک نویسنده  ممکن است در هرکجای دنیا برحسب شرایط عمومی تفاوت داشته باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در ایران عموماً نویسنده‌ها با داستان کوتاه شروع می‌کنند و با یکی دو مجموعه‌ی اول، خود را بر سر زبان‌ها می‌اندازند و اگر خوش‌شانس باشند،  موفق به انتشار رمان اول می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این صورت به طور رسمی در فضای جدی ادبی کشور؛ یک «نویسنده» محسوب می‌شوند (یا حداقل چنین تلقی خواهد شد که ادبیات را جدی گرفته‌اند).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> در کشور ما به خاطر اوضاع بازار نشر و مسائل مرتبط با ممیزی؛ با اندکی تسامح؛ رویه‌ی کلی بر این است که اگر کسی حداقل یک مجموعه داستان قابل‌قبول منتشر کند و قصد ادامه‌ی فعالیت هم داشته باشد؛ می‌توان او را در جرگه‌ی «نویسنده‌ها» محسوب کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> با این مقدمه باید خانم فرشته نوبخت را یک «نویسنده» برشمرد. هنوز به چهل سالگی نرسیده؛ اما دو مجموعه داستان و یک رمان و تعداد زیادی یادداشت و نقد ادبی در کارنامه دارد. بنابراین باید او را یک نویسنده‌ی تقریباً پرکار و جدی محسوب کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> من شخصاً منتقد ادبی یا کارشناس ادبیات نیستم اما دو کتاب اول  او  را زیاد دوست نداشتم. در این مجال قصد ندارم به آن آثار بپردازم &#8230; اما از انصاف به دور نباشد که رمان «سیب ترش» از حیث فرم و فضای داستان؛ کار بسیار پیچیده‌تر و پررنگ‌تری در مقایسه با آثار قبلی اوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> مضامینی که خانم نوبخت در دو کتاب قبلی خود به آن‌ها علاقه نشان داده بود، عموماً فاقد هبجان و دم‌دستی و خنثی بودند. اما نویسنده در یک چرخش هوشمندانه در اولین رمان خود؛ به سراغ درون‌مایه‌ای چالش‌انگیز می‌رود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> نوبخت در داستان‌های قبلی خود؛ روایت‌هایی آپارتمانی و ساده با حداقلی از به‌کارگیری تکنیک‌های تعلیقی به مخاطب عرضه می‌کند. اما این بار؛ مضمونی اجتماعی به عنوان دست‌مایه‌ی اصلی نگارش رمان انتخاب می‌شود  که نشان می‌دهد نویسنده به خوبی از تفاوت ظرفیت‌های این دو ژانر (یعنی داستان کوتاه و رمان) آگاه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> هرچند مضمون رمان؛ یک مثلث عشقی است اما این بار  دو زن و یک مرد رئوس  این مثلث هستند (برخلاف روایت‌های متعارف که همیشه دو مرد و یک زن در قالب یک مثلث عشقی با یکدیگر کنش‌مندی می‌کنند)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.khialekhab.com/?attachment_id=4349" rel="attachment wp-att-4349"><img class="aligncenter size-full wp-image-4349" alt="sib" src="http://www.khialekhab.com/wp-content/uploads/2013/05/sib.jpg" width="239" height="356" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> کشش‌پذیری  این مضمون با عنایت به این که چنین رویکردهایی در ادبیات ما به ندرت مورد توجه قرار می‌گیرند؛ می تواند شروع خوبی برای پردازش اثر باشد. بدین معنی که قابلیت تبدیل شدن به یک اثر روایی مدرن و خوش‌خوان را در اختیار نویسنده قرار می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> چنین دستمایه‌ای لامحاله می‌طلبد که نویسنده تمام تلاش خود را از تمامی جهات معطوف روایت اثر  نماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> اساساً گفته می‌شود که پیشی گرفتن درگیری‌های ذهنی بر درگیری‌های خارجی داستان، بهترین وضعیت برای خوش‌خوان شدن یک اثر داستانی است. به نظر من این اتفاق به شکل ناهنجاری در «سیب ترش» وقوع یافته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> نویسنده آشکارا درگیری‌های ذهنی خود را در همان «سطح ذهن» باقی  گذاشته و هنگام نگارش اثر؛ درگیری‌های خارجی را به شکل خام‌دستانه‌ای به نگارش درآورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> این وضعیت سبب شده  که در چند فراز از کتاب؛ خواننده به تلاش طاقت‌فرسایی برای همراهی با کتاب محتاج شود. یعنی نوع روایت؛ امکان همراه شدن با خواننده را سلب می‌کند و در این فرازها داستان انگار برای ایجاد تعادل بین «درگیری‌های ذهنی» و «درگیری‌های خارجی»؛ از کنترل نویسنده خارج می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دقت داریم که برقراری تساوی بین این دو نوع درگیری؛ بستگی تمام و کمالی به موقعیت و حوادث داستان دارد؛  گو آن که استاتیک‌بودن برخی خرده‌روایت‌ها و پی‌رنگ‌های فرعی در آن مقاطع؛ این «عدم تعادل» را تشدید کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> «ماهرخ»  و  «لادن»  و  «عطا» سه ضلع مثلث عشقی هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> ماهرخ در طول ۱۸ نامه به لادن سعی دارد خواننده را به تدریج وارد زندگی شخصی و نحوه‌ی ارتباط شخصیت‌ها ( و اختصاصاً «عطا») کند. بار اصلی روایت هم بر دوش همین بخش از کتاب قرار دارد و در همین بخش‌ها ست که روایت (در قالب اول شخص) به رمزگشایی ارتباطات و ذهنیات و عواطف درونی شخصیت‌ها می‌پردازد.</span><br />
<span style="color: #000000;"> </span><br />
<span style="color: #000000;">اما نویسنده در طول متن بسیار به اطناب می‌افتد. اتفاقاً احساس من بر این است که این تطویل؛ کاملاً خودخواسته و عمدی است چرا که نوبخت از همان شروع داستان نشان داده که در مورد اطلاع دادن برای آن‌چه که در ذهن شخصیت‌هایش می گذرد، «خست فراوان» به خرج خواهد داد (و این ویژگی در تمام طول روایت  هم رعایت می‌شود)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> از یاد نبریم  نویسنده در هنگام  تصمیم‌گیری برای بیان «آنچه که باید بنویسد» و «آن‌چه که دوست دارد بنویسد»، به مانند شخصی است که بر روی جدول حاشیه‌ی خیابان راه می‌رود. اگر در معرض «آنچه که باید بنویسد» قرار بگیرد؛ انگار بر روی حاشیه‌ی ناامن جدول راه می‌رود و متقابلاً هنگامی که فارغ از دنیای شخصیت‌های اثر خود است؛ گویی در متن صاف و  وسیع  و  امن  و  راحت خیابان پیش می‌رود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> واقعاً راه رفتن در لبه‌ی تیز و  لغزان جدول،  کار سختی است و این همان «عرق‌ریزان» روح است که مخاطب را به همراه نویسنده وارد فضای داستان و ورایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> از این روست که زیاده‌گویی در عین این که لذت وافری را به نویسنده منتقل می‌کند؛ اما در عین حال عامل خستگی و دلزدگی مخاطب هم هست &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> بدون این که مرتکب پیش‌داوری بشوم، باید این را هم بگویم که به هر حال نویسنده‌ای که در حال نگارش اولین رمان جدی خود است، نیم‌نگاهی هم به حجم و تعداد صفحات اثر خود دارد تا از این طریق «استانداردهای مقداری» کار را هم رعایت کرده و متهم به نگارش «یک کتاب کوچک»  و به عبارتی «داستان بلند» نشود (چرا که ظاهراً در محافل ادبی فرق زیادی بین یک «رمان» و یک «داستان بلند»  از حیث  اعتبار  وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> مورد دیگر در «سیب ترش»؛ اشارات معمول و متعارفی است که در توصیف پدیده‌ها به کار می‌رود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> اساساً در یک اثر جدی انتظار بر این است که منطق روایی &#8211; چه از حیث عناصر و جزئیات و فرم  و چه از منظر کارکردی که نویسنده ازبه‌کارگیری آن‌ها دارد) شاهد نوعی تفاوت با  «مابه‌ازاهای بیرونی» باشیم &#8230; اما در «سیب ترش» شاهد چنین سازوکاری نیستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> برای نویسنده‌ای که در حال مطالعه‌ی سومین اثر چاپ شده‌ی او هستیم، چندان خوشایند نیست که چس ‌ناله‌های روشنفکری خود از خود بروز بدهد. با این همه اما در برخی مقاطع؛ چنین رویکردی را می‌بینیم که با فضای کلی داستان هم‌راستا نیست &#8230; به موازارت آن گویی قرار است نمادها به شکل «کهن‌الگوها» تبدیل شوند و دلزدگی‌های همیشگی را زنده کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> کارکردهایی که نویسنده از «کمیته‌ی انضباطی دانشگاه» ارائه می‌دهد و یا  «دوشاخ بودن رحم» که موضوع زایش را مطرح کرده (گویی هنوز این مسئله یکی از دغدغه‌های شخصیت مربوطه است) از این جمله به شمار می‌روند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> شاید به همین خاطر است که نویسنده سعی در ارائه‌ی فاکت‌های سیاسی دارد تا از این طریق؛ مخاطب را منحرف کرده و کتاب را با تطابق‌های زمانی به شکل «مصداقی‌تری» درآورد (هرچند در دامان سیاست و سیاسی‌گویی نلغزیده است).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> اما در مجموع؛ به نظر من «سیب ترش» می‌تواند با همه‌ی قابلیت ها و نقاط مثبت و منفی خود؛  طلبیعه‌گر فصل خوب و سازنده‌ای در زندگی هنری خانم نوبخت باشد؛  </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">فراموش نکنیم که قرار نیست همه‌ی نویسنده‌ها در اولین کارهای بزرگ‌شان؛ واجد همه‌ی صفات یک اثر بزرگ باشند.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4348</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انعدام</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4342</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4342#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 May 2013 14:57:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[احوالات حالیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4342</guid>
		<description><![CDATA[برای انجام کاری همراه  تعدادی از دوستان، عازم شهری بودیم. راه دور بود و ناگزیر از  استفاده از هواپیما. چند دقیقه‌ای از برخاستن هواپیما نگذشته بود که مکرر وارد چاله‌های هوایی شدیم. هواپیما گاهی چند ثانیه به پایین  می‌سرید و گاهی هم به یک سو غلت می‌خورد. چراغ «بستن کمربندهای ایمنی» روشن شد و مهماندارها [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برای انجام کاری همراه  تعدادی از دوستان، عازم شهری بودیم. راه دور بود و ناگزیر از  استفاده از هواپیما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چند دقیقه‌ای از برخاستن هواپیما نگذشته بود که مکرر وارد چاله‌های هوایی شدیم. هواپیما گاهی چند ثانیه به پایین  می‌سرید و گاهی هم به یک سو غلت می‌خورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">چراغ «بستن کمربندهای ایمنی» روشن شد و مهماندارها و کارکنان هواپیما، به تکاپو افتادند. همه‌چیز حاکی از این بود که مشکلی به وجود آمده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خوشبختانه بعد از چند دقیقه، اوضاع به حالت عادی برگشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">واقعاً لحظات  دلهره‌آوری بود. انگار که  هواپیما دارد سقوط می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در داخل هواپیما بعد از این تجربه، با یکی از همسفران بحث خوبی می‌کریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به او گفتم که شنیده‌ام وقتی هواپیمایی در حال سقوط است، بیشتر سرنشینان هواپیما  قبل از آن‌که هواپیما به زمین بخورد، دچار سکته و ایست قلبی شده و می‌میرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یعنی اصلاً تجربه‌ی برخورد به زمین و انفجار (و قاعدتاً مرگ در اثر انفجار) را حس نمی‌کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از دوست‌ام سؤال کردم که نظرش در این مورد چیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ایشان به نکته‌ی خیلی جالبی اشاره کرد. گفت که اساساً در برخی اوقات آرایش سلولی بدن به هم می‌خورد. مانند وقتی که یک نفر دست به انتحار می‌زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">این وضعیت در حالتی اتفاق می‌افتد که  روح، هیچ آینده‌ی نزدیک و امیدوارکننده‌ای را  برای ثانیه‌های بعد از زمان حال متصور نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این حالت اساساً «روح» دست به انعدام و انهدام می‌زند و  جسم را ترک می‌کند. آن مسافری که در داخل یک هواپیمای در حال سقوط نشسته است، دچار همین وضعیت است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">او می‌داند که برای ثانیه‌های قابل‌شمارش در آینده، هرگز امکان  «وجودِ تجسم‌وار» را ندارد. آن‌گاه آرایش متعارف سلولی‌اش را از دست می‌دهد و  سپس «جسم» را ترک می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">و این به معنای مرگ است (حالا اسم‌اش ممکن است سکته باشد یا هر چیز دیگر)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در فرهنگ عامه هم مشابه این را داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بارها  پیش آمده است که بیمار رو به احتراضی داریم.  اما با وجود  وخامت حال، نمی‌میرد (یعنی روح از تن جدا نمی‌شود).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این مواقع می‌گویند این بیمار، منتظر «اتفاقی» است  تا جان بدهد.  این  «اتفاق» می‌تواند مثلاً دیدار با  فرزندی باشد که دور از این بیمار بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">وقتی که این «اتفاق» حادث می‌شود، و آن بیمار موفق به دیدار فرزند می‌شود، آن‌گاه جان از تن‌اش خارج شده و می‌میرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نکته‌ی جالبی بود و به نظرم خیلی هم منطقی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4342</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و شایان</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4336</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4336#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 May 2013 16:14:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[احوالات حالیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4336</guid>
		<description><![CDATA[برادرزاده‌ای دارم به نام شایان. امسال کلاس اول را تمام می‌کند. دیشب منزل پدرم بودیم و برادرم هم آمده بود. با شایان صحبت می‌کردم. گفتم: شایان! بابات چه‌کاره است؟ گفت: دکتر بیهوشی است. گفتم: مادرت چه‌کاره است؟ گفت: مهندسه گفتم:  دایی‌ات چه‌کاره است؟ گفت: مهندسه گفتم: شایان! عمویت (یعنی خودِ من) چه کاره است؟ قدری [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برادرزاده‌ای دارم به نام شایان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">امسال کلاس اول را تمام می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.khialekhab.com/?attachment_id=4337" rel="attachment wp-att-4337"><img class="aligncenter size-full wp-image-4337" alt="bahar.shayan" src="http://www.khialekhab.com/wp-content/uploads/2013/05/bahar.shayan.jpg" width="415" height="192" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دیشب منزل پدرم بودیم و برادرم هم آمده بود. با شایان صحبت می‌کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم: شایان! بابات چه‌کاره است؟ گفت: دکتر بیهوشی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم: مادرت چه‌کاره است؟ گفت: مهندسه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم:  دایی‌ات چه‌کاره است؟ گفت: مهندسه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم: شایان! عمویت (یعنی خودِ من) چه کاره است؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قدری فکر کرد و چون دقیقاً نمی‌دانست که من چه‌کاره‌ام، جواب داد: «کتاب می‌خونه»!!!  جماعت از خنده داشتند می‌ترکیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بالاخره بعد از چند دقیقه به او حالی کردم که من، روزنامه‌نگار هستم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حالا دوباره همان سؤال‌های بالا را پرسیدم. بعد رسیدم به این‌جا که:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">شایان! عمو پویا چه‌کاره است؟ جواب داد: روزنامه‌نگار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گفتم: خب! حالا بگو روزنامه‌نگارها چه کار می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">قدری فکر کرد و گفت: برای خودشون شعر می‌نویسند!!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4336</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پارادوکسی در مورد «گذشته» و «خاطرات» ما ….</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4331</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4331#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2013 10:13:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عشق و رنج و پراکنده‌گویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4331</guid>
		<description><![CDATA[توی آهنگه می‌گفت که «ای‌کاش می‌توانستیم گذشته‌های‌مان را پس بگیریم » (یا چیزی به همین مضمون) داشتم فکر می‌کردم که اگر این‌ریختی می‌‌شد، آن‌وقت دیگر خاطره‌ای برایمان باقی نمی‌ماند &#8230; و زندگی بدون خاطره هم بدجوری آزاردهنده است.   در یک‌جایی خواندم که اگر خاطرات بد خودمان را فراموش کنیم، آن‌وقت ما می‌مانیم و «هیچ چیز» &#8230; [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">توی آهنگه می‌گفت که «ای‌کاش می‌توانستیم گذشته‌های‌مان را پس بگیریم » (یا چیزی به همین مضمون)</p>
<p style="text-align: justify;">داشتم فکر می‌کردم که اگر این‌ریختی می‌‌شد، آن‌وقت دیگر خاطره‌ای برایمان باقی نمی‌ماند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و زندگی بدون خاطره هم بدجوری آزاردهنده است.</p>
<p style="text-align: justify;">  در یک‌جایی خواندم که اگر خاطرات بد خودمان را فراموش کنیم، آن‌وقت ما می‌مانیم و «هیچ چیز» &#8230; و چه کسی است که دوست داشته باشد با «هیچ چیز» زندگی کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">از طرف دیگر،  دوست خوب‌مان آقای رامین فروزنده، معتقد است که در مورد گذشته، حسرت خاطرات خوب و دوست‌داشتنی‌ ما؛ خیلی بیش‌تر از «خاطرات بد» با ما می‌ماند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">پس اگر بخواهیم چیزی را حذف کنیم، باید اول این «خاطرات خوب» را فراموش کنیم و نه «خاطرات بد» خودمان را .</p>
<p style="text-align: justify;">حالا این وسط یک پارادوکس برای من پیش آمده &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ممنون می‌شوم اگر کسی برای  حل این پارادوکس به من کمک کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4331</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیاده‌ساز</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4327</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4327#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Apr 2013 15:16:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[احوالات حالیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4327</guid>
		<description><![CDATA[بچه‌های روزنامه‌نگار و کلاً رسانه‌ای‌ها  معولاً با یک مشکل بزرگ  مواجه هستند. بعد از  کلی هماهنگی و  منت‌کشی و تلفن و &#8230;، بالاخره موفق می‌شوند که از یک نفر وقت مصاحبه بگیرند. سر موقع که می‌‌شود، مراجعه کرده و مصاحبه را انجام می‌دهند. بعد از پایان مصاحبه، تو می‌مانی و یک فایل صوتی که نمی‌دانی [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بچه‌های روزنامه‌نگار و کلاً رسانه‌ای‌ها  معولاً با یک مشکل بزرگ  مواجه هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بعد از  کلی هماهنگی و  منت‌کشی و تلفن و &#8230;، بالاخره موفق می‌شوند که از یک نفر وقت مصاحبه بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">سر موقع که می‌‌شود، مراجعه کرده و مصاحبه را انجام می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بعد از پایان مصاحبه، تو می‌مانی و یک فایل صوتی که نمی‌دانی چگونه و چه موقع باید آن را پیاده کنی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یعنی چقدر باید وقت بگذاری و حوصله کنی که یک  مصاحبه، از «صوت» به «متن» تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اخیراً باخبر شدیم که گروهی به نام «پیاده‌ساز» حاضر به ارائه‌ی این خدمات هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">یعنی  یک فایل صوتی از شما می‌گیرند و یک «متن» تحویل‌تان می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در مورد هزینه‌ی انجام این خدمات هم طبق گفته‌ها، حداقل هزینه  برای پیاده کردن «یک ساعت» فایل صوتی ، مبلغی حدود  بین ۳۰ تا ۵۰ هزار تومان (متناسب با کیفیت مطلب و بنا به توافق) در نظر گرفته‌ شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برای تماس با گروه یا طرح پرسش احتمالی، به این نشانی ای.میل بزنید تا با شما تماس بگیرند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><strong><a href="mailto:Piyadesaz@gmail.com">Piyadesaz@gmail.com</a></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما خارج از هر موضوعی، دارم به این فکر می‌کنم که روزنامه‌ها عمراً از این پول‌ها بدهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با این اوصاف، خبرنگار یا روزنامه‌نگار محترم ما، با این سطح درآمد  چگونه از توان پرداخت این هزینه‌ها برخواهند آمد؟</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4327</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلایل بی‌مهری بانک مرکزی به نرخ سود اوراق نفتی</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4318</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4318#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Apr 2013 13:28:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نفت، انرژی و بازارهای مربوطه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4318</guid>
		<description><![CDATA[یادداشت امروز من در روزنامه‌ی آرمان در پی پاسخ به این سؤال است که  چرا بانک مرکزی تمایلی ندارد که نرخ سود اوراق نفتی را  در مقایسه با سایر اوراق مشارکت دولتی، زیادتر کند. یادداشت را می‌توان مستقیماً از روی سایت روزنامه هم دید: @@@@@@@@@@@@@@@@ در این واقعیت که صنعت نفت کشور از مضایق شدید [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #000000;">یادداشت امروز من در روزنامه‌ی آرمان در پی پاسخ به این سؤال است که  چرا بانک مرکزی تمایلی ندارد که نرخ سود اوراق نفتی را  در مقایسه با سایر اوراق مشارکت دولتی، زیادتر کند.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #000000;">یادداشت را می‌توان مستقیماً از روی <a href="http://armandaily.ir/?News_Id=36975" target="_blank">سایت</a> روزنامه هم دید:</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">@@@@@@@@@@@@@@@@</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این واقعیت که صنعت نفت کشور از مضایق شدید کمبود سرمایه‌گذاری رنج می‌برد، هیچ شکی نیست. در این راستا روش‌های متعددی برای جلب سرمایه‌ در بخش نفت اندیشیده می‌شده که شاید از طریق آن‌ها بتوان حجمی از سرمایه‌های لازم را  کارسازی کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در سال جاری به طور اختصاصی خبرهای متعددی از سوی شرکت‌های مختلف فعال در صنعت نفت با محوریت انتشار اوراق مشارکت در صنعت نفت به گوش می‌رسید (مانند انتشار اوراق مشارکت «ریالی» و «ارزی» و «صکوک» و «سلف» و «سلف موازی» و &#8230;)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> گفته می‌شود صنعت نفت در سال‌ گذشته مجوز  انتشار ۷ تا ۸ هزار میلیارد تومان اوراق مشارکت «ریالی»، به‌همراه  ۱۰ میلیارد یورو اوراق مشارکت «ارزی»  دریافت کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در این مجال عمدتاً  کاری به موفقیت یا عدم موفقیت این اوراق مشارکت نداریم، اما فارغ از همه‌ی این‌ها ذکر یک نکته در ارتباط با «میزان نرخ سود» این اوراق، بسیار حیاتی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">همه‌ی ما می‌دانیم که طرح‌های صنعت نفت ،  ازجمله طرح‌هایی هستند که می‌بایستی از «استمرار دائم» برخوردار باشند. بدین معنی که نمی‌توان برای آن‌ها قائل به «افق تحقق» گردید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به عبارت دیگر،  صنعت نفت کشور از حیث عوامل متعدد، به‌شکل الزام‌آوری از جندین جهت نیازمند سرمایه است (به‌طور خلاصه این جهات عبارتند از:   استمرار تولید؛  اکتشاف میادین و مسائل تکنولوژیک) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اکنون این سؤال مطرح است که اگر  بخش نفت  از منظر نقش بی‌بدیل آن در اقتصاد کشور تا به این اندازه مهم است، ولی چرا  و به کدام دلیل؛ مقامات بانک مرکزی و پولی کشور، حاضر نیستند نرخ سود بیش‌تری (در مقایسه با سایر اوراق مشارکت دیگر) برای این اوراق مشارکت نفتی قائل بشوند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در پاسخ باید عنوان کرد که عملکرد وزارت نفت در اجرا و پیشبرد پروژه‌های نفتی، هرگز تا اندازه‌ای نبوده که بتواند بانک مرکزی را قانع کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مثلاً علی‌رغم پشرفت‌های نسبی در بخش‌های خشکی، عملاً قسمت‌های بزرگی از این پروژه (و بالطبع پروژه‌های مرتبط)، از عملکرد مناسبی برخوردار نبوده است (چه هسته‌ها‌ی مرکزی طرح‌های توسعه و چه ایجاد پالایشگاه و  خطوط لوله و ساخت سکو و حفاری در بخش دریا). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برخی منابع نزدیک به نفت گزارش داده‌اند که  اگر در بهترین حالت در  بخش خشکی، تعدادی از فازهای جدید نیز در سال آینده به بهره‌برداری برسند، اما احتمالاً ماجرای فازهای ۹ و ۱۰ بار دیگر تکرار می‌شود؛ فازهایی که هنوز نه تنها بخش دریایی‌شان به بهره‌برداری نرسیده، بلکه به دلیل اختلاف زمان افتتاح بخش خشکی و دریا، بخش خشکی دچار استهلاک نیز شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از سوی دیگر وضعیت پیشرفت پروژه‌های مربوطه در این سال‌ها  خوب نبوده  بوده است ولی در مجموع و با احتساب تمامی فعالیت‌ها و زحمات تلاشگران عرصه‌ی نفت،  متاسفانه نمی‌توان نمره‌ی قابل‌قبولی را برای دولت اختصاص داد (هم در تولید نفت و گاز  و هم در تزریق گاز به میادین نفتی و هم  در جمع‌آوری گازهایی که سوزانده می‌شود).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> به طور خلاصه در اغلب  برنامه‌ها و اهداف و شاخص‌های تعیینی، اوضاع مناسبی حاکم نبوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اخیراً یکی از نمایندگان مجلس هم اظهار داشته که  فاز اول پارس جنوبی تکمیل شده است اما فاز های بعدی ۵۰ تا ۶۰ درصد پیشرفت دارند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به بیان دیگر شاید این ادعا که اولویت‌های اساسی در الزامات بخش نفت، تا حدودی مغفول مانده و ترتیبات جاری، همچنان به حاکمیت سنتی و غیر ساختارمند خود ادامه می‌دهند، چندان غیرواقع نباشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> از این دست نمونه‌ها کم نیست. اما در هر  حال و بدین ترتیب  با کمی تسامح شاید بتوان اظهار داشت که  عملکرد بخش نفت در حوزه‌ی جلب و جذب سرمایه‌گذاری‌ها چندان رضایت‌بخش نبوده و به همین دلیل هم مقامات  بانک مرکزی انگیزه‌ای برای برتری‌دادن اوراق مشارکتی که نفتی‌ها منتشر می‌کنند، ندارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">دقت داریم که با انتشار این اوراق، در واقع بانک‌های عامل به نیابت از بانک مرکزی مسئولیت بازپرداخت اصل و سود اوراق را بر ذمه خواهند گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اکنون به سیاق فوق، وقتی هیچ بهره‌برداری و انتفاع جدی و سودانگیزی از جانب بخش نفت صورت نگیرد، آن‌گاه بانک مرکزی بر چه مبنایی می‌بایستی این حجم عظیم از تعهدات را متقبل شده و پاسخگو باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با این اوصاف، آن‌چه که بانک مرکزی در اوراق مشارکت نفتی توان تعهد آن را دارد، صرفاً  بازپرداخت اصل و سود متعلقه‌ی جاری است (چرا که این اوراق در همین حالت معمول خود، به‌مثابه‌ی اوراق مشارکت معملی است که کارکردهای خود را در حوزه‌ی اقتصاد کلان دارد و چه‌بسا مورد تایید بانک مرکزی هم هست). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اما این مهم که سود خاص‌تری را برای اوراق نفتی قائل شوند، مسلماً علاوه بر این‌که مورد اعتراض سایر دستگاه‌های دولتی منتشرکنده‌ی اوراق مشارکت قرار خواهد گرفت، باعث سرازیری خیل عظیمی از سرمایه‌های جاری می‌گردد که قاعدتاً انتظارات بیش‌تری در رابطه با میزان سود درخواستی آن‌ها پدید خواهد آورد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">گو آن‌که بعید به نظر می‌رسد عملکرد بخش نفت تا به آن اندازه‌ای مطلوب باشد که بتوان از ماحصل آن، منابع  بانک را بابت بازپرداخت اصل و سود  آن اوراق مصروف نمود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در شرایط فعلی، تحصیل هر میزان «منابع پولی و مالی» در اقتصاد کشور بسیار هزینه‌بر و طاقت‌فرسا است. با این‌حال باید به مقامات بانک مرکزی حق داد که نگران مصروف‌شدن این منابع به پای پروژه‌های نفتی باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> در این میان باید این حق را برای شرکت های معظم نفتی هم محفوظ دانست که چه مستنداتی دال بر توفیق عملکرد خود  در دست دارند.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4318</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آگهی ارائه‌ی خدمات مشاوره‌ای در حوزه‌ی قراردادها</title>
		<link>http://www.khialekhab.com/?p=4315</link>
		<comments>http://www.khialekhab.com/?p=4315#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Apr 2013 17:54:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا نعمت‌اللهی</dc:creator>
				<category><![CDATA[احوالات حالیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.khialekhab.com/?p=4315</guid>
		<description><![CDATA[بدین وسیله این‌جانب پویا نعمت‌اللهی و تعدادی از دوستان، در نظر داریم آمادگی کامل خودمان را برای ارائه‌ی مشاوره در قراردادها به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان و مخاطبان برسانیم حتماً برای همه‌ی ما پیش آمده که در زندگی‌های شخصی و کاری و اجتماع‌مان، نیازمند عقد انواع قرارداد هستیم. متاسفانه با توجه به سوابق و [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بدین وسیله این‌جانب پویا نعمت‌اللهی و تعدادی از دوستان، در نظر داریم آمادگی کامل خودمان را برای ارائه‌ی مشاوره در قراردادها به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان و مخاطبان برسانیم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">حتماً برای همه‌ی ما پیش آمده که در زندگی‌های شخصی و کاری و اجتماع‌مان، نیازمند عقد انواع قرارداد هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">متاسفانه با توجه به سوابق و مشاهداتی که داریم، شاهد هستیم که عامه‌ی مردم از کنار واقعیت به این بزرگی به راحتی می‌گذرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">باید اظهار داشت که انواع و اقسام قراردادها واقعاً مبحث پیچیده‌ای است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خصوصاً در قراردادهای کاری، سهل‌انگاری‌هایی اتفاق می‌افتد که از این بابت مشکلات عدیده‌ای گریبان‌گیر افراد می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">اساساً در مقوله‌ی قراردادها، باید موارد و جنبه‌های متعددی را در نظر گرفت مانند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - تاییدات و تعهدات طرفین </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - تضامین و سپرده‌ها </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - کسورات قانونی  و تکالیف طرفین در قبال آن‌ها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">- مسائل مالیاتی و بیمه‌ای مرتبط با قراردادها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - مقوله‌ی فورس‌ماژور (برای مثال در اغلب قراردادها به ذکر فورس‌ماژور کفایت می‌شود، حال آن‌که معمولاً توسل به فورس‌ماژور می‌تواند بهترین و کم‌خطر‌ترین راه برای «عدول از  تعهدات متقابله»  و یا  «اعتذار» و یا  تشبث به اسقاط حق» هر دو طرف باشد. از این رو می‌بایستی به شکل کاملاً حساب‌شده‌ای به  ذکر  تمامی جنبه‌های مترتب بر این مقوله اقدام نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - سازوکار میزان احتراز از  مداخله در حوزه‌ی اختیارات طرفین قرارداد  و ارائه‌‌ی راهکارهایی  که اصل تباین استانداردها با  با توافقات  مندرج در قرارداد را محترم شمارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> - مقوله‌ی حل اختلاف در قراردادها باید به شکل جدی مطرح شده و سازوکارهایی ارائه شود که هر اختلافی به دادگاه کشیده نشود (با هدف مستهلک‌کردن قضیه).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">-  فرمت‌های صورت‌وضعیت‌های صادره از طرف پیمانکار و مسائل مربوطه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">- راهکارهای ناظر بر حداقل‌سازی میزان تعهدات </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"> و خیلی مباحث دیگر که باید برحسب نوع کار و پیمان یا قرارداد مربوطه، بتوانیم راه‌کارهای مناسب را برای آن پیدا کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">با این توضیحات، مجددا</span><span style="color: #000000;">ً به استحضار همه می‌رسانیم که آماده‌ی ارائه‌ی خدمات فوق با دستمزدهای توافقی خواهیم بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در نظر داشته باشیم که گاهی می‌توان با یک مبلغ اندک؛ جلوی یک زیان هنگفت را گرفت.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.khialekhab.com/?feed=rss2&amp;p=4315</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
