<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>پسر</title>
	
	<link>http://5pesar.wordpress.com</link>
	<description>*** این وبلاگ حاوی مطالب غیراخلاقی نمی باشد اما توصیه می گردد اگر مبتلا به هموفوبیا هستید در بازدید از آن احتیاط نمایید!***</description>
	<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 20:03:27 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain="5pesar.wordpress.com" port="80" path="/?rsscloud=notify" registerProcedure="" protocol="http-post" />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/8c9ea9a4d8c68933f1fb7d32326261ac?s=96&amp;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>پسر</title>
		<link>http://5pesar.wordpress.com</link>
	</image>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/pesar" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>آبی آسمانی: آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/GiGfjKPTFJA/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/07/abi09-11-06/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 20:03:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[قانون مجازات اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[لواط]]></category>
		<category><![CDATA[نجات]]></category>
		<category><![CDATA[همجنس گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام نوجوانان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام همجنس گرایان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/07/abi09-11-06/</guid>
		<description><![CDATA[رضا: به اقدام عملی در این خصوص نیاز داریم، باید گامی فراتر از دنیای مجازی برداشت، هرچند آن کار ناچیز باشد، حداقل انتظار و درخواستم از دوستان همجنسگرای بلاگر انعکاس و پرداختن به این موضوع در سطح گسترده است.

لینک به منبع
اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9225&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><blockquote><p align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma"><strong>رضا:</strong> به اقدام عملی در این خصوص نیاز داریم، باید گامی فراتر از دنیای مجازی برداشت، هرچند آن کار ناچیز باشد، حداقل انتظار و <strong><font color="#ff8080">درخواستم از دوستان همجنسگرای بلاگر انعکاس و پرداختن به این موضوع در سطح گسترده است</font></strong>.</font></font></p>
</blockquote>
<p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><a href="http://behradblog.wordpress.com/2009/11/06/%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86/" target="_blank"><strong>لینک به منبع</strong></a></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینترنت با تقریب بسیار خوبی قطع است. پروتکل هایی مانند https و مسنجر و وی پی ان همچنان بسته مانده اند. برنامه های عبور از سد سانسور هم کار نمی کنند. با گوگل ریدر مشغول خواندن وبسایت بالاترین می شوم که ناگهان به مطلبی بر می خورم. خبر بی نهایت شوکه کننده است:<strong> </strong></font><a href="http://radiozamaaneh.org/news/2009/11/post_11064.html"><font size="2" face="Tahoma"><strong>صدور حکم اعدام برای سه نوجوان همجنس گرا</strong></font></a><font size="2" face="Tahoma">. هنوز خاطره ی اعدام آن دو کودک در مشهد از خاطرها محو نشده. هنوز&#160; ماجرای ماکوان مولودزاده را که به جرم انجام عمل لواط در 13 سالگی بر خلاف حتی همین قوانین قرون وسطایی اعدام شد به خاطر دارم.      <br />امروز، سه نوجوان در انتظارند. منتظرند که روزی در یک سحرگاه سرد پاییزی یا زمستانی در ِسلول گشوده شود و مردی با هیبتی رعب انگیز به آن ها بگوید که زمانشان فرا رسیده. وقت آن رسیده که با پای خویش قدم به قتلگاه بگذارند.       <br />منتظرند که طناب دار بر گردنشان بیفتد و زیر پایشان خالی شود و بعد از لحظاتی بدنشان در بالای چوبه ی دار از جنبش بیفتد تا به جمع شاید صدها قربانی ای بپیوندند که از ابتدای این کابوس شوم 30 ساله جان خود را بر سر آن چه گریزی از آن نداشتند از دست دادند.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">می گفتند درست است که برای همجنسگرایان مجازات اعدام وجود دارد ولی شرط آن وجود 4 شاهد عادل است و کیست که نداند احتمال این که 4 نفر همزمان شاهد عملی باشند که ذاتا در خلوت انجام می شود تا چه اندازه اندک است، تا جایی که عملا غیرممکن می نماید. پس خفه خون بگیرید و این قدر عز و جز نکنید و ننه من غریبم در نیاورید. برای گرفتن حقوقتان بروید آخر صف بایستید تازه اگر بشود حقی هم برایتان متصور شد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">همجنس گرایان اعدام می شوند و هیچ نیاز به شاهد عادلی هم نیست چنان که در پرونده ی مکوان نبود و در پرونده ی این سه کودک تازه به&#160; بلوغ رسیده هم نبوده است. حتی هیچ احتیاجی به مدرک و ادله هم نمی باشد و حالا دیگر علم قاضی کاملا کفایت می کند. چه باک که این علم از اعترافات متهم در زیر شکنجه ی اداره ی اطلاعات یا آگاهی در پی شکایتی واهی حاصل شده باشد یا حتی مثل پرونده ی این دو پسر (مهدی.پ و محسن.ق) با وجود انکار متهم و نبود هیچ شاهدی بر انجام عمل.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اعدام کودکان به اندازه ی کافی فاجعه انگیز است چه برسد به آن که اساسا جرمی هم مرتکب نشده باشند و تنها گناهشان رفتار بر اساس طبیعتی باشد که از آن ناگزیرند. <strong>نباید اجازه داد که خبر صدور این احکام لابلای اخبار مربوط به قیام سبز مردم ایران گم شود.</strong> گر چه که رژیم در این میدان جنایت های بی شمار و هراس انگیزی مرتکب شده است ولی در یک جبهه و میدان دیگر هم مشغول جنایت و آدمکشی است و آن هم اعدام کودکان است. 130 کودک در انتظارند تا طناب دار را بر گردن خود ببینند. فرصت هیاهوی وقایع اخیر بهترین زمان برای رژیم است که با برانگیختن حداقل توجه و اعتراض فرزندان وطن را به مسلخ ببرد. نباید گذاشت که رژیم به هدف خود دست یابد. باید در فرصت راهپیمایی هایی مانند 16 آذر که در پیش است بخشی از شعارها و خواسته ها را هم متوجه جنایات حکومت در این زمینه کرده و نگاه ها را به این سو نیز معطوف کنیم.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در پایان خطاب به خودم و دوستان همجنس گرا می گویم: از امشب دیگر آسوده نخوابید که علم قاضی هم کفایت می کند. اگر تا به حال با خیال این که برای اثبات عمل همجنس گرایانه نیاز به 4 شاهد عادل یا اقرار صریح متهم در دادگاه&#160; است خودمان را از حکم اعدام دور می دیدیم، حالا دیگر نمی توانیم همین طور بی تفاوت نشسته و خطر را بسیار دور از خود تصور کنیم. باید برخاست و کاری کرد و الا منتظر نشست که روزی در ِخانه را بزنند و کت بسته به دست جلاد بسپارند. اگر به خاطر خدا (در صورتی که به وجودش اعتقاد دارید) یا نجات انسانی بی گناه از مرگ اعتراض نمی کنید، به خاطر خودتان این کار را بکنید، به خاطر زنده ماندن.</font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, اخبار Tagged: قانون مجازات اسلامی, لواط, نجات, همجنس گرایی, همجنسگرایی, اعدام, اعدام نوجوانان, اعدام همجنس گرایان, اعدام کودکان, جمهوری اسلامی, جنایت <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9225/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9225/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9225/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9225/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9225/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9225/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9225/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9225/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9225/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9225/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9225&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/GiGfjKPTFJA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/07/abi09-11-06/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/07/abi09-11-06/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اعتراض به حکم اعدام سه نوجوان همجنسگرا</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/m8gHzJ-7GXg/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3%da%af%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 04:25:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون مجازات اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[لواط]]></category>
		<category><![CDATA[نجات]]></category>
		<category><![CDATA[همجنس گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام نوجوانان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام همجنس گرایان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3%da%af%d8%b1%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
دیدبان حقوق بشر، با صدور بیانیه‌ای از دولت ایران خواست حکم اعدام سه نوجوانی که متهم به «انجام عمل همجنس‌گرایی» هستند را متوقف کند.
بنا به این بیانیه مهدی. پ از تبریز، محسن. ق از شیراز و نعمت ص از اردبیل در پرونده‌های جداگانه‌ای، متهم هستند هنگامی که کمتر از هجده سال داشته‌اند «اعمال [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9224&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://radiozamaaneh.org/news/2009/11/post_11064.html" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دیدبان حقوق بشر، با صدور بیانیه‌ای از دولت ایران خواست حکم اعدام سه نوجوانی که متهم به «انجام عمل همجنس‌گرایی» هستند را متوقف کند.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بنا به این بیانیه مهدی. پ از تبریز، محسن. ق از شیراز و نعمت ص از اردبیل در پرونده‌های جداگانه‌ای، متهم هستند هنگامی که کمتر از هجده سال داشته‌اند «اعمال همجنس‌گرایانه» انجام داده‌اند. وکیل دو نفر از متهمان از احتمال اجرای ناگهانی حکم اعدام موکلانش ابراز نگرانی کرده‌است.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سارا لی ویتسون، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای دیدبان حقوق بشر، گفت: «کشتن افراد برای آن‌چه که در کودکی انجام داده‌اند اشتباه و زننده ‌است و کشتن آن‌ها با ادعای اعمال همجنس‌گرایی به همان اندازه زننده و اشتباه است.»</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به گفته وی: «حکومت ایران با اجازه دادن به چنین احکام اعدام بی‌رحمانه‌ای پایه‌ای‌ترین تعهدات حقوق بشری خود را به مسخره گرفته‌است.»</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بنا به این گزارش مهدی.پ و محسن.ق اتهامات یاد شده را انکار کرده‌اند و هیچ شاهدی علیه آنها شهادت نداده‌است. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید که حکم صادر شده برای این سه تن برخلاف قانون مجازات اسلامی است.     <br />بر اساس قانون مجازات اسلامی، اثبات آنچه «لواط» نامیده می‌شود مشروط به چهار بار اعتراف متهم و یا شهادت چهار شاهد بالغ است.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سارا لی ویتسون: کشتن افراد برای آنچه که در کودکی انجام داده‌اند اشتباه و زننده ‌است</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به گزارش دیدبان حقوق بشر «عِلم قاضی»، که یکی دیگر از «مستندات اثبات لواط» در ایران است، مبنای صدور حکم اعدام برای مهدی.پ و محسن.ق قرار گفته‌است. بنا به این گزارش «هیچ اطلاعاتی در خصوص منبع چنین مدرکی برای چنین قضاوتی در دسترس نیست.»</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">لواط، به معنی عمل جنسی میان مردان است و طبق قوانین ایران مجازات اعدام برای آن در نظر گرفته شده‌است. ماده ۱۱۱ قانون مجازات اسلامی تاکید می‌کند که «لواط در صورتی موجب قتل می‌شود که فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند.»</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">معاون دادستان کل ایران، سال گذشته اعلام کرد که مقامات قضایی مجازات مرگ را برای کودکان و نوجوانان در مورد جرایم غیر از قتل ممنوع می‌کنند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">مدیر بخش خاورمیانه وشمال آفریقای دیدبان حقوق بشر، می‌گوید: «این سه حکم اعدام قول‌هایی را حکومت ایران پیش از این به جامعه بین‌المللی و مردمش داده تا مجازات مرگ را برای کسانی که در زمان کودکی مرتکب جرم شده‌اند متوقف نماید نقض می‌کند.»</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ایران در سال ۲۰۰۸ هفت نوجوان و در سال ۲۰۰۹ سه نوجوان را اعدام کرده‌است. در ماه فوریه سال جاری، مجمع عمومی سازمان ملل از ایران خواست تا قانون اعدام کسانی که در سنین زیر ۱۸ سالگی مرتکب جرم می‌شوند را لغو کند.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پیمان‌نامه حقوق کودک اعدام افراد زیر ۱۸ سال را ممنوع کرده‌است. ایران این پیمان‌نامه را امضا کرده و بر اساس قوانین بین‌المللی موظف به اجرای آن است.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ایران بالاترین آمار اعدام کودکان در جهان را دارد. در سه سال گذشته ۳۵ کودک در جهان اعدام شده‌اند. ۲۹ تن از این افراد در ایران به دار آویخته شده‌اند. در حال حاضر ۱۳۰ کودک در ایران در معرض اجرای حکم اعدام قرار دارند.</font></p>
Posted in Uncategorized, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, اخبار Tagged: قانون مجازات اسلامی, لواط, نجات, همجنس گرایی, همجنسگرایی, اعدام, اعدام نوجوانان, اعدام همجنس گرایان, اعدام کودکان, جمهوری اسلامی, جنایت <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9224/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9224/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9224/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9224&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/m8gHzJ-7GXg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3%da%af%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%da%a9%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%86%d8%b3%da%af%d8%b1%d8%a7/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>من هستم : نگاه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/fwF-3DD1l_A/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 04:19:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[من هستم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
من باز هم اون نگاه که منو زیر و رو کرد دیدم     اما توی یه چشم دیگه      حسم عجیب      بغضی همراه با دلهره و اضطراب      نمیدونم اضطراب واسه چیه      [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9223&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://pesaretanha2.blogspot.com/2009/11/blog-post_8573.html" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">من باز هم اون نگاه که منو زیر و رو کرد دیدم     <br />اما توی یه چشم دیگه      <br />حسم عجیب      <br />بغضی همراه با دلهره و اضطراب      <br />نمیدونم اضطراب واسه چیه      <br />حتی اینجا هم نمیتونم حرف بزنم      <br />در این مورد      <br />چاه میخوام(نه نه من مریض نیستم)      <br />همون شونه ای برای سر برش گذاشتن واسم کافیه</font></p>
Posted in لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: من هستم <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9223/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9223/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9223/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9223/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9223/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9223/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9223/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9223/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9223/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9223/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9223&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/fwF-3DD1l_A" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ما می مانیم : فعلن پایت را از زندگی ام بکش بیرون</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/OWg593QnBzE/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%81%d8%b9%d9%84%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85-%d8%a8%da%a9%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 04:14:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[ما می مانیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%81%d8%b9%d9%84%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85-%d8%a8%da%a9%d8%b4/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
اول:      من معنی اهمیت را نمی دانم، نمی فهمم چه چیزی اهمیت دارد یا باید داشته باشد و چه چیزی نه. اوایل تابستان، یک رابطه چند ماهه را بهم زدم، چون فهمیدم طرف مقابل سن خود را چهار سال کمتر از سن واقعی اش به من اعلام کرده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9222&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><a href="http://nhrad.blogspot.com/2009/11/blog-post.html" target="_blank">لینک به منبع</a></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اول:      <br />من معنی اهمیت را نمی دانم، نمی فهمم چه چیزی اهمیت دارد یا باید داشته باشد و چه چیزی نه. اوایل تابستان، یک رابطه چند ماهه را بهم زدم، چون فهمیدم طرف مقابل سن خود را چهار سال کمتر از سن واقعی اش به من اعلام کرده بود. شاید این &quot;دروغ&quot; از نظر &quot;فربد&quot; چندان مهم نبود. اما من سریعاً واکنش نشان دادم. بر افروخته شدم، به در و دیوار فحش دادم که من چطور چهار ماه و نیم علاف یک دروغگو شده بودم و خودم خبر نداشتم. در انتها با به کار گیری اصل استقرا، به این نتیجه رسیدم که اگر اگر کسی سن اش را به تو گفت و قرار شد آن شخص وارد یک رابطه عاطفی-جنسی با تو بشود، مطمئناً سن واقعی اش چهار سال بیشتر از سن اعلام شده اش است!       <br />با وجود این خودم خوب می دانستم که غر زدن ها و بد و بیراه ها بخاطر این نیست که از نظر من &quot;فربد&quot;، به یک دروغگویِ رذلِ پست تبدیل شده. البته که نشده بود. اما در افکارم احساس حقارت می کردم و خوابیدن با او، احساس تبدیل شدن به یک &quot;فاحشه متعهد&quot; را به من می داد، با وجود اینکه قبل از آن هم در رابطه ما، ذره ای احساس وجود نداشت.       <br />***       <br />دوم:       <br />اهمیت یعنی اینکه اگر تو گی بودی و ازدواج کردی، دوستت که او هم اتفاقاً گی است و با تو بیشتر از یک سال و نیم فقط و فقط دوست بود، بفهمد که نباید دیگر پایش را وارد زندگی ات کند.       <br />؟       <br />جمله بالا را دو بار می خوانم. یک بار خبری و یک بار هم سوالی.       <br />راستی، پا را وارد زندگی کردن یعنی چه؟ یعنی دیگر خبری نگیرد ازت؟ یا به تو تلفن نکند؟ یا وقتی آنلاین هستی به تو پی ام ندهد تا آن قسمت از زندگی ات که پدرت، مادرت، برادر و خواهرت، همسرت و فامیلهایش و سایر اطرافیانت احتمالاً آن را شرم آور و کثیف و ننگین می دانند برملا نشود؟!       <br />.       <br />.       <br />.       <br />***       <br />از صبح گرمباد می وزد و فشار هوا تنزل کرده تا 1009 هکتوپاسکال و امروز دوشنبه است، 11 آبان 88</font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: ما می مانیم <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9222/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9222/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9222/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9222/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9222/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9222/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9222/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9222/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9222/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9222/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9222&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/OWg593QnBzE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%81%d8%b9%d9%84%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85-%d8%a8%da%a9%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/06/%d9%85%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d9%81%d8%b9%d9%84%d9%86-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85-%d8%a8%da%a9%d8%b4/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مراسم 13 آبان و حاشیه های متاثر کننده از برخی برخوردها</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/IhFy5rJg0kw/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 03:58:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های غیردگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[13 آبان]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی کروبی]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات خیابانی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8-2/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
بکارگیری برخی شعارهای تند ،توسط عده ای از راهپیمایان و اقدامات ناپسند گروههای لباس شخصی و تکرار برخورد های خشن ، به راهپیمایی روز استکبار چهره ای جدید داد
به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت از نخستین ساعات صبح امروز مردم وظیفه شناس کشورمان در گروههای مختلف سنی و اجتماعی با حضور در خیابانهای شهرهای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9220&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://ebrat.ir/fa_default.asp?RP=M_content.asp&amp;P1N=ContentID&amp;P1V=2937" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بکارگیری برخی شعارهای تند ،توسط عده ای از راهپیمایان و اقدامات ناپسند گروههای لباس شخصی و تکرار برخورد های خشن ، به راهپیمایی روز استکبار چهره ای جدید داد</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت از نخستین ساعات صبح امروز مردم وظیفه شناس کشورمان در گروههای مختلف سنی و اجتماعی با حضور در خیابانهای شهرهای مختلف ، حضوری متفاوت را در روز مبارزه با استکبار جهانی تجربه کردند و البته این راهپیمایی عظیم و بی سابقه بدلیل برخی تدابیر اشتباه و برخوردهای ناصواب بخصوص از سوی تعدادی از افراد در برخی نقاط به خشونت گرایید و منجر به خسارت به اموال عمومی نیز شد </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به گزارش اختصاصی خبرنگار عبرت با اعلام مسیر میدان هفت تیر به سمت لانه جاسوسی از سوی گروههای نزدیک به جریان اصلاحات موسوم به سبزها ، جمعیتی کثیر از حامیان این گرایش به سمت میدان 7 تیر حرکت کرده و در مسیر پیاده روهای خیابان کریم خان زند&#160; با سکوت به سوی میدان ولی عصر به تردد پرداختند </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">همزمان نیز واحدهای مختلف پلیس ضد شورش و بعضی نهادهای نظامی و شبه نظامی نیز بصورت گسترده و بی سابقه&#160; با ابزار و ادوات خاص در مسیر مذکور استقرار یافته و بدنبال شعارهای تند غیر مرتبط با 13 آبان توسط دسته هایی از راهپیمایان بین آنها و پلیس در گیریهایی رخ داد و البته لباس شخصی ها نیز در روز روشن با زنجیر و چوب و بعضا لوازمی غیر متعارف به برخورد با راهپیمایان سبز پرداختند که در بعضی موارد نیز به شدت عمل منتهی و موجب زخمی و آسیب دیدن مردم و درگیری متقابل بین آنها شد</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">تصویر اختصاصی عبرت</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"><img align="absMiddle" src="http://ebrat.ir/my_documents/dargiri_B58.jpg" width="400" height="300" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خبرنگار عبرت حاضر در محل گزارش کرد:</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"> تعداد ی از راهپیمایان با نمادهای سبز در مسیر خیابان میرزای شیرازی با مسدود کردن مسیر خیابان با سطل های زباله در حال سوختن&#160; به سنگ پرانی به سوی نیروهای لباس شخصی پرداخته و همزمان نیز با پلیس درگیر شدند که این برخوردها در موزات خیابانهای مجاور به زد و خورد و تعقیب وگریز انجامید </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بر اساس این گزارش راهپیمایان که از سوی میدان هفت تیر بصورت پیاده و در مسیر پیاده روهای مجاور به سمت میدان ولی عصر در تردد بودند در برخی موارد با پلیس و نیروهای دیگر مستقر در گیر شدند که پس از دقایقی این برخوردها به استفاده از گاز اشک آور در محدوده کریم خان و بعد از پل انجامید ، بگونه ای که بیشتر عابرین و حاضرین بعلت مسائل ناشی از استشمام گاز با مشکل روبرو می شدند </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در عین حال مقارن ساعت 13 صدای چند مورد تیراندازی نیز از سمت میدان ولی عصر بگوش رسید و متعاقب آن بخشی از جمعیت حاضر به سمت فرعی ها و خیایانها های مجاور کریم خان زند حرکت کرد و درگیری های پراکنده در کوچه ها شدت گرفت که بعضا باعث شکسته شدن خودروهای مردم پارک شده در خیابان بود </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خبرنگار عبرت با ارسال عکسی نوشت : علیرغم تذکرات مکررا مسئولان در زمینه برخورد و شیوه های استفاده از باتوم ، در چندین مورد نظامیان مستقیما سر فرد را با باتوم مورد اصابت قرار داده و موجب آسیب های جدی به معترضین می شدند و در یکی از موارد در پارکی در کریم خان یک درجه دار ضمن درگیری با باتوم ضربه شدیدی را به سر یک جوان وارد کرد که منتهی به خونریزی شدید وی گردید و بلافاصله درمان وی توسط اورژانس در محل صورت گرفت ،لازم بذکر است که از برخی از اینگونه رفتارهای نادرست و خشن توسط حاضرین تصویر برداری شده و از شبکه های خارجی به نمایش در آمد </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این در حالیست که پیش از این یکی از بازپرسان دادسرای تهران خطاب به آیت الله لاریجانی از وی خواسته بود تا ترتیبی اتخاذ گردد تا در هنگام مقابله پلیس با افراد خاطی و در جریان تظاهرات&#160; به هیچ عنوان ماموران با باتوم به سر افراد ضربه وارد نکنند تا منتهی به مرگ و وقوع جنایت شود </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"> عبرت با این زمینه که مقاما ت کشور و همچنین رهبری معظم انقلاب و رئیس دستگاه قضایی اقراد را از اقدامات خود سرانه نهی کرده اند از&#160; دادستات عمومی و انقلاب تهران&#160; می پرسد :</font></p>
<p align="justify"><font size="2"><font face="Tahoma">ماموری که در تصویر مشاهده می شود و اقدام او در وارد کردن ضربه با باتوم به سر&#160; زنی بی دفاع بارها از رسانه های بیگانه باز پخش گردید ،حتی با این قید که زن مجرم و گناهکار بوده و تخلفش روشن و کاملا مشهود باشد بر چه اساسی صورت گرفته و کدام انسان&#160; با وجدانی می توانسته مجوز چنین عمل وحشیانه و بدور از تعلیمات اسلامی را&#160; تایید کند این تصویر را منشتر ساخته تا حکایت کهریزک نشود و مسئولان قضایی و متدین و منصف این فرد را شناسایی و عمل او را که قطعا غیر انسانی و نادرست تلقی می گردد دنبال و مجازاتش را در دستور کار قرار دهند ، چرا که چنین رفتارهایی را هیچ مسلمانی تایید نمی کند </font></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"><img align="absMiddle" src="http://ebrat.ir/my_documents/pol_batom_73Z.jpg" width="309" height="400" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در عن حال خبرنگار عبرت گزارش کرد که در مسیر خیابانهای تخت طاووس ،حالد اسلامبولی و ولی عصر نیز حضورنیروهای پلیس و بیسج با لباسهای خاص کاملا برجسته و مشهود بود و تلفن های موبایل از پیش از ظهر در کلیه مناطق نزدیک به این رخدادها قطع گردید و امکان تماس نبود </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در برخی مقاطع مردم حاضر به اقدامات خوبی که از سوی ناجا می شد واکنش نشان داده&#160; و شعار می دادند «نیروی انتظامی تشکر، تشکر»&#160; که نیروهای انتظامی به هدایت و راهنمایی مسیر به جمعیت ها می کرد و از سوی دیگر پس از پرتاب گاز اشک آور در میدان 7تیر، مطهری، تقاطع ولی عصر فاطمی و تقاطع ولی عصر مطهری شعارهای اعتراضی علیه نیروی انتظامی سر داده می شد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"> ساعت 12 ظهر تعدادی از سطل های زباله در خیابان ولی عصر میان تقاطع فاطمی و مطهری توسط برخی تظاهر کنندگان به آتش کشیده شد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از سوی دیگر از حدود ساعت 9 صبح دیروز خیابان های منتهی به لانه جاسوسی امریکا شاهد حضور اقشار مختلف مردم بود ومراسم 13 آبان را متفاوت از سالهای قبل کرده بود. اگر تا سالهای قبل مراسم 13 ابان بیشتر مختص دانش اموزان و دانشجویان بود و به صورت محدود در خیابان های منتهی به سفارتخانه برگزار می شد اما امسال هر عابری می توانست انبوه جمعیت در هر سنی را در میان راهپیمایان این مراسم ببیند.پرچم های سه رنگ مشهود ترین نشانه ای بود که در مراسم در دستان بسیاری از حاضران به چشم می خورد.در میانه مراسم مجری برنامه اعلام کرد که جمعی از نمایندگان مجلس به دلیل اهمیت مراسم جلسه علنی مجلس را ترک کرده اند و به جمع&#160; ما می پیوندد .</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دقایقی بعد از اغاز سخنرانی حداد عادل تعدادی از نمایند گان کم کم به میان جمعیت می ایند.بروجردی ،آلیا،میر تاج الدینی ،کوچک زاده، رسایی ، رهبر ،قاضی زاده از جمله نمایند گانی هستند که در میان مردمم دیده شدند</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، از حمله نیروهای انتظامی و حکومتی و شلیک مستقیم گلوله گاز اشک‌آور به پدرش در راهپیمایی ۱۳ آبان خبر داد و مسئولیت هرگونه اتفاق برای این نامزد معترض انتخابات را به عهده مسوولان دانست.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"> از سوی دیگر، اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در میدان هفت تیر منتشر شده، اما گویا از حركت وی به سمت لانه جاسوسی جلوگیری شده است. همچنین برخی منابع خبری اصلاح‌طلب از حضور معترضان در خیابان كارگر و حوالی میدان انقلاب خبر داده و نوشته‌اند: «گروه‌هایی از دانشجویان معترض نیز از دانشگاه‌های تهران و شریف به سوی سفارت سابق آمریكا حركت كردند، اما نیروهای انتظامی مانع حركت آنها شدند.»</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">تصاویر اختصاصی عبرت</font>    <br /><font size="2" face="Tahoma"><img align="absMiddle" src="http://ebrat.ir/my_documents/dargiri1_D7B.jpg" /></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">محمد تقی کروبی گفت: «آقای کروبی مطابق با وعده‌ای که به مردم داده بود، در راهپیمایی روز ۱۳ آبان حضور یافت و به سمت میدان هفت تیر حرکت کرد، اما متاسفانه نیروی انتظامی و بخش‌هایی از نیروهایی که در آنجا حضور داشتند مانع رفتن وی به میدان هفت تیر شدند و درگیری‌هایی نیز صورت گرفت.» </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">محمد تقی کروبی اظهار داشت: در نتیجه هجوم نیروها دو محافظ آقای کروبی و شماری از مردم نیز زخمی شده‌اند.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">فرزند مهدی کروبی همچنین گفت که نیروی انتظامی به صورت مستقیم به سوی کروبی و اطرافیان وی گلوله گاز اشک‌آور شلیک کرده است که یکی از محافظان وی بر اثر اصابت گلوله گاز اشک‌آور زخمی شده و به بیمارستان منتقل شد.     <br />وی مدعی شد به کروبی اطلاع داده بودند ممکن است در روز ۱۳ آبان علیه وی «عملیات انتحاری» صورت بگیرد و از او خواسته شده بود در راهپیمایی شرکت نکند.به گفته فرزند مهدی کروبی، وی بر اثر تماس با گاز اشک‌آور مهدی کروبی «تاحدودی» دچار ناراحتی پوستی شد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">مهدی کروبی به تازگی نیز در جریان بازدید از نمایشگاه مطبوعات در تهران مورد حمله حامیان دولت قرار گرفت و مهاجمان عمامه او را بر زمین انداختند.</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"></font>    <br /><font size="2" face="Tahoma">در همین حال خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) این‌گونه گزارش کرد:     <br />«تعداد زيادي از گروه‌هاي خودجوش مردمي، دانشجويان و دانش‌آموزان مناطق مختلف تهران از خيابان مفتح وارد ميدان هفت تير شده و شعارهايي در حمايت از انقلاب و ولايت فقيه سر دادند&#8230; اين در حالي است که درگيري هایی در ابتداي خيابان قائم مقام و خيابان استاد نجات اللهي ادامه دارد و اکثر اين افراد در حال حرکت به سمت خيابان ولي عصر(عج)هستند&#8230; اغتشاشگران که نشان های سبز به همراه دارند خبرگزاري جمهوري اسلامي را با سازمان صدا و سيما اشتباه گرفته و شعار مي دهند: &quot;ننگ ما، صداوسيماي ما&quot; و &quot;دروغگو، دروغگو».       <br />اين جمع همچنين سطل هاي زباله اطراف اين محل را به آتش کشيدند. دختران و پسرهاي شرکت کننده در اين تجمع با حرکات موزون به طرح شعارهايي عليه روسيه پرداختند. «مرگ بر ديکتاتور» و «ياحسين مير حسين» از ديگر شعارهاي اغتشاشگران بود.      <br />در حوالی مناطق مرتبط و نزدیک به محل تجمعات و راهپیمایی، تلفن‌های همراه با اختلال روبه‌رو و بارها قطع شد.      <br />گفتني است، ترافيك وحشتناك و سرسام‌آور خودروها پیرامون مسيرهاي راهپيمايي، از ديگر حاشيه‌هاي روز 13 آبان امسال است.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در همين رابطه مهر گزارش داد عده يي از جوانان که بعضاً با نمادهاي سبز از خيابان هاي منتهي به ميدان هفت تير حرکت مي کردند با سر دادن شعار مرگ بر روسيه به خيل جمعيت راهپيمايي کنندگان مي پيوستند. نيروي انتظامي براي حفظ آرامش و برقراري امنيت در خيابان ها و کوچه هاي اطراف منطقه هفت تير و خيابان هاي منتهي به طالقاني مستقر بود. به گزارش مهر افرادي با لباس نظامي از مرکز آموزش پشتيباني نيروي زميني ارتش و همچنين دانش آموزاني با لباس هاي متحدالشکل پيشتازان سازمان دانش آموزي در مراسم حضور داشتند که توجه عکاسان را به خود جلب کرده بودند. علاوه بر خيابان طالقاني در ميدان هفت تير نيز نماز جماعت ظهر و عصر برگزار شد. ضمن اينکه تجمعات کوچکي هم تشکيل شده بود که مردم در خصوص مساله انتخابات با يکديگر به مباحثه مي پرداختند.از سوي ديگر خبرآنلاين مراسم را اين گونه گزارش کرد؛ «راهپيمايي سبزها که بعضاً با شعارهاي «سفارت روسيه جاسوس خونه اصليه»، «ما همه با هم هستيم» و&#8230; همراه بود با مواجهه و بعضاً همراهي نيروهاي انتظامي مواجه شد.»همين سايت خبري در ادامه افزود؛ «نيروي انتظامي تشکر، تشکر» از سوي راهپيمايان سبز پس از آن سر داده مي شد که نيروهاي انتظامي به هدايت و راهنمايي مسير به جمعيت مبادرت مي کرد و از سوي ديگر پس از پرتاب گاز اشک آور در ميدان هفت تير، مطهري، تقاطع وليعصر &#8211; فاطمي و تقاطع وليعصر &#8211; مطهري شعارهاي اعتراضي سر داده مي شد. از سوي ديگر از حدود ساعت 9 صبح ديروز خيابان هاي منتهي به لانه جاسوسي امريکا شاهد حضور اقشار مختلف مردم بود و مراسم 13 آبان را متفاوت از سال هاي قبل کرده بود. اگر تا سال هاي قبل مراسم 13 آبان بيشتر مختص دانش آموزان و دانشجويان بود و به صورت محدود در خيابان هاي منتهي به سفارتخانه برگزار مي شد اما امسال هر عابري مي توانست انبوه جمعيت در هر سني را در ميان راهپيمايان اين مراسم ببيند. از آنجا که پيش بيني مي شد چهره هاي سياسي در اين روز حضور پررنگي داشته باشند، پارلمان نيوز نيز گزارش داد؛ «اعضاي فراکسيون خط امام(ره) مجلس همگام با مردم در راهپيمايي 13آبان شرکت کردند.» به گزارش پايگاه خبري فراکسيون خط امام(ره) مجلس محمدرضا تابش، جمشيد انصاري، مصطفي کواکبيان، محمدمهدي شهرياري، محمدرضا خباز و&#8230; از جمله حاضران در مراسم راهپيمايي روز گذشته بودند. اما در حالي که انتظار مي رفت ميرحسين موسوي کانديداي رياست جمهوري دوره دهم در 13 آبان کنار مردم باشد ولي پارلمان نيوز گزارش داد حضور ده ها موتورسوار با لباس شخصي مقابل فرهنگستان هنر مانع خروج اتومبيل وي از فرهنگستان شد. پارلمان نيوز گزارش داد در حالي که روز گذشته برخي رسانه هاي خارجي نظير شبکه العربيه و رويترز مدعي حصر خانگي ميرحسين موسوي شده بودند، يک منبع آگاه در فرهنگستان هنر در گفت وگو با «آينده» اين خبر را تکذيب کرد. اما برخلاف موسوي، کروبي شانس حضور در مراسم را داشت. از آنجا که پيشتر شيخ مهدي کروبي يکي از کانديداهاي معترض به نتيجه انتخابات اعلام کرده بود از ميدان هفت تير راهپيمايي خود را به سمت سفارت امريکا آغاز خواهد کرد، حضور مردم در خيابان هاي منتهي به اين ميدان چشمگير بود. ولي در اين ميان با حضور کروبي نيروهاي نظامي با شليک گاز اشک آور مانع از ادامه حضور وي در اين ميدان شدند. سايت تغيير در اين باره به نقل از محمدتقي کروبي فرزند وي گزارش داد نيروهاي انتظامي با شليک مستقيم گلوله گاز اشک آور به پدرش در راهپيمايي 13 آبان مانع حضور وي در ميان مردم شدند. محمدتقي کروبي اظهار داشت؛ در نتيجه اين اتفاق «دو محافظ آقاي کروبي و شماري از مردم نيز زخمي شده اند و يکي از آنها به بيمارستان منتقل شد.» محمدتقي کروبي همچنين اظهار داشت؛ نهادهاي امنيتي به کروبي هشدار داده بودند ممکن است در روز 13 آبان عليه وي «عمليات انتحاري» صورت بگيرد و از وي خواسته شده بود در روز چهارشنبه در راهپيمايي شرکت نکند. به گفته فرزند مهدي کروبي، بر اثر تماس با گاز اشک آور مهدي کروبي «تا حدودي» دچار ناراحتي پوستي شد. محمدتقي کروبي تاکيد کرد؛ به رغم اين برخوردها کروبي به حضورش در مراسم روز 13 آبان ادامه داد. در همين رابطه فارس به نحو ديگري حضور کروبي را گزارش داد؛ «مهدي کروبي که در روزهاي گذشته با صدور بيانيه هايي اقدام به فراخوان براي راهپيمايي 13 آبان کرده بود با مشاهده جمع پرشور راهپيماياني که شعار مرگ بر امريکا، مرگ بر اسرائيل و مرگ بر منافق سر مي دادند مجبور به ترک ميدان هفت تير شد. نيروهاي انتظامي با محاصره آشوب طلبان و دستگيري تعدادي اقدام به پاکسازي ميدان هفت تير و خيابان هاي منتهي کردند.» به گزارش فارس ياسر هاشمي رفسنجاني با حضور در جمع گروهي از حاميان موسوي و کروبي که در خيابان شهيد بهشتي تجمع کرده بودند، اقدام به تحريک و هدايت آنها مي کرد.     <br /></font><font size="2"><font face="Tahoma">قطع تلفن همراه و شبکه اينترنت       </p>
<p>البته حواشي بزرگداشت 13 آبان به اين موضوعات محدود نبود و مسائل شهري نيز به اين حواشي افزوده شده بود. يکي از اين حاشيه ها ترافيک گسترده در خيابان ها بود.        <br />روز گذشته ترافيک بسيار شديدي در اکثر خيابان هاي حساس شهر تهران نمود بارزي داشت و لحظه به لحظه بر حجم اين ترافيک ها افزوده مي شد که نهايتاً به سيدخندان و خيابان شريعتي نيز کشيده شد. گفتني است از اوايل صبح روز گذشته سر ايستگاه هاي مترو در مسيرهاي هفت تير، طالقاني، دروازه دولت، فردوسي و مفتح نيز بسته شد. به گزارش ايلنا از ساعات اوليه صبح روز گذشته در همه ايستگاه هاي مترو تهران اعلام شد قطارهاي مترو در ايستگاه هاي «هفت تير»، «طالقاني»، «دروازه دولت» و «فردوسي» به دستور مقامات مسوول، توقف ندارد و اين شرايط تا پايان مراسم 13 آبان ادامه دارد. تعدادي از شهروندان که بي اطلاع از تعطيلي ايستگاه هاي مذکور با درهاي بسته مواجه شده بودند از نبود اطلاع رساني به موقع در اين باره انتقاد کردند. در همين راستا شبکه تلفن همراه در مناطق مرکزي تهران تا ساعت ها قطع بود. همچنين اينترنت از همان اوايل صبح قطع شد. حاشيه هاي مراسم 13 آبان در شرايطي روي داد که پيشتر نيروهاي امنيتي و نظامي در خصوص حرکت هاي «انحرافي» معترضان به نتايج انتخابات هشدارهايي داده بودند</font></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
Posted in لینک و نگاره های غیردگرباشان, اخبار Tagged: 13 آبان, مهدی کروبی, تظاهرات, تظاهرات خیابانی, سرکوب <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9220/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9220/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9220/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9220&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/IhFy5rJg0kw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ebrat.ir/my_documents/dargiri_B58.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://ebrat.ir/my_documents/pol_batom_73Z.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://ebrat.ir/my_documents/dargiri1_D7B.jpg" medium="image" />
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8-2/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>علیرضا رضایی : تقديم به تمام سبزها: همه كارتان بی نظير : اطلاع رسانی ، حضور ، اتحاد ، دمها همه گرم ، بوس !</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/tTfnAZiMgLg/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%83/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 03:26:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های غیردگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[13 آبان]]></category>
		<category><![CDATA[بسیجی]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%83/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
      با اتكا به نيروي لايزال فضولي از دفتر خاطرات يك جنبنده سبز علفي سر درآورديم كه يادداشت مربوط به 13 آبان آن عيناً در زير مي آيد :      بحمدلله صبح بعد از اذان در پادگان بيدار شديم . وضو گرفتيم سوار اتوبوس [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9218&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://alirezarezaee1.blogspot.com/2009/11/534.html" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"><img border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_56SnpdlG-_o/SvHBSvlgCFI/AAAAAAAAByg/wQKzr3QT-AU/s400/10523_1066601964961_1823426466_139476_1898069_n.jpg" />      <br />با اتكا به نيروي لايزال فضولي از دفتر خاطرات يك جنبنده سبز علفي سر درآورديم كه يادداشت مربوط به 13 آبان آن عيناً در زير مي آيد :      <br />بحمدلله صبح بعد از اذان در پادگان بيدار شديم . وضو گرفتيم سوار اتوبوس شديم و فاصله هشتاد كيلومتري تا تهران را دو ساعته آمديم . خواستيم راننده را بگيريم بزنيم گفتند الآن نه وقتي رسيديم . تقصير خودشان است كه يكهفته ما را داخل بشكه نگه داشتند الآن كه آورده اند بيرون اينطوري شديم . من بودم و احمد خرفت و اسمال شياف كه مامانمان يكي است ولي بابايمان سه تاست . فرقي نميكند در هر حال ما به همه ميگوئيم برادر . توي اتوبوس براي اينكه حوصله مان سر نرود گرفتيم يك فص همديگر را زديم . تهران كه رسيديم گفتيم بزنيم ؟ گفتند اول بايد سوار موتور بشويد . موتور سواري در تهران خيلي مزه ميدهد و ما هر وقت كه از بشكه مي آورند شهر كه بزنيم دوست داريم موتور .      <br />بردند دم لانه جاسوسي آنجا چهارصد و هشتاد تا اتوبوس جوري كه تمام خيابانها بسته بشود پارك كرده بودند كه باهاش سي و دو نفر را از بشكه هاي ديگر آورده بودند براي امريكا سواري و نهصد هزار تا پليس هم دور اتوبوسها و بالاي سقفشان ايستاده بود خيلي امنيت برقرار بود . وسط اتوبوسها جمعاً به اندازه يك زمين گل كوچيك جا بود كه آن سي و دوتا بطور ميليوني شعار ميدادند . يك تعداد قليلي هم بودند كه مسافت بين بلوار كشاورز تا ميدان وليعصر و از آنجا تا هفت تير را از پائين و بالا پر كرده بودند و خيلي قليل بودند . ميگفتند سفارت روسيه لانه جاسوسيه رفتيم زديم ديگر نگفتند ده دقيقه بعد باز گفتند زديم رفتند يكجاي ديگر گفتند . يك دفعه كروبي آمد جمع قليل قليلتر شد و اتوبان مدرس بند آمد . رفتيم زديم بقيه جاها هم بند آمد . آن سي و دوتا لاي اتوبوسها و نهصد هزارتا پليس همچنان شعار ميدادند .      <br />راستي براي يك تعداد قليل چرا اينهمه پليس مي آورند ؟ امروز كه ديدم فكر كردم كل خاورميانه اندازه ما مامور ندارد . آن سي و دوتا ميگفتند نيروي انتظامي تشكر تشكر و چندتا لباس شخصي از وسط مردم دست تكان دادند گفتند خواهش ميكنيم . گمانم نيرو انتظامي لباس كم آورده بود تن اينها بكند شخصي ميگشتند . از هر ساختماني هم كه كله اي چيزي بيرون بود فوري عكس و فيلم ميگرفتند تا بعداً ما را نصف شب ببرند بزنيم . دم خوابگاه امير كبير رفتيم بالا جمع قليلي را زديم و دست چندتا قليلشان را هم با تسمه بستيم كه ببرند جاهاي ناجور . يكدفعه جمع قليل ديگري از حوزه علميه دانشگاه تهران ريختند بيرون و ما رفتيم آنها را هم زديم . ماشين آب پاش آورده بودند با حضور ميليوني پليس براي عده قليل . عقب نشيني كردند رفتند پشت نرده ها عكس گرفتيم شب برويم بزنيم .      <br />دوباره بيسيم زدند گفتند عده قليلي جلوي پارك لاله جمع شده اند با موتور رفتيم آنها را هم زديم . اين عده قليل امروز همه جا بودند . عجيبه ها ! اينها كه صدا سيما ندارند تا عده قليلشان ميليوني بشود چطوري اينقدر قليلند ؟ راستي اين چماق روسي ها از آن چيني ها كه روز قدس داشتيم خيلي خوش دست تر است . همچي كه بزني سه نفر را دراز ميكند . امشب قرار است برويم آنهائي كه عكس گرفته ايم را بزنيم . فكر ميكنم اگر سه تا مناسبت ديگر بروم بزنم آن تويوتائي كه ديده ام را بتوانم بخرم . ننه ام را هم ديگر نميگذارم كار بكند . آخر صيغه شدن هم شد شغل ؟ ميروم براي خودم يك بشكه مستقل ميخرم شبها سر جاي خودم ميخوابم ديگر منت بشكه پادگان را هم نميكشم !</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"></font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های غیردگرباشان, اخبار Tagged: 13 آبان, بسیجی, تظاهرات, جنایت, سرکوب <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9218/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9218/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9218/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9218/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9218/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9218/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9218/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9218/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9218/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9218/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9218&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/tTfnAZiMgLg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%83/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://2.bp.blogspot.com/_56SnpdlG-_o/SvHBSvlgCFI/AAAAAAAAByg/wQKzr3QT-AU/s400/10523_1066601964961_1823426466_139476_1898069_n.jpg" medium="image" />
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/05/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%83/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ابژكتيو: 2</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/rXMPGXfi9q0/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/%d8%a7%d8%a8%da%98%d9%83%d8%aa%d9%8a%d9%88-2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:32:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[ابژکتیو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/%d8%a7%d8%a8%da%98%d9%83%d8%aa%d9%8a%d9%88-2/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
و دوباره یک یادآوری همیشگی     …      روزگاری که قلم را بر زمین گذاشتم و دستانم را بر صفحه پلاستیکی کیبورد نهادم و تصمیم گرفتم از خصوصی ترین لحظاتم بنویسم، هدفی به جز این نداشتم تا آستانه یک تغییر را استمرار ببخشم و دینی را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9217&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://obje.wordpress.com/2009/10/31/658/" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">و دوباره یک یادآوری همیشگی     <br />…      <br />روزگاری که قلم را بر زمین گذاشتم و دستانم را بر صفحه پلاستیکی کیبورد نهادم و تصمیم گرفتم از خصوصی ترین لحظاتم بنویسم، هدفی به جز این نداشتم تا آستانه یک تغییر را استمرار ببخشم و دینی را ادا کنم که آن را با خودم عهد بسته بودم!      <br />اگر بخواهم بنا را بر صداقت بنهم، روزگاری یکی از خوشبخت ترین انسان های روی زمین بودم! چون در قالب وظایفم به خوبی عمل میکردم و در فعالیت هایم که تنها شامل درس و ورزش بودند، حرف هایی برای گفتن داشتم      <br />و مهمتر از هر چیز تنها نبودم.      <br />…      <br />اما گذر عمر این توازن را آنچنان برهم زد که هیچ وقت خوابش را نمی دیدم!      <br />تنها شدم!!!      <br />به یکباره در درس و ورزش که آنچنان سقوطی کردم که تکه تکه شکسته شدنم را هنوز حس میکنم! و مهمتر از هر چیزی، ارزش هایی که آنها را دیوانه وار می پرستیدم و ستایش میکردم جای خود را به ضد ارزش هایی دادند که خلاف هر عقل سلیمی بود. واقعیت این بود که من از یک پسر درس خوان و ورزشکار به یک انسان لاابالی و معتاد و تن و احساس فروش تبدیل شدم.      <br />و هیچ کس به جز آن مهربانی که همیشه با خودم حسش میکنم، من را نجات نداد.      <br />…      <br />اگر واقع بین باشم      <br />خیلی ها آمدند و رفتند      <br />ادعا میکردند دوستم دارند      <br />و دوستشان داشتم      <br />شاید من هم در جدایی ها مقصر بودم      <br />اما دیگر مجالی نیست      <br />به حد کافی جای زخم روی بدنم و احساسم می بینم      <br />پس برای همیشه کافیست </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پ.ن     <br />همیشه از نتیجه گیری بدم می آید در صورتیکه مجبور به آن هستم .      <br />هنوز تکلیف ابژکتیو معلوم نشده است.</font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: ابژکتیو <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9217/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9217/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9217/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9217/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9217/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9217/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9217/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9217/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9217/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9217/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9217&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/rXMPGXfi9q0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/%d8%a7%d8%a8%da%98%d9%83%d8%aa%d9%8a%d9%88-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/%d8%a7%d8%a8%da%98%d9%83%d8%aa%d9%8a%d9%88-2/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>EraZer Head: زیراکس</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/Mrg5Q9cAVtY/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/erazer-head-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:19:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>behrad</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[زیراکس]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/erazer-head-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
جلوی زیراکس دانشکده ایستاده بودم و داشتم با خانم زیراکسی می گفتم و می خندیدم
یک هو یک بابای سال پایینی پیداش شد و جزوه کت و کلفتی از داخل کوله پشتی اش در آورد و گفت: خانم فلانی این رو واسم کپی کنین
خانم فلانی جزوه رو گرفت و نیم نگاهی بهش انداخت. بعد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9216&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><strong><a href="http://erazerhead.wordpress.com/2009/10/27/xerox/" target="_blank">لینک به منبع</a></strong></font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">جلوی زیراکس دانشکده ایستاده بودم و داشتم با خانم زیراکسی می گفتم و می خندیدم</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">یک هو یک بابای سال پایینی پیداش شد و جزوه کت و کلفتی از داخل کوله پشتی اش در آورد و گفت: خانم فلانی این رو واسم کپی کنین</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خانم فلانی جزوه رو گرفت و نیم نگاهی بهش انداخت. بعد گفت: این رو که دیروز واست کپی کردم؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بابای سال پایینی گفت: اه؟ شوخی می کنی؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خانم فلانی نگاهی به سر تا پای باباهه انداخت و گفت: حالا اگه می خوای برات بزنم؟! من که بدم نمیاد!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من پریدم وسط و گفتم: بابایی چت شده امروز هم دیدمت که سر کلاس اصلاً تو باغ نبودی یا دیوار رو نگاه می کردی و هر هر می خندیدی؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بابای سال پایینی هر هر می خندد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من ادامه دادم: نکنه عاشق شدی؟ ببینمت!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باباهه گفت: ها ها ها… نه بابا عشق چیه دیگه! ما رو چه به این کارا… ها ها ها</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من جزوه هایش را از روی میز بلند گردم و روی کوله اش انداختم و گفتم: خب کاره دیگه… دست خود آدم که نیست! پیش میاد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باباهه ادامه داد: ها ها ها … یعنی می خوای بگی واسه تو پیش اومده؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من گفتم: خب آره. اما بچه بودم . نمی فهمیدم. عقلم اندازه ی الانِ تو بود.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">باباهه همچنان می خندد. خانم زیراکس هم البته ایضاً می خندد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خانم زیراکس گفت: اه؟ نه بابا؟ فلانی (اسم کوچکم را صدا می کند) تو هم آره؟! بهت نمی آد!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من گفتم: وا… مگه من چیم هست؟! البته همون طور که گفتم بچه بودم، نمی فهمیدم… ده دوازده سالم بود همش… کاره دیگه، پیش میاد!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">البته دیگر برای ماستمالی و حفظِ کلاسِ از دست رفته دیر شده بود. بابای سال پایینی که نیشش همچنان تا بناگوش باز بود پرسید: خب آخر کارِتون به کجا رسید؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من شانه ای بالا انداختم و گفتم: هیچی دیگه… بعضی ها اصولاً قرار نیست به هم برسن.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خب چی می گفتم؟ می گفتم پسره استریت بوده و من هم هنوز دهانم بوی شیر می داد و نمی فهمیدم همجــنـسگرایی چی است و گرایش جنسی چی چی است؟!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بابای سال پایینی با نیش از بناگوش در رفته از زیراکس (و البته ما) دور شد. خانم زیراکسی که کمی انگار دلش به حالم سوخته بود گفت: ای بابا… فلانی دنیا همینه دیگه! حالا بعد از اون چی؟ دیگه عاشق نشدی؟!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">چه فضول! گفتم: نه. والله انگار راسته که میگن آدم فقط یه بار عاشق میشه. ما هم عشقه رو با لگد انداختیم بیرون. از اون موقع هم جا واسه کسی باز نشده…</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خانم زیراکسی دوباره با نیش نامحسوسی! پرسید: خب… حالا کی بود اون دختر خوشبخت که دل تو رو برد؟!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من خندیدم و گفتم: ای بابا… یعنی این داستان ها رو باور می کنی؟!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پ.ن: </font><a href="http://erazerhead.wordpress.com/2009/08/08/buzzard/"><font size="2" face="Tahoma">دفعه پیش</font></a><font size="2" face="Tahoma"> که از این مدل خاطره ها نوشتم یک نفر مچم رو گرفت و شناساییم کرد. به خدا باورم نمی شد این قدر خواننده هام متنوع باشن که شخصیت یکی از پست هام بیاد نوشته ای که درباره ش نوشتم رو بخونه! تازه کلی هم دلخور شد و اخم و تخم کرد که چرا درباره من این چیزا رو نوشتی… خب، ایشالله که دیگه از این اتفاقا نمی افته!!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پ.ن 2 : حوصله و وقت ویرایش ندارم. ایراد نگیرید لطفاً!</font></p>
<p align="justify"><strong><font size="2" face="Tahoma">پ.ن 3 (بسیار مهم): من یه اشتباهی تو متن کردم و می بینم که خیلی ها به اشتباه افتادن! اون یه باری که من عاشق شدم هیچ ربطی به اون پسره لاغر گنده دماغ که فکر می کنین نداره. درسته، دوستش داشتم. اما عاشقش نبودم. نمی دونم چرا شماها درک نمی کنین این قضیه رو! این قضیه عشق که تو این پست نوشتم مربوط به دوازده سالگیم میشه. افتاد؟!</font></strong></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: زیراکس, عشق <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9216/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9216/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9216/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9216/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9216/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9216/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9216/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9216/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9216/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9216/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9216&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/Mrg5Q9cAVtY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/erazer-head-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/2b2daeb9515b9e2d5c2809ee33fdd6da?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">behrad</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/11/02/erazer-head-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b3/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گذر ( برای دفترچه خاطراتم )</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/u3TRqzIGu20/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/gozar09-10-29/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 21:06:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/gozar09-10-29/</guid>
		<description><![CDATA[به مامان گفته بودم بوی خاک گرفته و برام تمیزش کنه، مامان هم انداخته بودش توی ماشین لباسشویی،       وقتی اومدم دیدم روی رادیاتور اتاقم دراز کشیده،      از مامان پرسیدم چشه؟!       گفت هیچی شستمش و گذاشتم اونجا تا خشک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9213&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به مامان گفته بودم بوی خاک گرفته و برام تمیزش کنه، مامان هم انداخته بودش توی ماشین لباسشویی،<a href="http://5pesar.files.wordpress.com/2009/10/rainbowteddybear1.jpg"><img style="border-bottom:0;border-left:0;display:inline;margin-left:0;border-top:0;margin-right:0;border-right:0;" title="rainbow teddy bear 1" border="0" alt="rainbow teddy bear 1" align="left" src="http://5pesar.files.wordpress.com/2009/10/rainbowteddybear1_thumb.jpg?w=240&#038;h=293" width="240" height="293" /></a>       <br />وقتی اومدم دیدم روی رادیاتور اتاقم دراز کشیده،      <br />از مامان پرسیدم چشه؟!       <br />گفت هیچی شستمش و گذاشتم اونجا تا خشک بشه، بعد با خنده ادامه داد، امروز کلی چرخیده، وقتی از ماشین بیرون اوردمش سرش داشت گیج می رفت و بی حال بود!!!!      <br />دست زدم دیدم خشکه، اما مامان راست می گفت حسابی بی حال بود!      <br />دیگه بوی خاک نمی داد، یه خورده باهاش بازی کردم تا سر حال بیاد، حالش که بهتر شد عین همیشه به کارهای! نتی چسبیدم و اونم فقط نگاه می کرد،      <br />کارها که تموم شد حس کردم خوابش میاد!      <br />با هم رفتیم توی تخت،      <br />دستش رو انداخت رو گردنم و بعد از کمی بازی جفتمون مست خواب شدیم!      <br />دستاش بر خلاف همیشه گرمای عجیبی بهم می داد، از همیشه سنگین تر و گرم تر،      <br />یه لحظه یاد دست های …      <br />گریه ام! گرفت، کشیدمش عقب و جفتمون نفهمیدیم چطور خوابمون برد.</font></p>
Posted in Uncategorized, یادداشت ها  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9213/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9213/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9213/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9213/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9213/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9213/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9213/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9213/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9213/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9213/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9213&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/u3TRqzIGu20" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/gozar09-10-29/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://5pesar.files.wordpress.com/2009/10/rainbowteddybear1_thumb.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">rainbow teddy bear 1</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/gozar09-10-29/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>نوجوان همجنسگرای محکوم به اعدام</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/JJi0DxHEETA/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/kha09-10-29/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 20:41:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/kha09-10-29/</guid>
		<description><![CDATA[رضا: شاید بتونیم حداقل از طریق ارتباط با منبع …!         ( نمی دونم جای سه نقطه چی باید گفت، بگم می تونیم اقدامی کنیم، خب چرت زیادی گفتم، بگم می خواییم به خبر دیگه ای برسیم خب ..! زیادی زدم، آخه مثلا ماها باید پیگیر اینطور اخبار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9209&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><blockquote><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"><strong>رضا:</strong> شاید بتونیم حداقل از طریق ارتباط با منبع …!         <br />( نمی دونم جای سه نقطه چی باید گفت، بگم می تونیم اقدامی کنیم، خب چرت زیادی گفتم، بگم می خواییم به خبر دیگه ای برسیم خب ..! زیادی زدم، آخه مثلا ماها باید پیگیر اینطور اخبار باشیم نه هی مدام منتظر این باشیم تا یکی دیگه برامون خبر بیاره، کاری کنه و …، نمی دونم چی باید گفت، فقط شاید بشه گفت نهایت سعیمون رو باید بکنیم، اینجا دلمون خوشه که صفر از منفی بهتره! )         <br />به هر حال اگر میل آدرسی از منبع سراغ دارید خبر کنید.</font></p>
</blockquote>
<p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><a href="http://www.komite-koodak.blogfa.com/post-432.aspx" target="_blank"><strong>لینک به منبع</strong></a>&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; <br /><a href="http://5pesar.wordpress.com/2008/11/18/ed08-11-18/" target="_blank"><strong>لینک به انعکاس همین خبر در پسر</strong></a>      <br /><a href="http://khanehonar1.blogspot.com/2009/10/6-1388-16.html" target="_blank"><strong>لینک به انعکاس خبر در خانه هنر</strong></a>&#160; </font></p>
<p align="justify"><font color="#ff8080" size="2" face="Tahoma">کانون دفاع از حقوق بشر در ایران (کمیته کودک و نوجوان )      <br />نعمت صفوي فرزند اکبرنوجوان اردبيلي در سن 16 سالگي به دليل همجنسگرايي (ارتکاب عمل لواط) بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوي دادگستري اردبيل به اعدام محکوم گرديد . وي در تيرماه سال 1385 بازداشت و اکنون مدت 27ماه است که در زندان به سر مي برد، آقاي صفوي متولد سال 1367 مي باشند، اين نوجوان مدتي را در کانون اصلاح و تربيت، سپس بندهاي اطفال به سر برده است و اکنون در بند جوانان زندان اردبيل نگهداري ميشود.       <br />پس از صدور حکم اعدام براي نامبرده از سوي دادگستري اردبيل، حکم مذکور براي تائيد نهايي به ديوان عالي کشور ارسال گرديده است.       <br />در بهمن ماه سال گذشته نيز دوجوان به نامهاي &quot;حمزه چاوي&quot; 19 ساله و &quot;لقمان حمزه پور&quot; 18 ساله در شهرستان سردشت به دليل همجنسگرايي بازداشت گرديده بودند که از آخرين وضعيت آنان اطلاعي در دست نيست.</font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9209/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9209/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9209/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9209/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9209/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9209/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9209/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9209/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9209/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9209/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9209&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/JJi0DxHEETA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/kha09-10-29/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/kha09-10-29/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>جُل پاره هايِ بي قدرِ عورتِ ما: و بازهم در انتظار ریش تراش</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/1uIiH1t8wys/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/jo09-10-29/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:18:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/jo09-10-29/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
به یادآر      18 تیر به یاد آر      آنانی که نیرنگ کردند      و با فریب آمیختند      من و تو سیاهی لشکرشدیم      و قدرت همچنان در مدار دیکتاتوری باقی ماند [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9208&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><font size="2" face="Tahoma"><a href="http://kupido2009.blogspot.com/2009/10/blog-post_30.html" target="_blank"><strong>لینک به منبع</strong></a></font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma">به یادآر      <br />18 تیر به یاد آر      <br />آنانی که نیرنگ کردند      <br />و با فریب آمیختند      <br />من و تو سیاهی لشکرشدیم      <br />و قدرت همچنان در مدار دیکتاتوری باقی ماند      <br />پینوشه راحت خوابید      <br />گفتگوی تمدن ها شکل گرفت       <br />سمپوزیمی از ماچ و بوسه      <br />با عبای نازک       <br />دیکتاتور می خندید به ریش من و تو      <br />که دل به توبره پاره کنندگان بسته بودیم      <br />که ایمانشان به آخور جاودانه بود      <br />هیچ چاقوی دسته خوداش را بریده است       <br />چاقوی که من و تو را قربانی کرد       <br />و همه راه ها به ریش تراش منتهی شد      <br />به لینک های زیر نگاه کنید      <br /></font><a href="http://www.mowjcamp.org/article/id/48301"><font size="2" face="Tahoma">لینک 1       <br /></font></a>    <br /><a href="http://www.rahesabz.net/story/3189/"><font size="2" face="Tahoma">لینک 2       <br /></font></a>    <br /><a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/10/095276.php"><font size="2" face="Tahoma">لینک 3</font></a></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, اخبار  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9208/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9208&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/1uIiH1t8wys" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/jo09-10-29/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/jo09-10-29/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>صفحات خالی: به مرگ ندا حسادت می كنم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/vugqAII0XJY/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/sa09-10-29/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:12:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/sa09-10-29/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
من یک انسان آسیب دیده ام. یک زن آسیب دیده. یک شخصیت آسیب دیده. در درمان آن می کوشم. 
من از انسانها آسیب دیده ام. از زنها، از مردها و از خود آسیب دیده ام.
اکثراً به مردها حسادت می کنم. اما آن روز به یک زن حسادت کردم. آن روز که ندا کشته [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9207&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><a href="http://safahatekhali.wordpress.com/2009/10/30/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%83%D9%86%D9%85/" target="_blank"><font size="2" face="Tahoma"><strong>لینک به منبع</strong></font></a></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من یک انسان آسیب دیده ام. یک زن آسیب دیده. یک شخصیت آسیب دیده. در درمان آن می کوشم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من از انسانها آسیب دیده ام. از زنها، از مردها و از خود آسیب دیده ام.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اکثراً به مردها حسادت می کنم. اما آن روز به یک زن حسادت کردم. آن روز که ندا کشته شد. من به مرگ ندا حسادت کردم.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">وقتی ندا مرد تصویرش را دیدم. دختری زیبا بود. صحنهء مرگش را دیدم. هرگز مرگ را اینطور واضح و اینقدر راحت ندیده بودم.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بخش آسیب دیدهء زن ستیزم به درد نیامد. بخش مرگ ستیز وجودم حیرتزده بود. آن روز دیدم که می شود راحت مرد. بی درد، جوری که حتی خود نفهمی این نفسهای آخر توست که به بیرون می دمد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با دیدن تصویر سهراب غمگین شدم. با دیدن فیلم نوازندگی کیانوش آسا اشک ریختم. اما ندا انگار نمرده بود. انگار زنده بود. انگار هر روز زنده تر می شد. انگار مرگش تولدی دوباره بود. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ندا با مرگش نگذاشت که ندایش در گلو خفه شود. مرگ ندا، ندایش را به گوش افلاک رساند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">تندیسها برای ندا ساختند. و من به ندا حسادت می کردم. منی که از مرگ می ترسیدم&#160; به ندائی که آنقدر راحت مرد حسادت می کردم.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ندا برای من تندیس مرگ بود. ندا برای من تندیس نترسی بود. ندا برای من تندیس زندگی پس از مرگ بود؛ زندگی ای که از پس مرگ جریان می یابد. زندگی ای که در رگه های خون جاریست. من از خون می ترسیدم. اما آن رگه های خون زیبا بودند. رگه های خون زندگی بودند. زندگی ندا پس از مرگ. نمایانگر زندگی ندا بودند.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">زمان گذشت. زمان از ترکهء ماهی به شاخسار ماهی دیگر پرید. زمان گذشت و من اقرار کردم. به ترسهایم اقرار کردم. به حسادتهایم اقرار کردم. به نگاههای بی احساسم که به سوی ندا جاری بودند. راستش هرگز مرگ را در وجود ندا ندیدم. من در ندا زندگی را دیدم. مرگ ندا به گونه ای دیگر در من تداعی گشت. شبیه مرگهائی که در اندیشهء من لانه کرده بودند نبود. مرگ ندا سوز نداشت، درد نداشت، آه نداشت. مرگ ندا مرگ نبود انگار؛ گوئی زندگی بود. مرگ ندا سخت نبود. راحت بود. آنقدر راحت که حتی خود نفهمید.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شنیدم که می گفت سوختم. ندا سوخت، اما این شعله او را نسوزاند. ندا سوخت اما حرارتش به پیکرش نرسید. ندا سوخت و حرارت وجودش دیگران را سوزاند. ندا شعله کشید؛ ندا به جهان تابید. و من به ندا حسادت کردم.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حسادت من نه به خاطر تندیسهائی بود که از پیکر او ساختند و نه به خاطر تابشهائی که به جهان پرتو افکندند (یا شاید هم بود، چون جای حسادت دارد)؛ حسادت من به خاطر مرگی بود که وجود ندا را اینچنین زندگی وارانه (!) در آغوش گرفت. حسادت من به لحظهء مرگ ندا بود. به گلوله ای که خورد و نفهمید که خورد و نفهمید چه خورد.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من به خاطر ترسم از مرگ به مرگ ندا حسادت می کنم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">زمان گذشت. زمان گذشت و برگهای تقویم با وزش نسیم ثانیه ها از پی هم ورق خوردند. امروز گویا حس زن ستیزی من فروکش کرده. امروز گویا احساسات زن دوستانهء من جوانه زده اند. انگار دارند یواش یواش سر از خاک بیرون می نهند. اما من همچنان اندوهی به دل ندارم. امروز پیکر زیبای ندا در آستانهء ذهنم سرک می کشد. امروز زیبائیهای ندا را می بینم. زیبائیهای وجود ندا، صورت ندا، پیکر ندا، مرگ ندا و پرتوهای جهانی ندا را. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">امروز با احساسات زن دوستانهء خود مهربان هستم. آنقدر مهربان که وقتی آن مرد اسم همسرش را به من گفت نوعی احساس شعف در وجودم شکفت. امروز با شنیدن اسم یک زن شادم.</font></p>
<p><font size="2" face="Tahoma"><strong></strong></font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9207/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9207/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9207/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9207/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9207/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9207/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9207/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9207/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9207/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9207/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9207&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/vugqAII0XJY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/sa09-10-29/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/sa09-10-29/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ساقی قهرمان: چیزی از لب های تو حفظ می شود اینجا در گرگ های خونریز و انگورهای درشت یاقوتی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/abnzfNsF7sk/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/saghi09-10-28/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:08:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>
		<category><![CDATA[ساقی قهرمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/saghi09-10-28/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
.
از خواب بیدار می شوم مرده ام
.
خیلی سنگینی می کنی روی سینه ام
.
با انگشت های خیس
موهایم را شانه رو به جلو
در انتهای صف
یکی تو را بگیرد ببرد
از پنجره پرت کند توی اتاق
در را ببندد
از خیابان برود
بی آن که همسایه ها لباس های شخصی شان را پشت و رو کنند چشم بدوزند
نماز بخوان روی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9206&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><a href="http://nevisht.wordpress.com/2009/10/30/%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%DA%AF/" target="_blank"><font size="2" face="Tahoma"><strong>لینک به منبع</strong></font></a></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از خواب بیدار می شوم مرده ام</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خیلی سنگینی می کنی روی سینه ام</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با انگشت های خیس</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">موهایم را شانه رو به جلو</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در انتهای صف</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">یکی تو را بگیرد ببرد</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از پنجره پرت کند توی اتاق</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در را ببندد</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از خیابان برود</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بی آن که همسایه ها لباس های شخصی شان را پشت و رو کنند چشم بدوزند</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">نماز بخوان روی فرق سرم رو به روبرو</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به یک طوفان بدوز چشم</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با گوش</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دو طوفان یا سه تا یا چهار تا طوفان طوفانی</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دراز کشیده ای کنار من</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">رو به سقف</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">چیزی شبیه سیگاری مانده از سالهای پیش از تولد لای انگشت&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; توی هوا چرخ</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با آن لب ها که حجم هوا را پر می کنند&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; که برآمده اند زیر گونه های استخوانی&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; با آن لب ها مثل ماهیچه های پرخون پیچپیچ</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با آن لب های گزنده ی بیمار&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; لب های ورم کرده ی خسته ی خوابالود گزنده</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با انگشت های تو که در تاریکی لب های تو را پیدا می کنند و خیس می کنند سر انگشت سبابه را خیس عرق</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از اضطراب</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از بیچارگی مطلق</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از تاریکی</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از ترس</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از من اینجا چیزی دراز کشیده روی چیزی شبیه گوشه ی اتاق</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">جایی در فاصله ی خواب با بیداری مطلق</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حرف می گویی مثل باران جرجر تا صبح روی سقف سینه ای که مرده است که تمام تو باشد</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حرف می گویی مثل تسلسل روزها و شب پشت سر هم پی در پی بی انقطاع با این همه شقاوت که سرسبز در دل یک روز یا یک شب وقتی که من هنوز زنده ام همراه تو دراز کشیده خوشبخت با زخم های مرهم و کاسه ی سر خالی</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">و یک نفر در این جهان فقط همراه من این پنجره را وا می کنی فاصله را تا پایین اندازه می گیری سنگینی می کنی روی سینه ام</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">تا پایین</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دور درخت&#160; و شیر آب و&#160; تیر برق&#160;&#160;&#160;&#160; لباس های شخصی باد می خورند</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پرت می کنی تا ته دره&#160;&#160; برمی گردم مثل باد روی زمین&#160; دوباره دور شانه و پاهایت تلخ و ترش و تیرهای غیب را با دست پس می زنم از دور شانه و پاهایت</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">بیدار که می شوم مرده ام در را قفل کرده ای</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">من تو را بر می دارم بغل می کنم می چسبانم به چشم ها و سینه ام از دیوار رد می کنم پرت می کنم ته دره ای که چشمه اش تو باشی بی لباس های شخصی و دست های گیرنده و دندان ها و طناب ها و چشم ها و سلول های انفرادی و زخم های زیر بازجوهای پرسنده ی انسانی</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">چیزی از لب های تو حفظ می شود اینجا در گرگ های خونریز و انگورهای درشت یاقوتی</font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: ساقی قهرمان <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9206/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9206/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9206/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9206/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9206/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9206/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9206/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9206/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9206/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9206/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9206&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/abnzfNsF7sk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/saghi09-10-28/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/saghi09-10-28/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ما و سرمستی این پیروزی « ثمینا رستگاری »</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/pesar/~3/KKa5fUVPUuk/</link>
		<comments>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/so09-10-29/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:06:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>5pesar</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[لینک و نگاره های دگرباشان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/so09-10-29/</guid>
		<description><![CDATA[لینک به منبع
امروز 5 آبان است؛ بسیاری از اصلاح طلبان در زندانند؛ از زید آبادی و عبدالله مومنی خبری نیست؛ بهزاد نبوی در بیمارستان زندانی است؛ قرار بازداشت قوچانی دوماه دیگر تمدید شده؛ دانشجویان بسیاری از تحصیل محروم شده اند و ما روزنامه نگاران از داشتن تریبونی از جنس کاغذ و روزنامه محرومیم اما با [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9205&subd=5pesar&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p align="left"><a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/////-90d546b61e.html" target="_blank"><strong><font size="2" face="Tahoma">لینک به منبع</font></strong></a></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">امروز 5 آبان است؛ بسیاری از اصلاح طلبان در زندانند؛ از زید آبادی و عبدالله مومنی خبری نیست؛ بهزاد نبوی در بیمارستان زندانی است؛ قرار بازداشت قوچانی دوماه دیگر تمدید شده؛ دانشجویان بسیاری از تحصیل محروم شده اند و ما روزنامه نگاران از داشتن تریبونی از جنس کاغذ و روزنامه محرومیم اما با همه اینها لحظه ای احساس شکست در دلهای ما رخنه نکرده است.&#160; چرا؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">کافیست روزها و سالهای پیش&#160; از انتخابات را به یاد آوریم. آن روزهایی که تا چشم کار میکرد خبری از امید نبود. برای نسل ما که انقلاب برایمان&#160; داستان شده بود و شکست اصلاحات،&#160; دلیل همه تلخ اندیشی هایمان. ما که در جوانی پیر شده بودیم و امیدواری سالخوردگان حیرتزده مان میکرد، ما که در حصارهای تنهایی خودمان محبوس بودیم و&#160; حافظه مان پر بود از یک تاریخ کمر راستن کردن و در هم شکسته شدن. ما &quot;نمی توانستیم&quot; امیدوار باشیم؛&#160; حتی ما که تحریم را وداع کرده و از میر حسین حمایت میکردیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حمایت ما از او هیچگاه تمام قد نبود. در تحریریه های موقت مان&#160; همیشه موقع استدلال کردن&#160; جملاتمان اینگونه تمام میشد: جنگ است دیگر آقا! فرصتی نیست باید برویم و رای بدهیم و انتقادهایمان را به فردای روز پیروزی موکول کنیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شاخکهای حسمان چیزی را احساس میکرد اما نمی دانستیم چه چیز را. تا&#160; آن روز باشکوه زنجیر سبز از راه آهن تا تجریش که&#160; با چشمانی پر از حیرت&#160; از میان مردم سبز گذشتیم&#160; و ایمان آوردیم به پیروزی که پیروزی برای ما بازگشت امید به دلهایمان بود. آن روز سبز وقتی پسری که پرچم ایران نشان غیر بودنش شده بود به همراهش گفت: &quot;دلشان خوش است &quot; به او لبخند زدیم وقتی زنی با پوزخند گفت: &quot;چیز&quot; با او مزاح کردیم و گفتیم &quot;چیز در برابر ناچیز&quot;. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در آن روز سبز ما پیروزی را احساس کردیم و تا امروز این حس شیرین در دل ما نخشکیده است. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">روز انتخابات تا صبح در تحریریه روزنامه ای نشستیم که سردبیرش الان 2 ماه است که در زندان است؛ تا صبح لحظه به لحظه کامران دانشجو را دیدیم که بی آنکه به دوربین نگاه کند خبر از آرای بالای احمدی نژاد میداد اما مگر عدد و رقم های او میتوانست ما را نا امید کند. چیزی در دل ما بیدار شده بود که آمار و ریاضیات نمی توانست آن را بخواباند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آن شب بالاخره تمام شد. صبح به خیابان رفتیم با دستبندی سبز. مردی جوان به سبزی دستان و&#160;&#160; چشمان پر از پرسش ما نگاه کرد&#160; و گفت: &quot;چکار میتوانیم بکنیم؟&quot; این تنها سوال آن مرد جوان نبود. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">از میدان ولیعصر تا فاطمی مردم ایستاده بودند؛ بی هیچ حرف و کلامی، اما فریادی در هوا موج میزد؛ فریادی که آنها هم می شنیدند به همین دلیل هل مان میدادند و با باتوم تهدیدمان میکردند. جلوی وزارت کشور رفتیم؛ همانجا که رای هایمان را به امانت سپرده بودیم؛ با بلوک های سیمانی خیابان را بسته بودند آنهم نه امروز که از همان شب قبل. چرا؟ </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به مرد باتوم به دستی گفتیم مگر 24 میلیون رای نیاورده ای سرت را بالا بگیر و با غرور، شادمانی کن،&#160; چرا کتک میزنی ؟ در چشمانش به دنبال حسی از آشنایی گشتیم اما باتوم در دست او بود و حق در کلام ما. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">به روزنامه برگشتیم، شکست باورمان نمیشد ناگهان بیانیه ای متولد شد بیانیه شماره یک. میرحسین گفته بود &quot;من تسلیم این شعبده بازی نمیشوم&quot; از همان روز&#160; با قامتی راست و پر غرور هوادارش شدیم. از آن روز صحنه نبرد آراسته شده میان&#160; &quot;ما&quot; و &quot;آنها &quot;. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">&quot;آنها&quot;یی که سالیان سال زیر پوست این شهر مفت و مجانی رشد کردند برای&#160; چنین روزی، آنها زدند ولی ما ایستادیم ؛ همچون کسانی که میخواهند با کتک از خانه خودشان بیرونشان کنند به زمین زیر پایمان میخکوب شدیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آن دوشنبه بزرگ فهمیدیم که &quot;<strong>ما بیشماریم</strong>&quot;. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آن روز بزرگ ما یکدیگر را پیدا کرده بودیم؛ دیواری ستبر فرو ریخته بود و ما خویشاوندان گم کرده مان را پس از سالها پیدا کردیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آن لحظات بیدریغ تا پایان عمر لبریزمان کرد. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">دستان هم را گرفتیم و از&#160; خیابانهایی که تا دیروز تک و تنها و تلخ و ناامید از آنها رد میشدیم گذشتیم و سرود زندگی خواندیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">پیر زن و پیر مرد، لنگ لنگان با ما بودند تا جوانهایی که تا دیروز در معادلات هیچ سیاستمدار و متفکری جایی نداشتند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">آن روز که&#160; با&#160; غرور فریاد زدیم &quot;ایرانی می میرد&#160; ذلت نمی پذیرد&quot; ایران در وجود تک تک ما معنای تازه ای گرفت. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ایران سرزمین &quot;ما&quot; بود و میخواستیم &quot;پرچمش راپس بگیریم&quot;.</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">تمام لحظه های حماسی دنیا&#160; در برابر احساس ما رنگ باخت. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ما ایرانیان آزاده ای که دیگر نمی خواستیم ذلت را بپذیریم به حرکت در آمدیم &quot;ما با هم ماندیم و نترسیدیم&quot;&#160; از کتک خوردن و از مردن نترسیدیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">ما که جنگ را در پناهگاههای مدرسه مان گذرانده بودیم و با عروسک های پارچه ای آواره این شهر و آن شهر شده بودیم اینک در خود میدان نبرد، آماده مردن بودیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینبار اما آنها که میکشتند&#160; همزبان ما بودند! </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">با هیچ حرف و کلامی نمی توانستیم آنها را از پس آن همه کلاه خود و سپر مخاطب قرار دهیم؛ اما سلاح ما چه بود ؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">لحظه ای نخواستیم که آنها نباشند، لحظه ای فکر انتقام در دل ما جوانه نزد، ما راه میرفتیم تا بودنمان را ببینند تا حرمت زیرپا گذاشته شده مان را احیا کنیم. پس بی حرمتی برایمان معنایی نداشت، نفرت در هیچ کدام از شعارهایمان نبود؛ تمامی حق در کف ما بود، نفرت به چه کارمان میامد؟ </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">شب که به خانه رسیدیم صدا و سیما اغتشاشگر و آشوبگرمان خواند و تمامی خرابی &quot;آنها&quot; را یکجا به اسم ما سند زد </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">و آنهمه راستی را ندید. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">فردایش به روزنامه آمدند و دوستانمان را بردند در دادگاه نشاندند تا خود را و ما را و سبز بودن را انکار کنند ؛</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اما مگر میشود؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">این جنگل سبز&#160; به حرکت در آمده و با هیچ سحری نمی ایستد، میر حسین با ماست نا آنسوی فردا ها را ببیند و بگوید: &quot;ملت شریف ایران، باطل رفتنی است مواظب باشید هنگام رفتن به&#160; کاشانه شما آسیب نزنند.&quot; </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">کروبی هم با ماست، او شجاعانه ایستاده تا نشان دهد کیهان 4 سال تمام بیهوده انتقادهای او به اصلاح طلبان را تیتر یک خود کرد. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سروش مولانایش را در فراز قله ها ترک کرد&#160; و اینبار با بابا طاهر عریان هم کلام شد &quot; مکن کاری که در دنیا رنجت آیو&quot; او هم دیگر گونه سروشی شد که که دیگر هیچ کس برای نادیده گرفتنش یاد انقلاب فرهنگی نمی افتد. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">خاتمی تمام 8 سال مدارایش را جبران کرد و گفت <strong>اینها از جایگاه فاشیسم، لیبرالیسم را نقد میکنند.</strong> </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">هاشمی برای نسل ما اعاده حیثیت شد؛&#160; او آن روز نماز جمعه، هاشمی نسل ما بود. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">سید حسن، بالاخره خمینی شد همان خمینی42، او هم کنار ما ایستاده. حال خودتان بگویید در این نبرد&#160; نابرابر، پیروزی با کیست؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در یک سو راستی و آزادگی ایستاده و در آن سو پلشتی و دروغ و جنایت و تجاوز. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اگر در این لحظه از تاریخ گلوله بتواند فریاد ما را خاموش کند آیا هیچ گاه حقیقت کمر راست خواهد کرد؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینک، همین امروز که ما ایستاده ایم، همین امروز که دوستانمان در زندانند و امید آزادیشان نمیرود، همین امروز که ما روزنامه ای برای نوشتن نداریم، همین امروز که&#160; از تمامی تریبون ها صدای خون و تهدید میاید، آری همین امروز ما پیروزیم!</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">حتی&#160; اگر میر حسین رییس جمهور میشد اینقدر حس پیروزی در دلمان نبود. ما توانستیم&#160; نشان دهیم که هستیم و در سرزمینمان حق حیات، حق بودن و حق تعیین سرنوشتمان را داریم. ما توانستیم نشان دهیم که ایرانی بودن ما مقدم بر تمام ایدئولوژی های آنهاست، ما مالک این خاکیم&#160; نه 30 سال، که هزاران سال است که چنینیم. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در تمام این مدت ما را با برچسب های&#160; مختلف در خانه نشاندند&#160; اما حالا ما بیرون آمده ایم، این دستاورد کمی ست؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینکه ما&#160; انقلابی کردیم به آبرومندی خود انسانیت؟اینکه گفتیم در پیروزی ما هیچ کس شکست نمیخورد؟ اینکه توانستیم ناچیز بودن آنها را هم به رسمیت بشناسیم و خواهان حذفش نباشیم؟</font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">امروز&#160; که دیگر&#160; 18 تیر 78 نیست، این روزها همه خرداد 88 است.&#160; امروز دنیا مردمی را دیده که در زمانه مرگ آرمانها برای آزادی مبارزه میکند و چه&#160; ابلهانه افتخار سبز بودن را میان سفارتخانه های آنها تقسیم کردند و رورتی و هابرماس و ماکس وبر را را در دادگاه نشاندند و&#160; مدال افتخار سبز بودن بر شانه های آنها آویختند </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">چه کسی جز اینها میتوانست نام حزب توده و انجمن پادشاهی را احیا کند در زمانه ای&#160; که آنها نیز مرگ خود را باور کرده بودند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">در تمام این 4 ماه در کار جعل منتقدان تقلبی بوده اند تا جای اصلاح طلبان زندانی خالی نماند. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">توکلی آمد و نشد؛ مطهری خواست و نشد؛ باهنر خیز برداشت و افتاد.&#160; و امروز با گذشت 4 ماه دیگر برفی&#160; نمانده تا برای ندیدن ما سر خود را در آن فروکنند. امروز مبارزه بخشی از زیست مردم شده در خانه، خیابان، پشت بام. امروز هیچ بیراهه ای پیدا نمیشود تا راه خود را به سمتش کج کنند؛ برای هر عبوری مانعی هست به بزرگی ایران و به سبزی ایرانیان. </font></p>
<p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">اینها همه برای نسل ما پیروزیست؛&#160; مهم نیست فردا چه خواهند کرد. آرمان و اندیشه های ما در قالب تنگ مفاهیم کهن چپ و راست اصلاح طلب و اصولگرا نمی گنجد؛ ما سیاست را از نو خلق کردیم؛ ما&#160; امروز دیگر آن جوانهای تلخ اندیش نیستیم.&#160; امروز تمام آنچه که میان ما مرزی بود، در هم شکسته و ما همه با هم هستیم. پس شکست برای ما مفهومی ندارد. </font></p>
Posted in Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/5pesar.wordpress.com/9205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/5pesar.wordpress.com/9205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/5pesar.wordpress.com/9205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/5pesar.wordpress.com/9205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/5pesar.wordpress.com/9205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/5pesar.wordpress.com/9205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/5pesar.wordpress.com/9205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/5pesar.wordpress.com/9205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/5pesar.wordpress.com/9205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/5pesar.wordpress.com/9205/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=5pesar.wordpress.com&blog=1769629&post=9205&subd=5pesar&ref=&feed=1" /></div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/pesar/~4/KKa5fUVPUuk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/so09-10-29/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb86515fadcf0dc793ba7e6e6551e604?s=96&amp;d=wavatar" medium="image">
			<media:title type="html">pesar</media:title>
		</media:content>
	<feedburner:origLink>http://5pesar.wordpress.com/2009/10/30/so09-10-29/</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
