<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>راه من</title>
	
	<link>http://rah-e-man.net</link>
	<description>ترانه‌های ناتمام، روزی تمام می‌شود</description>
	<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2009 12:27:48 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<!-- podcast_generator="podPress/8.8" -->
		<copyright>© </copyright>
		<managingEditor>foadsa@gmail.com ()</managingEditor>
		<webMaster>foadsa@gmail.com()</webMaster>
		<category />
		<ttl>1440</ttl>
		<itunes:keywords />
		<itunes:subtitle>تو فکر یک ترانهzwnj;ام، از آرزوهای محال</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>تو فکر یک ترانهzwnj;ام، از آرزوهای محال</itunes:summary>
		<itunes:author />
		<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
		<itunes:owner>
			<itunes:name />
			<itunes:email>foadsa@gmail.com</itunes:email>
		</itunes:owner>
		<itunes:block>No</itunes:block>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:image href="http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<image>
			<url>http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
			<title>راه من</title>
			<link>http://rah-e-man.net</link>
			<width>144</width>
			<height>144</height>
		</image>
		<media:copyright>©</media:copyright><media:thumbnail url="http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" /><media:keywords></media:keywords><media:category scheme="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd">Society &amp; Culture</media:category><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/myway/weblog" type="application/rss+xml" /><feedburner:feedFlare href="http://add.my.yahoo.com/rss?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/us/my/addtomyyahoo4.gif">Subscribe with My Yahoo!</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.newsgator.com/ngs/subscriber/subext.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://www.newsgator.com/images/ngsub1.gif">Subscribe with NewsGator</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://feeds.my.aol.com/add.jsp?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://o.aolcdn.com/favorites.my.aol.com/webmaster/ffclient/webroot/locale/en-US/images/myAOLButtonSmall.gif">Subscribe with My AOL</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.bloglines.com/sub/http://feeds.feedburner.com/myway/weblog" src="http://www.bloglines.com/images/sub_modern11.gif">Subscribe with Bloglines</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.netvibes.com/subscribe.php?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://www.netvibes.com/img/add2netvibes.gif">Subscribe with Netvibes</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://fusion.google.com/add?feedurl=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://buttons.googlesyndication.com/fusion/add.gif">Subscribe with Google</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare href="http://www.pageflakes.com/subscribe.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fmyway%2Fweblog" src="http://www.pageflakes.com/ImageFile.ashx?instanceId=Static_4&amp;fileName=ATP_blu_91x17.gif">Subscribe with Pageflakes</feedburner:feedFlare><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>چون با هم رفیق بودیم، قرار بود که نابغه باشیم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~3/8B49LKt76bU/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/11/12/masud-kimiai/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 12:27:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1154</guid>
		<description><![CDATA[• پولاد شانس بزرگ من است. خیلی با استعداد است، کاملآ بچه‌ی دانایی است، آن هم به این خاطر که در همان بچگی‌اش هم دنیا را گشته و هم آزار دیده. جایی نبوده که آن‌جا بماند و شکل آن‌جا را بگیرد. حالا فکر کنید که از فیلم «سرب» تا امروز فیلم بازی می‌کند. مگر چند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>• پولاد شانس بزرگ من است. خیلی با استعداد است، کاملآ بچه‌ی دانایی است، آن هم به این خاطر که در همان بچگی‌اش هم دنیا را گشته و هم آزار دیده. جایی نبوده که آن‌جا بماند و شکل آن‌جا را بگیرد. حالا فکر کنید که از فیلم «سرب» تا امروز فیلم بازی می‌کند. مگر چند سالش بود؟ مثلآ هفت سال. همان‌طور جلو آمد تا برایش همه چیز جدی شد. یعنی اگر سینما برایش یک هوس کودکانه بود، می‌توانست توی همان کودکانه‌ها بماند و اصلآ هم تلاشی برای جلو آمدن نداشته باشد. اما شما فکر کنید که در خانه‌ای که آپارات سینما هست، فیلم ۳۵ هست، اسکرین هست، چنین اتفاقی می‌افتد؟ او دارد بازی می‌کند اما همزمان روی اسکرین فیلم می‌بیند.</p>
<p>• <strong>من بارها گفته‌ام که فکر کنید ما امروز ساعت چهار فیلمبرداری‌مان تمام می‌شود و بگوییم که فردا بیاییم تا بقیه‌اش را بگیریم، فردا، سر ساعت چهار، با همان نور، با همان حکم، با همان طبیعت برگردیم، باز هم این اتفاق همان اتفاق دیروز نیست.</strong> برای اینکه قطعآ باید دو اتفاق جدا از هم باشد، و الا اصلآ تکاملی وجود نداشت. شما برای اثبات این تکامل، این انطباق را انجام دهید. همین که از دیروز تا امروز، یا حتی همین ثانیه‌هایی که می‌گذرد چقدر با هم متفاوت است. و قطعآ اجرا در این میان، همان اجرا نیست و تفاوت دارد.</p>
<p>• آیدین (آغداشلو) دانای خوبی بود، هست. بله آیدین هنرمند و دانسته است و <strong>هنرمند دانسته خیلی کم است.</strong></p>
<p>• ما آمدیم فیلم بسازیم، قرار شد شانزده بسازیم و بیاریم روی ۳۵. رفیقی داشتیم به نام احمد مغاره‌ای که قرار شد در آن تقسیم‌بندی اول که پانزده شانزده سالمان بود تهیه‌کننده باشد، برای ایکه احمد استعدادش در درس خواندن و ورزش بود. <strong>اسفند (اسفندیار منفردزاده) هم چون ساز می‌زد، گفتیم موسیقی درست کن. حالا خیلی‌ها ساز می‌زدند اما او نابغه بود، چون با هم رفیق بودیم، قرار بود که نابغه باشد. فرامرز قریبیان هم نابغه بود، چون با هم رفیق بودیم.</strong> احمد هم رفت پانزده هزار تومان، پانزده هزار تومان؟ نه، آن موقع خیلی زیاد بود، هزار و پانصد تومان آورد تا ما فیلم شانزده بسازیم. حالا خیلی هم تحقیق کردیم که در آمریکا یک کسی آمده و یک فیلم ساخته به اسم «Shadow» که از ۱۶ به ۳۵ آورده بودش و غوغا کرده. همیشه هم می‌گفتیم من از او بهترم، حتی اگر او سر قله باشد.</p>
<p>• من دیدم که این طور بیرون گود ایستادن، فایده‌ای ندارد، من باید بروم وسط ماجرا. باید بروم از دل آن بیایم بیرون. برای همین است که قیصر به هیچ کجا وابستگی ندارد، دولتی نیست، از توی همین سینما بیرون آمده است. تلویزیون پولش را نداده یا ارشاد &#8230; فرهنگ و هنر آن موقع، پولش را نداده. فضیلت این نیست، می‌گویم دوستان آن موقع ما داریوش، «گاو» را با اداره‌ی فرهنگ و هنر ساخت یا ناصر در تلویزیون. اصلآ بد نبود، چون دوستان ما هستند که دیگر اصلآ بد نیست.</p>
<p>• اصلآ این سیرک است که بیایی و در این جهان تاثیر بگذاری و بروی. <strong>این سیرک اجراهای مختلف دارد، وقتی نخ آن قطع می‌شود و لا اله الا الله تمام می‌شود، می‌گویند آدم خوبی بود. از اینجا شروع می‌شود، «حضور» خطرساز است.</strong> حضور تو برای یک عده‌ای خطر دارد، حالا ممکن است بزرگ باشد یا کوچک. مثلآ در مجله‌ات یک نفر به تو نگاه می‌کند و می‌گوید ببین این وروجک چه حرف‌هایی می‌زند. حالا می‌روی سفر، ببین چه می‌شود. نمی‌گویم مرده‌پرست هستیم، نه! می‌گویم حضور یک اجرایی دارد و نبود آن اجرای دیگری.</p>
<p>• <strong>همه چیز کوچک‌تر از آدم است، آدم بالاتر از هر اتفاقی است.</strong></p>
<p>• <strong>وقتی با خودت می‌گویی، یک جور خوبی کلکم کنده شود، ناامیدی نیست، جنگندگی است. البته این جنگندگی هم خیلی مواقع فرق می‌کند. مثلآ یک زمانی با مونتاژ درست مبارزه می‌کنی، یا با موسیقی درست جنگندگی به خرج می‌دهی.</strong> اصلآ تمام قایقی که زیبا روی موج حرکت می‌کند، همین است؛ عاشقانه‌هایت، مبارزاتت برای سینما. اصلآ تمام زندگی‌ات، به خاطر سینما همه کار می‌کنی و هر اتفاقی برای تو می‌افتد، اینها جنگندگی است، دیگر. اندازه‌اش مهم نیست مهم همان جنگیدن است.</p>
<p>• <strong>نگاه تو به اطرافت، باید همان نگاه من باشد. نمی‌تواند از جنس آن باشد، باید خود آن باشد.</strong> همان‌طور که لحظه به لحظه هدف تو و نگاهت و نقطه‌ات تغییر می‌کند. این نقطه‌ای که می‌گویم، سال پیش این‌طور نبود و حتی چیزهای دیگری تو را تغییر می‌داد. حتی یک دقیقه پیش تو آدم دیگری بودی، نه تغییر کامل اما الآن نگاه تو و دوربینت و زاویه‌ی نگاهت ثانیه به ثانیه تغییر می‌کند. برای ما اما این‌طور نبوده، این‌طوری تغییر نمی‌کرد، ما یک آن گفتیم این، این جا و این جا و این جا و آن اتفاق افتاد.</p>
<p>• ببین تو یک مشت مهره داری که باید با اینها شطرنج بازی کنی. پس باید شطرنج را خوب بلد باشی، من هم اینجا حرفم همین است، یاد می‌دهم که چطور شطرنج بازی کنند. <strong>اینکه دوربینت کجا باشد، چطور باشد، مسئله‌ی خودت است، یاد می‌گیری و مهم نیست. اصلآ فیلمسازی چیز مهمی نیست، ولی جسدهای شیشه‌ای مهم است، حسد مهم است، عین‌القضات.</strong></p>
<p>• اینکه یاد بگیری چه‌جوری فیلم بسازی، دوربینت کجا باشد، چه چیزی را بگیری اصلآ مهم نیست. اینها را خیلی زود یاد می‌گیری، مثل ساز. از پله‌ها می‌روی بالا، کلاس نغمه مثلآ، کل نت‌ها را که یاد بگیری دیگر تمام می‌شود. هر اتفاقی هم هست در همین نت‌ها افتاده، یعنی از گوستا مالر تا خیابان سیروس.</p>
<p>• سینما مرا از همه چیز جدا کرد و نگذاشت خیلی اتفاق‌ها برای من بیفتد.</p>
<p>• <strong>وقتی در هشت سالگی تعجب کنی، در ۱۲ سالگی فکر کنی به آن، در ۱۶ سالگی عاشقش شوی آنقدر که تمام زندگی‌ات را با آن بسازی، دیگر چه چیزی داری؟ سینما فرصت تمام عاشقانه‌ها را از من گرفت. این نور که افتاد روی دیوار، اینها که آمدند و راه افتادند و من تعجب کردم و دیدم، دیگر فرصت تمام عاشقانه‌ها از من گرفته شد. من حتی فرصت نکردم در ۱۶ سالگی عاشق دختر خوشگل محله‌مان بشوم، آخر عاشق این بودم. حالا همین جور فکر کن دیگر، نوشتنم و &#8230;</strong></p>
<p>• نه (نوشتن) خیانت نیست، فرصت تنهایی است. من یک فرصت دارم، «جسدهای شیشه‌ای»، یک فرصت بود که نمی‌توانستم اشتباهی در آن بکنم، چون اگر اشتباه می‌کردم، می‌گفتند؛ برو فیلمت را بساز. گلستان اول «جسدهای شیشه‌ای» را دید، گفت: مسعود این چیست؟ طولانی است. خواند، خوشش آمد، بعد گفت؛ می‌خواهم این را ترجمه کنم، الآ دارد ترجمه‌اش می‌کند.</p>
<p>• از وقتی «قیصر» را ساختم. <strong>همه فکر می‌کردند که من چاقوکش هستم.</strong></p>
<p>• <strong>من مطمئنم و می‌دانم که اگر قرار شود بهترین فیلم‌های ایران را صادقانه انتخاب کنند، پنج شش فیلم اول، فیلم‌های من هستند. حالا الآن مثلآ من می‌خواهم فیلم‌های خوب را انتخاب کنم، یک فیلم از مسعود می‌گذارم، می‌شود قیصر، خب یک فیلم هم از داریوش می‌گذارم چون رفیقم است، مثلآ «هامون»، بعد ناصر بیچاره چون خیلی سختی کشیده، «آرامش در حضور دیگران»، بعد مثلآ امیر نادری ایران نیست، فیلم او را هم می‌نویسم، دقیقآ چون در ایران نیست. من همیشه می‌گویم؛ اگر آغاسی شر نبود، هیچ‌وقت خواننده‌ای خوبی نمی‌شد. حالا یک روز آغاسی می‌گفت؛ مبادا روزی در هوسی باشی، مبادا روزی مال کسی باشی، واویلا لیلی &#8230; حال می‌شنوی؛ لیلی مال من لیلی مال تو.</strong></p>
<p>• <strong>داستان دارد اصغر فرهادی. من نمی‌شناختمش، یک جایی شنیدم در خانه‌ی سینما، که او گفته؛ «رییس» خیلی فیلم بدی است. الآن اصغر فرهادی می‌گوید؛ من کی این حرف را زدم. بعد در فیلم خانم المیرا مقدم که درباره‌ی من بود، گفت: «من سینما را از گدار یاد نگرفتم، از مسعود کیمیایی یاد گرفتم و اگر او نبود من سینماگر نمی‌شدم». پرسیدم: مگر تو قبلآ حرف دیگری نزده بودی؟ گفت: نه، من نگفتم. با هم حرف زدیم و بعد فیلمنامه‌ی «محاکمه در خیابان» را از من اجازه گرفت، بخواند. ارشاد آن را رد کرد، او به من گفت که من از یک زاویه‌ی دیگر نگاهش کردم و من آن فیلمنامه را بردم ارشاد و اجازه‌ی ساخت گرفتم.</strong></p>
<p>• <strong>اصلآ آن نابغه‌ای که می‌گویی را ما در همان بچگی تقسیم کردیم و تمام شد و دیگر به کسی نمی‌رسد.</strong></p>
<p>• من به آن کیمیایی قبلی برنمی‌گردم، من روزگار خودم را فیلم می‌کنم. آن روزگار آن روزگار بود و آن چیز دیگری بود و این چیز دیگری. من تغییر نکرده‌ام، روزگارم تغییر کرده. من تغییر نمی‌کنم مگر اینکه اجباری باشد. ببین الآن روزگاری است که دختر مهدی کلهر می‌رود دانمارک (آلمان باید باشد البته) و پناهنده می‌شود &#8230; دختر مهدی کلهر!</p>
<p>+ قسمت‌هایی از «سینما فرصت عاشقانه‌هایم را گرفت»، گفت‌وگوی نگار مفید &#8211; نازنین متین‌نیا با مسعود کیمیایی / ماهنامه‌ی <a href="http://www.nasimeharaz.com/" target="_blank">نسیم هراز</a> آبان ماه ۸۸ (که روی جلد آن به اشتباه مهر ۸۸ درج شده است)<br />
+ به مناسبت <a href="http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1986.html" target="_blank">اکران</a> بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی «محاکمه در خیابان»</p>
 <hr>
<center><img src="http://foadsa.wordpress.com/files/2009/06/black-feed.jpg"></center>
<hr> <a href="http://rah-e-man.net/2009/11/12/masud-kimiai/" title="">لینک ثابت</a><br>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/myway/weblog/~4/8B49LKt76bU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/11/12/masud-kimiai/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rah-e-man.net/2009/11/12/masud-kimiai/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>قانون بقای هنر</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~3/8rO8Gi8yfj0/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/11/11/honar/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 20:33:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1152</guid>
		<description><![CDATA[ایده‌ی خلق نیمی از شاهکارهای هنری در حمام و توالت به ذهن خالق اثر رسیده است، نیمه‌ی دیگر آن در هنگام سکس.
 

 لینک ثابت
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایده‌ی خلق نیمی از شاهکارهای هنری در حمام و توالت به ذهن خالق اثر رسیده است، نیمه‌ی دیگر آن در هنگام سکس.</p>
 <hr>
<center><img src="http://foadsa.wordpress.com/files/2009/06/black-feed.jpg"></center>
<hr> <a href="http://rah-e-man.net/2009/11/11/honar/" title="">لینک ثابت</a><br>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/myway/weblog/~4/8rO8Gi8yfj0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/11/11/honar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rah-e-man.net/2009/11/11/honar/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>از مملکتی که داریم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~3/3SfumL4hMaY/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/11/10/mamlekate/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 11:25:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1149</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم اولین بار کدام دانشمند از عبارت «مملکته داریم؟» در جمله‌ای که به نظرش کمبود و نقص‌های مملکتش را بیان می‌کرد استفاده کرد. اما من مدت‌ها بود هوس کرده بودم یک وبلاگ مینیمال عامه و خاصه‌پسند، تاسیس کنم. آن‌هم نه یک وبلاگ گروهی، می‌خواستم مینیمال‌نویسی را به صورت ناشناس و مستقل از راه من هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دانم اولین بار کدام دانشمند از عبارت «<a href="http://mamlekate.blogspot.com/" target="_blank">مملکته داریم؟</a>» در جمله‌ای که به نظرش کمبود و نقص‌های مملکتش را بیان می‌کرد استفاده کرد. اما من مدت‌ها بود هوس کرده بودم یک وبلاگ مینیمال عامه و خاصه‌پسند، تاسیس کنم. آن‌هم نه یک وبلاگ گروهی، می‌خواستم مینیمال‌نویسی را به صورت ناشناس و مستقل از راه من هم ادامه دهم تا توانایی خودم را بسنجم. اما به قول عده‌ای دست تقدیر، ایده‌ی «مملکته داریم؟» را پس از چند توییت بی‌ربط به مملکت بر سر راهم قرار داد. مثلآ: <a href="http://twitter.com/foadsa/statuses/4832282011" target="_blank">«</a><span style="background-color: #ffffff;">بازی <span>آرژانتین</span> و اوروگوئه ساعت ۲:۳۰ بامداد ۵شنبه به وقت ایران، مملکته داریم؟<a href="http://friendfeed.com/foadsa/588b5dee" target="_blank">»</a>.<br />
به هر حال گذشت و گذشت تا با <a href="http://mamlekate.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html" target="_blank">جمله‌</a>ای که از نظر خودم بهترین جمله برای شروع کار این وبلاگ بود، مملکت‌داری آغاز شد.<span style="background-color: #ffffff;"> از همان روز اول نمی‌دانستم قرار است در این وبلاگ چه مسیری را دنبال کنم، اما می‌دانستم باید وبلاگی با مضمون طنز و گروهی باشد، پس با دعوت از دوستان وبلاگ‌نویسی که فکر می‌کردم نوشته‌هایشان می‌تواند به این وبلاگ کمک کند کار را ادامه دادم.<br />
با کمک <a href="http://spidermard.com/" target="_blank">اسپایدرمرد</a> قوانینی را برای نوشتن مطلب و نظم و ترتیب دادن به وبلاگ وضع کردیم. هر چند که قانون‌مند بودن برای همه‌ی نویسندگان این وبلاگ کاری سخت و طاقت‌فرساست. در این مدت اتفاقاتی افتاده است که هر چند گاهی مرا عصبانی کرده است ولی در کل جالب و دوست‌داشتنی‌ست.<br />
الآن حدود ۲۰ نویسنده در این وبلاگ به عنوان دولت‌مرد و دولت‌زن مشغول به مملکت‌داری هستند و گاهی حتی شماره‌ی مطالب‌شان یکی می‌شود بس که به قوانین توجه دارند. برای بهبود اوضاع مملکت و وضع قوانین جدید تا اطلاع ثانوی از فرد جدیدی برای نوشتن در وبلاگ دعوت نمی‌کنم، اما کسانی که به نوشتن در این وبلاگ علاقه‌مندند آدرس وبلاگ‌ و یا نمونه‌ی مطالبشان را به foadsa بر روی جی‌میل بفرستند تا در فرصتی مناسب دعوتنامه‌ی همکاری در وبلاگ برایشان ارسال شود. از هر گونه پیشنهاد و انتقادی استقبال می‌کنم.</span></span></p>
 <hr>
<center><img src="http://foadsa.wordpress.com/files/2009/06/black-feed.jpg"></center>
<hr> <a href="http://rah-e-man.net/2009/11/10/mamlekate/" title="">لینک ثابت</a><br>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/myway/weblog/~4/3SfumL4hMaY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/11/10/mamlekate/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rah-e-man.net/2009/11/10/mamlekate/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>چکاوک شش: کاشکی این دفعه‌ی آخرم باشه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~3/Nxb5LmEx2jE/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/11/07/chakavak6-kashki/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 14:41:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[چکاوک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1144</guid>
		<description><![CDATA[نام حسین زمان را که می‌شنویم، ناخودآگاه به یاد دوران تولد موسیقی پاپ در کشور می‌افتیم. یاد سال‌های پخش ترانه‌های پاپ از تلویزیونی که ما را به شنیدن سرود عادت داده بود.  یاد کاست‌های گلچین، اثرهای مشترکی از خوانندگان نسل جدید موسیقی پاپ.
آلبوم قرار عاشقی با صدای حسین زمان، این روزها از سوی شرکت سروش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نام حسین زمان را که می‌شنویم، ناخودآگاه به یاد دوران تولد موسیقی پاپ در کشور می‌افتیم. یاد سال‌های پخش ترانه‌های پاپ از تلویزیونی که ما را به شنیدن سرود عادت داده بود.  یاد کاست‌های گلچین، اثرهای مشترکی از خوانندگان نسل جدید موسیقی پاپ.<br />
آلبوم <a href="http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-2-pid-159.html" target="_blank">قرار عاشقی</a> با صدای حسین زمان، این روزها از سوی شرکت سروش منتشر شده است. نام حسین زمان در اتفاقاتی که چند ماهه‌ی اخیر افتاد کم‌رنگ نبود. او هم در کنار مردم ایران سهمی در اعتراضات داشت. امیدوارم با خریدن آلبوم قرار عاشقی از او نیز حمایت کنیم.<br />
چکاوک شش اختصاص دارد به آهنگ «کاشکی» با ترانه‌ی زیبایی از عبدالجبار کاکایی که ترانه‌ی تیتراژ سریال دل‌نوازانش گل کرده است. ملودی و تنظیم، اثر محمدرضا چراغعلی است. آهنگ را بشنوید و اگر لذت بردید، آلبوم «قرار عاشقی» را تهیه کنید.</p>
<h3 style="outline-width: 0px; outline-style: initial; outline-color: initial; background-image: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: transparent; display: block; font-size: 13px; font-weight: normal; line-height: 1; background-position: initial initial; background-repeat: initial initial; padding: 3px; margin: 0px; border: 0px initial initial;"></h3>
 <hr>
<center><img src="http://foadsa.wordpress.com/files/2009/06/black-feed.jpg"></center>
<hr> <a href="http://rah-e-man.net/2009/11/07/chakavak6-kashki/" title="">لینک ثابت</a><br>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/myway/weblog/~4/Nxb5LmEx2jE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/11/07/chakavak6-kashki/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			
<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle>نام حسین زمان را که میzwnj;شنویم، ناخودآگاه به یاد دوران تولد موسیقی پاپ در کشور میzwnj;افتیم. یاد سالzwnj;های پخش ترانهzwnj;های پاپ از تلویزیونی که ما ...</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>نام حسین زمان را که میzwnj;شنویم، ناخودآگاه به یاد دوران تولد موسیقی پاپ در کشور میzwnj;افتیم. یاد سالzwnj;های پخش ترانهzwnj;های پاپ از تلویزیونی که ما را به شنیدن سرود عادت داده بود. nbsp;یاد کاستzwnj;های گلچین، اثرهای مشترکی از خوانندگان نسل جدید موسیقی پاپ.
آلبوم قرار عاشقی با صدای حسین زمان، این روزها از سوی شرکت سروش منتشر شده است. نام حسین زمان در اتفاقاتی که چند ماههzwnj;ی اخیر افتاد کمzwnj;رنگ نبود. او هم در کنار مردم ایران سهمی در اعتراضات داشت. امیدوارم با خریدن آلبوم قرار عاشقی از او نیز حمایت کنیم.
چکاوک شش اختصاص دارد به آهنگ laquo;کاشکیraquo; با ترانهzwnj;ی زیبایی از عبدالجبار کاکایی که ترانهzwnj;ی تیتراژ سریال دلzwnj;نوازانش گل کرده است. ملودی و تنظیم، اثر محمدرضا چراغعلی است. آهنگ را بشنوید و اگر لذت بردید، آلبوم laquo;قرار عاشقیraquo; را تهیه کنید.
</itunes:summary>
		<itunes:keywords>موسیقی,,چکاوک</itunes:keywords>
		<itunes:author>foadsa@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>No</itunes:block>
	<media:content url="http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~5/T3f1980z_14/07-hossein_zaman-kashki.mp3" fileSize="1" type="audio/mpeg" /><feedburner:origLink>http://rah-e-man.net/2009/11/07/chakavak6-kashki/</feedburner:origLink><enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~5/T3f1980z_14/07-hossein_zaman-kashki.mp3" length="1" type="audio/mpeg" /><feedburner:origEnclosureLink>http://www.fileden.com/files/2008/6/3/1943596/07-hossein_zaman-kashki.mp3</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>صدا، صدای قدغن – سه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/myway/weblog/~3/wwpEfMMLKr8/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/11/06/ghadeghan-3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 17:00:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترانه‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[صدا، صدای قدغن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1139</guid>
		<description><![CDATA[بخند بخند به میز وُ نیمکت ِ کلاس
جوری بخند
که رسم ِ خوب ِ بچه‌هاس
این خنده
بدجوری به صورتت می‌آد
جوری که رسم ِ سبز ِ باغچه‌های ماس
بگو که تو
به سبک ِ یک ترانه‌ای
بگو که صاحب ِ ترانه‌خانه‌ای
از بهترین منظره‌های بی‌قفس
بگو که تو
صدای این زمانه‌ای
 

 لینک ثابت
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بخند بخند به میز وُ نیمکت ِ کلاس<br />
جوری بخند<br />
که رسم ِ خوب ِ بچه‌هاس<br />
این خنده<br />
بدجوری به صورتت می‌آد<br />
جوری که رسم ِ سبز ِ باغچه‌های ماس<br />
بگو که تو<br />
به سبک ِ یک ترانه‌ای<br />
بگو که صاحب ِ ترانه‌خانه‌ای<br />
از بهترین منظره‌های بی‌قفس<br />
بگو که تو<br />
صدای این زمانه‌ای</p>
 <hr>
<center><img src="http://foadsa.wordpress.com/files/2009/06/black-feed.jpg"></center>
<hr> <a href="http://rah-e-man.net/2009/11/06/ghadeghan-3/" title="">لینک ثابت</a><br>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/myway/weblog/~4/wwpEfMMLKr8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/11/06/ghadeghan-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://rah-e-man.net/2009/11/06/ghadeghan-3/</feedburner:origLink></item>
	<media:credit role="author"></media:credit><media:rating>nonadult</media:rating><media:description type="plain">تو فکر یک ترانهzwnj;ام، از آرزوهای محال</media:description></channel>
</rss>
