<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>بیوگرافی چهره های ماندگار|زندگی مشاهیر جهان</title>
	
	<link>http://mandegar.tarikhema.ir</link>
	<description>← بزرگان و اندیشمندان</description>
	<lastBuildDate>Mon, 08 Mar 2010 11:14:44 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/mashahir" /><feedburner:info uri="mashahir" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId>mashahir</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>ابراهیم ابن ولید</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/xj2zbpSue5g/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 11:14:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابن بابه]]></category>
		<category><![CDATA[ابواسحاق]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اموی]]></category>
		<category><![CDATA[خلیفه]]></category>
		<category><![CDATA[خلیفه اموی]]></category>
		<category><![CDATA[طبری]]></category>
		<category><![CDATA[مروان]]></category>
		<category><![CDATA[یزدگرد]]></category>
		<category><![CDATA[یعقوبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=643</guid>
		<description><![CDATA[اِبْراهیمِ‌بْنِ وَلید، ابواسحاق (خلافت ۱۲۶-۱۲۷ق/۷۴۴-۷۴۵م) ملقب به مخلوع، سیزدهمین خلیفۀ اموی. در منابع تاریخی نخستین‌بار از ابراهیم در روزگار خلافت برادرش یزیدبن ولیدبن یزید معروف به ناقص، یاد شده است. گفته‌اند که یزید ۳ روز پس از آغاز خلافت، زیر فشار قَدَریه که خود به آنان گرایش داشت، ابراهیم را به جانشینی خود برگزید (یعقوبی، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اِبْراهیمِ‌بْنِ وَلید، ابواسحاق (خلافت ۱۲۶-۱۲۷ق/۷۴۴-۷۴۵م) ملقب به مخلوع، سیزدهمین خلیفۀ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c">اموی</a>. در منابع تاریخی نخستین‌بار از ابراهیم در روزگار خلافت برادرش یزیدبن ولیدبن یزید معروف به ناقص، یاد شده است. گفته‌اند که یزید ۳ روز پس از آغاز خلافت، زیر فشار قَدَریه که خود به آنان گرایش داشت، ابراهیم را به جانشینی خود برگزید (یعقوبی، ۲/۳۳۵؛ ابن عبدربه، ۴/۴۶۵؛ ابن عماد، ۱/۱۶۷) و وی را به حکومت اردن گماشت<span id="more-643"></span>(<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b7%d8%a8%d8%b1%db%8c">طبری</a>، ۲/۱۸۳۴؛ قس: ابن کثیر، ۱۰/۱۳). اگرچه طبری (۲/۱۸۶۹) و به تبع او ابن اثیر (۵/۳۰۸) نیز اشاره کرده‌اند که یزید در بستر بیماری و به تشویق قدریه برادر خود را به جانشینی برگزید، ولی خلیفه‌بن خیاط براساس روایتی از علاءبن بُردبن سنان نوشته است که قَطَن غلام یزید، هنگامی که خلیفۀ بیمار در بیهوشی بود به‌رغم مخالفت او، ولایتعهدنامۀ ابراهیم را از سوی او جعل کرد (۲/۵۵۸). بدین‌سان ابراهیم پس از مرگ یزید به خلافت نشست (ذیحجۀ ۱۲۶ق/سپتامبر ـ اکتبر ۷۴۴م)، ولی فقط از بیعت بخشی از شام که ابن طقطقی (صص ۱۸۳، ۱۸۴) آن را بیعتی بی‌اهمیت خوانده است، برخوردار شد (قس: دینوری، ۳۵۰) و به گفتۀ طبری برخی او را نه به خلافت پذیرفتند و نه به امارت (۲/۱۸۷۵) و حتی مردم حِمْص آشکارا به مخالفت با او برخاستند (خلیفه‌بن خیاط، همانجا). ابراهیم نیز عبدالعزیزبن حجاج‌بن عبدالملک پسرعمّ خود را که به ولایتعهدی برگزیده بود (دینوری، همانجا) با لشکر شام به محاصرۀ حمص فرستاد (ابن اثیر، ۵/۳۲۱). از سوی دیگر <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86">مروان</a>‌بن محمد (ملقب به حِمار) والی ارمنستان و آذربایجان که در روزگار خلافت یزیدبن ولد ظاهراً به خونخواهی ولید به حدود شام آمده و از مردم جزیره برای خود بیعت ستانده بود (<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%ae%d9%84%db%8c%d9%81%d9%87">خلیفه</a>‌بن خیاط، ۲/۵۶۴)، پس از آگاهی از مرگ یزید و خلافت ابراهیم، باز سر به مخالفت برداشت و قصد هجوم به شام کرد. گرچه مروان ظاهراً به خونخواهی ولید (طبری، ۲/۱۸۵۰) و آزاد ساختن پسران او حَکَم و عثمان که در دمشق زندانی بودند از اطاعت دولت مرکزی سرپیچید، ولی آشکار است که وی خود داعیۀ خلافت داشت (ابن قتیبه، المعارف، ۳۶۷، ۳۶۸). از این‌رو با اعطای مال، برخی از قبایل عرب را با خود همراه و بی‌درنگ آهنگ شام کرد (خلیفه‌بن خیاط، ۲/۵۶۴). وی نخست به قِنَّسْرین و به روایتی به حلب (همانجا؛ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%db%8c%d8%b9%d9%82%d9%88%d8%a8%db%8c">یعقوبی</a>، ۲/۳۳۷) که در دست بِشْربن ولید برادر <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85">ابراهیم</a> بود تاخت (طبری، ۲/۱۸۷۶). در آنجا یزید ابن عمربن هُبَیره با بنی قیس به مهاجمان پیوست و بِشْر و برادر او مسرور را به مروان تسلیم کرد (ابن اثیر، همانجا). آنگاه مروان با لشکر خویش به حمص که در محاصرۀ عبدالعزیزبن حجاج بود تاخت و چون به شهر نزدیک شد، عبدالعزیز از محاصره دست برداشت و عقب نشست (طبری، ۲/۱۸۷۷). مردم حمص با مروان بیعت کردند و به لشکر او پیوستند و مروان به سوی مرکز خلافت بیمناک شده بود، به عنوان آخرین راه چاره سلیمان‌بن هشام‌بن عبدالملک را با ۰۰۰‘۱۲۰ تن به مقابلۀ مروان فرستاد. سلیمان در عین‌الجَرّ با لشکر ۰۰۰‘۸۰ نفری مروان نخست کوشید تا یاران سلیمان را از جنگ بازدارد و خواستار آزادی حَکَم و عثمان پسران ولید شد، ولی سرانجام در ۷ صفر ۱۲۷ق/۱۸ نوامبر ۷۴۴م کار به جنگی سخت کشید (یعقوبی، همانجا) و سلیمان شکست خورد و به دمشق گریخت (طبری، همانجا؛ ابن اثیر، ۵/۳۲۲).<br />
امرای شکست خوردۀ ابراهیم در دمشق گرد آمدند و از بیم آنکه حکم و عثمان، پسران ولید، پس از ازاد شدن به دست مروان، از امیرانی که در قتل پدرشان دست داشتند، انتقام خواهند گرفت، تصمیم به قتل آن دو گرفتند. این مأموریت به عهدۀ یزیدبن خالدبن عبداللـه القَسْری نهاده شد و او نیز ابوالاسد، مولای پدرش را مأمور ساخت تا پسران ولید را در زندان بکشد (طبری، ۲/۱۸۷۸-۱۸۷۹؛ قس: خلیفه‌بن خیاط، ۲/۵۶۵). در این میان مروان به دیر العالیه رسید و مردم با او بیعت کردند (یعقوبی، همانجا) و خبر ورود او به شهر، شایع شد. ابراهیم‌بن ولید که به گفتۀ خلیفه‌بن خیاط (همانجا)، پیش از آن برای گردآوری نیرو و ادامۀ جنگ به باب الجابه رفته، ولی کسی به او نپیوسته بود، به تدمُر گریخت (ولهاوزن، ۳۷۶). سلیمان‌بن هشام نیز پس از غارت بیت‌المال (طبری، ۲/۱۸۷۹) به او پیوست. عبدالعزیزبن حجاج نیز که مستقیماً در قتل ولید دست داشت (<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%87">ابن بابه</a>، ۲۷۰)، به دست مردم خشمناک دمشق (خلیفه‌بن خیاط، همانجا) و به قولی به دست موالی ولیدبن یزید افتاد و به قتل رسید (طبری، ۲/۱۸۹۰). به این ترتیب دوران کوتاه و نافرجام خلافت ابراهیم‌بن ولید که آن را از ۷۰ روز تا ۴ ماه دانسته‌اند (همو، ۲/۱۸۷۵؛ ابن بابه، ۲۷۱؛ یعقوبی، ۲/۳۳۷)، به سر آمد. گفته‌اند که ابراهیم پس از شکست سلیمان در دمشق، از خلافت کناره گرفت (نیمۀ صفر ۱۲۷ق/۲۶ نوامبر ۷۴۴م) و به بیعت با مروان گردن نهاد (ابن قتیبه، المعارف، ۳۶۸؛ یعقوبی، همانجا). در حالی که براساس روایتی تأیید نشده، مروان پس از چیرگی بر دمشق، ابراهیم را به دار آویخت (دینوری، ۳۵۱؛ مسعودی، مروج، ۳/۲۲۶)، ولی روایات دیگر برآنند که ابراهیم و سلیمان اندکی بعد که مروان رهسپار جزیره شد، امان خواستند و به بیعت با او گردن نهادند (طبری، ۲/۱۸۹۲؛ ابن اثیر، ۵/۳۲۴) و مروان به‌رغم تشویق یارانش که خواستار قتل و مصادرۀ اموال ابراهیم بودند، از این کار خودداری کرد (صفدی، ۶/۱۶۴). ابراهیم که از این پس به مخلوع شهرت یافت (ابن بابه، همانجا)، در سلک یاران وفادار مروان درآمد و در جنگهای خلیفه با دشمنان شرکت جست (مثلاً: طبری، ۲/۱۸۹۳؛ ابن کثیر، ۱۰/۲۴). از این پس تا ۱۳۲ق/۷۵۰م از ابراهیم در منابع چندان ذکری نرفته است. در این تاریخ، پس از شکست مروان‌بن محمد در نبرد زاب، ابراهیم را در زمرۀ کسانی که حین گریز در آب رود غرق شده بودند، یافتند (طبری، ۳/۴۱؛ یعقوبی، همانجا؛ و روایتی از مسعودی، مروج، ۳/۲۴۵) و به قولی ابوعون او را در همان جنگ کشت (ابن خلکان، ۱/۴۴۳)، اما ابن اثیر (۵/۴۳۰، ۴۳۱) به روایت دیگری نیز استناد کرده است که براساس آن ابراهیم (ابن اثیر او را به غلط ابن یزید نامیده) در آخرین کشتار امویان به دست عبداللـه‌بن علی در کنار رود ابوفُطْرُس واقع در شام کشته شد.<br />
ابراهیم‌بن ولید را به القابی چون المقتدر باللـه (قلقشندی، ۱/۱۶۱). المُعْتَزّ باللـه (دیار بکری، ۲/۳۲۲) و المُتَعَزّز باللـه (مسعودی، التنبیه، ۲۹۰) خوانده و نقش خاتم او را «تَوَکَّلْتُ عَلَی الحَیّ القَیُّوم» و «ابراهیمُ یَثِقُ باللـه» (قلقشندی، ۱/۱۶۱؛ سیوطی، ۲۵۴) نوشته‌اند، اما با توجه به این نکته که گویا انتخاب القاب برای خلیفگان از روزگار عباسیان رواج یافته است، بعید نیست القابی که برای امویان ذکر کرده‌اند، بر ساختۀ مورخان بعد باشد. به هر حال خلافت ابراهیم که مقارن با نابسامانیها و آغاز فروپاشی امویان بود (ابن طقطقی، ۱۸۳؛ مسعودی، مروج، ۳/۲۲۰)، از سوی مورخان چندان با اهمیت تلقی نشده است و اگرچه طبری نام او را مستقلاً در شمار خلفای اموی ذکر کرده، ولی مسعودی از او و برادرش یزید در یک‌جا سخن رانده است.<br />
دربارۀ نام مادر ابراهیم نیز میان نویسندگان اختلاف است. بعضی از مورخان متأخرتر چون ابن بابه (ص ۱۵۱) شاه آفرید دختر فیروز ابن <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%db%8c%d8%b2%d8%af%da%af%d8%b1%d8%af">یزدگرد</a> را مادر ابراهیم و یزید دانسته‌اند، در حالیکه طبری او را در زمرۀ کنیزان (۲/۱۸۷۵) آورده است و یعقوبی (۲/۳۳۷) او را سُعار، مسعودی (مروج، ۳/۲۲۶) دِبره و برخی نیز نعم (اربلی، ۴۶) و نعمه و خِشْف (ابن خلکان، ۱/۴۴۳) نامیده‌اند. سیوطی (ص ۲۵۴) نیز به روایت از ابن عساکر گفته است که ابراهیم و مروان‌بن حمار هر دو برادر و از یک کنیز، زاده شده‌اند، اما قلقشندی (۱/۱۶۲) بدون اشاره به برادری آن دو، نام مادر مروان را لبابه، کنیز ابراهیم‌بن مالک اشتر ذکر کرده است.<br />
ابراهیم‌بن ابی جمعه کاتب ابراهیم بود و ثبت‌بن نعیم الحارثی (الجذامی ؟) ریاست دیوان فلسطین را به عهده داشت (جهشیاری، ۴۵). محمدبن ذُؤَیْب فُقَیْمی شاعر، معروف به العمانی، از ستایشگران ابراهیم و از شاعران دربار او بوده است (ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ۲/۶۴۱، ۶۴۲).<br />
مآخذ: ابن اثیر، الکامل، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م؛ ابن بابه، احمدبن علی، رأس مال النّدیم، نسخۀ عکسی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شم‍ ۱۷۵؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م؛ ابن طقطقی، محمدبن علی، تاریخ فخری، ترجمۀ وحید گلپایگانی، تهران، ۱۳۶۰ش؛ ابن عبدربه، احمدبن محمد، عقدالفرید، به کوشش احمد امن و دیگران، قاهره، ۱۹۴۸م؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ۱۳۵۰ق؛ ابن قتیبه، عبداللـه‌بن مسلم، الشعر والشعراء، بیروت، ۱۹۶۴م؛ همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۹م؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ۱۳۵۱ق/۱۹۳۲م؛ اربلی، عبدالرحمن، خلاصه الذهب المسبوک، به کوشش مکی سید جاسم، بغداد، ۱۹۶۴م؛ جهشیاری، محمدبن عبوس، الوزراء والکتاب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۸م؛ دیابکری، حسین‌بن محمد، تارخ الخمیس، قاهره، ۱۲۸۳ق؛ دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۹۵۲م؛ صفدی، خلیل‌بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوسس س. دیدرینگ، بیروت، ۱۹۷۲م؛ طبری، تاریخ، به کوشش یان دخویه، لیدن، ۱۸۸۵-۱۸۸۹م؛ قلقشندی، احمدبن علی، مآثر الانافه، به کوشش عبدالستار احمد فراج، کویت، ۱۹۶۴م؛ مسعودی، علی‌بن حسین، التنبیه والاشراف، بیروت، دارصعب؛ همو، مروج الذهب، بیروت، ۱۳۸۵ق؛ یعقوبی، احمدبن واضح، تاریخ، بیروت، ۱۳۷۹ق؛ نیز:<br />
Wellhausen, J., The Arab kingdom and its, transl., M. G. Weir, Calcutta, 1927.<br />
صادق سجادی</p>
<p style="text-align: justify;">برگرفته از دادره المعارف بزرگ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85">اسلام</a>ی   &#8211; cgie.org.ir</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5" title="زندگینامه پیامبر اعظم محمد (ص)">زندگینامه پیامبر اعظم محمد (ص)</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c" title="امان اللّه بنارسی">امان اللّه بنارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84" title="اسماعیل">اسماعیل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/xj2zbpSue5g" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>محمد بن وفا</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/Ofp-lwkxV5U/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 20:24:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر شعر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر فقه تفسیر کلام حکمت]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بن وفا]]></category>
		<category><![CDATA[مصر]]></category>
		<category><![CDATA[مفسر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=641</guid>
		<description><![CDATA[اِبْنِ وَفا، ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن وفا، مفسر، فقیه، ادیب، شاعر و صوفی مشهور سدۀ ۸ق مصر. او را قریشی و انصاری و نیز اصل وی را از اسکندریه دانسته‌اند (سخاوی، ۶/۲۱؛ داوودی، ۱/۴۳۷). اغلب مآخذ تولد او را در ۷۵۹ق/۱۳۵۸م، در قاهره ضبط کرده‌اند، اما شعرانی (۲/۲۲) به خط خود او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اِبْنِ وَفا، ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن وفا، مفسر، فقیه، ادیب، شاعر و صوفی مشهور سدۀ ۸ق <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%85%d8%b5%d8%b1">مصر</a>. او را قریشی و انصاری و نیز اصل وی را از اسکندریه دانسته‌اند <span id="more-641"></span>(سخاوی، ۶/۲۱؛ داوودی، ۱/۴۳۷). اغلب مآخذ تولد او را در ۷۵۹ق/۱۳۵۸م، در قاهره ضبط کرده‌اند، اما <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b4%d8%b9%d8%b1">شعر</a>انی (۲/۲۲) به خط خود او دیده که تاریخ تولدش را صبح یکشنبه ۱۱ محرم ۷۶۱ق/۳ دسامبر ۱۳۵۹م نوشته است. او بسیار باهوش و تیزبین بود، چنانکه در کودکی شگفتی پدر را که خود <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b5%d9%88%d9%81%db%8c">صوفی</a> و <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1">شاعر</a> بود، برانگیخت. در حالی که کمتر از ۲۰ سال داشت، اجازه یافته بود که در مجامع سخن بگوید (ابن حجر، انباء، ۵/۲۵۶؛ سیوطی، ۳۰۴). برخی مآخذ، اجازه دهنده را پدرش دانسته‌اند، در حالی که ابن وفا پدرش را در کودکی از دست داده بود (نک‍ : ابن حجر، الدرر، ۶/۳۲۶) و او و برادرش احمد تحت سرپرستی و تربیت شمس‌الدین محمد زیلعی قرار گرفته بودند (سخاوی. همانجا؛ ابن عماد، ۷/۷۱) و احتمالاً این اجازه از سوی زیلعی بوده است. ابن وفا در ۱۷ سالگی به جای پدر بر مسند ارشاد نشست و به زودی شهرتی عظیم یافت. او در تصوف تابع طریقت شیخ ابوالحسن شاذلی بود و گفته‌اند که اذکار و ادعیه‌ای موزون و آهنگ‌دار به مریدانش تعلیم داده بود که سبب جلب توجه قلوب عامۀ مردم شده بود (ابن حجر، انباء، ۵/۲۵۵؛ منوفی، ۲/۲۵۵). ابن وفا مردی خوش‌سیما و باوقار بود و ظاهری آراسته داشت و به ندرت در میان مردم ظاهر می‌شد. اصحاب و پیروانش در تکریم و تعظیم او سخت استوار بودند و از بذل مال در راه او دریغ نداشتند، تا آنجا که در دوستی و تعظیم او به غلو منسوب شدند (سخاوی، شعرانی، همانجاها؛ نبهانی، ۲/۳۵۹). گفته شده که او شیخی صاحب کرامت بود و کراماتی هم به او نسبت داده‌اند (شعرانی، همانجا؛ نبهانی، ۲/۳۵۸-۳۵۹). ابن وفا دارای اشعار و موشحاتی است در موضوعات و مضامین عرفانی و به گمان برخی از نویسندگان از اشعار او و پدرش بوی اتحاد و الحاد به مشام می‌رسد (ابن حجر، همان، ۵/۲۵۶). نوشته‌اند که وی مالکی مذهب بوده است، اما اینکه او در اواخر عمر در خانۀ خود منبری قرار داده بود و همانجا با اصحاب خویش نماز جمعه برپا می‌داشت، با مذهب مالکی مغایرت دارد (ابن عماد، ۷/۷۰، ۷۲). او در ذیحجۀ ۸۰۷/ ژوئن ۱۴۰۵ در سرای خویش واقع در الروضه (قاهره) وفات یافت و در قرافه در کنار مقبرۀ پدرش مدفون گشت (همانجا؛ داوودی، سخاوی، همانجاها)، اما اینکه شعرانی وفات او را ۸۰۱ق ضبط کرده است (همانجا)، درست به نظر نمی‌رسد.<br />
آثار: از ابن وفا تألیفات بسیار در تصوف و تفسیر و فقه در دست است که از آن جمله‌اند:<br />
الف ـ آثار خطی: ۱٫ الباحث علی الخلاص من سوءالظن بالخواص یا الباعث علی الخلاص فی احوال الخواص (فهرس مخطوطات، ۴/۶-۷؛ قس: ابن حجر، همانجا؛ ابن عماد، ۷/۷۱)؛ ۲٫ حزب ابن وفا یا حزب السادات (حتی. ۶۰۲؛ ازهریه، ۶/۳۴۸)؛ ۳٫ الدرجه العلیا فی معاریج الانبیاء (سید، ۱/۳۱۳)؛ ۴٫ دیوان (حتی، ۳۷؛ ازهریه، ۵/۱۰۶؛ ESC2, I/295)؛ ۵٫ ذکر الاخبار الوارده فی فضیله الاذکار (علوش، ۱(۲)/۲۱۶)؛ ۶٫ رساله فی التصوف (خدیویه، ۲/۸۵؛ GAL, II/147)؛ ۷٫ صلاه یا صلوات (ظاهریه، ۲/۲۵۳؛ GAL, S, II/149)؛ ۸٫ العروش (آربری، III/84؛ زرکلی، ۵/۷)؛ ۹٫ کشف مرآت العیون (GAL, S، همانجا)؛ ۱۰٫ لباس الفتوه (ازهریه، ۳/۶۲۳)؛ ۱۱٫ المدخل الی معرفه الاسماء الالهیه (فهرس مخطوطات، ۵/۲۴۰)؛ ۱۲٫ المسامع الربانیه (خدیویه، ۲/۱۳۵، ۷/۵؛ GAL، زرکلی، همانجاها)؛ ۱۳٫ مفاتیح الخزائن العالیه (یا العلیه) در تصوف (خدیویه، ۲/۱۳۶، ۷/۵؛ GAL, S؛ همانجا، کحاله، ۷/۲۳۲؛ بغدادی، ایضاح، ۲/۵۲۰)؛ ۱۴٫ موشحات (آلوارت، iii/223؛ زرکلی، همانجا)؛ ۱۵٫ واردات الهیّه (ازهریه، ۳/۶۴۹)؛ ۱۶٫ الوصایا (خدیویه، ۷/۶، ۱۰۸؛ GAL, S, IV/724)؛ ۱۷٫ کتاب (ازهریه، ۳/۶۱۷).<br />
ب ـ آثار یافت نشده: ۱٫ تفسیر القرآن (سخاوی، ۶/۲۲؛ ابن عماد، ۷/۷۱؛ کحاله، همانجا)؛ ۲٫ فصول مواعظ (ابن حجر، همانجا)؛ ۳٫ الکوثر المترع فی الابحر الاربع، در فقه (ابن حجر، ابن عماد، همانجاها)؛ ۴٫ بغیه الرائد فی الدرر الفرائد (بغدادی. هدیه، ۱/۷۲۷)؛ ۵٫ خزینه الفضائل و سفینه الافاضل، که به گفتۀ بغدادی نسخه‌ای از این کتاب در کتابخانۀ فیض اللـه در ترکیه موجود است (همانجا)؛ ۶٫ مرتصع ثدی الشفاءِ من منح اللـه تعالی علی ابن الوفاء (همانجا).<br />
مآخذ: ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، انباء الغمر، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م؛ همو، الدرر الکامنه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م؛ ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ۱۳۵۱ق؛ ازهریه، فهرست؛ بغدادی، ایضاح؛ همو، هدیه؛ خدیویه، فهرست؛ داوودی، علی بن احمد، طبقات ال<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%85%d9%81%d8%b3%d8%b1">مفسر</a>ین، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛ زرکلی، اعلام؛ سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، الضوء اللامع، قاهره، ۱۳۵۴-۱۳۵۵ق؛ سید، خطی؛ سیوطی، حسن المحاضره، قاهره، ۱۲۹۹ق؛ شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الطبقات الکبری، قاهره، ۱۳۱۵ق؛ ظاهریه، خطی (تصوف)؛ علوش، ی. س. و عبداللـه رجراجی، فهرس المخطوطات العربیه، رباط، ۱۹۵۴م؛ فهرس مخطوطات جامعه الریاض (ملک سعود)، ریاض، ۱۹۸۲م؛ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ۱۹۵۷م؛ منوفی، محمود ابوالفیض، جمهره الاولیاء، قاهره، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م؛ نبهانی یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م؛ نیز:<br />
Ahlward; Arberry; ESC2; GAL; GAL, S; Hitti, ph. K. et a;., Descriptive Catalog of the Garrett Collection of Arabic Manuscripts, London, 1938.<br />
حسین لاشی</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%da%a9%d9%86%d8%b3%d9%88%d9%86" title="شعر و زندگی امیلی دیکنسون">شعر و زندگی امیلی دیکنسون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d8%b1%d9%8a%d8%b4-%d8%b4%d9%8a%d9%84%d8%b1%d8%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89" title="فریدریش شیلر، شاعر آلمانى">فریدریش شیلر، شاعر آلمانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b4%d9%88" title="اشو">اشو</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%85%d8%b3%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8" title="شمس‌الدین محمد حافظ">شمس‌الدین محمد حافظ</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%91%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%84%d8%af" title="بهاءالدّین سلطان ولد">بهاءالدّین سلطان ولد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%b3-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c" title="باباالیاس خراسانی">باباالیاس خراسانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%ac" title="حسین بن منصور حلاج">حسین بن منصور حلاج</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%8a%d9%84-%d8%ac%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86" title="جبران خلیل جبران">جبران خلیل جبران</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="نورالدین عبدالرحمن جامی">نورالدین عبدالرحمن جامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1" title="خیام و شعر">خیام و شعر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85" title="زندگی و مرگ خیام">زندگی و مرگ خیام</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/Ofp-lwkxV5U" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ابو محمد عبدالملک ابن هشام</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/208Ih4tjxkw/%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 18:43:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[ابن هشام]]></category>
		<category><![CDATA[درباره ابن هشام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی ابن هشام]]></category>
		<category><![CDATA[سیره ابن هشام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=638</guid>
		<description><![CDATA[اِبْنِ هِشام، ابومحمد عبدالملک بن هشام بن ایوب حِمَیری (د ۲۱۳ یا ۲۱۸ق/۸۲۸ یا ۸۳۳م)، محدث، مورخ، ادیب، نسب‌شناس و تدوین کنندۀ مشهورترین کتاب دربارۀ سیرۀ پیامبر. از زندگی وی آگاهیهای ناچیزی در دست است. نخستین‌بار در سدۀ ۶ق/۱۲م سهیلی (۱/۳۳، ۴۳) در شرح خود بر سیره و پس از او قفطی (۲/۲۱۱-۲۱۲) اشاره‌های کوتاهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اِبْنِ هِشام، ابومحمد عبدالملک بن هشام بن ایوب حِمَیری (د ۲۱۳ یا ۲۱۸ق/۸۲۸ یا ۸۳۳م)، محدث، مورخ، ادیب، نسب‌شناس و تدوین کنندۀ مشهورترین کتاب دربارۀ سیرۀ پیامبر. از زندگی وی آگاهیهای ناچیزی در دست است. نخستین‌بار در سدۀ ۶ق/۱۲م سهیلی (۱/۳۳، ۴۳) در شرح خود بر سیره و پس از او قفطی (۲/۲۱۱-۲۱۲) اشاره‌های کوتاهی به زندگی او کرده‌اند. برخی آگاهیها نیز از طریق ذهبی (۱۰/۴۲۹) به دست می‌آید. قدیم‌ترین منبع، <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85">ابن هشام</a> را به حمیریان یمن نسبت می‌دهد (سهیلی، همانجا)، اما قفطی (همانجا) این نظر را مبتنی بر حدس و گمان می‌داند و با استناد به گفتۀ تاریخ‌نگار مصری، ابوسعید عبدالرحمن بن یونس، او را ذُهْلی، منسوب به ذهل ابن معاویه بن&#8230;، تیره‌ای از کِنده، می‌شمارد (قس: ابراهیم، ۲/۲۱۲، حاشیۀ ۶). ذهبی (همانجا) ذهلی بودن ابن هشام را صحیح‌تر می‌داند و برخی نیز او را مَعافِری و سَدوسی دانسته‌اند (نک‍ : سهیلی، ذهبی، همانجاها؛ خشنی، ۳). به هر حال دلایل روشنی برای تعیین دقیق نسب او در دست نیست (سقا، «ف»). تنها نکتۀ قابل ذکر این است که نمی‌توان علاقۀ ابن هشام را به حمیریان نادیده گرفت، زیرا او اثری دربارۀ پادشاهان حمیر تألیف کرده و پدر او نیز به تاریخ این قوم علاقه‌مند بوده و ابن هشام چند بار وقایعی را از طریق او در این اثر نقل کرده است (نک‍ : التیجان، ۱۷۳-۱۷۴، ۲۱۴، ۲۲۲).<span id="more-638"></span><br />
ظاهراً ابن هشام در بصره به دنیا آمده است، اما زمان تولد او به درستی معلوم نیست. تنها می‌دانیم در میان کسانی که او مستقیماً از آنان روایت کرده، کسی نیست که پیش از نیمۀ سدۀ ۲ق درگذشته باشد و نیز او پیش از مرگ بَکّائی، شاگرد برجستۀ ابن اسحاق (۱۸۳ق)، در سنّی بوده است که بتواند متن کامل سیره را از وی اخذ کند (ابن هشام، السیره، ۱/۵؛ قفطی، همانجا؛ ابن خلکان، ۲/۳۲۸). ابن هشام در زادگاه خود پرورش یافت و از آنجا که اکثر رجال سند او در سیره از مردمِ کوفه و بصره‌اند (مهدوی، ۳۳)، وی می‌بایست بخش مهمی از زندگی و آموزشهای خود را در این نواحی گذرانده باشد، چنانکه بکائی را نیز در میان همین رجال می‌بینیم (نک‍ : ابن خلکان، همانجا؛ برای فهرست کاملی از رجال سند ابن هشام در السیره، نک‍ : مهدوی، ۱۴۲-۱۴۴). از استادان و رجال حدیث او می‌توان ابوعبیده معمر بن مثنی (ابن هشام، همان، ۱/۴۲، ۴۹، ۱۹۶، جم‍(، ابوزید انصاری (همان، ۱/۱۳، ۵۷، ۷۰، جم‍(، خلف احمر (همان، ۱/۹، ۹۱، ۳/۳۸، جم‍( و هیثم بن عدی (همو، التیجان، ۲۶۱) را نام برد. همچنین اسد بن موسی اموی را نیز باید از استادان معتبر او به شمار آورد، زیرا ابن هشام التیجان را بیشتر از طریق وی نقل کرده است (نک‍ : ص ۹، ۷۳، ۹۷، ۱۱۸).<br />
تاریخ ورود ابن هشام به مصر معلوم نیست، اما می‌دانیم که وی در اینجا که آخرین منزل سفرهای علمی او بود (قس: سقا، همانجا)، مقیم شد و تا پایان عمر در مصر زیست (قفطی، ذهبی، همانجاها). ابن هشام می‌بایست پیش از ورود به مصر از بکائی استماع کرده باشد، زیرا وی در مصر سیره را روایت می‌کرد. از گروه بسیاری که در مجلس حدیث ابن هشام حضور می‌یافتند، تنها نام برخی به جا مانده است (نک‍ : قاضی عیاض، ۳/۱۳۴، ۱۳۶) که برجسته‌ترین آنان عبدالرحیم بن برقی راوی سیره در مصر است (همو، ۳/۸۴؛ ابن خیر، ۲۳۳-۲۳۶؛ یاقوت، ۱/۵۷۴؛ ذهبی، ۱۳/۴۸).<br />
ابن هشام در ادب و شعر نیز دستی توانا داشت و در این زمینه پیشوای بلامنازع مصر به شمار می‌آمد. شاید به همین سبب بود که هنگام ورود شافعی در ۱۹۸ق/۸۱۴م به مصر (اسنوی، ۱/۱۲؛ قاضی عیاض، ۱/۳۸۲)، ابن هشام در دیدار از او درنگ کرد، اما چون یکدیگر را ملاقات کردند، به انشاد شعر برای هم پرداختند و ابن هشام پس از این دیدار شافعی را ستود (ذهبی، ۱۰/۴۲۹؛ ابن کثیر، ۱۰/۲۹۴). توجه ابن هشام را به نسب، ادب، لغت و فصاحت می‌توان در آنچه او از امتیازات شافعی دانسته، ملاحظه کرد (نک‍ : قاضی عیاض، ۱/۳۸۸؛ ابن حجر، ۹۶). جز لغت آنچه از دانش او در سیره بازتاب یافته، عموماً به احاطۀ وی در نسب‌شناسی و شناخت گویندگان اشعار باز می‌گردد. با اینهمه، به نظر مصححان سیره، وی اشعاری از ابن اسحاق نقل کرده که آشکارا مجعول و سست است و نتوانسته دربارۀ آنها نظری قطعی ابراز کند (سقا، «ف ـ ص»)، گرچه ابن هشام خود به تأکید گفته که از آوردن چنین اشعاری خودداری کرده است (السیره، ۱/۴). وی بنابر گفتۀ سهیلی (همانجا) در ۲۱۳ق درگذشت، اما قفطی و ذهبی (همانجاها) نظر سهیلی را مردود دانسته و ۲۱۸ق را اختیار کرده‌اند. قمی (۱/۴۵۲) مرثیۀ ابن نباته در مرگ جمال‌الدین عبداللـه ابن هشام (نک‍ : نباته، ۴۶۶) را به خطا رثای شاعر در حق ابن ابی هشام دانسته است.<br />
آثار: ۱٫ السیره النبویه (ﻫ م) که معمولاً <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85">سیره ابن هشام</a> نیز خوانده می‌شود (نک‍: قفطی، ۲/۲۱۲؛ ابن خلکان، ۳/۱۷۷؛ ابن‌کثیر، همانجا). متن سیره به صورتی که در چاپهای مختلف مشاهده می‌شود، به ابواب و فصول تقسیم نشده است و عنوانهایی هم که بعدها به بخشهای مختلف آن داده‌اند، تنها بازگو کنندۀ وقایع بخشهاست و آنها را به یکدیگر پیوند نمی‌دهد. این کتاب همواره مورد توجه و استفادۀ مسلمانان بوده است؛ ۲٫ التیجان فی ملوک حمیر که از آن با نام التیجان لمعرفه ملوک الزمان فی اخبار قحطان (GAS, I/299)، یا شرح انساب حمیر و ملوکها (قفطی، ابن خلکان، همانجاها) نیز یاد می‌شود. بخشی از اخبار این کتاب هم از طریق بکائی و ابن اسحاق روایت شده است (نک‍: ص ۷۵، ۸۴، ۱۳۷، ۱۸۵، ۲۲۲، ۳۰۳)، اما پایۀ روایت آن بر احادیث اسد بن موسی قرار دارد. بنابراین، التیجان را باید حاصل دوران اقامت ابن هشام در مصر دانست (قس: ذهبی، ۱۰/۱۶۲-۱۶۳). این اثر نه از نظر مطالعۀ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85">زندگی ابن هشام</a> ــ مثلاً در رجال حدیث او و نحوۀ نگرش به تاریخ ــ و نه مستقلاً چنانکه باید مورد بررسی قرار نگرفته است (قس: GAS، همانجا). اهمیت و ویژگی التیجان در این است که میان حوادث تاریخی و قصص دینی، خرافه و اسطوره جمع کرده است و از نظر پیدایش و شیوۀ روایت قصۀ عربی درخور توجه است (مقالح، ۷-۸). التیجان به لحاظ احتوا بر حکایات مربوط به پیدایش زبان عرب و فارسی (ص ۴۳، ۱۰۶، ۱۰۷) و همچنین شهرها، نژادها و پادشاهان ایرانی (ص ۱۱۴، ۲۳۲-۲۳۷، ۲۴۵-۲۴۶، ۲۵۱، ۳۱۵-۳۱۷) نیز منبع قابل مطالعه‌ای است. این اثر یک بار به کوشش فریتس کرنکو در حیدرآباد (۱۳۴۷ق) و بار دیگر به کوشش عبدالعزیز مقالح در صنعا (۱۹۷۹م) به چاپ رسیده است؛ ۳٫ کتاب فی شرح ما وقع فی اشعار السیر من الغریب (سهیلی، همانجا)، که در دست نیست.<br />
مآخذ: ابراهیم، محمد ابوالفضل، حاشیه بر انباه الرواه (نک‍ : قفطی در همین مآخذ)؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، توالی التأسیس، به کوشش ابوالفداء عبداللـه قاضی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن خیر، محمد، فهرسه، به کوشش فرانسیسکو کودرا، بغداد، ۱۹۶۳م؛ ابن کثیر، البدایه؛ ابن نباته، محمد بن محمد، دیوان، قاهره، ۱۳۲۳ق/۱۹۰۵م؛ ابن هشام، عبدالملک، التیجان، به کوشش عبدالعزیز مقالح، صنعا، ۱۹۷۹م؛ همو، السیره النبویه، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م؛ اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیه، به کوشش عبداللـه جبوری، بغداد، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م؛ خشنی، ابوذربن محمد، شرح السیره النبویه، قاهره، ۱۳۲۹ق؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م؛ سقا، مصطفی، مقدمه بر السیره (نک‍ : ابن هشام در همین مآخذ)؛ سهیلی، عبدالرحمن، الروض الانف، به کوشش عبدالرحمن وکیل، قاهره، ۱۳۸۷ق؛ قاضی عیاض، ترتیب المدارک، به کوشش احمد بکیر محمود، بیروت / طرابلس، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م؛ قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۱ق/۱۹۵۲م؛ قمی، عباس، الکنی و الالقاب، تهران، ۱۳۹۷ق؛ مقالح، عبدالعزیز، مقدمه بر التیجان (نک‍ : ابن هشام در همین مآخذ)؛ مهدوی، اصغر، مقدمه بر خلاصۀ سیرت رسول‌اللـه، تلخیص شرف‌الدین محمد بن عبداللـه، تهران، ۱۳۶۸ش؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:<br />
GAS.<br />
محمد مهدی مؤذن جامی</p>
<h2  class="related_post_title">همچنین بخوانید :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b7" title="سقراط">سقراط</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85" title="زندگی و مرگ خیام">زندگی و مرگ خیام</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%90%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزید بِسطامی">بایزید بِسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%aa" title="خیام و ریاضیات">خیام و ریاضیات</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%91%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%84%d8%af" title="بهاءالدّین سلطان ولد">بهاءالدّین سلطان ولد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86" title="مجموعه کاریکاتور مشاهیر جهان:">مجموعه کاریکاتور مشاهیر جهان:</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1" title="ژان پل سارتر">ژان پل سارتر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c" title="باغستانی">باغستانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88" title="ناصر خسرو">ناصر خسرو</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%86%d9%88%da%86%d9%87%d8%b1%d9%8a-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86%d9%8a" title="منوچهري دامغاني">منوچهري دامغاني</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%80%d9%88%d8%a7%d8%ac%d9%87-%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%80%d9%86-%d8%b7%d9%88%d8%b3%d9%89" title="خـواجه نصیر الدیـن طوسى">خـواجه نصیر الدیـن طوسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7" title="اساطیر جهان">اساطیر جهان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%88%d8%a8%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7" title="اساطیر و افسانه های باستانی">اساطیر و افسانه های باستانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%ac" title="معرفی سایت جهت دانلود آهنگ">معرفی سایت جهت دانلود آهنگ</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2%d9%8a" title="صائب تبريزي">صائب تبريزي</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/208Ih4tjxkw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%da%a9-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d9%87%d8%b4%d8%a7%d9%85</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>محمد زکریای رازی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/BzQ2p76XPdQ/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:49:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بزگان]]></category>
		<category><![CDATA[رازی]]></category>
		<category><![CDATA[زکریا رازی]]></category>
		<category><![CDATA[زکریای رازی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بن زکریای رازی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رازی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد زكريای رازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=636</guid>
		<description><![CDATA[ 

رازی : هرگاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است
  

   نامش محمد ، نام پدرش زکریا و کنیه اش ابوبکر است . تمامی مورخان از وی  به نام &#8221; محمد بن زکریای رازی &#8221; در کتاب های خود یاد کرده اند . &#8221; ابوریحان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: red;"><span style="font-family: Tahoma; color: #cccccc;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.yadeyar.ir/image/razi_patient.jpg" border="0" alt="razi patient محمد زكريای رازی  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای ماندگار چهره مشاهیر تاریخ جهان " align="center" title="محمد زكريای رازی  | عکس و تصاویر | مشاهیر و چهره های ماندگار / www.Tarikhema.ir" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c">رازی</a> : هرگاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است</span></p>
<p></span></span><span style="color: #000000;"><span style="color: #cccccc;"> </span> </span>
</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: red;"> <span style="color: #646400;"> <span style="font-family: Tahoma;"><span style="color: #000000;"> نامش محمد ، نام پدرش زکریا و کنیه اش ابوبکر است . تمامی مورخان از وی  به نام &#8221; محمد بن <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b2%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c">زکریای رازی</a> &#8221; در کتاب های خود یاد کرده اند . &#8221; ابوریحان بیرونی &#8221; تاریخ تولد وی را در ماه شعبان سال ۲۵۱ و تارخ وفات وی را در ماه شعبان سال ۳۱۳ هجری قمری ذکر کرده است . وی در ده سالگی پدر خود را از دست داد و به دنبال آن در شهر &#8221; ری &#8221; که یکی از مراکز علمی آن روزگار و دارای مکاتب ، مساجد و حلقه های درسی بسیار بود ، به تحصیل ریاضیات ، فلسفه، نجوم و ادب پرداخت و در حین آموختن این دروس به علم شیمی نیز روی آورد . او &#8221; جابر بن حیان &#8221; را استاد خویش در علم شیمی می داند . رازی برای ساختن &#8221; حجرالفلسفی &#8221; که مس را تبدیل به طلا می کند ، زحمات زیادی کشید و در این راه چشم وی که در معرض بو ها و گاز های تند و تیز کیمیا بود آسیب دید . <span id="more-636"></span><br />
وی در سنین بالا ( احتمالا در ۳۰ سالگی ) آموختن علم طب را آغاز کرد .آموختن مقدمات طب را در ری آغاز و سپس به بغداد مسافرت کرد ، زیرا  در قرن سوم هجری شهرت بغداد در ترجمه کتاب های طبی و سایر علوم زیاد بود و تاسیس بیمارستان ها و قدرت خلفای آن زمان  که تمام دانشمندان را در بغداد جمع کرده بودند ، فضای خوبی برای آموختن علم طب پدید آورده بود . وجود دانشمندانی مانند &#8221; یعقوب بن اسحاق کندی &#8221; و &#8221; اولا د بختیشوع &#8221; که در &#8221; بیمارستان هارونی &#8221; به تدریس این علم مشغول بودند ، بغداد را مرکز علم طب کرده بود . بنابراین رازی نیز بدین مرکز روی آورد . مسافرت وی به بغداد در نیمه دوم قرن سوم هجری انجام شد ا ما مدت اقامتش در این شهر بطور قطع معلوم نیست .<br />
رازی طب را از طریق مشاهدات و ملاحظات بالینی آموخت و در این قسمت وقت بیشتری صرف کرد . این امر از آثار و تالیفات وی مشهود است . او طب را مستقیما تحت نظر استادی نیاموخته ، بلکه با مد د نبوغ کم نظیرخویش و با تکیه بر تجارب بیمارستانی ومطالعه کتب به این مهم دست یافته است  .  رازی در بغداد مقام و محل معتبری داشته و طبابت بغداد را قبضه کرده بود ، به دلیل همین شهرت مورد حسادت و کینه ورزی پزشکان آن دیار قرارگرفت وهمین وضعیت او را مجبور به ترک بغداد کرد . رازی در سال ۲۹۰ هجری قمری به ری بازگشت و بیمارستان ری را تاسیس کرد و شخصا ریاست آن را به عهده گرفت . بیمارستان شهر ری علاوه بر آن که مانند بیمارستان های امروزی محلی برای درمان بیماران بوده ، مرکز دانشمندان ، حکما و پزشکان نیز محسوب می شده است . رازی در بیمارستان ، مجلس درس <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af">بزرگ</a>ی داشت که روز ها در آن به تدریس مشغول بود . بیمارانی که به بیمارستان مراجعه می کردند ، ابتدا توسط شاگردان درجه آخر وی معاینه می شدند واگر آنها از تشخیص عاجز می ماند ند ، شاگردان بالاتر بیمار را معاینه می کردند و به همین ترتیب اگر این دسته نیز اظهار ناتوانی می کردند طبقه بالاتر ، تا آن که رازی خود بیمار را معاینه کرده ، بیماری را تشخیص می داد و سپس آن را برای شاگردانش شرح می داد و به این ترتیب &#8221; علم الا مراض &#8221; و &#8221; علا ئم الامراض &#8221; را تدریس می کرد .<br />
رازی همه کس را لایق طبابت نمی دانست و عقیده داشت که طبیب باید دارای خصوصیات و صفات ویژه ای باشد که با داشتن آنها و تزکیه نفس و روحیات مخصوصی بتواند نام طبیب بر خود نهد و پس از آن نیز هر طبیبی نمی تواند حاذق باشد بلکه باید مراحلی را طی کند تا شایستگی نامیده شدن به عنوان طبیب حا ذ ق را داشته باشد . در آن زمان کسانی که طب را می آموختند لااقل باید ده علم د یگر را نیز می دانستند که در راس آنها فقه ، حدیث ، و علم الاخلاق بوده است . رازی برای شاگردانش کتابهایی مثل &#8221; سر الطب &#8221; ، &#8221; محنه الطبیب &#8221; و &#8221; خواص التلا میذ &#8221; و امثال اینها را به رشته تحریر در آورد تا ایشان را به اسرار پزشکی آگاه سازد و این امر نشانگر علاقه اوبه آیین وسنت پزشکی بوده است . وی عقیده داشت که طبیب باید در آیین و سنت پزشکی ، اخلاق طبی و وظایفش کوشاباشد و این موارد رادر کتاب &#8221; خواص التلا میذ &#8221; ذکر نموده است .</p>
<p>نظری به مقام و آرای طبی رازی:<br />
می دانیم مد تی را که رازی برای  فراگیری علم طب صرف کرد، کم بود،اما در این مدت کم رازی توانست آرا واعمالی فوق العاده علمی و متین را در طب وارد سازد . این مطلب از مزایای مهم کار وی محسوب می شود که در مدتی کوتاه توانسته ابتکارات کم نظیر یا بی نظیری از خود در طب جهانی به یاد گار گذارد . وی در باره مزاج ها و ارکان اربعه ( در طب قدیم شامل خاک ، باد ، آب و آتش ) و اسطقسات( جمع اسطقس به معنی عنصر که ماده اصلی هر شیی است )  و اخلاط و امثال آنها نظرات علمای قدیم را قبول داشت ولی بر اساس مهارت و تجارب خود به اطلا عات  موجود در باره آنها افزوده است . به طور خلاصه رازی در باره موضوع های بالا مانند بقراط ، جالینوس و پزشکان یونانی می اند یشید . وی در مورد بیماری ها و نشانه شناسی آنها نیز از رویه یونانیان وترجمه کتب آنان پیروی می کرد ، منتهی شخصا آرا وتجربه های  بسیار دانشمندانه خود را به آنها وارد کرد و بسیاری از امراض را که تا آن موقع ناشناخته و یا کم شناخته شده بودند ، روشن ساخت ( مخصوصا  بیماری های عفونی و آبله وسرخک ) .<br />
آرای رازی در باره تشریح و وظایف اعضا  :<br />
آنچه مسلم است تا دوران رازی تشریح جسد انجام نشده بود ولی از آثار وی چنین بر می آید که ازدانش تشریح نیز بی بهره نبوده ، بدین معنی که تشریح بر روی میمون را به احتمال قوی انجام داده است زیرا  برای امتحان دارو ها با میمون سر وکار داشته است . رازی در کتاب &#8221; منصوری &#8221; تمام اعضا را ذکر وآن ها را تشریح  کرده و شرح هریک را جداگانه و مشروح بیان می کند . وی در این کتا ب از &#8221; منافع اعضا &#8221; ( فیزیولوژی ) اندام ها نیز صحبت کرده است .<br />
او می گوید : &#8221; خداوند عالم، مغز را مرکز ومبنای حس و حرکات ارادی خلق کرده اما برای آن که عصب حسی به قسمت های پایین بدن برسد یک مسیر طولا نی طی می کند و برای این قسمت خالق انسان در پایین جمجمه سوراخی آفریده که از آن نخاع شوکی خارج می شود. این سوراخ توسط ستون فقرات و از طرف مغز توسط جمجمه به بدن محکم شده است . برای حس دادن به اعضا و جوارح و اندام ها که در جلو واقع شده اند از سوراخ های فقرات ، اعصاب خارج شده و حس و حرکت به اعضا می رسد . اگر ضربه شد ید به ستون فقرات و نخاع شوکی وارد شود به طوری که نخاع را ضایع کند فقط آن قسمتی که در پایین محل ضربت واقع شده است و قسمت هایی که اعصاب بدانها منتهی می شوند حس و حرکت خود را از دست می دهند .&#8221;<br />
رازی در باب عضلات بدن می گوید : &#8221; حجم بدن که به نام عضلات و گوشت بدن موسوم است ، برحسب قسمتی که باید حرکت کند متناسب است . ایضا طرز قرار گرفتن و جهت عضلات نیز به سمتی که حرکت می کنند متناسب است .  آفرید گار برای آن که این عضلات مرتب حرکت کنند در انتهای آنها استطاله(زایده) هایی به نام وتر خلق کرده است . &#8221;<br />
به عقیده&#8221; ام. رنو &#8221; رازی در تشریح بر سایر پزشکان و تشریح کنندگان اسلامی برتری دارد . در باره مقام رازی جمیع مورخان متفق القول وی را حجت جهان پزشکی در دنیای متمدن اسلام و غرب ( تا قرن هفدهم در اروپا ) دانسته اند . قاضی صاعد اندلسی در کتاب خود به نام &#8221; طبقات الاهم &#8221; ، رازی را&#8221; پدر طب عرب &#8221; ود یگر محققان نیز وی را &#8221; جالینوس طب عرب &#8221; لقب داده اند .</p>
<p>در اصول مداوا بیماری های داخلی :<br />
رازی در باره درمان بیماری ها و اصول مداوای آنها، کاملا پیرو آرای اساتید قبل از خود بوده است ، اما آرایی که وی ابراز و تجاربی که کسب می کرده قابل توجه است .  درمان رازی مبتنی بر سادگی و مداوا با دارو های مفرد بوده است . رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می داند و برای اولین بار این نکته را ثابت کرده است که اسراف در مصرف ادویه به ضرر بدن است و  نتیجه صحیح برای بیمار ندارد .  بدین جهت وی عقیده داشته است که تنها در صورت احتیاج و ضرورت داروی مرکب به مریض بدهند . وی می گوید&#8221; هر گاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است . &#8221;<br />
رازی برای رفع سردرد امساک از شراب و گوشت و مالش عطر را توصیه می کند و هر وقت کسالت دوام یابد قرص مخصوص از حنظل ، سقمونیا و تربد تجویز می کرد .<br />
رازی در باره سکته اطلاعات مفیدی از خود به یادگار گذاشته و درمان آن را فصد و حجامت معرفی کرده است . در بیماری های پوست و عفونت های انگلی جیوه را به شکل مرهم  در آورده و از آن استفاده می کرده است ، و در درمان بیماران به تلقین بسیار اعتقاد داشته و آنها را به این طریق درمان می کرده است .<br />
رازی اولین طبیبی است که در طب ،  طریقه و ادعای اطبای پیش از خود مبنی بر تشخیص آبستنی از راه دیدن ادرار را رد کرد و ثابت کرد که با دیدن ساده ادرار و معاینه ظاهر آن بدون آزمایش نمی توان بیماری ها و آبستنی را تشخیص داد . رازی اولین طبیب در جهان پزشکی است که سل مفصلی انگشتان را شناخته و آن را توصیف کرده است .<br />
داروسازی  :<br />
رازی پس از کشف الکل و جوهر گوگرد و شناسایی خواص این دو ماده فصل جد یدی در دارو شناسی و دارو سازی اسلامی  وارد کرد و با این دو ماده بسیاری از استحصالات دارویی و شربت ها و سایر ترکیبات راساخت و از این راه خد مت بزرگی به عالم طب کرد ، در حقیقت باید گفت اگر جانب طب و شیمی را در مورد رازی کنار بگذاریم وی دارو شناس و داروساز ماهری بوده است . دارو هایی که رازی برای بیماران خود تهیه می کرده فراوان است ، از جمله وی شربتی مرکب از مربای لیمو و یا انگور فرنگی که با صندل سفید و کافور مخلوط می شده تهیه می کرده و از شربت ترشی که از سرکه یا شیره انار و آب لیمو و آب غوره و آب انگور فرنگی و توت شالی ( شاه توت ) و کاهو و تر خوانه و عناب و عدس و کافور بوده در تب های دائمی استفاده می کرده است .  نیز مرهمی مرکب از سفید اب و پیه به نسبت یک پنجم را برای خشک کردن جراحات و زخم ها به کار می برده است .<br />
اودر کتاب آبله و سرخک طی فصول چندی دستور های غذایی و نسخه هایی فراوان با شرح و بسط کامل در باب جلوگیری و درمان و پس از درمان آبله و سرخک آورده است که بسیار جالب اند .<br />
تالیفات رازی در علوم مختلف از جمله طب ، دارو شناسی ، فلسفه ، حکمت طبیعی ، کیمیا ، نجوم ، هیات ، الهیات و علوم دیگر قریب به ۲۷۳ مورد است که بیشتر از صد عنوان آن در زمینه پزشکی است و به این دلیل که تمام تالیفات وی به زبان عربی است اروپائیان او را &#8221; جالینوس عرب &#8221; نامیده اند .<br />
منبع :<br />
تاریخ طب در ایران پس از اسلام ، تالی<span style="color: #000000;">ف دکتر محمود </span></span> <span style="color: #000000;">نجم آبادی </span></span></span></span></p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%ad%d8%a7%d8%a6%d8%b1%d9%89-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89" title="محمدصالح حائرى مازندرانى">محمدصالح حائرى مازندرانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="بايزيد بسطامي">بايزيد بسطامي</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%89" title="محمد باقر علامه مجلسى">محمد باقر علامه مجلسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b4%d8%a7%da%a9%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a8%db%8c" title="ابن شاکر کتبی">ابن شاکر کتبی</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/BzQ2p76XPdQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>حسن صباح</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/M1wArWuNI-A/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:45:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بزگان]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صباح]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=634</guid>
		<description><![CDATA[مورخان هفتم ژوئیه (۱۶ تیرماه) در سال ۱۰۷۱ میلادی (۴۵۰ خورشیدی) را روزی می دانند که حسن صباح کار دیوانی [امور اداری] در دستگاه حکومت سلجوقیان را رها کرد تا راه مبارزه در پیش گیرد. این اقدام یک سال پیش از کشته شدن آلب ارسلان، شاه سلجوقی، و به حکومت رسیدن پسرش ملکشاه و جنگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مورخان هفتم ژوئیه (۱۶ تیرماه) در سال ۱۰۷۱ میلادی (۴۵۰ خورشیدی) را روزی می دانند که حسن صباح کار دیوانی [امور اداری] در دستگاه حکومت سلجوقیان را رها کرد تا راه مبارزه در پیش گیرد. این اقدام یک سال پیش از کشته شدن آلب ارسلان، شاه سلجوقی، و به حکومت رسیدن پسرش ملکشاه و جنگ ملکشاه با عموی خود «قاورد» حاکم کرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن از دربار سلجوقی به «ری» زادگاه خود رفت و به تفکر درباره آینده نشست.     <span id="more-634"></span>حسن صباح که ۹۰ سال عمر کرد و چهارشنبه بیست و سوم ماه مه سال ۱۱۳۴ میلادی درگذشت مردی تحصیلکرده و هوشمند بود که تا ۳۵ سالگی کار دولتی داشت و یک مدیر ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در این سن به سوریه و مصر سفر کرد. در آن زمان، فاطمیه در مصر حکومت داشتند. شیعه هفت امامی که در آنجا رواج داشت در همان ایام به فرقه های مختلف از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسمعیلیه (به نوشته مورخان اروپایی Ismailism) را در پیش گرفت و به ایران بازگشت تا در اینجا، مردم را به گرایش به آن دعوت کند.     وی پس از بازگشت به میهن, از اصفهان آغاز کرد سپس به یزد , کرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران )و از آنجا به ری و قزوین رفت. این سفرهای داخلی به او آموخت که باید روش کاملا تازه ای در پیش گیرد. [درست مشابه آن چه که در جهان امروز - دهه آخر قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱ - جریان دارد] و چون در برابر خود امپراتوری توانمند سلجوقیان را می دید تصمیم گرفت که خوی از جان گذشتگی در پیروان خود که آنها را «فدایی» می خواند ایجاد و از زهر و خنجر به عنوان دو اسلحه بر ضد مخالفانش استفاده کند و به جای تصرف شهرها، بر دژهای کوهستانی مسلط شود. با این برنامه، قلعه (دژ) الموت را در قزوین تصاحب کرد.     برنامه دوم او همدست کردن مردم روستاهای اطراف این قلاع بود و به زودی بر ۷۴ قلعه در سراسر ایران و شمال عراق مستولی شد .پیروانش او را «سیدنا» می خواندند. درباره کارهای او، نوشته های عطاملک جوینی ، رشیدالدین فضل اله، ابن اثیر، دکتر ایوانف و دکتر برنارد لویس Lewis دقیقتر هستند.      دولت سلجوقیان از سرکوب پیروان حسن صباح [صباح نام خانوادگی «حسن» است که اسم جد پنجم او بود] عاجز مانده بود. حسن برای نشان دادن قدرت خود به سلطان سنجر که او را تهدید می کرد , یکی از فدائیان را مامور می کند که شب هنگام به خوابگاه سنجر وارد شود و بدون این که به او آسیب برساند یک خنجر در کنار سر او بر زمین فرو کند و نامه ای که قبلا آماده شده بود در آنجا باقی بگذارد. سنجر به حسن صباح پیغام فرستاده بود که دارای قلمروی پهناور و دو کرور (یک میلیون) مرد جنگی است و حسن به او پاسخ داده بود که وی , تنها دارای هفتاد هزار پیرو «زن و مرد» است، که همه از جان گذشته اند، اما آدمهای تو برای مزد و مقامشان همراهت هستند و جانشان را دوست دارند و &#8230;.      از نوشته های مورخان چنین بر می آید که حسن صباح علاوه بر بنیاد گذاری اسمعیلیه ایران و هند (پاکستان) از نظر فلسفی مردی بود که اعتقاد به زندگانی ساده داشت. به عقیده او، معاش هر کس باید از طریق کار مفید تامین شود و «فدائیان» عمدتا کشاورز بودند. وی معتقد به آزادی اجتماعی , تعاون و نیز گذشت بود. پس از هر پیروزی، از شکست خوردگان انتقام نمی گرفت و آنها را شماتت نمی کرد. به نوشته برخی مورخان متاخر، دشمنی او با خواجه نظام الملک تنها به خاطر مخالفت خواجه با نظام اسمعیلیه نبود، بلکه برای این هم بود که خواجه خدمت اجنبی (ترکمانان سلجوقی) را می کرد و به زبان عربی بیش از فارسی توجه داشت.      در اروپا درباره حسن صباح به جای تاریخ نویسی داستان نویسی کرده اند از جمله این که به فدائیان پیش از فرستادن به ماموریت ترور، حشیش می داد و برخی ریشه واژه Assassin (ترور) را از کلمه حشاشین (Hashshashin) سفرنامه مارکوپولو می دانند. حال آن که معدودی از زبانشناسان ریشه آن را در کلمه عسس (پاسبان &#8211; نگهبان &#8211; داروغه) و چند تن دیگر باز هم آن را به نام حسن صباح بسته اند که به پیروان او در اروپا حسنین (Hassaneen) می گفتند.      پس از مرگ حسن صباح و افتادن کار به دست جانشین او «کیا <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af">بزرگ</a> رودباری»، گروههای مشابهی در سوریه پدید آمدند و «پیرمرد کوهستان» که درباره اش داستانها در اروپا نوشته اند کسی جز «رشیدالدین سنان» نیست و ربطی به <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad">حسن صباح</a> ندارد.     قلاع اسمعیلیه در سالهای میان ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۰ میلادی به دست هلاکوخان مغول فتح شدند، ولی روش کار او در مبارزه ( به تعبیر تازه , نوعی تروریسم ) و فرقه اسمعیلیه باقی مانده اند.     از همان زمان هر گروه و فرقه کوچک در مقابله با معارض نیرمند تر , در کنار تبلیغات خود از روش حسن صباح هم استفاده کرده است که به زعم این گروهها روشی است در برابر دشمن یا مخالف بزرگتر و این فرقه ها همانند حسن صباح در کنار تبلیغات خود داعیه استقلال هم داشته اند.</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%ad%d8%a7%d8%a6%d8%b1%d9%89-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89" title="محمدصالح حائرى مازندرانى">محمدصالح حائرى مازندرانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="بايزيد بسطامي">بايزيد بسطامي</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%89" title="محمد باقر علامه مجلسى">محمد باقر علامه مجلسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b4%d8%a7%da%a9%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a8%db%8c" title="ابن شاکر کتبی">ابن شاکر کتبی</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/M1wArWuNI-A" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>بابک خرم دین : خرمدین</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/kyISqtM8bM4/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:44:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرم دین]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بزگان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=632</guid>
		<description><![CDATA[ 
بابک خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه
  
 
  
  بابک از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گویا مسلمانش کرده بودند و نام عربیش حسن  بود. جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسما نام  جنبش خرم‌دینان  برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح میکرد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #cccccc;"><strong> </strong><img class="aligncenter" src="http://www.yadeyar.ir/image/32347-43851.jpg" border="0" alt="32347 43851 بابک خرم دین : خرمدين  | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای ماندگار چهره مشاهیر تاریخ جهان " align="center" title="بابک خرم دین : خرمدين  | عکس و تصاویر | مشاهیر و چهره های ماندگار / www.Tarikhema.ir" /></span></span></p>
<p style="text-align: center;" dir="ltr">بابک <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%db%8c%d9%86">خرمدین</a> نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه</p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #cccccc;"> </span> </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;"> </span><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #000000;"> <span style="color: #646400;"> <span style="color: #000000;">بابک از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گویا مسلمانش کرده بودند و نام عربیش حسن  بود. جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسما نام  جنبش خرم‌دینان  برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح میکرد که هدفش براندازی نهائی سلطه‌ی عرب &#8211; برقراری مساوات انسانی در ایران &#8211; تأمین خوشیی برای همگان و بازگشت به شکوه و عظمت <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86">ایران باستان</a> بود. ابن حزم مینویسد که  ایرانیان ازنظر وسعت ممالک و فزونی نیرو برهمه‌ی ملتها برتری داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد<span id="more-632"></span> و عرب که نزد آنها دونپایه‌ترین قوم جهان بود برآنها مسلط گردید این امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصیبتی تحمل‌نشدنی روبرو یافتند، و برآن شدند که با راههای مختلف به جنگ با اعراب برخیزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسیس، بابک و دیگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند</span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نام  خرم‌دین  که به پاخاستگانِ ایرانی برای این جنبش برگزیده بوده‌اند به روشنی نشان میدهد که این یک جنبش مزدکی بوده و همه‌ی شعارها و برنامه‌های مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌کشی مزدک را دنبال میکرده است. خود مزدک در تاریخ دینی که ادعای پیامبری آن را می کرد از زرتشت گرفته بود و با تغییراتی می خواست آن را به روز کند ولی چون در برابر دین بهی که دارای پایه های بسیار کهن بود قدرتی نداشت نتوانست گسترش یابد . ابن حزم تصریح میکند که  خرم‌دینانِ پیرو بابک یک فرقه‌ی مزدکی بودند . اساس تعالیم مزدک برآن بود که مردم باید هم دراین دنیا و هم دردنیای دیگر به سعادت و شادمانی دست یابند؛ یعنی هم دراین دنیا با کسب وکار وکشاورزی و صنعتْ برای خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام کارهای نیکو و خودداری از کارهای بد رضایت خدا را حاصل کنند تا درآخرت به بهشت بروند.  نیک  در تعالیم مزدک عبارت بود ازگفتار وکرداری که به خود یا دیگری منفعتی برساند و سعادتی فراهم آورَد؛ و  بد  عبارت بود ازگفتار یا کرداری که به خود یا دیگران آسیب و گزند وارد آورد یا سبب محرومیت شود. ابن‌الندیم در وصف یکی از ایرانیانِ مزدکی مقیم بغداد به نام  خسرو ارزومگان  که ویرا  پیرو مذهبی شبیه مذهب خرم‌دینان  نامیده، مینویسد که به پیروانش دستور میداد بهترین لباسها بپوشند، و خودش نیز بهترین لباسها می‌پوشید و به آن افتخار میکرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">مرکز فعالیت بابک در آذربایجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af">بزرگ</a>ی از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهایش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از میان بردن سلطه‌ی اربابانِ عرب بود که نزدیک به دوقرن مردم ایران را تاراج میکردند. قبایل عرب همراه با فتوحات عربی به درون آذربایجان و دیگر شهرهای ایران سرازیر شدند. بلاذری درباره‌ی سرازیر شدنِ عربها به آذربایجان در زمان عثمان و امام علی، مینویسد  بسیاری از عشایر عرب از بصره وکوفه و شام به آذربایجان سرازیر شدند و هرگروهی برهرچه از زمین توانست دست یافت و مصادره کرد، و بعضی‌شان زمینهائی را از عجمها خریدند و روستاهائی نیز به این عشایر واگذار شد، و مردم این روستاها به مُزارعینِ اینها تبدیل شدند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">آغاز نهضت بابک در ایران را سال ١٩۴خ ذکر کرده‌اند. در مدت کوتاهی سراسر روستائیان نیمه‌ی غربی ایران و جنوب ایران به نهضت خرم‌دینان پیوستند. طبری مینویسد که  مردم روستاهای نواحی اصفهان و همدان و ماهسپیدان و مهرگان‌کدک و جز اینها نیز به دین خرم‌دینان درآمدند . نخستین درگیری ناکامِ سپاهیان دولت عباسی و بابک درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شکست سپاه عباسی می‌دهد. دومین درگیری ناکامِ سپاه عباسی و بابک درسال ٢٠٠خ بود که بخش اعظم سپاهیان عباسی را بابک در غربِ ایران- نزدیکی‌های همدان- کشتار کرد. اعزام نیروهای عباسی به جنگ بابک درسراسر سالهای ٢٠٠- ٢٠۶خ تکرار شد و هربار از بابک شکست یافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ی دولتِ عباسی به قتل رسیدند؛ و یک فرمانده برجسته نیز شکست یافته فرار کرد. در سال ٢٠۶خ یک افسر برجسته‌ی عرب با سِمَتِ والی آذربایجان اعزام شد و سپاه بزرگی در اختیارش نهاده شد تا به‌کار بابک پایان دهد. این مرد نزدیک به دوسال با بابک درگیر بود، و در خردادماه ٢٠٨خ درکنار روستای بهشتاباد کشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">خلیفه‌ی عباسی در اواسط تابستان ٢١٢خ چندین لشکر به غرب ایران فرستاد، که به گزارش طبری شصت هزار تن از روستائیان ناحیه‌ی همدان را قتل عام کردند، ولی بابک توانست شکستهای سختی بر این نیروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شکست به بغداد برگرداند. به دنبال این شکستها، خلیفه تصمیم گرفت که امر مقابله با بابک را به یک افسرِ مانوی مذهبِ نومسلمان ایرانی معروف به  افشین ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشین چندی پیش برای سرکوب شورشهای مصر اعزام شده بود و مأموریتش را به نحوی بسیار پسندیده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خلیفه فراخوانده به مقابله‌ی خرم‌دینان گسیل کرد. افشین درناحیه‌ی همدان مستقر شد و در غرب و مرکزِ ایران از همدان و آذربایجان تا اصفهان و ری، با بزرگان روستاها مذاکراتی انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد که به ظاهر برآورنده‌ی خواسته‌های روستائیان بود<br />
افشین پس ازآنکه اوضاع غرب ایران را در خلال یک‌سال و نیم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهدید و هدایای نقدی (که به دهخدایان میداد) آرام کرد، برای به دام افکندنِ بابک نقشه چید. کاروانی با محموله‌ی امداد مالی و غذائی از بغداد عازم اردبیل شد تا به دژی که محل استقرار سپاهیان خلیفه بود تحویل دهد. بابک بی‌خبر از دامی که افشین برایش چیده بود، تصمیم گرفت که راه را برآن کاروان بربندد و محموله‌هایش را تصاحب کند. افشین شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن کوس و کَرانای (شیپور جنگی)، در نزدیکیهای دژ موضع گرفت؛ زیرا یقین داشت که بابک برای تصرف دژ خواهد آمد. بابک ابتدا یک قرارگاه کوچکِ سپاهیان خلیفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را کشت، آنگاه به کنار دژ رفته به افرادش استراحت داد که روز دیگر به دژ حمله کنند. دراین هنگام افشین براو شبیخون زد. گویا همه‌ی افرادی که همراه بابک بودند کشته شدند، ولی بابک جان سالم ماند (زمستان سال ٢١۴خ). افشین پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با کلانترانِ روستاها کار پراکنده کردن بقایای هواداران روستائی بابک در ایران را دنبال کند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">از اوائل سال ٢١۵خ منطقه‌ی نفوذ بابک که سابقا به همدان و اصفهان و ری میرسید، ازحد مناطق کوهستانی هشتادسر در آذربایجان فراتر نمیرفت. افشین پس از برگزاری مراسم نوروز و سیزده به‌در برای حمله به بابک آماده شد. نخستین حمله‌ی او به هشتادسر با شکست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههای این سال چندین حمله به هشتادسر صورت گرفت که همه ناکام ماند. داستان این نبردها را طبری با استفاده از آرشیو گزارشهای کتبی به تفصیل دقیقی درحجم حدود ٣٠ صفحه ذکر کرده است که همه خبر از رشادتهای بیمانندِ بابک و یارانش میدهد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در بهار سال ٢١۶خ سپاه امدادی خلیفه با سی میلیون درهم کمک مالی به بَرزَند رسید؛ و افشین حملاتش به بابک را ازسر گرفت. افشین ابتدا به کلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خویش خندق کشید. به زودی یک لشکر بابک تحت فرمان آذین- برادرِ بابک- به سوی کلان‌رود حرکت کرد. نبرد سپاهیان افشین و بابک در یکی ازدره‌های تنگ کوهستانی درگرفت، که تفاصیل آن‌را طبری ذکر کرده ولی نتیجه‌ی آن را معلوم نمیدارد. ازآنجا که این تفاصیل از روی سند کتبی گزارش افشین نوشته شده، میتوان پنداشت که افشین این بار نیز با شکست مواجه شده ولی شکست خود را در نامه‌اش منعکس نکرده باشد. دراین میان لشکرهای امدادی پیوسته از بغداد میرسید. افشین پیشروی آهسته در گذرگاههای کوهستانی به سوی قرارگاه بابک را ادامه داد. او بر هرکدام از گذرگاههای استراتژیک دست می‌یافت دژی بنا میکرد و پیرامونش را خندقی میکشید و لشکری درآن می‌گماشت تا تحرکات احتمالی روستائیان منطقه را زیر نظر بگیرد. بدین ترتیب افشین به قرارگاه بابک در منطقه‌ی  بذ در کلیبر نزدیک شد. ازاین به بعد نام بخاراخدا از فئودالهای بزرگِ ایرانی‌تبارِ سغد بعنوان یکی از فرماندهان برجسته‌ی سپاه افشین به میان می‌آید. استقرار افشین برفراز یکی از بلندیهای مشرف بر  بذ درکنار  رودرود  ماهها بطول انجامید. بابک دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههای کوهستانی میفرستاد تا دسته‌جات افشین را به دام افکنند، و خودش در قرارگاهش در برابر دیدگان افشین موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادی برپا میکرد و افرادش نای و دهل میکوفتند و پایکوبی میکردند و سرود میخواندند و افشین خائن به ایران را به استهزاء میگرفتند. دریکی از روزها بابک مقادیری خیار و سبزیجات و هندوانه برای افشین هدیه فرستاد و به او پیام داد که  می‌بینم شما جز کُماچ و شوربا چیز دیگری برای خوردن ندارید؛ دلم برایتان میسوزد و امیدوارم این هدایا دلتان را نیز نسبت به ما نرم کند . افشین که میدانست هدف بابک ازاین کار برآورد نیروی او باشد سردسته‌ی این مأموران را با گروهی از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و دیگر خندقها را بازدید کند و خبرش را برای بابک ببرد، شاید بابک دست از مقاومت برداشته و تسلیم شود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">در شهریورماه ٢١۶خ و زمانی که روستائیان سرگرم کار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ی افشین به شهر  بذ  (مرکز بابک) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشین به نزدیکی بذ رسید و بابک فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پیام داد که چنانچه او تعهد بسپارد که به وی و مردانش آسیب نرسد، شهر را به او تسلیم خواهد کرد. افشین پاسخ مساعد داد و بابک شخصا از دژ بیرون آمد تا با افشین مذاکره کند. افشین نیز وقتی دانست که بابک درحال نزدیک شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابک و افشین در فاصله‌ئی ازهم قرار گرفتند که میتوانستند صدای یکدیگر را بشنوند، بابک به او گفت: حاضرم که تسلیم شوم ولی مهلت میخواهم که خود را آماده کنم. افشین گفت: چندبار به تو گفتم که بیا و تسلیم شو، ولی قبول نکردی. اکنون نیز دیر نیست، اگر امروز تسلیم شوی بهتر از فردا است. بابک گفت: من تصمیم خودم را گرفته‌ام و تسلیم میشوم؛ ولی باید تعهدنامه‌ی کتبی خلیفه را برایم بیاوری تا اطمینان یابم که چنانچه تسلیم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندی نخواهد رسید. افشین به او قول داد که چنین خواهد کرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ولی بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتی که بابک با افشین درحال مذاکره بود و به افسرانش پیام فرستاده بود که دست از نبرد بکشند تا به ظاهر با افشین به نتیجه برسد، تیپهای سپاه افشین وارد شهر  بذ شدند وآتش در شهر افکندند و شهر را ویران کردند . گروهی به فراز کاخ بابک رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههای بسیاری در کوچه‌ها در حرکت بودند وآتش به خانه‌ها می‌افکندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابک رسید و سریعا محل مذاکره را ترک کرده به شهر برگشت شاید بتواند شهر را نجات دهد. ولی دیر شده بود. کشتار و تخریب و نفرت‌افکنی و آتش‌زنی تا پایان روز ادامه یافت، کلیه‌ی مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ی بابک دستگیر شده به نزد افشین فرستاده شدند. درپایان روز که سپاه افشین به خندقشان برگشتند، بابک و مردانی که همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از دیدن ویرانیها از شهر رفته در دره‌ئی درکنار هشتادسر مخفی شدند. روز دیگر نیز به روال همانروز تخریب و آتش‌زنی ازسر گرفته شد و این کار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌کلی سوخت و اثری ازآبادی برجا نماند<br />
افشین به همه‌ی کلانتران روستاهای اطراف، ازجمله به دیرها و کلیساهای مسیحیان که در همسایگی آذربایجان درخاک ارمنستان بودند نامه نوشت که هرجا از بابک خبری به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نیکو دریافت کنند. بابک با دوبرادرش و مادر و همسرش  گل‌اندام  راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. کسانی به افشین خبر دادند که بابک و چندتن از یارانش در یک دره‌ی پردرخت وگیاه درمرز آذربایجان وارمنستان مخفی است. افشین برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر کرد تا از هرراهی که بیرون آید دستگیرش کنند. او ضمنا امان‌نامه‌ی خلیفه را که میگفت درآن روزها رسیده به افرادِ بابک که اسیرش بودند نشان داد، و به یکی از برادرانِ بابک و چندتنی از کسانش که اجبارا تسلیم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم که به این زودی نامه‌ی خلیفه برسد، و اکنون که رسیده است صلاح را درآن میدانم که برای بابک بفرستم. او ازآنها خواست که نامه را برداشته برای بابک ببرند و راضیش کنند که بیاید و خود را تسلیم کند. آنها گفتند که محال است بابک تن به تسلیم دهد؛ زیرا کاری که نمی‌بایست اتفاق می‌افتاد اکنون اتفاق افتاده و جائی برای آشتی باقی نمانده است. افشین گفت:  اگر این‌را برایش ببرید او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابک حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابک نامه‌ئی همراه اینها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد که  اینها با امان‌نامه‌ی خلیفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را درآن میداند که وی خود را تسلیم کند . چون فرستادگان به نزد بابک رسیدند بابک به آنها و به پسرش که نامه به وی نوشته بود دشنام داد و گفت  اگر این جوان پسر من بود باید مردانه میمُرد نه اینکه خودش را به دشمن تسلیم میکرد . به آن دونفر نیز گفت که  شما اگر مرد بودید نباید اکنون زنده می‌بودید تا پیام دشمن را به من برسانید؛ زیرا مردن در مردی بهتر است از لذتِ زندگی چهل‌ساله در نامردی . سپس یکی ازآنها را دردم کشت و دیگری را با همان امان‌نامه‌ی خلیفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو که  حیف ازنام من که برتواست. اگر زنده بمانم میدانم با تو چه کنم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بعد ازآن بابک دریکی از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوی ارمنستان به راه افتاد. افراد افشین که از بالا نگهبانی میدادند آنها را دیده تعقیب کردند. بابک و همراهانش به چشمه‌ساری رسیدند و ازاسب پیاده شدند تا استراحت و تجدید نیرو کنند و غذائی بخورند. افراد تعقیب‌کننده برآن بودند که بابک را غافلگیر کنند، ولی هنوز به نزد بابک نرسیده بودند که بابک وجودشان را احساس کرده خود را برروی اسب افکند و ازجا درپرید. سواران تعقیبش کردند. زن و مادر و یک برادر بابک دستگیر شدند. بابک وارد خاک ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به یک مزرعه رفت که چیزی بخرد. سرانِ آن روستا نیز مثل دیگر روستاها پیام افشین را دریافته بودند، و میدانستند که اگر بابک را تحویل دهند جائزه دریافت خواهند کرد. یکی از کشاورزان با دیدن بابک که رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبی نیکو بود وشمشیری زرین حمایل کرده بود، گمان کرد که او شاید بابک باشد. لذا خبر به کشیش روستا برد. کشیش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابک رساند که درحال غذا خوردن بود. او به بابک تعظیم کرده دستش را بوسیده گفت:  من از دوستداران توام، و ازتو میخواهم که به مهمانی به خانه‌ام بیائی. دراین روستا و اطراف آن همه‌ی کشیش‌ها دوستدار توهستند و اگر با ما باشی آسیبی به تو نخواهد رسید . بابک که خسته و درمانده بود، فریب احترامها و وعده‌های کشیش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. کشیش از همانجا شخصی را به نزد افشین فرستاد تا به وی اطلاع دهند که بابک درخانه‌ی اواست. افشین یکی از افرادش را به نزد کشیش فرستاد تا بابک را شناسائی کند و نسبت به درستی پیام کشیش اطلاع یابد. کشیش به فرستاده‌ی بابک رخت طباخان پوشاند، و وقتی آن مرد سینی غذا را برای بابک و کشیش برد بابک ازکشیش پرسید: این مرد کیست؟ کشیش گفت: ایرانی است و مدتی پیشتر مسیحی شده و به ما پیوسته در اینجا زندگی میکند. بابک با مرد حرف زد و پرسید اگر مسیحی شده چه ضرورتی داشته که اینجا باشد. مرد گفت: من از اینجا زن گرفته‌ام. بابک به شوخی گفت:  ازمردی پرسیدند ازکجائی؟ گفت: ازآنجا که زن گرفته‌ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به‌هرحال کشیش به افشین پیام داد که دودسته‌ی مسلح را به نقطه‌ی مشخصی بفرستد، و روزی را نیز مقرر کرد که بابک را به بهانه‌ی شکار به آنجا خواهد بُرد. این عمل برای آن بود که او نمیخواست بابک را در خانه‌اش تحویل مأموران افشین بدهد، زیرا ازآن میترسید که بابک زنده بماند و دوباره جان بگیرد و ازاو انتقام بکشد. طبق قراری که در پیامش به افشین داده بود، کشیش یکروز به بابک گفت:  چند روزی است که درخانه نشسته‌ای و میدانم که ازاین حالت دلگیر و خسته‌ای. اگر تمایل داری من زمینی دارم که آهوان بسیاری درآنجا یافت میشوند، و چندتا باز شکاری نیز دارم که گاه آنها را با خود به شکار می‌برم. بیا فردا به شکار برویم . بابک درخلال چند روزی که مهمان کشیش بود ازاو و اطرافیانش رفتارهای نیکی دیده و کاملا به او اعتماد یافته بود. افشین دودسته‌ی مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ایرانی سُغد به نامهای پوزپاره و دیوداد به محلی که کشیش تعیین کرده بود فرستاد تا کمین کنند و درلحظه‌ی مناسب برسر بابک بتازند و دستگیرش کنند. بابک در روز مقرر همراه کشیش به شکار رفت ولی خودش شکارِ  پوزپاره  و  دیوداد  گردید. وقتی بازداشتش کردند و دستهایش را ازپشت می‌بستند، رو به کشیش کرده به او دشنام داد و گفت:  مردک! اگر پول میخواستی من میتوانستم بیش ازآنچه اینها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم که مرا به بهای اندک فروخته‌ای</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">روزی که قرار بود بابک را وارد برزند (اقامتگاه افشین) کنند، افشین مردم شهر و بسیاری از مردم روستاهای دور و نزدیک را در میدانِ بزرگی در بیرون شهر در دوسو گرد آورد و میانشان فاصله‌ی کافی گذاشت تا بابک بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند که کارِ بابک تمام است. ساعتی که بابک را در زنجیرهای گران از میان دوصفِ مردم میگذراندند، شیون زنان وکودکان بلند شد که برای رهبر محبوبشان میگریستند و برسر وسینه میزدند. افشین با صدای بلند خطاب به زنهای شیون‌کننده گفت: مگر شما نبودید که میگفتید بابک را دوست ندارید؟ زنان با شیون جواب دادند:  او امید ما بود و هرچه میکرد برای ما میکرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">برادر بابک نیز مثل بابک نزد یکی از کشیشان پنهان شده بود. ویرا نیز آن کشیش به مأموران افشین تحویل داد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">موضوع بابک چنان برای خلیفه بااهمیت بود که وقتی خبر دستگیریش را شنید جایزه‌ی بزرگی برای افشین فرستاد و به او نوشت که هرچه زودتر ویرا به پایتخت ببرد. فرستادگان خلیفه همه‌روزه به آذربایجان اعزام میشدند تا با افشین درتماس دائم باشد و او بداند که چه وقت و چه ساعتی افشین و بابک به پایتخت خواهند رسید؛ و برفراز تمام بلندیهای سرراه و درکنار جاده دیدبان گماشت تا هرگاه افشین را ببینند به یکدیگر جار بزنند و همچنان این جارها تکرار شود تا به خلیفه برسد. او همه‌روزه هیئتی را همراه با هدایا و اسب و خلعت به نزدِ افشین میفرستاد تا قدردانی از خدمت افشین را به بهترین وجهی نشان داده باشد. افشین در دیماه ٢١۶خ با شوکت و شکوه بسیار زیادی وارد پایتخت خلیفه گردیده به کاخی رفت که به خودش تعلق داشت و بابک را نیز درآن کاخ زندانی کرد. چون هوا تاریک شد و مردم به خواب رفتند، خلیفه به یکی از محرمانش مأموریت داد تا بطور ناشناس به نزد بابک برود و اورا ببیند و بیاید اوصافش را به او بگوید. آن مرد چنان کرد، و افشین وی‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقی برد که بابک درآن زندانی بود. خلیفه وقتی اوصاف بابک را ازاین محرم شنید، برای اینکه بابک را ببیند و بداند این مرد چه عظمتی است که ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگی‌ناپذیرش پایه‌های دولتِ اسلامی را به لرزه افکنده است، نیم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن کرد و وارد خانه‌ی افشین شده بطور ناشناس وارد اطاق بابک شد و بدون آنکه حرفی بزند یا خودش را معرفی کند، دقایقی دربرابر بابک برزمین نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگریست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">بامداد روز دیگر خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که ویرا سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت:  وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد. پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نقل از WWW.ARIAR</span>MAN.COM</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%ad%d8%a7%d8%a6%d8%b1%d9%89-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89" title="محمدصالح حائرى مازندرانى">محمدصالح حائرى مازندرانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-2" title="کوروش کبیر">کوروش کبیر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86" title="باستانِ ایران">باستانِ ایران</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%af" title="جمشيد">جمشيد</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/kyISqtM8bM4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سلمان فارسی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/A3tyeUY_PhA/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:29:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بزگان]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=629</guid>
		<description><![CDATA[زادگاهش قریه دشت ارژن فارس (هفت فرسنگی شیراز) بود و قبیله اش در کازرون احترام فوق العاده داشتند و حتی پس از آن که کازرون به دست مسلمین افتاد، این طایفه از پرداخت جزیه معاف شدند. از رجال برجسته قبیله سلمان، یکی شیخ ابواسحق ابراهیم بن شهریار بن مهریار کازرونی است که در مدت عمر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زادگاهش قریه دشت ارژن فارس (هفت فرسنگی شیراز) بود و قبیله اش در کازرون احترام فوق العاده داشتند و حتی پس از آن که کازرون به دست مسلمین افتاد، این طایفه از پرداخت جزیه معاف شدند. از رجال برجسته قبیله <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86">سلمان</a>، یکی شیخ ابواسحق ابراهیم بن شهریار بن مهریار کازرونی است که در مدت عمر خود صدقات سلمان فارسی را از بیت المال خلفای عباسی می گرفت و بین افراد عشیره تقسیم می نمود.<span id="more-629"></span><br />
نامش پیش از اسلام روزبه بن وخشودان بود.<br />
سلمان هنگامی که مژده ظهور پیغمبر را شنید عازم تهامه شد. اما در بین راه اسیر گردید و او را به یک یهودی فروختند. یهودی نیز سلمان را به زنی از طایفه بنی سلیم فروخت. پیغمبر هنگام عبور، مهمان خداوند سلمان شد و او را که ایمان آورده بود خریده آزاد کرد.<br />
وی چنان مورد علاقه رسول ا&#8230; قرار گرفت که سلمان محمدیش نامید. سلمان از حواریین حضرت رسول و در شمار اهل بیت عصمت و طهارت می بود که زهد و تقوی و وفور عقل و عملش مورد تأیید پیغمبر و <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af">بزرگ</a>ان اسلام بود. سلمان در زمان خلافت عمر، والی مدائن شد. در آن هنگام به کاخ والی نرفت بلکه در دکانی می نشست و به امور مردم رسیدگی می نمود. سلمان دارای چنان مقامی بود که پس از مرگ، حضرت علی با دست خود او را غسل داد. درباره سلمان در کتب متعدد قلمفرسایی زیادی شده که جامع ترین آنها در کتاب نفس الرحمن اثر علامه نوری حاج میرزا حسن و اواخر جلد ششم و جلد هشتم بحارالانوار مجلسی آمده است . برخى از مورخان وفات سلمان فارسی (صحابه معروف و بلند آوازه رسول خدا (ص) که عمری دراز و توان فرسا داشت) را هشتم صفر دانسته اند. اگر منظورشان صفر سال ۳۵ قمرى باشد، معلو م می گردد که وفات وی در آخرین سال خلافت عثمان بن عفان روى داده است. ولى اگر مرادشان صفر سال ۳۶ قمرى باشد، دانسته مى شود که وى در اوائل خلافت حضرت على علیه السّلام زنده بود و حکومت مدائن را هم چون گذشته بر عهده داشت و پس از قریب به پنجاه روز از خلافت آن حضرت، در مدائن وفات یافت. حضرت على علیه السّلام آن هنگام در مدینه ساکن بود و هنوز به کوفه مهاجرت نکرده بود. آن حضرت، در عالم غیب از مدینه به مدائن رفت و بر جنازه سلمان نماز خواند و وى را در همان مکان دفن نمود.<br />
سلمان فارسى چه آن هنگامى که در مدینه ساکن بود و چه آن هنگامى که به کوفه هجرت کرد و چه آن هنگامى که از سوى عمربن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد، لحظه اى از محبت و دوستى حضرت على علیه السّلام و خاندان آن حضرت غافل نشد. او از یاران نزدیک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و امام على علیه السّلام و از شیعیان نخستین و راستین صدر اسلام است.<br />
وى در مدائن وفات یافت و حضرت على علیه السّلام در عالم معنى و غیب، خود را به مدائن رسانید و او را غسل و کفن کرد و بر جنازه اش نماز خواند و در همان جا دفن نمود. .</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%ad%d8%a7%d8%a6%d8%b1%d9%89-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89" title="محمدصالح حائرى مازندرانى">محمدصالح حائرى مازندرانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="نورالدین عبدالرحمن جامی">نورالدین عبدالرحمن جامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%88%d8%ac%d9%8a" title="سلمان ساوجی">سلمان ساوجی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="بايزيد بسطامي">بايزيد بسطامي</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/A3tyeUY_PhA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>پرفسور محمد حسابی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/zzbok7p-1bQ/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:22:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ریاضی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بزگان]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت های بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد حسابی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>
		<category><![CDATA[پروفسور حسابی]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=627</guid>
		<description><![CDATA[
۱۲۸۱: سال تولد پرفسور حسابی (تهران) ۱۲۸۸-۱۲۸۵ : عزیمت به بغداد، دمشق، سوریه ۱۲۹۳-۱۲۸۹ : تحصیلات ابتدایی در بیروت ۱۲۹۶ : پایان تحصیلات متوسطه در کالج امریکایی بیروت ۱۲۹۹ : تحصیلات عالیه دانشگاهی در رشته ادبیات در دانشگاه بیروت (در سن هفده سالگی) ۱۳۰۱ : اخذ مدرک مهندسی راه و ساختمان از دانشکده مهندسی بیروت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">۱۲۸۱: سال تولد<span style="color: #800000;"><strong> پرفسور حسابی </strong></span>(تهران) ۱۲۸۸-۱۲۸۵ : عزیمت به بغداد، دمشق، سوریه ۱۲۹۳-۱۲۸۹ : تحصیلات ابتدایی در بیروت ۱۲۹۶ : پایان تحصیلات متوسطه در کالج امریکایی بیروت ۱۲۹۹ : تحصیلات عالیه دانشگاهی در رشته ادبیات در دانشگاه بیروت (در سن هفده سالگی) ۱۳۰۱ : اخذ مدرک مهندسی راه و ساختمان از دانشکده مهندسی بیروت ۱۳۰۳ <span id="more-627"></span>: اخذ مدرک مهندسی معدن و در کنار آن تحصیل در رشته‌ی ریاضیات و ستاره‌شناسی در دانشگاه امریکایی بیروت ۱۳۰۵ : گذراندن دو سال اول رشته حقوق در دانشگاه سوربن، گذراندن رشته‌ی پزشکی و ادامه تحصیل در رشته ریاضیات و ستاره‌شناسی اخذ مدرک مهندسی برق از دانشکده برق پاریس ۱۳۰۶ : اخذ دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه ۱۳۰۷ : تأسیس دارالمعلمین تهران ساخت اولین رادیو در کشور ۱۳۰۸ : تأسیس دانشسرای عالی و تدریس فیزیک و مکانیک ۱۳۱۰ : ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی نصب اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (برای برادرشان دکتر محمد حسابی)تشکیل انجمن زبان فارسی و بنیان‌گذاری فرهنگستان زبان ۱۳۱۱ : تعیین ساعت ایران تأسیس اولین بیمارستان خصوصی در ایران ۱۳۱۲ : محاسبه، نقشه‌برداری و احداث راه تهران &#8211; شمشک ۱۳۱۳ : تأسیس دانشگاه تهران، تصدی پست ریاست و تدریس و عضویت در شورای دانشکده فنی ۱۳۱۵ : عضویت در کنگره ریاضی‌دانان اسلو در نروژ ۱۳۲۱ : تأسیس دانشکده علوم، پایه‌گذاری و عضویت افتخاری در شورای عالی معارف عضویت پیوسته در شورای عالی فرهنگ (۲۱-۱۳۱۵) و (۴۶-۱۳۲۵) ۱۳۲۳ : تأسیس مرکز عدسی‌سازی اپتیک کاربردی در دانشگاه تهران ۱۳۲۴ : تأسیس اولین رصدخانه نوین در ایران ۱۳۲۵ : عضویت در کنفرانس علمی پرینستون ۱۳۲۷ : عضویت در هیئت تحقیقاتی انستیتو تحقیقات هسته‌ای شیکاگو ۱۳۳۰ : مأموریت خلع ید از شرکت نفت انگلیس در دولت دکتر مصدق رئیس هئیت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران در دولت دکتر مصدق وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق (۳۱-۱۳۳۰) پایه‌گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری در ایران ۱۳۳۳ : مخالفت با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم در مجلس تدوین اساسنامه و تأسیس مؤسسه ملی استاندارد ایران ۱۳۳۴ : عضویت در آکادمی علوم نیویورک ۱۳۳۵ : تأسیس مرکز مدرن تعقیب ماهواره‌ها در شیراز ۱۳۳۶ : نشان کوماندور دولالژیون دونور از دولت فرانسه ۱۳۳۷ : عضویت در اولین کنفرانس اتمی فرانسه و ژنو عضویت در کنفرانس اتمی ژنو تا سال ۱۳۴۷ عضویت در کنفرانس بین‌المللی فضا- ژنو عضویت در انجمن فیزیک فرانسه ۱۳۴۰ : مخالفت با طرح قانون ننگین کاپیتولاسیون و کنسرسیوم در مجلس و مخالفت‌های سیاسی و کناره‌گیری از مجلس ۱۳۴۱ : عضویت در انجمن فیزیک اروپا، امریکا ۱۳۴۴ : پایه‌گذاری، تأسیس و ریاست مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران ۱۳۴۵ : تأسیس انجمن ژئوفیزیک ایران ۱۳۴۶ : نماینده ایران در کنفرانس علمی و فنی فضا، نیویورک ۱۳۴۷ : دریافت حکم بازنشستگی تحمیلی توسط رئیس وقت دانشگاه تهران دعوت رئیس دانشگاه برای ادامه تدریس ۱۳۴۹ : عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران پایه‌گذاری مرکز تحقیقات اتمی و تأسیس راکتور اتمی دانشگاه تهران ۱۳۵۰ : استاد ممتاز دانشگاه تهران تشکیل انجمن فیزیک ایران و ریاست آن از بدو تأسیس ۱۳۶۲ : <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af">بزرگ</a>داشت پروفسور حسابی، پدر علم فیزیک ایران در کنگره شصت ساله فیزیک ایران ۱۳۶۷ : افتتاح تالار سازمان انرژی اتمی ایران با شرکت پروفسور عبدالسلام به پاس بنیان‌گذاری علم هسته‌ای در ایران توسط استاد. ۱۳۶۸ : مرد علمی سال جهان ۱۳۷۰ : عضو هیئت امنای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ۱۳۷۱ : صاحب کرسی و استاد فیزیک تا سال ۱۳۷۱ درگذشت : (ساعت ۵/۷ صبح دوازده شهریور، یمارستان دانشگاه ژنو)</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%ad%d8%a7%d8%a6%d8%b1%d9%89-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89" title="محمدصالح حائرى مازندرانى">محمدصالح حائرى مازندرانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="بايزيد بسطامي">بايزيد بسطامي</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%89" title="محمد باقر علامه مجلسى">محمد باقر علامه مجلسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b4%d8%a7%da%a9%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a8%db%8c" title="ابن شاکر کتبی">ابن شاکر کتبی</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/zzbok7p-1bQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss><!-- Dynamic page generated in 4.734 seconds. --><!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2010-03-10 16:06:46 -->
