<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" version="2.0">

<channel>
	<title>تاریخ ما » مشاهیر</title>
	
	<link>http://mandegar.tarikhema.ir</link>
	<description>← بزرگان و اندیشمندان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 04:34:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/mashahir" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="mashahir" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">mashahir</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>زندگانی علامه نورانی</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 May 2012 04:34:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3523</guid>
		<description><![CDATA[فقیهی از تبار عالمان قم و نجف   در محضر مراجع معروف ثلاث تلمذ نمود/ در نجف اشرف از محضر بزرگانی چون آیات عظام خویی، حکیم و شیرازی بهره برد/ آیت‌الله‌العظمی بروجردی کتاب العقدوالحل او را تأیید کرد/ وی شرح مکاسب را به تشویق امام خمینی (ره) نوشت/ آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی کتاب عقایدی او را مورد تقدیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>فقیهی از تبار عالمان قم و نجف</strong></p>
<div>
<hr />
</div>
<div>  در محضر مراجع معروف ثلاث تلمذ نمود/ در نجف اشرف از محضر بزرگانی چون آیات عظام خویی، حکیم و شیرازی بهره برد/ آیت‌الله‌العظمی بروجردی کتاب العقدوالحل او را تأیید کرد/ وی شرح مکاسب را به تشویق امام خمینی (ره) نوشت/ آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی کتاب عقایدی او را مورد تقدیر قرار داد.</div>
<div>
<hr />
</div>
<div>
<p dir="rtl">آنچه گذشت گوشه‌ای از زندگی پرافتخار عالمی از تبار شاگردان مکتب امام صادق (ع) است که تا آخرین روزهای زندگی قلم را بر زمین نگذاشت و همواره بر ای اعتلای مکتب اهل بیت (ع) تلاش نمود.</p>
<p dir="rtl">مرحوم آیت‌الله مصطفی نورانی اردبیلی از جمله عالمانی است که در مکتب اهل بیت (ع) نزج گرفت و عمر خود را در پاسداری از آن صرف نمود.</p>
<p dir="rtl">مرکز خبر حوزه، به مناسبت فرارسیدن ایام سالگرد رحلت این عالم ربانی گوشه‌ای از زندگی وی را منعکس می‌کند.</p>
<p dir="rtl">آیت‌الله مصطفی نورانی اردبیلی (ره) در سال ۱۳۰۵ شمسی در روستای تقی دیزج از توابع اردبیل، در یک خانواده اهل علم به دنیا آمد.</p>
<p dir="rtl">ملا شکرالله پدر وی از علمای برجسته آن دیار بود. ابتدا در محضر پدر بزرگوار خود تلمذ کرد و سپس از برادر بزرگتر خود ملاعیسی بهره علمی برد.</p>
<p dir="rtl">این عالم ربانی بعد از فراگیری مقدمات عرب و علوم دینی در سن هفده سالگی وارد مدرسه ملاابراهیم اردبیل شد و در محضر عالمان آن دیار زانوی تلمذ زد.</p>
<p dir="rtl">مرحوم آیت‌الله‌نورانی در بیست و پنج‌سالگی وارد شهر علم و اجتهاد قم، شد و از محضر بزرگانی چون آیت‌الله حجت، آیت‌الله صدر و آیت‌الله خوانساری که به آیات ثلاث معروف بودند، بهره برد.</p>
<p dir="rtl">این عالم وارسته پس از کسب توشه علمی از قم، جهت بهره‌مندی از فضای علمی و معنوی نجف در جوار بارگاه امیرالمؤمنین(ع)، رحل اقامت ‌افکند و از دروس آیات عظام حکیم، خویی و شیرازی شاهرودی استفاده نموده وی همچنین از درس آیت‌الله العظمی بروجردی و امام راحل کسب فیض نمود و ضمن تقریر درس امام راحل و با اشاره و راهنمایی ایشان شرح مکاسب را نگاشت و منتشر نمود.</p>
<p dir="rtl"><strong>*علاقه وافر به نویسندگی</strong></p>
<p dir="rtl">مرحوم آیت‌الله‌ نورانی از دوران جوانی به تألیف و تحقیق و نشر معارف اهل بیت (ع) علاقه وافری داشت، از این رو موفق شد در سن بیست و پنج‌سالگی کتاب «القعد والحل»، به رشته تحریر درآورد و با تأسیس مؤسسه‌ای با نام «مکتب اهل بیت (ع)» حرکت علمی و فرهنگی را پی‌ریزی کرد و خود را وقف تحصیل،‌ تدریس و نشر علوم اهل بیت (ع) نمود.</p>
<p dir="rtl">وی فعالیت علمی خود را در این مؤسسه در سه بخش حوزوی،‌ علوم اسلامی و دایرةالمعارف علمی اسلامی متمرکز نمود.</p>
<p dir="rtl">در بخش حوزوی به مباحثی چون صرف و نحو، منطق، بلاغت، درایت، رجال،‌فقه، فلسفه و&#8230; همت گماشت و در بخش علوم اسلامی که با علوم روز منطبق شده بود، شامل اقتصاد روان‌شناسی، جامعه‌شناسی ریاضیات، طبیعیات و طب پرداخت که از دستاوردهای آن می‌توان به دایرةالمعارف طب اسلامی بر اساس آیات و روایات و منطبق با طب قدیم جمع‌آوری شده است و شامل بیش از ده‌هزار صفحه و در سه بخش بهداشت گیاهان دارویی و امراض و معالجات است اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">آن عالم فرهیخته در طول زندگانی با برکت خود موفق به تألیف و تصنیف بیش از یک‌صدو شصت کتاب شد.</p>
<p dir="rtl"><strong>*مبارزه علیه طاغوت</strong></p>
<p dir="rtl">وی در طول دوران انقلاب و قیام اسلامی مردم ایران، همگام با امت اسلامی در خیزش دادخواهانه مردم شرکت جست و زجر تبعید و زندان‌های بروجن، شهرضا، نجف‌آباد، ‌اصفهان،‌ قم، گنبد کاووس و&#8230; را برای مبارزه علیه ظلم و استبداد به جان خرید.</p>
<p dir="rtl">لزوم حفظ انقلاب اسلامی و دستاوردها و ارزش‌های دینی و مکتبی آن از اموری بود که به شدت مورد اهتمام و توجه مرحوم آیت‌الله نورانی بود. او بر این باور بود اکنون که استکبار جهانی و ایادی آن این انقلاب و ولایت فقیه را هدف قرار داده‌اند،‌همه باید احساس خطر کنند،‌وی نیز این خطر را احساس نموده بود و درخواست مردم محترم دارالارشاد اردبیل را علی‌رغم مشغله‌های علمی، فرهنگی و تحقیقاتی برای نمایندگی در مجلس خبرگان رهبری را پذیرفت.<img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/03_654472.jpg" alt="زندگانی علامه نورانی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" vspace=3" border="1" hspace="3" title="زندگانی علامه نورانی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></p>
<p dir="rtl">آن عالم وارسته چنان به تحقیق علمی و حفظ معارف و احادیث اهل بیت (ع) علاقه داشت که از لحظات عمر ارزشمند خود جهت کسب دانش و بهره‌مندی از این میراث گرانسنگ بهره می‌برد.</p>
<p dir="rtl">حجت‌الاسلام سیدمحمد مجاهد، یکی از شاگردان وی، می‌گوید که همسر ایشان به بنده گفت: سه ماه قبل از فوت ایشان و در ایامی که در بستر بیماری بودند، یک شب از بستر برخاست و تقاضای قلم و کاغذ نمود و گفت؛ حدیثی به ذهنم رسیده می‌خواهم یادداشت کنم. وقتی از او سؤال کردم با توجه به کسالتی که دارید چه ضرورتی برای نگارش حدیث وجود دارد، شما که یک عمر حدیث نگاشته‌اید، الان کمی استراحت کنید. ‌پاسخ داد که وظیفه و رسالت ما حفظ معارف اهل بیت (ع) است. شاید بعد از مرگ من کسی آن را ببیند و عمل کند.</p>
<p dir="rtl">آن مرحوم خود را وقف اسلام و اهل بیت (ع) نموده بود و خالصانه در این مسیر حرکت می‌کرد، اهتمام ایشان به تدریس و تحقیق به حدی بود که در دوران زعامت آیت‌الله‌العظمی بروجردی، مرحوم نورانی به واسطه کثرت مطالعه و تحقیق و نگارش بیمار شدند و اطباء او را از تحقیق و تدریس منع کردند، ولی به واسطه علاقه فراوان به مطالعه در همان دوران بیماری شرح ۵ جلدی بر محرمات را نگاشت.</p>
<p dir="rtl">آیت‌الله نورانی بر لزوم آشناکردن جوانان با معارف اهل بیت (ع) تأکید می‌نمود و انحطاط و گسترش فساد در جامعه را ناشی از کمرنگ‌شدن معارف دینی ارزیابی می‌نمود و تصریح می‌کرد که ما هر چه داریم از مکتب اهل بیت (ع) و امام صادق داریم، در حالی که برخی جوانان که از حقایق غافل هستند، فکر می‌کنند مبدأ علوم اروپا است.</p>
<p dir="rtl"><strong>*توصیه‌های آن مرحوم</strong></p>
<p dir="rtl">آیت‌الله حاج شیخ مصطفی نورانی اردبیلی‌(ره) در کتاب وظایف یک مبلغ آورده است: روحانیون باید از اوقات و فرصت‌های مناسب همواره استفاده کنند و وقت خود را تلف ننمایند، لباس کسی که روحانیت به تن کرده، هدایت افراد و جامعه را یک وظیفه عمومی و جدید در ذمه خود بدانند، بخصوص در این دوران پر آشوب و&#8230;</p>
<p dir="rtl">با این وضع اسف‌انگیز، دهات دور دست که پای مبلغ بدانجا نرسیده و یک مبلغ لایق و برجسته به آنجاها اعزام نشده وظیفه دینی خود را با رفتن به چنین مکان‌هایی ادا کنند برخی از مکان‌ها هست که یا مبلغ به آنجا نرسیده و یا تنها به گریاندن و روضه خواندن قناعت کرده‌اند و یا آن دهات به وسیله تعزیه خوان‌ها و شبیه خوانان اداره شده و احکام اسلام و قوانین عالیه الهی بطور کامل به آنها ابلاغ نشده است، باید برای رضای خدا در وقت مناسب به مناطق دوردست سفر کرده و نتیجه معنوی بدست بیاورند در این زمان که مبشران مسیحی، مبلغین وهابی و&#8230; نسل جوان را به سوی پرتگاه ضلالت و گمراهی می‌کشد، بر ماست که برای بیداری آنها از این مهلکه قیام کنیم و آنان را از این پرتگاه نجات دهیم.</p>
<p dir="rtl"><strong>*کتابی که آیت‌الله گلپایگانی  از آن تمجید نمود</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl">مرحوم آیت‌الله نورانی در خاطرات خود می‌نویسد: حدود چهل سال قبل به فکر تحقیق و نوشتن اصول عقاید و ایدئولوژی افتادم که هم برای خودم و هم برای دیگران مفید باشد و ابتدا مکاتب و ادیان و سپس مذاهب را مورد بررسی قرار دادم و یادداشت‌ها را بعدا به صورت کتاب درآوردم و در همان زمان به چاپ آن اقدام نمودم، وقتی کتاب زیر چاپ بود، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی (ره) مرا خواستند و فرمود: چند نفر از طلاب حوزه را جمع کنید و یک کتاب اعتقادت بنویسید، من عذر خواستم و عرض کردم: من دیگر ذوقی به این کار ندارم؛ زیرا یک کتاب در مورد اعتقادات نوشته‌ام و اکنون زیر چاپ است، ایشان فرمود: پس از چاپ، یک نسخه را به من بدهید وقتی کتاب چاپ شد و یک نسخه را به ایشان دادم آقا مرا خواست و فرمود: همان قصدی که داشتم شما در این کتاب انجام داده‌ای و ادیان و مذاهب باطله را رد کرده‌ای و دین حق و مذهب درست را ثابت کرده‌ای، سپس ایشان یک پارچه قبایی به من دادند و سیصد تومان ماهانه حسب‌الامر ایشان به من پرداخت می‌کردند.</p>
<p dir="rtl"><strong>*لطف آیت‌الله العظمی بروجردی </strong></p>
<p dir="rtl"> در اولین نوشته‌ اینجانب به نام‌ (العقد والحل) تحقیقی درباره صیغه‌های نکاح که تعرض به «استعمال ماده‌ زوج با لفظ در لغت» داشتم، روزی در بیرونی منزل مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی بودم و تعدادی از علما در خصوص مطالب آن کتاب اشکالاتی به من کردند تا اینکه مرحوم حاج محمد حسن، فرزند بزرگ آن مرحوم مرا به حضور آقا برد و ایشان از من پرسیدند؛ آیا تحقیق شما در این مورد کامل است؟ عرض کردم: آری، پس از تامل، پانصد تومان جهت آن کتاب به من دادند و از قضا هزینه چاپ آن کتاب در آن وقت درست همان اندازه بود.</p>
<p dir="rtl"><strong>*تبحر آیت‌الله نورانی در طب اسلامی</strong></p>
<p dir="rtl">حجت‌الاسلام احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، حکایتی از مرحوم آیت‌الله مصطفی نورانی نقل می‌کند ،فردی به نام حاج عبدالله اسفندیاری که در خصوص طب  مورد عنایتی از سوی امام زمان عج قرار گرفته بود ، از خراسان به قم آمد و مدت ۲ سال در  مؤسسه مکتب اهل بیت (ع) قم حضور داشت و تمام دانستنی‌های خود را در خصوص طب اسلامی عرضه نمود و سپس به خراسان بازگشت ، بعد از بازگشت حاج‌عبدالله اسفندیاری، مرحوم آیت‌الله ‌نورانی گفتار وی را در قالب ده‌هزار صفحه تحت عنوان طب اسلامی گردآوری کرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>*نگارش کتاب به‌ تشویق امام راحل</strong></p>
<p dir="rtl">آن مرحوم می‌گوید: اینجانب شرح مکاسب را به تشویق مرحوم حضرت امام خمینی‌(ره) نوشتم، زیرا حدود چهل و پنج سال قبل که در درس خارج مکاسب آن جناب حاضر می‌شدم، تقریرات درس ایشان را می‌نوشتم و پس از تکمیل مکاسب محرمه، آن را به حضرت امام‌(ره) ارائه نمودم و عرض کردم: ببینید اگر قابل چاپ باشد تقریظی بنویسید تا آن را چاپ کنم ایشان نوشته خودش را نیز که در آن زمینه بود به من دادند و فرمود؛ شما نیز مطالعه کنید، اگر نقصی داشته باشد تکمیل نمایید، من آن را بردم و استفاده نمودم پس از ۲۵ روز آوردم و عرض کردم حضرتعالی نوشته مرا مطالعه کردید؟ فرمود: آری. گفتم: چه طور بود؟ فرمود: خوب است عرض کردم پس تقریظی بر آن بنویسید تا چاپ کنم؟ فرمود: نه، عرض کردم: چرا؟ در صورتی که می‌فرمایید خوب است؟ فرمود: چون تو اقوال دیگر فقها را نیز در آنجا نوشته‌‌ای بهتر است شما مکاسب را شرح کنید. عرض کردم من نمی‌توانم! فرمود: تو می‌توانی.</p>
<p dir="rtl"> البته شیوه ایشان این بود که طلاب را تشویق بر علم‌آموزی می‌کردند لذا روزی در بیرونی منزل ایشان نشسته بودیم به چند نفر از ما اشاره کرد و فرمود: شما سه نفر نباید تقلید کنید.</p>
<p dir="rtl">.</p>
<p dir="rtl"><strong>*غروب غم‌انگیز</strong></p>
<p dir="rtl">آیت‌الله نورانی سرانجام در آبان‌ ۱۳۸۲ مطابق ۴رمضان‌المبارک ۱۴۲۴ بعد از نماز ظهر و عصر به دیدار معبودش شتافت و در گلزار شهدای شیخان قم به خاک سپرده شد.</p>
<p dir="rtl">همچنین در پی ارتحال آن عالم برجسته اطلاعیه‌ای از هیئت‌رییسه مجلس خبرگان رهبری و نیز اطلاعیه مشترکی از سوی جامعه مدرسین حوزه و شورای عالی حوزه علمیه قم و نیز دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری در تعظیم و تکریم از جایگاه آن عالم فرهیخته منتشر شد.</p>
<p dir="rtl">
<blockquote>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">منبع:</p>
<p dir="rtl">www.nero.ir</p>
</blockquote>
</div>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%ae%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="درباره امام فخر رازی">درباره امام فخر رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86" title="زندگینامه افلاطون">زندگینامه افلاطون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c" title="زندگانی ملا محمد کاظم آخوند خراسانی">زندگانی ملا محمد کاظم آخوند خراسانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/ario-barzan" title="زندگانی آریو برزن">زندگانی آریو برزن</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d9%86%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86" title="زندگانی جناب‌ شهاب‌الدین">زندگانی جناب‌ شهاب‌الدین</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d9%90-%da%af%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c" title="زندگانی محمد پروین گنابادی ">زندگانی محمد پروین گنابادی </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%b1" title="باباطاهر">باباطاهر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a3%d8%a8%d9%88%d8%ad%d9%81%d8%b5-%d8%ad%d9%8e%d8%af%d9%91%d8%a7%d8%af" title="أبوحفص حَدّاد">أبوحفص حَدّاد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/lotfalikhan-zand" title="زندگانی لطفعلی‌خان زند">زندگانی لطفعلی‌خان زند</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%84%db%8c%d9%86%da%a9-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa" title="دایرکتوری لینک و سایت">دایرکتوری لینک و سایت</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی صادق هدایت</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/sadegh-hedayat</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/sadegh-hedayat#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 06:40:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر ادبیات (ادب، نویسنده، محقق..)]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگچی صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[صادق هدایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3505</guid>
		<description><![CDATA[صادق هدایت (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with صادق هدایت">صادق هدایت</a></strong> (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.</p>
<p>هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.</p>
<p>صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعه ۸۵، در پاریس واقع است.</p>
<h2>زندگی‌نامه</h2>
<h3>از کودکی تا آغاز جوانی</h3>
<p><img class=" alignleft" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/d/de/Hedayat_koodaki.jpg/220px-Hedayat_koodaki.jpg" alt="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /><br />
صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت‏قلی‏خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله)است. جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون <em>مجمع الفصحا</em> و <em>اجمل التواریخ</em> بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و سه برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند).<br />
<img class="alignleft" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/88/Sadegh_hedayat.jpg/200px-Sadegh_hedayat.jpg" alt="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" width="200" height="200" title="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" />صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری <em>ندای اموات</em> را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرانسوی">فرانسوی</a>‌ها بود، به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری‌هایی با <em>مجله ترقی</em> داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «<em>رباعیات خیام</em>» (با کتاب «<em>ترانه‌های خیام</em>» اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در <em>مجلهٔ وفا</em>، سال دوم، شماره ۶-۵ منتشر کرد.</p>
<h3>گیاه‌خواری</h3>
<p>صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بزرگ علوی">بزرگ علوی</a> در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»</p>
<h3>عزیمت به اروپا</h3>
<p>هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغ‌التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلهٔ <em>ایرانشهر</em> شمارهٔ ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در ۱۳۰۶ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام «<em>فواید گیاهخواری</em>» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلن آلمان به چاپ رساند.</p>
<h3>خودکشی اول و نخستین داستان‌ها</h3>
<p id="cite_ref-6">صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.</p>
<p>نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از آن خودکشی نافرجام نیز داستان معروف «زنده به گور»، «اسیر فرانسوی»، «افسانهٔ آفرینش»، «حاجی آقا»، رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.</p>
<h3>بازگشت به تهران</h3>
<p>هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسلات) مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان «زنده‌به‌گور» و نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» را در تهران منتشر کرد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.</p>
<h3>گروه ربعه</h3>
<div>نوشتار اصلی: گروه ربعه</div>
<p id="cite_ref-9">در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.» این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفت‌وگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»</p>
<p>سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه <em>انیران</em> اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه «سایه‌روشن» (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامهٔ «مازیار» با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب «وغ‌وغ ساهاب» با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیمِ علی‌ اصغر حکمت وزیرِ معارفِ وقت تنظیم شده بود و اینگونه صادق هدایت از اولین ممنوع القلم‌های تاریخِ سانسورِ ایران شد.). مجموعه داستان‌های کوتاه <em>سه قطره خون</em> و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.</p>
<h3>هدایت و فولکلور</h3>
<p>صادق هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستان‌های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب «نیرنگستان» را در این موضوع به چاپ رساند. «اوسانه» مجموعه‌ای از ترانه‌های عامیانه و قصه‌های کودکان نظیر: «لچک کوچولوی قرمز»، «آقا موشه»، «شنگول و منگول» و «سنگ صبور» می‌باشد که در تهران به چاپ رسید. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت که مقالهٔ اول با عنوان «طرح کلی برای کاوش فولکوریک یک منطقه» در شماره ۴ این مجله به چاپ رسید. از همکاری‌های دیگر هدایت با مجلات وزین آن زمان، می‌توان به انتشار «حکایت بی نتیجه»، «درد دل میرزا یداله» و ترجمه‌های «تمشک تیغ دار» از آنتون چخوف، «مرداب حبشه» از گاشتن تراو، «کلاغ پیر» از اکساندر لانژکیلاند و «کور و برادرش» از آرتور شیتسلر، همگی در مجلهٔ <em>افسانه</em> دورهٔ سوم، جزوهٔ ۲۸ و انتشار «حکایت با نتیجه» در دورهٔ سوم، جزوهٔ ۳۳ همین مجله اشاره کرد. مجلهٔ <em>موسیقی</em> را هم در این دوران بنا نهاد. همچنین هدایت در کتاب «رباعیات خیام» خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان «ترانه‌های خیام» و با ۶ تصویر اثر <em>آندره درویش</em> بوسیله <em>نشر روشنایی</em> انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به گیلان و مازندران با عنوان «روی جادهٔ نمناک» نوشت.</p>
<h3>سفر به هندوستان</h3>
<p><img class=" alignleft" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/4/4c/Hedayats.jpg/200px-Hedayats.jpg" alt="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی صادق هدایت  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></p>
<p>هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.</p>
<p>در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود <em>بوف کور</em> راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی تغییرات با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان <em>بوف کور</em> را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از <em>بوف کور</em> در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: &#8220;Lunatique&#8221; و &#8220;Sampingue&#8221;.</p>
<h3>بازگشت از هندوستان</h3>
<p>صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و <em>گجسته ابالیش</em> (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این <em>بوف کور</em> همچنان در ایران منتشر نشده بود.</p>
<h3>اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی</h3>
<p>در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی <em>بوف کور</em> به صورت پاورقی در روزنامهٔ <em>ایران</em> به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ <em>سگ ولگرد</em> را انتشار داده، ترجمه‌هایی از <em>شهرستان‌های ایران</em> <em>گزارش گمان‌شکن</em> و <em>یادگار جاماسپ</em> از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند <em>حاجی‌آقا</em> داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ <em>ولنگاری</em> که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.</p>
<p>در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.</p>
<h3>پایان جنگ و یأس و نومیدی</h3>
<p id="cite_ref-13">پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل کردستان وآذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.</p>
<p>در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که <em>توپ مرواری</em> هم تحت آن منتشر شد <strong>هادی صداقت</strong> است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب <em>گروه محکومین</em> نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.</p>
<h3>شرح حال صادق هدایت به قلم خودش</h3>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top">من همان قدر از شرح حال خودم شرَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h2>خانه صادق هدایت</h2>
<p>خانه صادق هدایت در استان تهران، شهر تهران، خیابان سعدی، ضلع جنوب شرقی بیمارستان امیر اعلم، خیابان شهید تقوی (خیابان هدایت) پلاک ۱۱، کنار خانه سفیر کبیر دانمارک واقع شده‌است.</p>
<p>خانه مورد نظر به دستور پدر صادق هدایت بنا شده و فرم و ساختار بنا به سبک اواخر دوران قاجار بر می‌گردد. در دههٔ پنجاه دفتر فرح پهلوی به فکر افتاده بود موزه ای برای مرحوم صادق هدایت ترتیب دهد. برای این کار خانهٔ پدری هدایت را خریدند و اشیاء شخصی اش را از بازماندگان هدایت گرفتند که پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ این کار انجام نگرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی ملک مصادره شد و در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار گرفت. سپس به عنوان مهدکودک کارکنان و بعد به عنوان انبار بیمارستان مورد بهره برداری قرار گرفت. (در حال حاضر در داخل بیمارستان تابلوی کتابخانه بر روی ملک نصب شده اما کاربری کماکان انبار است)</p>
<p>سال ۱۳۸۱ برادرزاده هدایت &#8211; جهانگیر هدایت &#8211; به نوع کاربری این خانه توسط دانشگاه علوم پزشکی اعتراض کرد. ولی با این اعتراض موافقت نشد.</p>
<h2>هدایت نقاش</h2>
<p>صادق هدایت نقّاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهویی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته، از زیباترین نقاشی‌های اوست. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی محزون و نجابتی غریب و منزوی.</p>
<p>مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منابع</h2>
<ul>
<li>انور خامه‌ای. «خاطرات و تفکرات دربارهٔ صادق هدایت». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li><em>نامه‌های صادق هدایت</em>. گردآورنده محمد بهارلو. تهران: نشر اوجا، ۱۳۷۴.</li>
<li>جمشیدی، اسماعیل. <em>خودکشی صادق هدایت</em>. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳.</li>
<li>حبیبی آزاد، ناهید. «سالشمار <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زندگی صادق هدایت">زندگی صادق هدایت</a>». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>شهشهانی، سهیلا. «پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>فرزانه، م. ف.. «خاطراتی از صادق هدایت». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>فرزانه، م. ف.. <em>آشنایی با صادق هدایت</em>. تهران: نشر مرکز.</li>
<li>کمیسارف، د. س.. «دربارهٔ زندگی و آثار هدایت». در <em>یاد صادق هدایت</em>. ترجمهٔ حسن قائمیان. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>قائمیان، حسن. «هدایت در بانک ملی». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>علوی، بزرگ. <em>گذشت زمانه</em>. تهران: نگاه، ۱۳۸۵. ISBN 964-351-324-6.</li>
<li>مینوی، مجتبی. «یادبود صادق هدایت». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
<li>ناتل خانلری، پرویز. «خاطرات ادبی دربارهٔ صادق هدایت». در <em>یاد صادق هدایت</em>. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.</li>
</ul>
<ul>
<li>فرج سرکوهی. «هفت روز کتاب: از شعری که روزگار را شکست داد تا مجابی و هدایت نقاش». وب گاه بی بی سی فارسی. بازبینی‌شده در ۲۶ آبان ۱۳۸۹.</li>
<li><em>روی جاده نمناک/درباره صادق هدایت</em>، گردآورنده: محمد قاسم زاده، انتشارات کاروان</li>
</ul>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/ahmad-fardid" title="زندگانی سید احمد فردید">زندگانی سید احمد فردید</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/sadegh-hedayat">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/sadegh-hedayat/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی بزرگ علوی</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 06:32:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر ادبیات (ادب، نویسنده، محقق..)]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگ علوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی بزرگ علوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی بزرگ علوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه بزرگ علوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی بزرگ علوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3502</guid>
		<description><![CDATA[مجتبی بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی و مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران استاو که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آماده‌سازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری میکرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقه‌مند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p id="cite_ref-iranchamber_3-0"><strong>مجتبی <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بزرگ علوی">بزرگ علوی</a></strong> از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی و مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران استاو که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آماده‌سازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری میکرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقه‌مند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و آثار ادبی مشهوری را به رشته تحریر در آورد که از آن جمله میتوان به رمان «چشمهایش» و داستان کوتاه «چمدان»، اشاره کرد.</p>
<h2>زندگی</h2>
<p>بزرگ علوی در بهمن ماه ۱۲۸۲ (دوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران متولد شد. پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوهٔ آیت‌الله طباطبایی بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر بودند که مجتبی بزرگ فرزند سوم آنان بود. ابوالحسن علوی از اعضای حزب دموکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله می‌کرد. او به عنوان بازرگان با آلمان معاملات تجاری داشت و در هنگام جنگ جهانی اول در این کشور اقامت داشته و پس از اتمام جنگ نیز آنجا ماند.</p>
<h2>دوران تحصیل</h2>
<p>بزرگ علوی به همراه برادرش مرتضی علوی در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۰-۱۲۸۹ شمسی) جهت تحصیل روانهٔ آلمان شد و دوران دبیرستان را در شهرهای مختلف از جمله شهری که امروزه در لهستان قرار گرفته گذراند. او در دوران اقامت در آلمان چند اثر ادبی آلمانی را به فارسی برگرداند .در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ شمسی) پدر وی با یک شکست بزرگ تجاری تاب نیاورده و خودکشی کرد. یک سال پس از این اتفاق علوی از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد و به ایران بازگشت.</p>
<h2>بازگشت به ایران</h2>
<p>در آن زمان یک بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل در آلمان به وی تعلق می‌گرفت اما با این وجود علاقه‌ای نشان نداد و در شیراز به عنوان معلم در خدمت معارف قرار گرفت. در این شهر بود که او نخستین کار ادبی را با ترجمه قطعه‌ای از آثار شیلر تحت عنوان «دوشیزه اورلئان» آغاز کرد. علوی در آن سالیان قرار ماندن در یک جا نداشت و در شهرهای گوناگونی در شمال در رفت و آمد بود که گاهی هم برای مدتی به تهران می‌رفت. این سرگردانی‌ها و ناآرامی‌ها با استخدام برای معلمی در هنرستان صنعتی تهران پایان یافت، او در سال ۱۹۳۱ (۱۰-۱۳۰۹) کار در هنرستان را آغاز کرد و در همین دوران به گروهی از روشنفکران سوسیالیست و به رهبری تقی ارانی پیوست. سرانجام او در سال ۱۹۳۷ (۱۶-۱۳۱۵) به همراه ۵۲ تن دیگر بازداشت شد و به زندان افتاد. هنگام تحمل حبس او کتاب «پنجاه و سه نفر» را نگاشت که درباره اعضای گروه سوسیالیست و تحمل سختیهای آنان در زندان بود. او همچنین مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با نام «ورق‌پاره‌های زندان» را در این مدت نوشت.</p>
<p>پس از جنگ جهانی دوم، علوی به کمونیسم اتحاد شوروی گرایش پیدا کرد و از یکی از جمهوری‌های این کشور، ازبکستان دیدار نمود و کتابی با عنوان «ازبک‌ها» را به رشته تحریر درآورد. او همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و در کنار تقی ارانی و ایرج اسکندری، نخستین دوره مجله دنیا را منتشر می‌کرد. در تهیه و انتشار مجله دنیا، از همان آغاز، ایرج اسکندری با نام مستعار «جمشید» و بزرگ علوی با نام مستعار &#8220;فریدون ناخداً شرکت فعال داشتند.</p>
<h2>دوستی با <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with صادق هدایت">صادق هدایت</a></h2>
<p>یکی از ویژگیهای زندگی علوی نزدیکی و محشور بودن او با صادق هدایت است. این داستان که از زبان خودش چنین آغاز می‌شود: «در دوران مدرسهٔ ابتدایی که آقای غلامعلی فریور که یکی از رجال پاک و وارستهٔ دوران ما است همکلاسی بودم. چون هر دوی ما کوتاه قد بودیم روی نیمکت جلوی کلاس پهلوی هم می‌نشستیم. این همکلاس بودن به دوستی انجامید &#8230;»</p>
<p>وقتی علوی در سال ۱۹۲۸ از آلمان به تهران می‌آید، به جستجوی دوست قدیمی خود غلامعلی فریور می‌پردازد و به مصداق «عاقبت جوینده یابنده بود» او را می‌یابد روزی در خانهٔ غلامعلی فریور کتاب «پروین دختر ساسان» به دستش می‌افتد آن را می‌خواند و می‌بیند که با کتابهای موجود آن دوران هم سطح نیست و از نظر شکل و محتوا چیز دیگری است از آقای فریور می‌پرسد نویسندهٔ این کتاب کیست؟ آقای فریور در پاسخ می‌گوید جوان خوب و خوشمزه‌ای است، باید با او آشنا شوی &#8230; مدتی پس از این گفتگو روزی علوی و فریور در خیابان ناصریه آن زمان و ناصر خسروی بعدی، به کتابخانهٔ معرفت می‌روند تصادفا صادق هدایت هم آنجا بوده‌است که فریور می‌گوید: «این همان آقا است». این سرآغاز آشنایی این دو دوست است که بعدها «مسعود فرزاد» و «مجتبی مینوی» نیز به آن‌ها می‌پیوندند و جمعی به وجود می‌آید که بعدها ربعه نامیده شد.</p>
<p>نامگذاری «ربعه» را خود علوی این گونه شرح داد: «در آن روزها هدایت، مینوی و فرزاد و من (که بعدها دیگران هم به آن پیوستند) دیدارهای مرتبی داشتیم بازار ادب در انحصار هفت هشت شخصیت ممتاز بود مثل حکمت، تقی‌زاده، اقبال، قزوینی، سعید نفیسی و از این شمار. یک روز همین طور بی مقدمه فرزاد گفت ما خودمان هم گروه «ربعه» هستیم گفتیم بابا ربعه که معنا ندارد، فرزاد در پاسخ گفت: معنا ندارد ولی با سبعه (هفت) قافیه دارد با این ترتیب بود که ربعه در برابر سبعه پیدا شد وگرنه گروهی با نام و برنامه‌ای خاص نبود بلکه تنها زاییدهٔ یک شوخی بود.»</p>
<h2>دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد و تدریس در دانشگاه هومبولت</h2>
<p>علوی مدتی پیش از وقوع کودتای ۲۸ مرداد و در نتیجه شکست محمد مصدق، نخست وزیر ایران، به تاریخ دهم فروردین سال ۱۳۳۲ در سن ۴۹ سالگی از ایران خارج شده و تا هنگام وقوع انقلاب ۵۷ در برلین شرقی سکونت داشت. او در سال ۱۳۳۵ ازدواج نمود. در این زمان در دانشگاه هومبولت به عنوان استادیار اشتغال یافته و ماموریت یافت در پایه گذاری رشته ایران‌شناسی و زبان فارسی شرکت نماید. در سال ۱۹۵۹ کرسی استادی دریافت کرد و تا سن ۶۵ سالگی (۱۹۶۹) در این دانشگاه به تحقیق و تدریس پرداخت. از جمله ثمرات این دوران تدوین لغت نامهٔ فارسی – آلمانی با همکاری پروفسور یونکر است.</p>
<p>برخی از شاگردان مجرب او مانند پروفسور زوندومن و پروفسور لورنس در دانشگاه‌های برلین و بعضی دیگر در کتابخانه‌های آلمان مشغول فعالیت هستند او پس از بازنشستگی از کار دست نکشید و در کنار رسیدگی به رساله‌های دکترا و تحقیقات شاگردانش به پاسخگویی به سئوالات و جوابهای فراوان اهل فرهنگ می‌پرداخت و گاهی ساعت‌ها وقت صرف یافتن منابع و اسناد می‌کرد و دست رد به سینهٔ کسی نمی‌زد.</p>
<p id="cite_ref-5">از بین مجموعه داستان‌های کوتاه علوی، «چمدان» (نگاشته شده به سال ۱۹۶۴ میلادی) از همه مشهورتر است، که تاثیر به‌سزای روانشناسی فروید، در آن مشهود است.همچنین رمان «چشمهایش» (۱۹۵۲) از آثار بسیار معروف اوست، این رمان، اثری سخت مجادله‌انگیز است و درباره رهبر یک تشکیلات زیرزمینی انقلابی و زنی از طبقه مرفه که به او عشق میورزد. علوی آثاری نیز به زبان آلمانی نگاشته‌است که از آن جمله، «مبارزات ایران» و «تاریخچه و تحول ادبیات فارسی نوین» را می‌توان نام برد.</p>
<p>او پس از پیروزی انقلاب ۵۷، برای مدت کوتاهی به ایران بازگشت، لیکن دوباره ایران را به مقصد آلمان شرقی ترک نمود. علوی به علت سکتهٔ قلبی در بیمارستان <em>فریدریش هاین</em> برلین بستری شد و سرانجام در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۷۵ برابر با ۱۶ فوریه ۱۹۹۷ درگذشت.</p>
<p>علوی یک فرزند پسر از همسر اول خود فاطمه علوی به نام مانی دارد و شریک <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زندگی بزرگ علوی">زندگی بزرگ علوی</a>، <em>گرترود</em> است که در برلین زندگی می‌کند.</p>
<h2>آثار مشهور</h2>
<ul>
<li>چشمهایش</li>
<li>۵۳ نفر</li>
<li>چمدان</li>
<li>سالاریها</li>
<li>موریانه</li>
<li>میرزا</li>
<li>ورق پاره‌های زندان</li>
<li>ازبک‌ها</li>
<li>گیله مرد</li>
<li>لغتنامهٔ بزرگ آلمانی به فارسی</li>
<li>دستور زبان فارسی برای مدرسین آلمانی زبان</li>
<li>ترجمهٔ جند کتاب از زبانهای مختلف به فارسی</li>
<li>گذشت زمانه</li>
<li>روایت (کتاب)</li>
</ul>
<h2>منابع</h2>
<ul>
<li>بزرگ علوی. <em><strong>گذشت زمانه</strong></em>. ترجمهٔ احمد گل محمدی، محمدابراهیم فتاحی. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۵. ISBN 964-351-324-6.</li>
<li>ارواند آبراهامیان. <em><strong>ایران بین دو انقلاب</strong></em>. ترجمهٔ احمد گل محمدی، محمدابراهیم فتاحی. چاپ سیزدهم. نشر نی، ۱۳۸۷. ISBN ۹۶۴-۳۱۲-۳۶۳-۴.</li>
<li>سایت اختصاصی بزرگ علوی</li>
<li>بانک اطلاعات نویسندگان، سایت جشن کتاب</li>
</ul>
<div>
<ol>
<li id="cite_note-0">↑ در خلوت دوست (نامه‌های بزرگ علوی به باقر مؤمنی)، تدوین: باقر مؤمنی، اسن (آلمان): نشر نیما، ۱۳۷۹/۲۰۰۰. ص۲۵۵.</li>
<li id="cite_note-1">↑ خاطرات بزرگ علوی، به کوشش حمید احمدی، سوئد: نشر باران ۱۹۹۷.</li>
<li id="cite_note-britannica-2">↑ <sup>۳٫۰</sup> <sup>۳٫۱</sup> <sup>۳٫۲</sup> <sup>۳٫۳</sup> <sup>۳٫۴</sup> <sup>۳٫۵</sup> <sup>۳٫۶</sup> «بزرگ علوی» ‎(انگلیسی)‎. دانشنامه بریتانیکا، ۲۰۰۸. بازبینی‌شده در ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۸.</li>
<li id="cite_note-iranchamber-3">↑ «بزرگ علوی» ‎(انگلیسی)‎. جامعه تالار ایرانیان (Iran Chamber Society)، ۲۰۰۸. بازبینی‌شده در ۲۱ ژوئیه ۲۰۰۸.</li>
<li id="cite_note-4">↑ آبراهامیان، ص۳۸۵-۳۸۶</li>
<li id="cite_note-5">↑ Kämpfendes Iran</li>
<li id="cite_note-6">↑ Geschichte und Entwicklung der modernen Persischen Literatur</li>
</ol>
</div>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c-%d8%ac%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86" title="ارباب‌ جمشيدیان">ارباب‌ جمشيدیان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b4%d8%a7%da%a9%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a8%db%8c" title="ابن شاکر کتبی">ابن شاکر کتبی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/mulla-mohsen-feyz-kashani" title="زندگانی ملامحسن فیض کاشانی">زندگانی ملامحسن فیض کاشانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%da%86" title="فلورتین اسمارانداچ">فلورتین اسمارانداچ</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%da%a9%d9%86%d8%b3%d9%88%d9%86" title="شعر و زندگی امیلی دیکنسون">شعر و زندگی امیلی دیکنسون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/allame-tabatabaei" title="زندگی علامه طباطبایی">زندگی علامه طباطبایی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%89" title="محمد باقر علامه مجلسى">محمد باقر علامه مجلسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/ahmad-lajevardi" title="زندگانی احمد لاجوردی">زندگانی احمد لاجوردی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d9%be%db%8c%d8%b1" title="ویلیام شکسپیر">ویلیام شکسپیر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b3" title="ارشمیدس">ارشمیدس</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی جلال آل‌احمد</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/jalal-ale-ahmad</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/jalal-ale-ahmad#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 06:27:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر ادبیات (ادب، نویسنده، محقق..)]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل‌ احمد]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل‌احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی جلال آل‌ احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی جلال آل‌احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی جلال آل‌ احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی جلال آل‌احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه جلال آل‌ احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه جلال آل‌احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی جلال آل‌ احمد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی جلال آل‌احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3501</guid>
		<description><![CDATA[جلال آل‌احمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران &#8211; ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود. زندگی نامه جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت‌الله طالقانی بود. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a2%d9%84%e2%80%8c%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جلال آل‌احمد">جلال آل‌احمد</a></strong> (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران &#8211; ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود.</p>
<h2>زندگی نامه</h2>
<p id="cite_ref-0">جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت‌الله طالقانی بود. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره خواهان و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="20">«</td>
<td valign="top">دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم‌فروشی و از این قبیل&#8230; و شب‌ها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری‌ها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم&#8230;</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>در سال‌های آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا می‌شود و همین مقدمه‌ای می‌شود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران می‌شود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل می‌پردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعۀ داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامهٔ «سنگی بر گوری» می‌توان دید.</p>
<p>در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. کناره گیری وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این خروج است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیش تر قلم‌زدن است.</p>
<p>آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکدهٔ ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="20">«</td>
<td valign="top">&#8230;و زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌یار رشتهٔ زیبایی‌شناسی و صاحب تألیف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد&#8230;</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.</p>
<p>با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– می‌شود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومی‌ها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همین سال‌ها است.</p>
<p>پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادی‌خواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ می‌رساند.</p>
<p>جلال به یک دورهٔ سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. «&#8230; فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تات‌نشین‌های بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک&#8230;» که البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سال‌ها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روح‌الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب زدگی مورد توجه او قرار گرفته بود.</p>
<h4>سفر به اسرائیل</h4>
<p id="cite_ref-2">جلال آل احمد از علاقه‌مندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد. این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می‌توان به سید علی خامنه‌ای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله <em>ولایت اسرائیل</em>» با او آشنا می‌شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض می‌کند.</p>
<h2>مرگ</h2>
<p>وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابه هنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده‌است و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده‌است.</p>
<p>سیمین دانشور در کتاب &#8220;غروب جلال&#8221;  برملا می‌کند که علت مرگ جلال زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزوینکا (نام ودکایی ساخت ایران در آن‌زمان) نام می‌برد- بوده‌است و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزوینکا و سیگار اشنو ذکر می‌کند و شایعات مربوط به دست‌داشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد می‌کند.</p>
<p>جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند؛ ولی از آن جا که وصیت وی برابر شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچ گاه صورت نگرفت.</p>
<p>خانه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد در «کوچه سماوات، بن‌بست ارض»، در شمال شهر تهران واقع شده‌است.</p>
<h2>تاثیر جلال آل احمد بر ادبیات فارسی</h2>
<p>۱- جلال آل احمد از سال های ۱۳۲۶ به معرفی آثار و نویسندگان بزرگ معاصر غربی پرداخت.از جمله این که برای اول بار با ترجمه رمان بیگانه از آلبر کامو او را به جامعه ادبی معرفی کرد. و یا اینکه چند سال بعد با ترجمه‌هایی از آندره ژید، یونگر، اوژن یونسکو، داستایوسکی نقش بسیار موثری در پیش برد ادبیات معاصر ایفا کرد.</p>
<p>۲- معرفی بیشتر شعر نو نیمایی و کمک به گسترش آن</p>
<p>۳- حمایت از شاعرانی چون احمد شاملو و نصرت رحمانی و حمایت از جوانان دیگر</p>
<p>۴- نثر جلال آل احمد باعث یک جهش بی‌سابقه در نثر فارسی شد جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و&#8230;</p>
<p>۵- تاثیر پذیرفتن و تقلید دیگران از آثارش (به خصوص نویسندگان، روشنفکران و دانشجویان) باعث گسترش هر چه بیشنر نوع نگارش ادبی آل احمد شد به گونه ای که او به الگویی در میان طیف ادبی و مردمی تبدیل شد.</p>
<p>۶- ایجاد تشکل‌های ادبی و انتشار مقالات گوناگون از دیگر خدمات جلال به ادبیات معاصر است. در حقیقت در نیمه‌های دهه ۱۳۴۰ جلال نقش «پدر خوانده» ادبیات ایران را ایفا می کرد.</p>
<p>۷- جلال آل احمد ادامه دهندهٔ راهی بود که محمدعلی جمالزاده و <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with صادق هدایت">صادق هدایت</a> در ساده‌نویسی و استفاده از زبان و لحن عموم مردم در محاورات، آغار کرده بودند. در واقع این نوع نوشتن و استفاده از زبان محاوره‌ای به وسیلهٔ جلال به اوج می رسد و گسترش می‌یابد.</p>
<h2>جایزه ادبی جلال آل احمد</h2>
<p>در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران بنیان نهاده شد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>آثار</h2>
<h3>داستان و مقاله</h3>
<ul>
<li><em>پنج داستان</em> (۱۳۵۰)</li>
<li><em>نفرین زمین</em> (۱۳۴۶)</li>
<li><em>ارزیابی شتاب‌زده</em> (۱۳۴۳)</li>
<li><em>سنگی بر گوری</em> (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰)</li>
<li><em>غرب زدگی</em> (۱۳۴۱)</li>
<li><em>نون والقلم</em> (۱۳۴۰)</li>
<li><em>مدیر مدرسه</em> (۱۳۳۷)</li>
<li><em>سرگذشت کندوها</em> (۱۳۳۷)</li>
<li><em>زن زیادی</em> (۱۳۳۱)</li>
<li><em>سه تار</em> (۱۳۲۷)</li>
<li><em>از رنجی که می‌بریم</em> (۱۳۲۶)</li>
<li><em>دید و بازدید</em> (۱۳۲۴)</li>
<li><em>در خدمت و خیانت روشنفکران</em> (انتشار پس از مرگ)</li>
<li><em>سفر به ولایت عزراییل</em></li>
<li><em>مکالمات</em></li>
<li><em>یک چاه و دو چاله</em></li>
<li><em>نیما چشم جلال بود</em></li>
<li><em>در خدمتیم</em></li>
<li><em>اسرائیل، عامل امپریالیسم</em> (چاپ کتاب در تاریخ مهر ۱۳۵۷)</li>
</ul>
<h3>سفرنامه و مشاهدات</h3>
<ul>
<li><em>خسی در میقات</em> (۱۳۴۵)</li>
<li><em>سفر روس</em></li>
<li><em>سفر آمریکا</em></li>
<li><em>جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس</em> (مشاهدات، ۱۳۳۹)</li>
<li><em>تات‌نشین‌های بلوک زهرا</em> (مشاهدات، ۱۳۳۷)</li>
<li><em>اورازان</em> (مشاهدات، ۱۳۳۳)- که پس از بازدید از این منطقه که سرزمین اجدادی او بوده است، نگاشته شده.</li>
</ul>
<h3>ترجمه</h3>
<ul>
<li><em>تشنگی و گشنگی</em> (با <em>هزارخانی</em>، ۱۳۵۱)</li>
<li><em>چهل طوطی</em> (با سیمین دانشور، ۱۳۵۱)</li>
<li><em>عبور از خط</em> (با <em>هومن</em>، ۱۳۴۶)</li>
<li><em>مائده‌های زمینی</em> (با پرویز داریوش، ۱۳۴۳)</li>
<li><em>کرگدن</em> (۱۳۴۵)</li>
<li><em>بازگشت از شوروی</em> (۱۳۳۳)</li>
<li><em>دست‌های آلوده</em> (۱۳۳۱)</li>
<li><em>سوء تفاهم</em> (۱۳۲۹)</li>
<li><em>بیگانه</em> (با <em>خبره‌زاده</em>، ۱۳۲۸)</li>
<li><em>قمارباز (رمان)</em> (۱۳۲۷)</li>
</ul>
<h2>ویژگی نثر</h2>
<p>به طور کلی نثر جلال آل احمد تلگرافی، شلاقی، عصبی، پرخاشگر، حساس، دقیق، تیزبین، صریح، صمیمی، منزه طلب، حادثه آفرین، فشرده، کوتاه، بریده، و در عین حال بلیغ است. نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامه‌نگارانه است. جلال آل احمد دارای نثری برون‌گرا است یعنی نثرش بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیت‌ها نیست. جلال آل احمد با استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرانسوی">فرانسوی</a> به نثر خاص خود دست یافته است. آل احمد کوشیده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته فعل، حروف اضافه، مضاف‌الیه ها، دنباله ضرب‌المثل‌ها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند. حذف بسیاری از بخش‌های جمله باعث شده نثر آل احمد ضرب‌آهنگی تند و شتابزده بیابد. آل احمد در شکستن برخی از سنت‌های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه‌های او به اوج می رسد. از ویژگی‌های دیگر نثر جلال آل احمد می‌توان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات، تعبیرات و اندیشه‌ها و استفاده از علامت «&#8230;» به جای آن‌ها اشاره کرد، که این امر در راستای ایجاز نوشته‌ها و ضرب‌آهنگ سریع آن‌هاست.</p>
<p>ادبیات متعهد: جلال در دورهٔ ادبیات متعهد زندگی می‌کرده و هنر نویسندگی اش، هنری متعهد بوده و این موضوع در کتاب‌هایش آشکار است. مهمترین ویژگی هنر متهعد تلقی ابزار، وسیله و رسانه بودن هنر است، یعنی آن چه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود. تلقی ابزاری از هنر دارای نتایج چندی است: الف) در این تلقی آن چه ملاک اصلی ارزیابی و نقد اثر هنری می‌شود پیام و محتوایی است که از طریق اثر منتقل می‌شود به عبارتی نقد موضوعی از سایر نقدها اهمیت بیشتری می یابد. ب)دومین نتیجه تفکیکی است که بین فرم و محتوای اثر هنری صورت می گیرد چرا که هسته و اساس هر اثر هنری درون مایهٔ آن است و همواره برای تفکیک فرم از محتوا باید مراقب بود که انتقال درون مایه توسط مزاحمت‌های فرمی و گسترش بی رویه آن مخدوش نگردد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده فرم و تکنیک یک اثر را کم اهمیت می‌داند و علت استفاده از یک تکنیک متداول داستانی را نبودن فصای باز و عدم امکان صریح گفتن حرف‌هایش می‌داند.) ج)گرایش و تمایل به کلی گویی، به این معنا که هنر متعهد می‌کوشد تا انتقال دهنده پیام و مضمونی کلی و عمومی باشد پیامی که از قید تعلق به یک فرد و موقعیت زمان و مکان خاص رها است و سخنی عام و جهانی دارد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده شیوه برخورد ادبیات را با مسایل جهان مانند فلسفه می‌داند، یعنی همچون فلسفه رسیدن به کلیات و صدور احکام کلی. لذا می‌توان گفت جلال آل احمد به کلی گویی علاقه‌مند بوده. به طور مثال روستایی که در نفرین زمین دربارهٔ آن بحث می‌شود نمونه‌ای‌ست کلی بر یک روستای ایرانی.)</p>
<p>من نویسی جلال آل احمد: یکی از ویژگی‌های مشترک نوشته‌های جلال آل احمد (عموماً) و داستان‌هایش (خصوصاً) را می‌توان من نویسی او دانست. در اینجا من نویسی را می‌توان در سه معتای مختلف تعبیر کرد: الف) ابتدایی‌ترین و سطحی‌ترین تعبیر از من نویسی این است که نویسنده‌ای در داستان‌های خود به ذکر حوادث و وقایعی بپردازد که پیش از این خود به صورت مستقیم با آن‌ها روبرو بوده است و از نزدیک آن‌ها را لمس کرده است. شاید بتوان این تعبیر از من نویسی را تقریباً معادل ادبیات تجربی دانست. (چیزی که بارها جلال آل احمد به علاقهٔ خود به آن اشاره کرده است.) ب) دومین تعبیر از من نویسی آن است که نویسنده به عنوان فردی صاحب اندیشه در داستان خود حضور دارد و در لابه‌لای آن به بیان نظرات، افکار و احساسات خود می‌پردازد، در واقع در اینجا با حضور فکری و روحی نویسنده سروکار داریم. در اکثر کارهای جلال آل احمد یکی از شخصیت‌ها -که از قضا در بیشتر موارد منِ راوی نیز هست- در واقع خود اوست که به بیان نظراتش می‌پردازد. این حضور البته در داستان‌های اولیه بیشتر شبیه به دوربین عمل می‌کند تا فردی که مستقیماً نظراتش را بیان کند، اما در داستان‌های پایانی حضور آل احمد در مقام یکی از شخصیت‌های داستان‌هایش بسیار پررنگ‌تر می‌شود. ج) سومین تعبیر از من نویسی را می‌توان صورت افراطی تعبیر دوم دانست، به این معنا که اگر نویسنده علاوه بر آن که در داستان حضوری فکری دارد، مجال سخن گفتن و اظهار نظر سایر شخصیت‌ها را بگیرد. من نویسی در این تعبیر می‌تواند مصادیق مختلفی داشته باشد. یکی آن که تمام شخصیت‌های داستان توده‌ای هم شکل و هم صدا باشند و همگی با لحنی واحد سخن بگویند و یا یکسان احساس کنند و بیندیشند. دیگر آن که نویسنده در پرداخت شخصیت‌های مخالف خود بی‌دقتی کند و آن‌ها را به جای انسان‌های خاص و منحصر به فرد، تیپ‌های کلیشه‌ای ترسیم نماید که پیشاپیش سستی کلام و احساس آنها و حقانیت نویسنده قابل پیش بینی باشد، و یا آن که آنان چنان در گفتار و کردار خود متناقض نمایانده شوند که امکان هر نوع تفکری از جانب خواننده در مورد آنان سلب شود. این تعبیر از من نویسی را می‌توان در واقع همان تک‌صدایی بودن متن نامید.</p>
<h2>زن از نگاه جلال</h2>
<p>یکی از مقوله‌های اجتماعی در داستان‌های جلال آل احمد زن است. زن به عنوان پدیده‌ای اجتماعی، تقریباً همزمان با انقلاب مشروطه به ادبیات راه می‌یابد. در این دوران از بیچارگی‌ها، محرومیت‌ها و نداشتن آزادی زن در خانواده و اجتماع سخن گفته می‌شود. زن به عنوان فردی از اجتماع، تحت تأثیر ستم‌ها، خرافه‌پرستی‌ها و نادانی‌های جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند.</p>
<dl>
<dd><em>«وضع زن در خانواده و اجتماع، بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان دوران مشروطیت تناقض‌های دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود. در این جامعه، تمام نابسامانی‌ها در وجود زن تبلور یافت.»</em></dd>
</dl>
<p>زن در جامعه آن زمان، فردی بود که اگرچه در اجتماع زندگی می‌کرد، اما هیچ سهمی از آن نداشت. موجودی کتک‌خور و دربند بود. «آل احمد از نویسندگانی است که دریافت پرداختن به وضعیت زن ایرانی در راه سرکشیدن به فاحشه خانه‌ها تا چد حد، کهنه و مبتذل شده‌است. زنان داستان‌های آل احمد نه چون زنان صادق چوبک در فکر هم‌آغوشی‌اند و نه چون زنان مرفه و زیبای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b9%d9%84%d9%88%db%8c" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بزرگ علوی">بزرگ علوی</a>، به عشق‌های رمانتیک می‌اندیشند.»</p>
<p>زنان داستان‌های آل احمد خود را حقیر می‌یابند. آنان در فضایی مردسالار توصیف می‌شوند. نه هویتی دارند و نه هیچ حقی برای اعتراض. آنان در محیطی زندگی می‌کنند که آزادی و تساوی برای زن در عمل و نظر وجود ندارد.<br />
به عنوان مثال، «بچه مردم» داستان زندگی زنی است که به علت ازدواج مجدد مجبور است بچهٔ شوهر اولش را سر راه بگذارد تا بتواند به زندگی خود ادامه دهد. این داستان تصویر زنی را نشان می‌دهد که به خاطر نان و ادامه زندگی، از ابتدایی‌ترین احساسات خود می‌گذرد. چرا که او در اجتماعی زندگی می‌کند که زن، مانند یک کودک به حمایت مرد نیازمند است.</p>
<p>در «لاک صورتی» شوهر هاجر که فروشنده دوره‌گردی است به خاطر خریدن لاک، او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. هاجر زنی است که خود را ناقص‌العقل می‌داند و نهایت آرزویش خریدن لاکی است تا با آن دستانش را مانیکور کند.</p>
<dl>
<dd><em>«چه خوب بود، اگر می‌توانست آنها را مانیکور کند، اینجا بی‌اختیار به یاد همسایه‌شان، محترم، زن عباس آقای شوفر افتاد. پزهای ناشتای او را که برای تمام اهل محل می‌آمد، در نظر آورد. حسادت و بغض راه گلویش را گرفت و در ته دلش پیچید.»</em></dd>
</dl>
<p>تمام داستان، خیالات خام یک زن برای خرید یک لاک است. همین‌طور او به عنوان یک زن نباید از شوهرش هیچ انتظاری داشته باشد.<br />
در «آفتاب لب بام» پدر را سلطان بی چون و چرای خانه می‌بینیم که وجودش فضای خانه را سنگین می‌کند. دستور می‌دهد و از تشنگی ناشی از روزه، دختر خردسالش را کتک می‌زند. همینطور در «زن زیادی»، صناعت جریان ذهنی را به خوبی برای نمودن آشفتگی‌های تازه عروس رانده‌شده از خانه شوهر به کار می‌گیرد. زن سرافکنده و عاصی به خانه پدری بازگشته و روزهای شوهرداری را به یاد می‌آورد. این تداعی‌ها از طریق درهم آمیختن خاطرات، آرزوها و حسرت‌ها، وجوه گوناگون زجر چندگانه را مجسم می‌کند که در جامعه پدرسالار بر زنان تحمیل می‌شود.»</p>
<p>در این فضای پدرسالارانه، زن از سوی مرد مورد حاکمیت قرار می‌گیرد و جرات هیچ‌گونه اعتراضی ندارد. همین زنان اگر فرصتی داشته باشند درگیر کارهای خاله زنکی اند. دختران به دنبال باز شدن بخت کور شان هستند و زنان همه زندگی‌شان را صرف مبارزه با هوو می‌کنند. داستانها پر است از خاله خانباجی‌ها، شاباجی خانم‌ها و یا عم‌قزی‌هایی که با نذر و طلسم و دعا به چاره‌جویی مشکلات زنان می‌پردازند. در داستان «سمنوپزان» مریم خانم، زن عباسقلی آقا، سمنوی نذری می‌پزد تا هوویش از چشم شوهر بیفتد و از عمقزی طلسم می‌خواهد. شوهر دادن دختران دم بخت، موضوع دیگری است که ذهن این زنان را به خود مشغول کرده‌است. در «سمنوپزان» مریم خانم علاوه بر اینکه از عمقزی برای هوویش طلسم می‌خواهد به شوهر دادن دختر دم بختش هم فکر می‌کند.</p>
<dl>
<dd><em>«هنوز دوباره صدای قلیان را به صدا درنیاورده بود که صدای بی‌بی از آن طرف مطبخ بلند شد که به یک نقطه مات زده بود و می‌پرسید: «مریم خانم واسه دختر پا به بختت چه فکری کردی؟</em></dd>
<dd><em>- چه فکری دارم بکنم بی‌بی؟ منتظر بختش نشسته. مگر ما چه کار کردیم؟ آنقدر تو خونه بابا نشستیم تا یک قرمساق اومد، دستمون را گرفت ورداشت برد.»</em></dd>
</dl>
<p>زنان داستان‌های آل احمد یا هوو دارند یا به دنبال دوا و درمان بی‌فرزندی، به هر دری می‌زنند. تمام دنیای آنها در همین خلاصه می‌شود و اگر از خود فارغ شوند، به عروس‌ها، هووها و مادرشوهرهای همدیگر نیش و کنایه می‌زنند و این بدبختی زنان متوسط و پایین جامعه‌است.<br />
«خانم نزهت الدوله» تصویر طنزآمیز زنی است از طبقهٔ بالا. تمام همت او صرف پیدا کردن شوهری ایده‌آل است.</p>
<dl>
<dd><em>«خانم نزهت الدوله گرچه تا به حال سه تا شوهر کرده و شش بار زائیده و دو تا از دخترهایش هم به خانه داماد فرستاده شده‌اند و حالا دیگر برای خودش مادربزرگ شده‌است، باز هم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است و گرچه سر و همسر و خویشان و دوستان می‌گویند که پنجاه سالی دارد ولی هنوز دو دستی به جوانی‌اش چسبیده و هنوز هم در جستجوی شوهر ایده‌آل به این در و آن در می‌زند.»</em></dd>
</dl>
<p>همهٔ زندگی این زن، صرف ماساژ چین و چروک‌های بینی و فر موهایش است و باز هم تصویر زنی را می‌بینیم که درگیر سبک‌سری‌ها و جهل‌های خاص خودش است.</p>
<p>در مجموع داستان‌های آل احمد، تصویری از حقارت زنان در جامعه‌ای مردسالار است. زنانی که از خود هیچ اختیاری ندارند و از سوی مردان مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند.<br />
آنچه آل احمد از زن در داستان‌هایش به نمایش می‌گذارد، تصویر حقارتی است که جامعه به زنان تحمیل می‌کند. زنان ابتدا در خانه پدری و سپس در اسارت خانه شوهر، نادیده انگاشته می‌شوند. زن در چنین جامعه‌ای شخصیتی است منفعل. او تحقیر می‌شود، کتک می‌خورد و حقی بیش از این برای خود قائل نیست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منابع</h2>
<ul>
<li>گلشیری، هوشنگ، <em>جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور</em>. چاپ اول، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶. شابک ‎۹۶۴‐۴۴۸‐۰۳۵‐X.</li>
<li>نامهٔ کانون نویسندگان ایران. شماره اول، چاپ اول، تهران: موسسه انتشارات آگاه، ۱۳۵۸</li>
<li>نقد و تحلیل و گزیده داستان‌های جلال ال احمد &#8211; حسین شیخ‌رضایی</li>
<li>سایه‌های روشن در داستان‌های جلال &#8211; جواد اسحاقیان</li>
</ul>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-67" title="گوهرنامه &#8211; 67">گوهرنامه &#8211; 67</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/dr-ali-shariati" title="زندگانی دکتر علی شریعتی">زندگانی دکتر علی شریعتی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/genghis" title="زندگانی چنگیز خان مغول">زندگانی چنگیز خان مغول</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/razi" title="زندگانی زکريای رازی">زندگانی زکريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%ac" title="حسین بن منصور حلاج">حسین بن منصور حلاج</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%8a-%d8%a7%d9%83%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86" title="زندگی نامه علی اکبر بن حسین">زندگی نامه علی اکبر بن حسین</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/ludwig-wittgenstein" title="زندگانی لودویگ ویتگنشتاین">زندگانی لودویگ ویتگنشتاین</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%ae%d9%84%d8%af%d9%88%d9%86" title="زندگانی ابن خلدون">زندگانی ابن خلدون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1" title="ژان پل سارتر">ژان پل سارتر</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/jalal-ale-ahmad">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/jalal-ale-ahmad/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی شهریار</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 06:18:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر شعر - شاعران]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه ی شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[شهریار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3483</guid>
		<description><![CDATA[سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/200px-Shahriyar_-_Tabrizu6.jpg" alt="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /><strong>سید محمدحسین بهجت تبریزی</strong> (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/TM/%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شهریار">شهریار</a> (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.</p>
<p>مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است.</p>
<p>شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.</p>
<p>مجموعه تلویزیونی شهریار که به کارگردانی کمال تبریزی در سال ۱۳۸۴ ساخته شده و در آن جلوه‌هایی از زندگی این شاعر به تصویر کشیده شده‌است، در سال ۱۳۸۶ از طریق شبکه دوم سیما به نمایش درآمد و از جانب مردم مورد استقبال فراوان قرار گرفت.</p>
<h2>زندگی‌نامه</h2>
<p><img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/250px-Shahriar_and_Nima3.jpg" alt="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /><br />
شهریار در سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را در روستای -قیش‌قورشاق- و روستای -خشگناب- در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد در شرق استان آذربایجان شرقی سپری نمود. پدرش حاج میرآقا بهجت تبریزی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد.</p>
<p>حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در اداره ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ که شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشگنابی درگذشت. او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.</p>
<p>در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شود که منظومه حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عمیدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.</p>
<p>شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷ شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن -از جمله روح‌الله خمینی، سید علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی- سرود. وی در روزهای آخر عمر به‌دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت.</p>
<h2>عشق و شعر</h2>
<p><img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/250px-Shahriar_cinema_hall2.jpg" alt="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی شهریار   | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" />وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سال ۱۳۳۳ سروده شده‌است، از مهم‌ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می‌شود.</p>
<p>گفته می‌شود شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این‌که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده‌بود، ترک تحصیل کرد. شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می‌شود. به‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری‌شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و به عیادت محمدحسین در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار، شعری را در بستر می‌سراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به‌صورت آواز درآمد.</p>
<p>شهریار این تخلص را از تفألی به دیوان حافظ گرفت و شهریار در تلفظ اصلی شهردار و لقب حاکمان بوده‌است. حیدربابایه سلام ترکی و فارسی / اثر محمد حسین شهریار؛ تنظیم به نثر ادبی و فارسی علیرضا یخفروزانی</p>
<h2>شهریار و عشق به ایران</h2>
<p>شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبر است، مردم این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد و خطاب به آذربایجان می‌گوید:</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان</td>
<td></td>
<td>سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان…</td>
</tr>
<tr>
<td>ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من</td>
<td></td>
<td>چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..</td>
</tr>
<tr>
<td>تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو</td>
<td></td>
<td>پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان</td>
</tr>
<tr>
<td>اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس</td>
<td></td>
<td>ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان</td>
</tr>
<tr>
<td>گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه ای</td>
<td></td>
<td>صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان!</td>
</tr>
<tr>
<td>بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو</td>
<td></td>
<td>جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان….</td>
</tr>
<tr>
<td>با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست</td>
<td></td>
<td>همت والای سردار مهین ستارخان</td>
</tr>
<tr>
<td>این همان تبریز کامثال خیابانی در او</td>
<td></td>
<td>جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان…</td>
</tr>
<tr>
<td>این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز</td>
<td></td>
<td>لاله گون بینی همی رود ارس، دشت مغان…..</td>
</tr>
<tr>
<td>یاشاسین آذربایجان.</td>
<td></td>
<td>یاشاسین آنا یوردوم ایران.</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>(دیوان &#8211; ج ۱ &#8211; ص ۳۵۲)</p>
<p>شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش می‌داند و می‌گوید:</p>
<p>این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است</p>
<p>گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان</p>
<p>شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند</p>
<p>باد خاک پاک ایران جوان مهدامان</p>
<p>(دیوان &#8211; ج ۱- ص ۳۶۵)</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>قصیده‌ها</h2>
<p>نمونه‌ای از قصیده‌های شهریار:</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟</td>
<td></td>
<td>بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟</td>
</tr>
<tr>
<td>نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی</td>
<td></td>
<td>سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟</td>
</tr>
<tr>
<td>نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم</td>
<td></td>
<td>دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟</td>
</tr>
<tr>
<td>آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند</td>
<td></td>
<td>در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟</td>
</tr>
<tr>
<td>در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین</td>
<td></td>
<td>خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟</td>
</tr>
<tr>
<td>شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر</td>
<td></td>
<td>این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h2>غزلیات</h2>
<p>نمونه‌ای از غزلیات شهریار:</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی</td>
<td></td>
<td>آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی</td>
</tr>
<tr>
<td>کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم</td>
<td></td>
<td>که تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی</td>
</tr>
<tr>
<td>&#8230;</td>
<td></td>
<td></td>
</tr>
<tr>
<td>شهریارا! اگر آیین محبت باشد</td>
<td></td>
<td>چه حیاتی و چه دنیای بهشت‌آیینی</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><strong>غزل علی ای همای رحمت</strong></p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را</td>
<td></td>
<td>که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را</td>
</tr>
<tr>
<td>دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین</td>
<td></td>
<td>به علی شناختم من به خدا قسم خدا را</td>
</tr>
<tr>
<td>&#8230;</td>
<td></td>
<td></td>
</tr>
<tr>
<td>«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی</td>
<td></td>
<td>به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»</td>
</tr>
<tr>
<td>ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب</td>
<td></td>
<td>غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>گفته شده که شهاب‌الدین مرعشی نجفی از فقهای شیعه درست در لحظهٔ سرودن شعر (علی ای همای رحمت) توسط شهریار در خواب آن را شنیده‌است.</p>
<h2>منابع</h2>
<ul>
<li>زاهدی، لطف‌الله. <em>بیوگرافی استاد شهریار</em>. چاپ دهم. تهران و تبریز: انتشارات نگاه و زرین، ۱۳۳۷.</li>
<li>زهری، علی. <em>به‌جای مقدمه</em>. چاپ دهم. تهران و تبریز: انتشارات نگاه و زرین.</li>
<li>مرتضوی، منوچهر. <em>مقدمه</em>. چاپ دهم. تهران و تبریز: انتشارات نگاه و زرین، ۱۳۴۷.</li>
<li>وزارت آموزش و پرورش. <em>تاریخ ادبیات ایران ۲</em>. چاپ سوم. تهران: دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۸۲.</li>
</ul>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-25" title="گوهرنامه &#8211; 25">گوهرنامه &#8211; 25</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%b5%d8%af%d9%82" title="زندگانی دکتر محمد مصدق">زندگانی دکتر محمد مصدق</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b7%d9%88%d8%b3" title="زندگانی سرتیپ محمود افشار طوس">زندگانی سرتیپ محمود افشار طوس</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/curzon-g-n" title="زندگانی لرد جورج ناتانيل کرزن">زندگانی لرد جورج ناتانيل کرزن</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-27" title="گوهرنامه &#8211; 27">گوهرنامه &#8211; 27</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%8a" title="سهروردی">سهروردی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-57" title="گوهرنامه &#8211; 57">گوهرنامه &#8211; 57</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86" title="زندگانی مهندس مهدی بازرگان">زندگانی مهندس مهدی بازرگان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%87-%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b1" title="زندگانی آندره گدار">زندگانی آندره گدار</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی عطار نیشابوری</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/attar-neyshabori</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/attar-neyshabori#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 05:57:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر شعر - شاعران]]></category>
		<category><![CDATA[زندگانی عطار نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی عطار نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه عطار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه عطار نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ی عطار نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامهی عطار نیشابوری]]></category>
		<category><![CDATA[عطار نیشابوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3475</guid>
		<description><![CDATA[فَریدالدّین ابوحامِد محمّد بن ابراهیم نیشابوری مشهور به عطّار نِیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. زندگی نام او «محمّد»، لقبش «فرید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>فَریدالدّین ابوحامِد <big>محمّد</big> بن ابراهیم نیشابوری</strong> مشهور به <strong>عطّار نِیشابوری</strong> (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">زندگی</h2>
<p style="text-align: justify;">نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود، به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت. او را از اهل سنت دانسته‌اند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده است.و البته لازم به ذکر است که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان به نام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده‌اند و این مهم را می‌توان به راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید هر چند که ایشان در مقدمه منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین .</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>مصیبت نامه که اندوه جهان است</td>
<td></td>
<td>الهی نامه که اسرار عیان است</td>
</tr>
<tr>
<td>به داروخانه کردم هر دو آغاز</td>
<td></td>
<td>چگویم زود رستم زین و آن باز</td>
</tr>
<tr>
<td>مصیبت نامه زاد رهروان است</td>
<td></td>
<td>الهی نامه گنج خسروان است</td>
</tr>
<tr>
<td>جهان معرفت اسرار نامه است</td>
<td></td>
<td>بهشت اهل دل مختار نامه است</td>
</tr>
<tr>
<td>مقامات طیور امّا چنان است</td>
<td></td>
<td>که مرغ عشق را معراج جان است</td>
</tr>
<tr>
<td>چو خسرونامه را طرزی عجیب است</td>
<td></td>
<td>ز طرز او که مه را نصیب است</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;">به گفته بزرگ مرد عرفان ایران زمین</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center;">ملت عشق از همه دینها جداست</td>
<td style="text-align: center;"></td>
<td style="text-align: center;">عاشقان را ملت و مذهب خداست</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h2 style="text-align: justify;">زهد و زندگی وی</h2>
<p style="text-align: justify;"><img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/180px-Attar_mausoleum03.jpg" alt="زندگانی عطار نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی عطار نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" />درباره به پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.</p>
<h2 style="text-align: justify;">عطار در نگاه دیگران</h2>
<p style="text-align: justify;">وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center;">هفت شهر عشق را عطار گشت</td>
<td></td>
<td style="text-align: center;">ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;">ماجرای شهادت عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">آثار</h2>
<p style="text-align: justify;">آثار مسلم عطار طبق تحقیقات دقیق استاد محمدرضا شفیعی کدکنی بدین شرح است: اسرارنامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکرة‌الاولیا، دیوان اشعار.</p>
<h2 style="text-align: justify;">نمونهٔ اشعار</h2>
<table>
<tbody>
<tr>
<td>جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد</td>
<td></td>
<td>رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td>سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید</td>
<td></td>
<td>اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td>هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را</td>
<td></td>
<td>زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td>آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند</td>
<td></td>
<td>هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td>آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند</td>
<td></td>
<td>دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td>اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی</td>
<td></td>
<td>از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>عطّار</strong> وصف عشقت، چون در عبارت آرد</td>
<td></td>
<td>زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<ul style="text-align: justify;">
<li>بیت آغاز منطق الطیر</li>
</ul>
<table>
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center;">آفرین جان‌آفرین پاک را</td>
<td style="text-align: center;"></td>
<td style="text-align: center;">آن که جان بخشید و ایمان خاک را</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h2 style="text-align: justify;"></h2>
<h2 style="text-align: justify;">منابع</h2>
<p style="text-align: justify;">کتاب منطق‌الطّیر اثر عطار با تصحیح و مقدمهٔ احمد خوشنویس و میرزا محمد حسین خان ذکاالملک.</p>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-59-%d8%b5%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d9%88%d8%af" title="گوهرنامه &#8211; 59 (صد سال دیر و زود)">گوهرنامه &#8211; 59 (صد سال دیر و زود)</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/hossein-azimi" title="زندگانی دکتر حسین عظیمی">زندگانی دکتر حسین عظیمی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%da%a9%d9%84%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="زندگانی شیخ کلینی رازی">زندگانی شیخ کلینی رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86" title="افلاطون">افلاطون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/477" title="امام‌ ابوجعفر محمد بن علی 2">امام‌ ابوجعفر محمد بن علی 2</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/ashrafpahlavi" title="زندگانی اشرف پهلوی">زندگانی اشرف پهلوی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c" title="سخنان ارد بزرگ : کودکی">سخنان ارد بزرگ : کودکی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%ac%d9%88%d9%8a-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a" title="خواجوی کرمانی">خواجوی کرمانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2%d9%8a-2" title="صائب تبریزی">صائب تبریزی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%ae%db%8c%d8%b1" title="زندگانی ابوسعید ابوالخیر">زندگانی ابوسعید ابوالخیر</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/attar-neyshabori">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/attar-neyshabori/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی مرتضی مطهری</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 May 2012 05:50:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3459</guid>
		<description><![CDATA[مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان &#8211; ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) فیلسوف، متکلم و مفسر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود. وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود.بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p id="cite_ref-1"><strong>مرتضی مطهری</strong> (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان &#8211; ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) فیلسوف، متکلم و مفسر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.<br />
<img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/shenas2.jpg" alt="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" />وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود.بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «مطهری پارهٔ تن اسلام و حاصل عمر من بود.»</p>
<p>در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از وی با عنوان «<em>معلم شهید</em>» یاد می‌گردد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>زندگی‌نامه</h2>
<h3>کودکی و نوجوانی</h3>
<p>مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان از توابع مشهد در خانواده‌ای روحانی با اصالت هراتی  متولد شد. در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی همت گماشت. در این دوران اندیشه‌های‌ مربوط‌ به‌ خداشناسی سخت‌ او را به‌ خود مشغول‌ می‌دارد. در سال ۱۳۱۶ برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. این در حالی بود که اندکی پیش از آن عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه درگذشته بود و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهده گرفته بودند.</p>
<h3>جوانی و تحصیلات</h3>
<p><img class=" alignleft" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/card2.jpg" alt="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" />او نزد آیت‌الله صدوقی، کتاب «مطوّل» را فراگرفت و در محضر آیت الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از بروجردی (در فقه و اصول) و خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از محضر وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.</p>
<dl>
<dt>خانواده</dt>
</dl>
<p>مطهری، در سال ۱۳۳۱ با <em>عالیه روحانی</em>، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج می‌کند. حاصل این پیوند چهار دختر و سه پسر است. علی مطهری یکی از فرزندان اوست. علی عباسپور تهرانی فرد و علی لاریجانی داماد او هستند.</p>
<h3>مهاجرت به تهران</h3>
<p>مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن بود.</p>
<h3>شهادت</h3>
<p>مرتضی مطهری بعدازظهر روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل یدالله سحابی شرکت می‌کند. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه شهید شد.</p>
<h2>فعالیت‌های سیاسی</h2>
<div>
<div>
<p><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg"><img class="alignright" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/05/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C5.jpg" alt="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" width="189" height="251" title="زندگانی مرتضی مطهری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></a></p>
<div></div>
</div>
</div>
<p>مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی خمینی در کنار بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.</p>
<p>پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی از آنجایی که قاضی پروندهٔ این گروه مدتی در قم نزد مطهری تحصیل کرده بود، به ایشان پیغام می‌فرستد که «حق استادی را به جا آوردم» و بدین ترتیب مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد.</p>
<h2>فعالیت‌های علمی-فرهنگی</h2>
<p>پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی‌کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. پس از مدتی به علت اختلاف نظر با برخی از اعضای هیئت مدیره، در سال ۱۳۴۹ از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.</p>
<h2>تبلیغ برای آوارگان فلسطینی</h2>
<p>در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک‌سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.</p>
<h2>مبارزه با التقاط</h2>
<p>از مهم‌ترین فعالیت‌های او ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت اینگونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» بازمی‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.</p>
<h2>ارتباط با خمینی و انقلاب</h2>
<p>گرچه ارتباط مرتضی مطهری با خمینی پس از تبعید او از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت روح‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>اندیشه‌شناسی</h2>
<h3>فطری بودن اسلام</h3>
<p>مطهری معتقد بود که باید اسلام را آن‌طور که هست به مردم معرفی کنیم، نه چیزی به آن بیفزاییم و نه بکاهیم، به تعبیر دیگر اسلام را بدون آرایش و پیرایش عرضه کنیم، آن‌گاه «فطرت حقیقت‌جوی» انسان‌ها به‌سوی آن جذب خواهد شد. مطهری قائل به نظریه فطرت است.</p>
<h3>مطهری و فلسفه</h3>
<p>مطهری برخلاف کسانی چون فردید که فلسفه اسلامی را ذاتا یونانی می‌دانند، برای فلسفه اسلامی اصالت خاصی قائل است. از این روی نه تنها مانند فدید و اصحاب مکتب تفکیک، فلسفه اسلامی را مغایر با اندیشه اصیل اسلامی نمی‌داند، که حتی در ریشه‌یابی آن به متون دینی نیز رجوع می‌کند. از نظر مطهری اکثر فلاسفه اسلامی شیعه بودند، چرا که عقل شیعی از ابتدا عقل فلسفی بود.</p>
<h3>نقد مارکسیسم</h3>
<p>مطهری در نقد معرفت‌شناسی مارکسیسم معتقد بود که ادراک امری مادی نیست و مغز فقط یک ابزار است و عمل ادراک به وسیله روح غیرمادی صورت می‌گیرد. او همچنین معتقد بود که پل ارتباطی میان ذهن و خارج ماهیت است و مفاهیم ذهنی آثار مصادیق خارجی را ندارند. به طور مثال اگر جسم خارجی دارای حرکت است نیازی نیست که صورت ذهنی آن هم متحرک باشد. حرکت لازمه وجود خارجی است، نه وجود ذهنی.</p>
<p>مارکس در تحلیل‌های اجتماعی خود رشد همهٔ نهادهای فکری را وابسته به نهاد اقتصادی می‌داند در حالی که به زعم مطهری ابزار تولید بدون انسان رشد پیدا نمی‌کند. در واقع تکاملِ ابزار تولید، معلول تکامل انسان است نه برعکس</p>
<h3>علل عقب‌ماندگی مسلمانان</h3>
<p>مسئله عقب‌ماندگی جوامع مسلمان از دغدغه‌های فکری مطهری بود که سال‌ها او را به خود مشغول کرد. مطهری نظریه‌ای را که علت انحطاط تمدن‌ها را همان علل ایجاد آن می‌داند را مورد قبول نمی‌داند. به عقیده او یکی از عوامل انحطاط مسلمانان فهم غلط آنها از دین است. به عقیده او بی‌توجهی به منابع دینی در فرآیند بازسازی فکر دینی موجب می‌شود تا عناصر و مفاهیمی خارج از دین به آن راه یابد. از همین جاست که وی بر کسانی چون اقبال لاهوری ایراد می‌گیرد که به جهت عدم آشنای عمیق فرهنگ اسلامی در بحث‌های مربوط به اثبات خدا، تجربه دینی، و علم الهی و خاتمیت دچار برخی اشتباهات شده است.</p>
<h3>ولایت‌فقیه</h3>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="20">«</td>
<td valign="top">چنان که می‌دانیم وابستگی دین به سیاست به مفهومی که پیش‌تر در بالا طرح شد یعنی‏ مقام قدسی داشتن حکام، اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین‏ مفهومی وجود نداشته‌است. تفسیر شیعه از «اولوالامر» هرگز به‌صورت‏ بالا نبوده‌است.</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="20">«</td>
<td valign="top">تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند و ادارهٔ مملکت را بدست گیرند، این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ‌گاه چنین مفهومی وجود نداشته‌است.</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h3>آسیب‌شناسی روحانیت</h3>
<p>مطهری به دستگاه روحانیت دو عملکرد روحانیون نگاه نقادانه دارد او از آزادی و اختیار عمل بی حد و حصر روحانیون انتقاد می‌کند و می گوید:</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="20">«</td>
<td valign="top">[گاه] افرادی که نه علم دارند و نه ایمان، برای استفاده از مزایای این لباس به این صورت درمی‌آیند و موجب آبروریزی می‌گردند.</td>
<td valign="bottom" width="20"> »</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h3>مطهری و شریعتی</h3>
<p>به نظر مطهری: «اغلب آثار شریعتی از نظری هنری اعلی، از نظر علمی متوسط، از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.»</p>
<h3>رسوم ملی ایرانی</h3>
<p>مطهری بزرگداشت آیین چهارشنبه سوری را «احمقانه» می‌دانست.</p>
<h3>شعر بنی‌آدم</h3>
<p>به نظر مطهری: «سعدی اشتباه کرده که گفته بنی‌آدم اعضای یکدیگرند. دروغ است که بنی‌آدم اعضای یکدیگرند. آمریکایی‌ها و ویتنامی‌ها هر دو بنی‌آدم‌اند، ولی دروغ است که اعضای یک پیکرند. پیغمبر فرمود مومنان اعضای یک پیکرند. مَثَل اهل ایمان دوستی و مهربانی متقابل است. وقتی یک عضو درد می‌کشد سایر اعضا هم ناراحتند و با این عضو همدردی می‌کنند.»</p>
<p>شاید علوم نوین بتواند جواب این مسئله را بدهند : در علوم نوین و بیماری های کشف شده اخیر ، مانند &#8220;ام اس&#8221; میبینیم که قسمتی از بدن ، به قسمتی دیگر صدمه میزند ، مثلا تورم مغزی به عصب های بینایی فشار وارد کرده و آنرا معیوب میکند ، در حالی که هر دوی این قسمت ها اعضای یک پیکرند ، به عبارتی میتواند آمریکا و ویتنام هم قسمت های این پیکر بیمار باشند که به هم صدمه میزنند. سعدی دروغ نگفته است.</p>
<blockquote><p>&nbsp;</p>
<h2>منابع</h2>
<ul>
<li>زندگی‌نامه مرتضی مطهری</li>
<li>کتاب مسئله حجاب-مرتضی مطهری</li>
</ul>
</blockquote>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86%e2%80%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c" title="زندگانی ابن‌ راوندی">زندگانی ابن‌ راوندی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%80%d9%88%d8%a7%d8%ac%d9%87-%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%80%d9%86-%d8%b7%d9%88%d8%b3%d9%89" title="خـواجه نصیر الدیـن طوسى">خـواجه نصیر الدیـن طوسى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/farabi" title="زندگانی ابو نصر محمد بن محمد فارابی">زندگانی ابو نصر محمد بن محمد فارابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-46" title="گوهرنامه &#8211; 46">گوهرنامه &#8211; 46</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%e2%80%93-36" title="گوهرنامه – 36">گوهرنامه – 36</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1%da%a9%d8%a8%d9%8a%d8%b1" title="امیرکبیر">امیرکبیر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7" title="محمد بن وفا">محمد بن وفا</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%84%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c" title="سیدحسین بن رضا حسینی لاهیجی بادکوبی">سیدحسین بن رضا حسینی لاهیجی بادکوبی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%da%a9%d9%86%d8%b3%d9%88%d9%86" title="شعر و زندگی امیلی دیکنسون">شعر و زندگی امیلی دیکنسون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a-2" title="بایزید بسطامی">بایزید بسطامی</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگانی لویی ماسینیون</title>
		<link>http://mandegar.tarikhema.ir/louis-massignon</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/louis-massignon#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 12:31:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اِنی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[شرق شناس]]></category>
		<category><![CDATA[شرق شناسان]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=3441</guid>
		<description><![CDATA[لویى ماسینیون Louis Massignon خاورشناس نامدار فرانسوى در سال ۲۵ ژوئیه ۱۸۸۳ در نوژان فرانسه به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى و دانشگاهى را در کشور خود گذراند و با زبان هاى عربى و فارسى و ترکمن و آلمانى و انگلیسى آشنا شد و در دو مؤسسه علمى «کلژ دوفرانس» و دیگرى «مؤسسه مطالعات عالیه سوربن» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="MainImageContainer"><img class=" aligncenter" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/04/Massignon-s-h8.jpg" alt="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></div>
<p style="text-align: justify;">لویى ماسینیون Louis Massignon خاورشناس نامدار فرانسوى در سال ۲۵ ژوئیه ۱۸۸۳ در نوژان فرانسه به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى و دانشگاهى را در کشور خود گذراند و با زبان هاى عربى و فارسى و ترکمن و آلمانى و انگلیسى آشنا شد و در دو مؤسسه علمى «کلژ دوفرانس» و دیگرى «مؤسسه مطالعات عالیه سوربن» به تدریس اشتغال یافت. عضویت وى در بنیاد فرانسوى باستانشناسى که در قاهره بپا شده بود او را با کشورهاى اسلامى آشنا کرد و این آشنایى موجب مسافرتهایى به مصر و عراق و سوریه و ایران و الجزایر و حجاز شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/04/Louis_MASSIGNONbis.jpg" alt="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" width="417" height="571" title="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /><br />
ماسینیون سال هایى چند (از ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۵) در کلژ دوفرانس تدریس «جامعه‏شناسى اسلامى» را به عهده داشت و از سال ۱۹۳۲ به بعد، موضوع «اسلام‏شناسى» را در «مدرسه مطالعات عالیه» نیز بر درس پیشین افزود. در طى مسافرتهایش به مشرق زمین، یکسال (۱۹۱۳) در دانشگاه قدیمى مصر به تدریس پرداخت و موضوع درس وى «تاریخ اصطلاحات فلسفى» بود. در حفاریهاى عراق براى کشف «قصر الاخیضر»، نیز حضور و مشارکت داشت. در سوریه به پژوهش درباره فرقه «نصیریه» همت گماشت و در اثر مطالعه کتاب «تذکرة الاولیاء» اثر شیخ عطار، سخت به پژوهش در زندگى حسین بن منصور مشهور به حلاج دلبستگى پیدا کرد و به ایران سفر نمود و از شهر بیضا (از توابع فارس) که زادگاه حلاج بود، دیدن کرد. از آن پس محور اساسى تتبعات وى، زندگى حلاج و عرفان ایرانى بود.<br />
لوئى ماسینیون سردبیرى «مجله جهان اسلامى» را در پاریس به عهده داشت و سپس «مجله مطالعات اسلامى» جاى آن را گرفت.<br />
لویى ماسینیون در نوامبر ۳۱ اکتبر ۱۹۶۳) در فرانسه بدرود زندگى گفت.</p>
<p><img class="aligncenter" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/04/massigon_portrait.jpg" alt="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></p>
<p>آثار<br />
از لوئى ماسینیون آثار فراوانى باقى مانده که در اینجا پاره‏اى از آنها را یاد مى‏کنیم:<br />
۱- تفکرات در بناى اولیه تجزیه نحوى در زبان عرب.<br />
.analyse grammaticale arabe`Reflextion Sur la stucture primitive de L<br />
2- بررسى ریشه‏هاى فنى عرفان اسلامى .<br />
.Essai sur les origines du lexique Technique de la mystique musulmane<br />
3- سلمان پاک و نخستین شکوفه‏هاى معنویت اسلام در ایران.<br />
.Islam Iranien`Salman pak et les premiers spirituelles de l<br />
این کتاب درباره سلمان پارسى نوشته شده و دکتر على شریعتى آن را به فارسى برگردانده و دکتر عبدالرحمن بدوى نیز تحت عنوان «سلمان الفارسى و البواکیر الروحیه للاسلام فى ایران» ترجمه‏اى به عربى از آن به دست داده است. کتاب «سلمان پاک» پاره‏اى خطاهاى روشن دارد که در این مقاله ذکرى از آنها خواهیم آورد.<br />
۴- منحنى زندگى حلاج.<br />
martyr mystique ,Le cas de Hallaj :une vie`Etude sur courbe personnelle d .Islam`deL<br />
این کتاب به وسیله دکتر روان فرهادى از مترجمان فاضل افغانى، به پارسى ترجمه شده است. دکتر عبدالرحمن بدوى نیز آن را با عنوان «دراسة عن المنحنى الشخصى لحیاة: حالة الحلاج الشهید الصوفى فى الاسلام» به عربى برگردانده است.<br />
۵- مصیبت حلاج، صوفى شهید اسلام.<br />
.Islam`martyr mystique de L ,Hallaj-passion d&#8217;Al<br />
این کتاب را دکتر ضیاء الدین دهشیرى با عنوان «مصایب حلاج» به فارسى ترجمه کرده است.<br />
در این کتاب و کتاب پیشین، ماسینیون شباهتى میان حلاج و مسیح علیه السلام دیده از این رو داستان حلاج را پیگیرى کرده است. در برداشتهاى وى از زندگى حلاج جاى نقد باقى است و ما در همین مقاله اشاره‏اى بدین امر خواهیم داشت.<br />
۶- نیایش ابراهیم در سدوم..Abraham sur sodom`La priere d<br />
7- هفت خفته افسس (اصحاب کهف). .Ephese`Les sept dormants d<br />
8- شهر مردگان در قاهره. .La cite des morts au caire<br />
و کتابها و مقالات دیگرى هم از ماسینیون به جاى مانده که از ذکر یکایک آنها در اینجا خوددارى مى‏کنیم. همین اندازه یادآور مى‏شویم که ماسینیون در نگارش «دائرة المعارف اسلام» نیز شرکت داشته و به عنوان نمونه، مقالات «تصوف» و «قرامطة» و «حسین بن روح» در دائرة المعارف، از اوست. کتاب «الطواسین» اثر حسین بن منصور حلاج را هم ماسینیون به چاپ رسانده است.</p>
<p style="text-align: justify;">غلامحسین صدیقی از بنیانگذاران کنگره‌ی هزاره ابو علی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت ۱۳۳۳ در همدان تشکیل شد در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به سر می‌برد. لویی ماسینیون از شاه اجازه گرفت تا با دکتر صدیقی در زندان ملاقات کند. این ملاقات در محیطی تاثرانگیز صورت گرفت. دو دانشمند خود را در آغوش یکدیگر افکندند و یک ساعت به گفت و گو پرداختند. در هنگام خداحافظی ماسینیون درحالی که اشک درچشم داشت به دکتر صدیقی گفت : به امید خدا به زودی آزادی خود را به دست خواهید آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">مراسم بزرگداشت وی در مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی در مرداد ۱۳۸۶ برگزار گشت.کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی &#8211; سفیر فرانسه &#8211; پرفسورشارل هانری دوفوشه‌کور استاد ادبیات فارسی دانشگاه سوربون و مترجم دیوان حافظ به زبان فرانسه &#8211; احسان نراقی- غلام ‌رضا اعوانی و بهمن نامور مطلق در این مراسم سخنرانی کردند.</p>
<p><img class=" aligncenter" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/04/massignon21.jpg" alt="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></p>
<p><img class=" aligncenter" src="http://mandegar.tarikhema.ir/images/2012/04/massignon1.jpg" alt="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir"  title="زندگانی لویی ماسینیون  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir" /></p>
<h2  class="related_post_title">مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%db%8c" title="دایرکتوری سایت های ایرانی">دایرکتوری سایت های ایرانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/mozafaredin-shah" title="زندگانی مظفرالدین‌شاه">زندگانی مظفرالدین‌شاه</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%e2%80%93-9" title="گوهرنامه – 9">گوهرنامه – 9</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/sadegh-hedayat" title="زندگانی صادق هدایت">زندگانی صادق هدایت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-64" title="گوهرنامه &#8211; 64">گوهرنامه &#8211; 64</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c" title="محمود سامی بارودی">محمود سامی بارودی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c" title="زندگانی مرتضی مطهری">زندگانی مرتضی مطهری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%e2%80%93-%db%b16" title="گوهرنامه – ۱6">گوهرنامه – ۱6</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%84%db%8c" title="زندگانی میرزا کوچک خان جنگلی">زندگانی میرزا کوچک خان جنگلی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86" title="فلسفه افلاطون">فلسفه افلاطون</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://mandegar.tarikhema.ir">تاریخ ما » مشاهیر</a>, |
<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/louis-massignon">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/louis-massignon/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

