<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>یک عدد محسن</title>
	
	<link>http://www.karenjak.com</link>
	<description>وبنوشت های محسن مریدی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 02:11:52 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/karenjak" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>آخرش پیدا شد اما …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/JXsff6qyDtQ/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=88#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 02:10:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=88</guid>
		<description><![CDATA[اگه بعد از یک هفته گم شدن فلش مموری ت  .. اون رو توی ماشین لباس شویی !!!  پیدا کنی چه حسی بهت دست میده &#8230;  ؟!؟!؟
پی نوشت : آه &#8230; خدای من &#8230; اون فابل ها رو ، تو پی سی کپی نکردم &#8230;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگه بعد از یک هفته گم شدن فلش مموری ت  .. اون رو توی ماشین لباس شویی !!!  پیدا کنی چه حسی بهت دست میده &#8230;  ؟!؟!؟<br />
پی نوشت : آه &#8230; خدای من &#8230; اون فابل ها رو ، تو پی سی کپی نکردم &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/JXsff6qyDtQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=88</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=88</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>بندرعباس لرزید</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/pB9KRKDUm0Q/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=72#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 00:41:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=72</guid>
		<description><![CDATA[زلزله ای به مقیاس ۴٫۹ ریشتر بامداد دیشب،  بندرعباس را لرزاند . و البته همه جا این جمله شنیده میشد &#8220;این دفعه خیلی شدید تر بود .خدا رحم کرد..&#8221;
حس عجیبی بود&#8230; اول باور نداری &#8230; فکر میکنی یه ماشین سنگین دارد از کنار خانه ات عبور میکند &#8230;. بعد وقتی برق خانه قطع می شود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زلزله ای به مقیاس ۴٫۹ ریشتر بامداد دیشب،  بندرعباس را لرزاند . و البته همه جا این جمله شنیده میشد &#8220;این دفعه خیلی شدید تر بود .خدا رحم کرد..&#8221;<br />
حس عجیبی بود&#8230; اول باور نداری &#8230; فکر میکنی یه ماشین سنگین دارد از کنار خانه ات عبور میکند &#8230;. بعد وقتی برق خانه قطع می شود ..در تاریکی ، صدای شیشه های در و پنجره به تو می فهماند که از ماشین سنگین خبری نیست . .. دلهره  تمام وجودت را میگیرد  و تنها آرزویت این است  که قبل از ریختن سقف خانواده ات را به بیرون برسانی &#8230;<br />
توی حیاط نشستی .. نگرانی &#8230;  سعی میکنی با موبایل از بقیه خوانواده خبر بگیری &#8230; همه شماره هایی رو که داری ، امتحان میکنی &#8230; اما هیچ موبایلی جواب نمیده &#8230; نگرانیت چندین برابر میشه ..<br />
بالاخره یکی گوشی رو جواب میده&#8230; سلام&#8230; خوبی ؟ و این سوالی بود که همیشه از اطرافیان  می پرسی ..  ولی این بار فرق داره .. صدات میلرزه &#8230; و وقتی با شنیدن جواب &#8220;آره  ما خوبیم&#8221;  اطمینان پیدا میکنی .. تک تک  سلول های بدنت خدا رو شکر میکنن &#8230; و بقیه تماس ها هم بر قرار میشه و مطمئنی که بقیه سالم هستند و کسی آسیب ندیده&#8230; بار خدا رو شکر می کنی&#8230;<br />
هنوز زمان زیادی نگذشته و منتظر پس لرزه ای &#8230;<br />
همه ترسیدند  .. تو هم ترسیدی اما لرزش دستت از ترس نیست..  از یک نگرانی &#8230; از یک یاد آوری&#8230; از یک حس کوچک بودن&#8230;.<br />
شاید چند ثانیه بعد دوباره &#8230;..<br />
یک گوشه ای می نشینی.. همه یک گوشه اند &#8230; داری فکر میکنی&#8230; همه فکر میکنند&#8230;. خدا را شکر&#8230;<br />
شبی پر از نگرتنی را پشت سر گذاشتی&#8230; و اصرار داری به خود به قبولانی که &#8230;</p>
<p><span style="color: #800000;font-size:10px;">پ ن : من ترسیدم . نگران بودم . دلهره داشتم.و خیلی حس های مشترک با  اطرافیانم &#8230; اما با ابن همه  خوشحال هم بودم و که تو &#8230; نترسیده ای &#8230; نگران نیستی &#8230; دلهره نداری &#8230;  و آرام خوابیده ای</span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/pB9KRKDUm0Q" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=72</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=72</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>چرا نباید رفت ؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/ZkF9H1c3yoU/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=63#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 12:07:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=63</guid>
		<description><![CDATA[وقتی با یک نفر مشکلی داری.. ، تمام تلاشت این است که آن را حل کنی . خودت را به در و دیوار میزنی اما شرایط بدتر میشود تا اینکه میبینی حضورت نیز او را اذیت میکند. چون هم او و هم خودت  و صد البته رابطه ات ، هر گونه که باشد ، برایت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-70" title="j1jci431" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/11/j1jci4311.jpg" alt="j1jci431" width="242" height="218" />وقتی با یک نفر مشکلی داری.. ، تمام تلاشت این است که آن را حل کنی . خودت را به در و دیوار میزنی اما شرایط بدتر میشود تا اینکه میبینی حضورت نیز او را اذیت میکند. چون هم او و هم خودت  و صد البته رابطه ات ، هر گونه که باشد ، برایت مهم است . هرگونه رابطه ای که شما را به هم مربوط می کند. تمام تلاشت این است که این رابطه را درست کنی . اما زمان که خودش را انداخت میان ماجرا ، دیگر شرایط فرق میکند ،و این مشکل مثل موریانه است &#8230;  تمام سعی تو حل کردن مشکل است &#8230; شاید بهترین کار این است که حداقل ، بیشتر ناراحتش نکنی&#8230; خوب چه کاری انجام میدهی ؟ راهی جز رفتن داری ؟.. تو فقط باید بروی .. از آنجا &#8230;. به جایی که نشود  مفهوم حضور را برای تو معنا کرد &#8230;اینجاست که رفتن را یک مقداری درک میکنی . گاهی شرایط سخت تر نیز میشود گاهی حضور تو باعث رنجش یه جمع است ، جمعی که  برایت مهم هستند .خانواده ، دوستان ، &#8230; فرقی نمیکند چه قدر این جمع بزرگ باشد یا چه قدر به تو نزدیک و وقتی ناراحتشان کنی یا &#8230; شاید تو از آنها دلخور شوی و نتوانی کاری کنی، ترکشان میکنی .. تما درونت می گوید که این بهترین تصمیم است ..  فکر میکنی خیلی تنهایی الان ؟ نه این تازه شروع ماجراست .. ماجرای مشکل تو و رفتن و ترک کردنت تا شهر نیز کشیده میشود .. جایی که با تمام مردم شهر مشکل پیدا میکنی و میفهمی که مردم شهر را نیز باید ترک کنی.. تو دیگر به رفتن عادت کردی .. تتها کاری که برای حل مشکلاتت کرده ای ، رفتن بوده ، پس باز میروی&#8230; شهر را نیز رها میکنی.. و بدنبال جایی هستی با مردمی که تو را  و مشکلت را بفهمند. درکت کنند ، شاید هم دست نوازشی بر سرت بکشند &#8230; تمام دنیا را جستجو می کنی .. اما.. نه ..نه تنها هنوز دلیل مشکلت را پیدا نکرده بلکه چون کسی مشکلت را برایت حل نکرده ، از تمام انسان ها بدت می آید &#8230; پس باز میروی .. اما کجا .. و به چه قیمتی .. در آخرین  و بد ترین شرایط  یک تیغ ، یا ،.. شاید یک طناب که هنوز شکل حلقه طناب ، علامت سوالی را به یادت می اندازد .. و تو فقط میخواهی بروی ..سوالی نامفهوم داری .. و تنها جوابت .. این است &#8230;شاید آنطرف درست شود.. شاید مشکلت حل شود.. چهار پایه را با یک لغزش از زیر پایت هل میدهی&#8230; و سیاه میشود و سفید .. تمام رفتن هایت یادت می آید . اولین رفتن .. و یک لحظه انگار همه چیز دوباره اتفاق می افتد . انگار چشمانت باز میشود .. انگار این آخرین مرور زندگی تو را به خود می آورد&#8230; وای .. تازه می فهمی&#8230; اولین مشکل درون خودت بود . فقط باید می دیدی و می پذیرفتی .. و زمانت را جای این همه رفتن صرف حل کردنش می کردی &#8230; با خود می گویی ایرادی ندارد دوباره شروع میکنم ..از همین الان &#8230; اما تازه یادت می افتد که چهار پایه را انداختی&#8230;.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/ZkF9H1c3yoU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=63</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=63</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>موزیک ملایم کوچه از ابراهیم شاهزری</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/7CS7sQ7SdpA/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=51#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 17:03:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[موزیک]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[lابراهیم شاهزری]]></category>
		<category><![CDATA[بهروز حبیب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[موزیک کوچه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[سرخی گل،عشق چشات        دل مـنـو راضـی نـکرد.
اون لبـخند هـمیـشگـیـت        اینبار منو راهی نکرد.
کوچه عنوان آخرین کار مشترک ابراهیم  شاهزری و بهروز حبیب زاده  هست . که من به شخصه خیلی سریع تونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم. ریتم ملایم و خاص و البته تکست تاثیر گذار این کار رو از کارهای سابق متمایز کرده. باعث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="alignleft size-medium wp-image-52" title="koche-cover" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/10/koche-cover-150x150.jpg" alt="koche-cover" width="150" height="150" /><strong>سرخی گل،عشق چشات        دل مـنـو راضـی نـکرد.<br />
اون لبـخند هـمیـشگـیـت        اینبار منو راهی نکرد.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کوچه عنوان آخرین کار مشترک <a href="http://shahzari.com/blog/" target="_blank">ابراهیم  شاهزری</a> و بهروز حبیب زاده  هست . که من به شخصه خیلی سریع تونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم. ریتم ملایم و خاص و البته تکست تاثیر گذار این کار رو از کارهای سابق متمایز کرده. باعث افتخاره منه که اولین موزیک پیشنهادیه بلاگ مربوط به برادرمه . پس به عنوان اولین پیشنهاد این بلاگ ، این موزیک رو دانلود کنید.<br />
<a href="http://shahzari.com/music/koche.mp3" target="_blank"><strong>+</strong> دانلود </a><br />
<a href="http://shahzari.com/blog/" target="_blank"><strong>+</strong> وبسایت شخصی ابراهیم شاهزری</a></p>
<p><span style="color: #800000;"><span style="text-decoration: line-through;">پی نوشت :</span> <strong>تبلیغ خودم !!</strong> : طراحی بلاگ ایشون به عهده ی من بوده !</span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/7CS7sQ7SdpA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=51</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>

		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=51</feedburner:origLink><enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~5/vcg04M97Mg8/koche.mp3" length="7985008" type="audio/mpeg" /><feedburner:origEnclosureLink>http://shahzari.com/music/koche.mp3</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>کلاغ پیر</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/NA313cJjqb0/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=36#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:42:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=36</guid>
		<description><![CDATA[
آن کلاغی که پرید
از فرازسر ما
و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی،پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود برد به شهر 
(فروغ فرخ زاد)
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-37 aligncenter" title="oldcrow" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/10/oldcrow.jpg" alt="oldcrow" width="700" height="481" /></p>
<p dir="rtl">آن <strong>کلاغی</strong> که پرید<br />
از فرازسر ما<br />
و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد<br />
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی،پهنای افق را پیمود<br />
خبر ما را با خود برد به <strong>شهر </strong></p>
<p dir="rtl">(فروغ فرخ زاد)</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/NA313cJjqb0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=36</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=36</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مزرعه یخ زده !</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/jjbqeTtnmGU/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=45#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 14:54:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=45</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="alignnone size-full wp-image-49" title="farm" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/10/farm.jpg" alt="farm" width="650" height="473" /></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/jjbqeTtnmGU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=45</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=45</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آرامش</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/ITGeZjb1KUQ/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=40#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 14:49:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=40</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-41 aligncenter" title="calm" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/10/calm.jpg" alt="calm" width="650" height="472" /></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/ITGeZjb1KUQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=40</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=40</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>حلقه خاطرات</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/7v8FKvzkUSo/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=3#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 05:27:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=3</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-5 aligncenter" title="ring" src="http://www.karenjak.com/wp-content/uploads/2009/10/ring.jpg" alt="ring" width="608" height="455" /></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/7v8FKvzkUSo" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=3</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=3</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>این هشتمین سلام !</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/karenjak/~3/irfBH2-NUwg/</link>
		<comments>http://www.karenjak.com/?p=1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 01:23:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یک عدد محسن</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.karenjak.com/?p=1</guid>
		<description><![CDATA[سلام رفقا ! اگه بگم من برگشتم و میخوام دوباره شروع کنم این میشه هشتیم بار!!!  ولی نمی گم تا دلتون بسوزه !
خب گفتن نداره که اگه این مدت یه اینجا سر زدین چشمتون به جمال صفحه بزودی روشن شده :دی  .. خلاصه خیلی سعی کردم سر قولم باشم و اینجا رو سر وقت راه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام رفقا ! اگه بگم من برگشتم و میخوام دوباره شروع کنم این میشه هشتیم بار!!!  ولی نمی گم تا دلتون بسوزه !<br />
خب گفتن نداره که اگه این مدت یه اینجا سر زدین چشمتون به جمال صفحه بزودی روشن شده :دی  .. خلاصه خیلی سعی کردم سر قولم باشم و اینجا رو سر وقت راه اندازی کنم . زیاد در مورد شروع و نوشتن و اینحرفا نمینویسم چون سابقه ام خرابه و هی رفتم و اومدم ! .<br />
بقول یکی از دوستان : &#8221; محسن تو میدونستی بیشتر از پستهایی که توی اینترنت نوشتی قالب عوض کردی؟. پسر یه جا .. بشین مطلبتون بنویس دیگه &#8230;&#8221; حقیقت هم راست می گفت ! این مدت هی جا بجا شدم و یه جای ثابت نداشتم &#8230;</p>
<p><strong>از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است !<br />
</strong> مهمترین چیز برای من توی این بلاگ نظرات شماست .  در واقع دیگه نمیشه گفت من مطلب مینویسم که شما نظر بدید ! بیشتر میشه گفت من موضوع رو عنوان میکنم ، هم من و هم شما ، در موردش مینویسیم . نه اینکه مثل یکی از دوستان به اسم <strong>آپ</strong> که هی میاد یه نظر میده اصلا متن رو هم نمی خونه فقط میگه &#8220;سلام خوبی من آپم !! &#8221; هرچی فکر میکن این آقا/خانم آپ رو یادم نمیاد !!! شما نمیشناسیش !</p>
<p>من خیلی باعجله اینجا رو آماده کردم و تا چند روز باید ایراد هاش رو بگیرم . پس اگه مشکلی توی طراحی بلاگ دیدین همین جا عنوان کنید یا اگه براتون زحمتی نیست از فرم تماس با من استفاده کنید !</p>
<p><span style="color: #ff0000;">+ در آخر یه پیشنهاد دوستانه، این روز اولی یه<a href="http://www.karenjak.com/?page_id=7" target="_self"> یادگاری</a> بنویس ! خاطره میشه برات !</span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/karenjak/~4/irfBH2-NUwg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.karenjak.com/?feed=rss2&amp;p=1</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.karenjak.com/?p=1</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
