<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>دیوان اصلاح</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://eslah.malakut.org/atom.xml" />
   <id>tag:eslah.malakut.org,2012://88</id>
   <updated>2012-10-22T12:26:22Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>گزارشی از یک اصلاح طلب بازداشت شده ، به ملت ایران - احمد قابل</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2012/10/post_256.html" />
   <id>tag:eslah.malakut.org,2012://88.23544</id>
   
   <published>2012-10-21T21:12:00Z</published>
   <updated>2012-10-22T12:26:22Z</updated>
   
   <summary>متنی که در پی می آید، به صورت امانت در اختیار برخی دوستان قرار داده بودم تا پس از بازداشت من توسط نیروهای امنیتی و قضایی، منتشر گردد. ارزش این کار را در آن می دیدم که نتیجه ی بازداشت...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="احمد قابل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><em>متنی که در پی می آید، به صورت امانت در اختیار برخی دوستان قرار داده بودم تا پس از بازداشت من توسط نیروهای امنیتی و قضایی، منتشر گردد. ارزش این کار را در آن می دیدم که نتیجه ی بازداشت امثال من برای حاکمیت، چیزی جز شکست و نومیدی نباشد و انتشار این مطلب پس از بازداشت، می توانست نشانگر شکست پروژه ی بازداشت باشد.</em></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><em><br />
</em></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><em>در بازجویی های پس از بازداشت ۲۹ آذر ۸۸ نسبت به این متن نیز مورد پرس و جو قرار گرفتم(چرا که در هارد کامپیوترم موجود بود) ولی نتوانستم بدانم که آیا منتشر شده یا خیر؟ پس از آزادی بود که متوجه شدم برای مراعات حال من، از انتشار آن پرهیز کرده اند!! و کاش مراعات حالم را نمی کردند!!</em></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><em>اکنون که با قید وثیقه آزاد شده ام و منتظر ادامه ی محاکمه هستم، دلیلی نمی بینم چیزی را که بازجویی اش را پس داده ام، منتشر نشود. به عبارتی؛ &laquo;آش نخورده و دهان سوخته&raquo; که نمی شود، پس آش را بخورم تا سوزش دهانش طبیعی باشد!!</em></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><em>البته متن اردیبهشت ۱۳۸۷ را با فضای تیرماه ۱۳۸۹ خواندن، کمی دشواری دارد، چرا که اتفاقات پس از این نوشتار، فضای نقد را بسیار پیش برده است و حقایق بی شماری آشکار گردیده است که اگر امروز می خواستم این متن را بنویسم، مطمئنا گسترده تر و مستند تر از پیش عرضه می شد. ولی بازگشت به دو سال و اندی قبل، خالی از لطف نیست. اینک این شما و این &laquo;آش دهان سوز&raquo;؛</em></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><br />
</div>]]>
      <![CDATA[<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><strong>گزارشی از یک اصلاح طلب بازداشت شده ، به ملت ایران</strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">به نام خدای رحمان و رحیم</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">أشهَد أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمّدا رَسُولُ الله . وَالعَصر ، إنَّ الإنسانَ لَفِی خُسر ، إلاّ الّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بالحَقِّ وَ تَواصَوا بالصَّبر .<br />
<br />
</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">با توجه به اظهار نظرهایی که در دو دهه ی اخیر زندگی، در سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشته هایم داشته ام، و با توجه به نامه ها یا نوشته هایی که خصوصا در سال های ۸۳ تا ۸۷ به رهبری کشور و سایر افراد و نهادهای حکومتی، در باره ی رفتارهای نامشروع و غیر قانونی رهبری و دستگاه حاکمه ی ایشان منتشر کرده ام، و یا نامه هایی که به برخی مسئولان و نهادهای حقوق بشری نوشته و منتشر کرده ام، هرلحظه امکان بازداشت مجدد خود را داده و می دهم. هرچند این حاکمیت با تجارب دیگری از نوع؛ قتل و ترور مخالفان نیز آشنا است و امثال مرا گریزی از تصمیمات پیدا و پنهان آنان نیست.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
هرگاه بازداشت شوم، یا دستگاه حکومتی، سرنوشت دیگری برایم رقم زند، معلوم می شود که حوصله ی حاکمیت در خصوص تحمل این مخالف سیاست های خویش، به پایان آمده و هنگامه ی تصفیه حساب با این شهروند ایران زمین، فرا رسیده است. برای چنین شرایطی نیز باید آماده می بودم. به همین خاطر، این مطالب را به عنوان &laquo;توصیه ی به حق و به صبر&raquo; (&hellip; تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)به همه ی بستگان و دوستان عرضه می کنم تا پس از بازداشت یا هر اتفاق دیگری، آن را منتشر کنند و اگر حقیقتی را در آن یافتند ، به آن حقیقت عمل کنند (إن شاء الله).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۱- دستگاه حاکمه ی ایران، که متأسفانه به رفتارهای ستمگرانه در مورد مخالفان سیاسی و فرهنگی خویش &laquo;معتاد&raquo; شده است، از آشکار نشدن ستم های خود بیشترین بهره را برده است تا این مسیر منحط را ادامه دهد. آشکار کردن ستم های انجام گرفته در تمامی دوران پس از انقلاب و خصوصا ظلم هایی که به تازگی مرتکب شده و یا از این پس مرتکب می شود، هم خدمت به ستمدیدگان است و هم خدمت بی شائبه به ستمگران، چرا که شاید با این روش، از جرم و گناه بیشتر، در امان بمانند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
از پیامبر خدا(ص) نقل شده است که؛ &laquo;انصر اخاک ظالما او مظلوما=برادر خود را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری کن&raquo;. یاران ایشان متعجبانه پرسیدند که؛ &laquo;ما می دانیم که باید مظلوم را یاری کنیم، ولی ظالم را چگونه یاری کنیم؟&raquo;. ایشان پاسخ دادند؛ &laquo;بکفّه عن الظلم=با بازداشتن او از ستم&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
فایده ی آشکار کردن ظلم ظالمان، که مانع از ستم بیشتر آنان شود، حقیقتا کمک رسانی به ستمگران است تا پرونده ی دنیا و آخرت خود را بیش از آنچه هست، سیاه نکنند. سکوت در برابر ستمگری ظالمان، اگر منجر به تکرار ظلم و ستم گردد (که معمولا چنین است) یاری رساندن به ستمگری و شرکت در جرم است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
خدای سبحان تا آنجا به اهمیت این مطلب پرداخته است که &laquo;برای آشکار کردن ظلم و ستم، حق تند گویی و بهره بردن از واژگان ناپسند را برای ستمدیدگان، برسمیت شناخته است&raquo;(لایحب الله الجهر بالسوء من القول، إلاّ من ظلم).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
یکی از آسان ترین راه ها و قانونی ترین آن ها، انتشار متونی مکتوب است که به شمارش آن ستم ها بپردازد و برخی حقایق را آشکار کند. تکثیر نوشته هایی از این دست و رساندن آن به مخاطبان، اقدام ساده ای است که مانع بزرگی بر سر راه ادامه ی ستم ایجاد می کند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۲- &laquo;امر به معروف و نهی از منکر&raquo; اقتضاء می کند که تا هنگامه ی تأثیر کلام، به تکرار امر و نهی ادامه دهیم و از بی اعتنایی مجرمان ستمگر، به امر و نهی ما، مأیوس نشویم و مطمئن باشیم که در صورت &laquo;صبر و استقامت بر امر به معروف و نهی از منکر&raquo; در نهایت پیروز میدان خواهیم بود و ستمگران را وادار به عقب نشینی خواهیم کرد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
هرچه گستره ی اعتراضات کلامی، بیشتر باشد و دامنه ی انتشار آن، وسیع تر، آثار مثبت آن فراوان تر خواهد بود. اینگونه است که بهره ای فرهنگی نیز نصیب جامعه ی ما می شود و &laquo;جامعه ی ایرانی به نقد و انتقاد مستمر حاکمیت، از بالا ترین سطوح تا پایین ترین آن، خو می گیرد&raquo; و این بزرگترین دستاورد عمل کردن به این راهکار &laquo;مشروع و عقلانی&raquo; است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۳- من اکنون در سلامت کامل بسر می برم. اگر بازداشتی صورت گیرد، مسئولیت حفظ سلامتی بازداشت شده بر عهده ی بازداشت کنندگان است. اهل &laquo;اعتصاب غذا&raquo; نیستم و اگر شایعه ای در این خصوص شنیده شد، مطمئنا صحت نخواهد داشت. البته تحمل جفاهای روحی و روانی حاکمیت و تجربه ی بازداشت ها و سلول های انفرادی طولانی مدت را دارم.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۴- تجربه ی بازداشت های قبلی می گوید که؛ &laquo;هیچگاه هیچگونه درخواست ابتدائی؛ ملاقات، تلفن، نامه، کتاب و دفتر، روزنامه و نشریات، آب و غذا و&hellip; از مأموران بازداشتگاه و دستگاه های قضائی و شبه قضائی نداشته ام&raquo;. مسئولان رسمی بازداشت و بازداشتگاه، همیشه به آنچه خود خواسته اند عمل کرده اند و تنها در برخی موارد، با اصرار از من خواسته اند تا اگر چیزی نیاز دارم به اطلاع آنان برسانم. اصطلاحا &laquo;بندی بی آزاری بوده ام&raquo;. حتی در مورد &laquo;تبدیل قرار بازداشت به وثیقه&raquo; بازجوی دادگاه ویژه به من گفت: &laquo;بنا شده است که شما با قرار وثیقه، آزاد شوید&raquo; و قبل از آن هیچگونه سخنی از تبدیل قرار به میان نیامده بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
تمامی تلاش لازم از نظر خود را تا وقتی بیرون از زندان بوده ام، انجام داده و می دهم و هیچ پروایی از ستمگران ریز و درشت نداشته ام. اما در هنگام بازداشت، مسئولیتی جز &laquo;حفظ جسم و جان و باورها و آبروی خود، خانواده، دوستان و همفکرانم&raquo; برای خویش نمی شناسم و امیدوارم در انجام این مسئولیت عقلانی و مشروع، در همه حال، توفیق الهی را همچنان رفیق خود بیابم.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۵- حقیقتا هیچگونه انتظار خاصی از بستگان و دوستان خود نداشته و ندارم. نمی خواهم کوچکترین وقفه ای در زندگی طبیعی آنان ایجاد شود (چرا که یکی از اهداف ستمگران، مختل کردن زندگی مخالفان سیاست های خویش است). هیچ چشمداشتی به اقدامات خاص، برای آزادی خود نداشته و ندارم. اگر کسی توان &laquo;وادار کردن دستگاه حاکمه به رعایت قانون و پرهیز از ظلم&raquo; را دارد، بهتر است این توان را بصورت کلی و در باره ی همه ی رفتارهای غیر قانونی حاکمان متخلف، بکار گیرد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
علاوه بر اینکه؛ &laquo;باقی ماندن من در بازداشت یا زندان، با توجه به روند نامشروع و نامعقول رفتار حاکمیت، برایم گوارا تر از آزاد بودن و سکوت در برابر مظالم موجود است. حقیقتا در زندان، رضایت ناشی از انجام وظیفه و تأثیر بدون تردید آن (که زندانی شدن من ناشی از مؤثر بودن وظائف انجام شده است) مرا نشاطی بخشیده و می بخشد که هیچگاه در بیرون زندان آن را تجربه نکرده ام&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۶- وقتی رقیب، در برابر بیانات مکرر و مستدل شما اقدام به بازداشت و زندانی کردن شما می کند و از قدرت متکی بر سلاح خود بهره می گیرد، بزرگترین دلیل بر &laquo;فضیلت&raquo; شما بر او، آشکار می شود. در بیان حکماء و ائمه ی هدی(ع) این نکته دیده می شود که؛ &laquo;الفضل ما شهدت به الأعداء=فضیلت، آن چیزی است که دشمنان(رقبا) به آن شهادت داده اند&raquo;. آنان با این رفتار خود اقرار می کنند که؛ &laquo;توان استدلال و دفاع از رفتار و گفتار خود را ندارند و نمی توانند در منطق و استدلال بر شما پیروز شوند و به همین خاطر باید از حربه ی زور و زندان بهره گیرند&raquo; .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
سعدی شیرازی گفت؛ &laquo;دلایل قویّ باید و معنوی//نه رگ های گردن به حجت قویّ&raquo; و شاید با کسانی مواجه نشده بود که در برابر &laquo;دلایل&raquo; از &laquo;بازوان قویّ&raquo; و یا &laquo;سلاح قویّ&raquo; و &laquo;بازداشت و سلّول انفرادی و زندان های طولانی مدت&raquo; بهره می گیرند تا از آنان نیز در شعر خود ، یادی کند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۷- من آنچه را باید در مورد سیاست های حاکمیت فعلی ایران بگویم، در &laquo;نامه به رهبری&raquo; و &laquo;نامه به رئیس جمهور،خاتمی&raquo; و &laquo;نامه به کمیسیون حقوق بشر اسلامی&raquo; و سایر نامه ها و سخنرانی ها و مصاحبه ها گفته ام.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
بالاترین مقام مسئول در نظام جمهوری اسلامی، رهبری کشور است. &laquo;مسئول&raquo; یعنی &laquo;پرسیده شده&raquo;. پس بیشترین پرسش ها باید از کسی بشود که بیشترین اقتدار و امکان را در اختیار دارد. تمامی اقدامات نهادهای زیر نظر رهبری، شرعا و قانونا بر عهده ی وی قرار می گیرد، مگر آنکه در برابر جرم و خطای آنان واکنش مناسب نشان دهد و راه های آشکاری برای اطلاع رسانی بدون دلهره از تمامی ارکان قدرت را به رهبری و جامعه ی ایران ، فراهم کرده باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
سوکمندانه آنچه عملی شده است، چیزی جز خلع سلاح کردن جامعه از نظارت بر ارکان قدرت نبوده است. این رهبری کشور است که؛</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">الف ) نشریات مکتوب و روزنامه ها را به شدت تحت کنترل دولت و حاکمیت قرار داده است و باعنوان جعلی&laquo;پایگاه دشمن&raquo; یا &laquo;تهاجم فرهنگی&raquo; همه ی دوستداران کشور را از نظارت و اطلاع رسانی در مورد تخلفات و جرائم مسئولان ریز و درشت، محروم کرده است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ب ) اجازه&zwnj;ی تأسیس و فعالیت رادیو و تلویزیونی را (حتی در خارج از مرز&zwnj;ها) به منتقدان دلسوز و دگر&zwnj;اندیشان مذهبی نمی دهد تا چه رسد به سایر شهروندان کشور، در حالی که این حق قانونی و شرعی همه&zwnj;ی شهروندان برای نظارت و اطلاع رسانی در زندگی اجتماعی است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ج ) نویسندگان و بسیاری از امضاء کنندگان نامه های پنهانی منتقدان سیاست های ایشان، در اولین مرحله پس از نوشتن نامه، مورد انواع بی مهری ها و سلب حقوق قانونی (مثل حق نامزد شدن در انتخابات) قرار گرفته اند. رد صلاحیت این افراد، با اتکای به اظهارات تند رهبری کشور و گاه با تصریح ایشان به عدم صلاحیت منتقدان، صورت گرفته و می گیرد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">د ) اینگونه رفتار با منتقدان، جرأت و جسارتی به دون پایه ترین مسئولان قانون شکن و بداخلاق در دستگاه های مختلف حکومتی بخشیده است که هیچ مقام غیر وابسته به رهبری (حتی اگر هفتمین و هشتمین رئیس جمهور یا رئیس مجلس ششم باشد) نمی توانست و نمی تواند مانع قانون شکنی آنان شود، تا چه رسد به جایی که فرد متخلف، از دانه درشت ها و یا خود رهبری باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
مبتنی بر موارد پیش گفته، هیچ عذری برای رهبری کشور باقی نمانده است تا تخلف مسئولان دستگاه های مختلف را از خویش نفی کند. او در تمامی تخلفات ریز و درشت دستگاه حاکمه شریک است و این ناشی از &laquo;رویکرد غیر منطقی و غیر قانونی خود رهبری به مجموعه ی قانون اساسی&raquo; است. قرائت غیر منطقی قانون اساسی کشور بر اساس &laquo;فراقانون بودن رهبری&raquo; و تفسیر غیر علمی و غیر فقهی از عنوان &laquo;ولایت مطلقه&raquo; این مشکل را پدید آورده است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">کینه توزانه برخورد کردن با مخالفان سیاست ها، آن هم از طرف فرد و جایگاهی که باید در تمامی رفتارها و گفتارها &laquo;عادل و متعادل&raquo; باشد و تمامی افراد جامعه ی خود را مبتنی بر واقعیت وجودی و وزن اجتماعی آنان، در تمامی اظهارات و انتصابات، مورد توجه قرار دهد و مخالفان سیاست های خود را تکریم کند و آنان را محبوب ترین افراد بداند، نتیجه ای جز آنچه تاکنون داشته، نمی توانست به بار آورد. تنها راه نجات، رها کردن تصورات غیر منطقی و بازگشت به منطق و اخلاق و قانون است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۸- محرومیت افراد علاقه مند به کشور، از تحصیل، تدریس، امکانات اشتغال به کارهای مجاز و قانونی، دولتی کردن همه چیز و همه کس، به گونه ای که هیچ اقدام علمی، اجتماعی، اقتصادی و&hellip; نیز بدون رضایت ارباب قدرت، امکان پذیر نیست، در کنار چشم تنگی، انحصار طلبی، انتقام گیری و نا آشنایی به ساز و کار مدیریت در بسیاری از مسئولان، کشور را با بحرانی کم نظیر مواجه کرده و می کند. مسئولیت اول این آشفتگی و نابسامانی و سلب حقوق اولیه ی انسانی از آحاد جامعه، شرعا و قانونا بر عهده ی رهبری کشور است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
گویا فراموش کرده اند که؛ &laquo;سلب حق یک مؤمن، سبب رسوایی و عذاب دردناک الهی در دنیا و آخرت می شود&raquo;. در روایتی معتبره از امام صادق(ع) آمده است؛ &laquo;کسی که حقی را از مؤمن سلب کند&hellip; خداوند او را عذاب کرده&hellip; و منادی در قیامت او را می گرداند و معرفی می کند که: این کسی است که حق خدا را سلب کرده است&hellip; پس او را چهل روز توبیخ کرده و سپس به دوزخ می اندازند&raquo; (الکافی &rlm;۲/۳۶۷ : عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَان&rlm; عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا یُونُسُ مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ خَمْسَمِائَةِ عَامٍ عَلَى رِجْلَیْهِ حَتَّى یَسِیلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللَّهِ حَقَّهُ قَالَ فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
۹- در پایان پنجاهمین سال عمر خود و در آستانه سی سالگی جمهوری اسلامی، مختصری از برداشت های خود، نسبت به آنچه نام &laquo;انقلاب اسلامی ایران&raquo; را به خود گرفت و دستخوش برخی تحولات اساسی شد، گزارش می کنم. شاید روزی منصفان را بکار آید و حقیقتی را پیش چشم آورد؛</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">الف) شعار محوری انقلاب ۱۳۵۷ را همگان به یاد دارند. شعار مکرر راهپیمایی های گسترده ی سراسر کشور &laquo;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&raquo; بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">استقلالی که با عنوان &laquo;نه شرقی نه غربی&raquo; شناخته می شد در ادامه ی راه به &laquo;نه غربی نه غربی&raquo; تحول یافت و رویکرد نزدیک شدن به &laquo;شرق&raquo; یعنی &laquo;چین و روسیه&raquo; تا جایی پیش رفته است که برای از رو بردن &laquo;غرب&raquo; مناسبات ننگین &laquo;باج خواهی و باج دهی&raquo; مجددا احیاء شده و در مواردی چون &laquo;نیروگاه اتمی بوشهر&raquo; و &laquo;دریای مازندران&raquo; همه گونه رفتار غیر منطقی و تحقیر آمیز روسیه را تحمل می کنند و راه را بر هرگونه اعتراض در رسانه های عمومی بسته اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">از &laquo;آزادی&raquo; فقط نامی باقی مانده است. از رویکردهای شدیدا خشونت بار دهه ی هفتاد ( ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰) و اعدام های بی شمار بدون محاکمه در محاکم قانونی تا قتل و ترور دگر اندیشان در سال ۱۳۷۷ و ۱۳۷۹ و بستن روزنامه ها و نشریات و سانسورهای آشکار و نهان کتاب ها و نشریات مختلف و بازداشت ها و زندان های طولانی مدت و محرومیت های فراوان از نامزدی در انتخابات، تدریس، تحصیل، سخنرانی، کار، خروج از کشور و&hellip; می توان &laquo;مثنوی هفتاد من کاغذ&raquo; نوشت.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">تنها در سال های ۱۳۵۸ تا اواخر ۱۳۵۹، علی رغم وجود رفتارهای نامناسب و غیر منطقی از سوی برخی گروه های مخالف و حاکمیت، نمونه هایی از رفتارهای مناسب و دموکراتیک را در کشور دیدیم. کارهایی همچون &laquo;مناظره بین مسئولان بالای نظام با مخالفان سیاسی و اعتقادی خود در تلویزیون رسمی کشور&raquo; که آزادانه به طرح دیدگاه های خود می پرداختند و البته &laquo;دولتی مستعجل&raquo; داشت.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">روزنامه های مخالف و موافق، کم و بیش حضور داشتند و امکان اطلاع رسانی برای اکثریت نیروهای سیاسی رویارو، فراهم بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">من به این روش و منش در آن دوران، همیشه افتخار کرده ام و هنوز نیز از آن روش و منش دفاع می کنم. تصور من و امثال من از شعار محوری انقلاب، وجود آزادی های حداکثری در حوزه ی &laquo;آزادی بیان و نشر اندیشه&raquo; و &laquo;فعالیت های مسالمت آمیز سیاسی و اجتماعی&raquo; برای همه ی ایرانیان بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
هیچگاه در خیال امثال ما نمی گنجید که؛ &laquo;رفتارهای مسالمت آمیز مخالفان سیاست های حاکمان، با داغ و درفش و زندان و محرومیت های بی شمار علمی، سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی، پاسخ داده شود&raquo;. مگر ادعای انقلابیون بر علیه شاه، این نبود که او &laquo;مخالفان سیاسی خویش را تحمل نمی کند&raquo;. طبیعتا هیچ فرد عاقل و منصفی نمی توانست از انقلاب اسلامی، تصور بازگشت به &laquo;دیکتاتوری و استبداد&raquo; را داشته باشد، هرچند با کمال تأسف، برخی انقلابیون در ادامه ی راه، تغییر روش و منش دادند و در دام &laquo;دیکتاتوری و استبداد&raquo; گرفتار شدند . دامی که از &laquo;صد دام صدام حسین&raquo; گسترده تر و محکم تر بود و با سابقه ی &laquo;۲۵۰۰ سال فرهنگ استبدادی سلطنتی، به علاوه ی قریب ۱۴۰۰ سال فرهنگ استبدادی مذهبی و به اضافه ی ۲۰۰ سال فرهنگ استبدادی استعماری&raquo; فرهنگ استبدادی &laquo;سه پشته&raquo; و با &laquo;هزاران دام&raquo; را فراهم آورده بود که کمتر کسی از مسئولان جمهوری اسلامی، توان رهایی از آن را یافتند. گویا رهایی، سهم آنانی بود که خواسته یا ناخواسته از حکومت و قدرت فاصله گرفتند و به جمع منتقدان پیوستند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
و اما &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; که حتی با قرائت دموکراتیک از همین قانون اساسی (با همه ی نواقص دموکراتیک و مهمی که دارد) امکان تحقق آن وجود داشت، با رویکردهای پیش گفته ی مسئولان نظام، اندک اندک از &laquo;عقلانیت و شریعت&raquo; فاصله گرفت، تا جایی که &laquo;نه جمهوریتی مانده است و نه از اسلامیت خبری است&raquo; .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
آنچه امروزه شاهد آنیم، حقیقتا نه &laquo;جمهوری&raquo; است و نه &laquo;اسلامی&raquo;. گویا به جای شعار &laquo;نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی&raquo; شعار &laquo;نه جمهوری نه اسلامی&raquo; را نشانده اند و شدیدا به آن پایبند اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
ب) با توجه به &laquo;غلبه ی برداشت های روشنفکری مذهبی&raquo; بر مسئولان رسمی کشور و انقلاب اسلامی در قبل و پس از پیروزی، تصور و رویکرد عمومی مردم و انقلابیون مذهبی، مبتنی بر پیروزی اندیشه های نوین مبتنی بر &laquo;عقلانیت&raquo; در برابر &laquo;تحجر&raquo; بود و رشد روز افزون تصورات عقلگرای مذهبی به وسیله ی انتشار اندیشه های اصلاح گرایانه از رسانه های عمومی، نشانه ای از صحت تصور اولیه بود. کاری که در ماه های آغازین پس از پیروزی انقلاب، آغاز شد و کم و بیش تا دوسال ادامه یافت.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
نفوذ جریانات فکری متحجر در مراکز قدرت و تسلط بر برخی ارگان های رسمی (همچون شورای نگهبان) و میدان یافتن آنان در پناه &laquo;آزادی بیان&raquo; و فشار آوردن بر ارکان قدرت برای جلوگیری از انتشار اندیشه های اصلاحی، اندک اندک کار را به جایی رساند که رادیو و تلویزیون و نمازهای جمعه و مساجد و بسیاری از مراکز تبلیغی (مثل؛ سازمان تبلیغات اسلامی سراسر کشور و بخش هایی از دفتر تبلیغات قم و واحد های تابعه ی آن در مشهد و اصفهان) به تسخیر نیروهای متحجر درآمد و برخی مسئولان روشنفکر مذهبی سابق، برای حفظ قدرت دنیایی، به رویکردهای مخالفان خود تسلیم شدند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
البته بحث &laquo;آزادی بیان&raquo; حتی اگر چنین آثار زیانباری داشته باشد، باید به آن وفادار ماند ولی از کسانی که منافع آن را برده اند، می توان توقع مراعات همان آزادی را در مورد مخالفانشان نیز داشت. چیزی که از سوی افراد شورای نگهبان و همفکران شان هرگز در مورد مخالفان سیاست هاشان دیده نشده و نمی شود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
آنچه امروز بر فرهنگ عمومی نشر یافته از رادیو و تلویزیون و مراکز علمی و فرهنگی وابسته به حکومت، سیطره ی جدی یافته است، افکار متحجرانه و رویکردهای خرافی و بی اساس، به نام مذهب و شریعت است. تک مضراب های باقی مانده از رویکردهای علمی و اصلاح گرایانه در مراکز فرهنگی و علمی حکومت، در زیر سایه ی سنگین فرهنگ رایج حکومتیان، متاسفانه نفس های آخر خود را می کشند و از تأثیر گذاری جدّی بازمانده اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
نسل سوم باید بداند که ؛ &laquo;چه کسانی بر عهد خود پایدار ماندند و چه کسانی پیمان شکستند&raquo;. یکی از مشهور ترین انقلابیون روشنفکر قبل از انقلاب، جناب آقای خامنه ای (رهبر فعلی کشور) بود. یار و یاور &laquo;دکتر علی شریعتی&raquo; و همفکر و همراه &laquo;نیروهای ملی و مذهبی&raquo; و یکی از پیشاهنگان مدافع &laquo;اصلاح فکر دینی&raquo; که گاه آنچنان پیش می تاخت که از آیه ی &laquo;و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض، و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین&raquo; برداشت &laquo;ماتریالیسم تاریخی&raquo; را می کرد و گاه برای &laquo;عضویت در شورای انقلاب&raquo; و برخلاف همه ی روحانیان و سیاسیون موجود در آن شورا، فرهیخته ای چون &laquo;خانم دکتر طاهره ی صفارزاده&raquo; را پیشنهاد می کرد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
امروز ایشان در کجا و با چه تفکر و چه کسانی محشور است و چه کسانی را طرد کرده و دوستی های زمان &laquo;قبل از فتح&raquo; آنان را فراموش کرده و با چه دوستان سابقی برای چه انگیزه ی قابل دفاعی، دشمنی می ورزد؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
دوستی و دشمنی ورزیدن افراد در زندگی فردی، اگر حق آنان دانسته شود، در صحنه ی اجتماع و سیاست نمی تواند خارج از مقررات و اخلاق عمومی و قواعد و قوانین منطقی و عقلانی، توجیه شود و با این بهانه، حقوق قانونی و شرعی افراد نادیده گرفته شود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">تغییر عقیده نیز آزاد است، ولی سخن از &laquo;اتهام پراکنی&raquo; و &laquo;محروم سازی&raquo; ها است. آنانی که بر عهد و پیمان اولیه ی انقلاب با مردم پایدار مانده اند، نباید مورد سرزنش نیروهایی قرار گیرند که به هردلیل، از عهد و پیمان اولیه برگشته اند و رفتاری متفاوت را پسندیده اند. به یاد آوریم که تنها معیار و میزان سنجش &laquo;وفاداری یا بی وفایی نسبت به ارزش های آغازین و مورد توافق ملت و حاکمیت&raquo; در زمان انقلاب، متن &laquo;قانون اساسی&raquo; که مبتنی بر باورهای ملی و اسلامی است بوده و باید باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">طبق این متن و آن باورها، سخنان و وعده هایی که در قالب نوشته ها و گفتارها به مردم داده شده بود تا آنان به &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; رأی دهند و یا قانون اساسی را بپذیرند، لازم الوفاء بوده و هست و اگر کسی نمی خواهد به آن وعده ها وفا کند، طبیعتا &laquo;پیمان خود با ملت را نقض کرده است&raquo; و نقض پیمان، گناه کبیره و موجب &laquo;فسخ قرار داد&raquo; می شود. پس نباید وفاداران را به &laquo;خیانت به ملت&raquo; متهم کنند و بی وفایان و پیمان شکنان را &laquo;خدمتگزار ملت&raquo; معرفی کنند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">پ ) آقای خامنه ای به عنوان یکی از مؤسسین &laquo;حزب جمهوری اسلامی&raquo; و عضو شورای مرکزی و آخرین دبیرکل آن، لابد در جریان &laquo;اعلام مواضع حزب&raquo; (که در کتابچه ای با نام &laquo;مواضع ما&raquo; منتشر شد) بوده و آن را پذیرفته اند. کافی است که کسی آن مواضع را با عملکرد بیست ساله ی ایشان در مقام رهبری کشور، مقایسه کند و میزان وفاداری یا بی وفایی ایشان به عهد و پیمان ها و اعلام مواضع و رویکردهای مورد قبول خویش در سال های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ را با معیار &laquo;عدل و انصاف&raquo; بسنجد و به هرنتیجه ای که رسید، جوانمردانه آن را ملاک اظهار نظر خویش در مورد ایشان و عملکرد وی قرار دهد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
در آن مواضع به نحوه ی تعامل با گروه های سیاسی مخالف از نظر سیاسی و موافق از نظر اعتقادات اسلامی، مخالف از نظر اعتقادی و سیاسی و &hellip; پرداخته شده و روش های کاملا دموکراتیک در تعامل با آنان پذیرفته شده است که اگر همان را معیار عمل بیست ساله قرار می دادند، امروز &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; تحقق یافته بود و هیچ مخالف سیاسی را در زندان و محرومیت نمی یافتیم و فیلترهای غیر قانونی، انتخابات ها را تبدیل به &laquo;انتصابات&raquo; نمی کرد و متحجران بر سرنوشت ملک و آیین، تسلط نمی یافتند و ملت، کشور و نظام را در لبه ی پرتگاه نابود کننده ی &laquo;سقوط در آتش جنگی نابرابر و خانمان سوز از یک سو و بی تفاوتی اکثریت ملت در برابر آن&raquo; قرار نمی دادند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
من اگر با لطف رهبری کشور و دستگاه های امنیتی و شبه قضائی، روانه ی بازداشتگاه یا زندان شدم، از نیروهای سیاسی کشور می خواهم که آن کتابچه (مواضع ما) را بازیافت کرده و به بحث و بررسی منطقی گذارند و &laquo;عهد و پیمان فراموش شده&raquo; را به رهبری فعلی کشور و تمامی محافظه کاران و قدرت طلبانی که سابقه ی حضور در &laquo;حزب جمهوری اسلامی&raquo; را داشته اند، مجددا یاد آوری کنند، شاید متذکر شوند (لعلهم یتذکرون).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
امروز نیز بر این باورم که آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار &laquo;نظام جمهوری اسلامی&raquo; را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند و با معرفی افراد درون حزبی خود به تعداد چند برابر مورد نیاز، در صحنه های انتخاباتی حاضر می شوند و با رد صلاحیت نامزدهای سایر احزاب منتقد قدرت (به اتهام مخالفت با نظام) یا تأیید صلاحیت معدودی از نامزدهای برخی احزاب فاقد پایگاه اجتماعی، سعی در برگزاری نمایشی دموکراتیک و مردم سالارانه می کنند و مکررا تأکید می کنند که ؛ &laquo;انتخابات، آزاد و با حضور همه ی گروه ها و گرایش های سیاسی، برگزار شده است!!&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این رفتار غیر قانونی و غیر منطقی، در ذات خود، رفتاری غیر اخلاقی نیز هست، چرا که با حیله و نیرنگ، در پی فریب افکار عمومی است و برخلاف تعهدات و شروط شرعی و قانونی برای رهبری و فعالیت های سیاسی احزاب است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ت) یکی از سیاه ترین برگه های تاریخ جمهوری اسلامی، مسأله ی &laquo;عزل آیة الله منتظری&raquo; است. به عبارت دیگر؛ این حادثه ی بزرگ، نقطه ی عطف تاریخ جمهوری اسلامی و &laquo;تیر خلاص&raquo; بر پیکر نیمه جان &laquo;امیدواران پیروزی اصلاحگرایی اندیشه ی دینی&raquo; بود که به دست گروهی دنیا طلب و مدعی اصلاحگرایی، زمینه سازی شده و به کام محافظه کاران اقتدار طلب، به انجام رسید.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">در آغاز این بررسی یادآوری می کنم که؛ به گمان من نظریه ی &laquo;ولایت فقیه&raquo; اعتبار علمی و فقهی ندارد و فقهاء دارای &laquo;حق ویژه&raquo; برای حکومت بر مردم نیستند. حق حاکمیت، صرفا از آن مردم است و آنان هرکس یا کسانی را که با معیارهای منطقی به حکومت برگزینند، حکومتش مشروع خواهد بود. بنابراین من حق ویژه ای برای آیة الله منتظری نیز قائل نبوده و هرگز در پی تصدی ایشان بر منصب ولایت فقیه نبوده و نیستم.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">گستردگی این واقعه و ادعاهای بی شماری که نا آگاهان، مخالفان و دشمنان ایشان ابراز کرده و می کنند، در حوصله ی بررسی مختصر من در این نوشتار نیست، بنا بر این به بررسی &laquo;حکم عزل&raquo; ایشان که توسط بالاترین حاکم شرع آن زمان (آیة الله خمینی) صادر شده است می پردازم و امیدوارم که همه&zwnj;ی مخاطبان گرامی، این مطلب را از سر انصاف بررسی کنند و سپس نسبت به داوری خود در مورد حاکم و محکوم، برگردند و اگر در آن خطایی دیدند، به اصلاح ذهنیت خود اقدام کنند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">در نامه ی ۶/۱/۱۳۶۸ آیة الله خمینی به آیة الله منتظری که &laquo;حکم عزل&raquo; آیة الله منتظری را به وی ابلاغ می کند، جرم های آیة الله منتظری این گونه شمرده شده است؛ &laquo;از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال ها و از کانال آن ها به منافقین می سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده ی نظام را از دست داده اید. شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضعگیری ها تان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده ی منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آن ها نمی دیدم. مثلا در همین دفاعیه ی شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">جرم=روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال ها و از کانال آن ها به منافقین می سپارید .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">حکم=صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده ی نظام را از دست داده اید .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">مدارک اثبات جرم=شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضعگیری ها تان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده ی منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آن ها نمی دیدم. مثلا در همین دفاعیه ی شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">شواهد و قرائن دیگر بر صحت حکم=&laquo;در مسأله ی مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه ی متدینین متدین&zwnj;تر می دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است، مرتب پیغام می دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه ی مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آن ها را ندارم&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">بگذارید بررسی این حکم تاریخی را از &laquo;مدرک مشخص ارائه شده در متن حکم عزل&raquo; یعنی &laquo;اعدام های تابستان ۱۳۶۷&raquo; آغاز کنیم. سایر دلائل حکم، کلی است و برداشت های حاکم از سخنان محکوم است که می تواند مورد تفسیر های متفاوت قرار گیرد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">پس از عملیات &laquo;مرصاد&raquo; (و یا به ادعای سازمان تروریستی و فاشیستی مجاهدین خلق &laquo;عملیات فروغ جاویدان&raquo; که حقیقتا شکست جاویدانی برای وطن فروشان همدست صدام درپی داشت) ادعایی از سوی وزارت اطلاعات مطرح شد که؛ &laquo;مدارکی از شکست خوردگان به دست آمده است که نشانگر هماهنگی با نیروهای وابسته شان در داخل زندان ها است و بنا داشته اند با نزدیک شدن مهاجمان به تهران، آنان نیز در زندان ها دست به شورش بزنند&raquo;. این ادعا از صدا و سیما نیز پخش شد ولی چندان بر آن تأکید نشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">چندی گذشت و معلوم شد که وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب، از آیة الله خمینی برای &laquo;بررسی سریع و مجدد پرونده ی زندانیان وابسته به این گروه و سایر گروه های مسلح مخالف (که به خاطر پایین بودن جرم آنان، به چند سال زندان محکوم شده بودند و مدتی از محکومیت خود را گذرانده و برخی از آنان با فاصله ی اندکی باید از زندان آزاد می شدند) توسط گروه سه نفره ای شامل؛ قاضی، دادستان و مسئول اطلاعات، حکم گرفته اند تا کلیه ی کسانی که &ldquo;سر موضع&rdquo; هستند را با نظر اکثریت آن سه نفر، اعدام کنند&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">پس از این حکم، طبق گزارش حاکم (آیة الله خمینی) در متن حکم عزل آیة الله منتظری، تنها &laquo;تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند&raquo; اعدام گردیدند ولی طبق ادعای آیة الله منتظری &laquo;چند هزار نفر&raquo; اعدام شده اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اکنون ماییم و قضاوت تاریخی مشخص، که می توان &laquo;تعداد حقیقی اعدام شدگان&raquo; را برای عموم مردم (و لااقل برای مسئولان امر) مشخص کرد تا معلوم شود که ادعای محکوم با واقعیت انطباق داشته یا ادعای حاکم (تعداد بسیار معدود) مقرون به صحت است!!؟</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">چند سال پس از این واقعه ی تاریخی، آقای &laquo;ری شهری&raquo; (که وزیر اطلاعات زمان واقعه بود) در جزوه&zwnj;ی &laquo;منتظری از اوج تا فرود&raquo; اقرار به اعدام &laquo;چند صد نفر&raquo; در آن حادثه کرده است. در این خصوص، به چند نکته اشاره می کنم؛</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">یکم ؛ آیا آقای ری شهری از عدد واقعی، اطلاع نداشته است؟!! آیا در مسأله ای با این مقدار از اهمیت که می خواهد &laquo;عامل عزل قائم مقام رهبری&raquo; شود، وزارت اطلاعات نباید مأموریت جمع آوری اطلاعات و رساندن آن به رهبری را برعهده داشته باشد تا خطایی در این مرتبه صورت نگیرد؟!! آیا بهره گیری ایشان از عدد مبهم &laquo;چند صد نفر&raquo; برای این نبوده است که با &laquo;بیش از سه هزار نفر&raquo; نیز سازگار باشد؟!! آیا مبهم گویی به این خاطر نبوده است که چون در همین جزوه، متن نامه ی ۶/۱/۱۳۶۸ آیة الله خمینی برای اولین بار در تیراژی وسیع و کاملا رسمی منتشر شده و در متن آن سخن از &laquo;تعداد بسیار معدود&raquo; شده است، اگر حقیقت آن &laquo;چند صد نفر&raquo; اعلام می شد، عملا قضاوت عمومی به نفع آیة الله منتظری منجر می گردید؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آیا آقایان؛ خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، سید محمد خاتمی، کروبی، سید حسین موسوی، موسوی خوئینی ها، عسگراولادی، محمد یزدی، بازماندگان بنیانگذار جمهوری اسلامی و امثال آن ها از عدد حقیقی اعدام شدگان آن واقعه اطلاعی ندارند؟!! اگر امروز بخواهند (یا در زمان اقتدار می خواستند) که حقیقت را کشف کنند، آیا هیچکدام به حقیقت مطلب نمی رسیدند؟!! آیا ترس از لوازم &laquo;کشف حقیقت&raquo; آنان را به بی تفاوتی نکشانده است؟!! برفرض امروز دنیا را با تغافل سپری کنند، فردای قیامت و حساب دقیق الهی را چگونه پاسخ خواهند داد؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">نیروهای سیاسی فعال کشور نمی توانند نسبت به واقعه ای که هنوز در رسانه ها و تصمیم گیری های سیاسی و قضائی به آن پرداخته می شود و منشأ اثر است، بی تفاوت بمانند و بدون اظهار نظر از کنار این مطلب بگذرند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اهمیت و ارجمندی مقام بنیانگذار جمهوری اسلامی نزد برخی سیاسیون، نباید به گونه ای باشد که ایشان را معصوم از خطا بدانند و درجایی که حقیقت بر آنان آشکار می شود، چشم فرو بندند و شاهد استمرار هجوم به محکومی باشند که اصلی ترین مدرک محکومیت او، مخدوش و مبتنی بر ادعایی باطل است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">حتی اگر همان اقرار آقای ری شهری مبنی بر اعدام &laquo;چند صد نفر&raquo; را به حد اقل آن یعنی &laquo;سیصد نفر&raquo; تأویل کنیم، بازهم معلوم می شود که درگزارش به آیة الله خمینی، به گونه ای &laquo;گزارش دروغ&raquo; داده اند که همین چند صد نفر را ایشان اطلاع نداشته است، وگرنه کیست که نداند &laquo;اعدام چند صد نفر&raquo; هرگز به عنوان اعدام &laquo;تعداد بسیار معدود&raquo; شمرده نمی شود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">جالبتر آنکه همین جزوه(منتظری از اوج تا فرود)، ملاقات کمتر از چهل نفر از نمایندگان مجلس چهارم با آیة الله منتظری را با عنوان &laquo;تعداد کثیر&raquo; گزارش کرده است. چگونه است که &laquo;سی و چند نفر&raquo; را &laquo;تعداد کثیر&raquo; می خوانند و می خواهند که همه ی ایرانیان باور کنند که هیچ خطایی نخواهد بود اگر &laquo;چند صد نفر&raquo; اعدام شده را &laquo;تعداد بسیار معدود&raquo; بخوانند؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">البته در جریان عملیات نظامی &laquo;والفجر مقدماتی&raquo; که تعداد زیادی از رزمندگان ایرانی کشته و اسیر شدند و به شکست انجامید و صدام از آن بهره برداری تبلیغی می کرد و مدعی شد که چهل هزار نیروی ایران را کشته یا اسیر کرده است، بنیانگذار جمهوری اسلامی (که بخاطر بیماری قلبی، مسئولان جنگ ملاحظه ی ایشان را می کردند و خبر شکست ها را به ایشان نمی دادند) بر اساس گزارش دروغ و مصلحتی فرماندهان، در سخنرانی رسمی منتشر شده از صدا و سیما ادعاکردند که؛ &laquo;همه ی نیروی ما در آن عملیات به چهار هزار نفر نمی رسید!!؟&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">شاید در این قضیه نیز مصلحت سنجی شده و به ایشان گفته اند که مثلا &laquo;ده یا بیست نفر، در مجموع اعدام شده اند&raquo; تا توجیه صحیحی برای بهره گیری ایشان از عبارت &laquo;تعداد بسیار معدود&raquo; (با اعتماد به نفس کامل) در برابر فردی مطلع و پی گیر، چون آیة الله منتظری باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">دوم ؛ ادعای حاکم این محکمه (آیة الله خمینی) آن است که؛ &laquo;تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند&raquo; و ادعای محکوم آن است که؛ &laquo;افرادی که به وسیله ی دادگاه ها و با موازینی در سابق، محکوم به کمتر از اعدام شده اند، اعدام کردن آنان بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه ای، بی اعتنایی به همه ی موازین قضائی و احکام قضاة است و عکس العمل خوب ندارد&raquo;. ایشان در مورد دستگیر شدگان عملیات مرصاد که به جنگ مسلحانه علیه نظام پرداخته بودند، با عبارت &laquo;اعدام بازداشت شدگان حادثه ی اخیر را ملت و جامعه پذیرا است و ظاهرا اثر سوئی ندارد&raquo; واکنش نشان داده بود ولی در مورد اعدام زندانیان پیشین نوشته بودند که؛&laquo;ولی اعدام موجودین از سابق در زندان ها؛ اولا، در شرایط فعلی حمل بر کینه توزی و انتقام جویی می شود و &hellip;&raquo; (هر دو متن ادعای محکوم، گزارش شده از نامه ی آیة الله منتظری به آیة الله خمینی است که در تاریخ ۹/۵/۱۳۶۷ نگارش یافته که مستند اصلی حکم است).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این بررسی روشن می کند که &laquo;گزارش مسئولان وقت به آیة الله خمینی، به گونه ای بوده است که اساسا منکر &ldquo;اعدام زندانیان سابق و محکومین به کمتر از اعدام&rdquo; بوده اند و به همین خاطر، حاکم با اعتماد به نفس کامل مدعی اعدام تعداد بسیار معدودی از بازداشت شدگان حادثه ی اخیر (عملیات مرصاد) شده است&raquo;. به عبارت دیگر؛ &laquo;حاکم مدعی است که اساس ادعای محکوم، بر دروغی آشکار بنیان شده است و اساسا هیچیک از زندانیان سابق یا محکومین به کمتر از اعدام، اعدام نشده اند!!؟&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اما حقیقت واقعه چیزی است که &laquo;ده سال پس از واقعه&raquo; وزیر اطلاعات روز واقعه را به اقرار اجمالی وادار می کند و می پذیرد که &laquo;چند صد نفر&raquo; از زندانیان پیشین وابسته به گروه های محارب، که سر موضع مانده بودند را اعدام کرده اند!! یعنی ادعای محکوم در مورد &laquo;مصادیق اعدامی ها&raquo; را تأیید می کند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">سوم ؛ ادعای دیگر و کلی حاکم مبنی بر اینکه؛ &laquo;شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضعگیری ها تان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده ی منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آن ها نمی دیدم&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">در هیچیک از نامه ها و صحبت های آیة الله منتظری، لفظ صریحی که از نظر حقوقی یا فقهی نشانگر اعتقاد ایشان به لزوم حاکمیت مجاهدین خلق (منافقین) باشد تا کنون از سوی مخالفان ایشان هم گزارش نشده است. آنچه ایشان در نفی رفتارهای غیر قانونی با محکومینی که متهم به همفکری با مجاهدین خلق بوده و پس از طی دوران محکومیت (و احیانا توبه از رفتار پیشین) از زندان آزاد شده و با تنگ نظری مسئولان از اشتغال رسمی آنان جلوگیری می شد، بیان کرده اند، دفاع از حقوق شهروندی و لزوم جذب آنان بوده است و در همان سخنان تأکید کرده اند که؛ &laquo;هرگونه محروم سازی افراد یاد شده از کار و اشتغال، سبب جذب دوباره ی آنان به گروه های خشونت طلب و غیر قانونی خواهد شد و مسئولیت انحرافات بعدی آنان بر عهده مسئولان خواهد بود&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">البته ایشان در مورد لیبرال ها، چنین اعتقادی داشته و دارند که نباید آن ها را از شرکت در انتخابات یا تصدی برخی مقاماتی که در آن تخصص داشته و دارند، محروم کرد. ایشان نسبت به افراد نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی (که با اکثر آنان در دوران قبل از انقلاب و زندان و بیرون از آن دوستی داشتند) دید مثبتی داشتند و علیرغم برخی انتقادات، آنان را افرادی مؤمن و دلسوز کشور می دانستند و دلیلی برای محرومیت آنان از حقوق اجتماعی نمی دیدند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این به منزله ی حذف سایر مسئولان روحانی و یا ترجیح مطلق لیبرال ها بر مذهبی ها (امثال آقایان موسوی اردبیلی، خامنه ای، رفسنجانی و سایر مسئولان ریز و درشت آن زمان) در ذهنیت ایشان نبود. تأکید بیش از حد آیة الله منتظری بر &laquo;نهاد مجلس و دولت&raquo; در مسئولیت های اصلی کشور و ترجیح آنان در تصمیم گیری های مهم کشوری و لشکری بر تصمیم گیری های مسئولان سه قوه، نیز مؤید نگاه جامع آیة الله منتظری به مقوله ی قدرت بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آشکار است که گروهی اندک با میدان داری وزارت اطلاعات و محوریت &laquo;ری شهری و احمد خمینی&raquo; مجموعه ی گزارش ها و اطلاعات را به گونه ای گزینش شده در اختیار رهبری وقت کشور گذارده اند و شواهد و قرائنی را برای ایشان فراهم کرده اند که &laquo;اتهام طرفداری از منافقین&raquo; را به عنوان حقیقتی اثبات شده قرار دهند و از حساسیت های حاکم و محکوم در مورد این قضیه (یکی در مورد تند روی و خشونت ورزی مسئولان و دیگری در مورد حمایت از مخالفان) کاملا مطلع بودند و می دانستند که حساسیت های متضاد این دو نفر، می تواند &laquo;جایگاهی مناسب&raquo; برای سرمایه گزاری و اختلاف افکنی باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">به گمان من، موضعگیری آیة الله منتظری در مورد اعدام های سال ۱۳۶۷ نه تنها دفاع جدی از حیثیت نظام و رهبری کشور بود که تنها اقدام جدی برای جلوگیری از &laquo;سقوط کشور و نظام در دام خشونت طلبی و خون ریزی های نامشروع و غیر منطقی&raquo; بود و همه ی کسانی که در آن فجایع دست داشتند یا از آن دفاع کردند، در پیشگاه خدا و ملت ایران و داغدیدگان آن فاجعه، مسئول اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">چهارم ؛ در مورد &laquo;مهدی هاشمی&raquo; (که فردی خشونت طلب و اقتدارگرا و سست عنصر بود) اشکال اساسی آیة الله منتظری به &laquo;واگذاری رسیدگی به پرونده های قضائی به وزارت اطلاعات&raquo; بود. اساسا کار قضائی در محیط های باز و قابل دسترسی باید انجام گیرد و کار وزارت اطلاعات به گونه ی مخفی و در محیط های بسته و دور از چشم دیگران انجام می گیرد. بنا بر این، واگذاری امور قضائی و بازپرسی ها به دستگاه امنیتی و اطلاعاتی، بر خلاف روش قضائی قانونی و شرعی است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ایشان تاکید می کند که؛ &laquo;رسیدگی به پرونده ی وی باید در دستگاه قضائی و با درخواست شاکی خصوصی باشد&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">به کتاب &laquo;خاطرات سیاسی&raquo; آقای ری شهری (چاپ اول، که سراسر آن به همین مطلب اختصاص یافته است) مراجعه کنید تا اقاریر آقای ری شهری در مورد &laquo;تعزیر&raquo; (یا شکنجه) مهدی هاشمی برای گرفتن &laquo;اقاریر&raquo; بر علیه آیة الله منتظری، دفتر و مدارس تحت نظر ایشان و سایر فعالیت های او را مشاهده کنید.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این در حالی است که طبق روایات صحیحه و اجماع فقهای شیعه و سنی، اقاریر ناشی از؛ &laquo;تهدید، تجرید و در محیط هایی چون زندان&raquo; در حق فرد اقرار کننده مشروع و مسموع نیست (تا چه رسد به اظهاراتی که علیه دیگران باشد) و در این پرونده، اظهارات مهدی هاشمی علیه آیة الله منتظری را از تلویزیون پخش کردند، در حالی که آیة الله منتظری رسما آن را تکذیب کرده و می کند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آقای خامنه ای پس از پخش این مصاحبه ی تلویزیونی (سال ۱۳۶۵)، در نماز جمعه ی تهران با تجلیل از آیة الله منتظری، رسما اعلام کرد که؛ &laquo;نه ما و نه هیچکس اظهارات یک فرد فاسق را بر علیه ایشان قبول نمی کند&raquo;. آیا ایشان تا امروز نیز بر همین رأی خود باقی مانده است؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این همان چیزی بود که از آغاز رسیدگی به پرونده ی مهدی هاشمی مورد نظر آقایان بود. در نامه ی اولیه ای که آقای ری شهری برای آیة الله خمینی نوشته است، رسما به هشت مورد از اتهامات مهدی هاشمی اشاره می کند که مهمترین آن عبارت است از؛ &laquo;رسیدگی به توطئه ای بزرگ علیه نظام و امام&raquo; که در متن نامه ی دوم ایشان (که از صدا و سیما پخش شد) فقط به هفت مورد از اتهامات و با حذف این اتهام اخیر (توطئه علیه نظام و امام) اشاره شده بود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">درک آیة الله منتظری از واگذاری پرونده به وزارت اطلاعات (با توجه به نفوذ بیش از پیش احمد خمینی بر آن) و مطلع شدن ایشان از نامه ی اولیه و حذف عمدی آن در نامه ی منتشره در رادیو و تلویزیون، سوء ظن ایشان نسبت به این رسیدگی را برانگیخته و روز به روز بر صحت گمان ایشان می افزود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">پنجم ؛ زمینه سازی افراد شروری چون &laquo;سعید امامی و باند او&raquo; در وزارت اطلاعات و قدرت طلبی برخی حسرت زدگان (که نهایتا محروم و مغبون ماندند و نامه ی عمل خود را سیاه کردند)، حیثیت و اعتبار نظام و بزرگان انقلاب را مخدوش کرد. گرچه کمتر از ده سال پس از آن واقعه ی عظیم و خسارت غیر قابل جبران، شرم ندامت بر چهره ی بسیاری نشست و برخی درخفا، به عذرخواهی رسیدند، ولی مگر خسارت های بجا مانده (که متأسفانه هنوز نیز مکرر می شود) را می توان تنها با عذرخواهی از محکوم، جبران کرد (هیهات). تنها راه آن اقرار علنی و عذرخواهی از ملت و اعاده ی حیثیت خسارت دیدگان است و توبه و انابه&zwnj;ای به سوی حق و حقیقت، تا لااقل خسارت آخرت را درپی نداشته باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ث) از آغاز پیروزی انقلاب، گروهی در پی تسلط انحصار طلبانه بر نیروهای مسلح بودند. ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی، بخاطر تکیه بر سلاح، قدرتی بالفعل اند که هدف اولیه ی اقتدارگرایان و مستبدان بوده و هستند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">شعار &laquo;خدا، شاه، ملت&raquo; و &laquo;جان نثار شاهنشاه بودن ارتش و نیروهای مسلح&raquo; که فرهنگ استبدادی پیش از انقلاب را نمایش می داد، در ابتدای انقلاب از بین رفت و شعار &laquo;ارتش فدای ملت&raquo; جایگزین آن گردید .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">چندی نگذشت که برخی انقلابیون اقتدار گرا و انحصار طلب، به خدمت گرفتن نیروهای مسلح را به نفع خود و دوستان خود، در دستور کار قرار دادند و با حضور حداکثری در مراکز نظامی و انتظامی، بنیان بازگشت به فرهنگ استبدادی پیشین را با مصداق جدید، بنا نهادند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آقای خامنه ای که از روزهای آغازین پیروزی انقلاب، علاقه ی عجیبی به &laquo;نظامی گری&raquo; داشته و هم اکنون نیز دارد، پس از رسیدن به مقام رهبری کشور و تسلط کامل بر آن، در مقام &laquo;فرماندهی کل قوا&raquo; کار نیروهای مسلح را به آنجا رسانده است که در حضور ایشان، شعار &laquo;ارتش فدای رهبر&raquo; تکرار می شود و یا در مراسم رسمی نصب سردوشی ها (که در بسیاری اوقات با حضور خود وی انجام می شود) با شعار &laquo;الله اکبر، جانم فدای رهبر&raquo; مواجه می شود و نه تنها هیچ اعتراضی نمی کند که مشوق رویکردهای آنان و مسئولان نظامی کشور نیز می شود .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">بازگرداندن نیروهای مسلح به شعار &laquo;جان نثاری برای شاه و رهبر&raquo; نشانگر علاقه ی سردمداران حکومت و نظامیان وابسته، به دیکتاتوری و دیکتاتورها است و نباید این رویکرد فرد گرایانه ی نیروهای مسلح را دست کم گرفت. این نیروها از ملت ایران حقوق می گیرند و باید همیشه و همه جا، تنها و تنها &laquo;جان نثار ملت ایران&raquo; باشند و نه جان نثار افراد خاص و عمدتا دیکتاتورها .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">باید کسانی را که این رویکرد فرد گرایانه را در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی، بنیانگذاری کرده اند و کوه و دشت و مراکز آموزشی و پادگان ها ی کشور را با شعار های ننگین &laquo;ارتش فدای رهبر&raquo; یا &laquo;جانم فدای رهبر&raquo; ملوّث کرده اند، مورد تعقیب قانونی قرار داد و آشکارا بر جرم بودن این رویکرد در نیروهای مسلح تأکید کرد تا هرگز شاهد صف آرایی احتمالی آنان در مقابل ملت و به دفاع از دیکتاتورها نباشیم و مستبدان نیز نتوانند روی حمایت های نیروهای مسلح، برای سرکوب ملت خود، حساب کنند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">نقش رهبری فعلی کشور در پدید آمدن این اوضاع ننگین، غیر قابل انکار است و با توجه به مقام فرماندهی کل قوا، ایشان باید مسئولیت این فرهنگ سازی منحط را بر عهده گرفته و پاسخگو باشد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">۱۰- آقای خامنه ای از آغازین روزهای تصدی &laquo;مقام رهبری کشور&raquo; رفتاری یکسویه و کاملا حزبی داشت و بدون هیچ تغییری در روش سیاسی خود نسبت به دوران ریاست جمهوری، همچنان با تکیه بر جناح راست، منش سیاسی خود را پی گرفت.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آقای ابوالقاسم خزعلی که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرد که؛ &laquo;حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست&raquo; حقیقتا درست گفته بود، چرا که عملا ایشان &laquo;رهبر جناح راست&raquo; بود و هیچ شباهتی به &laquo;رهبر کشور ایران&raquo; نداشت و آن روند تا کنون نیز ادامه یافته است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">من به عنوان شهروند ایرانی، پس از انتخاب ایشان به رهبری، شش ماه تمام سکوت کردم و هیچ اظهار نظری در مورد رفتارهای ایشان نداشتم و در برابر عملکردهای یکسویه ی ایشان به دوستان می گفتم:&laquo;باید به ایشان و یا هرکسی که موقعیت اجتماعی او دچار تغییر جدی می شود، مهلتی منطقی داد تا اگر درپی تغییر روش بود، امکان آن را پیدا کند&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">متأسفانه روند یکسونگری ایشان متوقف نشد و سیاست های حمایت بی دریغ از همگروهی ها و بهانه جویی ها و هجوم های ناعادلانه به رقیبان و مخالفان تداوم یافت و روشن شد که تغییر جایگاه قانونی، نه تنها سبب تغییر مثبت در روش های مدیریتی و سیاسی ایشان نشد که منجر به سوء استفاده از موقعیت برتر خویش شد که تا کنون ادامه داشته است.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">در ماه های اولیه ی رهبری، ایشان حتی از قضایایی چون؛ &laquo; اختصاص نیافتن تیتر اول روزنامه به ایشان و حمل آن بر مخالفت با رهبری و نظام&raquo; و اعتراض حضوری به برخی مدیران مسئول روزنامه ها یا ارسال پیغام به برخی از آنان، پروا نمی کرد!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اظهار نظر صریح ایشان علیه اکثریت نمایندگان مجلس سوم را سیاسیون جناح چپ و راست کاملا به یاد دارند. البته یکی از موجبات آن، اختلاف نظر شدید مجلس سوم با ایشان در دوران ریاست جمهوری و در مورد نخست وزیری میر حسین موسوی بود که منجر به مخالفت ۹۹ نماینده ی جناح راست با دیدگاه موافق آیة الله خمینی شد و آقای خامنه ای در جمع برخی دوستان خراسانی صریحا گفته بود: &laquo;اینقدر نگویید ۹۹ نفر با امام مخالفت کردند، (و با اشاره به خود گفته بود) بگویید صد نفر&raquo;!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">مورد دوم نیز به اظهار نظر ایشان در مورد نامه ی آیة الله خمینی به وزیر کار و در مورد &laquo;اختیارات حکومت&raquo; بود که ایشان اقدام به تفسیر نامه در خطبه ی نماز جمعه ی تهران کرد و نمایندگان مجلس با نوشتن نامه به بنیانگذار جمهوری اسلامی، نسبت به تفسیر امام جمعه، استفسار کردند و آیة الله خمینی با صراحت، برداشت آقای خامنه ای از نامه و نظر خود را &laquo;نادرست&raquo; حواند و تصریح کرد که وی &laquo;درک صحیحی از مقصود ایشان نداشته است&raquo;!!(به نامه نگاری های ماه های پایانی سال ۱۳۶۷ در صحیفه ی نور مراجعه شود).</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این دو شکست تاریخی از مجلس سوم، موجب کینه ی تاریخی آقای خامنه ای نسبت به جناح چپ شد و به همین جهت با بازگذاشتن دست شورای نگهبان در رد صلاحیت جناح چپ و حمایت بی دریغ از محروم سازی مخالفان در انتخابات مجلس چهارم، اولین انتقام را از مخالفان خود گرفت که تا امروز نیز با انواع و اقسام محرومیت ها و تهدیدها، ادامه داشته و هرکس به ایشان و سیاست های غیر منطقی وی اعتراضی کرده باشد، با محرومیت ها و فشارها و برخوردهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مواجه شده و با پرونده سازی های قضائی و امنیتی، راه بازگشت وی به قدرت و یا صحنه های علمی و فرهنگی و &hellip;، مسدود شده و می شود.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">این جلوه ای از &laquo;عدالت&raquo; رهبری کشور است. امروزه تمامی عناوین ملی، دینی و مذهبی بکار رفته از سوی ایشان، قالب تهی کرده و در مفاهیمی غیر متداول بکار می رود. &laquo;اتحاد ملی و انسجام اسلامی&raquo; یعنی رد صلاحیت گسترده ی شهروندان ایرانی مخالف سیاست ها، به اتهام &laquo;عدم التزام به اسلام&raquo; !! &laquo;عدالت&raquo; یعنی &laquo;توزیع عادلانه ی فقر&raquo; و به بن بست رساندن کشور در بخش های تولیدی و تعطیلی کارخانجات و ورشکست شدن بانک ها و سقوط آزاد سهام در بازار بورس و تورّم لجام گسیخته و حذف تصمیم گیری های جمعی و تسلط تصمیمات غیر کارشناسانه ی افراد خاص بر مراکز مدیریتی و جابجایی مستمر مدیران و وزیران و ایجاد بی ثباتی در مدیریت کشور و فراری دادن سرمایه های ملی به بیرون از مرزها و تشنج آفرینی در روابط بین المللی و پرداخت هزینه های گزاف و چند برابر ناشی از تحریم های سازمان ملل و مدرّج شدن به درجه ی &laquo;محکومیت در شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه های مکرر علیه ایران&raquo; و قرار گرفتن در صدر کشورهای نقض کننده ی حقوق بشر و سرکوب کارگران معترض به &laquo;عدم پرداخت حقوق های معوقه ی چندین ماهه&raquo; و متهم کردن آنان به اقدام علیه امنیت ملی، و دهها &laquo;رذیله ی اخلاقی و سیاسی&raquo; دیگر.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">نمی دانم اقرار چند باره ی آقای خامنه ای مبنی بر &laquo;خود بخود معزول شدن رهبری در صورت عدم عدالت&raquo; مبتنی بر کدام معیار از عدالت است. یعنی؛ &laquo; در صورت تحقق چه امری، عدالت رهبری مخدوش می شود؟&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آیا در باب رهبری، معتقد به وجود &laquo;عدالت بتون آرمه ای یا پولادین&raquo; اند، که هیچ فسقی آن را مخدوش نمی کند؟!! یا معتقدند برخی عملکردها، می تواند به &laquo;سلب عدالت&raquo; بیانجامد؟</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">در هر صورت، حتی اگر عدالت لازم برای رهبری کشور (به هنگام انتخاب وی به این مقام) در ایشان موجود بوده است، امروزه بی تردید از عدالت مورد نظر شرع و قانون اساسی برای رهبری، در ایشان خبری نیست و طبق اقرار مکرر خود ایشان، حق تصدی در این مقام را ندارند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">۱۱- یکی از اقدامات رهبری و تیم حاکم بر ایران، رساندن کشور به لبه ی پرتگاهی است که اگر خدای رحمان به ملت ایران تفضل نکند، تمامی هستی این ملت رنجدیده در فاصله ی زمانی کوتاهی خواهد سوخت.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">جنگ افروزان خارجی با کمک جنگ طلبان داخلی، هرروز که می گذرد، کشور و ملت را یک قدم به جنگی نا برابر و خانمان سوز نزدیک می کنند. جنگی که در یک سوی آن قدرت نظامی غرب قرار می گیرد و در طرف مقابل توان نظامی سپاه و ارتش ایران، و بعید می دانم هیچ صاحبنظری در مصاف این دو نیرو، امکان پیروزی نظامی ایران را پیش بینی کند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">حتی تحلیل گران سپاه پاسداران نیز حد اکثر سخن از تنبیه امریکا و زدن ضربه های سختی به امریکا و غرب به میان می آورند و در برابر، به ملت نمی گویند که فقط نتیجه ی یک ماه موشک باران و بمباران های گسترده (از آن نوع که در افغانستان و عراق و صربستان انجام دادند) به معنی انهدام تمامی سرمایه های اقتصادی، ارتباطی و نظامی ملت ایران خواهد بود (که در طول دهها سال، اندک اندک روی هم انباشته شده) و خسارتی در حد چند هزار میلیارد دلار را بر ملت رنجدیده ی ایران تحمیل خواهد کرد و دهها سال او را در فقر و فلاکت و فحشاء فرو خواهد برد و نسل فعلی و نسل های بعدی را محتاج کمک های سازمان ملل و در معرض وابستگی به کشورهای بیگانه قرار خواهد داد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">برفرض که از پس این ویرانی عظیم، نیروهای غربی عقب نشینی کنند و تیم حاکم بر کشور همچنان اقتدار خود را بر ملت خسارت دیده ی ایران حفظ کند ولی با &laquo;ننگ چنین خیانت عظیمی&raquo; چه خواهند کرد؟!! چه افتخاری دارد حکومت بر ملتی که همه ی سرمایه ی آنان به &laquo;سوء تدبیر&raquo; حاکمان، سوخته و از بین رفته باشد و هیچ رمقی برای ادامه ی حیات در او نمانده باشد؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">آیا آقایان تبلیغات خود بر علیه اشغال عراق را قبول دارند؟ آیا وحشیگری های نیروهای اشغالگر در برابر ملت مظلوم عراق و افغانستان را ازیاد برده اند؟ من هرگاه به آن صحنه ها (که تلویزیون جمهوری اسلامی، با اصرار و مکررا آن را پخش می کرد) نگاه می کردم، یک آن تصور پدید آمدن چنان وضعیتی برای ایران عزیز را می کردم و تصور می کردم که اگر همان رفتارها با ملت ایران و ناموس ما انجام گیرد، چه حالی به ما دست می دهد؟ باید منتظر بمانیم تا چنان فجایعی تحقق پذیرد یا &laquo;علاج واقعه را پیش از وقوع باید کرد؟!!&raquo;. آیا این نگرانی ها و هشدار ها برای دفاع از امنیت ملی است یا &laquo;اقدام بر علیه امنیت ملی؟&raquo;. آیا اقدامات جنگ طلبان داخلی، مصداق بارز اقدام علیه امنیت ملی نیست؟!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">چه تضمینی برای جلوگیری از سوختن تمامی سرمایه ی اقتصادی ملت در برابر موشک باران و بمباران های دشمن اندیشیده اند که اینگونه بی پروا، سخن از اقدام شهادت طلبانه می گویند. این اقدام خیانتکارانه خواهد بود اگر به تصور رسیدن به فیض شهادت خیالی، با هستی یک ملت و جان و مال و ناموس یک کشور، قمار کنند. هرکس خواستار فیض چنان شهادت خیالی است، سر خود گیرد و به مصاف دشمن در جایی رود که با سرنوشت یک ملت، بازی نکند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">وقتی سرمایه های انسانی، اقتصادی و فرهنگی یک ملت به تاراج بیگانگان رود، چه سود که آن بیگانه را نیز ضربه هایی خسارت بار، وارد کنند. اگر راهی می شناسند که بدون خسارت ملت، به زور آزمایی با جنگ طلبان خارجی می شود پرداخت، همان راه را طی کنند و اینگونه همه چیز را به حساب ملت ایران نگذارند و پای او را به میان نکشند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">امروز تمام شواهد و قرائن گواهی می دهد که شرایط زمان ما با شرایط زمان &laquo;امام مجتبی (ع)&raquo; مشابهت دارد و نه با شرایط زمان حسین بن علی(ع). گرچه حسین بن علی(ع) نیز بدون هیچ منتی به یاران خود در شب عاشوراء گفت که:&laquo;این قوم با من تنها کار دارند. من بیعت از شما برداشتم، راه خود گیرید و دست زن و بچه ی مرا نیز بگیرید و با خود ببرید&raquo;. این همان کاری بود که امام مجتبی نیز انجام داد و آبروی خود را گذاشت و جان و مال مسلمین را حفظ کرد. گرچه شرایط حسینی تا آنجا اقتضاء می کرد که یاران ایشان او را تنها نگذارند، ولی او وظیفه ی خود را به تمامی انجام داد و حتی در مکه ی مکرمه نماند که مبادا بخاطر او، امنیت حرم امن الهی مخدوش شود و فرمود:&laquo;اگر در تل خاک بی آب و علفی کشته شوم، بهتر است از اینکه در حرم امن الهی کشته شوم&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">جناب آقای خامنه ای خوب می داند (چرا که خود کتاب &laquo;صلح امام حسن&raquo; را ترجمه کرده است) که نه شرعا و نه عقلا، حق به مسلخ بردن یک ملت هفتاد میلیونی و سوزاندن منافع او را ندارد، پس باید در پی تدبیری دیگر بر آید که &laquo;چپیه از گردن بردارد&raquo; و با دوستان و معتمدان سابق خود مجددا مشورت کند و از این مسیر هولناک و شدیدا خسارت بار، پرهیز کند و برخی راه های رفته را برگردد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">من تردیدی ندارم که اگر کار ایران و غرب به مصاف کشیده شود، علاوه بر هلاکت بسیاری از بی گناهان، حتی نشانی از نظام جمهوری اسلامی نیز باقی نخواهد ماند و برای پیشگیری از انهدام این نظام، تنها راه را در &laquo;پرهیز جدی از جنگ، به هرقیمتی که منافع و منابع انسانی و اقتصادی و فرهنگی ملت ایران کمترین خسارت را ببیند&raquo; می دانم.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">رهبری کشور لابد به یاد دارد که با اطلاعات همین فرماندهان سپاه، چند بار در طول جنگ تحمیلی، وعده ی &laquo;پایان پیروز مندانه ی جنگ تحمیلی&raquo; از زبان ایشان و سایر مسئولان وقت، در مطبوعات و رسانه ها منتشر شد و آخر الأمر، همه ی دستاوردهای چند ساله، در چند روز به دشمن واگذار شد و با دست خالی، جام زهر پذیرش قطعنامه را به بنیانگذار جمهوری اسلامی نوشاند. ضرورتا به یاد دارد که همان صدام و حکومت بعثی وی، که فرماندهان سپاه در طول ۸ سال نبرد، نتوانستند بصره اش را به محاصره در آورند، پس از تنها ۱۶ روز از آغاز هجوم امریکا و هم پیمانان او، نیست و نابود شدند و بغداد و تمامی عراق را در آغوش نیروهای اشغالگر تنها گذاشتند و به سوراخ های خود خزیدند و خسارت های بی شمار برای ملت و کشور عراق و نفرین ابدی ملت و همه ی آزادیخواهان جهان را برای خود خریدند!!!</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">به یاد آورند تحلیل های همین فرماندهان سپاه را که در تلویزیون کشور و کانال های مختلف آن، رسما می گفتند:&laquo; شش ماه طول می کشد تا امریکا بغداد را فتح کند، اگر بتواند!!!&raquo; و تنها &laquo;شش روز&raquo; پس از اظهارات این &laquo;کارشناسان نظامی!!&raquo; (و تصمیم سازان فعلی در باره ی ایران) بغداد فتح شد و دشمن قسم خورده ی ایران، دشمن قسم خورده ی دیگرش را از پا در آورد.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">پند تاریخ، با صدای رسا می گوید:&laquo;گول تحلیل های بچه گانه ی فرماندهان سپاه را نخورید و کشور و ملت را با مغز های کوچک و دانش اندک آنان، گرفتار جهنم جنگی خانمان سوز نکنید!!&raquo;.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اگر این پند، شنیده نشود، مطمئن باشند که هیچ راهی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، کوتاه تر از تحریک بیگانگان به جنگ نخواهد بود و متأسفانه این کاری است که بسیاری از طرفداران اسمی حاکمیت، شدیدا به آن مشغول اند.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">خدایا؛ در این نوشته ها و کلمات، چنان نورانیتی قرار ده که قلب تاریک شده ی حاکمان نسبت به ما را روشن کند و برای یکبار هم که شده این مطالب را ناشی از دلسوزی و خیر خواهی بدانند و این همه بر طبل خشونت طلبی و عدم مدارا نکوبند و مسیر پیشنهادی ما را نیز امتحان کنند. انک علی ما تشاء و ما نشاء قدیر.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">خدایا؛ تو که بر آشکار و نهان همه ی خلق آگاهی و می دانی که ذرات وجود ما از ظلم و ستم ستمگران داخلی و خارجی بیزار است، خود به آنانی که حقیقت دردشان &laquo;بیگانه گریزی&raquo; است این حقیقت را بنمایان که ما را نیز دل در گرو بیگانگان نیست و تنها و تنها &laquo;دغدغه ی حقیقت&raquo; را داریم و جز &laquo;آزادی، عدالت، رفاه، امنیت، آبادانی و عزت ملک و ملت&raquo; هدفی نداریم.</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">خدایا؛ از تو می خواهیم که بیش از این &laquo;هستی این ملت ستمدیده&raquo; را در معرض تاراج متجاوزان داخلی و خارجی قرار نگیرد و شر اشرار، از این ملک و ملت دور بماند .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اللّهم انّا نرغب الیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام و اهله و تذلّ بها النّفاق و اهله . اللّهم ما عرّفتنا من الحقّ فحمّلناه و ما قصرنا عنه فبلّغناه ، اللّهم المم به شعثنا و ارتق به فتقنا و کثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و یسّر به عسرنا و فک به أسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعیدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغ به من الدّنیا و الآخرة آمالنا ، برحمتک یا ارحم الرّاحمین .</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; "><br />
</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">احمد قابل</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">اردیبهشت ۱۳۸۷</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">ایران، خراسان رضوی، فریمان&nbsp;</div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify; ">&nbsp;</div>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>باغبانا ز خزان بی‌‌خبرت می‌بينم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/12/post_255.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.23258</id>
   
   <published>2011-12-23T18:23:06Z</published>
   <updated>2011-12-23T18:52:15Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[حرٌ زمانه وهنرمند دلیر و آزاده، محمد نوری&zwnj;زاد، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبیک گویند و به نوبه خود ادای تکلیف و امر...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="عبدالکریم سروش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حرٌ زمانه وهنرمند دلیر و آزاده، محمد نوری&zwnj;زاد، باب نقد ناصحانه و نصح ناقدانه رهبری را گشوده است و از اصحاب قلم و اجتهاد خواسته است تا دعوت او را لبیک گویند و به نوبه خود ادای تکلیف و امر به معروف کنند و دفتر انتقاد را کلان&zwnj;تر سازند، مگر این آواهای نازک ناقدانه بدل به فریاد شود و پرده گوشی و صفحه وجدانی را بلرزاند و گره از کار فروبسته خلقی بگشاید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای سید علی خامنه&zwnj;ای رهبر جمهوری اسلامی ایران،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">صاحب این قلم چند بار با شما با عتاب و درشتی سخن گفته و مذمّت&zwnj;ها و ملامت&zwnj;ها بر شما باریده و قلم را بر سیاهی&zwnj;ها و تباهی&zwnj;ها گریانده است اما اینک بر آن است تا خشم خود را فرو خورد و قلم را به جانب دیگر بگرداند و از در ارشاد و نصیحت و انذار و موعظت در آید. و اگر چه به عین الیقین پایان دولت سحر مدت شما را نزدیک می&zwnj;بیند، راه نکونامی و نیک&zwnj; سرانجامی را به شما نشان دهد، مگر به جاروب انصاف خانه قدرت را از خاشاک ستم بپیرایید و از خدا و خلق آمرزش و پوزش بطلبید و بند از پای عدالت و آزادی بردارید و زندانیا&zwnj;ن استبداد را آزاد و استبداد را (که اعظم منکرات عالم است) زندانی کنید و آب حکمت را به جوی حکومت بازگردانید و بازی سیاست را به قاعده کنید و جامه ریاست را به اندازه ببرید و بقیه دوران زعامت را به توبه و تدارک سپری کنید تا سپید روی به دیدار خدا روید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
زین کاروان سرای بسی&zwnj; کاروان گذشت</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ناچار کاروان شما نیز بگذرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بادی که در زمانه بسی&zwnj; شمع&zwnj;ها بکشت</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">هم بر چراغدان شما نیز بگذرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
می&zwnj;دانم که آزموده را می&zwnj; آزمایم و &zwnj;ای بسا که جز ملامت و خذلان نصیب نبرم، اما با خود می&zwnj;&zwnj;گویم &laquo;نور او نوشد که باشد شعله&zwnj;خوار&raquo;. در گفتن فایده&zwnj;ها هست که در نگفتن نیست: گزاردن تکلیف، آگاهانیدن خلایق، عذر تقصیر به پیشگاه خالق، جنبانیدن وجدان مخاطب، گشودن راه آزدگی و شکستن قفل غمناکی و غلامی وافسانه نیک&zwnj; شدن در تاریخ. پس &laquo;بیم خسران و خسروانم نیست&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
گر چو فرهادم به تلخی&zwnj; جان بر آید باک نیست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">بس حکایت&zwnj;های شیرین باز می&zwnj;ماند ز من</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای خامنه&zwnj;ای:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این تجربه نخستین من در گفتگوی نرم با شما نیست. سال&zwnj;ها پیش وقتی&zwnj; در نوشته&zwnj;یی از روحانیت انتقاد کردم که چرا سقف معیشت را بر ستون شریعت زده&zwnj;اند، با عتاب شما رو به رو شدم که در خطابه&zwnj;یی بر آن نوشته خرده گرفتید و چون پاسخ آن خرده&zwnj;گیری را با کمال ادب و فروتنی در مجله کیان دادم و از فتح باب دیالوگ با رهبری ابراز شادمانی کردم و عتاب تلخ شما را با قند تحمل فرو خوردم که &laquo;جور از حبیب خوش&zwnj;تر کز مدعی رعایت&raquo;، شما در خطابه یی دیگر چنان درشتی کردید و این باب نیم&zwnj;باز مخاطبه را چنان غضب&zwnj;ناکانه به هم کوفتید که گویی دنده&zwnj;ها و دندان&zwnj;های مرا می&zwnj;شکنید تا به من و دیگران حالی&zwnj; کنید که &laquo;شاه با تو گر نشیند بر زمین/ خویشتن ب&zwnj;شناس و نیکو&zwnj;تر نشین&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
رفتار&zwnj;های هراس&zwnj;آور وزارت اطلاعات از آن پس شروع شد و آنان به بهانه اینکه &laquo;تو صدای آقا را هم در آورده&zwnj;ای&raquo; بر من تنگ&zwnj;تر گرفتند و اشتلم&zwnj;ها کردند و دشنام&zwnj;ها دادند و محرومیت&zwnj;ها پیش آورد&zwnj;ند و &laquo;زور عریان&raquo; را که از آستین انصار حزب الله بیرون می&zwnj;&zwnj;آمد، حوالت من کردند و صریحاً گفتند که تکه&zwnj;تکه&zwnj;ات می&zwnj;کنند و آتشت می&zwnj;زنند که تا امروز هم آن گستاخی&zwnj;ها ادامه دارد. چندی پیش بود که فرزند مرا، که تنها گناهش فرزندی منست، صدا زدند و به قتل تهدیدش کردند و گفتند آماده شهادت باش چون ممکن است &laquo;اسرائیلی&zwnj;ها&raquo; کارت را بسازند و خونت را به گردن حکومت بیندازند. ممنوع&zwnj;التدریس و ممنوع&zwnj;الخطابه و ممنوع&zwnj;الخروج بودن و سپس اخراج شغلی و کتک خوردن&zwnj;ها در تهران و قم ومشهد و اصفهان و خرم آباد و... به جای خود، که از جنس &laquo;خشونت نرم&raquo;&zwnj;اند و از فرط نرمی و نعومت بی&zwnj;&zwnj;آزار می&zwnj;&zwnj;نمایند! رنج&zwnj;نامه&zwnj;های من به هاشمی رفسنجانی مطلقاً بی&zwnj;پاسخ ماند. از آن پس زبان در کام بردم و رسم مخاطبه پر مخاطره را فرو نهادم. این&zwnj;ها همه در زمستان استخوان سوز انسداد بود.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">خاتمی که آمد گفتم فاتحت است نه خاتمت. باب گفتگو باید گشوده بماند که ضمان حرّیت است و نشان مدنیت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
او هشت سال رئیس جمهور بود و ما یکدیگر را ندیدیم. از مکر ماکران و طعن&zwnj; طاعنان می&zwnj;&zwnj;ترسید. به قم رفت و همه&zwnj;جا رفت، اما به ملاقات اعظم و افقه فقیهان، آیت الله منتظری رحمة الله نرفت. دست و پایش چنان به زنجیر احتیاط بسته بود که پیوندش با احباب گسسته بود. با این همه من به او نامه&zwnj;های گشاده و سر گشاده نوشتم و نقد&zwnj;های چالاک کردم و او را از سرهنگی&zwnj;های فرهنگی&zwnj; با انگیزه&zwnj;های چنگیزی بیم دادم که: &laquo;اگر ایران است، اگر ایمان است، اگر کرامت انسان است، اگر عقل و برهان است، اگر عشق و عرفان است، همه دستخوش تاراج و طوفان است. کجاست شیر دلی&zwnj; کز بلا نپرهیزد&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
پاسخی نداد، گر چه پاسخی واژگون هم نداد. حکایت حافظ بود و شاه یزد:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">شاه هرموزم ندید و بی&zwnj; سخن صد لطف کرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">شاه یزدم دید و مدحش گفتم و هیچم نداد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
به همین دلخوش بودم که اگر رهبری کلاه گوشه به آستین دلبری می&zwnj;&zwnj;شکند و بر&zwnj;تر از سلیمان می&zwnj;&zwnj;نشیند و با موران سخن نمی&zwnj;&zwnj;گوید، رئیس جمهوری هست که آشکارا نقد می&zwnj;&zwnj;شنود و بر نمی&zwnj;&zwnj;آشوبد و به &laquo;آئین گفتگو&raquo; روی خوش نشان می&zwnj;دهد و به جوانان می&zwnj;&zwnj;آموزد که نقد آشکار حاکمان هم ممکن است و هم مطلوب. دریغا که او سپر بلای رهبری بود و در نقض پیمان با مردم تا آنجا پیش رفت که &laquo;ترک کام خود گرفت تا بر آید کام دوست&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
احمدی&zwnj;نژاد که به جای خاتمی نشست &laquo;ز تاب جعد مشکینش چه خون افتا د در دل&zwnj;ها&raquo;. این بار حتا وسوسه&zwnj;یی خرد دل مرا نگزید که نامه یی به وی بنویسم و با او رازی&zwnj; بگشایم. بلی، &laquo;ز منجیق فلک سنگ فتنه می&zwnj;&zwnj;بارید&raquo; و کجروی&zwnj;ها و بی&zwnj; رسمی&zwnj;&zwnj;ها طوفان می&zwnj;کرد، اما &laquo;کی&zwnj; شعر&zwnj;تر انگیزد خاطر که حزین باشد&raquo; چه جای مکاتبه است با دولتمردی بی&zwnj; تدبیر و دولتی خرافه&zwnj;گستر و سفاهت&zwnj;پرور که از چاه&zwnj;های نفت بر می&zwnj;دارد و در چاه&zwnj;های جمکران می&zwnj;ریزد؟ و قایق خرد خیالات خام خود را با پاروی تائیدات رهبری در دریای مخاطرات بین المللی به یمین و یسار می&zwnj;&zwnj;راند و به توهم &laquo;ظهوری&raquo; و فتح الفتوحی قریب الوقوع، انگشت تحریک در چشم خونریز جهان خواران جنگ طلب می&zwnj;کند و باکی از ویرانی خاک ایران ندارد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">***</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ایام می&zwnj;گذشت و خود را برای نقد و نصیحت رهبری آماده می&zwnj;کردم که قصّۀ &laquo;وحی و نبوّت&raquo; پیش آمد وتهمت تکفیرو غوغای عنیفی که بر سر آن بر آورد&zwnj;ند. دست نگاه داشتم و نخواستم شهد کلام را به زهر سیاست بر آمیزم و پا از کفش فقاهت بر نیاورده در کفش ولایت کنم. انتقادات عالمانه را پاسخ گفتم و به قدر مقدور شوخ&zwnj;های شبهه را از رخسار رسالت زدودم و حقیقت کلام خدا را که&zwnj;&zwnj; همان کلام محمد (ص) ست باز نمودم. غبار آن مناقشات که فرو نشست، برق انتخابات از افق سیاست دمید و چشم&zwnj;ها را خیره و دل&zwnj;ها را فریفته کرد. امید&zwnj;ها زنده و جان&zwnj;ها تازه شد. همه جوشیدند و گفتند نوبت آزمودن بخت است و نشاندن عدالت بر تخت. کسی&zwnj; نمی&zwnj;دانست که درون پرده چه فتنه&zwnj;ها می&zwnj;رود و شاخ گستاخ استبداد چشم عدالت را چه زود کورخواهد کرد. نتایج که ازپرده برون افتاد، آشکار شد که دست خیانت در صندوق امانت مردم برده&zwnj;اند و دیوی را دوباره بر تخت سلیمان نشانده&zwnj;اند و دامادی دروغین را به حجله حکومت فرستاده&zwnj;اند و غنیمتی را به غارت ربوده&zwnj;اند و پای اهانت بر شرافت مردم نهاده&zwnj;اند. خوشبختانه غیرت ملت بر غارت شورید و شیرینی&zwnj; سرقت را در کام راهزنان تلخ کرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مردم &laquo;زوال استبداد دینی&raquo; را جشن می&zwnj;گرفتند و باد و آتش در کار برکندن خیمه استبداد وسوختن ریشه بیداد بودند که مزدوران و شقاوت پیشگان فرمان یافتند تا قتل و شکنجه و شرارت و تجاوز و تطاول را به اوج رسانند و عَلَم شقاوت را بر قلٌه قساوت بر افرازند. گورستان&zwnj;ها را پر کردند و زندان&zwnj;ها را پر&zwnj;تر. اما جنبش فرو ننشست.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
دانستید که کار از گلوله پیش نمی&zwnj;رود. به تحبیب پرداختید. هر روز به بهانه&zwnj;ای جمعی&zwnj; را فرا خواندید و با آنان به سخن نشستید. حتی شاعران شعر به مزد را، مگر آب رفته را به جوی بازگردانید. اما شعار&zwnj;های ستم رسیدگان نشان داد که شعورشان بسی&zwnj; بیشتر از این هاست و نارضائی آنان فرا&zwnj;تر از آن است که به نوازشی فرو بنشیند. شعار &laquo;مرگ بر دیکتاتور&raquo; نشان آن بود که جز زوال استبداد و مرگ دیکتاتوری راضی&zwnj;شان نخواهد کرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
در هنگامه این بیداد و استبداد و در یکی از مجالس لطف و عتاب رهبری بود که جوانی دلیری کرد و وام شجاعت بگزارد و شما را به شنودن انتقاد دعوت و سفارش کرد (محمود حمیدنیا). شما هم خشک و خنک پاسخ دادید که: بلی ما مخالف انتقاد نیستیم، همین و بس. پیدا بود که لغتنامه تنگ رهبری از شرح و بسط واژه انتقاد سخت تهی است و ذهن خو کرده به ستا یش&zwnj;ها و نوازش&zwnj;های مداحان، تحمل ورود این مفهوم ویرانگر را ندارد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آشکار بود و رفته&zwnj;رفته آشکار&zwnj;تر شد که رهبری هواهای دیگر در سر دارد. نه مشتا ق نقد است نه مشوق ناقدان و خوی نکوهیده استبداد چنان در دماغش متمکن شده است که سیاهی در حبش و سرخی درآتش.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
حدیث تلخ حوادث ایام بعد را چگونه می&zwnj;توان نوشت که قلم را نسوزاند؟ اعظم مصائب آن بود که مزرع سبز جنبش را به خون سرخ جوانان آلودید و شمس و قمرِ آن را در بند کردید وآن دوشیر بیشه شجاعت را به زنجیر ستم بستید وآن دوچراغ راه آزادی را در تاریکخانه اسارت نشاندید بدین امید که جنبش فرونشیند و بیداری فرو خسبد و اینک نیز مبتهج و مفتخرید که به عنایت ولی&zwnj;ّ عصر فتنه&zwnj;گران را محبوس کرده&zwnj;اید و بد خواهان را مأیوس و &laquo;به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد&raquo;. جمعی از بهترین فرزندان این آب و خاک اکنون در سیاه چال و زندان&zwnj;اند و رنجه و شکنجه می&zwnj;&zwnj;شوند و تاوان نیک&zwnj;خواهی&zwnj;&zwnj;ها و حق طلبی&zwnj;های خود را می&zwnj;&zwnj;دهند و نجاست و خباثت سفلگان و سفّاکان را به جان می&zwnj;کشند تا ردای ریاست و هاله قداست شما آسیب نبیند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;بس کنم گر این سخن افزون شود</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">خود جگر چبود؟ که خارا خون شود&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
همین قدر بگویم کاری کرده&zwnj;اید که اینک کوچک&zwnj;ترین اصلاح به یک انقلاب می&zwnj;&zwnj;ماند، آیا هنر و حسن تدبیر این نبود که هاضمه مدیریت را، چنانکه هنر همه دموکراسی&zwnj;هاست، چندان فراخ و نیرومند کنید که حرکات انقلابی بدل به اصلاح شود؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آیا از ضعف بصیرت و سوء سیاست نبود که با دروغزنی کم&zwnj;خرد و فریبکار چون محمود احمدی&zwnj;نژاد ابتدا به مغازله پرداختید ودولت او را فخر امت و شرف سیاست وا نمودید وحاشیه&zwnj;نشینان درگاه رهبری هم امام زمان را دعا خوان وپشتیبان او دانستند، لکن همینکه رفتار اورا حمل به نافرمانی کردید فرمان حمله به او را صادر کردید؟ جنٌ و انس جمع شدند و به شما گفتند:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بر تو می&zwnj;لرزد دلم زاندیشه یی&zwnj;&zwnj;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با چنین خرسی مرو در بیشه یی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
وشمااز سر رعونت گوش نکردید تا آنجا که:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سنگ روی خفته را خشخاش کرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این مثل بر جمله عالم فاش کرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مهر ابله مهر خرس آمد یقین</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کین او مهرست و مهر اوست کین</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
باری از پس نامه&zwnj;نگاری&zwnj;های نورانی نوری&zwnj;زاد، بجستجو در پایگاه الکترونیکی&zwnj; و دفتر خطابه&zwnj;های پیشین شما برآمدم و ازبخت نیک این جملات نادر را یافتم که درین فضای ملول وعبوس، مصلحت اقتضا می&zwnj;کند حقیقت انگاشته شود: &laquo;البته نباید با مسئولان مبارزه و دشمنی کرد، اما این حرف به معنای&zwnj; انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان متخلف از جمله رهبری نیست، چرا که می&zwnj;&zwnj;توان در عین صفا و دوستی&zwnj; انتقاد هم کرد.&raquo; (۱۷ مهر ماه ۱۳۸۶ - پایگاه اطلاع رسانی دفتررهبری)</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای خامنه&zwnj;ای،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حالا من از همین سخن ساده و کم جان شما می&zwnj;خواهم قلم را جان دهم تا با شما سخنان جانانه بگوید که:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نه هر کس حق تواند گفت گستاخ</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سخن ملکی است سعدی را مسلٌم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
سال&zwnj;ها پیش دیدم که بر کنگرهٔ ایوان، آنجا که مهمانان را می&zwnj;پذیرید کتیبه&zwnj;یی نهاده&zwnj;اند و این سخنان امام علی&zwnj; را به خط خوش بر آن کنده&zwnj;اند: &laquo;من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتادیب نفسه قبل تأدیب غیره......&raquo;: &laquo;هر کس بر مسند رهبری می&zwnj;&zwnj;نشیند، نخست به تأدیب خود بپردازد و سپس به تأدیب دیگران، که معلم خویشتن احترامش بیشتر از معلم دیگران است&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
من می&zwnj;خواهم شما را در این تادیب کمک کنم.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
باور کنید من بر شما رقت بسیار می&zwnj;برم که چگونه می&zwnj;توانید از گرداب مداحی&zwnj;ها طاهر و سالم بیرون بجهید؟ ناز پرورده مدح نرم مداحان آیا طاقت نقد سخت نقادان را خواهد داشت؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نیک&zwnj;&zwnj;خواهان دهند پند و لیک&zwnj;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">نیک&zwnj;&zwnj;بختان بوند پند پذیر</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
پند من گر چه نیکخواه توأم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">می&zwnj;&zwnj;کند در تو سنگدل تاثیر؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بر رعایایی چون خود و نوری زاد و... هم رحمت می&zwnj;برم که چه مایه ناکامی کشیده&zwnj;اند و ناراستی دیده&zwnj;اند که اکنون کلماتی&zwnj; کم جان را که با کراهت ادا شده&zwnj;اند باید به منزله کرامتی آسمانی بر گیرند و در پناه آن خطر کنند و&zwnj;ای بسا که ترک جان و سر کنند.&nbsp;غریبا! واعظ مسجد کرامت مشهد را چه افتاده است که خود وعظ کسی&zwnj; را نمی&zwnj;&zwnj;شنود و قدرت مطلقه ولایت در گوش او چه خوانده است که ناشنوا مانده است؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ای صاحب کرامت! شکرانه سلامت</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">روزی تفقّدی کن درویش بی&zwnj;نوا را</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
شما که کراراً در خطابه&zwnj;های خود برای اعیان حضرت و ارکان دولت به ویژه سفیران و رایزنان و مبلغّان می&zwnj;گویید &laquo;پیام اسلام را به همه جا برسانید. ما برای جهانیان حرف&zwnj;های گفتنی بسیار داریم&raquo; آیا نمی&zwnj;دانید که سخن بدون مجال نقد، نه گفتنی می&zwnj;شود و نه ماندنی. شما و همراهانتان که همیشه یک سو&zwnj;یه سخن می&zwnj;گوئید و سخن دیگران را نه از نزدیک و نه از دور نمی&zwnj;شنوید و اصلا لایق شنیدن نمی&zwnj;دانید، کدام حرف گفتنی برایتان باقی&zwnj; مانده است؟ چهار صد سال است که جهان تئوری نقد آزاد و عمل آزادانه نقد را می&zwnj;&zwnj;آزماید و از برکاتش بهره&zwnj;مند می&zwnj;&zwnj;شود. حالا از شما چه بشنود که ز این بانگ جرس چهار صد سال است پس مانده آید و هنوز سخنان آب ندیده و نقد نشنیده خود را علاج درد&zwnj;های جهانیان می&zwnj;دانید؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
ای کاش نقد&zwnj;ها را فقط نشنیده می&zwnj;&zwnj;نهادید و ناقدان را این همه فرو نمی&zwnj;&zwnj;کوفتید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کارنامه شما در پاسخگو کردن خویش و شنیدن نقد دیگران به هیچ روی درخشان نیست. جوانان و نیکخواهان توصیه&zwnj;های شما را بکدام پیشینه و پشتوانه جدی بگیرند؟ در آغاز رهبری که دماغ مرجعیت می&zwnj;پختید، فقیهی دلیر مشفقانه و عالمانه شما را پند داد که فروتنی کنید و جامه افتاء بر تن مکنید که &laquo;من افتی بغیر علم فلیتبوّأ مقعده من النّار&raquo;، صاعقه عذاب چنان بر او نازل شد که دیگر مراجع از بیم سر&zwnj;ها در گلیم کشیدند وخائفانه در کنج خاموشی خزیدند. آنچه ولایتی&zwnj;ها با آن فقیه اهل بیت کردند ناصبی&zwnj;ها با علی واهل بیت نکردند. این پیمانه کوچک تحمل که به نیم&zwnj;قطره مخالفت پر می&zwnj;شود با سیلاب بی&zwnj;امان نقد چه خواهد کرد؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
البته در این میان فقیهی زیرک قد علم کرد وسر قدم کرد وجوهر در قلم کردو رساله یی در ولایت مطلقه شما فراهم کرد. مقام رهبری هم کرم کردو اورا به ریاست قوه قضاییه مفتخر ومکرّم کرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
از سعیدی سیرجانی نمی&zwnj;گویم که او را از جان سیر کردید و به دست &laquo;سعید&raquo; شقی اسیر کردید و یک چند او را در غل و زنجیر کردید و عاقبت او را هم سرنوشت امیرکبیر کردید، و چون او بسی بسیار، از فروهر&zwnj;ها گرفته تا پوینده و سهرابی و تفضلی و زیدآبادی و احمدقابل و... ودریغ از یک جمله توضیح یا استغفار.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
چرا با ناقدان و مخالفان چنین می&zwnj;کنید؟ از مقید شدن قدرت مطلقه می&zwnj;ترسید؟ مگر آنان جز این می&zwnj;&zwnj;گویند که بازی&zwnj; سیاست را به قاعده کنید و جامه ریاست را به اندازه ببرید؟ می&zwnj;ترسید که دیگر نتوانید با اشاره انگشتی دفتر حیات کسی را ببندید؟ این همه که مردم را در خطابه&zwnj;ها به تقوا دعوت می&zwnj;کنید، آیا می&zwnj;&zwnj;شود به انتقاد هم دعوت کنید؟ نقد، تقوای سیاست است و بی&zwnj; انتقاد و مطالبه، تقوا طبلی&zwnj; تو خالی&zwnj; است. مگر علی&zwnj; با مردم خود نگفت: &laquo;لا تکفٌو عن مشورة بعدل او مقولة بحق فانی فی نفسی لست بفوق آن نخطی:&raquo; از مشورت دادن و حق گفتن با من دریغ نکنید که من بر&zwnj;تر از خطا نیست&raquo;.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;در این روزگار چه حاجت به انوری&zwnj;پروری است که چنین با شاعران شب نشینی می&zwnj;کنید؟ آیا حافظان زمانه هم راهی&zwnj; به مجالس شما دارند؟ آیا اصلا حافظ&zwnj;صفتانی باقی&zwnj; گذشته&zwnj;اید؟ شاعران پر گوی دم&zwnj;سرد و فصاحت&zwnj;فروشان بی&zwnj;درد کم نبوده&zwnj;اند و نیستند. حافظ را دلیری نقد فقیهان و صوفیان و ریاکاران و تزویرگران و خرقه&zwnj;پوشان و زهدفروشان و محتسبان و اوقاف&zwnj;خواران و قارونان و گران&zwnj;جانان و عبوسان و شحنه&zwnj;شناسان، یعنی نقد جامعه دینی زمان، حافظ کرد نه حدیث سرو و گل و لاله و وصف چشم و ابرو و خال و گیسوی نازک&zwnj;بدنان و سیمین&zwnj;ذقنان.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
شما هم بگذارید تا جامعه، حافظان دلیر و نقاد و تزویر ستیز خود را بپرورد حتی اگر در روی شما بایستند و به درشتی بگویند:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گر جلوه می&zwnj;نمایی و گر طعنه می&zwnj;زنی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
گویید مجلس خبرگان و خبرگان مجلس هستند و &laquo;عرایض لازم را به استحضار می&zwnj;رسانند&raquo;. آنان مفلسان منقادند نه مخلصان نقّاد:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;از دلق پوش صومعه نقد طلب مجو</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
دیانت را چرا بهانه خشونت کرده&zwnj;اید؟ گفته&zwnj;اید &laquo;اسلام تازیانه هم دارد&raquo; ولی آیا فقط تازیانه دارد؟ عسل&zwnj;فروشی چه عیب داشت که سرکه&zwnj;فروشی اسلامی دائر کرده&zwnj;اید؟ می&zwnj;دانم به حافظ ارادتی دارید. پس &laquo;ارادتی بنما تا سعادتی ببری&raquo;. جامعه حافظی به پا کنید: بی&zwnj;ریا و پر لبخند. هم کسوتان حلوا خوردۀ خود را بنگرید که کشوری را در ماتم وخرافه و ریا و گزافه غرق کرده&zwnj;اند، لبخند را از لب&zwnj;ها، معرفت را از مغز&zwnj;ها ودلیری را از دل&zwnj;ها ربوده&zwnj;اند، جلوه می&zwnj;فروشند و عشوه می&zwnj;خرند، آب می&zwnj;دهند و گلاب می&zwnj;گیرند، درس غلامی و غمناکی به مردم می&zwnj;دهند و تخم تقلید و تزویر می&zwnj;پراکنند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بنگاه بانگ و رنگ هم اینک خادم طنازی&zwnj;ها و گزافه&zwnj;پردازی&zwnj;ها و شعبده بازی&zwnj;های آنان شده است: مدرسه&zwnj;ای برای نادانی و مصطبه&zwnj;ای برای ثناخوانی و قهوه&zwnj;خانه&zwnj;ای برای نقّالی و سخنرانی و دغل&zwnj;سرائی برای آبروسوزی و حیثیّت&zwnj;ستانی. صندوق صوت و صورت را بنگرید که سرای زاغ و زغن و خانۀ تزویر و دغل شده است و از آن جز بانگ تملّق و رنگ تزویر به چشم و گوش نمی&zwnj;رسد. نه صدائی از مدارا درآن هست نه سیمائی از مروّت، نه نقدی نه مطالبه&zwnj;ای، نه سؤالی نه محاسبه&zwnj;ای. درس غلامی می&zwnj;دهند و نقد دلیری می&zwnj;ستانند. آبرو&zwnj;ها می&zwnj;برند و دروغ&zwnj;ها می&zwnj;پراکنند. نیم&zwnj;خرده بر خشونت نمی&zwnj;گیرند ولی صد آفت در آزادی می&zwnj;بینند. از ریختن آبروئی چندان بیم ندارند که نمودن تار موئی.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;تا بداند مؤمن و گبر و یهود</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کاندراین صندوق جز لعنت نبود</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
خدا را بر رعیّت رحمت آورید و جای این نرم&zwnj;تنان گزافه&zwnj;گوی را به سخت&zwnj;رویان بدهید که با شما درشتی کنند و با خلایق نرمی. با شما سردی کنند و با خلایق گرمی.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آن قدر ارتفاع بگیرید که تیغ تصرف&zwnj;تان جامۀ قوای سه&zwnj;گانه را چاک نکند اما آن قدر ارتفاع نگیرید که گوش&zwnj;تان فریاد مظلومان و صدای ناقدان را ادراک نکند. به شما زبانی توانا داده&zwnj;اند تا حق را بگویید و دستی نا&zwnj;توان یعنی که دراز دستی نکنید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مجلس و دستگاه قضا را به خدمت نگیرید واز آن&zwnj;ها رأی و حکم بر وفق مزاج خود طلب نکنید. دستگاه قضا باید پنجه در پنجه رهبری بیفکند و او را در سوء معاملاتش مؤاخذه کند. با این مجلس ذلیل و قضای زبون کدام دادگری و کدام مردم&zwnj;سالاری ممکن است؟ و انتخابات چه گرهی از کار ملت خواهد گشود؟ مثلث زر و زور و تزویر یعنی سه برادران لاریجانی را گماشته&zwnj;اید تا شما را از شر قضا و قانون وحقوق بشر برهانند؟ خلایق رااز نحوست این تثلیث برهانید وبی&zwnj;خطر بر خط راست برانید. چهره قضا وقانون را به آب عزت از غبار ذلت بشویید و از اسب انتخابات فرود آیید و زمامش را بدست مردم بسپارید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای خامنه&zwnj;ای،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ولایت فقیه البته نه شرعاً اعتبار دارد نه عقلاً و کثیری از فقها وعقلا با آن مخالفند اما هرچه هست به معنای ولایت سیاسی ست نه ولایت معنوی، و مفهومی جز ریاست و زعامت فقیه ندارد. امتحان کنید و همین را آشکارا بیان کنید &laquo;کافرم گر جوی زیان بینی&raquo;. تا نا&zwnj;آشنایان، &laquo;ولایت فقیه&raquo; را دیگر عین ولایت باطنی و قداست معنوی نشمارند. دکان این مغالطه را خودتان ببندید. ریاست و سیاست را رنگ قدسی و آسمانی نزنید. صادقانه و آمرانه به صدا و سیما بگوئید تا ازین پس از زعامت فقیه سخن بگوید نه از ولایت او. تا هیچ مؤمنی به هوس ذوب شدن سر در تنور ولایت نکند و در آرزوی شفا یافتن، نیم خورده &laquo;ولیّ خدا&raquo; را نخورد و &laquo;بر زمینی که نشان کف پای توبود&raquo; بوسه نزند و برای انتقاد کردن وجدان و ایمانش نلرزد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
این مغالطۀ کلان را خود از اذهان پاک کنید تا آنچه را به جبر تاریخ یا به سوء اختیار یا از بلندی بخت در دامن ایرانیان افتاده نیکو&zwnj;تر بشناسند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سخنان شما اگر حجت باشد در عرصه سیاست ست نه در عرصه معرفت، ودیگرچه معنا دارد درباره همه چیز سخن راندن و فقیهان و فیلسوفان و عالمان و مدیران و اقتصاددانان و هنرمندان و دانشجویان و روحانیان و شاعران و فیلمسازان و... را مخاطب قرار دادن و بهمه درس دادن؟&raquo; خویش را کامل ندیدن خود کمال دیگر است &laquo;مگر نه؟ از همه شگفت&zwnj;تر حدیث علوم انسانی و رهنمودهای ناروای شماست که عین نارسایی آگاهی و نا&zwnj;پارسایی اندیشه ست. تقوای سیاست که نقد است وتقوای اندیشه که سکوت است وتقوای عمل که مدارا و مروت است از گفتار و کردار و پندار شما غایب است. در سیاست فرا&zwnj;تر از نقد می&zwnj;نشینید و در خطابه فزون&zwnj;تر از دانشتان سخن می&zwnj;گویید و در عمل از حریفان ذلت و تسلیم می&zwnj;طلبید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
چه شب&zwnj;ها نشستم درین سیر، گم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">که دهشت گرفت آستینم که قم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;آقای خامنه&zwnj;ای،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">با خود می&zwnj;اندیشیدم که تفاوت من با شما در کجاست. هر دو ایرانی و مسلمانیم و در دعوی متابعت از پیامبر عزیز اسلام همداستانیم و خیانت به وطن و هلاک حرث و نسل را اعظم گناهان می&zwnj;دانیم. فراستِ چندان نمی&zwnj;خواست که ببینم اختلاف عمیق در آنجاست که من به قبح ذاتی استبداد معتقد و ملتزمم اما شما استبداد را اگر به خاطر دین و در خدمت نشرو بسط آن باشد، می&zwnj;پسندید و می&zwnj;پرورید وبا دینداری قابل جمع می&zwnj;دانید. بلی نقطه افتراق همین&zwnj;جاست و همه رفتار حاکمانه شما بر آن گواست (سخن از وسوسه ثروت و قدرت نمی&zwnj;گویم و انگیزه&zwnj;های شما را به پرسش نمی&zwnj;کشم و بینش سید قطبی شما از دین را هم در شمار نمی&zwnj;آورم). بی&zwnj;جهت نیست که&zwnj; گاه با یک سخنرانی جان و مال و آبروی کسی را به خطر می&zwnj;افکنید (و من خود از قربانیان این صلاح&zwnj;اندیشی مستبدانه&zwnj;ام و چون من بسی بسیار)، در انتخابات دخالت وتقلب می&zwnj;کنید، مجلس را در رایزنی&zwnj;های مهم سر جای خود می&zwnj;نشانید، اجازۀ تظاهرات آزاد به هیچ گروهی و حزبی نمی&zwnj;دهید، به نام دفع تهاجم فرهنگی به روزنامه&zwnj;ها تهاجم می&zwnj;کنید، قوّۀ قضائیه را معلّق می&zwnj;گذارید و بی&zwnj;التفات به آن، مخالفان را مجازات و در حصر و حبس می&zwnj;کنید، حتی با درویشان که &laquo;وفا کنند و ملامت کشند و خوش باشند&raquo; وفا نمی&zwnj;کنید، به احدی اجازه نقد رهبری را نمی&zwnj;دهید، سپاهیان را به عرصه سیاست و اقتصاد می&zwnj;کشید، صدا و سیما را مهار می&zwnj;زنید، فرهنگ و دانشگاه را امنیتی نظامی می&zwnj;کنید، حوزه&zwnj;های علمیه دینی و مساجد ومنابر را حکومتی می&zwnj;کنید، ناقدان را حتی اگر از مراجع باشند فرو می&zwnj;کوبید، زور عریان را به خانه&zwnj;ها و خیابان&zwnj;ها می&zwnj;برید و انصار حزب&zwnj;الها را بر&zwnj;تر از قانون می&zwnj;نشانید و مصونیت قضائی می&zwnj;بخشید و...</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آخر اگر روزی این آب و خاک به مخمصه&zwnj;یی و مهلکه&zwnj;یی بیفتد و بیگانگان دست طمع در آن دراز کنند از مجلسیان ذلیل، از دانشگاهیان مظلوم، از نویسندگان شکسته&zwnj;دل وشکسته&zwnj;قلم، از عالمان بسته&zwnj;دهان، از احزاب اخته و مرعوب، از سیاست&zwnj;پیشگان بله&zwnj;قربان&zwnj;گو، از مدیران ناکارآمد، از صدا و سیمای دروغگو، از روحانیان خونین&zwnj;دل، از کارگران فقیر، از نوکیسه&zwnj;گان فاسد انتظار چه معجزه&zwnj;ای می&zwnj;توان داشت؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
می&zwnj;گویید سپاه پاسداران هست، بلی &laquo;هیچ شهی چون تو این سپاه ندارد&raquo; &nbsp;ولی کشور پادگان نیست، و همه کارش به قوای قهریه بر نمی&zwnj;آید. چه حسنی وهنری دارد تابع الگوی سوریه و لیبی شدن و کشور را به نیروهای نظامی و امنیتی و فراقانونی و... سپردن و در حصاری از عسکریان و لشکریان نشستن و به &laquo;نصر بالرعب&raquo; دل خوش داشتن؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
باور کنید که استبداد ذاتا قبیح است و با دینداری غیر قابل جمع ست و شرّش از هر شرّ دیگری فزون&zwnj;تر است. این رذیلت را با فضیلت دفع کنید نه با رذیلت دیگر. &laquo;ادفع بالّتی هی احسن السیئة&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
به نقد تن دهید. &laquo;بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد&raquo;. استبداد را بکشید و خلقی را زنده کنید. نقد رهبری مقدمه آشتی ملی و نشانه نیرومندی و فروتنی است. آغاز ورود به عرصه مدنیّت و مدرنیّت، و تمرین دلیری و حریّت و نفی غلام&zwnj;پروری و عبودیّت است. چیزی را که چندین برکت در آن است چرا از رعیّت دریغ می&zwnj;دارید؟</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
زیرکان اطلاع و اطمینان دارند که همه زجر&zwnj;ها و زنجیر&zwnj;ها و تجاوز&zwnj;ها و تطاول&zwnj;ها به علم و رضا و اذن و اشراف شما و لذا گناهش به گردن شماست و به قول سعدی:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;که گفت ار نه سلطان اشارت کند<br />
که را زهره باشد که غارت کند؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
خبر خباثت&zwnj;ها و قساوت&zwnj;های قصابان شما به توا&zwnj;تر رسیده است. آیا تاوان این همه جنایت را می&zwnj;توانید بپردازید؟ اگر همه خوبی&zwnj;های مملکت محصول رهبری&zwnj;های داهیانه و پیامبرگونه شماست چرا زشتی&zwnj;های&zwnj;اش نباشد؟ قدرت مطلقه مسؤولیت مطلقه می&zwnj;آورد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
مورٌخان آورده&zwnj;اند که آغا محمد خان قاجار هم موسیقی می&zwnj;نواخت هم زیارت عاشورای&zwnj;اش ترک نمی&zwnj;شد هم به دستان نامبارک خود سر می&zwnj;برید و چشم در می&zwnj;آورد. چرا رفتار و کردار شما باید یادآور احوال وی باشد؟ از فقه صفوی آموخته&zwnj;اید که با &laquo;باغیان ویاغیان&raquo; چنین قساوت&zwnj;مندانه عمل کنید؟ بد نیست آن فقه را کمی هم به اخلاق بیامیزید و جان و مال و آبروی آدمیان را حرمت بگذارید. زندان&zwnj;های شما خبر از خدایی خونخوار می&zwnj;دهند که از قتل و تجاوز باکی ندارد و پرده ناموس بندگان را می&zwnj;درد. از چنین خدایی به خدای عادل رحیم پناه برید و بر این بی&zwnj;رحمی&zwnj;ها و جنایات نقطه پایان بگذارید.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;***</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
می&zwnj;بینم که وام از غزالی و سعدی می&zwnj;گیرم و نصیحة الملوک دیگر می&zwnj;نویسم و از سلطان تقاضای عدل ورحمت برای رعیت می&zwnj;کنم و چه جای شگفتی است؟ نه نظام ما نظامی مردم سالار است نه مردم ما شهروندان حقّ&zwnj;مدار. بل همچنان سلطانی داریم و رعیتی. &laquo;اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
سعدی گفت: &laquo;دو چیز حاصل عمر است: نام نیک و ثواب&raquo;. شما هم برای نام نیک این جهان و پاداش کلان آن جهان، در این &laquo;نصیحةالملوک&raquo; به عین عنایت بنگرید. ابراهیم نبی از خدا نام نیک می&zwnj;خواست: &laquo;و اجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرین&raquo; شما هم که از نام نیک نمی&zwnj;گریزید. از صحبت دوستی برنجید که بد را حَسَن و خار را سمن و عیب را کمال و زشتی را جمال می&zwnj;نماید.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;کو دشمن شوخ چشم چالاک</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">تا عیب مرا به من نماید؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
من دشمن چالاک شما نیستم اما ناقد بی&zwnj;باک شما هستم و در کار شما عیوب بسیار می&zwnj;بینم که اگر بنویسم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ می&zwnj;شود. من در این مخاطبۀ پر مخاطره آبروی فقر و قناعت را می&zwnj;خرم و نام نیک و ثواب می&zwnj;طلبم. پروای حقیقت و مصلحت مرا به این خطر می&zwnj;خواند که به جای شربت شیرین مدح، داروی تلخ نقد را در کام شما بچشانم.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;زان حدیث تلخ می&zwnj;گویم ترا</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">تا ز تلخی&zwnj;ها فروشویم ترا</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بر این رعیّت فرشته&zwnj;فطرت رحمت آورید که در چنگال دیو استبداد همچنان اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه ایمان در دل نه نان در سفره، نه دانش در دفتر، نه نشاط عیشی نه درمان دلی. محتسبان لبخندشان را ربوده&zwnj;اند و واعظان شحنه&zwnj;شناس ایمان&zwnj;شان را. مفسدان نان&zwnj;شان را بریده&zwnj;اند و جاهلان دفتر معرفت&zwnj;شان را دریده&zwnj;اند. نه رنگ دادگری را می&zwnj;بینند نه چهره آزادی را. گران از تکالیف و تهی ازحقوق.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
رهبران&zwnj;شان شب و روز ارجوزۀ عدالت می&zwnj;خوانند و به دنیا درس مهر و کرامت می&zwnj;دهند. اما خود زندان&zwnj;ها را از قساوت انباشته&zwnj;اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته&zwnj;اند. درس غلامی به مردم می&zwnj;آموزند و رشته بندگی بر آنان می&zwnj;آویزند و در &laquo;رسم ناقدکشی و شیوه شهر آشوبی&raquo; استادند. صد خرده بر دیگران می&zwnj;گیرند و اما خرده&zwnj;ای انتقاد بر خود را نمی&zwnj;پذیرند. خدا و دیانت را سپر بی&zwnj;کفایتی&zwnj;های خود نموده&zwnj;اند و خود راقوم برگزیده و ولیّ مقرب خدا وانموده&zwnj;اند. یحسبون کل صیحة علیهم. هر نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را نوای اهریمن می&zwnj;دانند. کار&zwnj;شناسان مقدس تراشی&zwnj;اند و مهندسان خبره زنجیربافی. قاتلان بی&zwnj;باک مروت و سارقان چالاک حریّت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
بر این بندگان بندی رحمت آورید که چون غلامان غمگین در اسارت ولایت شمایند تا زنجیر غلامی و قفل غمناکیشان بشکند و برق دلیری و شادمانی در چشمان نمناکشان بشکفد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&laquo;یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم&raquo;، قومی جامه و نان و جان و جوان&zwnj;شان را دادند اما به آنان اجازه یک انتقاد و اعتراض ساده ندادند و جواب مطالبات&zwnj;شان را با داغ و درفش آبداده دادند؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&laquo;با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل&raquo; جواب مراجع را هم با سنگ داد؟ و به همه ناقدان اعلام جنگ داد؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&zwnj;ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای خامنه&zwnj;ای،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حرف جدّی من با شما این است که حرف خود را جدّی بگیرید. حالا که صحبت از نقد می&zwnj;کنید، نسیه&zwnj;اش نگذارید، آنرا نقد کنید &laquo;چون&zwnj;که آن را کاشتی آبش بده&raquo;. تا رعیّت به صداقت شما شهاد ت دهند و از برکات&zwnj;اش فایدت برند. از چه می&zwnj;ترسید؟ مبادا حشمت و جلالت شما بشکند؟ مگر دل است که شکستنش گناه باشد؟ تازه &laquo;از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟&raquo; درآن شکستن صد برکت هست: سلامت میهن، سعادت رعیّت، پالایش فرهنگ، نام نیک، شکستن طلسم غلامی و دمیدن روح دلیری، تعدیل انحرافات و تقویم اعوجاجات و تصحیح اشتباهات... از این بیشتر چه می&zwnj;خواهید؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;من و دل گرفدا شویم چه باک؟</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">غرض اندر میان سلامت اوست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
از مولوی بیاموزید و چهره متبسّم اسلام باشید، نگذارید نام&zwnj;تان در زمرۀ بانیان و حامیان قراءت فاشیستی از اسلام رقم بخورد. &laquo;ذاک دعوای و&zwnj;ها انت وتلک الایام&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
من از نوشتن این نامۀ مشفقانه تنها فتح باب نقد را امید می&zwnj;برم و بس و گرنه آنچه باید بر سبیل نقد گفته شود چندان است &laquo;که گرصد نامه بنویسم حکایت همچنان آید&raquo;. دیگران باید از راه برسند و از شما بپرسند دیوار وطن چرا خم شده است و جویبار فرهنگ چرا آلوده است و آسمان آزادی چرا ابری ست و چهرۀ دین چرا عبوس است و کمر عدالت چرا شکسته است وچشم هنر چرا گریان است و دل دانش چرا پریشان است و جان و آبرو چرا این&zwnj;همه ارزان است و داعیان شعار نه شرقی و نه غربی چرا در هوس پی افکندن یک &laquo;شوروی&raquo; دیگرند و هوای سیاست چرا مرگ&zwnj;زاست و شکم اقتصاد چرا فربه از اختلاس وحرام است؟ کشتی انقلاب چرا کژ مژ می&zwnj;رود و ترکیۀ سکولار چرا از ایران دین&zwnj;دار بیشتر دل می&zwnj;برد؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
و چرا</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;جاهلان سرور شدستند و ز بیم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اقلان سر&zwnj;ها کشیده درگلیم</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
می&zwnj;توانستم این نامه را نهانی روانه کنم تا &laquo;به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد&raquo; به دست شما برسد اما روا&zwnj;تر دیدم که طبل زیر گلیم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبین کنم و بر سر مناره فغان برآورم و &laquo;به پیش شحنه بگویم که صوفیان مستند&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
به قدر طاقت خشم خود را فرو می&zwnj;خورم و با دلواپسی عمیق از آینده کشور و بی&zwnj;کفایتی&zwnj;های ویرانگر و ایران سوز، صبورانه سرکشی&zwnj;های قلم را مهار می&zwnj;کنم و درست&zwnj;گویی را به درشت&zwnj;گویی نمی&zwnj;آمیزم و خطاب بی&zwnj;عتاب می&zwnj;کنم، و سخن به نرمی و آزرم می&zwnj;گویم تا دلی را به نصیحت گرم کنم و سلطانی را از سوء سیاست برهانم.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;پست می&zwnj;گویم به اندازۀ عقول</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">عیب نبود، این بود کار رسول</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;نرم گو لیکن مگو غیر صواب</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">وسوسه مفروش در لین الخطاب</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
رهبری حق شما باشد یا نباشد، نقد رهبری بی&zwnj;شبهه حق مردم است و گوش کردن به نقد آنان تکلیف شما. آنهم در علن نه در خفا.&nbsp;صد محفل و مجلس برای تائید ولایت فقیه بر پا می&zwnj;کنید یکی&zwnj; هم برای نقد و آسیب شناسی&zwnj;اش بر پا کنید. صد مداح و ثناخوان در روزنامه و صدا و سیما دارید، یک نقاد را هم تحمل کنید. نه فقط تحمل که تشویق کنید تا عیب شما را آشکارا بگویند. زیان نمی&zwnj;کنید. خشونت نقد را بچشید، خاصیت&zwnj;ها دارد. دانشگاه&zwnj;ها را بگذارید حقیقتاً دانش&zwnj;گاه و دارالعلم باشند. راضی&zwnj; مشوید که حرامیان و راهزنان دهان و استخوان دانشجویان را بشکنند و چشم&zwnj;شان را در آورند. دشنه را به مصاف دلیل نفرستید. بگذارید افکار شاخ یکدیگر را بشکنند. از زوال ایمان جوانان نهراسید. دشمن&zwnj;ترین دشمنان ایمان، مستبدان&zwnj;اند نه نقادان. به مغرب زمین نگاه کنید. سه&zwnj; قرن است گزنده&zwnj;ترین و کوبنده&zwnj;ترین مخالفت&zwnj;ها و دشمنی&zwnj;ها را با دین کرده و می&zwnj;کنند، اما دین&zwnj;داری معرفت&zwnj;اندیش همچنان بالنده و باقی&zwnj;مانده است. کلیسا&zwnj;ها چراغ&zwnj;شان روشن است. کتاب&zwnj;های محققانه در تاریخ و فلسفه و علم و دین، بهتر و بیشتر از کشور ما به بازار می&zwnj;آیند. عاقبت ماندنی&zwnj;ها می&zwnj;&zwnj;مانند و رفتنی&zwnj;ها چون کفی بر آب می&zwnj;&zwnj;روند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
دشمنان با انبیا بر می&zwnj;&zwnj;تنند</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">پس ملایک رب سلٌم می&zwnj;&zwnj;زنند</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
کاین چراغی را که هست او نوردار</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از دم و پف&zwnj;های دزدان دوردار</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آنقدر جامعه را چون کودکی&zwnj;تر و خشک نکنید و پستانک ولایت به دهان&zwnj;اش نگذارید. خدایی نکنید بل خدا را در میان آورید! هر جا عدالت و خلاقیت و رحمت و حرّیت هست، خدا هم هست. خدایی که ما می&zwnj;شناسیم و می&zwnj;&zwnj;پرستیم موصوف به این او صاف است. جامعه را لبریز از عدالت و رحمت و خلاقیت کنید، خدایی می&zwnj;&zwnj;شود. به قشور و ظواهر دل شاد مکنید و حقیقت را به مجاز نفروشید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&laquo;غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد&raquo;.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
آقای خامنه&zwnj;ای،</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">من و شما افسانه می&zwnj;&zwnj;شویم، اما این نامه&zwnj;ها جاودان می&zwnj;&zwnj;ماند، چون پنجره&zwnj;ای به روی آینده و چون آینهِ یی برای آینده گان که چهره ریاست شما را می&zwnj;&zwnj;نماید و قصه زعامت شما را می&zwnj;&zwnj;خواند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
&nbsp;باری چو فسانه می&zwnj;شوی &zwnj;ای بخرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">افسانه نیک&zwnj; شو نه افسانه بد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
به منزل نخستین قدم بگذارید و به منزله&zwnj; نخستین قدم، بگذارید این نامه را همگان بخوانند، آن هم به فراغت نه به تشویش، در روزنامه&zwnj;ها نه در شب نامه&zwnj;ها، در علن نه در خفا. با رعیت فتح باب گفتگو کنید و به آنان جواب علنی بدهید و از &laquo;استبداد دینی&zwnj;تان&raquo; دفاع کنید. این نامه را خود بر مردم بخوانید وگر نه مردم بر شما خواهند خواند که: &laquo;من نام لم ینم عنه&raquo;. از کثرت این گونه نقد&zwnj;ها و نامه&zwnj;ها نترسید. اگر رشته عدالت محکم شود، عده این نامه&zwnj;ها هم کم می&zwnj;شود. اگر هم نشد، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ کمترین حرمت به حقوق رعیت آن است که سخن&zwnj;اش شنیده و سنجیده شود. این باب را گشاده نگاه دارید که صد گشایش در آن است. قدر این قلم&zwnj;های بی&zwnj; طمع را بدانید و تا سیلی روزگار در نرسیده حلوای نقد رایگان را نوش جان کنید.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نیکی&zwnj; برای شما که ناصحان نا&zwnj;امن باشند. اما اگر باری به صاعقه غیرت یا به سائقه مصلحت، کارگردانان دیوان قضا فرمان یافتند تا صاحبان این قلم&zwnj;ها را در بند کنند، بسپارید تا جرم دیگری برای&zwnj;شان نتراشند و بر گناه ناکرده&zwnj;شان نام گناه دیگر ننهند و برای&zwnj;شان جامه تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ننگ ناموسی ننویسند. خویشاوندان&zwnj;شان را نیز آزار مکنید و همسران و فرزندان&zwnj;شان را به سیاه&zwnj;چال&zwnj;ها مبرید ودر سردخانه&zwnj;ها منشانید و دست تجاوز و تطاول در شرافت&zwnj;شان دراز مکنید. جوانمردی را به جوانمرگی می&zwnj;فکنید. آیا می&zwnj;پسندید با فرزندان&zwnj;تان چنین کنند؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">در پایان، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعیت&zwnj;وار باب نصیحت را با سلطان می&zwnj;&zwnj;گشود:&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">شهی که پاس رعیت نگاه می&zwnj;&zwnj;دارد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حلال باد خراجش که مزد چوپانی است&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
وگر، نه راعی خلق است زهر مارش باد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">که هر چه می&zwnj;&zwnj;خورد او جزیت مسلمانی ست&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
قل اطیعوالله واطیعوا الرٌسول. فان تولٌوا فانما علیه ما حمٌل وعلیکم ما حمٌلتم. وان تطیعوه تهتدوا و ما علی الرٌسول الا البلاغ المبین. هذا بلاغ للنٌاس ولینذروا به ولیعلموا انما هو اله واحد. ولیذٌکٌر اولواالالباب.&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اوّل دیماه۱۳۹۰&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">عبدالکریم سروش</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گزارش فرزندان رهنورد و میرحسین به ملت از ملاقات سه شنبه با پدر و مادر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/03/post_254.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22945</id>
   
   <published>2011-03-13T00:45:47Z</published>
   <updated>2011-03-13T00:57:39Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ دوستان، هم اندیشان و یاران عزیز ما پیش از هرچیز نگرانی، دلسوزی همراهی و پرس و جوهای شما را قدر می&zwnj;دانیم و سپاسگزار مهربانی و بزرگواری&zwnj;های شماییم. اکنون که این نامه را به شما می&zwnj;نگاریم از حصر والدین ما...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرزندان موسوی و رهنورد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, verdana, sans-serif; ">
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">دوستان، هم اندیشان و یاران عزیز ما</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">پیش از هرچیز نگرانی، دلسوزی همراهی و پرس و جوهای شما را قدر می&zwnj;دانیم و سپاسگزار مهربانی و بزرگواری&zwnj;های شماییم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">اکنون که این نامه را به شما می&zwnj;نگاریم از حصر والدین ما نزدیک به یک ماه می&zwnj;گذرد. در این یک ماه برای ما مشخص نبود که آنها روزگار خود را کجا وچگونه می&zwnj;گذرانند. <strong>اکنون هم برایمان مهم نیست آنها زندانی خانه بن بست اختر در پاستورند یا در حشمتیه، یا در خانه امنی در دماوند یا هرجای دیگر. مهمتر این است که <u>زندان مختصات و تعریفاتی دارد و آن قطع ارتباط کامل اسیر از فضای بیرون است، زندان را نیروهای مسلح در دست دارند</u>.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">پس از هفته&zwnj;ها بی&zwnj;خبری مطلق، روز سه شنبه مورخ ۸۹/۱۲/۱۷ طی تماس های جداگانه تلفنی مقامهای امنیتی با خاله و عمویمان، آنها جهت توضیحات احضار شدند. اتفاقی مشابه برای تنها یکی از ما دختران نیز افتاد. در این ملاقاتهای امنیتی، گفته شد که امکان دیدار با والدین برای تنها او ممکن شده است. به خاله و عمو نیز این پشنهاد ارائه می&zwnj;شود که مورد قبول قرار نمی&zwnj;گیرد. پیشنهادی، هم شک&zwnj;برانگیز بود و هم خوشایند. به راستی بعد از اینهمه شایعات دردناک کدام دختریست که بتواند پس از اینهمه تلخی فراق از پدر و مادر در برابر این پیشنهاد هرچند مشکوک مقاومت نماید. گل هم با اصرار آنها خریده شد وعازم دیدن پدر و مادر شدیم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بعد از گرفتن قول و قرار و تأکید بر مطرح نکردن مباحث سیاسی وارد خانه&zwnj;ای که در پاستور بود شده و پس از گذشتن از حیاط این خانه که پر از نیروهای امنیتی و ونی با شیشه&zwnj;های سیاه بود وارد تنها اتاق خانه شدیم. پدر و مادر را که مشخص بود که از این ملاقات بی&zwnj;خبر بودند با هیجانی غیر قابل وصف در آغوش کشیدیم. همان صورت مهربان و پر از لطف پدر. همان آرامش ناشی از حضور مادر.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>آزار دهنده&zwnj;تر از ده جفت چشم نیروهای امنیتی که از دیوار شیشه&zwnj;ای ما را زیر نظر داشتند، فرد امنیتی بود که حق به جانب و گویی که جزوی از اعضای خانواده است میان ما نشسته بود و با اظهار نظرها ادامه حرفها را به دلخواه خود خاتمه می&zwnj;داد</strong>.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong><u>در این ملاقات کوتاه امنیتی نکات قابل توجهی وجود داشت. یکی ضیافت شاهانه&zwnj;ای بود که با میزی پر از میوه وچای و نوشیدنیهای متنوع صورت گرفته بود و این نگرانی را القا می&zwnj;نمود که به احتمال قریب یقین برای مقصودی تبلیغاتی آماده شده.</u></strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>پدر با حساسیت ویژه&zwnj;ای تاکید کرد که روز بیست و پنجم بهمن، یعنی آغاز بی خبری ما از آنها در یورش ماموران امنیتی به خانه بسیاری از اسناد و مدارک دوران نخست وزیری که نمی&zwnj;بایست جز دست ایشان باشد به همراه حجم قابل ملاحظه&zwnj;ای از اوراق و کتاب&zwnj;ها و سی&zwnj;دی&zwnj;ها مادرم که محصول یک عمر تلاش و تدریس در دانشگاه&zwnj;های هنری بوده است ضبط گردیده است</strong>. در این یورش شخصی&zwnj;ترین اشیا خانه از جمله آلبوم&zwnj;های شخصی نیز مورد بازرسی قرار گرفت. <strong><u>اما با این همه مطمئن شدیم که پدر و مادر جدی&zwnj;تر از گذشته بر عهد خود با مردم وفادارند.</u></strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">پس از اتمام این ملاقات محدود و غیر طبیعی <strong>از ما مصرانه خواسته شد که در این باره کاملا سکوت کنیم</strong>. فشار نیروهای امنیتی برای مسکوت نگه داشتن این موضوع برای ما ابهام&zwnj;برانگیز است. <strong>انگیزه&zwnj;ها و دلایل پنهان و آشکار و استفاده&zwnj;های احتمالی از آن هر چه باشد اجبار زندانبانان برای تن دادن به این ملاقات پیروزی بزرگی برای مردم ایران است</strong>. <u>ما همچنان بر غیر قانونی بودن این حصر و محدودیتهای اعمال شده تاکید داریم</u>. ما نزدیک دو سال است که دوشادوش هم این راه را پیموده و نگاه امیدوار خود را به فرداهای روشن سبز دوخته&zwnj;ایم از این رو وظیفه خود دانستیم که شما خواهران و برادران عزیز را نیز در جریان این ملاقات قرار دهیم و سکوت در مورد این ملاقات را بیش از این صلاح ندانستیم. ما خواستار رفع فوری این محدودیتهای غیر قانونی برای پدر و مادرمان، خانواده بزرگوار و محترم کروبی و تمام بیگناهان دربندیم و در کنار مردم ایران برای تحقق این خواست قانونی پایداری خواهیم کرد. ما هرگونه اطلاع و خبر جدید را همچون پدرمان از طریق سایت کلمه در زمان های مقتضی به اطلاع ملت شریفمان خواهیم رساند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>به امید آزادی تمام پرندگان <u>از کنج قفس&zwnj;های بی&zwnj;نام</u></strong> و بازگشتشان به آغوش خانه و خانواده</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بیانیه فرزندان رهنورد و میرحسین خطاب به ملت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/03/post_253.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22929</id>
   
   <published>2011-03-03T14:07:34Z</published>
   <updated>2011-03-03T14:13:49Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ دوستان و یاران مهربان ما این روزها&nbsp;ما نگرانیم، مانند هر فرزند دیگری که به ناگهان همه ی ارتباطاتش با خانواده ی خود قطع شده و در بی خبری مطلق از عزیزترین های زندگیش به سر می برد. عزیزترین&zwnj;هایی که...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرزندان موسوی و رهنورد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, verdana, sans-serif; ">
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">دوستان و یاران مهربان ما</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">این روزها&nbsp;ما نگرانیم، مانند هر فرزند دیگری که به ناگهان همه ی ارتباطاتش با خانواده ی خود قطع شده و در بی خبری مطلق از عزیزترین های زندگیش به سر می برد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">عزیزترین&zwnj;هایی که بر همه روشن است در بند کسانی هستند که جز تنفر و کینه به خاطر آرمانهایشان از ایشان به دل ندارند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">ما نگرانیم که <strong>در روزنامه&zwnj;ها می&zwnj;خوانیم: پدر و مادر ما زندانی نیستند، در حصر هم نیستند. در خبر ها می&zwnj;خوانیم آنان اسکورت هم می&zwnj;شوند! و ما یعنی فرزندان می&zwnj;توانیم آنها را ببینیم.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>اما هرگز چنین نبوده است. ما پدر و مادرمان را ندیده&zwnj;ایم، صدایشان را نشنیده&zwnj;ایم. و آنچه هر لحظه بر نگرانی&zwnj;هایمان می&zwnj;افزاید همین تناقض&zwnj;گویی&zwnj;هاست.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">برایتان بگوییم که <strong><u>ما برای اتمام حجت و روشن شدن واقعیت، که این روزها کمیاب شده، پس از این همه خبر بی اساس، همگی در شب پنجشنبه بازهم به در خانه مراجعه کردیم و از نیروهای درون کوچه، از پشت آن در آهنی که از پس آن کوچه و خانه و پدر و مادر باهم گم شده اند، پرسیدیم اگر پدر و مادر ما اینجا هستند، آیا می توانیم آنها را ببینیم؟ گفتند چه کسی گفته؟ گفتیم کیهان، دادستان، وزیر امور خارجه</u>. و ما فکر می کردیم برخی از این مراجع خبر، قاعدتا باید آنقدر محکم باشند که بشود باورشان کرد که دیدار میسر گردد و این نگرانی ها رفع گردد.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>گفتیم شاید واقعا می شود ببینیمشان و ما نمی دانستیم. بی خبر بودیم!</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>جواب سوال ما باز هم نه بود. نه! نمی توانید. خبرها اشتباه بوده است ! هرکسی گفته اشتباه گفته است. بروید دادگاه انقلاب. بروید پیش قاضی.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">اما پدر و مادر ما که مجرم نیستند و آنها گم شده اند. ما پیش قاضی خواهیم رفت. اما قاضی واقعی، قاضی عادل دنیای این روزهای ما خداست. ما از او می خواهیم حکم کند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>ما فرزندان پدر و مادری که بیش از دوهفته است که چنان در اسارت&zwnj;اند و ربوده شده اند، که گویی نیستند و نبوده اند، به حکم فرزندی نگرانیم. اما صبر می کنیم که خودش گفته است: وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>ما صبر می کنیم هم چون دو عزیز گم شده مان که تا کنون بر این همه جفا، راست قامت، صبر کرده اند و خدا را خوانده اند و به او پناه آورده اند و ایمان داریم اکنون نیز به یقین صبر می کنند.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">ما هم یارشانیم و یاورشان در این راه حق که سختی آن از ابتدا بر همه روشن بود.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">برای شما که در این روزهای تلخ بی خبری از والدین و دل نگرانی از گم شدن عجیبشان و حصر و زندان و هرچه که هست یا بگویند، از سر محبت مرهم دردهای جانمان بودید و هستید، <strong>می&zwnj;نویسیم که با اطمینان به استقامت و همت و مهرورزی مردم بود که <u>والدینمان خرداد ۸۸ دل و جان به راهی دادند که ناهمواری و تلخیش از پیش حدس زدنی بود آنها چنان که می بایست و سزاوار راستگویان بود بر عهد دیرین خود با خدای خود و شما باقی مانده&zwnj;اند.</u></strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">اگر از آن روزها می&zwnj;گوییم تنها درددلی است دوستانه با شما درد آشنایان. به همین دلیل بود که <strong>در تمام این روزها نه شکوه ای از آنها شنیدیم و نه واگویه ی دردی و نه حدیث ستم ها و تلخی هایی که بر آنان رفت و شما خود بیش از ما می دانید.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>به یاد می آوریم شب ۲۲ خرداد پس از آن حمله هایی که مدام تکرار می شد، دل نگران از پدر پرسیدیم که فردا چه خواهد شد؟ <u>او با همان آرامش و شرافت و صلابت دوست داشتنی پاسخمان داد که آنچه بیش از نتیجه مهم است سربلندی نزد خدا و مردم و تاریخ است</u>. فردا آمد، روزهای سخت و سخت تر هم از پس آمدند. باران رنج و تهمت و افترا بر جانشان نشست. اما آن دو، هم چون شما یارانشان، ایستادند تا سربلند نزد خدا، مردم و تاریخ خود باشند. و این امید و آرزوی ماست.<br />
</strong><br />
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۸۹</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/03/post_252.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22928</id>
   
   <published>2011-03-03T13:47:03Z</published>
   <updated>2011-03-03T13:54:08Z</updated>
   
   <summary> به نام حق آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرزندان موسوی و رهنورد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, verdana, sans-serif; ">
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">به نام حق</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر نزدیکمان بود که باور نمی کردیم که تنها سه روز بعد از ما دریغ شود این همه لطف.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">غروب ۲۵ بهمن آخرین بار صدای مادر را شنیدیم، از پشت تلفن . یک خودروی ون کوچه اختر را بسته بود. فکر کردیم موقتی است شاید&hellip;فکر کردیم مگر می شود ۱۳ روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: &laquo;به شما چه مربوط که حکم کجاست؟ از کجاست؟ از طرف کیست؟ پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟ باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟&raquo;</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها ۷۲ ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">تکیه زدیم به ماشین. غروب هم رسید. مردان نقاب دارمی پاییدند ما را. توی صورتمان زل می زدند و می کاویدند و جوابی هم نمی دادند. <strong>تاریکی شب که رسید چراغی روشن نشد. خانه همچنان تاریک و تاریک تر می شد.هیچ نشانی از زندگی هم نبود. نه صدایی&hellip;نه حتی کیسه زباله ای کنار در.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">محافظان را هم مرخص کرده بودند. بازگشتیم. چند مرد هم دنبالمان. از بن بست اختر تا فروردین، سر پاستور پشت سر ما می آمدند. با فاصله ای آنقدر اندک که لابد صدای مان را بشنوند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">فردا شب بازگشتیم.این بار از سر کوچه ی خورشید، کوچه ی کناری هم راه مان ندادند. در جواب سوال های معمول که هر فرزند نگرانی حق پرسیدن دارد یا سکوت کردند یا پرخاش.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>باران می بارید و روشنایی خیابان پاستور فقط برق های دستگاه جوشکاری بود. همان که دری به سیاهی این روزهایمان را سر کوچه اختر جوش می داد. از پیاده روی مقابل که رفتیم ببینیم چه می گذرد، دو مرد مانع شدند. توهین کردند. گفتند یک سال شما تاختید و حال نوبت ماست. بازهم مردان نقاب داشتند.علاوه بر خودروی ون، دری بزرگ و آهنی. بدتر از میله های زندان سر کوچه جوش می دادند.<br />
</strong><br />
می گفتند: حقشان است و ما نمی خواستیم بحث سیاسی کنیم. ما تنها فرزندانی نگران بودیم. <strong><u>گفتند این یک سال هم اگر کشتیم، خوب کردیم که کشتیم. ما کشتیم ، چون آنها را که کشتیم، آدم نبودند.</u> صورت ندا و سهراب و محسن روح الامینی مقابل چشمانمان آمد. و باز صورت و صورت به خون غلتیده یاران دیگر وعلی و خانواده اش.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>ناله های مادرانه در گوشمان می پیچید. و صبر دردمندانه عمه بر پیکر علی و مادران بر مزارها. این چه کسی بود که می گفت آدم نبودند، آنها را که کشتیم! گفت : &laquo;الله اکبر گفتن هایتان هم دروغ است.&raquo;گفت و گفت و گفت. اسلحه نشانمان دادند و باز هم راندند ما را.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">در جواب اصرار ما برای خواستن دلیلی، گفتند &laquo;زنگ می زنیم نیروی انتظامی بیاید و همه شما را ببرد.&raquo; <strong>در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟ <u>فریاد می زدند که دختران آب و آتش را پدر و مادری از جنس کوه و سرو و گلهای یاس سالهاست که از ترس رهانده اند.</u></strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بچه ها بی تابی می کردند.کودک دو ساله می خواست به عادت معهود فاصله کوتاه کوچه خورشید و اختر را بدود و اسم پدربزرگش را صدا کند و آن لبخند دردمند و بیگناه و آن دستهای گرم و مهربان در آغوشش بگیرد . بهانه می گرفت.آن دیگری ،هفت ساله، گوشه ای کز کرده بود و ابراز دلتنگی می کرد و می گریست. <strong>دوربین هایشان مدام از این صحنه ها عکس می گرفت .تا حتی کودکانمان نیز بسان دشمنی در دفترشان برای تهدید و روز مبادا گنجانده شوند!</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بازهم چراغی توی خانه روشن نبود.هیچ نشانی که دلگرم مان کند که پدر و مادرمان هنوز توی خانه هستند، اگرچه محصور و به ناحق &hellip; و <strong>صحبت از حق چه این روزها دشوار است!</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">به مامورانی که مانع ورود ما شده بودند گفتیم که می خواهیم تا سر کوچه برویم. <strong>گفتند می خواهید کوچه را ببینید که چه؟ اصلا کوچه چه مفهومی دارد؟ گفتیم کوچه&zwnj;ی اختر یعنی خانه ی پدر و مادر. خانه&zwnj;ی ما. کوچه یعنی ردپای خسته مادری که به اندازه تمام جهان درد داشت. پدری که دلش برای فرزندان ایران می تپید. برای ما یعنی تمام لحظات امنیت.یعنی بهشت. یعنی بوی خدا، یعنی عطر یاس های کنار جانماز پدر، یعنی درد مشترک.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آن شب به تلخی و سنگینی گذشت&hellip;</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>آن لحظه نفرین هم نکردیم .به ما گفت بودند نفرین نکنید که این جهان آه کشیدیم. خدا ناظربود. ناظر این ظلم و بی منطقی. ناظر تپیدن دل های مضطرب ما، بی تابی بچه های کوچمکان توی سرمای شبانگاهی زمستان.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">دو شب ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و نمی دانستیم دادمان را از کدام بی داد گری بخواهیم نیمه شب عازم خیابان پاستور شدیم.<br />
<br />
دری غول پیکر و سیاه سر کوچه گذاشته بودند. با یک محفظه کوچک که آن هم بسته بود و در از بیرون قفل شده بود . از گوشه در می دیدم . سه ماشن توی کوچه پارک شده است بعد از در زدن های طولانی مردی با نقاب از پشت در گفت چه می خواهید؟</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">چه می خواستیم جز خبری، نشانی، از بودن پدر و مادر در خانه، از سلامت آنها. از اینکه غذایی می رسد به آنها؟ اگر می رسد سالم است اصلا؟ ما بودیم و تجربه تلخ سالها حوادث نگران کننده.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">جوابمان را ندادند. بازهم تهدید کردند که می گوییم پلیس بیاید ببرندتان، توهین، قضاوت و سکوت:</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">پدر و مادر خودتان هم بود، همین داستان بود؟ آنها چه کرده&zwnj;اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ <strong><u>جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ </u>چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">باری دیگر باز برای سراغ گرفتن و خبری هرچند کوچک از سلامتی پدر و مادرمان به پاستور رفتیم. این بار حتی منفذ باریک میان دو لنگه در فلزی را هم با ورقه ای آهنین پوشانده بودند. اصلا از سر خیابان هم راهمان نمی دادند.گفتند دستور این است که خانواده موسوی حق ندارند وارد پاستور شوند! آی ی ی حق! تو چه واژه مظلومی هستی! مظلومتر از خانوادهای داغدار شهیدان و دل نگران اسیران!</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بالاخره با اصرار تا سر کوچه رفتیم و از باریکه نیم سانتی که باز بود با زحمت توی کوچه را نگاه کردیم.پشت این در سیاه فلزی یک در بزرگ آهنین دیگر هم نصب کرده بودند! موازی همان یکی که قبل تر بود . این همه ترس و پنهان کاری برای چیست؟! این همه در آهنی و حفاظ و قفل برای چیست؟ این مردان نقاب پوش بدون حکم به دستور چه کسی پدر و مادری را در پس درهای آهنین پنهان کرده اند؟ آفتاب زندگی ما را ؟ مگر نه اینکه آفتاب طلوع می کند نوازشگر و مهربان تا صبح دل انگیز ظهور؟</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آیا ماموران امنیتی با هویت ناشناس در دفتر کوچک کار پدرم سکنی کرده اند؟ دفترش را غصب کرده اند؟ خانه اش را غصب کرده اند؟ نوه ها و فرزندان و دامادها را محروم کرده اند از دیداری و گرفتن خبری.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>بدون حکم قضایی، بدون احترام. بدون شفافیت. که مارا صد البته نیازی به احترام کسی که پدر و مادرمان را در حصر کرده است نیست. کسی که مایل است مخوف و پر از پنهان کاری باشد. حصری که در آن حتی حقوق یک شهروند متهم عادی که سلامتش تایید می شود و سلامت غذا و دارویش نیز مشخص است، در آن رعایت نشده است. <u>شجاعت این را ندارند که بگویند از کدام مافوق دستور می گیرند؟ شجاعت این را ندارند که نقاب هایشان را بردارند و با فرزندان این دومحصور روبرو شوند.</u></strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! ۱۱۰۰ متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>می دانیم پدر و مادرمان در هیچ محکمه صالحی محاکمه نشده اند</strong>. می دانیم پدر و مادرمان اصلا جرمی مرتکب نشده اند. می دانیم وقتی دو در بزرگ فلزی سر خانه نصب کرده اند، معنای خوبی ندارد.می دانیم وقتی چراغی روشن نمی شود مفهوم خوبی ندارد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">دو هفته می گذرد از ندیدن شان. هیچ چیز نشنیدیم جز فحاشی و توهین و نگاههای سرد و یخی. نمی دانیم این درد را کجا فریاد بزنیم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">تنها می دانیم که خداوند یاور مظلومان است</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">می دانیم که نور زخورشید جو بو که برآید</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>دختران رهنورد و موسوی</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">پنج شنبه پنج اسفندماه ۱۳۸۹</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نامه‌ی سروش درباره‌ی «جمهوری کافرپرور اسلامی ايران»</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/02/post_251.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22909</id>
   
   <published>2011-02-22T06:57:07Z</published>
   <updated>2011-02-22T07:06:43Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[خدا نیست، به خدا قسم خدا نیست، نیست اینها کلماتی بود که با صدایی دردآلود از دهان حامد بیرون می&zwnj;آمد و آب در چشم من می&zwnj;نشاند. با جسمی ویران و روحی پریشان از ایران گریخته و در گوشه ای از...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="عبدالکریم سروش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">خدا نیست، به خدا قسم خدا نیست، نیست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اینها کلماتی بود که با صدایی دردآلود از دهان حامد بیرون می&zwnj;آمد و آب در چشم من می&zwnj;نشاند. با جسمی ویران و روحی پریشان از ایران گریخته و در گوشه ای از دنیا پناهی جسته و اینک در تلفن، خشم و درد خود را پیش من بیرون می&zwnj;ریخت.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">حامد گناهی نداشت جز اینکه چند سال پیش به خاندان ما پیوسته بود و با دخترم کیمیا پیوند همسری بسته بود. جوانی آرام و سر به راه، قانع و متواضع، اهل سلامت و عافیت که نه سودای سیاست داشت و نه صفرای ریاست. پیاده می&zwnj;رفت و زیاده نمی&zwnj;خواست و در دریای پرتلاطم زندگی چندان دور از ساحل شنا نمی&zwnj;کرد. از پدری و مادری هر دو نیکوکار و آموزگار.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>ده ماه پیش بود که توفانی وحشی ناگهان تومار آرامش وی را در هم پیچید. باغ وحش ولایت، طعمه می&zwnj;خواست. دیوان با داغ و درفش به سراغش آمدند و وحشت&zwnj;ها به جانش افکندند و دست آخر دو راهه ای پیش پای او نهادند که: یا دست از جان بشوی و یا به صدا و سیما بیا و هر چه ما می&zwnj;خواهیم بگوی. از او دو چیز ناقابل (!) می&zwnj;خواستند: یکی اینکه فاش بگوید همسرش هرزه و هرجایی است و لذا شایسته طلاق. دیگر اینکه پدر همسرش (عبدالکریم سروش) &laquo;مردکی&raquo; است به اصناف رذایل آراسته و وابستگی&zwnj;ها به اجانب دارد و حرام خوار و ناپاک و دشمن شریعت و طریقت و حقیقت است و...</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>وحوش ولایت گمان می&zwnj;بردند که &laquo;حلقه ضعیف زنجیر&raquo; را یافته&zwnj;اند و آن را زود می&zwnj;شکنند و به صاحب دیوان گزارش پیروزی نمایان می&zwnj;دهند و پاداش فراوان می&zwnj;برند، و چون مناعت و مقاومت حامد، پنجه قساوتشان را شکست، برای شکستن کامل او دست به کار شدند، روحش را رنجه و جسمش را شکنجه کردند (کمترینش آنکه یک شب تا صبح، برهنه در سردخانه ای، او را لرزاندند و ترساندند و...)</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">و عاقبت با حالی نزار و بدنی بیمار او را به خانه فرستادند. در خانه، &zwnj;گاه از قوت رنج و شدت اضطراب چنان بی&zwnj;تابانه سر را به دیوار می&zwnj;کوفت که نزدیک بود سر و دیوار با هم بشکنند. حالا هم که به گوشه ای در خارج خزیده است، هنوز کابوس داغ و درفش می&zwnj;بیند و دیوان درنده را همه جا در تعقیب خود می&zwnj;پندارد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>قصه پر غصه خود را که با من گفت از سر شرم و دلداری گفتم: &laquo;خدا از آنان نگذرد.&raquo; سخنم تمام نشده بود که عقده خشمش شکافت و بر من آشوفت که &laquo;آقای دکتر اسم خدا را نبرید، خدا نیست، نیست، نیست... <u>خدا در آن تاریکخانه کجا بود که من بی&zwnj;گناه و بی&zwnj;پناه زجر می&zwnj;بردم و ضجه می&zwnj;زدم و از او پناه می&zwnj;جستم و آن درندگان بی&zwnj;شرم با تمسخرشان مرا بیشتر می&zwnj;گزیدند و می&zwnj;دریدند؟ خدای واحد قهار چه می&zwnj;کرد آن وقت که آن سه دیو تبهکار، به نام خدا، در من افتادند و مرا بی&zwnj;جان کردند؟</u>...&raquo;</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">می&zwnj;گفت و می&zwnj;گریست. حالا دیگر از هیچ کس شکوه نمی&zwnj;کرد. از خدا هم شکوه نمی&zwnj;کرد، خدایی که عجالتاً خفته یا مرده بود.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>گویی مرا به چالش می&zwnj;کشید، مرا که عمری الهیات و فلسفه و عرفان تدریس کرده بودم. پیدا بود که نه تنها راحت و سلامتش را ستانده&zwnj;اند، وجدان و ایمانش را هم لرزانده&zwnj;اند، آشکارا چیزی در او تکان خورده و فروریخته بود. حادثه کوچکی نبود: خدا را جسته بود و نیافته بود! خسوف الوهیت را، مرگ را، بی&zwnj;پناهی را، شکنجه را، تزویر دینی را، قساوت بی&zwnj;امان را، شر عریان را، سبعیت بی&zwnj;مرز انسان را، همه را یک جا چشیده و آزموده بود. حقاً تجربه مهیبی بود.</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">او به دریا رفت و مرغابی نبود<br />
گشت غرقه، دستگیرش&zwnj;ای ودود</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">من گرچه خود از سبکباران ساحل نبودم، چنین گرداب هائلی را نیازموده بودم. دستم از همه جا کوتاه بود. دیدم کار از تئولوژی نمی&zwnj;رود. دلیری و دلداری دادمش که &laquo;بسا کسا که به روز تو آرزومند است&raquo;. خرم باش که از دست ظالمان رهیده ای. &laquo;نجوت من القوم الظالمین&raquo;. از جهنم گذشته به در آی. مگذار تو را شکسته ببینند. برخیز. بلا و شکست را نخواسته بودی، حالا پیروزی و بهبودی را بخواه. الگوی دیگران شو. یوسف وار از چاه گرگان برآی و سلطانی کن. &laquo;جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش&raquo;. از بی&zwnj;ادبان ادب بیاموز. سرهنگی کردن با عاجزان را دیدی، خود با عاجزان سرهنگی مکن. به آینده ای بیندیش که در دیار ما هیچ کس خفت و ذلت نبیند، هیچ کس شکنجه نشود، هیچ کس شکنجه گر نشود، هیچ حصار و حریمی به دست متجاوزان نشکند، هیچ کس بی&zwnj;پناهی و بی&zwnj;خدایی را چنین عریان تجربه نکند، هیچ حیوانی دین دار نشود و سبعیت و حیوانیت را زیور دینی ندهد و در پوستین خلایق نیفتد.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گفتمش دین همچو شراب است. آن چنان را آن چنان&zwnj;تر می&zwnj;کند. حیوان&zwnj;ها را حیوان&zwnj;تر و انسان&zwnj;ها را انسان&zwnj;تر می&zwnj;کند. <strong>آن حیوانات، آن وحوش ولایت، که با تو در افتادند البته دیندار بودند و منافق نبودند و درست همین دینداری، درندگیشان را افزون&zwnj;تر کرده بود. چون به نام خدا می&zwnj;دریدند. چون دریدن را نه بازیچه، نه حق بلکه تکلیف خود می&zwnj;دانستند. خواجگان مسند ولایت هم چنین&zwnj;اند. آنها هم قتل و غصب و تجاوز را تکلیف خود می&zwnj;دانند و برای آن &laquo;حجت شرعی&raquo; دارند و همین آنان را خطرناک&zwnj;تر می&zwnj;کند.</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گفتمش <strong>اگر مشفقانه بنگری آن وحوش هم بیمارند، بیماران روانی حقارت دیده و طعم کرامت ناچشیده. آرزو کن که هوای دیار ما دیگر بیمار پرور نباشد، شهید پرور نباشد، نفاق پرور نباشد، ولایت پرور هم نباشد. به جای آن، عاقل پرور و خنده پرور و شفقت پرور باشد. آرزو هم کافی نیست، تکاپو کن</strong>.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گفتمش مصییت تو عظیم است. یک از صد را با من گفتی و من هم یک از صد آن بی&zwnj;شرمی&zwnj;ها را با خلق می&zwnj;گویم. بی&zwnj;هیچ گناهی خودت را بریان و کیمیایت را گریان کردند، زندگیتان را سوختند، کارتان را گرفتند به مصیبتتان نشاندند. به غربتتان کشاندند و به سوی آینده ای تاریک فرستادند. حالا جامه صبر بپوش که خود کیمیایی دیگر است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">صدهزاران کیمیا حق آفرید<br />
کیمیایی همچو صبر آدم ندید</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">فراموش مکن که حجم ستم در آن دیار مصیبت دیده چندان عظیم است که قصه تو و حصّه تو &laquo;چو خشخاشی بود بر روی دریا&raquo;:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست<br />
کز خون دل و دیده بر او رنگی نیست</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">چشم نمناک و دل غمناک و جان سوخته خود را در کنار جان آن سوختگان بگذار و یاد آن مجروحان را مرهمی بر جراحات خویش کن. <strong>این حاکمان حجاج صفت مگر کم قتل و تجاوز و تطاول و چپاول و غارت و جنایت و مصادره و اعدام و رای دزدی و شهید دزدی و.. کرده&zwnj;اند؟</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>مگر مادران داغدار و پدران سوگوار و فرزندان یتیم و همسران بی&zwnj;جفت و زندانیان زخم دیده و خاندان های فروپاشیده کم بوده&zwnj;اند؟</strong> به آنان بیندیش وبر آنان رحمت آور. و با رسول علیه السلام بخوان که: خدایا ظالمان را بر ما چیره مکن و چون یونس در شکم نهنگ از حامدان و مسبحّان باش..</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از حامد خدا که پرداختم به خدای حامد پرداختم. گفتم:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">آسوده خاطرم که تو در خاطر منی<br />
گر تاج می&zwnj;فرستی و گر تیغ می&zwnj;زنی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست<br />
ور متفق شوند جهانی به دشمنی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">بارخدایا! عاشقان از تو توقعی ندارند. عیسا و حسین و حلاج را در کوره عشق خود بگداز و خون بریز و باک مدار. &laquo;منت پذیر غمزه خنجر گذار&raquo; تو اند. اما عاقلان چطور؟ با ناخرسندی آنان چه می&zwnj;کنی؟ مگر خود به آنان حق احتجاج نداده ای؟ استغنای معشوقانه را برای عاشقان بگذار. عاقلان از تو حکمت و حجت و رحمت ومحبت می&zwnj;خواهند. می دانم که بلاها و شکنجه ها، گاه صلابت زا و طهارت آفرین اند &laquo;که بلای دوست تطهیر شماست&raquo;. گاهی حتی عشق پرورند و رندان بلاکش را عاشق تر می کنند، اما خردسوز و ایمان فرسا هم هستند. اگر عاشق را شاکرتر می کنند، عاقل را ستیزنده تر می کنند. می دانم که</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">گر جمله کائنات کافر گردند<br />
بر دامن کبریات ننشیند گرد</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">چون</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">کفر و دین هر دو در رهت پویان<br />
وحده لاشریک له گویان</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">و گمان ندارم که کفر کافران تو را غمناک یا ایمان مومنان تو را طربناک کند که بر&zwnj;تر از شادی و غمی.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
حالا که چنین است و تو چون ماه بر آسمان چنان ارتفاع گرفته ای و &laquo;دیدار می&zwnj;نمایی و پرهیز می&zwnj;کنی&raquo; که عارفان هم از جدائیت شکوه می&zwnj;کنند، و چنان در خسوف الوهیت و سحاب احتجاب رفته ای که پروای کفر و ایمان و غم و شادی خلایق را نداری، و چون گذشته دست تصرف در تاریخ دراز نمی&zwnj;کنی و عقاب و کیفری بر ظالمان فرو نمی&zwnj;ریزی... و <strong>حالا که گویی آدمیان را بخود وانهاده ای و آنان را به سر تازیانه ای نمی&zwnj;نوازی و عاقلان را ایماء و الهام داده ای که از تو انتظار دخالت و عنایتی نبرند، پس بر این بلاکشان باری فزون از طاقت منه و از عاقلان ناخشنود و شاکیان بی&zwnj;ایمان روی در هم مکش و کفرشان را کیفر مده. <u>ظالمان خدافروش را که نمی&zwnj;گیری، مظلومان بی&zwnj;خدا را هم مگیر.</u></strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>می&zwnj;بینی که از &laquo;منجنیق فلک سنگ فتنه می&zwnj;بارد&raquo; و حکم اندر کف رندان است و داعیان دین تو &laquo;بر هم افتاده چو ماران ز بر ماران&raquo; کفرپروری و ایمان سوزی می&zwnj;کنند و یوسفان را به گرگان می&zwnj;دهند و خلقی را به اسارت گرفته&zwnj;اند و شرارت می&zwnj;ورزند، انصاف ده که &laquo;حافظ&raquo; قران هم اگر زنده بود، به شکایتی خالص بسنده می&zwnj;کرد و از آن یار دلنواز &laquo;شکری را با شکایت&raquo; نمی&zwnj;آمیخت. بی&zwnj;چونی و استغنایی که در کار توست و حکمت و غایت و مصلحت را پس می&zwnj;زند، چرا خرد را حیران نکند و زبان را به شکوه نگشاید و دل را به کفران نکشد؟</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">بلی ما تیره چشمان، به حکم بشریت، درازنای تاریخ و فراخنای هستی را نمی&zwnj;بینیم و از غایت امور بی&zwnj;خبریم اما با همین نفس که تو دادی دم از محاجه با تو می&zwnj;زنیم و وام خرد می&zwnj;گزاریم و نه خائف بل واثقیم که از حلقه بندگان تو بیرون نمی&zwnj;رویم.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><strong>بار خدایا! از غزالی آموخته&zwnj;ام که هیچ&zwnj;کس را لعنت نکنم حتی یزید را، اما اینک فروتنانه از تو رخصت می طلبم تا بر جمهوری کافرپرور اسلامی ایران، لعنت و نفرین بفرستم.</strong></div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">خداوندا به احسانت به حق نور تابانت مگیر. آشفته می&zwnj;گویم که جان بی&zwnj;تو پریشان است:</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">تو مستان را نمی&zwnj;گیری پریشان را نمی&zwnj;گیری<br />
خنک آن را که می&zwnj;گیری که جانم مست ایشان است</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">وگر گیری ور اندازی چه غم داری؟ چه کم داری؟<br />
که عاشق هر طرف اینجا بیابان در بیابان است</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">اسفند ۱۳۸۹</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ربیع الاول ۱۴۳۳</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیام میرحسین موسوی خطاب به ملت درباره راهپیمایی ۲۵ بهمن</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/02/post_249.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22889</id>
   
   <published>2011-02-16T01:35:47Z</published>
   <updated>2011-02-16T01:41:49Z</updated>
   
   <summary>ملت شریف ایران سلام و درود برشما. پس از راهپیمائی شکوهمند شما در روز ۲۵ بهمن، این دستاورد بزرگ ملت و جنبش سبز که با شرکت همه قشرهای مردم از مردان و زنان سلحشورجامعه، در مقابل ناباوری بسیاری از بدبینان...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">ملت شریف ایران</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">سلام و درود برشما. پس از <strong>راهپیمائی شکوهمند شما</strong> در روز ۲۵ بهمن، این <strong>دستاورد بزرگ <u>ملت</u> و <u>جنبش سبز</u></strong> که با شرکت همه قشرهای مردم از <strong>مردان و زنان <u>سلحشور</u>جامعه</strong>، در مقابل <strong>ناباوری</strong> بسیاری از <strong>بدبینان</strong> و اقتدار گرایان شکل گرفت، <strong>جنبش شکوهمند شما</strong> ازدو سو مورد تهاجم قرار گرفته است: از یک سو <strong><u>مورد تهاجم اقتدار گرایانی که چشم به پست و مقام و زر و زور در آینده دارند</u></strong> و از سوی دیگر تلاش بیگانگان و موج سواران بین المللی برای پی گرفتن مطامع خود بوده است که هر دو تلاش کرده اند که جنبش را به صهیونیسم و امریکا و اذناب آنان منتسب کنند.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">این در حالی است که افتخار بزرگ جنبش سبز در استقلال و تکیه آن بر نیروی عظیم ملت بوده است. جنبش سبز همواره با بیگانگان فاصله داشته و اهداف اصلی آن احیای ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام راحل و <strong>مطالبات <u>آزادی خواهانه</u> و <u>متکثر</u></strong> ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راههای مسالمت آمیز، اهداف خود را با <strong>تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان</strong> و <strong>به رسمیت شناختن حق ملت</strong> برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند. این همراه کوچک شما <strong>ضمن تبریک به مناسبت <u>پایداری خیره کننده</u> مردم</strong>، <strong>شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم</strong>.</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">میرحسین موسوی</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; ">تهران-۲۶ &nbsp;بهمن ماه ۱۳۸۹</div>
<div style="text-align: justify;direction: rtl; "><br />
</div>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بيانيه‌ی مهدی کروبی به مناسبت راهپيمایی ۲۵ خرداد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/02/post_250.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22890</id>
   
   <published>2011-02-16T01:00:37Z</published>
   <updated>2011-02-16T02:24:48Z</updated>
   
   <summary> همانگونه که ملت شریف ایران می دانند به دنبال قیام های آزادی خواهانه و ضد استبدادی ملت های خاورمیانه به ویژه پیروزی اخیر ملت های مسلمان تونس و مصرجهت اعلام همبستگی جنبش آزادی خواه سبز ایران با این جنبش...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بيانیه‌های مهدی کروبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, verdana, sans-serif; ">
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">همانگونه که ملت شریف ایران می دانند به دنبال قیام های آزادی خواهانه و ضد استبدادی ملت های خاورمیانه به ویژه پیروزی اخیر ملت های مسلمان تونس و مصرجهت اعلام همبستگی جنبش آزادی خواه سبز ایران با این جنبش ها، علی رغم عدم نیاز به درخواست مجوز و تنها برای نشان دادن حسن نیت خود از وزارت کشور تقاضای برگزاری راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن کردیم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">اما متاسفانه از زمان ارائه این درخواست با سیلی از فحاشی ها و دریده گویی های روزنامه ها و رسانه های جیره خوار مواجه شدیم و از همان زمان به منظور جلوگیری از شرکت در راهپیمایی و پیوستن به مردم با قطع تلفن و ارتباطات و همچنین حصر و تخریب منزل مسکونی مان مواجه شدیم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">همچنین بنا به خبرهای که تاکنون به دست ما رسیده است متاسفانه بار دیگر راهپیمایی مسالمت آمیز مردم توسط افرادی که رفتار و نقش و وابستگی انها به نهادهای خاص بر همگان معلوم و مشخص است به خشونت کشیده شد و جمعی از مردم مجروح و تعداد کثیری نیز بازداشت شدند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">همچنین خبر دار شدیم که متاسفانه دانشجویی به نام &ldquo;صانع ژاله&rdquo; و &ldquo;محمد مختاری&rdquo; در جریان حوادث روز گذشته به شهادت رسیده اند که این شهادت را به خانواده های این دو عزیز و مردم بزرگوار ایران تسلیت و ضمن محکومیت شدید برخوردهای خشن و غیر انسانی و غیر اسلامی هشدار می دهیم که تا دیر نشده است پنبه ها را از گوش هایتان خارج کنید و صدای مردم را بشنوید. اعمال خشونت آمیز و مخالفت و عناد با خواست مردم تا زمانی و جایی می تواند به استمرار چنین وضعیتی کمک کند. از سرنوشت دوری حکومت ها از مردم عبرت بگیرید.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">زندانیان سیاسی را آزاد و دستتان را از گلوی روزنامه ها و رسانه های مستقل بردارید، به عهد و میثاقی که با نام قانون اساسی با مردم بسته اید وفادار باشید..</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">به عهد و میثاق خود با مردم و خواسته های ملت و امام که در آرمان های انقلاب اسلامی ۵۷ تجلی یافت همچنان پایبند و اعلام می کنم که هراس از هیچ تهدیدی ندارم و همانگونه که از سال ۴۱ به عنوان سرباز کوچک ملت نیز نشان داده ام اماده پرداخت هرگونه هزینه ای در این راه پر فیض هستیم..</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">مهدی کروبی</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بیست و ششم</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بیانیه میر‌حسین موسوی و مهدی کروبی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/02/post_248.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22858</id>
   
   <published>2011-02-10T11:13:54Z</published>
   <updated>2011-02-10T11:24:17Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ سه&zwnj;شنبه ۱۹ بهمن ۸۹ چکیده :امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین می&zwnj;رود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی می&zwnj;کند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial, verdana, sans-serif; ">
<p class="highlight" style="display: block; background-image: url(http://kaleme-dev.s3.amazonaws.com/ver2/images/inner-excerpt-bg.jpg); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; border-bottom-width: 1px; border-bottom-style: dotted; border-bottom-color: rgb(204, 204, 204); padding-top: 30px; padding-right: 20px; padding-bottom: 15px; padding-left: 20px; margin-top: 10px; clear: both; color: rgb(102, 102, 102); font-size: 12px; line-height: 1.5em; direction: rtl; text-align: justify; background-position: 50% 100%; background-repeat: repeat no-repeat; "><strong><a target="_blank" href="http://www.kaleme.com/1389/11/19/klm-46738/">سه&zwnj;شنبه ۱۹ بهمن ۸۹</a><br />
چکیده :</strong>امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین می&zwnj;رود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی می&zwnj;کند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایه&zwnj;های همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایه&zwnj;های فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول واقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین...</p>
<br />
<img align="right" class="innerMainimg" style="border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; list-style-type: none; list-style-position: initial; list-style-image: initial; margin-top: 5px; margin-right: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 15px; padding-top: 4px; padding-right: 4px; padding-bottom: 8px; padding-left: 4px; background-image: url(http://kaleme-dev.s3.amazonaws.com/ver2/images/mainImg_bg.gif); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; width: 250px; height: 190px; background-position: initial initial; background-repeat: no-repeat no-repeat; " alt="" src="http://images.kaleme.com/org-z12971573816403a47bfa5f29775c36dc8d34316861688ac049.jpg" />
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">میرحسین موسوی و مهدی کروبی، در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با صدور بیانیه مشترکی، ضمن توصیف انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ به عنوان &laquo;جلوه درخشان تعیین سرنوشت مردم به دست خودشان&raquo;، به بررسی گفتمان حاکم بر ساختار قبل از انقلاب و مقایسه آن با گفتمان نو انقلاب اسلامی پرداخته&nbsp; و سپس این مقایسه را به گفتمان جنبش سبز پیوند داده اند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">به گزارش کلمه، میرحسین موسوی و مهدی کروبی در بیانیه ی خود ویژگی های گفتمان رژیم پهلوی را &laquo;بستن همه راه ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه جو و غفلت دلسوختگان، در بند کردن آزادی خوهان، اعمال سانسور بر مطبوعات، مسلح شدن به سلاح های ریز و درشت، به کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه وجهان، هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم سفرگان&raquo; ذکر کرده اند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">موسوی و کروبی در این بیانیه از گفتمان نوینی سخن به میان آورده اند که از فردای کودتای ۲۸ مرداد متولد شد و بارزترین و غیرقابل&zwnj;انکارترین ویژگی آن، جهت گیری در مقابل باز تولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود. مناسباتی که به گفته ی این دو همراه جنبش سبز دوباره بازتولید شده است، اما این بار به نام دین رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آنها انتخابات&nbsp; ۸۸&nbsp; را جلوه ای از احساس مسئولیت همگانی و ظهور گفتمان تازه ای در مقابل این خطرات دانسته و گفته اند که هیچ چیز نمی تواند مانع رشد این گفتمان شود، گفتمانی&nbsp; که فساد را تحمل نمی کند، خودی را ناخودی نمی کند، خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. عزت کارگر و کار آفرین را می خواهد نه ذلت آنها را، اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی درصد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">موسوی و کروبی همچنین در تشریح تحولات دوسال گذشته، از آن دسته از افراد ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی یاد کرده اند که نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند و اطمینان داده اند که &laquo;در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.&raquo;</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه مشترک به شرح زیر است :</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">* و العصر * ان الانسان لفی خسر * الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی ایران هستیم، انقلابی که جلوه درخشان تعیین سرنوشت مردم ما به دست خودشان بود و برای یکایک ما ایرانیان، شناخت و بازشناخت این حادثه بزرگ و مهم تاریخی، اهمیت بسیار دارد. شاید از آن رو که شناخت هویت تاریخی هر ملت، در تعیین راه آیندة آن مؤثر است، شاید از آن رو که این روزها از خود می پرسند که راه طی شده تا چه اندازه صحیح بوده، و شاید هم از آن رو که بیش از هر زمان دیگر، شاهد تلاش برای تحریف این تاریخ هستیم.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>آنچه در آن روزها شاهد بودیم، نه یک جابجایی قدرت سیاسی صرف، که ورود یک گفتمان نو و خروج یک گفتمان کهنه بود: گفتمان کهنه ای که می انگاشت که با بستن همه راه ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، با کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه جو و غفلت دلسوختگان این مرز و بوم، با در بند کردن فوج فوج آزادیخوهان، با اعمال سانسور بر مطبوعات، با سرازیر کردن درآمد نفتی سرشار به جیب منفعت جویان شریک در قدرت، با تا دندان مسلح شدن به سلاح های ریز و درشت، با به کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، با توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه وجهان، با هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم سفرگان، با نماد فره ایزدی انگاشتن قدرت فاقد اقتدار ناشی از رضایت مردم، ماندنی است</strong>.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">اما گفتمان نوین پس از کودتای شوم ۲۸ مرداد از همان فردای سال ۴۱ متولد شد ،بازنگری به کارنامه گذشته و به دنبال آن، جستجو برای یافتن راه رهایی از استبدادی که با پشتوانه استعمار بر کشور یکه تازی می کرد، آغاز شد. در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و نا امید بودند، در کنار آنانی که مصلحت اندیشی را به گونه ای تفسیر کردند که عافیت طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست. می دانستند که ملت های دیگر برای رسیدن به آزادی، عدالت ، استقلال و پبشرفت، راهی بس دراز پیموده اند و تلاش برای دستیابی به جامعه ای که از چنین نعمت هایی برخوردار باشد، خود، عین زندگی است. چنین بود که هنگامی که خواسته های خود را در گفتار رهبری استوار چون امام خمینی (ره) یافتند که در این راه مصمم گام نهاده بود، با او همراه شدند و بساط ظلم و جور را برچیدند. با تجربه ای که از گذشته به دست آمده بود، از همان فردای پیروزی، دغدغه حراست و مراقبت از این دستاورد بزرگ در دل زن و مرد و پیر و جوان به جنبش درآمد تا مبادا کودتایی دیگر، تجاوز نظامی، و مهم تر از همه، انحراف از آرمان های انقلاب اسلامی، این نهال تازه رسته را در هم شکند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">درس هایی که از آن واقعه و سالیان پس از آن فراگرفته شد، موجب شد که مردم ما بارها عزم خود را برای جلوگیری از انحراف از راهی که می توانست آنها را به سرمنزل مقصود برساند به نمایش بگذارند. مشارکت گسترده در دفاع از میهن در مقابل دشمن متجاوز، تلاش های ستایش برانگیز در رونق اقتصاد ملی، کوشش برای انجام اصلاحات گسترده در عرصه های گوناگون و حضور آگاهانه در عرصة انتخابات، تبلور این احساس مسئولیت ملی است که مردم ما را اینگونه در صف مقدم تحولات فکری و اجتماعی چند دهة اخیر منطقه قرار داده است.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">گفتمان نو باید با دیده بانی مستمر، خود را با نیازهای نو سازگار می کرد و نوشوندگی خود را پاس می داشت که بارزترین و غیرقابل&zwnj;انکارترین ویژگی آن، جهت گیری در مقابل باز تولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود.یادمان هست که بزرگترین دغدغه خبرگان قانون اساسی جستن راه هایی بود که جلوی ظهور استبداد و خود رایی و دیکتاتوری را به هر شکل و شمایل بگیرد و قانون اساسی در شرایطی نوشته شد که بیرون از مجلس خبرگان، مردم در خیابانها شعار میدادند &laquo;برابری، برادری، حکومت عدل علی&raquo;.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">درکتاب&laquo; پیکار صفین، نصرابن مزاحم&raquo; که شاید قدیمی&zwnj;ترین کتاب روایی&ndash; تاریخی در مورد جنگ صفین باشد، آمده است که بعد از استقرارحضرت امیر (ع) در کوفه، ایشان مسافرتی به مناطق فارس نشین و ایرانی در نزدیکی کوفه می کنند و در یک آبادی از مردم در مورد شاهان ایرانی سوال می کنند. بزرگ روستا می&zwnj;گوید: &laquo;در سنت شاهان ایرانی چیزهایی بود به نفع رعیت و چیزهایی بود به نفع پادشاه، تا این که خسروپرویز آمد و هرچه به نفع رعیت بود منسوخ کرد و هرچه به نفع پادشاه بود نگاه داشت و این موجب اضمحلال پادشاهی آنان شد.&raquo;</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">این روایت، دقیقا فضای روحی و سیاسی کشور در دهه اول انقلاب فارغ از ضعف ها و خودسری هایی که دامنگیر هر انقلابی در آغاز آن می شد را تشکیل می داد: مردمی که انقلاب کردند قصدشان این بود که آن مناسبات رابا الگو گرفتن از حکومت عدل علی از بین ببرند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با باز تولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟ در شرایطی هستیم که هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان&zwnj;های انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و <strong>آنچه به نفع حاکمان بوده است به صورت اغراق&zwnj;آمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سوال از قدرت فضیلت شده وهر صدای منتقد و متعارض با شبیه سازی های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تآ انجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد</strong>.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آری <strong>انتخابات سال ۸۸ جلوه ای از این احساس مسئولیت همگانی در مقابل خطرات بود</strong>. مردمی که احساس خطر می کردند، مردمی که از مدیریت ناتوان دستگاه اداره کشور ناامید شده بودند، <strong>مردمی که از دروغ به تنگ آمده بودند</strong>، مردمی که احساس می کردند برای پیشرفت کشور به دگرگونی های فراگیرتر و بنیادی تر نیازمندند، به میدان آمدند و چه بسیار کسانی که سال ها بود در انتخابات شرکت نمی کردند و این بار قفل سکوت خود را شکستند و چه بسیار کسانی که پا را از رقابت های سیاسی رایج فراتر نهادند و برای ایجاد تحولی بزرگ همنوا گشتند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">دریغا که آنچه بر سر نتایج انتخابات آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان ها و بازداشتگاه ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک،حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یک سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوال های شرم آور و مانورهای امنیتی با هدف ایجاد رعب، تلاش مستمر برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل فرعی و انحرافی، برخورد غیراخلاقی با خانواده های شهدا و زندانیان، واعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت های متوالی، هیچ یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی اعتمادی مردم به دولت نجات دهد، همچنان که نتوانسته خواسته های برحق مردم برای برخورداری از حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی را به دست فراموشی بسپارد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">در طول این ماه ها، تحولات مهمی رخ داده است که توجه هر ناظر آگاهی را جلب می کند. <strong>بسیاری از کسانی که در ارگان های نظامی و انتظامی و امنیتی شاغل بودند نتوانستند سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بی گناه بفروشند . برخی از روی تقیه ویا اطلاعات ناکافی و برخی از افراد ساده که بر اثر تبلیغات دولتی گمان می کردند که معترضان، ایمان دینی شان را نشانه رفته اند به تدریج متوجه شدند که چنین نیست</strong>. بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین &laquo;خس و خاشاک&raquo;) قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که <strong>در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت</strong>.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>در طول سال های اخیر و بویژه دو سال گذشته، گفتمانی نو متولد شده و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد آن شود. گفتمانی که فساد را تحمل نمیکند و با وعدۀ آوردن نفت بر سر سفره مردم، یکشبه قیمت نان وسوخت و برق و گاز را چند برابر نمی سازد</strong>. گفتمانی که به حفظ نیروی کار کشور ایمان دارد و منابع و تولیدملی را با تحویل بازار ملی به واردات خارجی ویران نمی سازد .گفتمانی که عزت کارگر و کار آفرین را میخواهد نه ذلت آنها را. <strong>گفتمانی که اعتیاد و دزدی و طلاق را نتیجه سی در صد بیکاری جوانان می داند و در نتیجه اجازه نمی دهد مشکل جرم و جنایت با بر پا کردن چوبه های دار و قساوتی تاریخی حل شود و به بهانه جنایت و خیانت گروهی اندک، دور جدید تواب سازی و اعتراف گیری و شکنجه در محبس ها راه بیفتد</strong>. (به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، چند زن را میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام اعدام شده باشند؟!) گفتمانی که از رأی مردم نمی ترسد واز رجوع به قانون اساسی نمی هراسد. گفتمانی که نه در شعار وهیئت ماکیاولیستی بلکه در عمل بدنبال وحدت اسلامی ونزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است و میلیونها شهروند ایرانی را تحت عنوان سنی و درویش و اهل حق و نام های دیگر ازخودنمی راند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">آری <strong>امروز گفتمانی تازه متولد شده است. گفتمانی که شهدای آن، پیشقراولان و دربندشدگانش پرچم داران آن هستند. گفتمانی که خشونت را طرد می کند و راه تغییر را از طرق مسالمت آمیز جستجو می کند. گفتمانی که پاسخ دروغ و تهمت و ناسزا را با راستی و حقیقت و ادب می دهد</strong>. گفتمانی که <strong>چشم امیدی به بازی های پنهانی قدرت های جهانی ندارد و راه حل شفاف ملی را تنها راه تحول به سوی اصلاح امور می داند</strong>. گفتمانی که خودی را ناخودی نمی کند بلکه سعی در خودی کردن ناخودی ها دارد. گفتمانی که چندصدایی را به رسمیت می شناسد و اتحاد ملی را نه در سکوت گورستانی که در تمسک به عقلانیت جمعی می جوید. گفتمانی که <strong>مردم را نسبت به آنچه در کشور می گذرد نامحرم نمی شناسد و گسترش آگاهی ها به میان همة اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است</strong>. گفتمانی که با گسترش و تقویت شبکه های اجتماعی، افراد را گرد هم می آورد و فضای مدنی را توسعه می دهد. گفتمانی که سرمشق بسیاری از حرکت های آزادیخواهانة دیگر شده است. گفتمانی که خطاهای گذشته را نقد می کند اما دستاوردهای روشن آن را نفی نمی کند. گفتمانی که عدالت را نه در اقتصاد صدقه ای، بلکه در ایجاد فرصت های برابر و توانمندسازی محرومان می داند. گفتمانی که بجای انتشار کینه و انتقامجویی در میان فقیر و غنی، روستایی و شهری، اقوام، ادیان و مذاهب، به نهادینه کردن مدارا و مفاهمه و گذشت می پردازد. گفتمانی که <strong>درصدد پایان دادن به اوباش سالاری و حاکمیت نهادینة شایسته سالاری است تا در پرتو آن، شکوفایی و رشد استعدادها در میان ایرانیان، زمینه ساز ارتقای این سرزمین به جایگاهی که شایستة آن است، شود</strong>.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>گفتمانی که بدنبال یافتن منجیان قهرمان نیست بلکه می خواهد هر ایرانی در نجات کشورش سهیم باشد. گفتمانی که به تعداد معتقدانش رهبر دارد</strong>. گفتمانی که می داند <strong>حفظ نظام یعنی حفظ ارزش هایی که نظام برای آن بوجود آمده، نه حفظ اشخاص در مناصب قدرت</strong>. گفتمانی که <strong>چرخش قدرت و پاسخگویی به مردم و برابری همه در قبال قانون را ضامن سلامت و زمینه ساز پیشرفت می شمرد</strong>. گفتمانی که اسلامیت و جمهوریت نظام و حاکمیت مردم سالاری بر همه شئونات کشور را تنها راه سعادت مردم می داند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">گفتمانی که در آن، <strong>تصمیمات و مصلحت بینی های شخصی جای خود را به عقلانیت جمعی می دهد</strong>. گفتمانی که با ایمان به خدایی که تعالی انسان را می خواهد، حق خواهی، و با استعانت از کردار نیکو، صبر و استقامت، راه امید را می پیماید و به پایندگی حق و زوال باطل یقین دارد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>امروز حاکمیت در ورای ایجاد این نگرانی که اگر او نباشد دین از بین می&zwnj;رود سنگر گرفته است و مرتبا با این اعلام خطر سعی می&zwnj;کند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند، حال آن که در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است</strong>. پایه&zwnj;های همه ادیان الهی در فطرت انسان ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایه&zwnj;های فطری آن است، تا جایی که حتی ورود مغول واقدامات پهلوی اول نتوانست آن را از بین ببرد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; "><strong>و این دین از ما خواسته است که به افراد ستمکار متمایل نشویم که در این صورت از کمک خداوند محروم خواهیم شد: &laquo;و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله اولیاء ثم لا تنصرون&raquo;، و به کسانی که ستم کرده&zwnj;اند میل نکنید که آتش شما را لمس خواهد کرد، و شما را سرپرستی جز خداوند نیست، سپس دیگر به شما یاری نخواهد شد.</strong></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">در آستانه سی و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان دو همراه کوچک به شما حاملان بی شمار گفتمان جدید درود م یفرستیم و از خداوند متعال میخواهیم همه ما را از یاران مظلومان و دشمنان ظالمان قرار دهد.<br />
وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.5em; ">مهدی کروبی<br />
میر حسین موسوی</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>میرحسین: فراعنــه زمانی صـــــــــدای ملــــــــت را می شنوند که دیر شده است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2011/01/post_247.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2011://88.22845</id>
   
   <published>2011-01-29T13:26:43Z</published>
   <updated>2011-01-29T13:28:50Z</updated>
   
   <summary> چکیده :متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند. خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Geneva, sans-serif; ">
<p class="highlight" style="display: block; background-image: url(http://kaleme-dev.s3.amazonaws.com/ver2/images/inner-excerpt-bg.jpg); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; border-bottom-width: 1px; border-bottom-style: dotted; border-bottom-color: rgb(204, 204, 204); padding-top: 30px; padding-right: 20px; padding-bottom: 15px; padding-left: 20px; margin-top: 10px; clear: both; color: rgb(102, 102, 102); font-size: 12px; line-height: 1.4em; direction: rtl; text-align: justify; background-position: 50% 100%; background-repeat: repeat no-repeat; "><strong>چکیده :</strong>متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند. خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که با بازداشت ها، اعتراف گیری ها، پرونده سازی ها وغارت مردم از طریق باندها و اطرافیان، این شرایط انفجاری را در مصر ایجاد کرده اند توجهی نشان نمی دهند. اینان به روز &quot;خشم مردم&quot; مصر اشاره می کنند ولی نمی گویند که روز غضب، نتیجه ناکارآمدی و فساد در بالاترین سطح حکومت و حیف و میل کردن بیت المال و هم چنین بستن دهن ها و شکستن قلم ها و اعدام ها واعدام ها و اعدام ها و بر پا کردن چوبه های دار برای ایجاد خوف در میان مردم...</p>
<br />
<img src="http://images.kaleme.com/org-z129630625303a03f24e03c0d831895d8c10bdeac5d842ae6e5.jpg" align="right" class="innerMainimg" style="border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; list-style-type: none; list-style-position: initial; list-style-image: initial; margin-top: 5px; margin-right: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 15px; padding-top: 4px; padding-right: 4px; padding-bottom: 8px; padding-left: 4px; background-image: url(http://kaleme-dev.s3.amazonaws.com/ver2/images/mainImg_bg.gif); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; width: 250px; height: 190px; background-position: initial initial; background-repeat: no-repeat no-repeat; " alt="" />
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; "><strong><a target="_blank" href="http://www.kaleme.com/1389/11/09/klm-45443/">کلمه</a>:</strong>&nbsp;میرحسین موسوی در یادداشتی ضمن بررسی شرایط حاکم بر خاورمیانه، قیام حق طلبانه مردم در برخی کشورها را در راستای&nbsp; بر هم زدن نظام&nbsp; ظالمانه ای دانست که&nbsp; منطقه را در چنگال خود&nbsp; فراگرفته و آن را ناشی از بی احترامی حکومت ها به حق تعیین سرنوشت مردم خواند. آخرین نخست وزیر ایران، همچنین از جانب ملت ایران به مردم آگاه و مبارز مصر و تونس و اردن و یمن ادای احترام و آرزوی پیروزی کرد.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; ">به گزارش کلمه، متن یادداشت میرحسین موسوی به شرح زیر است:</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; ">این روزها خاورمیانه در آستانه ی حوادث بزرگی ست که می تواند سرنوشت این منطقه و جهان و سرنوشت ملت های منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهد. مسلما آنچه در حال وقوع است در راستای به هم زدن نظام ظالمانه ایست که سرنوشت ملت های بسیاری را درمنطقه در چنگال خود گرفته است و بدون هیچی شکی نقطه ی آغازین آنچه در خیابان های تونس و صنعا و قاهره و اسکندریه و سوئز شاهد آن هستیم را باید در تظاهرات چند میلیونی ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد تهران جستجو کرد. روزهایی که مردم با شعار &ldquo;رای من کجاست؟&rdquo; به خیابان ها آمدند و مسالمت جویانه، حقوق از دست رفته ی خود را پی گرفتند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; ">امروز دامنه ی شعار &ldquo;رای من کجاست؟&rdquo; مردم ایران، به شعار &ldquo;الشعب یرید اسقاط النظام&rdquo; در قاهره و سوئز و اسکندریه رسیده است. برای کشف راز این پیوندها و مشابهت ها لازم نیست جای دوری برویم. کافی است شیوه ی انتخابات اخیر مصر را با انتخابات های خود مقایسه کنیم و اینکه رئیس شورای نگهبان از بی نیازی به آرا میلیون ها شهروند سبز سخن می راند. اگر به نظام های در حال سقوط جهان عرب و خاورمیانه با دقت نگاه کنیم، خواهیم دید؛ در همه ی این نظام ها به یک سان شبکه های اجتماعی وعرصه ی مطبوعات و فضای مجازی مورد حمله قرار می گیرند و به شکل حیرت انگیزی اس ام اس ها و تلفن ها و اینترنت قطع و قلم ها مشابه یکدیگر در هم شکسته و معترضین به زندان ها برده می شوند.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; ">متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند. خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که با بازداشت ها، اعتراف گیری ها، پرونده سازی ها وغارت مردم از طریق باندها و اطرافیان، این شرایط انفجاری را در مصر ایجاد کرده اند توجهی نشان نمی دهند. اینان به روز &ldquo;خشم مردم&rdquo; مصر اشاره می کنند ولی نمی گویند که روز غضب، نتیجه ناکارآمدی و فساد در بالاترین سطح حکومت و حیف و میل کردن بیت المال و هم چنین بستن دهن ها و شکستن قلم ها و اعدام ها واعدام ها و اعدام ها و بر پا کردن چوبه های دار برای ایجاد خوف در میان مردم است. و نمی گویند اگرحکومت به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود احترام می گذاشت و در انتخابات چند ماه پیش مصر آرای مردم را نمی دزدید، کار به شعار &ldquo;اسقاط نظام&rdquo; از سوی شعب عزیز مصر نمی رسید. و شاید هم متوجه نیستند که ادامه ی سیاست غلبه به وسیله ی ایجاد خوف، نهایتا در نقطه ای به ضد خود تبدیل و آنگاه آمدن &ldquo;روز خشم&rdquo; و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.</p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify; line-height: 1.4em; ">ملت ما به انقلاب عظیم مردم شجاع تونس و قیام حق طلبانه ی مردم مصر و یمن و دیگر کشورهای منطقه احترام می گذارد. ما به همه ی مردم دلیر و آگاه و مبارز مصر و تونس و اردن و یمن درود می فرستیم و از خداوند منان پیروزی آنان را در مبارزات حق طلبانه اشان آرزو می کنیم.</p>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پيام ميرحسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2010/12/post_246.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2010://88.22750</id>
   
   <published>2010-12-10T14:53:29Z</published>
   <updated>2010-12-10T15:00:04Z</updated>
   
   <summary> نقل از کلمه بسم الله الرحمن الرحیم ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰) اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<p style="text-align: -webkit-auto; font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "> </p>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;">نقل از <a target="_blank" href="http://www.kaleme.com/1389/09/19/klm-40469">کلمه</a></div>
<div style="direction: rtl;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;">اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن&zwnj;ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان&zwnj;ترین نمونه&zwnj;ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج&zwnj;هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت&zwnj;بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده&zwnj;ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت&zwnj;طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می&zwnj;دید که باطل را لباس حق می&zwnj;پوشانند و حق را باطل جلوه می&zwnj;دهند. حسین (ع) می&zwnj;دید که این بار اراده&zwnj;ی قدرت&zwnj;طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه&zwnj;داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می&zwnj;تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه&zwnj;ی ایستادگی در مقابل همه&zwnj;ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.</div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;"><strong>حسین (ع) می&zwnj;دانست که ملات سنگ&zwnj;های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت&zwnj;خواهی است که به زوال آن می&zwnj;انجامد. حسین (ع) می&zwnj;دانست که در این راه چه رنج&zwnj;های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره&zwnj;ی تنگناها و بی&zwnj;حرمتی&zwnj;های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت&zwnj;بار یا ایستادگی برای حق&zwnj;خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید</strong>. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی&zwnj;ها و پاک کردن پلیدی&zwnj;ها هویت می&zwnj;یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه&zwnj;ی آزادی&zwnj;خواهی دانستند.</div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;">قرن&zwnj;ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون&zwnj;شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی&zwnj;خواهی، عدالت و استقلال&zwnj;طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه&zwnj;ای که در آن انسان&zwnj;ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. <strong>همه&zwnj;ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه&zwnj;های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت&zwnj;آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی&zwnj;هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.</strong></div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;"><strong>حاکمان مستبد آنچنان در حلقه&zwnj;ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک&zwnj;خوردن&zwnj;های فزاینده&zwnj;ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت&zwnj;های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه&zwnj;ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه&zwnj;ی آنهاست، <u>غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره&zwnj;ی مردم جستجو کرد</u>، و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش&zwnj;ها و نمایش زرادخانه&zwnj;ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت&zwnj;آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.</strong></div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">میلیون&zwnj;ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته&zwnj;های بیش از صدساله&zwnj;ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی&zwnj;اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی&zwnj;های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه&zwnj;های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می&zwnj;شدند، خودخواهی&zwnj;ها به دیگرخواهی، و من&zwnj;ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه&zwnj;ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی&zwnj;شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه&zwnj;جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه&zwnj;ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، <strong>همین مردم رنج&zwnj;دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین&zwnj;گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی&zwnj;اعتقادی، که از سر درایت و آینده&zwnj;بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می&zwnj;دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی&zwnj;کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می&zwnj;کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله&zwnj;ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می&zwnj;سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می&zwnj;دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد</strong>.</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;"><br />
اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می&zwnj;دانند، این بار به این خواسته&zwnj;های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه&zwnj;ها در مقابل خواست اکثریت صف&zwnj;آرایی کرده بودند، زهرآگین&zwnj;ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه&zwnj;ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، <strong>هنگامی که به علت استقبال و حضور بی&zwnj;سابقه&zwnj;ی مردم از شیوه&zwnj;های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی&zwnj;گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی&zwnj;شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره&zwnj;های فعال پرداختند</strong>. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت&zwnj;جویانه به خیابان&zwnj;ها ریختند تا مطالبه&zwnj;ی حق مسلم&zwnj;شان در احترام به رأی&zwnj;هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.</div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;"><strong>به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل&zwnj;ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی&zwnj;دفاع آنان گذشتند، سینه&zwnj;ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی&zwnj;شرمانه عکس&zwnj;العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه&zwnj;هایشان، شورش دست&zwnj;نشانده&zwnj;های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست&zwnj;نشانده&zwnj;ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن&zwnj;زیاد؟</strong> پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده&zwnj;ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک&zwnj;تر از فریادهای تظلم&zwnj;خواهی آنها خواهد بود.</div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;">همراهان سبز&zwnj;اندیش. دین و دین&zwnj;داری در این روزها دوران سختی را می&zwnj;گذراند و بسیاری از شما در این روزها می&zwnj;پرسید چگونه می&zwnj;توان با این همه سیاه&zwnj;کاری&zwnj;ها که به نام دین انجام می&zwnj;شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی&zwnj;در&zwnj;پی دین&zwnj;گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین&zwnj;گریزی هنگامی زمینه&zwnj;ی گسترش پیدا می&zwnj;کند که دینی که ترویج می&zwnj;شود با بدیهی&zwnj;ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین&zwnj;داری دست به جنایات هولناک زده شود، <strong>تهمت و دروغ برای از میدان به&zwnj;در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه&zwnj;ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی&zwnj;سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده&zwnj;های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می&zwnj;تواند تشخیص دهد این&zwnj;همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون&zwnj;های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می&zwnj;شود، ربطی به اسلام ندارد</strong>. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده&zwnj;ی دروغ در همه&zwnj;ی صحنه&zwnj;هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش&zwnj;های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره&zwnj;ی اصلی دین که چهره&zwnj;ی محبت رحمانی است، با چهره&zwnj;ی عبوسی که جز خشونت&zwnj;ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه&zwnj;روست. <strong>او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان&zwnj;گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می&zwnj;شود، و <u>تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می&zwnj;شود</u>، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می&zwnj;رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می&zwnj;گیرد، ماجراجویی&zwnj;های بی&zwnj;خردانه در سیاست خارجی باب می&zwnj;شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه&zwnj;های سوداگری و مال&zwnj;اندوزی در می&zwnj;آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی&zwnj;شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی&zwnj;تابند.</strong></div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">بر ماست که در این دوران بحران&zwnj;زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره&zwnj;ی فطرت&zwnj;پسندانه&zwnj;ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. <strong>بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می&zwnj;داند یا از طریق رسانه&zwnj;های تحریف&zwnj;گر رسمی و یا از طریق روایت&zwnj;گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، <u>از نقد منصفانه&zwnj;ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم</u></strong>. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران&zwnj;قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه&zwnj;ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه&zwnj;ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.</div>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پیام موسوی به مناسبت آذر ماه: آگاهی چشم اسفنديار خودکامگان است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2010/11/post_245.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2010://88.22721</id>
   
   <published>2010-11-20T12:46:48Z</published>
   <updated>2010-11-20T12:48:55Z</updated>
   
   <summary> بسم الله الرحمن الرحیم دانشجویان همراه جنبش سبز، دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن، سلام و درود بر شما باد در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<p style="text-align: -webkit-auto; font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">
<div style="text-align: justify;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>
<div style="text-align: justify;">دانشجویان همراه جنبش سبز،</div>
<div style="text-align: justify;">دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،</div>
<div style="text-align: justify;">سلام و درود بر شما باد</div>
<div style="text-align: justify;">در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.</div>
<div style="text-align: justify;">در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.</div>
<div style="text-align: justify;">مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.</div>
<div style="text-align: justify;">مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.</div>
<div style="text-align: justify;">مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.</div>
<div style="text-align: justify;">آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم &laquo;با خودی و غیرخودی کردن ملت&raquo; و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که &laquo;انا ربکم الاعلی&raquo;. و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟</div>
<div style="text-align: justify;">مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت &laquo;همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.&raquo;</div>
<div style="text-align: justify;">ودر سال ۶۰ نیز فرمودند:</div>
<div style="text-align: justify;">&laquo;البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید&raquo;</div>
<div style="text-align: justify;">وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.</div>
<div style="text-align: justify;">۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی &laquo;اطاعت محض یا اخراج&raquo;، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.</div>
<div style="text-align: justify;">روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.</div>
<div style="text-align: justify;">صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.</div>
<div style="text-align: justify;">پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟</div>
<div style="text-align: justify;">۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟</div>
<div style="text-align: justify;">متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.</div>
<div style="text-align: justify;">۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.</div>
<div style="text-align: justify;">هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.</div>
<div style="text-align: justify;">۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.</div>
<div style="text-align: justify;">به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، &laquo;آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است&raquo;. گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.</div>
<div style="text-align: justify;">می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.</div>
<div style="text-align: justify;">یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار &laquo;دروغ ممنوع&raquo; در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.</div>
<div style="text-align: justify;">۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، &laquo;ماه دانشجو&raquo;، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.</div>
<div style="text-align: justify;">و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.</div>
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سیاستهای ویرانگر کنونی را به رفراندوم بگذارید</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2010/10/post_244.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2010://88.22646</id>
   
   <published>2010-10-05T15:15:45Z</published>
   <updated>2010-10-05T15:20:27Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ چکیده :&nbsp;فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="بیانیه‌های میرحسین موسوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Geneva, sans-serif; line-height: 18px; ">
<p class="highlight" style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 30px; padding-right: 20px; padding-bottom: 15px; padding-left: 20px; margin-top: 10px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(102, 102, 102); background-image: url(http://static3.kaleme.com/images/inner-excerpt-bg.jpg); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; border-bottom-width: 1px; border-bottom-style: dotted; border-bottom-color: rgb(204, 204, 204); clear: both; background-position: 50% 100%; background-repeat: repeat no-repeat; "><strong>چکیده :</strong>&nbsp;فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید. شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟</p>
<br />
<div class="post" style="display: block; margin-bottom: 25px; line-height: 2em; "><img align="right" class="innerMainimg" style="border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; background-image: url(http://static3.kaleme.com/images/mainImg_bg.gif); background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: initial; margin-top: 5px; margin-right: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 15px; width: 250px; height: 190px; padding-top: 4px; padding-right: 4px; padding-left: 4px; padding-bottom: 8px; background-position: initial initial; background-repeat: no-repeat no-repeat; " alt="" src="http://images.kaleme.com/org-z128628487327bc99eb8f31826fd65f349d0cb85b4dae818231.jpg" />
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>فرض کنید ما فریب خورده ایم شما به خاطر کشور به مردم بازگردید</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>کلمه:</strong>&nbsp;میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران و یکی از همراهان جنبش سبز در گفت و گویی با کلمه، به تشریح ویژگی های جنبش سبز پرداخته و این جنبش را ما حصل مطالبات معطل مانده یکصد ساله اخیر&nbsp; و&nbsp; جنبشی سر زنده، آزادی&nbsp;خواه و رهائی بخش و معاصر با نگاه به سنت و گذشته توصیف کرده است که روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">موسوی در این مصاحبه که به تازگی انجام شده، خطاب به اقتدارگرایان گفته است که &laquo;فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم، شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید.&raquo;</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">میرحسین در همین مصاحبه از دولتمداران پرسیده است که &laquo;چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضع اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید؟ و در ادامه به آنها گفته که خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید تا ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟&raquo;</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">موسوی آبروی امروز نظام را در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هایی چون فجایع کهریزک و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه و پیگیری نامه های زندانی های مظلوم سیاسی از جمله عبدالله مومنی و حمزه کرمی و آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی&nbsp; دانسته است.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">نخست وزیر دوران جنگ در این گفت و گو به مشکلات اقتصادی کشور نیز پرداخته و گفته است که گذشته از خطرات&nbsp; امنیتی و اقتصادی بیرونی که کشور در معرض آن قرار دارد، یک مشکل اساسی امروز&laquo;کوتاه شدن دست کشور در استفاده ازنیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و احتماعی است.نیروهای کارآمدی که به عوض انکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای اقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا.&raquo;</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">مشروح مصاحبه کلمه با میرحسین موسوی را در ادامه می خوانید.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>یکی از بحثهای حساس در فضای ملی وضعیت جنبش سبز در شرایظ کنونی است&nbsp;. تحلیل شما از وضعیت کنونی جنبش چیست و آینده انرا چگونه پیش بینی می کنید؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">جنبش سبز سر زنده است و روز به روز ریشه های آن عمیق تر می شود. جنبش سبز کلمه سبزی است که از دل پرمهر ملت ما جوشیده و ماحصل مطالبات بر زمین مانده یکصد سال اخیر بویژه مطالبات بر آمده از انقلاب اسلامی است . ازهمه مهمتر یک جنبش مدرن و متناسب با شرایط و ضروریات جهان امروزی است. اگر دقت کنید شعار ها و مطالبات در جنبش به گونه ای بیان شده است که مخالفت علنی با آن را برای اقتدار طلبان &nbsp;مشکل می کند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>دقیقتر بفرمایید که چه&nbsp; شعار و مطالبه ای&nbsp; است که مخالفت علنی با آن را&nbsp; برای جناح اقتدارگرا دشوار&nbsp; می کند ؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">چه کسی می تواند آشکارا با آزادیخواهی و عدالت طلبی و یا انتخابات غیر گزینشی آزاد و رقابتی مخالفت کند. یا چه کسی می تواندتکیه بر ارزشهای فرهنگهای متنوع قومی را رد کند و یا به به راحتی و باصدای بلند بگوید که کرامت ذاتی انساتها را قبول ندارد و یا نمی خواهد مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و یا بگوید باز تولید استبداد آن هم به قول مرحوم علامه نائینی بد ترین نوع استبداد امر مطلوبی است؟</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">ما می دانیم درضمیر و باطن انسانی هیچ کس حتی در میان نیروهای امنیتی، نظامی و بسیجیان سیاهپوش امروزی راضی به کشتن و سرکوب ومحبوس کردن فرهیختگان، معلمان، کارگران و زنان و مردان نیست، مگر یک عده بیمار و یا وابستگان به قدرت و سودبرندگان از غارت منابع ملی. به همین دلیل وقتی مخالفان جنبش نمی توانند با خواسته های جنبش &nbsp;مقابله کنند دشمن تراشی می کنند. دشمن تراشی هایی از جنس آنچه در نوار&nbsp; سردار مشفق بود. از این نظر نوار سردار مشفق به عنوان یک سند تاریخی دارای اهمیت&nbsp; هم هست.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>برای چندمین بار است که شما به اهمیت نوار سخنان سردار سردار مشفق اشاره می کنید، همان سخنانی که موجب شکایت هفت اصلاح طلب علیه کودتای انتخاباتی نیز شد، اولا اهمیت آن سخنان در چیست ؟ ثانیا به نظر شما دلیل عصبانیت اقتدارگرایان از شکایتی که بر پایه سخنان سردار مشفق استوار بود، چیست؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">سخنان سردار مشفق علاوه برآنکه سندی برای اثبات تقلب و کودتای انتخاباتی است برای نشان دادن انحطاط فکری دشمنان مردم بسیار مهم است. دلیل عصبانیت اقتدار طلبان از شکایت بر پایه سخنرانی&nbsp; کذائی همین است.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">اما ما در مقابل این عصبانیت می توانیم بگوییم که فرض کنید ما همه دشمن و یا فریب خورده دشمن باشیم شما بدون توجه به ما میثاق بین خود و مردم را که رعایت حقوق مردم و حفظ آزادی ها واجرای بدون تنازل قانون اساسی و حق حاکمیت مردم بر سر نوشت خودشان است، رعایت کنید.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">شما با بازگشت به سمت مردم و قانون و دوری از استبداد خودتان پرچم سبز را بلند کنید. چه کسی به شما اختیار داده است که با ماجراجوئی واستبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهید واین شرایط وخیم را در وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور ایجاد کنید. خودتان برای خودتان هورا نکشید! رفراندوم برگزار کنید ببینید آیا مردم این سیاستهای ویرانگر را قبول می کنند یا نه؟</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>مهم ترین ویژگی های جنیش سبز را در شرایط فعلی چگونه بیان می کنید؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">در خلاصه ترین حالت باید بگویم جنبش سبز یک جنبش آزادی&nbsp;خواه و رهائی بخش کاملا معاصر است و نگاه به سنت و گذشته درآن به شیوه ای است که دست و پای آنرا نبسته و امید به آینده هم به نوعی نیست که آنرا دچار خیالپردازی کرده باشد. سیاستهای ویرانگر دولتمداران هم البته نقش اساسی در توجه دادن مردم به شعارها جنبش داشته است و بتدریج انرا بصورت تنها بدیل برای وضعیت موجود در آورده است</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>می شنویم که آقایان در تبلیغات رسمی خود می گویند که جنبش سبز را جمع کرده اند البته برخی اوقات خیلی راحت هم از لفظ &laquo;سرکوب&raquo; استفاده می کنند؟ نظر شما در باره این ادعا چیست؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">امتحان این ادعاخیلی ساده است. بگذارند بدون پر کردن خیابانها از نیروهای سیاهپوش و مسلح در مراسمی مثل شانزده آذر و یا بیست پنچ خرداد مردم &nbsp;نظر خود را با استفاده از حقوقشان که در اصل بیست و هفت قانون اساسی آمده است،&nbsp;نشان بدهند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">با دلخوشی به تجمعاتی که با حاضر غایب کردن در ادارات و یا تشویق و ترساندن و با هدایت احزاب و تشکلهای پادگانی ترتیب داده می شود، مشکل حل نمی شود. همین تکبیرهای خودجوش روز دوشنبه آخر شهریور به تنهائی پاسخ آن همه تجمعات مهندسی شده را داد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">بنده به اختصار در پاسخ این ادعا بگویم که اثراتی که جنبش سبز تاکنون داشته جمع کردنی نیست. شما به ترک هائی که در بدنه آلوده به فساد و ظلم ایجاد شده نگاه کنید. این ترکها در جاهایی به شکافهای غیر قابل ترمیم تبدیل شده است. آنها برای پوشاندن این شکافها بطور مرتب به دروغگوئی وادار می شوند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">آبروی نظام امروز در گرو عمل به قولها و قانون در مورد پرونده هائی چون فجایع کهریزک و یا نامه های زندانی های مظلوم سیاسی و یا جنایات حمله به کوی دانشگاه درآمده است و کاملا مشهود است که دولتمداران راه حلی را در این زمینه ندارند و برای همین دروغ ها هر روز درحال افزایش است و هر روز بیشتر از روز پیش مشت اینان در مقابل مردم ایران و جهانیان باز می شود.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">به نظر من تبدیل دروغ بعنوان روش اداره کشور هم نشان خوف است و هم نشان زوال. اینها نه تنها از تجمع ها و راهپیمایی های خیابان که&nbsp; حتی از مچ بند سبز هنرمندان و ورزشکاران و جوانان نیز می ترسند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">باید به یاد داشته باشیم که در نبود جنبش این فساد و ظلم ساختاری و خودرایی ممکن بود برای مدت طولانی پنهان بماند ودر آینده کشور را در معرض خطرهای علاج ناپذیر قرار دهد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">خلاصه بگویم اینکه ما در مقابل میلیاردها انسان در مقر سازمان ملل بگوییم در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و اینهائی که زندانی هستند می خواسته اند پلیسها را بکشند و یا ترس خود را از مچ بند سبز ورزشکاران و هنرمندان نتوانیم پنهان کنیم نشان می دهد که جنبش در همه حال و همه جای ایران و جهان حضور دارد و اینان را راحت نمی گذارد و عرصه را آن چنان برای ظالمان تنگ کرده است که تصدیق بدیهیات از سوی اینان مساوی رها کردن قدرت خواهد بود وبه همین دلیل بسط آگاهی ها برای آینده کشور و جنبش نقش حیاتی دارد. نیروهای مسلحی که درآستانه روز قدس &nbsp;برای ترساندن مردم به خیابانها آورده شدند نشان می دهد که اقتدار گرایان از سرزندگی جنبش اطلاع کامل دارند. حالا اگر یک وزیر بی اختیاری&nbsp; تعادل خودرا در مقابل مچ بند سبز سینماگرها از دست می دهد نباید آنرا جدی گرفت.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>به مساله ی اقتصادی بپردازیم. در کشور علاوه بر بحران سیاسی نشانه های آشکاری از بحران اقتصادی دیده می شود. نرخ ارز و طلا و توقف گشایش اعتبارها و کم شدن فروش نفت و اعتصاب ها در چند ماه اخیر در بازارهای کشور اتفاق افتاده است وبیکاری، تورم ومشکلات روز افزون معیشتی نیز کاملا برای مردم ملموس است. اما در مقابل گفته می شود این تحریم ها به نفع کشور است و ما تحریم ها را دور می زنیم و از این قبیل بحثها. نظر شما به عنوان کسی که در هشت سال از بحرانی ترین دوران کشور دولت را اداره کردید در باره بحران های فعلی اقتصادی و ادعاهای دولت چیست؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">بنده بلافاصله بعد از قطعنامه ۱۹۲۹ در یاداشتی گفتم که این قطعنامه و قطعنامه های قبلی قابل اجتناب بودند و گزافه گوئی &nbsp;هاو ماجراجوئی ها در سیاست خارجی برای استفاده داخلی منجر به صدور این قطعنامه و پیامدهای آن شد و متاسفانه هنوز هم رویه سابق ادامه دارد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">می شود سخنرانی هاو مواضع اخیر در نیو یورک را از زاویه تامین منافع ملی بین استادان و صاحبنظران و حتی کارشناسان زبده وزارت خارجه به بحث و گفتگو گذاشت تا معلوم شوداین مواضع چقدر به نفع مصالح ملی ما بوده است. البته ممکن است در قهوه خانه های بعضی از کشور های عربی به به و چه چه هم بشنویم. ولی اثرات واقعی این مواضع درسفره های محرومان و مستضعفان جامعه و بازار و اقتصاد ملی روز بروز بیشتر حس خواهد شد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">گذشته از خطرات&nbsp; امنیتی و اقتصادی بیرونی در داخل هم ما مشکل اساسی تری داریم که ممکن است در نگاه اول به نظر نیاید و آن کوتاه شدن دست کشور در استفاده از نیروهای کارآمد برای مدیریت بحران در سطح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">نطام امروز دچار توهمات خطرناکی است و مشغول خراب کردن همه پلهای کوچک و بزرگ پشت سر است و گرنه در داخل این معرکه بزرگ به فکر حذف روز گفتگوی تمدنها از تقویم های کشور نمی افتادند.همین اقدام به ظاهر کوچک به خوبی نگاه کوتاه نگرانه و جناحی را که کشور دچار آن شده است، بخوبی نشان می دهد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">حضرات فکر می کنند عرصه سیاست داخلی و خارجی مثل سر گذرهای کوچک محلات قدیمی است که با اشتلم و فحش و دعوا حریف را از میدان بدر می کردند. مشکل در این است که مقیاسها اشتباه گرفته شده است و بین منافع بزرگ ملی و منافع حقیرانه شخصی &nbsp;و صحنه پیچیده بین المللی و جدالهای کوچک&nbsp; سرمحله ای خلط شده است وگرنه با احتیاط و تدبیر بیشتر عمل می شد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">در این بین فریاد شعارهای ارزشی و دینی بیش از همیشه بلند است و من میگویم اگر واقعا اسلام و ایران برای ما اهمیت داشت این همه نیروهای نخبه را از نظام نمی رماندیم آیا امروز جای امین زاده باید در زندان باشد یا وزارت خارجه ؟ و آیا امروز صفائی فراهانی در زندان و بیمارستان باید باشد و یا در وزارت اقتصاد و دارایی؟</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">اقتدارگرایان خواه خوششان بیاید و یا بدشان بیایداکثریت نیروها و مدیرانی که امروز می توانستند در این بحران نقش آفرین باشند درحزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران &nbsp;واعتماد ملی و سایر تشکلهای مشابه هستند و در این بین مساله عمده دادستان کشور و سخنگوی قوه قضائیه و در حقیقت سخنگوی کل نظام اعلام غیر قانونی بودن&nbsp; این تشکیلات ها و دستگیری اعضای آنهاست.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">بنده متاثر می شوم وقتی می بینم مدیران برجسته کشور عوض آنکه مشغول حل مشکلات و از بین بردن اثرات خرابکاریهای آقایان باشند یا در زندانها هستند و یا در انزوا. همه ما شاهد آن بوده ایم که بعضی از این مدیران در سطح اجرا چه معجزاتی آفریده اند. امروزهمه زنان و مردانی که گمنام و یا مشهور تحت تعقیب و یا در زندان هستند می توانستند گره های بسیار ازمشکلات کشور باز کنند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">بنده از روی دلسوزی توصیه میکنم که این روزهای سخت که سختتر هم خواهدشد تاجائی که میتوان آن هزاران مدیر و نیروی کار امدی که از همه دستگاهها تصفیه شدند مورد توجه قرار گیرند و از تجربیات آن ها استفاده شود. گرچه می دانم که نباید انتظار داشته باشم که میخ&zwnj; آهنین رود در سنگ.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>در مورد ادعاهای رسمی در مورد حل مشکلات کشور که زیاد این روزها از رسانه های رسمی شنیده می شود ،چه نظری دارید؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">در این باره باید بگویم شفافیت و اذعان بوجود بحران بخشی جدائی ناپذیر از راه حل است. با پوشاندن مسائل و رجزخوانی نفتی نخواهیم داشت که آنرا بر سر سفره های مردم ببریم و یا امنیت ایران عزیز را تامین کنیم.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">دروغ و وارونه سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در دراز مدت&nbsp; برای مردم مهم تر از اسم حکومت تامین حقوق حقه آنان و احترام به کرامت ذاتی آنهاست. اگر می خواهید اسلام را حفظ کنید بطور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تامین حقوق مردم و حق حاکمیت انان بر سرنوشت خود وحل مشکلات کشور عاجز نیست ومخالف ظلم وفساد و زورگوئی وفامیل بازی و اختناق است.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">هیچ دولت و نظام سیاسی نمی تواتد جز با ایجاد وحدت بین ملت خود در خطرات جدی از خود دفاع کند. راه حل جذب مردم در این است که به آنها اطمینان داده شود که رای آنها دزدیده نخواهدشد و آنها خواهند بود که باید تصمیم بگیرند نماینده اشان در سازمان ملل چگونه سخن بگوید و با کدام کشور دوست باشد و با کدام دشمن. ونمایندگان آنها خواهند بود که تصمیم بگیرند&nbsp; چه زمانی ازدولتمداران حمایت کنند و&nbsp; چه زمانی استیضاح. وگرنه با دادن دو اطلاعیه متناقض دریک روز در&nbsp; مدح و ذم دولت مردم از جنبش سبز جدا نخواهند شد.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>به تازگی یکی از سخنگویان&nbsp; موتلفه گفته است که باید بدنه مردم را از موسوی و خاتمی و کروبی جدا کنیم تا مشکل فتنه حل شود.&nbsp;به نظر می رسد این استراتژی تازه آقایان باشد. ارزیابی شما از استراتژی تازه شان چیست؟</strong></p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">به نظر من استراتژی عاقلانه ای است ولی مردم جذب تشکلهایی می شوند که مردم را بخاطر منافع خودشان با دگر سازیهای بی مورد خودی و ناخودی نکنند واز حقوق مردم دفاع کنند.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); ">چه اشکالی دارد موتلفه هم از رسیدگی به نامه های حمزه کرمی و عبدالله مومنی و به&nbsp; دفاعیه آریا آرام نژاد و فعالین مازندرانی توجه و رسیدگی کند&nbsp; و هم مخالفت صریح خود را با شکنجه و اعتراف گیری و تواب سازی اعلام کند. و یا بعنوان یک حزب قدیمی به دستگیری غیر قانونی اغضای نهضت آزادی که آن هم یک تشکل و حزب قدیمی است اعتراض کند؟ مشکل موقعی حل می شود که ما چشممان را به تمایزهائی که خودی و ناخودی کردن ایجاد می کند ببندیم و از حق دفاع کنیم، حتی اگر به ضرر خودمان باشد. من یقین دارم اگر شهید بزرگوار عراقی امروز زنده بود از حق وعدالت دفاع می کرد حتی اگر به ضررخود ویا دوستانش بود.</p>
<p style="font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; text-align: justify; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید.</strong></p>
</div>
</span>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>«انقلاب مخملی» یا« کودتای نظامیان»؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2010/08/post_243.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2010://88.22594</id>
   
   <published>2010-08-28T16:46:13Z</published>
   <updated>2010-08-28T16:56:48Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ مصطفی تاج&zwnj;زاده مقدمه: در پی انتشار &rdquo; پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!&rdquo; بعضی مخاطبان اصلی من یعنی نسل جدید و نیز قربانیان خشونت&zwnj;ها و خطاهای دوران کودکی نسل انقلاب، مطالبی در تحلیل و تجلیل، نقد و انتقاد نوشتند که...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="جنبش سبز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Geneva, sans-serif; line-height: 18px; ">
<div class="post" style="display: block; margin-bottom: 25px; line-height: 2em; ">
<p style="text-align: auto;font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "> </p>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Verdana, sans-serif; line-height: normal; "><br />
<strong>مصطفی تاج&zwnj;زاده</strong><br />
مقدمه:</span></div>
<font class="Apple-style-span" face="Tahoma, Verdana, sans-serif">
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><span class="Apple-style-span" style="line-height: normal; ">در پی انتشار &rdquo; پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!&rdquo; بعضی مخاطبان اصلی من یعنی نسل جدید و نیز قربانیان خشونت&zwnj;ها و خطاهای دوران کودکی نسل انقلاب، مطالبی در تحلیل و تجلیل، نقد و انتقاد نوشتند که برایم آموزنده بود. تجربه عصر اصلاحات و عصر نوظهور جنبش سبز به من آموخته است که صحنه&zwnj;های وفاق و آشتی را در پس زمینه همین فضاهای انتقادی و به ظاهر پرتنش بجویم. هنگامی که یک ستمدیده لب به سخن می گشاید و دلش می&zwnj;خواهد انگیزه من از نوشتن آن نامه ناشی از مشاهده دیوار نوشته های سراسر درد زندانیان باشد، در واقع از ورود به یک فضای جدید خبر می&zwnj;دهد که در تلاقی نگاه ها و گفتمان ها در چنین شرایطی می توان وارد آن شد.</span></div>
<span class="Apple-style-span" style="line-height: normal;">
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">من به یاری خداوند کوشش خواهم کرد در حد توان درباره موضوعاتی که در &ldquo;پدر، مادر، ما بازهم متهمیم!&rdquo; آوردم، سخن بگویم . بحث درباره انقلاب مخملی که علت اصلی بازداشت من و دوستانم اعلام شد، یکی از آن موضوعات است.تشریح این موضوع به ویژه با پخش نوار سخنرانی آقای مشفق یکی از مقامات اطلاعاتی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران ضروری تر از گذشته به نظر می&zwnj;رسد. زیرا سخنان مذکور بیش و پیش از آن که &ldquo;انقلاب مخملی&rdquo; را ثابت کند، افشاگر &ldquo;کودتای انتخاباتی&rdquo; و درواقع &ldquo;نظامی&rdquo; بخشی از حاکمیت به سود آقای احمدی نژاد و علیه نامزدهای اصلاح طلب وحتی علیه نامزدهای اصولگرا است.نوار مزبور سخنان مرا پیش از انتخابات تایید می کند که هشدار می دادم عده ای به نام &ldquo;انقلاب مخملی&rdquo; درصدد انجام &ldquo;کودتای انتخاباتی&rdquo; هستند ؛کودتایی که به علت هوشیاری مردم و حضور آگاهانه آنان در ۲۵ خرداد ۸۸ افشا و با سخنان آقای مشفق مستند شد. من ودوستانم درباره شکل گیری مافیای قدرت و ثروت جدید و نیز&rdquo;اهانت ها،تهمت ها ودروغ های سردار مشفق&rdquo; سخنان زیادی داریم که به استحضار ملت شریف ایران خواهیم رساند. شکایتی هم علیه &ldquo;کودتاچیان&rdquo;تسلیم مقامات قضایی کرده ایم تا استحاله &rdquo; نظام جمهوری اسلامی ایران&rdquo;به&rdquo;نظامی&rdquo;روشن شود که درآن نامزدهای تایید صلاحیت شده &ldquo;دشمن&rdquo;، ستادهای انتخاباتی آنان&rdquo;ستاد جنگ&rdquo; و تشکیل جلسات احزاب قانونی حامی نامزد ها برای پیروزی در انتخابات و برکناری قانونی مقامات کنونی&rdquo;توطئه&rdquo; و&rdquo;براندازی&rdquo;خوانده می شود. در عین حال دخالت نظامیان درانتخابات به سود یک نامزد خاص عین قانون گرایی و دفاع ازآرمان های انقلاب و جمهوری اسلامی نامیده می&zwnj;شود.(۱)</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><strong>اول. تشابه اسمی و پیامد های مخرب آن</strong></div>
<div style="text-align: justify;">
<div style="direction: rtl;">من در زندان از نزدیک شاهد مراحل نهایی عملیات نظامی و روانی به منظور &laquo;انقلاب مخملی&raquo; نمایاندن جنبش سبز اکثریت ملت ایران بودم. همان اتهامی که آقای احمدی&zwnj;نژاد ده روز پیش از بازداشت فعالان انتخاباتی، در مناظره با مهندس موسوی در ۱۳ خرداد ۸۸ متوجه اصلاح&zwnj;طلبان کرد و بازجوها تلاش فراوانی کردند به نوعی آن را &laquo;مستند&raquo; و به زعم خود واقعی جلوه دهند. این در حالی بود که جنبش سبز مردمی در جامعه و خارج از اراده حزب پادگانی شکل گرفته بود و آنان نمی&zwnj;توانستند این پدیده شگرف ملی را به نام واقعی خود بخوانند. بازجوها در مراحل نخست تا زمانی که نوبت دادگاهی کردن فعالان انتخاباتی منتقد فرا برسد، از تعبیر &laquo;انقلاب مخملی&raquo; استفاده می&zwnj;کردند، اما وقتی دیدند واژه &laquo;انقلاب&raquo; نمی&zwnj;تواند بار منفی داشته باشد، نام افسانه حزب پادگانی ساخته&zwnj; را به &laquo;پروژه کودتای مخملی&raquo; تغییر دادند. تردید و تزلزل درباره نامگذاری ناصواب &laquo;جنبش سبز&raquo; چنان ناشیانه بود که کیفرخواست نویسان&zwnj; خود را تا مرحله مدعی&zwnj;العموم رژیم های کمونیست&zwnj; سرنگون شده توسط انقلاب&zwnj;های مخملی تنزل دادند و صریحاً نوشتند: &laquo;تاکنون پروژه کودتای مخملی در چند کشور به مورد اجرا گذارده شده که اکثراً با موفقیت انجام شده، اما در مواردی هم ناکام مانده است&raquo;(۲). به این ترتیب کیهان&zwnj;نویسان و از پی آنها کیفرخواست&zwnj;نویسان به منظور القای اینکه جنبش سبز ایرانیان را بنیادهای امریکایی راه انداخته اند، تا آن&zwnj;جا پیش رفتند که ردای قضایی در جمهوی اسلامی ایران را با پرچم سرخ کمونیست&zwnj;های سرنگون شده توسط انقلاب&zwnj;های مخملی درآمیختند و به زبان ورشکستگان سیاسی آن کشورها، قیام مردم علیه &ldquo;میلوسویچ&rdquo; قصاب مسلمانان بوسنی را &laquo;پروژه کودتای مخملی&raquo; نامیدند! افسانه &laquo;انقلاب مخملی&raquo; یا &laquo;پروژه کودتای مخملی&raquo; نامیدن جنبش سبز در همین جا متوقف نشد و کار به جایی رسید که کیفرخواست&zwnj;نویسان سوگواری برای سرنگونی &laquo;میلوسویچ&raquo; را با رجزخوانی علیه جنبش سبز درآمیختند و در برابر دیدگان حیرت&zwnj;زده میلیون&zwnj;ها ایرانی از قول &ldquo;یک جاسوس بازداشت شده&rdquo; (که او را معرفی نمی&zwnj;کنند و هنوز هویتش بر مردم معلوم نیست) اعلام کردند: &laquo;کودتای مخملی ایران خیلی شبیه به انقلاب مخملی صربستان است. در آن کشور گروهی به نام &laquo;اُت پور&raquo; که گروهی دانشجو بودند ابتدا شروع به عضوگیری کردند که شباهت زیادی به موج سبز در ایران داشت&raquo;(۳).</div>
<div style="direction: rtl;"><br />
</div>
</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">پاسخ این سوال که چرا کیفرخواست&zwnj;نویسان از میان همه کشورهایی که به قول خودشان در آن ها &laquo;کودتای مخملی&raquo; صورت گرفته است، تمرکز ویژه&zwnj;ای بر سرنگونی&rdquo; میلوسویچ&rdquo; توسط انقلاب مخملی &laquo;اُت پور&raquo; کردند و آن را &laquo;خیلی شبیه&raquo; جنبش سبز خواندند، زمانی برای من روشن شد که از زندان خارج شدم. تشابه فوق بر پایه تشابه اسمی دونفر که تاکنون از چشمان سازمانهای اطلاعاتی کشور و در نتیجه از دید بازجوها و کیفرخواست نویسان پنهان مانده، خلق شده و بنیادش بر آب است.(۴)&nbsp;در هر حال تا آن&zwnj;جا که از بازجویی&zwnj;های دوران انفرادی به خاطر می&zwnj;آورم، می&zwnj;توانم اشاره&zwnj;ای به بحث خودم علیه آن افسانه ابداعی داشته باشم. من در پاسخ به شبیه&zwnj;سازی جنبش سبز با انقلاب&zwnj;های مخملی استدلال کردم که:</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">اولاً جایگاه انتخابات ریاست جمهوری در کشورهایی که به سرنگونی امثال &ldquo;میلوسویچ&rdquo; انجامید با جایگاه و حدود اختیارات رییس&zwnj;جمهور در کشور ما تفاوت اساسی دارد؛ یعنی رقابت بر سر مقام ریاست جمهوری در ایران به مفهوم رقابت در مورد عالی&zwnj;ترین مقام کشور نیست که آن اندازه اختیار داشته باشد تا بتواند جهت&zwnj;گیری کلان کشور را تغییر دهد. در کشورهایی که بقایای کمونیسم روسی توسط انقلاب&zwnj;های مخملی مورد حمایت امریکا سرنگون شده&zwnj;اند، رقابت در انتخابات ریاست جمهوری، رقابت برای کسب عالی&zwnj;ترین مقام کشور است که می تواند سیاست&zwnj;های داخلی و خارجی آن را ۱۸۰ درجه تغییر دهد و مثلاً کشور را از اردوگاه روسیه به حوزه غرب و آمریکا ببرد یا بر عکس.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">ثانیاً در این کشورها هر دو جناح در انتخابات از اینکه طرفدار روسیه یا آمریکا خوانده شوند، نه تنها پرهیز ندارند، بلکه همه رأی&zwnj;دهندگان و نیز جهانیان، از جمله ایرانیان، می&zwnj;دانند که پیروزی هر نامزد کفه سیاست&zwnj;های کشور را به سوی کدام قدرت (آمریکا یا روسیه) سنگین خواهد کرد. به عنوان مثال دانشجویان دانشگاه بلگراد و سازمان &laquo;اُت پور&raquo; که کمپین انتخاباتی علیه &ldquo;میلوسویچ&rdquo; را رهبری می&zwnj;کردند ، هیچ ابایی نداشتند که متهم به حمایت از جانب آمریکا شوند. زیرا جنگی که &ldquo;میلوسویچ&rdquo; و سایر قصابان بالکان طی سال&zwnj;های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ علیه مسلمانان بوسنی و دیگر اقلیت&zwnj;های بالکان به راه انداخته بودند، چنان نفرتی در مردم آن سرزمین و حتی در میان صرب&zwnj;ها پدید آورده بود که دیگر از پس کشتار هزاران نفر، نه تنها مخالفان قباحتی برای دریافت کمک&zwnj; مالی از بنیادهای آمریکایی نمی دیدند، بلکه در نظر اکثر رأی&zwnj;دهندگان آن دیار، آمریکا به شکل ناجی مردم از دست جنایتکاران جنگی جلوه کرد(۵).</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">اگر کیفرخواست&zwnj;نویسان به جای آنکه ریشه&zwnj;های نفوذ آمریکا و اسرائیل در ایران را به استناد اعترافات &laquo;یک جاسوس بازداشت شده&raquo; تا زمان امام و نخست&zwnj;وزیر امام و به تعبیر متن کیفرخواست تا &laquo;اواسط جنگ&raquo; عقب ببرند، زحمت مطالعه پیام رهبر فقید انقلاب به آقای گورباچف را به خود می&zwnj;دادند، جمهوری اسلامی ایران را به همسویی با &ldquo;میلوسویچ&rdquo; و دیگر بازماندگان سرنگون شده توسط انقلاب&zwnj;های مخملی مفتخر نمی&zwnj;&zwnj;کردند. امام خمینی در آن پیام تاریخی ابراز امیدواری کرده بود که آقای گورباچف خود به عنوان رهبر شوروی &laquo;آخرین لایه&zwnj;های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیست را از چهره تاریخی کشور خود بزداید.&raquo; چنانچه کیفرخواست&zwnj;نویسان به اندیشه امام وفادار بودند، دلیلی نداشت به نام دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران، سرنگونی مخملی بقایای همان &laquo;لایه&zwnj;های پوسیده&raquo; را &laquo;پروژه کودتای مخملی&raquo; بخوانند و آن را محکوم کنند. در هر حال مردمی که به&rdquo; میلوسویچ&rdquo;</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">یا رقبای مخملی او رأی می&zwnj;دادند می&zwnj;دانستند که به حزب و کاندیدای طرفدار روسیه رأی می&zwnj;دهند یا به کاندیدای حامی آمریکا و اروپا. اما اگر به کشور خودمان باز&zwnj;گردیم به وضوح خواهیم دید هرگز چنین صف&zwnj;بندی آمریکایی- روسی در جریان انتخابات ریاست جمهوری وجود نداشت. مهندس موسوی چنان مواضع شفاف و روشنی بر ضرورت امتیاز ندادن به دولت آمریکا داشت که بعضی اصلاح&zwnj;طلبان که از روحیه و مشی استقلال&zwnj;خواهی وی و بویژه ضرورت حمایت از حق انرژی هسته&zwnj;ای از نظر او آگاه بودند، با این استدلال که آمریکایی&zwnj;ها راحت&zwnj;تر می&zwnj;توانند با آقای احمدی&zwnj;نژاد کنار بیایند و حاکمیت هم بر سر مذاکره&zwnj;جویی او، ولو از موضع پایین با مقامات آمریکایی سنگ&zwnj;اندازی نخواهد کرد (همچنان که در جریان توافق سه جانبه اخیر ایران، ترکیه و برزیل مشاهده شد)، از نامزدی وی حمایت نمی&zwnj;کردند.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">در همان ایام، برخی مراکز صهیونیستی درباره عواقب روی کار آمدن موسوی هشدار کارشناسی می&zwnj;دادند و محافل جنگ&zwnj;طلب آمریکا نیز استدلال می&zwnj;کردند که چگونه و به چه دلیل پیروزی مهندس موسوی، منزوی ساختن ایران را برای اسرائیل و آمریکا دشوار خواهد کرد(۶). مقامات امنیتی اسرائیل و چهره&zwnj;های شناخته شده جنگ&zwnj;طلب در آمریکا استدلال می&zwnj;کردند که آقای احمدی&zwnj;نژاد به دلیل ناشی گری در سیاست خارجی و بویژه انکار هولوکاست &laquo;دشمن&zwnj; بهتری&raquo; در مقایسه با آقای موسوی برای آنان به شمار می&zwnj;رود. از دید آن ها&zwnj; مهندس موسوی به دلیل اینکه &laquo;پوشش کاذبی&raquo; از &laquo;میانه&zwnj;روی&raquo; و &laquo;دموکراسی&raquo; به وجهه جمهوری اسلامی ایران می&zwnj;بخشید و آن را نزد افکار عمومی جهان موجه جلوه می داد، &laquo;دشمن بدتری&raquo; به حساب می&zwnj;آمد. به این ترتیب تفاوت روشنی بین تحلیل&zwnj; مقامات امنیتی موساد و محافل جنگ&zwnj;طلب و افراطی آمریکا درباره مزایای حکومت آقای احمدی&zwnj;نژاد در پیشبرد اهداف صهیونیستی و تحلیل آن دسته از مقامات آمریکایی که به مبارزه با جنگ&zwnj;طلبی بوش شهره هستند، دیده می شود(۷). واضح است که چنین صف&zwnj;بندی&zwnj;هایی در جریان مبارزات انتخاباتی مخملی&zwnj;های بلوک شرق با رقبای روسی آن&zwnj;ها نمی&zwnj;توانست وجود داشته باشد(۸).</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">ثالثاً توضیح دادم انقلاب مخملی در کشورهایی رخ می&zwnj;دهد که حکومت در برابر بسیج تظاهرات مردمی که احساس می&zwnj;کنند تقلب صورت گرفته و نامزد مورد حمایتشان به ناحق از ورود به عرصه حکومت محروم شده است، نتواند دست به مانور قدرت بزند و جمعیت زیادی را گرد آورد. پس اگر در کشوری هر دو طرف رقابت&zwnj;های انتخاباتی بتوانند مردم را بسیج کنند، وقوع انقلاب مخملی منتفی است و برای نمونه لبنان را مثال زدم که هرگز در این کشور انقلاب مخملی رخ نخواهد داد. این کشور یا شاهد جنگ داخلی خواهد بود یا استقرار دموکراسی و همکاری مسالمت&zwnj;آمیز همه جناح&zwnj;ها از حزب&zwnj;الله تا احزاب راستی طرفدار فرانسه و آمریکا. از آن&zwnj;جا که در ایران، حزب پادگانی نیز مانند جنبش سبز در حال حاضر قدرت بسیج گروه&zwnj;هایی از مردم را دارد، انقلاب مخملی رخ نخواهد داد، اگرچه وقوع تحولات دیگر محتمل است.</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; "><strong>دوم.سوء ظن به مردم یا حاکمان؟</strong></div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">رهبر فقید انقلاب نگرانی خود را از شاهنشاهی شدن انتخابات نه پنهان می&zwnj;کرد و نه آن&zwnj;را به دوردست&zwnj;ها یا صربستان و گرجستان فرافکنی می&zwnj;کرد: &laquo;این تلخی مطالب و بی&zwnj;بند و باری انتخابات و مجلس و امثال ذلک شاید یک وقت اسباب این شود که بعضی ها گمان کنند که خوب حالا هم مثل آن وقت. به اصطلاح آدم مارگزیده از ریسمان خط وخال دار هم می&zwnj;ترسد و ملت ما مارگزیده است. استعمار گزیده است. خان گزیده است و محمدرضا و رضاخان گزیده است. از این جهت یک وقت می&zwnj;بینی که در ذهنشان می&zwnj;آید که خوب این مجلس هم مثل آن مجلس&zwnj;ها&raquo;(۹). جملات فوق به معنای به رسمیت شناختن حساسیت مردم و ترس آن&zwnj;ها از &ldquo;ارتجاع پهلویستی&rdquo; است که بیش از هر چیز دیگر در قضیه انتخابات متجلی می شود. یعنی اگر می&zwnj;خواهید منشاء نگرانی ملت را در یابید، به حافظه تاریخی آنان مراجعه کنید و ببینید چه چیزی محتوای حافظه نزدیک آنان را تشکیل می دهد. انتخابات صربستان و گرجستان و قرقیزستان و اسامی ناشناس و عجیب و غریبی از قبیل &laquo;اُت پور&raquo;، &laquo;جین شارپ&raquo; و&hellip; که در متن کیفرخواست فعالان ستادهای انتخاباتی رقبای نامزد استبدادطلبان آمد، در حافظه ملی ما جایی ندارند. به جای همه این ها ملت ما در حافظه روشن خود تجربه تلخی از انتخابات نمایشی و مجالس فرمایشی عهد پهلوی ها دارند که در وصیت&zwnj;نامه رهبر فقید انقلابشان نیز نفی و محکوم شد. بنابراین طبیعی است به محض مشاهده کمترین مورد و نشانه از تخلف انتخاباتی، ذهنشان به همان سابقه منفور تاریخی معطوف می شود، نه به صربستان و گرجستان و قرقیزستان. آیا واقعاً اقتدارگراها نمی&zwnj;دانند چه چیزی ذهن مردم را مشوش می&zwnj;کند و خاطره تعیین نمایندگان مجلس در دربار قبل از برگزاری انتخابات را زنده کرده و شبح رژه چکمه پوشان رضاخانی و قداره بندان محمدرضا شاهی را بر فراز انتخابات پدیدار می&zwnj;کند؟ درهرحال پاسخ قانع&zwnj;کننده به نگرانی ازتخلف و تقلب در انتخابات را امام خمینی می&zwnj;دهد، نه نظامیان مداخله گر در امر انتخابات؛ کسانی که می کوشند&rdquo; نظارت مقامات بر ملت&rdquo; را جایگزین &ldquo;نظارت ملی بر حکومت و ارکان آن&rdquo; کنند؛(۱۰)&nbsp;&laquo;در حکومت اسلامی وضع این است که شما ها الآن در انتخابات بیش از حق نظارت و فراهم کردن وسائل به آن قدری که باید حکومت&zwnj;ها فراهم کنند، بیش از این حق ندارید که خدای ناخواسته یک وقتی نسبت بدهند به این&zwnj;که برای خاطر طرفداری از یک نفر آدم- فرض کنید یک کاری کردند- صندوق عوض شده. این را باید خیلی توجه به آن داشته باشید. هم آزادی ملت را- راه دادن ملت را در آن&zwnj;جایی که می&zwnj;خواهند رأی بدهند- و هم امانت در حفظ [آرای صندوق&zwnj;ها] که تحت مراقبت یک عده اشخاص امین از دولت و از ملت، اشخاصی امین تحت نظرشان باشد که بعد صحبت نشود که خوب، این هم این رژیم و این هم این انتخابات و انتخابات این&zwnj;جا هم مثل آن&zwnj;جا [رژیم شاه]&raquo;&nbsp;(۱۱).</div>
<div style="direction: rtl;text-align: justify; ">در حقیقت تغییر جهت و هدف نظارت، دخالت وسیع نظامیان در فرآیند انتخابات، جانبداری آشکار صدا و سیما و نیز برگزار کنندگان و ناظران انتخابات از یک نامزد معین و صرف میلیاردها تومان به سود کاندیدایی خاص به طور طبیعی و خود انگیخته اذهان را متوجه انتخابات محمدرضا شاهی می&zwnj;کند. رهبر فقید انقلاب با در نظر گرفتن حافظه تاریخی ملت، به جای این&zwnj;که سوءظن خود را متوجه ملت کند، بدگمانی مردم را نسبت به احتمال بازگشت رفتار رضاخانی و محمدرضا شاهی در اشکال نوین تخلف و تقلب انتخاباتی به رسمیت می&zwnj;شناخت و علیه &laquo;ناظران&raquo; و نه ملت هشدار می&zwnj;&zwnj;داد(۱۲). به این ترتیب آن&zwnj;جا که هشت نفر از دوازده عضو شورای نگهبان از جمله آقایان جنتی، یزدی، کعبی، الهام، عزیزی صریحاً در جانبداری از آقای احمدی نژاد سخن می گویند، به شبیه سازی جنبش سبز با انقلاب مخملی صربستان و گرجستان و قرقیزستان چه نیاز است؟ مردم ما با اسامی آقایان جنتی و مصباح و مرتضوی و با مواضع حذفی- نظامی آنان آشنایی دارند و نه با اسامی و اصطلاحات ناآشنایی چون &laquo;هابرماس&raquo; و &laquo;جین شارپ&raquo; و &laquo;سورُس&raquo; که در متن کیفرخواست آمد(۱۳). نگرانی مردم از رفتار آقای جنتی است که تخلف های آشکار وی را در جریان برپایی انتخابات گذشته دیده&zwnj;اند یا شنیده&zwnj;اند(۱۴)&nbsp;ونیز از عملکرد شاگردان آقای مصباح است که صریحاً می گویند برای مصالح اسلام یا مردم می&zwnj;توان سخنانی برزبان آورد که دردل به آن&zwnj;ها اعتقاد نداشت و از وسائلی بهره برد که در شرایط عادی مجاز وشرعی نیست. بنابراین نمی توانند صندوق بانانی امین برای ملت باشند(۱۵). در هر حال ترس ملت ما یک ترس کاملاً آشنا با جان مجروح تاریخی آن&zwnj;ها است که استبداد و انتخابات نمایشی نام دارد. تصادفی نیست که مرزبندی با همه اشکال دیکتاتوری &laquo;چه شاه باشه چه دکتر&raquo; یکی از شعارهای رایج شب انتخابات و بعد از انتخابات بود. تمسک به سیره خمینی ایجاب می&zwnj;&zwnj;کرد به محض مطرح شدن نگرانی تقلب، تکیه و تأکید اصلی بر صیانت آرای ملت باشد، نه این&zwnj;که از همان ابتدا و حتی قبل ازگرم شدن تنور انتخابات با &laquo;پیش&zwnj;بینی&zwnj;های&raquo; آن چنانی (از قبیل &laquo;پیش بینی&zwnj;های&raquo; مشهور کیهان که همواره حکم پیش گویی و خط راهنمای برخوردهای امنیتی- قضایی را دارد) چماق سوءظن علیه بدگمانی ملت، که امام خمینی این بدگمانی را مشروع می&zwnj;دانست، در آسمان سیاست کشور به گردش درآید و در عین حال کلامی درباره عدم دخالت نیروهای مسلح در انتخابات بر زبان جاری نشود.</div>
</span></font>
<p>&nbsp;</p>
</div>
</span>]]>
      <![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Geneva, sans-serif; line-height: 24px; ">
<p style="text-align: auto;font-size: 12px; display: block; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 20px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0); "> </p>
<div style="text-align: justify;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Verdana, sans-serif; line-height: normal; "><strong>سوم. &ldquo;کناره گیری&rdquo; یا&rdquo; مشروطه بیشتر&rdquo;؟</strong></span></div>
<font class="Apple-style-span" face="Tahoma, Verdana, sans-serif">
<div style="text-align: justify;"><span class="Apple-style-span" style="line-height: normal; ">تجربه ۳۰ ساله نشان می&zwnj;دهد حساسیت ملت به انتخابات و سوءظن موجه آنان علیه رفتار شاهانه ،یک امر مفید برای انتخابات است و باعث مشارکت بیشتر شهروندان می&zwnj;شود. در انتخابات ۸۸ نیز ترس ملت از رفتار شاهانه و نگرانی از تبدیل &laquo;نظارت مردمی بر حکومت و انتخابات&raquo; به &laquo;نظارت استصوابی- نظامی حاکمان بر عرصه سیاست و انتخابات&raquo;، &laquo;اسم رمز&raquo; مشارکت هر چه گسترده&zwnj;تر ملت در انتخابات بود(۱۶). به علاوه نسل ما از رهبر فقید انقلاب آموخت که پادزهر &laquo;پهلوی گزیدگی&raquo; چیزی جز مشارکت بیشتر مردم در انتخابات نیست. همچنان که امام خمینی بر خلاف فرقه مصباحیه که اصل مشروطه را ارمغان غرب و فراماسونری و انگلیسی می&zwnj;دانند، &laquo;کنار رفتن از مشروطه&raquo; را باعث و بانی بدبختی&zwnj;های ملی می&zwnj;دانست و به جای اینکه از &laquo;تکرار مشروطه&raquo; بترسد، همواره نگران تکرار تجربه تلخ &laquo;کناره گیری ملت از مشروطه&raquo; بود و عدم مشارکت همه&zwnj;جانبه و گسترده&zwnj; در ادوار نخستین مجلس مشروطیت را باعث نابودی عزت ملی می&zwnj;خواند و می گفت: &laquo;اگر در صدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مؤمنین آمده بودند، روشنفکرهای معتمد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را، و نگذاشته بودند که دیگران بیایند مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمی رسیدیم. مملکتمان خراب نمی شد. ما عزتمان از بین نمی رفت&raquo;&nbsp;(۱۷). رهبر فقید انقلاب به جای &ldquo;ملت ترسی&rdquo; و سوءظن به جامعه، همواره لبه تیز بدگمانی خود را متوجه رفتار شاهانه حاکمان می&zwnj;کرد که نقطه کانونی آن مداخله مقامات و مخدوش کردن مرزهای &laquo;نظارت بر انتخابات&raquo; و &laquo;دخالت در انتخابات&raquo; بود(۱۸). این همان سوء&zwnj;ظن به حق و تاریخی است که افزون بر ۲۲ خرداد ۸۸ موجب حضور گسترده شهروندان و به ویژه جوانان در روز ۲۵ خرداد در سراسر میهن شد و بار دیگر ایران را در جهان سربلند کرد؛ سوء&zwnj;ظنی که سخنان آقای مشفق به حق بودن آن را تایید کرد. چنانچه این مرز مخدوش شود، مناسبات ارتجاعی- شاهنشاهی که با رای مردم جارو شده بود، دوباره سر بر خواهد آورد.</span></div>
<span class="Apple-style-span" style="line-height: normal;">
<div style="text-align: justify;"><strong>چهارم.&rdquo;آرامش بخشی&rdquo; یا&rdquo; التهاب آفرینی&rdquo;؟</strong></div>
<div style="text-align: justify;">فرض کنیم حق با آقای احمدی&zwnj;نژاد بود و اصلاح&zwnj;طلبان در صدد بر پایی انقلاب مخملی بودند و یک هسته مافیایی که سردار مشفق آنان را لو داد، درصدد &ldquo;کودتای انتخاباتی&rdquo; نبود. در این صورت رفتار رئیس دولت و دیگر برگزارکنندگان انتخابات و مقامات حکومتی چه بود و چه می&zwnj;بایست باشد؟ آیا جز این است که لازم بود جناح حاکم به سرعت به سمت آرام سازی فضای کشور و شفاف&zwnj;سازی روند برگزاری انتخابات پیش رود و هر گونه شبهه&zwnj; و شائبه&zwnj; تخلف و تقلب در انتخابات را پیش، حین و پس از آن برطرف کند؟ بر این مبنا قبل از انتخابات، نمایندگان نامزدهای رقیب رییس دولت را که خود هم زمان نامزد و برگزار کننده انتخابات بود، دعوت کنند و موارد اعتراضی یا ابهامی آنان را بشنوند و اقدام لازم یا توجیه کافی برای رفع نگرانی آنان و نیز افکار عمومی ارائه کنند. به علاوه نمایندگانی از آنان را به عضویت در هیأت&zwnj;های اجرایی و نظارت در آورند و حداکثر تسهیلات را برای نظارت نمایندگان نامزدها در حوزه&zwnj;های اخذ رأی ستاد انتخابات فراهم کنند تا معلوم شود که قرار نیست اتفاق ویژه&zwnj;ای بیفتد. به رغم نکات بدیهی فوق، اقتدارگراها نه تنها قبل از انتخابات هیچ اقدام اعتماد سازی نکردند، بر عکس آقای احمدی&zwnj;نژاد با مناظره زنده و از قبل طراحی شده خود و با دروغ ها وتهمت&zwnj;های متعددی که در مناظره با مهندس موسوی متوجه اشخاص زیادی کرد، فضای سیاسی و انتخاباتی کشور را برای جلب آرا چنان ملتهب و دو قطبی کرد که به راحتی قابل مهار نبود&nbsp;(۱۹). وی این روند را در مناظره با آقای کروبی نیز پی گرفت. از سوی دیگر اقتدارگراها به جای تلاش برای برطرف کردن شبهات مردم و نامزدهای رقیب، احکام دستگیری فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری را سه روز قبل از برگزاری انتخابات صادر کردند. یعنی حتی ظاهر قضیه را نیز رعایت نکردند که وانمود کنند نتیجه انتخابات در روز ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ معلوم نیست و ممکن است مهندس موسوی رأی بیاورد. بنابراین صدور حکم بازداشت فعالان ستاد انتخاباتی حامی وی قبل از انتخابات، دهن&zwnj;کجی به رأی ملت محسوب می&zwnj;شود. بازداشت این اشخاص روز بعد از انتخابات نیز فاقد وجاهت قانونی و سیاسی بود و بر التهاب ها افزود(۲۰).</div>
<div style="text-align: justify;">اقدام&zwnj;های حزب حاکم در روز انتخابات نیز رفتار یک جناح شکست خورده و کودتاگر را به نمایش گذاشت؛ قطع تمام خطوط ثابت تلفن کمیته صیانت آرای مهندس موسوی، قطع کامل سیستم پیامک تلفن های همراه تا سیستم نظارتی کمیته صیانت آرای مهندس موسوی فلج شود، فیلترینگ تمام سایت&zwnj;های اینترنتی حامی آقای موسوی از عصر روز جمعه، حمله تعدادی مأمور اطلاعاتی سپاه با لباس شخصی و با حکم آقای مرتضوی به ستاد انتخاباتی قیطریه (ستاد مرکزی حامیان اصلاح&zwnj;طلب مهندس موسوی) در ساعت ۶ عصر جمعه که منجر به تشکیل اولین اجتماع خیابانی اعتراضی در روز انتخابات در میدان قیطریه تهران شد و خوشبختانه با وساطت و تدبیر مسئولان ستاد موسوی با آرامش به پایان رسید، اعلام خبر کذب بازداشت آقای امین&zwnj;زاده مسئول ستاد قیطریه و من در ساعت ۱۸ روز جمعه توسط خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا)، حمله شبانه به ستاد مرکزی مهندس موسوی در میدان فاطمی، اعلام پیروزی ۲۵ میلیون بر ۱۳ میلیون نفری احمدی&zwnj;نژاد بر موسوی در ساعت ۲۳:۳۰ بین خواص و در شرایطی که شمارش آرای بسیاری از صندوق&zwnj;ها ادامه داشت و نیز درج خبر کذب بازداشت آقای رمضان&zwnj;&zwnj;زاده و من در روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت در صبح شنبه ۲۳ خردادماه ۱۳۸۸&nbsp;(۲۱). موارد فوق به غیر از اتفاقاتی است که در حوزه&zwnj;های اخذ رأی و ستاد انتخابات کشور رخ داد. سؤال این است چنانچه مقامات مسئول اطلاع داشتند که اصلاح&zwnj;طلبان قصد برپایی انقلاب مخملی دارند، آیا اقدام&zwnj;های فوق در جهت خنثی&zwnj;سازی حرکت مزبور و توجیه و آرام کردن شهروندانی انجام شد که بسیاری از آنان، بویژه در شهرهای بزرگی مانند تهران، شاهد خیل عظیم رأی دادن خود و هموطنانشان به مهندس موسوی بودند و ناگهان با اعلام آرای ۳ به ۱ به سود آقای احمدی&zwnj;نژاد در ساعت ۱ بامداد ۲۳ خرداد شوکه شدند؟ یا بر عکس، اقدام های پیشگفته بر ابهام ها افزود و فضا را ملتهب&zwnj;تر کرد؟</div>
<div style="text-align: justify;">شاهکار حزب پادگانی در مواجهه با موضوع تخلف و تقلب پس از انتخابات بودکه به جای تلاش برای جلب اعتماد افکار عمومی و تشکیل هیأتی مورد توافق همه نامزدها و قول رسیدگی دقیق به همه شکایات، تعدادی از فعالان انتخاباتی مهندس موسوی را دستگیر کردند و انتخابات را نیز عملا تمام شده خواندند(۲۲). آقای احمدی&zwnj;نژاد نیز در روز یکشنبه ۲۴/۳/۸۸ جشن پیروزی گرفت و با &laquo;خس و خاشاک&raquo; خواندن معترضان بر زخم مناظره&zwnj;ها و تخلف&zwnj;های وسیع مجریان و ناظران نمک پاشید و فضا را ملتهب تر کرد. سرکوب خونین هر صدای اعتراضی به راستی شاهکار جناح حاکم در روزها، هفته&zwnj;ها و ماه&zwnj;های بعد بود. به این ترتیب می&zwnj;توان گفت اراده&zwnj;ای برای شفاف&zwnj;سازی و اقناع افکار عمومی وجود نداشت. بر عکس، آنچه رخ داد عبارت بودبی اعتنایی حزب پادگانی به شکایات مردم معترض از یک سو و تلاش برای تسویه حساب با منتقدان یکه سالاری و تمرکز مطلق قدرت و سرکوب هر صدای منتقد و مخالف ،با این هدف که پس از انتخاب دور اول آقای احمدی&zwnj;نژاد که حکومت تک&zwnj;صدا شده بود، این بار جامعه نیز تک&zwnj;صدا شود و نفس کسی در نیاید.به این ترتیب بتوانند&rdquo;احزاب را از دخالت در امور حکومت منع&rdquo;کنند، &ldquo;نظام ولایی&rdquo; را &ldquo;تک حزبی&rdquo; بخوانند، &ldquo;جناح بندی&rdquo; یعنی رقابت های انتخاباتی را حتی میان اصول گراها&rdquo;نابود کننده آرمان ها&rdquo; بنامند، از ضرورت تحقق مدل &ldquo;اداره انقلابی جامعه&rdquo; به جای &ldquo;دموکراسی&rdquo; سخن بگویند و تیر خلاص را به مغز دموکراسی و ایران شلیک کنند که البته با محکومیت قاطع افکار عمومی مواجه شد.</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>پنجم. علت شبیه سازی</strong></div>
<div style="text-align: justify;">درست است که شبیه&zwnj;سازی جنبش سبز با انقلاب&zwnj;های مخملی کشورهای بلوک شرق سابق به لحاظ سیاسی و اخلاقی نادرست و تداعی&zwnj;گر شباهت&zwnj;های ناروا بین جمهوری اسلامی ایران و بقایای پوسیده کمونیسم ضد دموکراتیک روسی است و واقعیتی در دنیای خارج به صدق آن گواهی نمی دهد(۲۳)، با وجود این یک اتهام ناگزیر برای شبیه&zwnj;سازان به شمار می&zwnj;آید و نشان می دهد که از سر ناچاری به این حربه ناکارآمد روانی پناه آورده&zwnj;اند. علت واقعی این شبیه سازی آن است که کودتاگران شهامت پذیرش واقعیات جامعه کنونی را ندارند و نمی&zwnj;خواهند بپذیرند اکثریت ایرانیان مخالف وضع موجودند. به همین دلیل چاره&zwnj;ای جز آمریکایی نمایاندن انبوه میلیونی معترضان نمی&zwnj;بینند(۲۴). از آن وحشتناک&zwnj;تر این&zwnj;که در آینده هم نمی&zwnj;&zwnj;خواهند انتخابات آزاد و پرشوری برگزار کنند تا مبادا از دل صندوق&zwnj;ها، حماسه دوم خرداد یا جنبش سبز دیگری شکل بگیرد. به همین دلیل می&zwnj;کوشند نه فقط نامزدهای منتقد را حذف کنند، بلکه در صددند نفس انتخابات آزاد و حتی سیاست ورزی قانونی را منتفی کنند. اگر در تبلیغات و تهاجم&zwnj;های روانی حزب پادگانی دقت کنیم، به وضوح درخواهیم یافت که ظرف ماه&zwnj;های پس از انتخابات، آنان هرگز کوچکترین نشانه ای از خیز برداشتن به سوی رعایت حقوق منتقدان و انتخابات آزاد از خود نشان نداده&zwnj;اند. برگزاری انتخابات شوراها در سال جاری نیز منتفی شد و به بهانه تجمیع انتخابات امسال انتخاباتی برگزار نخواهد شد. در این مدت حتی یک نفر از مدعیان صحت انتخابات ۲۲ خرداد اعلام نکرده است که در آینده انتخابات را چنان آزاد و شفاف برگزار خواهیم کرد که همه مدعیان دروغین رأی اکثریت و همه سبزها شرمنده شوند. یعنی همچنان که حاضر نیستند حتی در کویر لوت نیز اصل ۲۷ قانون اساسی و آزادی اجتماع مردمی را اجرا کنند تا سبزها حمایت گسترده مردمی خود را به نمایش بگذارند، در عرصه انتخابات نیز خواهند کوشید افسانه شباهت جنبش سبز و انقلاب (اخیراً کودتای) مخملی را همچنان به صورت یک ورد سحرآمیز تکرار کنند تا برگزاری انتخابات آزاد و قانونی به طور کامل منتفی شود و رابطه اقتدارگراها با انتخابات آزاد، همچنان مانند رابطه جن و بسم&zwnj;&zwnj;الله باقی بماند.</div>
<div style="text-align: justify;">ششم. نظامی گری یا انتخابات آزاد؟</div>
<div style="text-align: justify;">اگر حزب پادگانی واقعاً به مدعای پیروزی ۲۴ میلیونی خود باور داشت و رفتار خود را متناسب با همین مدعا تنظیم می&zwnj;کرد، اکنون جمهوری اسلامی ایران یکی از دموکراتیک&zwnj;ترین کشورهای جهان محسوب می شد و هیچ ترسی از هیچ روزنامه&zwnj;ای و هیچ تظاهراتی و هیچ حزب قانونگرا و هیچ مناظره آزادی از یک طرف و هیچ تحریم و تهدید بین المللی ازطرف دیگر نداشت. چنانچه نامزدی در یک انتخابات آزاد و رقابت برابر و منصفانه واقعاً ۲۴ میلیون و رقیب وی ۱۳ میلیون رأی آورده باشد، این همه بگیر و ببند و این همه محدودسازی آزادی ها و این همه صندوق ترسی و جامعه ترسی نیاز نبود(۲۵). دولت آمریکا نیز قادر نبود تمام قدرت های بزرگ را علیه جمهوری اسلامی ایران بسیج و قطعنامه تحریم جدیدی به ما تحمیل کند.به علاوه اگر اقتدارگراها ادعای پیروزی ۲۴ میلیونی خود را باور داشته باشند و مطابق همین باور حرکت کنند، نباید از انقلاب مخملی کوچک&zwnj;ترین ترسی داشته باشند. کما اینکه جناح روسی اوکراین با اینکه فاصله چندانی با رقیب مخملی- نارنجی خود نداشت و حتی از آن عقب مانده بود، به جای نشان دادن &laquo;اقتدار انتظامی- امنیتی&raquo; یعنی سرکوب خونین منتقدان، با اعتماد به نفس وارد نوبت بعدی انتخابات شد و شکست دوره قبل راجبران کرد. به این دلیل روشن که به جای مدعای گزاف داشتن پشتوانه۶۳ درصدی حد واقعی خود را &zwnj;دانست و پرده&zwnj;پوشی نکرد و با تکیه بر سرمایه واقعی مقبولیت خود نزد افکار عمومی وارد انتخابات آزاد بعدی شد و پیروز از میدان خارج گردید(۲۶). آیا استبدادطلبان می&zwnj;توانند کشوری را در دنیا نشان دهند که در آن حزب و جناحی نسبت به پایگاه مردمی خود مطمئن است، در عین حال از انتخابات آزاد، ولو با شرکت مخملی&zwnj;ها هراس به خود راه می&zwnj;دهد؟(۲۷)&nbsp;عقل سلیم حکم می کند فرد، حزب یا جناحی که واقعاً حلاوت پیروزی در یک انتخابات آزاد را چشیده باشد، باید بیش از هر نیروی دیگر برطبل انتخابات آزاد آتی بکوبد، نه اینکه به طور مستمر دایره انتخاب ملّت را به بهانه کودتای مخملی محدود و محدود تر کند. بنابراین حتی اگر چیزی به نام انقلاب یا کودتای مخملی وجود داشته باشد، باز هم&rdquo; باطل السّحر&rdquo; آن انتخابات آزاد است و نه افسانه سازی پیرامون قدرت آشوبگر انقلاب مخملی(۲۸).</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>جمع&zwnj;بندی</strong></div>
<div style="text-align: justify;">عملکرد سرکوبگر- اقلیتی حزب پادگانی موجب شده است بسیاری از مردم &ldquo;کودتای مخملی&rdquo; را اسم مستعار کودتای واقعی انتخاباتی، نه فقط در خرداد ۸۸ بلکه در انتخابات آتی بدانند که میهن را چه به لحاظ مدیریت ناکارآمد و فساد گسترده و چه از نظر ماجراجویی بین المللی و ایجاد مخاطرات خارجی در لبه پرتگاه قرار داده است.بنابراین تا زمانی که فشار افکار عمومی ملی و جهانی از یک سو و آشکار شدن نتایج عملکرد فاجعه&zwnj;بار مدیریت کنونی کشور از سوی دیگر، جناح حاکم را به برگزاری انتخابات آزاد مجبور کند، اکثریت ایرانیان هر انتخاباتی را &ldquo;مهندسی شده&rdquo; ارزیابی و آن را &ldquo;کودتای انتخاباتی&rdquo;خواهند خواند و در آن مشارکت نخواهند کرد. جبران ضررها و آسیب های کودتای انتخاباتی ۸۸ صرفا با برگزاری انتخابات کاملاً آزاد و شفاف ممکن است نه با استصواب و سرکوب بیشتر.</div>
<div style="text-align: justify;"><br />
</div>
<div style="text-align: justify;">&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&ndash;</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>پانوشت ها:</strong></div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;آقای مشفق در سخنرانی خودبااذعان به اینکه تنها کارکرد سیستم نظارتی و sms ستادانتخاباتی مهندس موسوی رصد کردن فرایند انتخاباتی بود و ضمن تصریح به اینکه &laquo;اینها می توانستند با اس ام اس سنتر رصد بکنند ساعت به ساعت انتخابات کشور را&raquo; مختل سازی سیستم نظارتی ستاد نامزد رقیب آقای احمدی نژاد را جزو دستاوردهای گروه نظامی-امنیتی مداخله&zwnj;گر در انتخابات به حساب می آورد. این خود اعترافی است بر اینکه مجریان واقعی انتخابات، انتخابات را در پس دیوار آهنین گروه خودی و دور از دسترس ورصد نامزد رقیب برگزار کردند. به علاوه در سخنرانی آقای مشفق نفس رای آوردن جریان اصلاحات به عنوان یک &ldquo;توطئه&rdquo; تلقی می شود نه به عنوان یک واقعه طبیعی که در هر انتخاباتی جزو لاینفک رقابت های انتخاباتی است. این اعترافات نشان می دهد که هسته ی کودتایی-مافیایی قدرت از مدت ها قبل از آغاز رقابت های انتخاباتی ،رأی آوردن هر کس غیر از آقای احمدی نژاد را به عنوان &ldquo;توطئه&rdquo; و بخشی از &ldquo;پروژه براندازی دشمن&rdquo; تلقی می کرد و همه کوشش های خود را به منظور مختل سازی ستاد انتخاباتی رقبا با سوء استفاده از امکانات نظامی و امنیتی به کار گرفته بود. ریشه های حادثه آفرینی،بازداشت، سرکوب و ترور معترضان انتخاباتی را نیز باید در همان نگاه و عملکرد نظامی-امنیتی دید که جایگاه مستقلی جز&rdquo;دشمن&rdquo;برای سیاست&zwnj;ورزان مستقل و منتقد و رقبای انتخاباتی نمی دید و نمی&zwnj;بیند. این سخنرانی گواه روشن ادعای اصلاح طلبان است که از سالها قبل می&zwnj;گفتند یک هسته ی ضد اصلاحاتی تشکیل شده است که متأسفانه به نام کل نظام سخن می گوید وعملیات نظامی،اطلاعاتی ،امنیتی علیه پاک ترین و خدوم ترین فرزندان ایران و اسلام را به نام &laquo;دفاع ازجمهوری اسلامی&raquo;توجیه می کند.همین گروه کودتاگر با استفاده از روش &ldquo;فرار به جلو&rdquo; ادعا می کرد که &ldquo;کمیته ایکس&rdquo;موهومی در درون اصلاح طلبان وجود دارد که منشأ &ldquo;فتنه&rdquo; در کشوراست. بازجو ها نیز برای اثبات چنین گروهی تلاش زیادی کردند اما به طورکامل ناکام ماندند. با اعترافات آقای مشفق معلوم شد &ldquo;کمیته x &rdquo; را جناح حاکم تشکیل داده است.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;نقل از متن کیفرخواست متهمان فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">نقل از متن کیفرخواست.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;متن کیفرخواستی که زیر نظر آقای مرتضوی تهیه شد، پس از این که اعلام می&zwnj;کند &laquo;پروژه شکست خورده کودتای مخملی ایران&raquo; با &laquo;هوشیاری مردم بیدار و همیشه در صحنه و برخورد قاطع و به موقع دستگاه&zwnj;های انتظامی و امنیتی کشورمان سرکوب گردید&raquo;، از قول &ldquo;یک جاسوس بازداشت شده&rdquo; می&zwnj;&zwnj;آورد: &laquo;نکته قابل توجه اینکه همان متون آموزشی که در صربستان مورد استفاده قرار گرفته، به فارسی ترجمه شده و با تغییرات کمی در ایران مورد استفاده قرار گرفته است&raquo;. سپس از قول دادستان تهران می&zwnj;افزاید: &laquo;لازم است در این جا به نکته مهمی در محضر دادگاه اشاره نمایم و آن این است که فیلم آموزشی کودتای مخملی صربستان که به فارسی ترجمه گردید، توسط فردی به نام نادر صدیقی ویراستاری و با صدای وی روایت شده است. این فرد کسی است که اولین بار آقای کیان تاجبخش را به آقایان حجاریان و تاج&zwnj;زاده معرفی می&zwnj;نماید.&raquo; تارنمای &laquo;رجانیوز&raquo; نیز در یادداشتی تحت عنوان &laquo;نادر صدیقی کیست&raquo;، اعلام کرد: &laquo;نکته مهم در ارتباط نزدیک وی با بنیاد سوروس (osi) آنجاست که در فیلمی با عنوان آموزش کودتای مخملی صربستان که به فارسی برای آموزش ترجمه گردیده، نادر صدیقی علاوه بر نوشتن متن و ویراستاری،&zwnj; تهیه کنندگی و گویندگی آن را به عهده داشته است&hellip; به نظر می&zwnj;رسد وی عامل اصلی بنیاد سوروس در ایران باشد.&raquo; بنیان کشف بزرگ تاریخی حزب پادگانی که نظام جمهوری اسلامی ایران را تا حد رژیم &ldquo;میلوسویچ&rdquo; جلاد مسلمانان بالکان تنزل داد، هنگامی فرو می&zwnj;ریزد که توجه کنیم آقای نادر صدیقی دوست آقای حجاریان و من با آقای نادر صدیقی ویراستار و گوینده و تهیه کننده آن فیلم دو نفر هستند و هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. آقای نادر صدیقی اول از نویسندگان و روزنامه نگاران فاضلی است که من در سالیان گذشته چند مقاله مشترک با وی نوشته و منتشر کرده&zwnj;ام. آقای نادر صدیقی دوم مستندسازی است که از سالیان پیش در آمریکا به سر می برد و با صدای آمریکا (VOA) همکاری می کند و هیچ ارتباطی با آقای حجاریان و من ندارد. به این ترتیب تشابه اسمی دو نفر موجب شد کیفرخواست نویسان تشابه بسیار زیاد انقلاب مخملی صربستان را با جنبش سبز ایران نتیجه بگیرند! البته آنچه تعجب مرا بیشتر برمی&zwnj;انگیزد، دفاع غیر مستقیم آقای احمدی نژاد و حزب پادگانی از &ldquo;هیتلر&rdquo; و &ldquo;میلوسویچ&rdquo; است که اولی &ldquo;هولوکاست&rdquo; را در نیمه اول قرن بیستم آفرید و دومی بزرگترین نسل کشی در اروپا را در نیمه دوم آن قرن مرتکب شد.نمی دانم آیا در پس دفاع از این &ldquo;نسل کشی&zwnj;ها&rdquo; فکر شومی برای آینده ایران وجود دارد به ویژه آنکه آقای پناهیان در نیمه شعبان امسال درسیمای جمهوری اسلامی ایران به صراحت اعلام کرد که می توان برای حفظ نظام ،نیمی از مردم را کشت؟در هر حال حزب پادگانی و سخنگویش باید به صورت شفاف پاسخ دهد که چرا از همه رهبران اروپا فقط از دو نسل&zwnj;کش دفاع می کند؟</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;نفرت مردم از &ldquo;میلوسویچ&rdquo; به حدی بود که وقتی او به دادگاه جنایات جنگی لاهه سپرده شد و در مارس ۲۰۰۶ در زندان جان سپرد، هیچ یک از مسلمانان بوسنی و شبه جزیره بالکان برای او اشکی نریختند و بر گور او فاتحه&zwnj;ای نخواندند.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;هنگامی که آقای کروبی در مناظره خود به نمونه کوچکی از اظهارات کارشناس امنیتی اسرائیلی درباره علل رجحان رییس دولت نهم برای پیشبرد منافع جنگ&zwnj;طلبان صهیونیست اشاره کرد، آقای احمدی نژاد نتوانست پاسخی بدهد و تنها به گفتن این&zwnj;که امام خمینی اسرائیل را نجس می&zwnj;دانست، اکتفا کرد.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;اکثر بیانیه&zwnj;هایی که با لحن هوادارانه از جنبش سبز از جانب بعضی مقامات غربی صادر شد، مربوط به وقایع بعد از انتخابات بود و تنها پس از آن&zwnj;که جنبش سبز توانست افکار عمومی داخلی و بین&zwnj;المللی را به تسخیر خود درآورد، همان مقامات کشورهای غربی که روزگاری همتایانشان در مقطع انقلاب اسلامی، امام خمینی را &laquo;گاندی قرن بیستم&raquo; و &laquo;مدافع حقوق بشر&raquo; خوانده بودند، تحت فشار یا برای همسویی با افکار عمومی ملت&zwnj;های خود چندکلامی در تأیید جنبش سبز به زبان آورند. یعنی اگر &laquo;آندریویانگ&raquo;، رییس وقت هیئت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل متحد می&zwnj;گفت: &laquo;نهضت خمینی، آرمان&zwnj;های انقلاب ایران همان آرمان&zwnj;های نهضت&zwnj;های جهانی حقوق بشر است&raquo; و اگر &laquo;ویلیام سالیوان&raquo; سفیر آمریکا در ایران می&zwnj;&zwnj;گفت: &laquo;آیت&zwnj;الله خمینی ایفای نقشی را همانند گاندی بر عهده خواهد گرفت&raquo; و اگر &laquo;جیمی کارتر&raquo; در نامه محرمانه به وزیر خارجه خود از رهبر فقید انقلاب تجلیل کرد (مجلدات هشتم تا دهم اسناد لانه جاسوسی، چاپ جدید) جای تعجب ندارد که جنبش سبز مردمی نیز در ادامه آرمان&zwnj;های آزادی خواهانه انقلاب اسلامی، همان محبوبیتی را در افکار عمومی غرب کسب کند که روزگاری نه چندان دور، یعنی در آن ایامی که واژگان دموکراسی، حقوق بشر، حقوق اقلیت&zwnj;ها، آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد، حق تعیین سرنوشت نسل جدید به دست همان نسل و آزادی احزاب گفتمان اصلی بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، افتخار آن نصیب انقلاب اسلامی شده بود.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;تفاوت زیادی بین سخنان &laquo;ریچارد فالک&raquo; استاد دانشگاه وکارشناس مسائل خاورمیانه که روزگاری در &laquo;نیویورک تایمز&raquo; به دفاع از انقلاب اسلامی و امام خمینی می&zwnj;نوشت: &laquo;بسیارند کسانی که از این انقلاب به عنوان زیباترین لحظه تاریخ اسلام نام می&zwnj;برند، زیرا این انقلابی است که توانسته است سرمشق تازه&zwnj;ای از یک انقلاب صلح&zwnj;جویانه و بی خونریزی ارائه کند و درآینده نیز مسلماً خواهد توانست نمونه ای از یک حکومت کاملا انسانی که خود ما هم بدان احتیاج مبرم داریم، &zwnj;به کشورهای جهان سوم عرضه کند&raquo;و اظهار نظرکارشناس امروزی خاورمیانه &laquo;دانیل پایپ&raquo; از ستون نگاران روزنامه افراطی &laquo;جروزالم پست&raquo; اسرائیل و رییس اتاق فکر خاورمیانه در آمریکا وجود داردکه می&zwnj;گوید: &laquo;اگر در انتخابات ریاست جمهوری حق رأی داشتم به احمدی نژاد رأی می&zwnj;دادم&raquo;. وی در سخنرانی خود در بنیاد &laquo;هریتیج&raquo; استدلال می&zwnj;کند که از نظر او آقای احمدی نژاد دشمنی است که به کمک بیانات عجیب و غریب او به راحتی می&zwnj;توان افکار عمومی غرب را علیه ایران بسیج کرد و جمهوری اسلامی ایران را شیطان جلوه داد.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;صحیفه نور، جلد ۱۲، ص ۱۸۱٫</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;نوار سخنرانی توجیهی آقای مشفق درباره اقدام&zwnj;های بخش اطلاعات سپاه در انتخابات ریاست جمهوری دهم نامه های شکایت آمیز مهندس موسوی و آقای کروبی و دیگر اصلاح&zwnj;طلبان را ثابت می&zwnj;کند که بیش از برگزاری انتخابات هشدار می&zwnj;دادند &ldquo;نظامیان&rdquo; به صورت گسترده و موثری در انتخابات دخالت می&zwnj;کنند. جالب آنکه سردار مشفق گناه نابخشودنی احزاب اصلاح&zwnj;طلب را این می&zwnj;داند که از دو سال پیش برای انتخابات برنامه ریختند تا آقای احمدی&zwnj;نژاد را شکست دهند. در عین حال با افتخار از اقدام&zwnj;های &ldquo;ما&rdquo; یعنی هسته ی &ldquo;مافیایی-کودتایی&rdquo; قدرت در انتخابات سخن می&zwnj;گوید که چگونه کوشیدندآقای احمدی&zwnj;&zwnj;نژاد را باردیگربه ریاست جمهوری برسانند و رقبای او را یکی پس از دیگری حذف کنند. نظامیان مداخله&zwnj;کننده در امر انتخابات تلاش احزاب قانونی برای پیروزی در انتخابات و کنار زدن رقیب &ldquo;توطئه&rdquo;، &ldquo;براندازی&rdquo; و &ldquo;انقلاب مخملی&rdquo; و در نهایت &ldquo;کودتای مخملی&rdquo; می خوانند ولی اقدام&zwnj;های غیر قانونی حزب پادگانی را که فقط ریاست جمهوری را نشانه نگرفته است بلکه از هم اکنون به فکر تعیین رهبر آینده کشور نیز هست عین قانونگرایی و مصلحت&zwnj;اندیشی می نامند و &ldquo;کودتا &ldquo;نمی خوانند!به نظرمن هیچ سند دیگری نمی تواند روشن&zwnj;تر از سخنان آقای مشفق دخالت یک هسته کودتایی-مافیایی را در انتخابات نشان دهد. وقتی تلاش احزاب قانونی برای پیروزی در انتخابات &ldquo;براندازی&rdquo; و &ldquo;توطئه&rdquo; تلقی می&zwnj;شود، طبیعی است که از سه روز قبل از انتخابات احکام دستگیری فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری صادر شود. جالب آن که پس از سرکوب خونین اجتماعات مردمی، توجیه روحانیون و دیگر نخبگان جامعه درباره سلامت و قانونی بودن انتخابات و عملکرد سرکوبگران و نیز نقد و نفی عملکرد اصلاح طلبان و تحلیل حوادث قبل و بعد ازآن به عهده صاحب منصبان نظامی و اطلاعاتی گذاشته شده است!؟</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;صحیفه نور، جلد ۹، ص ۱۲۱٫</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;حسن ظن رهبر فقید انقلاب به مردم و سوء ظن وی را به دخالت نظامیان مشاهده فرمایید:&laquo; برنامه ما این است که رجوع کنیم به آراى عمومى، به آراى مردم. قواى انتظامى را کنار بگذاریم؛ خود مردم را، محول کنیم تنظیم انتخابات را به دست خود جوانهاى مردم. در هر شهرى جوانها خودشان؛ که قواى انتظامى، شهربانى، شهردارى همه کنار بروند. آن کسى که دخالت مى&rlm;خواهد بکند براى حفظ صندوق آرا و امثال ذلک، خود ملت باشد. در هر شهرى به حَسَب اقتضاى آن شهر عده&rlm;اى را معتمدین آن شهر، مطلعین و دلسوزهاى براى مملکت، عده&rlm;اى را تعیین کنند که نظارت کنند در این. حفاظت کنند این صندوقها را و نظارت کنند آرا را. &raquo; (صحیفه نور ،جلد۵ ،ص ۳۲۲).</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;بعضی بازجوها در مراحل اولیه بازداشت فعالان انتخاباتی، تصور چندان روشنی از آنچه ابتدا &laquo;انقلاب مخملی&raquo; و سپس &laquo;کودتای مخملی&raquo; نامیدند نداشتند و از متهمان می&zwnj;خواستند مشخصات آن را تعریف کنند.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;مدتی پس از آن که در جواب سؤال بازجوی سوم خود، هفت صفحه درباره تخلف ها و تقلب های آقای جنتی و حامیانش در انتخابات گوناگون، از ریاست جمهوری هفتم در دوم خرداد ۷۶ تا ریاست جمهوری دهم نوشتم، بازجوی ششم در نقد سخنانم و از قول مقام رهبری گفت: &rdquo; آقای جنتی دین خود را به دنیای دیگران نمی فروشد&rdquo;. به او توضیح دادم که اتفاقاً من از چنین آدمی بیشتر می&zwnj;ترسم تا کسی که مثلاً به خاطر پول تخلف یا تقلب کند. علت نگرانی من آن است که &ldquo;دین آقای جنتی به او حکم می&zwnj;کند که به هر قیمت از ورود مخالفان خود که آنان را مخالف اسلام و انقلاب ونظام می&zwnj;داند جلوگیری کند. کما اینکه در جریان انتخابات مجلس ششم،&rdquo; من خود به چشم خویشتن دیدم تخلف می&zwnj;کند!&rdquo; بنابراین من هم قبول دارم که آقای جنتی آن هم در این سن و سال دین خود را به دنیای دیگران نمی فروشد اما چه کنم که طبق دین او منتقدان و مخالفان یکه سالاری نه تنها صلاحیت ورود به حکومت را ندارند ، بلکه باید مجازات شوند.&rdquo; چندی بعد شنیدم که آقای جنتی در خطبه های نماز جمعه آذرماه۸۸، البته بدون اینکه اسم ببرد، خواهان محاکمه و اعدام من شد! سپس توضیح دادم عقل سلیم و تجربه بشری حکم می&zwnj;کند برای پرهیز از مقام تهمت، ناظران و مجریان انتخابات یا کاملاً بیطرف انتخاب شوند، چون نقش داوری در انتخابات را ایفا می کنند یا هیات های اجرایی و نظارتی با حضور نمایندگان همه نامزدها و گرایش ها تشکیل شوند تا هیچ کس نتواند &ndash; چه از روی اعتقاد و چه غیر آن- در انتخابات تخلف و تقلب کند. اصرار استبدادطلبان برای یکدست کردن ناظران و مجریان انتخابات که همگی خواهان جلوگیری از پیروزی منتقدان وضع موجود و تک صدا شدن حکومت و جامعه هستند ودلایل آن را سردار مشفق بیان کرده، موضع تهمت آلودی است که طبق آموزه&zwnj;های اسلامی باید از آن دوری جست مگر آنکه قصد دیگری جز بر پایی انتخابات سالم درکار باشدکه اعترافات آقای مشفق نشان داد که قصد دیگری در کار بوده است!</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;ریشه وقایع پس از انتخابات را باید در بی اعتقادی یکه&zwnj;سالارانه به حقوق و آزادی شهروندان و رأی و انتخابات آزاد مردم جستجو کرد و در این حقیقت آشکار دید که اقتدارگرایان به جای توسل به شیوه سخنگویی امام با مردم، از سبک آقایان جنتی و مصباح بهره بردند. یعنی به جای تشکر زبانی و عملی از اکثریت و اقلیت رأی دهنده و تلاش برای رسیدگی بی طرفانه به شکایات طرفین، کوشیدند رأی یک طرف را رأی به اسلام و انقلاب و نظام و امام بخوانند و رأی طرف دیگر را به بلندگوهای امریکایی و صهیونیستی نسبت دهند تا همان رفتار دولت های امریکا و اسرائیل با مردم منطقه را اینان با ملت خود انجام دهند و عدم رسیدگی به شکایات نامزدها و سرکوب خونین هر اعتراض مردمی توجیه اسلامی و انقلابی پیدا کند.رفتار حزب حاکم در یک سال گذشته نشان می دهد که نام&rdquo;مخملی&rdquo; و&rdquo;رنگی&rdquo;(چه انقلاب و چه کودتای آن) و دیگر عناوینی مانند&rdquo;براندازی نرم&rdquo;یا&rdquo;براندازی قانونی&rdquo; اسم رمز تلاش برای تحقق تک صدایی و نقض حقوق شهروندی است. به باور من هرگاه در تبلیغات رسمی از این عناوین استفاده شود باید منتظر بود آزادی مطبوعات ،احزاب ،تجمعات ،انتخابات و &hellip; محدود تر شود. بارها گفته ام که هدف اصلی حزب پادگانی از شعارهای رادیکال علیه امریکا و اسرائیل آن است که منتقدان و مخالفان تک صدایی را در ایران به همسویی امریکا و حتی اسرائیل متهم کند تا سرکوب و نقض حقوقشان توجیه &ldquo;انقلابی&rdquo; و &ldquo;اسلامی&rdquo; بیابد. به بیان روشن هدف اسرائیل ستیزی احمدی نژاد، درحقیقت اسرائیلی نمایی منتقدان است تا علیه آنان همانگونه رفتار کند که دولت اسرائیل با اعراب عمل می&zwnj;کند.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;معنای دقیق دو اتهام &ldquo;اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت داخلی کشور از طریق شرکت در جلسات حزبی و صدور بیانیه&zwnj;های تحریک&zwnj;آمیز&rdquo; و &ldquo;فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی&rdquo; را که به علت مرتکب شدن آنها به شش سال زندان و ده سال محرومیت از فعالیت های حزبی و مطبوعاتی محکوم شده ام، زمانی به طور کامل درک کردم که اولین بازجویم مرا مورد سؤال و شماتت قرار داد که &ldquo;تو چرا دفتر تحکیم وحدت را به انتخابات وارد کردی؟&rdquo; وقتی جواب دادم فکر می&zwnj;کردم به علت این&zwnj;که آن تشکل مؤثر دانشجویی را به تغییر مشی سالیان اخیر خود در زمینه تحریم انتخابات تشویق کرده&zwnj;ام، شایسته تقدیرم. نمی&zwnj;دانستم اقدام فوق جرم است، به ویژه آنکه سیاست&zwnj;های اعلامی نظام همواره افزایش مشارکت مردمی در انتخابات بوده است و تلاش&zwnj;های من باید در آن جهت ارزیابی شود، اگرچه ما هم مانند سایر فعالان انتخاباتی در پی پیروزی نامزد خود بودیم. وی با لحن خشنی گفت خیر! همان سیاست تحریم به سود نظام است. زیرا در آن صورت یک بار اطلاعیه می&zwnj;دهند که ما در انتخابات شرکت نمی&zwnj;کنیم و مسأله تمام می&zwnj;شود. اما آنان را وارد انتخابات کردید تا پس از برگزاری انتخابات، عقبه خوبی برای برپایی اجتماعات اعتراضی و در واقع تحقق انقلاب مخملی داشته باشید. وی سپس صریحاً گفت عدم شرکت خود شما نیز در انتخابات برای &ldquo;نظام&rdquo; بهتر است تا این&zwnj;که مشارکت کنید و سپس بلوا راه بیندازید. منظور او را وقتی فهمیدم که از انفرادی خارج شدم. &ldquo;بلوا&rdquo; نام اجتماع آرام و تاریخ ساز مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ بود. جالب آن که سنگین&zwnj;ترین احکام قضایی علیه اعضای دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم زمانی صادر شد که آنان تصمیم گرفتند در انتخابات شرکت کنند. در دوره های قبل که دفتر تحکیم وحدت انتخابات را تحریم می کرد، حکم سنگینی علیه هیچ یک از اعضای آنان صادر نشد!</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;صحیفه نور، جلد۱۲، ص ۱۸۳٫</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;تجربه نشان داده بدترین حالت در برگزاری یک انتخابات آن است که مجریان یا ناظران نه فقط تخلف و تقلب را &ldquo;حق&rdquo; خود بدانند، بلکه بر اساس اعتقاداتشان آن را &ldquo;تکلیف&rdquo; خود بدانند که به هر شکل ممکن از راهیابی مخالفان که آنان را مخالفان اسلام می خوانند به نهادهای انتخابی، مانند مجلس یا ریاست جمهوری جلوگیری کنند. به همین دلیل می&zwnj;پرسم آیا برگزاری انتخابات با مجریان و ناظرانی با چنین اعتقادی برانگیزنده نگرانی به حق رأی دهندگان درباره سلامت انتخابات نیست؟</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;رفتار و سخنان آقای احمدی نژاد در مناظره با مهندس موسوی آنقدر دور از انتظار،سخیف و التهاب آور بود که با اعتراض بسیاری از اصولگراها مواجه شد. دو نمونه آشکار آن انتقادهای صریح آقایان اکبر پرورش و علی مطهری از سخنان رییس دولت نهم در مناظره مذکور است (وِیژه نامه همشهری، گذر از فتنه، خرداد ۸۹) . شعار&rdquo;دزدگیر ۸۸&Prime; و سخنان تحریک کننده امثال آقای حسین شریعتمدار به این التهاب دامن زد. اگر واقعاً اصلاح طلبان قصد داشتند انقلاب مخملی راه بیندازند،&zwnj;این نحو سخن گفتن چه توجیهی داشت جز تلاش برنامه ریزی شده برای برپایی چند تظاهرات پراکنده و درگیری محدود پس از انتخابات تا حزب پادگانی بهانه سرکوب همه منتقدان و مخالفان یکصدا شدن حکومت و جامعه را به دست آورد. خوشبختانه راهپیمایی تاریخی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ طرح های حزب پادگانی را به هم زد.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;برای این که سستی &ldquo;اسناد و اطلاعات&rdquo;مورد ادعای مداخله گران غیرقانونی در امر انتخابات روشن شود و این که آنان براساس چه مستندات و تحلیل های موهوم و بعضا مضحک به مقامات عالی نظام گزارش دادند که &ldquo;از این به بعد کشور درگیر یک موضوعات امنیتی خواهد شد&rdquo;و حکم بازداشت فعالان ستاد های انتخاباتی آقایان موسوی و کروبی را سه روز قبل از انتخابات دریافت کردند و پس از ۲۲ خرداد نیز برپایه همان اسناد و اطلاعات بی پایه اجتماعات آرام و مسالمت آمیز مردم معترض را سرکوب کردند و کهریزکی کردن دانشجویان را به جمهوری اسلامی تحمیل کردند و آن همه فاجعه آفریدند،عبارات آقای مشفق را عیناً می آورم&rdquo;]وقتی قرار شد[ گروه ها و احزاب سیاسی]اصلاح طلب[ زیر لوای آقای موسوی خوئینی ها اداره کار را دردستشان بگیرند تا در انتخابات موفق شوند&hellip; خدمت بعضی مسئولین اعلام کردیم که از این به بعد کشور درگیر یک سری موضوعات امنیتی خواهد شد به دلیل عقبه ای که ما از آقای موسوی خوئینی ها خبر داریم. چون آقای موسوی خوئینی ها اساساً از ابتدای انقلاب تا به امروز تمام اقدامات و عملکردش مشکوک است&hellip;براساس اسناد و اطلاعاتی که در اختیار ماست،ایشان بی شک مرتبط با سرویس های جاسوسی بیگانه است.&rdquo;برای استحضار خوانندگان عرض می کنم که آیت الله موسوی خوئینی نایب رئیس مجلس،دادستان کل کشور و نماینده رهبری در امور حج و زیارت در دهه اول انقلاب بود و از اعضای بیت امام به شمار می رفت. اکنون دبیر مجمع روحانیون مبارز تهران است.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;خبر کذب بازداشت آقای رمضان&zwnj;زاده و من در شرایطی در روزنامه ایران ۲۳ خردادماه درج شد که شب قبل آن، مطبوعات مستقل یا حامی نامزدهای رقیب رییس دولت با تدابیر شدید امنیتی و حساسیت&zwnj;های فوق&zwnj;العاده روبرو و از چاپ تیترها و اخباری که حکایت از پیروزی نامزدشان داشت، منع شدند.به نظر من خبر کذب فوق برای ملتهب کردن فضا وزمینه سازی برای بازداشت فعالان انتخاباتی در روزنامه ایران درج شد.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;بازداشت فعالان انتخاباتی منتقد در روز ۲۳ خرداد چنان ناموجه بود که مجبور شدند اکثر بازداشت&zwnj;شدگان را روز یکشنبه ۲۴ خرداد آزاد کنند .البته پس از چند روز آنان را دوباره دستگیر کردند تا سناریوی سرکوب کامل شود.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;با اینکه یکسال از بازداشت فله&zwnj;ای و غیرقانونی بسیاری از فعالان انتخاباتی اصلاح طلب می&zwnj;گذرد، هنوز حتی یک سند محکمه پسند (به استثنای دریافت مبلغ ۵۱ میلیارد دلاری ادعای آقای جنتی) برای اثبات اینکه ستاد مرکزی مهندس موسوی یا ستادهای حامی او چنین پروژه&zwnj;ای را در دستور کار خود داشتند، به دست نیامده است و هرگز نیز به دست نخواهد آمد، زیرا پروژه&rdquo; کودتای مخملی&rdquo; افسانه ای است که انسدادطلبان برای پوشاندن کودتای واقعی انتخاباتی ساخته و پرداخته&zwnj;اند. سخنان آقای مشفق نشان می&zwnj;دهد که دست حزب پادگانی هنوز هم کاملاً خالی است.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;با وجود تلاش تبلیغاتی گسترده اقتدارگراها، افسانه انقلاب یا کودتای مخملی، افشاگر عجز آنان در ارائه اطلاعات صحیح و توجیهات معقول درباره سلامت و قانونی بودن انتخابات است. زیرا &laquo;حقّ دانستن مردم&raquo; که خواهان شفافیت و علنی شدن روند انتخابات به دور از نظارت استصوابی- نظامی هستند، به کمک یک افسانه موهوم نقض می&zwnj;شود و هر چه مردم بر حق مسلم خود بیشتر پافشاری کنند، پناه&zwnj;جویی استبدادطلبان به نیروی موهوم آن افسانه بیشتر می&zwnj;شود. روش غلط فوق زمینه&zwnj;ساز تحقق اهداف کسانی شده است که چشم به یک انقلاب مخملی طرفدار آمریکا دوخته&zwnj;اند و در این جهت بر جهل و ناشیگری اقتدارگراها حساب ویژه&zwnj;ای بازکرده&zwnj;اند. متأسفانه آرزوی آنان تاکنون بی&zwnj;نتیجه نمانده و اقبال قشرهایی از معترضان را به رسانه&zwnj;های فارسی زبان خارج از کشور در پی داشته است. اقبالی که محصول نیندیشیده (شاید هم اندیشیده!) سرکوب&zwnj;ها، فشارها و بگیر و ببندهای یکه&zwnj;سالاری و محدودیت&zwnj;های روزافزون آنان علیه احزاب و مطبوعات و انتخابات آزاد است.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;رفتار سخنگوی حزب پادگانی را با اصلاح&zwnj;طلبان پس از دوم خرداد ۷۶ مقایسه کنید. آقای خاتمی پرچمدار جنبش اصلاحی شعار مرسوم &ldquo;مخالفت با رییس&zwnj;جمهور، دشمنی با پیغمبر است&rdquo; را به شعار &ldquo;زنده باد مخالف من&rdquo; تبدیل کرد و یکی از آزادترین دوره های مطبوعاتی، حزبی و انتخاباتی را در هشت سال ریاست جمهوری خود به نمایش گذاشت. او به پایگاه مردمی خود واقف بود، به دموکراسی و حقوق رقبا باور داشت و می&zwnj;دانست پیشرفت کشور منوط به تأمین حقوق شهروندان و آزادی منتقدان و مخالفان است. در مقابل آقای احمدی&zwnj;نژاد پس از انتخابات نه تنها رقبا را تحقیر کرد، بلکه دولت او به محدود سازی آزادی&zwnj;ها و توقیف مطبوعات منتقد و انحلال احزاب مستقل و دستگیری وسیع معترضان پرداخت و سرکوب خونین شهروندان را عملاً تأیید کرد.اخیراً نیز خود او از &ldquo;نفی جناح بندی&rdquo;وضرورت &ldquo;نظام تک حزبی&rdquo;سخن می گوید تا شباهت کامل&rdquo;نظام ولایی&rdquo;مورد نظر او با رژیم های کمونیستی غیر دموکراتیک و ضد حقوق بشر کاملاً روشن شود.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;در شفاف&zwnj;ترین انتخابات تاریخ فلسطین که زیر فشار و نظارت بین&zwnj;المللی برگزار شد، گروهی مانند حماس از دل صندوق&zwnj;ها برآمد و به این نگرانی محافل افراطی آمریکا دامن زد که اگر در خاورمیانه انتخابات آزاد برگزار شود و دیکتاتور&zwnj;ها تن به انتخابات شفاف و رقابت منصفانه دهند، از دل صندو&zwnj;ق&zwnj;ها معمولا اسامی نامزدهای جنبش&zwnj;های اسلا&zwnj;م&zwnj;گرا (دموکرات یا تمامیت&zwnj;خواه) بیرون خواهند آمد. به بیان دیگر حتی در صورت ورود مخملی&zwnj;ها به عرصه رقابت و در صورت نظارت بین&zwnj;المللی و شفافیت و آزادی کامل انتخابات نیز، باز هم جنبش&zwnj;های اسلامی به دلیل نفوذی که بر قشرهای مختلف جامعه دارند، از شانس بالای انتخاب شدن برخوردارند. به رغم روند فوق حزب پادگانی باید توضیح دهد که چرا در این توهم به سر می برد که نتیجه انتخابات آزاد در ایران شکست جریان اسلامی است؛ اگر حق با اقتدارگراها باشد و انتخابات کاملاً&zwnj; آزاد به شکست نامزدهای مسلمان می انجامد، آیا خود همین مسأله بیانگرآن نیست که عملکرد سی ساله جمهوری اسلامی آن قدر اشتباه بوده است که بر خلاف اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان مسلمانان در صورت برپایی انتخابات آزاد،جریان اسلامی از رقبای خود شکست خواهد&zwnj;خورد. ترس فوق اثبات می&zwnj;کند که سوءاستفاده از دین درسه دهه گذشته چه آثار ناگواری بر جا گذاشته است. چنانچه ادعا و نگرانی فوق دروغ باشد، باید گفت در انتخابات آزاد نامزدهای &ldquo;طالبانی- پادگانی&rdquo; شکست خواهند خورد، اما طرف پیروز یک جریان اسلامی اصلاح گرا و دموکرات خواهد بود. ولی به علت آنکه اقتداگراها خود را معادل اسلام و همه منتقدان خود را &ldquo;برانداز&rdquo; و&rdquo;محارب&rdquo; می خوانند ، نتیجه انتخابات آزاد را شکست نظام و رهبری می نامند. به همین دلیل از انتخابات آزاد گریزانند. در عین حال آن را برای فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان توصیه می کنند!</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;هنوز از انتخابات ریاست جمهوری دهم فاصله چندانی نگرفته&zwnj;ایم که حزب پادگانی خط و نشان&zwnj;های غلیظ&zwnj;تری نسبت به گذشته درباره انتخابات آتی ترسیم می&zwnj;کند و ترس واقعی خود را ازاین که در انتخابات قانونی و آزاد شکست خواهند خورد، به نمایش می گذارد. به همین دلیل به قابل قبول نبودن ادعای انقلاب مخملی نزد افکار عمومی کار ندارد. به بدنام شدن جمهوری اسلامی نیز نمی&zwnj;اندیشد و برای حفظ قدرت حاضر است تمام خطوط قرمز اعلامی خود را در مقابل دولت آمریکا نقض کند، اما حاضر نیست در برابر مردم و خواسته های به حق آنان دری بگشاید! نظرسنجی ایسپا در خرداد ماه ۱۳۸۹ می دهد که ۲/۶۵ درصد مردم معتقد به ادامه اعتراضات به نتایج انتخابات به صورت پنهانی هستند(سایت کلمه ، ۲/۵/۱۳۸۹)</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;طبق اعتراف آقای مرتضی نبوی در مصاحبه با روزنامه جوان، اکثریت اصولگراها رفتار خشونت&zwnj;آمیز و سرکوبگر یکسال اخیر را تأیید نمی کنند.</div>
<div style="text-align: justify;">بازگشت</div>
<div style="text-align: justify;">منبع:امروز</div>
</span></font>
<p>&nbsp;</p>
</span>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حاشيه‌هایی درباره‌ی تقلب در انتخابات - ويديو</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eslah.malakut.org/2010/08/post_242.html" />
   <id>tag:eslah.malakutonline.org,2010://88.22593</id>
   
   <published>2010-08-28T16:29:23Z</published>
   <updated>2010-08-28T16:30:48Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="از یوتیوب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eslah.malakut.org/">
      <![CDATA[<object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/HoMw65ECVrc?fs=1&amp;hl=en_GB"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/HoMw65ECVrc?fs=1&amp;hl=en_GB" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object>

<object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/nA1fHoxTPPQ?fs=1&amp;hl=en_GB"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/nA1fHoxTPPQ?fs=1&amp;hl=en_GB" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object>

<object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/Lo3cBbbnLZE?fs=1&amp;hl=en_GB"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/Lo3cBbbnLZE?fs=1&amp;hl=en_GB" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object>

<object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/kOT42kW4M0w?fs=1&amp;hl=en_GB"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/kOT42kW4M0w?fs=1&amp;hl=en_GB" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object>]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
