<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" version="2.0">

<channel>
	<title>غذای روح</title>
	
	<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh</link>
	<description>مجموعه ای از داستان های كوتاه، پاور پوينت و كليپ های اخلاقی و آموزنده</description>
	<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 08:35:25 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/ghazayerouh" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="ghazayerouh" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>المنه لله که در میکده باز است</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3675</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3675#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 08:25:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<category><![CDATA[عشق و محبت]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3675</guid>
		<description><![CDATA[


المنه لله که   در میکده باز است

زان رو که مرا   بر در او روی نیاز است


خم‌ها همه در   جوش و خروشند ز مستی

وان می که درآن جاست حقیقت نه مجاز است


از وی همه مستی   و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی   و عجز و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table style="height: 165px;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="503">
<tbody>
<tr>
<td width="306">المنه لله که   در میکده باز است<span id="more-3675"></span></td>
<td></td>
<td width="306">زان رو که مرا   بر در او روی نیاز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">خم‌ها همه در   جوش و خروشند ز مستی</td>
<td></td>
<td width="306">وان می که درآن جاست حقیقت نه مجاز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">از وی همه مستی   و غرور است و تکبر</td>
<td></td>
<td width="306">وز ما همه بیچارگی   و عجز و نیاز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">رازی که بر   غیر نگفتیم و نگوییم</td>
<td></td>
<td width="306">با دوست بگوییم   که او محرم راز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">شرح شکن زلف   خم اندر خم جانان</td>
<td></td>
<td width="306">کوته نتوان   کرد که این قصه دراز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">بار دل مجنون   و خم طره لیلی</td>
<td></td>
<td width="306">رخساره محمود   و کف پای ایاز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">بردوخته‌ام   دیده چو باز از همه عالم</td>
<td></td>
<td width="306">تا دیده من   بر رخ زیبای تو باز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">در کعبه کوی   تو هر آن کس که بیاید</td>
<td></td>
<td width="306">از قبله ابروی   تو در عین نماز است</td>
</tr>
<tr>
<td width="306">ای مجلسیان   سوز دل حافظ مسکین</td>
<td></td>
<td width="306">از شمع بپرسید   که در سوز و گداز است</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: left;">حافظ</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D9%87%20%D9%84%D9%84%D9%87%20%DA%A9%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%D8%B2%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3675"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3675</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دوستی از ته دل</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3671</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3671#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 08:15:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<category><![CDATA[عشق و محبت]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3671</guid>
		<description><![CDATA[دوستی از ته دل
راستی،
&#8221; دوستی &#8221; چقدر می ارزه؟ 
قدر یک کوه طلا ؟
یا که سنگی سر راه ؟
چه تفاوت دارد!
کاش هر قدر که هست، از ته دل باشد !
فرستنده خانم &#8220;منیر صعودی &#8220;

    

	]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوستی از ته دل<br />
راستی،<br />
&#8221; دوستی &#8221; چقدر می ارزه؟ <span id="more-3671"></span><br />
قدر یک کوه طلا ؟<br />
یا که سنگی سر راه ؟<br />
چه تفاوت دارد!<br />
کاش هر قدر که هست، از ته دل باشد !</p>
<p style="text-align: left;">فرستنده خانم &#8220;منیر صعودی &#8220;</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AA%D9%87%20%D8%AF%D9%84&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3671"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3671</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>داستانی از شیخ بهایى</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3667</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3667#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 07:57:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[تفكر و نوع نگاه]]></category>

		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3667</guid>
		<description><![CDATA[روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت مى‏خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد، چنانچه باز هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.</p>
<p>شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت مى‏خواهم تا <span id="more-3667"></span>پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد، چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.</p>
<p>شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلاى( محل نماز خواندن) خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا مى‏گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت:اى بنده ی خدا من مى‏دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد.</p>
<p>تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. ولیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.</p>
<p>مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه‏اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته، فردا صبح زود هم من مخفیانه مى‏روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم مى‏شود. شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: اعلیحضرت، مى‏خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست مى‏دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند.</p>
<p>شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست؟ شیخ بهایى گفت: من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از افراد خانواده ام، کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم، ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس مى‏گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت .</p>
<p>حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند! به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارت‏هاى عالى قاپو و تالار طویله و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند. بدین ترتیب ۱۷ نفر شخص معتمد و واجد شرایط از ۱۷ محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند، هر کدام به ترتیب گفتند :</p>
<p>به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید! دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد. سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس مى‏کرد و به درگاه خدا گریه و زاری مى‏نمود. چهارمى ‏گفت: خدا را شاهد مى‏گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه‏اش وارد مى‏آمد از کاسه سر بیرون زده بود.به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش مى‏کرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:</p>
<p>بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم مى‏شود شیخ بهایى گناهکار بوده است! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت: آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض کرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.</p>
<p>شاه گفت: بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه مى‏توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر مى‏فرمایید ناچار به اطاعتم!</p>
<p>شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و مى‏کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى.</p>
<p>از آن پس شیخ بهایى براى ترویج علوم و معارف زحمت بسیار کشید.</p>
<p style="text-align: left;">فرستنده خانم &#8220;منیر صعودی &#8220;</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B4%DB%8C%D8%AE%20%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%89&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3667"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3667</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دوستت دارم</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3663</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3663#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 07:34:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<category><![CDATA[عشق و محبت]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3663</guid>
		<description><![CDATA[« دوستت دارم » را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است. 
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر دوست،
راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم - به خدا -
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.
تو هم ای خوب من ! این نکته به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>« دوستت دارم » را</p>
<p>من دلاویزترین شعر جهان یافته ام</p>
<p>این گل سرخ من است. <span id="more-3663"></span></p>
<p>دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق</p>
<p>که بری خانه دشمن</p>
<p>که فشانی بر دوست،</p>
<p>راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!</p>
<p>در دل مردم عالم - به خدا -</p>
<p>نور خواهد پاشید</p>
<p>روح خواهد بخشید.</p>
<p>تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو</p>
<p>این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت</p>
<p>نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو</p>
<p>« دوستم داری » را از من بسیار بپرس</p>
<p>دوستت دارم را با من بسیار بگو</p>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;">فریدون مشیری</p>
<p style="text-align: left;">فرستنده خانم &#8220;منیر صعودی &#8220;</p>
<p style="text-align: left;">
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3663"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3663</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3660</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3660#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 01:57:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[تفكر و نوع نگاه]]></category>

		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3660</guid>
		<description><![CDATA[من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه 
* 
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
* 
جانا به خرابات آ، تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه
* 
هر گوشه یکی مستی، دستی زده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه</p>
<p>صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه <span id="more-3660"></span></p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم<br />
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>جانا به خرابات آ، تا لذت جان بینی</p>
<p>جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی<br />
وان ساقی هر هستی با ساغر شاهانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می</p>
<p>زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من<br />
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد<br />
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد<br />
و زحسرت او مرده صد عاقل و فرزانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>گفتم ز کجایی تو، تسخر زد و گفت ای جان<br />
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل<br />
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت<br />
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
من بی دل و دستارم در خانه خمارم<br />
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
در حلقه لنگانی می باید لنگیدن<br />
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span><br />
سر مست چنان خوبی کی کم بود از چوبی</p>
<p>برخاست فغان آخر از استن حنانه</p>
<p><span style="color: #ffffff;">* </span></p>
<p>شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی</p>
<p>اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه</p>
<p style="text-align: left;">مولانا</p>
<p style="text-align: left;">فرستنده خانم &#8220;منیر صعودی &#8220;</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D9%85%D9%86%20%D9%85%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AA%D9%88%20%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%8C%20%D9%85%D8%A7%20%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A8%D8%B1%D8%AF%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3660"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3660</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>غیر خدا در دو جهان هیچ نیست</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3657</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3657#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 06:28:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[تفكر و نوع نگاه]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3657</guid>
		<description><![CDATA[غیر خدا در دو جهان هیچ نیست؛
هیچ مگو غیر، که آن هیچ نیست.
*
این کمر هستی موهوم را
چون بگشایی، به میان هیچ نیست.
*
اوست گل و سبزه و باغ و بهار؛
غیر در این باغ جهان هیچ نیست.
مولانا

    

	]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غیر خدا در دو جهان هیچ نیست؛</p>
<p>هیچ مگو غیر، که آن هیچ نیست.</p>
<p><span style="color: #ffffff;">*</span></p>
<p>این کمر هستی موهوم را<span id="more-3657"></span></p>
<p>چون بگشایی، به میان هیچ نیست.</p>
<p><span style="color: #ffffff;">*</span></p>
<p>اوست گل و سبزه و باغ و بهار؛</p>
<p>غیر در این باغ جهان هیچ نیست.</p>
<p style="text-align: left;">مولانا</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%BA%DB%8C%D8%B1%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AF%D9%88%20%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%20%D9%87%DB%8C%DA%86%20%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3657"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3657</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خدای عشق و عشق</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3652</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3652#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 05:04:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3652</guid>
		<description><![CDATA[





به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><strong><br />
</strong></p>
<p align="center">
<p align="center">
<p align="center">
<p align="center">
<p>به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش<span id="more-3652"></span> و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت. یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس می­دهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.</p>
<p>چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت          چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت</p>
<p style="text-align: left;">(مولوی)</p>
<p>از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی (عشق) است، باید گفت که عقل از دل عشق بیرون آمده است. <strong>در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.</strong></p>
<p>اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوه­ای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.</p>
<p>پس او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأی جریان دارد که نه در بند مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. <strong>همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند.</strong> بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.</p>
<p>این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علت ها است. زیرا <strong>اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است.</strong> این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی را دنبال نمی کند و عاشق است که می بخشد نه عاقل.</p>
<p align="center">لاابالی عشق باشد، نی خرد           عقل آن جوید کزان سودی برد</p>
<p style="text-align: left;">(مولوی)</p>
<p>خداوند رحمن و رحیم، قرآن را نیز کلامی برای بیان و ابلاغ این عشق قرار داد تا رحمن و رحیم بودن و حُب و وُّد خود را به بشر بشارت دهد و بگوید که رحمن است و رحیم؛ یعنی عشق است و عشق. پس <strong>به نام او که رحمان بودنش عشق است و رحیم بودنش نیز عشق.</strong> به نام او که چنین عاشقی است؛ خدایی که عفو کننده است و عفو او نیز از تبعات عشق است؛ نه عقل. چرا که عفو و بخشش مورد پسند عقل نیست؛ مگر آن که برای بخشنده، منفعتی حاصل کند و این در حالی است که خدا غنی است و بی نیاز.</p>
<p>و <strong>او فؤاد و صدر و قلب را سه مرتبه متفاوت برای تجربه عشق قرار داد تا جایگاهی برای دریافت لطف و رحمتش در وجود انسان باشد</strong>؛ آن طور که از طریق فؤاد دریافت نموده، شهود داشته باشیم؛ با قلب منقلب شده، به تغییرات و تحولات درونی برسیم و با شرح صدر به گشادگی و گستردگی به وسعت عالم هستی نایل شویم؛ کاری که هرگز از عقل بر نمی آید:</p>
<p style="text-align: right;">عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست</p>
<p style="text-align: right;">عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها</p>
<p style="text-align: left;">(مولوی)</p>
<p>اما تاسف بر کسانی که خداوند را صرفاً خدای عقل می دانند و نه خدای عشق و کلام او (قرآن) را نیز فقط کلام عقل می دانند و نه پیام عشق. در حالی که پیش از آن که قرآن از عقل بگوید، از عشق گفته است و پیامبر گرامی(ص) از آن رو در کلام خدا رحمتی برای عالمیان نامیده شد که با عرضه قرآن، معرفی برای این عشق بوده است و به درستی که حامل چنین پیامی، فخر عالم و رحمتی است برای آن. تاسف بر کسانی که اسلام را دین قساوت و سنگدلی و خدای آن را خدایی انتقام جو معرفی می کنند؛ غافل از این که خود آن ها بیش از همه به لطف و رحمت و بخشش خداوند نیاز دارند و اگر این لطف و رحمت نباشد چه کسی می تواند از این ورطه به عافیت بگذرد؟</p>
<p>دام سخت است مگر یار شود لطف خدا        ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم</p>
<p style="text-align: left;">(حافظ)</p>
<p>چه کسی بدون لطف و رحمت او می تواند به جایی برسد؛ اگر او تعلیم ندهد، تزکیه نکند، حکمت ندهد، سینه را نگشاید، بارهای گران را از دوش بر ندارد، هنگام وسوسه شیطان که می­رود پا بلغزد، او درنیابد و &#8230;؟!</p>
<p>به جایی نرسد کس به توانایی خویش           اِلّا تو چراغ رحمتش داری پیش</p>
<p style="text-align: left;">(سعدی)</p>
<p>امروزه معرفی نادرست اسلام وعرضه آن در قالب دینی خشک، جدا از عشق و خالی از پیام لطف الهی و طرح مباحث و نظرات آن در چنین حیطه ای، باعث سوء برداشت فراوانی برای جوانان این نسل شده، آن ها را از این دین، گریزان و به دامان آیین­ها و مکاتب وارداتی سوق داده است. از طرف دیگر، در جوامع غربی نیز مسلمانان را وحشی، عقب مانده و اهل خشونت می خوانند و در جوامع و محافل بین المللی، اسلام را دین کُشت و کُشتار و تجاوز معرفی می کنند. در حالی که می دانیم اسلام دین آزادی اندیشه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله &#8230;)، آزادی انتخاب (قل یا ایها الکافرون * لا اعبد ما تعبدون * &#8230; لکم دینکم و لی دین -  لا اکراه فی الدین&#8230;) و آزادی رهروی (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً) است.</p>
<p>علاوه بر این، دین اسلام، مرام مطلوب نزد خداوند را مرام اسلام (تسلیم شدن) در برابر اراده الهی معرفی می کند که همانا نیل به سوی غایت کمال است. یعنی، از میان دو مرام تسلیم در برابر حق و یا طغیان در برابر آن، مرام الهی و پسندیده تسلیم و مسلمانی را تایید و پیشنهاد می کند. در چنین راهی است که شهادت، گواهی انسان است بر حق که در راه آن، جان نیز فدا می­شود. شهادت (گواهی به حق با گذشتن از جان) نیز امری است که عقل را با آن  کاری نیست و به طور مطلق بر مبنای عشق محقق می­شود. <strong>شهید، از روی عشق با خون خود شهادتنامه حق را امضاء می­کند</strong>؛ در حالی که عقل در این راه، به جز پای بند شدن و ممانعت نقش دیگری را ایفا نمی کند.</p>
<p align="center">عاقلان از غرقه گشتن در گریز و بر حذر        عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن</p>
<p style="text-align: left;">(مولوی)</p>
<p>به این ترتیب، اگرچه عقل در جایگاه خود معتبر است، عاشق در راه رسیدن به معبود خود، آن را کنار می زند:</p>
<p align="center">گـرفتـم گــوش عقل و گفتم ای عقل            بـرون رو کز تـو وارسـتم من امروز</p>
<p align="center">بشوی ای عقل دسـت خویش از من            کـه در مـجنـون بپیوستــم من امروز</p>
<p style="text-align: left;">(مولوی)</p>
<p>به هر حال، خداوند رحمن و رحیم، مرام منتهی به کمال را معرفی کرده، انتخاب را با مهربانی به ما وا گذاشته است. او آنچنان که خود را نعم المولی، نعم النصیر، نعم الوکیل و &#8230; معرفی می کند، بهترین دوست، یاور، وکیل و &#8230; برای همگان است و پیام لطف &#8220;ادعونی استجب لکم&#8221; را خطاب به همه انسان ها عرضه کرده است. او با پیام &#8220;اِلیه راجعون&#8221; بزرگترین مژده مبنی بر بازگشت همه به سوی آغوش پر مهر خود را به همه انسان ها بشارت داده است. چه نویدی می تواند از این زیباتر و چه رحمت و عشقی می تواند از این بالاتر باشد؟! <strong>خدای را دریابیم و او را از خدای عشق به خدای عقل تنزل ندهیم که کفری </strong><strong>)</strong><strong>پوشش حقی</strong><strong>(</strong><strong> </strong><strong>از این ناحق تر نیست. </strong></p>
<p>خداوند یگانه است و به درستی که او خدای عشق است.</p>
<p>و &#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&#8221; گواهی بر عشق اوست؛ اسم اعظمی که از ازل تا ابد بر لوح هستی حک شده است.</p>
<p>اسم اعظم پیش ما باشد قدیم       یعنی بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p align="right">(شاه نعمت&#8230; ولی)</p>
<p style="text-align: left;">محمد علی طاهری</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%D8%B9%D8%B4%D9%82%20%D9%88%20%D8%B9%D8%B4%D9%82&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3652"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3652</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از آفرینش تا ظهور</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3649</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3649#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 04:57:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[امام عصر]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[تفكر و نوع نگاه]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3649</guid>
		<description><![CDATA[


برای داشتن نگاهی کارشناسانه و واقع بینانه نسبت به &#8220;جریان عهد آخر&#8221; و &#8220;منجی موعود&#8221; بررسی موضوع ظهور به صورتی مرتبط با طرح کلی خلقت و نه به صورت یک واقعه مجزا و منفک ضروری به نظر می رسد، زیرا تنها در این صورت است که وقایع مشهور زمان آخر، عینی، قابل لمس، هدفمند و مسئولیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><strong></strong></p>
<p align="center">
<p align="center">
<p>برای داشتن نگاهی کارشناسانه و واقع بینانه نسبت به &#8220;جریان عهد آخر&#8221; و &#8220;منجی موعود&#8221; بررسی موضوع ظهور به صورتی مرتبط با طرح کلی خلقت و نه به صورت یک واقعه مجزا و منفک ضروری به نظر می رسد، زیرا تنها در این صورت است که وقایع مشهور زمان آخر، عینی، قابل لمس، هدفمند و مسئولیت آورخواهد بود.</p>
<p>آنچه ارزش طرح خلقت بشر را (که در حرکتی از ظلمت به سمت نور واز کمال بالقوه به کمال بالفعل تا رسیدن به مقام خلیفه اللهی به نتیجه می رسد)، به اثبات میرساند، هدفمند بودن آن و در عین حال، تعیین کننده بودن نقش اختیار، انتخاب و توانمندی خود بشر در به نتیجه رسیدن این طرح عظیم وهدفمند است.</p>
<p>در بدو خلقت آدم، آنگاه که ملائک، در وضعیت فرا مکان و فرا زمان خود، عرصه وجود این مخلوق جدید رامشاهده کردند، در محاوره ای تمثیلی به خداوند اظهار داشتند: &#8220;آیا می خواهی کسی را بیافرینی که خون بریزد و فساد کند؟ ما که خود برای تسبیح و تقدیس تو وجود داریم!&#8221; و خداوند فرمود: &#8220;من چیزی میدانم که شما نمیدانید.&#8221;</p>
<p>پیامی که در این بیان رمز گونه وجود دارد، این است که خلقت این موجود جدید، فقط برای تسبیح و تقدیس خالق نیست و خداوند از خلقت اوهدف والاتری را در نظر دارد. کل هستی ازیک اتم، یک الکترون و حتی کوچک تر از آن تا عظیم ترین کهکشانها برای همیشه به فرمان خداوند درحرکت است و هیچ یک از اجزای آن حتی یک لحظه تخطی نمی کنند و از وظیفه خود سر باز نمی زنند. اما هدف از آفرینش، تنها تقدیس و تسبیح آن ها نیست. همه هستی به نوعی، طفیل وجود انسان است و برای انسان مأموریت دیگری در نظر گرفته شده است.</p>
<p>گویا خداوند به ملائک می گوید من می خواهم موجودی خلق کنم که ظرفیت درک شعور عشق را دارا باشد و محل تجلی تام و تمام رحمانیت من شده، با دارا بودن توان تبدیل کمال بالقوه به کمال بالفعل، تعالی را معنا بخشد و جانشین من در زمین گردد؛ وظیفه ای که سایر خلایق، به دلیل عدم درک شعور عشق از به انجام رساندن آن ناتوانند.</p>
<p>باید به این نکته توجه داشت که لازم است این طرح توسط خود انسان در زمین به نتیجه برسد؛ چرا که اگر غیر از این باشد، یعنی اگر به فرض، خود بشر نتواند این طرح عظیم را به نتیجه برساند، نقشه الهی محکوم به شکست است؛ چرا که در این صورت گوئی برای جمع شدن قائله ایجاد شده، وجود عامل جبران ضرورت دارد و در این صورت ملائک میتوانند مدعی شوند که پیش بینی آن ها درباره بیهوده بودن خلقت آدم صحیح بوده است؛ چرا که این مخلوق جدید نتوانسته است طرح طراح را به نتیجه برساند و این به آن معنا است که خداوند در خلقت انسان مرتکب کاری عبث و بیهوده شده است. در حالی که محال است خالق کار عبثی انجام دهد. پس بشر باید بتواند با تکیه بر توانمندی هائی که او در وجودش گذاشته است، برای به نتیجه رساندن طرح الهی قدم بردارد و از همین رهگذر، به درک وآگاهی رسیدن جمعی بشر و رهبریت &#8220;انسان کامل&#8221; موضوعیت می یابد.</p>
<p>امروز بشر با پشت سر گذاشتن دوران نطفگی، جنینی ، طفولیت و جوانی، در حال گذراندن دوران میانسالی است. پس از آن، با ورود بشر به دوره کهنسالی، در عرصه هستی مسائل جدیدی قابل طرح می شود. بشر مانند کسی که با نزدیک شدن به اواخر عمر، خودش را مهیای استفاده از آخرین فرصت هایش می کند، در فرصت باقی مانده، هر روز بیشتر به لزوم جمع آوری مناسب داشته هایش پی می برد و چون می خواهد آخرین دستاوردهایش را از روی زمین برداشت کند، به معلم ویژه ای نیاز می یابد. جامعه بشری در هر مقطعی از زندگی خود به سطح خاصی ازدانستگی و تعلیم و تعلم مرتبط با آن نیاز پیدا می کند و درواقع، هدایت بشر در هر مرحله ای، به نحوه خاصی ازمدیریت نیازمند است که باید متناسب با موقعیت خاص همان بازه زمانی باشد.</p>
<p>از این نظر، عصر کنونی بارزترین، شاخص ترین و سرنوشت سازترین اعصار است. زیرا وقت آن است که بشر پایان نامه نهایی خود را به هستی تحویل دهد. پس نیازمند یک معلم زبده و یک استاد اعظم است و اینچنین است که  موضوع &#8220;عهد آخر بشر&#8221; و لزوم وجود &#8220;منجی موعود&#8221; در این عهد سرنوشت ساز مطرح می شود .</p>
<p>لزوم آمادگی برای ظهور &#8220;موعود عهد آخر&#8221; عام است و همه باید به سطحی از آگاهی برسند که بتوانند به درکِ این منجی که معلم بالاترین مقطع درسی بشر است، نائل شوند و او را بفهمند؛ زیرا بدون آن که مخاطبین آن استاد در سطح مناسبی از آگاهی مقدماتی لازم برای درک مطالب باشند، تعلیم پس از ظهور او کارساز نیست و در این صورت، نه تنها وجود استاد مشکلی راحل نمی کند؛ بلکه بدتراز آن باعث اتلاف وقت استاد و سردرگمی دیگران می شود. بنابراین ایجاد زمینه و حضور استاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند.</p>
<p>معلم عهد آخر در این عصر، معرفتی به بشر عرضه می کند که تا به آن زمان به وضوح عرضه نشده است و یا به عبارت بهتر، کشف رمز نشده است. او می آید و قرآن و سایر کتب آسمانی را کشف رمز می کند. او می آید و رموز و اسرار آسمانها و زمین را به عنوان امانت الهی برای بشر به ارمغان می آورد وآنرا فقط در شرایطی به بشر تحویل می دهد که استحقاقش را داشته، وخواستارش باشد.</p>
<p>زیرا همان طور که برای تدریس یک استاد دانشگاه در مقاطع عالی تحصیلی، زمینه ای لازم است و باید دانشجویی باشد که بتواند مطالب او را فرا گیرد، برای برخورداری از علم و معرفت منجی موعود نیز اشتیاق و آمادگی معرفتی ضرورت دارد. رمز گشائی بخشهایی از رموز هستی مستلزم وجود یک استاد اعظم است و از عهده هر کسی بر نمی آید. نکات کوری برای بشر وجود دارد که فقط او می تواند ابهام آنها را برطرف کند. امام عصر، به عنوان والاترین معلم تاریخ بشریت، در دوره کهنسالی بشر می آید تا نکات اساسی هستی شناسی را در اختیار گذارد و بشر را به نتایج تعیین کننده ای برساند. اما در عصری به ظهور می رسد که عدّه قابل توجهی تشنه دانستنِ باشند.</p>
<p>بشر در طول تاریخ به دنبال بصیرت بوده، به آگاهی هایی دست یافته است که در عصر ظهور جنبه عملی و کاربردی پیدا کرده، از حرف و سخن خارج می شود. تا کنون نه تنها این آگاهی ها درسطح کلان به کار نرفته است، بلکه بسیاری از آن ها وارونه برداشت شده است. با آنکه بشر امروز در آستانه ی ورود به مرحله ی کهنسالی است، در ابتدای درک شعور الهی بوده، ارتباط ملموس با روح القدس که همیشه برای افراد خاص وجود داشته است، هنوز به تمامی در سطح عام نیامده است.</p>
<p>کارکرد چنین ارتباطی، عرضه عملی دانش های باطنی در سطح عام است که به بهترین وجهی انسان را به سوی کمال سوق می دهد. همه در صحنه انتخاب قرار دارند وانتخاب جمعی بشر است که موجب به نتیجه رسیدن طرح الهی می شود. یعنی اکثر افراد آن را انتخاب کرده، به آن تمایل نشان می دهند.</p>
<p>اگر قرار بود که کسی فقط با زور شمشیر به مشکلات بشر خاتمه دهد، برای خدا کاری نداشت که بسیار زودتر از این زمین را تکانی دهد تا همه از ترس ایمان آورند و قائله خاتمه یابد. چنین نقشه ای نشأت گرفته از یک هوشمندی عظیم نیست. به طور حتمی باید نقشه عظیمتری در کار باشد که بتواند هنر انسان را به نمایش گذارد. معرفی نادرست رویداد بزرگ عهد آخر، ترفندی است که با ایجاد این تلقی که خداوند با زور شمشیر یک برگزیده، صلح جهانی را برقرار خواهد کرد، باعث تضاد انسان با پروردگار شده، به دلیل عدم فهم طرح الهی، رواج یافته است.</p>
<p>با به نتیجه رسیدن طرح کمال بشر در عهد آخر که در گرو درک عشق و کاربرد عملی آن است، بخش های دیگری از طرح عظیم الهی که فلسفه خلقت انسان را پوشش می دهد و یکی از مهمترین آنها معرفی عوامل مثبت و منفی در طرح جهان دو قطبی است، آشکار خواهد شد. بشرهمواره بین دو شبکه مثبت و منفی (هوشمندی الهی و شیطانی) قرار داشته و دارد و در عهد آخر بزرگترین رویاروئی آشکار کاربران آن دو روی خواهد داد. در این زمان، قدرت و کمال که به ترتیب، دستاورد برخورداری از شبکه منفی و شبکه مثبت است، دو هماورد هم طراز محسوب می شوند که غلبه هر یک بر دیگری با انتخاب بشر اتفاق می افتد و سرانجام با یک انتخاب درست، حق بر باطل پیروزی یافته، کشف رموز دیگر به رهبریت منجی عهد آخر امکان پذیر می شود.</p>
<p>در حقیقت، با تفکیک دو گروهی که کاربران هوشمندی مثبت و منفی هستند، داشتن رهبر برای هر یک ضرورت می یابد و به این ترتیب، مدیریت جریان مثبت را منجی موعود و مدیریت جریان منفی را دجال به عهده می گیرد؛ اما در نهایت، انسان نشان خواهد داد که بخش مثبت بر بخش منفی برتری دارد و به این ترتیب، حرکت در مسیر کمال به بهترین وجه ادامه خواهد یافت.</p>
<p>ظهور یک امر زمینی است. به این معنا که امام عصر و دجال هر دو انسان هستند. بنابراین واقعه آخر یک پدیده زمینی و متعلق به همه بشریت بوده، افتخار آفرینی آن از ناحیه امام عصر (ع) و سرافکندگی آن از جانب دجال است. اما هیچ گاه غلبه خیر بر شر منجر به نابودی یا تسلیم ابلیس، به عنوان عامل شر نخواهد شد.</p>
<p>ابلیس که نقش ایجاد تضاد در جهان دوقطبی را به عهده دارد، در کل مسیر &#8220;انا لله و انا الیه راجعون&#8221; در مقابل هیچ عاملی سر تعظیم فرود نخواهد آورد و تضاد تا پایان چرخه جهان دو قطبی هرگز برچیده نخواهد شد. آنچه در عصر ظهور رخ می دهد، تسلط بر شیطان در اثر دست یافتن به آگاهی است و صلح جهانی ناشی از معرفتی است که با هدایت امام عصر افزایش می یابد.</p>
<p style="text-align: left;">محمد علی طاهری</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%A7%D8%B2%20%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3649"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3649</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عشق چون در سینه ام بیدار شد</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3645</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3645#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 04:53:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3645</guid>
		<description><![CDATA[عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
*
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
فروغ فرخزاد

    

	]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عشق چون در سینه ام بیدار شد</p>
<p>از طلب پا تا سرم ایثار شد</p>
<p><span style="color: #ffffff;">*</span></p>
<p>این دگر من نیستم، من نیستم</p>
<p>حیف از آن عمری که با من زیستم</p>
<p style="text-align: left;">فروغ فرخزاد</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%B9%D8%B4%D9%82%20%DA%86%D9%88%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87%20%D8%A7%D9%85%20%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%B4%D8%AF&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3645"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3645</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آیینه ی عاشورا</title>
		<link>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3641</link>
		<comments>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3641#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 04:42:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>

		<category><![CDATA[تاثير نوع نگاه در زندگي]]></category>

		<category><![CDATA[تفكر و نوع نگاه]]></category>

		<category><![CDATA[دیدگاه]]></category>

		<category><![CDATA[غذای روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?p=3641</guid>
		<description><![CDATA[در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است  که درس آن را از حماسه ی  کربلا آموخته ایم.
می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است  که درس آن را از<span id="more-3641"></span> حماسه ی  کربلا آموخته ایم.</p>
<p>می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.</p>
<p>می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان زمان خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما در ریخته شدن خون آن ها، زیرا که در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟</p>
<p>در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.</p>
<p>می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است.</p>
<p>می توان&#8230;</p>
<p>می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.</p>
<p>می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم.</p>
<p>می توان  گونه های  خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که  منصور حلاج  با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند.</p>
<p>می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان  خفّت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین(ع)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.</p>
<p>می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران کشید، بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تراست شهرت آفرید و همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید.</p>
<p>می توان&#8230;</p>
<p>آری می توان هر کاری انجام داد، مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند. ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بدانیم که درابتدای راهی دراز قرار داریم که چگونه آن اندیشه را به عمل در آوریم.</p>
<p>حال که آموخته ایم«<strong> کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »</strong> یعنی؛ همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا، در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(ع) بازهم تنها نمی ماند؟ آیا این سوأل لرزه بر اندام ما نمی افکند و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون او، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟</p>
<p>اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشورای زمان خود که قرار داریم.<strong> کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم، عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند.</strong> اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، خدا را شکر کنیم که ما  روز عاشورا در کربلا نبوده ایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(ع) را ترک کردند.</p>
<p>بیایید معرفت و روح نهضت حسین(ع) را یافته و حماسه ی بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره ی یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است، یا راه حسین(ع) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و حساب لقمه های سفره ی خود را یک بار از نظر بگذرانیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(ع) هستیم و یا یزید:</p>
<p>ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم</p>
<p>تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـدند(مولانا)</p>
<p>ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود و من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم (کان الانسان عَجولاً)، تا چه حد حریص و سیری ناپذیر(ان الانسان خلق هَلوعاً) و تا چه حد شکم بر من حاکم است و جز آن، چیز دیگری را نمی  شناسم و این آیا مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز  به راحتی  دروغ  می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و&#8230; این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود.</p>
<p><strong> آری عاشورا، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و او را نیز بهتر بشناسیم.</strong></p>
<p>بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسیده و نهضت حسین(ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و&#8230; باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد، آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد و&#8230;</p>
<p>امروز عاشوراست، به یاد می آورم که سال ها است که با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هرزمان که <strong>پیمان اول</strong> «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» <strong>پیمان دوم</strong> را هم با حسین (ع) در کنار آن قرار داده و بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ از یک ذره عمل.</p>
<p>امروز در آیینه ی عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که  حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم. من از یک سو پیمان خود را با خدا می شکنم و از سویی  دیگر با  حسـین(ع) و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که  دین خود را نسبت به او ادا کردم و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم. اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره ی حسینیان قرار گرفته ام؟</p>
<p>هم اکنون حداقل خوشحال هستم که <strong>پیمان سوم</strong> (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) را نبسته و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده و به شیطان نیز <strong>سنگی</strong> نزده ام تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود.</p>
<p>اگر حسین (ع) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، گوساله ی سامری را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، کله های اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند کرده، به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را به علم زورآزمایی تبدیل نموده ایم. او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، کمتر در این مراسم مهم به درس های عاشورا می اندیشیم</p>
<p>اگر امروز حسین(ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را،  چه پاسخی به ما می دادند؟</p>
<p>به طورمسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند، عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود، زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم.</p>
<p>آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده و چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپارم.</p>
<p>حسین(ع) تا ابد، بلبلی است بر شاخه ی درخت هستی، تا چه کسی از ناله او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را شکوفا کند.</p>
<p>آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل</p>
<p>در دامنش آویز که در وی اثری هست(حافظ)</p>
<p style="text-align: left;">با امید به توفیق عمل</p>
<p style="text-align: left;">محمد علی طاهری</p>
<p class="addtoany_share_save_container">
    <a class="a2a_dd addtoany_share_save" href="http://www.addtoany.com/share_save?sitename=%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D9%88%D8%AD&amp;siteurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F&amp;linkname=%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87%20%DB%8C%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fwww.naabrestaurant.com%2Fghazaye_rouh%2F%3Fp%3D3641"><img src="http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/wp-content/plugins/add-to-any/share_save_120_16.png" width="120" height="16" alt="Share/Save/Bookmark"/></a>

	</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.naabrestaurant.com/ghazaye_rouh/?feed=rss2&amp;p=3641</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>

