<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">
<channel>
<title>گردباد</title>
<link>http://hamidreza.blogfa.com</link>
<description>حمیدرضا علاقه‌بند</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 23 Feb 2012 15:05:00 GMT</lastBuildDate>
<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/gerdbad" /><feedburner:info uri="gerdbad" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
<title>موفوبیا یا ترس از به همراه نداشتن موبایل</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/HwS5I3vFaJg/post-963.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دنیای مدرن مریضی‌های مدرن دارد. براساس تحقیقات انجام شده در انگلیس از هر ده نفر، هفت نفر به نوعی از ترس عمیقی مرتبط با یک موضوع خاص در رنج هستند. از این میان به نظر می‌رسد، برخی از افراد به حدی عاشق تلفن همراه خود هستند که حتا اگر یک لحظه از آن جدا شوند سطح اضطراب و استرس آن‌ها به بیشترین حد ممکن خواهد رسید. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بر اساس تحقیقات جدیدی که OnePoll انجام داده؛ ترس از جدا شدن از تلفن همراه، بیماری که در علم‌روان‌شناسی نوموفوبیا نامیده می‌شود، در حال افزایش است. نظر سنجی از ۱۰۰۰۰ نفر نشان داد که ۶۶ درصد آن‌ها از جدا شدن از تلفن همراه خود می‌ترسند. این میزان نسبت به نظر سنجی مشابهی که ۴ سال پیش انجام شد ۱۳ درصد اقزایش یافته است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;عجیب‌تر اینکه ۴۱ درصد این افراد برای اینکه می‌ترسند مبادا گوشی خود را گم کنند، همیشه دو گوشی همراه خود دارند که حتی یک لحظه بدون اتصال به شبکه تلفن همراه نباشند. با نگاهی دقیق‌تر به نتایج این تحقیق متوجه می‌شویم که زنان بیشتر از مردان درگیر این بیماری هستند زیرا در مقایسه با ۶۱ در صد مردانی که می‌ترسند از گوشی خود جدا شوند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt; ۷۰ درصد زنان هستند که این ترس را در خود دارند. البته در مقابل این تحقیق نشان می‌دهد که بیشتر مردان هستند که تمایل دارند دو گوشی همراه خود داشته باشند، که اگر یکی از آن‌ها را از دست دادند دچار استرس زیادی نشوند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;داده‌های این تحقیق نشان می‌دهد بیشترین افرادی که هنگام جدا شدن از تلفن همراه عرق سرد روی پیشانیشان می‌نشیند نسل جوان هستند، زیرا ۷۷ درصد افرادی که سنینی بین ۱۸ تا ۲۴ سال داشتند گفته بودند اگر بخواهند از تلفن همراه خود جدا شوند احساس نگرانی می‌کنند. البته به نظر می‌رسد این آمار بیشتر به خاطر این باشد که این نسل با تلفن همراه و وسایلی از این دست بزرگ شده‌اند. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;البته این تحقیق یک مطلب مهم دیگر را هم نشان می‌دهد: اگر ما به زودی راهی برای کاهش دادن وابستگی خود به تلفن همراه پیدا نکنیم، نوموفوبیا روز به روز بیشتر می‌شود. اگر گوشی موبایل شما را بگیرند دچار چه احساسی می‌شود؟&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/HwS5I3vFaJg" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 15:05:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-963.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-963.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>فروش تعدادی آیفون 4 اس سفید، آنلاک، آکبند با پارت نامبر LL/A </title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/ridZGYb52js/post-962.aspx</link>
<description>برایم از امریکا تعدادی آیفون آورده‌اند&lt;br /&gt; گوشی‌ها سفید، آنلاک، آکبند با پارت نامبر LL/A است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
 iPhone 4S White - 64GB&lt;br /&gt;
 1990 هزار تومان&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
 iPhone 4S White - 32GB&lt;br /&gt;
 1850 هزار تومان&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
 فروش حضوری در تهران&lt;br /&gt;
 لطفن در صورتی که خریدار هستید تماس بگیرید. &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
 با تشکر
						&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/ridZGYb52js" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 22:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-962.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-962.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>سرنوشت مردان گاوخونی‌</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/DbzaAngjzCE/post-961.aspx</link>
<description>&lt;p align="baseline" style="text-align: justify;"&gt;صحبت کردن از گاوخونی 
سخت است. خیلی بیش‌تر هم می‌شود وقتی دل بسته‌اش باشی و ته دل‌ات احساس کنی
 حرف راوی داستان را می‌فهمی. کلی فکر کرده بودم که برای گاوخونی چه بنویسم
 و مثلن دل را به‌‌باتلاق بزنم و چند تا از رازهایش را لو بدهم و حالا که 
شروع کرده‌ام نمی‌دانم قرار است از چه بنویسم و چه پیش می‌آید. داستان را 
که احتمالن همه می‌دانند. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.irandeserts.com/file/imageSection/F1/0a8e28eb-79b4-4a18-8c89-83f66d2407b8.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راوی داستان شروع کرده به‌تعریف کردن 
خواب‌هایی که از زندگی و حضور جاری پدرش در زندگی‌اش می‌بیند و سر این 
ماجرا وصل می‌شود به‌واقعیت و آخرش هم معلوم نمی‌شود این که در پایان اتفاق
 می‌افتد واقعیت است یا یک خواب‌در‌خواب دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جواد طباطبایی کتابی دارد به‌نام 
دیباچه‌ای بر نظریه‌ی انحطاط ایران، هزار سال پیش با داف‌شناس استفورد راجع به‌ش حرف زدیم، کتاب قطور و مهیجی که در میانه‌های صحبت‌های 
اساسیِ طباطبایی درباره‌ی نظریه‌اش، مروری‌ست بر شیوه‌ی حکم‌رانی سلاطین و 
پادشاهان ایرانی‌. سخن پیش می‌رود تا این‌که به‌پایتختی اصفهان می‌رسیم و 
دوران شکوه صفویان و رفتاری که از ایشان سَرزده است و سنتِ پسرکُشی از ترس 
از دست دادن سلطنت. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همین قدرش کافی‌ست! حالا این را وصل کنید 
به‌کابوسی که نسل‌به‌نسل منتقل می‌شود و کم‌کم می‌شود بخشی از زندگی؛ بخشی 
از هم‌آمیزی مردمانی که زندگی را چون مرگ و مرگ را چون زندگی می‌زیند و 
قبرستان‌شان از بهترین تفریحگاه‌های شهر است. تا حالا با هواپیما شیراز رفته‌اید؟ سر راه از پشت پنجره کابین گاوخونی را دیده‌اید؟&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یک چیزهایی از جنس دیگر‌ست، نه از این 
واقعیت‌های ملموس که مثلن یک چیزی زیر این چیزهایی که ظاهر زندگی را 
می‌سازد در جریان است. نه! پشت ایستادگی درختی کهن‌سال، دیواری آجری که 
سال‌هاست استوار است و همه و همه کنار رودخانه‌ای که زمانی زاینده‌رود بوده
 و حالا یائسه شده. سن تکلیف آغاز بلاتکلیفی است. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;رودخانه‌ای که به‌باتلاق می‌ریزد. خیلی 
سوررئالیستی است، فکر کنید در آب هستید و زندگی کابوس در جریان شماست و 
پدرها آماده به‌کشتن و از بین بردن شما. من را ببین! تا پسر نباشید اصلن 
نمی‌فهمید چه می‌گویم. در کتاب مردِ مرد رابرت بلای آمده. تا مرد نباشید نمی‌توانید از گاوخونی سر در بیاورید؟ به قول &lt;a href="http://hoseinnorouzi.com/"&gt;حسین نوروزی&lt;/a&gt; (روح الفدا): "ایمیل را نگذاشته‌ام که نظرت‌ات را آن‌شکلی بفرستی؛ خاصه وقتی زنی باشی!! 
صرفا جهت مراسلات و مکاتبات دوستانه و مردانه است. خیلی جدی!"&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سنتی هست در قبایل آفریقایی که پدر، پسر 
تازه بالغ را با خود به‌شکاری صوری می‌برد و بعد در لحظه‌ای که پسر غافل 
است چنان او را زخمی‌می‌کند که بی‌هوش شود و سپس پسر را رها کرده به‌راه 
خود می‌رود. این زخم مرز جدا شدن پسر از در دست‌وپای زنان لولیدن است. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مرد شدن و کندن از زندگی بی‌قید زنانه. 
پای سنت رفتن، تن دادن به‌قیدوبند و آدابِ مردانه زندگی کردن را آموختن و 
تمام این ماجرا با زخمی‌آغاز می‌شود که پدر به‌پسرش وارد می‌کند. حالا نه 
الزامن زخمی‌جسمانی اما هر پسری وقتی در تنهایی با خود بیندیشد زخمی ‌روحی 
را به‌یاد می‌آورد که از پدر خود برداشته و ناخودآگاه از کینه و لبخندی 
طعنه‌آمیز پُر خواهد شد. آن وقت پدر راویِ گاوخونی دست پسرش را می‌گیرد تا 
با خودش به‌رودخانه ببرد تا رودخانه رفتن را یاد بگیرد. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راوی بی‌قید ما باید یاد بگیرد «این آبیه 
که به‌تن ما خورده باید ببینیم کجا می‌ره» و این سرنوشت مردان گاوخونی‌ست. 
گاوخونی، داستان بلوغی اجباری‌ست. داستان پدر ساختن از پسری که به‌زندگی 
سنتی‌اش تن نمی‌دهد و در ولگردی و خواب سَرگردان است و اختگی را به‌زیستن 
ترجیح می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;صفویان پسرها را کور می‌کردند و پدر راوی 
وقتی وسط لاله‌زار او را به‌رودخانه می‌برد تازه یادمان می‌اندازد که کوریم
 و برای دیدن محتاج دست‌های پدرانی که به‌فرمان آنها کور شده‌ایم، که ما 
نتیجه‌ی تن دادن آنها به‌سنتِ زندگی هستیم و جدا شدن آن‌ها از آن‌چه 
می‌خواستند باشند و حالا خود کابوس زندگی خود هستند... مواظب باشید دق 
نکنید!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این نوشته به قطب عالم امکان قطب‌القطاب قطب‌الدین، شمس‌الشموس شمس‌الدین، شیخ‌الشیوخ شیخ‌الدین، پیشوای فرقه نوروزیه پیش‌کش می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/DbzaAngjzCE" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 22:27:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-961.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-961.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پذیرایی ساده ساخته مانی حقیقی برنده جایزه‌ (بهترین فیلم آسیایی بخش فوروم) در جشنواره برلین شد</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/-3MV_RsLFOk/post-960.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مانی حقیقی هنوز شاهکارش را خلق نکرده. او یک کپسول انرژی است که هر لحظه 
به این طرف و آن طرف می‌زند. فیلم (آبادن، کارگران مشغول کارند، کنعان، 
پذیرایی ساده) می‌سازد. فیلم (درباره الی و ورورد آقایان ممنوع) بازی می‌کند. فیلمنامه (چهارشنبه 
سوری) می‌نویسد. فیلم‌های مستند (ماندن، هامون‌بازها، داریوش مهرجویی 
کارنامه چل ساله) کارگردانی می‌کند و تیتراژ (ماهی‌ها عاشق می‌شوند) را 
درست می‌کند. خلاصه مانی حقیقی بیشتر با سینما حال می‌کند، او سینما باز است تا سینماگر.
 به همین دلیل است وارد دیالوگ تهران پاریس می‌شود. و واقعن تنها کسی که 
توانایی ورود به این ماجرا را داشت او بود. این کپسول انرژی یک روز منفجر 
خواهد شد و ما شاهد شاهکار مانی حقیقی خواهیم بود. به امید آن روز لذت بخش.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="https://lh4.googleusercontent.com/-FaBClXFYU-M/T0DSn1R0BDI/AAAAAAAACBI/sZhKACSzHKA/w402/395544_366529310025257_100000045723090_1419996_2036984236_n.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/-3MV_RsLFOk" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 14:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-960.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-960.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>به یاد عبدالله شهبازی زندانی زندان عادل آباد شیراز</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/JCXCyR3zc74/post-959.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یک عده بچه زن سوگلی هستند و یک عده از زنان صیغه ای. دسته اوّل شاه می‌شوند مثل محمد شاه، و دسته دوّم باید جنگ کنند برای "شاه کاکا" و هرات را بگیرند ولی سودش را آدم‌های بی‌هوّیت هرهری مذهب بخورند مثل میرزا آقاخان نوری صدراعظم. &lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/JCXCyR3zc74" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Feb 2012 23:34:07 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-959.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-959.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>فونیکه سی سو، آقای گل لیگ بر‌تر خلیج فارس</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/tRR8TNIZXoc/post-958.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img height="350" width="526" src="http://hadiabyar.com/weblog/wp-content/uploads/2011/10/IMG_80732.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;او‌‌ همان مهاجمی است که پرسپولیس دست رد 
به سینه‌اش زد ولی حالا چاه نفت آبان است، فونیکه سی البته نه تنها برای 
اصغر شرفی دوست داشتنی است که در آبادان هم به یک چهره محبوب تبدیل شده 
است. او که امروز نیز روند گل زنی‌هایش را تداوم بخشید نشان داد که بی‌دلیل
 نبوده که اصغر شرفی در ابتدای فصل او را به مربیان پرسپولیس معرفی کرد و 
توصیه کرد که فونیکه را به خدمت بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مطمئنن حمید استیلی اگر می‌دانست هدیه 
اصغر شرفی چه اندازه باارزش است هیچوقت دست رد به این جواهر سیاه نمی‌زد. 
استیلی اما هدیه شرفی را پس فرستاد تا مهرداد اولادی را به خدمت بگیرد. 
اولادی این روز‌ها با نمایش ضعیفش همه را ناامید کرده. اما فونیکه آقای 
فوتبال ایران است. حتی در روزهایی که صنعت نفت خوب بازی نمی‌کند و از 
حریفانش چهار تا چهارتا گل می‌خورد فونیکه سی برای تیمش گلزنی می‌کند تا 
جزو معدود مهاجمان لیگ باشد که در کارش ثبات دارد. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt; او حتا در روزهای ناخوش صنعت نیز 
وطیفه‌اش را خوب انجام می‌دهد. فونیکه حالا با ۱۹ گل صدرنشین مطلق گلزنان 
لیگ است. عنوانی که با توجه به درخشش هر روزه این مهاجم در پایان لیگ نیز 
به خود او تعلق خواهد گرفت. او در حالی کریم انصاری فر را پایین‌تر از خود 
دارد که ۵ گل بیشتر از مهاجم سایپا اندوخته کرده است. &lt;br /&gt;
درخشش خیره کننده فونیکه سی باعث شده تا او از همین حالا مشتری‌های پر پا قرص خود را داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سی هر چند ممکن است سال آینده پیراهن 
طلایی آبادانی‌ها را بر تن نکند اما مطمئنن با خاطرات خوشی برزیل ایران را 
ترک خواهد کرد. فونیکه (متولد ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۶) یک بازیکن 
فوتبال اهل کشور مالی است که در حال حاضر برای تیم صنعت نفت آبادان در 
رقابت‌های جام خلیج فارس بازی می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;او فوتبال را از لیگ باشگاهی کشور مالی 
آغاز کرد. پس از پیوستن به تیم نساجی مازندران راهی ایرانجوان بوشهر شد. از
 سال ۲۰۱۱-۲۰۱۲ به باشگاه فوتبال صنعت نفت آبادان پیوست. او در ۲۴ بازی خود
 برای نفت آبادان ۱۸ گل نیز بثمر رسانده‌ است. فونیکه سابقه بازی ملی را نیز
 دارد. او در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ با پیراهن تیم ملی فوتبال 
مالی نخستین بازی ملی‌اش را برابر سودان به انجام رساند.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/tRR8TNIZXoc" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 19:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-958.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-958.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>مازراتی گرن‌توریسمو ۲۵۰ هزار دلاری در تهران، آیا این بود آرمان‌های ما؟ </title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/LxQoujCSDqg/post-957.aspx</link>
<description>&lt;p align="baseline" style="text-align: justify;"&gt;با وجود اینکه نام چند مدل از مازراتی در لیست خودروهایی قرار گرفته‌اند که می‌توانند برای واردات ثبت سفارش شوند، اما باز هم باور کردن آن سخت است. مازراتی که حتا در پایتخت شیک کشورهای اروپایی، چشم‌ها را مجذوب خود می‌کند، قرار است به بازار ایران وارد شود. کمپانی مازراتی که در سال ۱۹۱۴ میلادی تاسیس شد، از زیر مجموعه‌های کمپانی فیات است. فیات در حال حاضر بزرگ‌ترین تولید کننده خودرو در ایتالیا است و جالب است بدانید که حتا فراری هم از دیگر زیر مجموعه‌های فیات محسوب می‌شود. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://khodrobank.ir/NewCarPics/maserati_granturismo.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آرتا‌تاک‌موتور که نماینده رسمی مازراتی در ایران است، مازراتی گرن‌کابریو (GranCabrio)، گرن‌توریسمو (GranTurismo) و کواتروپورته (Quattroporte) را در مدل‌های مختلف به بازار معرفی خواهد کرد. در این مقاله از مدل جذاب گرن‌توریسمو می‌گوییم. مدلی که یک کوپه لوکس و پرقدرت به معنای واقعی کلمه است. دماغه کشیده که نشان مازراتی در جلوی آن قرار دارد، نمایانگر پیشرانه‌ای ۸ سیلندر است که در مدل S حجمی برابر ۴۶۹۱ سی‌سی و توان خروجی ۴۵۰ اسب‌بخار را دارد. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شتاب صفر تا صد کیلومتر این مدل، ۴. ۹ ثانیه است که می‌تواند راننده را به صندلی می‌خ‌کوب کند و به مرز ۲۹۵ کیلومتر در ساعت برساند. با وجود چنین ارقام شگفت‌انگیزی، مصرف ترکیبی بنزین این خودرو برابر ۱۵. ۵ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر است و در خارج از شهر به ۱۰. ۷ لیتر نیز کاهش می‌یابد که برای یک خودروی اسپرت ۸ سیلندر مصرف بسیار خوبی است. تکنولوژی بکار رفته در مازراتی گرن‌توریسمو آن قدر به روز و مدرن است که دارنده آن را بی‌شک راضی می‌کند. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;البته بعد از ورود اولین نمونه‌ها از این خودرو، می‌توانید مشخصات کامل آن را در گردباد مشاهده کنید. اما بپردازیم به مهم‌ترین مسئله یعنی قیمت این خودروی فوق‌العاده! مازراتی گرن‌توریسمو اس در حدود ۲۵۰ هزار دلار قیمت دارد، حالا قیمت دلار با قیمت گمرک و پول بیمه خواستید ضرب کنید یا جمع؟ من پیش‌بینی نمی‌کنم که قیمت این خودرو پس از ورود به بازار در چه رنجی خواهد بود اما مطمئن هستم که افراد زیادی توانایی خرید چنین خودرویی را ندارند! &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ما مخالف ورود چنین خودروهایی به بازار ایران هستیم، واقعن چرا در کشوری که مردمش پول بلیط اتویوس ندارند، باید خودروهایی با قیمت غیر معقول وارد کشور شوند، دور نیست از روزی که پای لامبورگینی و فراری هم مثل مازراتی و پورشه به بازار ایران راه پیدا کنند. &lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/LxQoujCSDqg" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 22:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-957.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-957.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>اون جایی توی رولوشنری رود که کیت می‌گه I can't go, I can't stay همون</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/ir_gQ6FgPY0/post-956.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از باقی‌مانده‌ی لذت‌های زندگی اینه که وسط سوز سرمای زمستان پاشی شال و کلاه کنی بری جشنواره چندین ساعت توی صف وایسی، با کسانی که نمی‌‌شناسی شون راجع به فیلم و سینما گپ بزنی، حواست نباشد زمان چی جوری می‌گذرد، بگی و بخندی، بی‌خیال دنیا شوی، حتا آی پاد هم به کارت نیاید، دنیایتان بشود سینما، عشق کنید و کیف کنید، یهو ببینی بلیط بهت نمی‌رسد. ببینی یکی دیگه هم ساعت‌دیواری‌ها رو از دیوار جمع کرده و گذاشته تو جعبه و با جای خالی رو دیوار حال می‌کنه.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ساعت‌ها که شتاب می‌گیرند آدم توقع داره اتفاق خاصی درحال رخ دادن باشه. توقع من اما منطقی به نظر نمی‌رسه. روز‌ها شبیه هم می‌گذرند و هر چه سعی می‌کنم هم فقط رنگ و لعاب ظاهر روز و شب‌ها تغییر می‌کنند. توان گوش کردن به هیچ ترانه‌ی خاطره‌داری رو ندارم. بیشتر موسیقی بدون کلام و کمی ویولون. تحملم کم شده. تحمل تماشای فیلم ندارم. حجم احساسم تناسبی با سطح درام فیلم نداره. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راه رفتن که زمانی سرخوشی بود و تسکین و خیلی چیز‌ها خسته‌ام می‌کنه. قهوه فشار خونم رو از تعادل خارج می‌کنه و حوصله‌ی شیرکاکائو ندارم. درعوض پاپ کورن و نون سوخاری می‌خورم. هرشب با خودم قرار می‌گذارم که از فردا شروع می‌کنم. کاری رو برای خودم شروع می‌کنم. و این فردا هنوز در راهه. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به این بدی هم نیست شاید. گاهی در آرامش به خودم می‌گم خوبه که متوقف نشدی. سرگرمی درطول زمان ثابت نیست. سرگرمی‌ها هم با تغییر تو عوض شدن. به تازه‌ها بچسب. تازه‌ها رو ببین. تازه ببین. فقط نمی‌فهمم این بغض عجیبی که ته این حرف می‌اد و سخت دل می‌کنه از من از کجا می‌آد. اعترافی هم بکنم و برم. چند دقیقه‌ای فکر کردم قالب این وبلاگ چه رنگی بود و صادقانه بگم که به‌یاد نیاوردم. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتایی هست که رویا و واقعیت تو خواب قاطی می‌شن و معمولن به‌یاد نمی‌ارم کدومشو خواب دیدم و کدوم قسمتشو وقتی کمی بیدار شده بودم یواشکی خودم به خوابم چسبوندم چون دلم نیومده خوابم نیمه‌کاره بمونه، یا خواستم کمی هپی‌اند‌تر باشه. دیشب هم همین‌طور بود. اما اولش که گفتم بعد از این‌همه وقت اومدی تو خوابم چرا غمگینی انقدر قربونت برم، گفتم دخترمو نمی‌خوای ببینی؟ &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینو مطمئنم خواب بودم. وقتی گفتم دلم می‌خواست شاه‌پسند‌ها و درخت انار و گل‌ها و گلدون‌ها رو‌تر و تازه ببینم، خونه شلوغ باشه و بشینم رو پاش واسم قصه بگه و بقیه‌ی حرفا، اونا رو مطمئن نیستم خواب بودم یا بیدار. مطمئن نیستم وقتی برای بار صدم پتوی دخترک رو مرتب کردم و پای یخ‌زده‌اش رو زیر پتو جا دادم قبل از این خواب بود یا نه. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;غمگین رفت طبقه‌ بالا و دستش زیر چونه. پیر‌تر از وقتی از دنیا رفت. حدود ده سالم بود. اما همیشه حسرت داشتنش واسم موند. بت من بوده همیشه. بوی عطرش. نون سوخاری‌ها رو که با شیر داغ می‌خورد. صداش وقتی می‌گفت سلام بابا بیا ببینمت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همون لحظه توی خواب تمام دلتنگی این سال‌ها ریخت تو دلم. حسرت صداش وقتی هر ۵ دقیقه می‌گفتم حالا غروب شد؟ برم باغچه رو آب بدم؟ و انگار که بار اول باشه می‌پرسم می‌گفت نه تو این آفتاب داغ نباید به گل‌ها آب داد. برگ‌هاشون می‌سوزه... چه حوصله‌ای داشت. وقتی منو می‌نشوند تو بغلش اما بقیه‌ی پسرا دورش می‌نشستند. وقتی خیلی لوسم می‌کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان هم که فکر می‌کنم نمی‌دونم چقدر خواب بودم و چقدر بیدار. وقتی گفتم بابایی علی هیچ‌وقت برنگشت. حتا بعد از رفتنت. واسه اونه که دلتنگی؟ وقتی گفتم من بودم همیشه گل‌های شاه‌پسند رو ریز ریز می‌کردم خیلی کیف می‌داد. وقتی آدم با چشم خودش چیزی رو می‌بینه نمی‌تونه انکار کنه. وقتی با چشم خودم می‌بینم بچه ۴ ماهه تا صبح خوابید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتی می‌بینم از صبح تا شب با بدجنسی هم که جمع بزنم ۱ دقیقه گریه کرد، اون وقته که نمی‌تونم انکار کنم همه‌ی حرفایی که تو کتابا اومده بود و من فش دادم که دروغه دروغه، شاید هم واقعیت داشته. و الان در حالت حیرانی عمیقی به سر می‌برم و نمی‌دونم دقیقن باید چه کار کنم. دلم واسه خودم بسوزه یا سرمو به دیواری جایی بزنم یا چی.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتی کلمه‌ها لغزنده می‌شن نشونه‌ی خوبی نیست. دستم که به نوشتن می‌ره انگار که یه تیکه از ذهنم یهو گم می‌شه. پیداش نمی‌کنم. یا فقط نصفش یادمه. آخرش. وسطاش. بعد مجبور می‌شم دستمو بگذارم روی بک‌اسپیس و هر چی نوشتم پاک کنم و مبهوت بشینم که چی شد. چرا؟&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/ir_gQ6FgPY0" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Feb 2012 22:41:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-956.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-956.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>ایران با جنگ نرم توانست بیداری اسلامی رقم بزند</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/37pOEcACvWg/post-955.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سپاه از شبکه سازمانی افق برای ورود به اینترنت استفاده می‌کند. فرمانده سپاه سیدالشهدا همچنین از آموزش و تربیت 5 هزار وبلاگنویس ولایی توسط سپاه صحبت کرد، و گفت باید به کف 50 هزار وبلاگنویس خودی دست پیدا کنیم. سپاه درصدد افتتاح قرارگاه کل آفند و پدافند جنگ مجازی است، سپاه معتقد است باید در جنگ مجازی به جای دفاع حمله کند. فرمانده سپاه دوم استان تهران گفت: شروع کننده جنگ نرم ایران است، ایران با جنگ نرم توانست بیداری اسلامی رقم بزند. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یکی از مزیت‌های فتنه هشتاد و هشت این بود که سپاه توانست مجوز ورود به اینترنت را  بگیرد. چون قبل از آن سپاه به هیچ عنوان حق نداشت به اینترنت کانکت شود. فرمانده سپاه استان تهران در اختتامیه جشنواره وبلاگنویسی سپاه گفت: مردمی که در روز 25 خرداد فاصله خیابان انقلاب تا میدان آزادی طی کردند نمی‌دانستند برای چی آنجا هستند و قرار است چکاری بکنند؟ این قدرت جنگ نرم دشمن بود که توانست آنها را به خیابان بکشد. جای سپاه در اینترنت خیلی خالی بود. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در اختتامیه جشنواره وبلاگنویسی سپاه استان تهران که در فرهنگسرای ولا شهر ری، واقع در میدان نماز برگزار شد به 22 نفر از مجموع 5 هزار وبلاگنویس‌ که توسط سپاه وبلاگنویسی یاد گرفته بودند پرینتر جوهر افشان، لوح یادبود، دیپلم افتخار اهدا شد، همچنین به تمامی حاضرین در مراسم بسته فرهنگی شامل دی‌وی‌دی آگاه‌سازی و... داده شد. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برای ورود به مراسم باید ثبت نام انجام می‌شد، در آن چند دقیقه‌ای که منتظر شدم تا ثبت نام شوم، تمامی افرادی که داشتند ثبت نام می‌کردند وبلاگ‌هایشان در سرویس دهنده بلاگفا بود، ندیدم و نشنیدم کسی آدرس وبلاگی به غیر از بلاگفا به مسئولینی که وظیفه ثبت نام داشتند بگوید. &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سپاه سیدالشهدا سپاه دوم استان تهران است. فرمانده سابق آن علی فضلی، معاون سابق عملیات فرمانده کل سپاه پاسداران بود که هم اکنون سرتیپ دوم بهرام حسینی مطلق به عنوان فرمانده این سپاه مشغول به کار است. این سپاه در میدان سپاه کرج مستقر است و همه مناطق استان تهران به جز شهر تهران را پوشش می‌دهد و شامل همه پایگاه‌های بسیج در استان تهران (به جز شهر تهران) می‌شود. سپاه دیگر استان تهران، سپاه محمد رسول‌الله است که مسئولیت امنیتی شهر تهران را بر عهده دارد و زیر نظر قرارگاه ثارالله عمل می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پیش‌درآمد این سپاه، تیپ ۱۰ حضرت سیدالشهدا بود که در جریان جنگ ایران و عراق حضور داشت. تیپ ۱۰ سیدالشهداء که در اوائل فروردین ماه سال ۱۳۶۱ با عنوان تیپ ۲۱۰ حضرت سیدالشهدا توسط محسن وزوایی و با حکم داود کریمی بنیان گذاری گردید، به پیشنهاد احمد متوسلیان فرمانده وقت تیپ محمد رسول الله و به دلیل ضرورت‌های عملیات بیت‌المقدس، با این تیپ ادغام شد. &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این دو تیپ ادغام‌شده، عملیات بیت المقدس را با موفقیت به انجام رساندند. پس از شهادت محسن وزوایی در عملیات بیت‌المقدس و اسارت احمد متوسلیان در لبنان، ضرورت تشکیل یک تیپ مستقل رزمی باعث گردید در شهریور ۱۳۶۱ تیپ ۱۰ سیدالشهدا با استعداد ۴ گردان با نام‌های حضرت علی اکبر، حضرت علی اصغر، حضرت قمر بنی هاشم و حضرت قاسم مجددا راه‌اندازی شود و فرماندهی آن به علی موحد دانش سپرده شد.&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/37pOEcACvWg" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 21:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-955.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-955.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>قرمزته آبی آبلیمو جات</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/gerdbad/~3/GhX3Y_VUzZE/post-954.aspx</link>
<description>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پیمان یوسفی: مثل اینکه این ایمون زایدی
 هم که گرفتید مد نظر آقای دنیزلی نبوده که بازیش نمی‌داده. خیلی هم انگار 
گرون خریدینش خوب چرا وقتی به کار نمی‌اد گرفتینش!؟ &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
رویانیان: آقای دنیزلی گذاشته به وقتش رونمایی کنه ازش! &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
پیمان یوسفی: آ‌ها...! &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
برنامه ۹۰ در ۹۰، تاریخ: ۲ بهمن ۱۳۹۰&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تیتر: دیالوگ جاودانه فیلم مادر نوشته علی حاتمی خدابیامرز &lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/gerdbad/~4/GhX3Y_VUzZE" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 00:57:03 GMT</pubDate>
<dc:creator>hamidreza</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://hamidreza.blogfa.com/post-954.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://hamidreza.blogfa.com/post-954.aspx</feedburner:origLink></item>
</channel>
</rss>

