<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>  زندگی به روایت چند گوسفند</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com</link>
<description>میتونیم بریم شابدوالعظیم/ماشین دودی سوار بشیم/قد بکشیم،خال بکوبیم، جاهل پامنار بشیم...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 16 Mar 2014 20:50:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>...</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/268</link>
<description>می گفت پیر عاکف، من نیستم مطفف. ، زیرا که جلوه با خلق، بسیار می فروشم. ایمان به تار زلفی از یار میفروشم زنار می ستانم دستار میفروشم مرآت جان زدودم، از طاعت ریایی. ،با زاهدان بگویید، زنگار می فروشم داغش گداخت جانم، خاموش کی توانم. ،لب می گشایم اینک، اسرار می فروشم. دارند وهم هستی ، خلقی ز جهل و مستی. ،ز کبر و پستی، ز خود پرستی ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل زين پس چو نباشيم همان خواهد بود</description>
<pubDate>Sun, 16 Mar 2014 20:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/268</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/267</link>
<description>... بیش از همه چیز آن‌چه اذیت میکرد و از عهدۀ این تحمل خارج بود، چهار در چهارِ این اتاق بود.&quot;کلام&quot;، بی که در اندیشۀ ابتذال‌ش باشم، که هوایی بود که ملال را در گلو می‌فشرد؛ ملالی شده بود که فضای تنفس را می‌گرفت. تنهایی که تا پیش از این معاشر بود به رفیقی بد قلق تبدیل شد. راندن، درستی بود که است‌ش اذیتم میکرد؛ میدانم. اتمسفری که در آن، انسانی که من می‌شناختم‌ش قرن‌هاست که به زنجیر کشیده شده. و این انسان، مطلق لغت است.</description>
<pubDate>Thu, 06 Feb 2014 16:12:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>fanarse</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/267</guid>
</item>
<item>
<title>مزاج دهر، تبه شد در این بلا حافظ!</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/266</link>
<description>... حتی اگر خوشبخت هم باشند، گو اینکه منافاتی هم ندارد. چنان‌چه اگر خوش‌حالی، آن خوش‌حالی مستانه‌ی مذبوح شرقی، مذموم است، نالیدن از همین وجه نیز قبیح است. و اگر نه، معرفت همان‌سان که خوراکی است بی‌پایان، ارزش‌مند و ستایش‌برانگیز، مفهومی است نسبی؛ از این آدم تا آن آدم درکی است دو گونه و نه واحد. گویا همان‌طور که پایانی ندارد، ابتدایی نیز نداشته است. من مطلقاً بین این دو شادی، ارزشی نمی‌توانم بگذارم؛ اما من شادی تویِ دیگری را نیز نمی‌شناسم.</description>
<pubDate>Sat, 10 Aug 2013 04:19:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>fanarse</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/266</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/265</link>
<description>امروز پس از سالها صدای زندگی در خانه ی ما پیچید صدای گریه ای که از صدای هزاران خنده زندگی بخش تر بود 7 تیر ماه 1392</description>
<pubDate>Thu, 08 Aug 2013 08:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/265</guid>
</item>
<item>
<title>جان عُشّاق، سپند رخ خود میدانست.</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/264</link>
<description>مرثیه، چیزی است که تمام یک نابودی و نسیان را در خودش حفظ میکند. و آدم‌های ناتوانی که نمیتوانند آخر مرثیه‌هاشان نقطه بگذارند، برای همیشه مرثیه‌گو می‌مانند. به یک جنون می‌ماند. شاید برای همین است که خنده‌ها بهترند. محتمل‌تر است که یک خنده، همه‌ی شادی آن لحظه را درک کرده باشد. حتی اگر آن لحظه یک هیچ باشد، چنان که الکل میکند. و شاید برای همین است که من دوستِ حافظ هستم. هر شعرِ حافظ که هست و هر شعر حافظ که با من مانده، تمام یک چیز را در خودش حفظ کرده است.</description>
<pubDate>Thu, 11 Jul 2013 17:58:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>fanarse</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/264</guid>
</item>
<item>
<title>مردی در غربت</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/263</link>
<description>خداي من! مگر پاك ماندن و گنديدن در تضاد با هم نيستند؟ چطور شد كه وجود من جمع اضداد شد؟ مگر سالم ماندن و كپك زدن مانند يك و منهاي يك در دو نقطه مقابل هم قرار ندارند؟ پس چه طور شد من يك و منهاي يك شدم ؟ من كپك زده ام آقا خوب معلوم است كه كپك زده ام....... مردي در غربت نادر ابراهيمي</description>
<pubDate>Mon, 18 Mar 2013 14:12:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>ali</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/263</guid>
</item>
<item>
<title>یا علی!</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/262</link>
<description>غدیر بزرگ‌ترین سال‌روز در اسلام است، از آن‌جا که بزرگ‌داشتی است حول مسئله‌ی ولایت. در این باره بحث بسیار شده است، تقلیل بحث به خلافت و پریشانی در حوش معنی لفظ &quot;مولی&quot; در عبارت معروف حدیث، نشان از آن است که ما در جا زده‌ایم. سوال‌های تکراری و پاسخ‌های تکراری. ولایت خاصه‌ی دین اسلام نیست. و خارج از دایره این معانی نیز قابل اثبات نیست. به جا می‌نمود تنها حکومت شیعه عصر حاضر در گسترش این مفهوم همتی مضاعف میکرد.</description>
<pubDate>Sat, 03 Nov 2012 18:54:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>fanarse</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/262</guid>
</item>
<item>
<title>سهم این دل وامانده</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/261</link>
<description>بسم الله برای دیدن بازی تیم محبوبش سر از پا نمی شناسد میبینمشان وقتی قطار در ایستگاه ورزشگاه توقف می کند دلم یکهو می ریزد دلمشغولی ش مثل خوره به جانم می افتد این نهایت مایه گذاشتن از انسان بودنش میترساندم چیزی را لااقل فهمیده یا اقل اقل فهمیده که چیزی باید باشد چیزی که سهم این دل وامانده است از این دنیا... دلمشغولی من چیست نهایت تو کجاست حرفها وادعاهایت کجا محلی از اعراب پیدا می کند چقدر آنچه می نمایی هستی یا اصلن چقدرازانسانی که هستی را حاضری خرج این</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2012 09:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>abbas</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/261</guid>
</item>
<item>
<title>از باب عزیز بودنتان می نویسم</title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/260</link>
<description>بسم الله &quot;از باب عزیز بودنتان می نویسم&quot; 1 با خودم می گویم حرفی بزنم از جنسی که دو روز دنیا را کمی به درد خورده باشم حرفی که بیرزد به فضل خدا طعم تلخ و گس سکوت را میشکنم و شیرینی تمام شدن دنیا کامم را پر می کند مجلس آشتی کنان برپا می شود.&quot;نمی دانم چه حسی بود که چادر شما به من داد اما، می دانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو گرفتم. &quot; 1 لباس سنخیت می آورد. حجاب همه اش چادر نیست مرزش هم شاید چادر نباشد حجاب، حیای نهفته است که شایسته و بایسته است که حفظ شود.</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2012 07:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>abbas</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/260</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://fanarse.blogfa.com/post/259</link>
<description>خدا سید حسن علوی را حفظ کند که رمضان 1433 همت کرد و روش یادمان داد برای بهره مندی از کتاب و ما چقدر غافلیم از این نسخه ی تذکره و شفا. همه ی آنچه بود فضل خدا بود و هست ... بعد مدام ایرادات ذهن خودت و تمام مسائلی که از در و دیوار این شهر و مردمانش شکل درد می شود و زخم می زند و طاقتت را طاق می کند آرام آرام از دل این چشمه می جوشد و باز انگار نه انگار که تشنه تراز قبل راه مدارا طی می کنی. الحمدلله ..</description>
<pubDate>Mon, 03 Sep 2012 12:32:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>abbas</dc:creator>
<guid>fanarse.blogfa.com/post/259</guid>
</item>
</channel>
</rss>
