<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>طنزهاي ارمغان زمان فشمي</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 28 Apr 2021 07:35:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خسرو و شیرین عصر جدید</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/138</link>
<description>اگر بود شیرین در این روزگار نمی شد برایش کسی بی قرار نمی کَند مردی ز عشق و جنون برایش ستون در ستون، بیستون و در خانه می ماند در انتظار که شاید بیاید یکی خواستگار دماغش عمل کرده، مو زرد رنگ خیالش که خیلی شده است او قشنگ اگرچه به لب داشت تزریق ژل نمی برد از مردها هیچ دل می آمد یکی گاه از در درون که با هم نمایند بعله برون ولی هیچ پولی به جیبش نبود و چیزی ز دنیا نصیبش نبود نمی شد که با او کند زندگی شود عشق خاموش با گشنگی و شیرین که در چشم خود داشت لنز توقع ز</description>
<pubDate>Wed, 28 Apr 2021 07:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/138</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/137</link>
<description>«مرگ‌ من روزی فراخواهد رسید» در هواپیمای موشک خورده‌ای مادرم! حتی نمی‌ماند به‌جا از منِ بی‌جان برایت مرده‌ای مرگ‌ من روزی فراخواهد رسید توی سانچی روی اقیانوس‌ها مادرم! از فکر من پر می‌شود خواب‌‌هایت هرشب از کابوس‌ها مرگ‌ من روزی فراخواهد رسید در پلاسکو زیر آن آوارها در همان‌جایی که با ما دفن شد آرزو خروارها، خروارها مرگ‌ من روزی فراخواهد رسید هرکجا باران بیاید بیشتر در گلستان و لرستان، سیستان گرچه آن‌جا مرده بودم پیش‌تر مرگ‌من روزی فراخواهد رسید در سقوط از</description>
<pubDate>Wed, 15 Apr 2020 18:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/137</guid>
</item>
<item>
<title>گوشت</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/136</link>
<description>ترک باید کرد گویا گوشت را گوشت ما را خورد یا ما گوشت را؟! من نمی‌دانم چطوری حذف کرد مادر از کل غذاها گوشت را با سویا ته‌چین و کتلت می‌پزد کرده مثل یک معما گوشت را نقرس و چربی خون می‌آورد خوب شد کم خورد بابا گوشت را باید انگاری فراموشش کنیم هر خوراک پختنی با گوشت را با حقوق کارمندی بعد از این کی تو خواهی کرد پیدا گوشت را؟ همردیف خاویار و زعفران قیمت آن برده بالا گوشت را حذف کردیم از سبدهای خرید خیلی از اقلام و حالا گوشت را باید اکنون برگه برگه مثل چِک توی</description>
<pubDate>Sun, 29 Sep 2019 07:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/136</guid>
</item>
<item>
<title>حذفیات</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/135</link>
<description>تمام خرج‌ها را حذف کردیم ز پهنا و درازا حذف کردیم درآمد رفته پایین، خرج بالاست که از پایین و بالا حذف کردیم خرید ما سبد لازم ندارد از این بابت سبد را حذف کردیم دو دانه تخم‌مرغ و رب و روغن سبد می‌خواهد آیا؟ حذف کردیم! سه تا نان مصرف ما بود هر روز که از آن نیز دو تا حذف کردیم خورش‌ها را بدون گوشت پختیم پلو را از غذاها حذف کردیم پنیر و زعفران و مرغ و آجیل شده مانند رویا، حذف کردیم! روند مصرف ما را ببینید که یا کمتر شده یا حذف کردیم! تمام خرج‌های زندگی را به</description>
<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/135</guid>
</item>
<item>
<title>وزیر اختلال!</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/134</link>
<description>مبلغی اندوختم در بیست سال بلکه ویلایی بگیرم در شمال قیمت ویلا گران شد ناگهان صاحبش خندید: خانم! بی‌خیال! خواستم تا رهن سازم خانه‌ای گفت بنگاهی که این باشد محال! با خودم گفتم که فردا می‎کنم از نمایشگاه ماشین‌ها سوال بی‌خبر از آن‌که بدتر می‌شود صبح فردا باز هم وضع ریال یک سفر گفتم به خارج می‌روم می‌کنم با دوستانم عشق و حال! دوستم بی‌پول بود و گفت نه نیست هنگام سفر این وقت سال! با خودم گفتم طلا باید خرید شد گران‌‌تر آن هم از روی روال من شدم بدبخت ظرف چند روز</description>
<pubDate>Mon, 03 Dec 2018 05:25:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>خرید</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/133</link>
<description>تا گران تر می‌شود هرچیز، فورا می‌خریم پوشک و ارز و طلا و رب و روغن می‌خریم ما به عکس مردم فنلاند و ژاپن یا کویت هرچه می‌گردد گران درخاک‌میهن، می‌خریم ما به‌قدر مصرف ده‌سال، حتی بیشتر دستمالِ کاغذی، کنسرو و بنشن می‌خریم از برنج و گندم و جو می‌کنیم اول شروع چون به‌سرآمد غلات‌خوب، ارزن می‌خریم قدری از آن را برای مصرف روزانه و باقی‌اش را بابت انبار کردن می‌خریم وقت ثبت‌نام ایران‌خودرو و سایپا که شد یک پرایدِ مفت را هم‌قیمت ون می‌خریم سایزمان گویی که خواهدماند</description>
<pubDate>Wed, 10 Oct 2018 07:51:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title>پوشک</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/132</link>
<description>بهای شیرخشکش آن‌چنان شد که طفل کوچکم محروم از آن شد غمش را خواست تا بیرون بریزد ندا آمد که پوشک هم گران شد!</description>
<pubDate>Mon, 10 Sep 2018 12:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>سخنرانی</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/131</link>
<description>دوباره روبه‌روی ما حسن بود میان او و ما صدها سخن بود به‌قدری مطمئن بود از سخن‌هاش که اسباب شگفتِ مرد و زن بود! خدایی من گمان کردم که ایشان یکی از شهروندان وین بود! چنان او از شرایط خوب می‌گفت تو گویی شهر ما چون منهتن بود که توصیفاتش از اوضاع موجود پر از آرامش و خیلی خفن بود «در اینجا هیچ دشواری نداریم» کلامش تیر توی قلب من بود نمی‌دانم کجا منظور او بود که با ما پیش از اینها هموطن بود اخیرا رفته شاید جای دیگر مرا از حرف‌هاش این سوءظن بود!</description>
<pubDate>Sat, 11 Aug 2018 06:51:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>نامه‌ای به کارلوس کیروش</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/130</link>
<description>ای که شد ایران به‌نوعی خانه‌ات! بار رویاهای ما بر شانه‌ات! بر زمین بگذار دیگر بار را آرزو و حسرت بسیار را ما از این حسرت فراوان خورده‌ایم باختیم اما توگویی برده‌ایم! تجربه این را به ما آموخته چون که ما هستیم نسل سوخته هرکجا رفتیم با تأخیر بود هرزمان رفتیم خیلی دیر بود در صف کنکور و کار و ازدواج مانده عمری بی‌قرار و هاج و واج تجربه کردیم هریک بارها طعم ناکامی در این دشوارها در دو نیمه سخت ما جنگیده‌ایم آخرش از خستگی لنگیده‌ایم هرچه را باید که می‌کردیم کسب</description>
<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 07:56:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>مومیایی 4</title>
<link>https://armaghonline.blogfa.com/post/129</link>
<description>به وقت خاک‌برداری ز جایی اگر پیدا شود یک مومیایی چه نوع از واکنش باشد مناسب؟ چه باید کرد بعد از آن، خدایی؟ بگو آیا درون موزه باید شود از مومیایی، رونمایی؟ همان‌جا باید آن را دفن سازند و یا هست احتمال جابه‌جایی؟ برای بازدفنش هست لازم که دعوت کرد از صاحب‌عزایی؟ برای تست دی‌ان‌ای بیارند از اقوامش یکی را مثل دایی؟ و یا با ناخن و موی خود او شود معلوم کی هست و کجایی؟ مهم باشد که مال کیست اصلا؟ و قبلا بوده شاهی یا گدایی؟ (بود این پرسش من انحرافی گدا هرگز نگردد</description>
<pubDate>Sun, 06 May 2018 06:27:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>armaghonline</dc:creator>
<guid>armaghonline.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
</channel>
</rss>
