<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>Vote for Iran</title>
	
	<link>http://www.voteforiran.com</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Fri, 19 Feb 2010 12:19:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/VoteForIran" /><feedburner:info uri="voteforiran" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId>VoteForIran</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>جنبش سبز:کلاه انقلاب ایران بر سر نظام مقدس – فاطمه صادقی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/6aWm2sGD_z4/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 12:19:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[News & Opinions]]></category>
		<category><![CDATA[Vote]]></category>
		<category><![CDATA[page one]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5673</guid>
		<description><![CDATA[
جنبش سبز:کلاه انقلاب ایران بر سر نظام مقدس
فاطمه صادقی
بسیاری از ما یا آن روزها را درست به خاطر نداریم، یا نبودیم. برخی از ما تنها دوران پس از آن و خاصه جنگ و روزهای تلخ آن را به یاد می‌آورند. برخی دیگر ترجیح می‌دهند خاطره‌ی انقلاب را به فراموشی بسپرند. عده ای دیگر از ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p><a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%82/fatemehsadeghi-2/" rel="attachment wp-att-5675"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/fatemehsadeghi.jpg" alt="" title="fatemehsadeghi" width="50" height="65" class="alignleft size-full wp-image-5675" /></a><br />
جنبش سبز:کلاه انقلاب ایران بر سر نظام مقدس<br />
فاطمه صادقی</p>
<p>بسیاری از ما یا آن روزها را درست به خاطر نداریم، یا نبودیم. برخی از ما تنها دوران پس از آن و خاصه جنگ و روزهای تلخ آن را به یاد می‌آورند. برخی دیگر ترجیح می‌دهند خاطره‌ی انقلاب را به فراموشی بسپرند. عده ای دیگر از ما بنا به سفارش حاکمان با چسب و قیچی به جان تاریخ انقلاب ایران افتادند تا بخش‌های نخواستنی را از نو بنویسند، تا بلکه یاد آن دوران و آرمان‌هایش از صفحه‌ی روزگار محو شود. زمانی تصاویر انقلاب ایران منبع مشروعیت نظام بود، این روزها برای صدا و سیما به کابوس بدل شده است؛ به آنچه باید از آن هراسان بود. از همین رو بازخوانی انقلاب ایران پس از گذشت سی و‌اندی سال هنوز هم یک ضرورت است.</p>
<p>داستان انقلاب ایران را می‌شود در رمان کلاه کلمنتیس میلان کوندرا (انتشارات روشنگران، ترجمه فروغ پوریاوری)، یک بار دیگر بازخوانی کرد. کوندرا در این کتاب سرگذشت کلمنتیس را بازگو می‌کند: در فوریه 1948 گوتوالد رهبر حزب کمونیست چکسلواکی در هوای سرد بر ایوان قصری ایستاد تا سخنرانی کند. در میان رفقایی که او را دوره کرده بودند کلمنتیس، از ترس این که گوتوالد سرما بخورد کلاه خود را بر سر او گذاشت. عکس گوتوالد با کلاه کلمنتیس در صدها هزار نسخه تکثیر شد. چهار سال بعد کلمنتیس به اتهام خیانت اعدام شد و تصویر او از همه عکس‌ها حذف شد «از آن به بعد گوتوالد تنها روی ایوان قصر ایستاده بود، فقط دیوار سخت قصر دیده می‌شود. تنها چیزی که از کلمنتیس باقی مانده، کلاه سر گوتوالد است.». کلاه کلمنتیس بر سر گوتوالد ماند تا یادآور این باشد که سانسورچیان و تاریخ پردازان هر قدر هم ماهر باشند، قادر به زدودن همه‌ی خاطره‌ها و دستکاری در آنها نیستند. آیا می‌توان جنبش سبز را به کلاه کلمنتیس تشبیه کرد؛ کلاهی که انقلاب ایران بر سر نظام گذاشته است؟ باید دید شرایطی که در آن جنبش می‌تواند از خاطره‌ی انقلاب ایران و کنش رهائی بخش و ضد هژمونیک آن برخوردار شود کدام‌اند.</p>
<p>میراث پهلوی: غصب امر همگانی از رهگذر غیریت سازی<br />
امر همگانی و تلاش برای غصب آن با سابقه و شاید به قدمت خود سیاست باشد. سؤالی که بارها بازجو از زندانی سیاسی پرسیده است، مَثَل اعلای غصب امر همگانی است:</p>
<p>«برای چی در تظاهرات شرکت کردی؟ چرا سخنرانی کردی؟ چرا امضا کردی؟ چرا پخش کردی؟ تو چه کاره‌ی مملکتی؟ اصلاً این کارها به تو چه؟ مگر مملکت صاحب ندارد؟»</p>
<p>تلاش برای سرکوب معترضان خیابانی، تهدید آنها، محارب خواندن و بر‌انداز خواندن آنها، کتک زدن و کشتن آنها و برقرار کردن دادگاه برای متهمین و وادار کردن آنها به اینکه گول اجنبی را خورده‌اند و از او پول گرفته‌اند و بازی خورده‌اند و دچار توهم شده‌اند و همچنین تلاش برای اثبات اینکه مردم معترضی که به خیابان می‌آیند، مشتی خس و خاشاک‌اند که به حساب نمی‌آیند یا اینکه از سوی کانال‌های ماهواره ای، بهائی‌ها، منافقین، گروهک‌ها، خارجی‌ها و غیره تحریک شده‌اند که باید دست بردارند و به آغوش ملت بازگردند، از دیگر نمونه‌های برجسته‌ی غصب امر سیاسی است. در همه‌ی این مثال‌ها تلاش بر آن است که اولاً سیاست به حوزه‌ی خصوصی و حیات خلوت حاکمان بدل شود؛ به امری که همه شایستگی دخالت در آن را ندارند و ثانیاً به حکومتداری تقلیل پیدا کند. بنابراین اولاً اعتراضی نیست، در ثانی اگر هست، «جمع می‌شود» و جای نگرانی نیست. این منطق نه تنها غاصب سیاست است، بلکه به ویژه با آنچه با انقلاب ایران در بهمن 57 به وقوع پیوست، محکوم به شکست هم هست. زیرا درست در برابر همین غصب سیاست بود که مردم بر پهلوی‌ها شوریدند.</p>
<p>تا کنون تفسیر‌های گوناگونی از انقلاب ایران عرضه شده است. بسیاری از آنها در این نکته توافق دارند که انقلاب، از سوئی شوریدگی در مقابل نابرابری و استبدادی بود که برای سالیان سال بر مردم تحمیل شده بود و از سوی دیگر دست رد زدن به سینه‌ی اجانب. دولت بر آمده از کودتای 28 مرداد 32 با سرکوب جنبش مردمی، با ذلت در برابر خواسته‌های غرب تسلیم شد و بنا داشت تا با غیر سیاسی کردن جامعه و نسل جوان به ویژه با اتکا بر توسعه‌ی اقتصادی جامعه، مردم را وادارد تا سیاست و امر همگانی که چکیده‌ی آن درآرمان‌های آزادی، برابری، و جمهوریخواهی خلاصه می‌شود، به فراموشی بسپرند. انقلاب بهمن 57 بازگشت تمام قد امر سیاسی به جامعه بود و شورش در برابر استبدادی که به نام «شاه، خدا، و میهن» سیاست را ارث پدری می‌دانست و آن را به غصب برده بود. انقلاب ایران بهمنی توفنده در برابر غصب سیاست و امر همگانی بودکه بر پایه‌هایش نظام اسلامی شکل گرفت. باید دید این نظام تا کجا با آن انقلاب همساز است و از میراث آن کدام را حافظ بوده و کدام را به غارت برده است.<span id="more-5673"></span></p>
<p>همچون هر نظام خودکامه‌ی دیگری، نظام سلطنتی نیز سعی داشت با ایجاد تمایزهای دوتایی و اعتبار بخشیدن به برخی از آنها به ضرر دیگران و در واقع گسترش نابرابری برقرار بماند. نظام پهلوی نه تنها تقابل‌های دوتایی را درست می‌کرد، بلکه آن‌ها را تقدس می‌بخشید و تلاش زیادی می‌کرد تا ایرانیان نیز آنها را درونی کنند: بی دین در مقابل مذهبی، بالا نشین در مقابل گدا و فقیر، خارجی در مقابل داخلی، مرد در مقابل زن، بالا شهری در مقابل پائین شهری، شاه در مقابل ملت، راست در مقابل چپ، با حجاب در مقابل بی حجاب، و &#8230; نظام پهلوی با ایجاد و دامن زدن به این نابرابری‌ها عملاً جامعه را به سمت بی ثباتی و نابودی سوق داد.</p>
<p>جمهوری اسلامی از دل آرمان‌های مردم در انقلاب سر بر آورد که با احیای امر همگانی سیاست را به متن زندگی بازگرداندند و علیه نابرابری موجود در تقابل‌های دوتائی بر آشفتند. البته این تنها آرزو بود. پس از انقلاب امر همگانی و سیاسی هر چه بیشتر از زندگی مردم رخت بر بست. از یکسو دولت‌های پس از انقلاب تا به امروز در صدد بر آمدند مردم را غیر سیاسی کنند و از سوی دیگر سیاست به حکومتداری تقلیل پیدا کرد که البته نظام در آن نیز بس نا موفق عمل کرده است.</p>
<p>نظام اسلامی علاوه بر تقابل‌های دوتائی پهلوی، تقابل‌های دوتائی جدیدی را شکل داد در فهرستی به مراتب بلند بالاتر از گذشته. تهیه‌ی سیاهه ای از تقابل‌هایی که نظام در این سی سال تولید کرده و همواره یکی از آنها را بر دیگری ترجیح داده است، کار دشواری نیست: خودی/غیر خودی، مذهبی/سکولار، مرد/زن، داخلی/خارجی، غنی/فقیر، پیر/جوان، فارس/غیر فارس خصوصی/ عمومی، باحجاب/ بی حجاب و جز اینها نظام اسلامی نه تنها دامن زدن به نابرابری‌ها را از سلف خود پهلوی به ارث برده است، بلکه تا به اینجای کار ثابت کرده که بنا دارد در سرنوشت آن نیز شریک شود.<br />
البته این همه‌ی ماجرا نیست. اعتبار بخشیدن و مقدس کردن این تقابل‌ها همچون رژیم سابق، همواره با همراهی بخش‌های گسترده ای از همان اقشاری که نظام آنها را در داخل یکی از این‌ها جای داده است، میسر شد. در این معنا بسیاری از مردم نیز به طور روزمره نابرابری‌ها را به رسمیت شناخته و هژمونی زیست اجتماعی و هویتی را نهادینه کردند. اقشار وسیعی شامل دانشگاهیان، روشنفکران، زنان، جوانان، طبقات متوسط و فرودست، قومیت‌ها، خارجی‌ها و داخلی‌ها، خودی‌ها و غیر خودی‌ها، سکولارها، و مذهبی‌هاو &#8230; خود نه تنها این تقابل‌ها را درونی کرده و با نابرابری‌ها همراه شدند، بلکه هویت خود را بر اساس آنها تعریف کردند، و از این رو در هژمونی ایجاد شده توسط نظام در طرد اجتماعی و دیگری سازی شریک‌اند. این فقط حاکمان نیستند که منتقدان را با چوب کمونیست، فمینیست، سکولار، بی دین، خارجی، مزدور بیگانه، آشوب طلب و غیره می‌رانند، خود ما نیز در این راندن و طرد به اعلا درجه شریک بوده ایم و هنوز هستیم.</p>
<p>جامعه‌ی سورئال: در ستایش طبقه‌ی متوسط<br />
انقلاب ایران بنا بود انقلاب مستضعفین باشد، اما به تدریج مستضعفین به ویژه پس از دوران جنگ به فراموشی سپرده شدند و مستکبرین با عنوان پر طمطراق «طبقه‌ی متوسط» جای آنها را گرفتند. کم کم این‌اندیشه در میان بسیاری جا خوش کرد که مستضعفین و فرودستان بهتر است تنبلی را کنار بگذارند و بروند کار کنند، ممکلت به سرمایه احتیاج دارد؛ نه به نان خور اضافی. به همراه ترویج سیاست‌های خصوصی سازی و نو لیبرال، تبلیغات برای فرزند کمتر هم شروع شد که معلوم بود بیش از طبقات متوسط که همیشه مفتخر به داشتن فرزند کمتر بوده، همان مستضعفین را نشانه گرفته است و هشداری است برای آنها که بهتر است نان خور اضافی برای دولت تولید نکنند. تلاش برای کسب ثروت و رفاه در مسابقه ای نابرابر میان آنها که از استعداد زد وبند و چپاول برخوردار بودند و آنها که نبودند و به ناچار از این قافله عقب ماندند، آغاز شد. تورم به میزان 50 در صد رشد کرد و شورش‌های شهری در گرفت که با شدت هر چه تمامتر توسط پلیسی که تازه داشت سرکوبگری را می‌آموخت، سرکوب شد. حاصل آن دوره آن بود که سیاست به معنای امر همگانی رخت بر بست و به حکومتگری تقلیل یافت. با رخت بر بستن امر همگانی، بورژوازی نوکیسه از نو با افتخار وارد صحنه شد تا بر همگان با قدرت ثابت کند که پیست اسکی بر خیابان مرجح است. به جای امر همگانی و دهان‌های کف کرده، اقتصاد و مسابقه برای کسب ثروت به امر مقدس بدل شد.</p>
<p>اما این تنها دولت سازندگی نیست که باید در مورد غیر سیاسی کردن جامعه و اقتصادی کردن آن مورد بازخواست قرار گیرد. طبقه‌ی متوسط ایرانی با همه‌ی ادا و اطوارهای همیشگی مصنوعی و تمایل تاریخی اش به ایجاد تمایز با به قول خودش دیگران شامل «گدا گشنه‌ها» و «ته شهری‌ها» در همه‌ی آنچه اتفاق افتاد، شریک است و به همین میزان مسئول. این درست که طبقه‌ی متوسط در ایران از دیر باز حامل فرهنگ و تمدن بوده، اما در عین حال به همین نسبت ضد فرهنگ و بس متمایل به تبعیض و تمایز و طرد پائین دستی‌ها و حاشیه نشین‌ها و ایجاد نابرابری هم بوده است. انقلاب ایران عرض‌اندام تمام قد همان «گدا گشنه‌ها»، طرد شدگان، فقرا و محرومان در مقابل طبقه‌ی حاکم و بورژوازی وابسته به آن و همه‌ی اطوارهای مصنوعی و بی پایانش در تاریخ سرزمین ما محسوب می‌شود. اما با تثبیت نظام در دوره‌ی پس از جنگ، مستضعفین را این بار در مقیاس بیشتری تولید کرد و به جایگاه فرودست تاریخی شان بازگرداند. هیچ هم در غم این نبود که با ایجاد شرایط برابر برای همگان اصل نابرابری و تبعیض را به پرسش بگیرد. درست به همین دلیل است که «پائین شهری‌ها» هرگز با سردار سازندگی و بسیاری از حامیانش در طبقه‌ی متوسط ادا و اطواری آشتی نمی‌کنند. برای بسیاری از آنها مهم این نیست که چه کسی چقدر برده. مهم پرو بال دادن و مشروعیت بخشیدن به گفتاری است که در آن دولت‌های پس از جنگ و طبقات متوسط اعم از قدیم و تازه به دوران رسیده دست در دست یکدیگر بنا را بر این گذاشتند که امر خصوصی و منفعت مادی بر انسانیت و امر همگانی مقدم باشد. در این گفتار دولت با تکیه بر ثروتمندان بنا داشت کسب مشروعیت کند. این آنچیزی نبود که بسیاری از فرودستان از جمهور اسلامی انتظار داشتند.</p>
<p>دوره‌ی سازندگی و طبقه‌ی متوسط ذوق زده از سیاست‌های سیاست زدای پس از جنگ و تشویق مسابقه‌ی دو برای کسب ثروت از رهگذر چپاول و خلع ید به یک‌اندازه در دو قطبی شدن جامعه مسئولیت دارند. دوران پس از جنگ را می‌توان آغاز سوررئالی شدن جامعه‌ی ایران هم دانست. تضاد چشمگیر میان طبقات بالا و پائین و سبک زندگی بسیار متفاوت این دو در سال‌های بعد سیاست و سرنوشت حاکم بر کشور را هم رقم زد.<br />
انقلاب ایران بر شانه‌ی محرومانی استوار بود که به امید جامعه ای برابر پا به میدان سیاست گذاشتند، اما عده ای از آنها به صف بورژواها و مسابقه برای کسب قدرت پیوستند و دیگران بی نصیب ماندند. درست به همین دلیل هر جا فرصتی بوده است، فرودستان حتی با انتخابی اشتباه حضور خود را به نظام یادآور شدند. نمونه‌ی بارز آن انتخابات دور دوم ریاست جمهوری در سال 1384 بود که بسیاری تنها برای آنکه‌هاشمی پیروز پیروز میدان نباشد، به رقیب او رأی دادند.</p>
<p>همدستی آشکار میان دولت‌های پس از جنگ با طبقه‌ی متوسط در اعتلای نابرابری باعث شد هر نوع نقدی در مورد این سیاست‌ها با عنوان عقب مانده، جزم‌اندیشانه، کمونیستی، ارتجاعی، و &#8230; به حاشیه رانده شده و نادیده گرفته شوند. طبقات فرودست چنان دچار طرد اجتماعی و سیاسی شدند که حتی به آنها اجازه داده نشد برای دفاع از حقوق خود تشکل مستقل داشته باشند. اساساً چیزی به نام حق برای طبقه‌ی فرودست به رسمیت شناخته نمی‌شد.</p>
<p>نظام اسلامی و تقابل جنسیتی<br />
انقلاب ایران یکی دیگر از دوگانگی‌های مرسوم در جامعه‌ی ایرانی را به پرسش گرفت و آن دوگانگی مربوط به جنسیت بود. زنان پا به پای مردان در انقلاب ایران شرکت جستند و حتی پس از جنگ نیز دوشادوش مردان دشمن را عقب راندند. شرکت زنان در انقلاب ایران آنچنان تعیین کننده بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی، پیروزی انقلاب را بدون مشارکت زنان غیر ممکن دانست. اما زنان از جمله نخستین گروهی بودند که از قطار انقلاب به زور به بیرون پرت شدند. دیه‌ی آنها به نصف مردان تقلیل پیدا کرد، از حق انتخاب شدن به عنوان قاضی و رئیس جمهور کاملاً محروم شدند، ناقص عقل، کودن، نیمه انسان، ناعادل، احساساتی، موجودی تمام جنسی و در خدمت لذت مرد، مرد پرست، و منشأ گناه و فتنه به حساب آمدند که می‌شود او را به هر شیوه ای و در هر کجا مورد تحقیر قرار داد. زنان پس از انقلاب مجبور شدند تن خود را بپوشانند تا‌اندامشان مردان را تحریک نکند و ایمان نیم بند آنها را از بین نبرند. اما همزمان در سال‌های اخیر ناچار از تن فروشی بوده‌اند. انقلاب ایران برای بسیاری از زنان به معنای اعتلای شخصیت زن بود، اما آنچه پس از انقلاب رخ داد، کاملاً باژگونه بود. قرار بود زنان از مواهب جامعه‌ی اسلامی بهره ببرند و دیگر به بردگی جنسی تن نسپرند، اما این روزها به یمن توجهات ویژه‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اینطور وانمود می‌شود که زنان در جامعه‌ی ما دغدغه ای جز اغوای مردان ندارند! طبیعی است که این نگرش دیگر حتی به خود زحمت نمی‌دهد که دلائلی را ( که عمدتاً بر مدار همان نابرابری و محرومیت دور می‌زنند) شناسائی کند که این رفتار را در میان زنان دامن می‌زنند. غرض از میان بردن نابرابری نیست، دامن زدن هر چه بیشتر به آن است که با ایجاد تقابل‌های دوتائی و متوسل شدن به دعاوی ذات گرایانه در مورد جنسیت تسهیل می‌شود.</p>
<p>نظام اسلامی نه تنها شرایط اعتلای موقعیت زن و برابری میان زنان و مردان را فراهم نیاورد، بلکه بر تقابل‌های دوتائی خصوصی/ عمومی، با حجاب/ بی حجاب، و مردانه/ زنانه اصرار ورزیده است و از این رهگذر بر تنور نابرابری جنسیتی هر چه بیشتر دمیده است. بدیهی است تلاش زنان برای غلبه بر این نابرابری‌ها نیز با طعن ولعن مواجه می‌شود. همچون مورد نابرابری‌های مبتنی بر فرادستی و فرودستی، در اینجا نیز نقد سیاست‌های دو گانه ساز و نابرابر از حمایت، همراهی و همدلی قشرهای وسیعی از زنان و مردان، توده‌های عادی و نخبگان فکری و فرهنگی برخوردار بوده است. برای مثال بسیاری از زنان نه تنها تقابل خصوصی/ عمومی را درونی کردند و آن را پذیرفتند، بلکه به نابرابری از همه نوع نیز تن دادند.</p>
<p>جالبتر اینکه بسیاری از همان زنان و مردانی که بر علیه نابرابری و تبعیض جنسیتی مبارزه می‌کنند، بر دیگر انواع نابرابری چشم فرو می‌بندند و حتی با آن‌ها همدل می‌شوند؛ تا جائی که حتی هویت خود را بر اساس آنها می‌سازند. شاید بتوان گفت در ایران پس از انقلاب مبارزه علیه نابرابری که همواره بر یک تقابل تبعضی آمیز متکی بوده است در بهترین حالت تنها یک حوزه را نشانه گرفته است و در بیشتر موارد یا دیگر نابرابری‌ها را به فراموشی سپرده یا به رسمیت شناخته و درونی کرده است. برای مثال، مبارزه با نابرابری جنسیتی که جنبش زنان حامل آن است، نه تنها مُهر طبقه‌ی متوسط به همراه همه‌ی ادا و اطوارهای آن را بر پیشانی دارد، بلکه مفتخر است به اینکه تنها نماینده‌ی زنان طبقه‌ی متوسط شهری است! درست به همین دلیل این جنبش نتوانسته است در میان اقشار فرودست جامعه متحدی بجوید. بدتر آنکه نه تنها این موضوع را به عنوان نقص و نارسائی تلقی نمی‌کند، بر عکس با درونی کردن گفتار طبقه‌ی متوسط، حتی بر آن اصرار می‌ورزد. به رسمیت نشناختن هژمونی حاکم و نابرابری میان زن و مرد که با زیر سؤال بردن خصوصی/عمومی و زنانه/مردانه به عنوان یکی از پایه ای ترین ستون‌های ایدئولوژیک نظام اسلامی در ایران پس از انقلاب، همراه بوده است، مانع از آن نبوده است تا دیگر تقابل‌های دوتائی و نابرابری نهفته در پس آنها و از این رو هویت سازی‌هائی که بر اساس آنها شکل گرفته، زیر سؤال برود.</p>
<p>همین مسأله در مورد مابقی تقابل‌های دوتائی و حاملان آن در میان حاکمان و غیر حاکمان نیز به اعلا درجه صدق می‌کند. دوگانگی‌هائی همچون سکولار/ مذهبی، فارس/ غیر فارس، درونی/بیرونی و غیره نیز همگی به همان‌اندازه توسط سیاست‌های هژمونیک حاکمان شکل گرفته و درونی شده‌اند که توسط همانهائی که هویت فردی، اجتماعی، و سیاسی خود را با آنها تعریف می‌کنند و لاجرم یکی از آنها را بر دیگری بر می‌کشند. تنها بازگشت سیاست و امر همگانی است که به ناگهان برساخته بودن، مصنوعی بودن و هژمونیک بودن این تقابل‌ها و لذا مصنوعی بودن هویت‌های فردی، اجتماعی، و سیاسی مبتنی بر آنها را فاش می‌کند و به عنوان زائده‌های انگلی از پرده بیرون می‌افکند. معجزه‌ی سیاست و امر همگانی در همین جا نفهته است.</p>
<p>از این رو اشکال این تقابل‌های دوتائی تنها در آن نیست که با بخش بخش کردن جامعه امر همگانی و سیاسی را به حاشیه می‌راند و بر نابرابری دامن می‌زند. اشکال دیگر، آن است که بسیاری از اقشار اجتماعی نیز از این تقابل‌ها استقبال کرده و آنها را شادمانه درونی کرده‌اند. اصرار بر سکولار بودن در مقابل مذهبی بودن، طبقه‌ی متوسط و فرادست بودن در مقابل فرودست بودن، زنانه بودن در مقابل مردانه بودن در حوزه‌ی کنش جمعی از این دست است. در آخر باز به این موضوع باز خواهم گشت.</p>
<p>دولت نهم و دهم: نهادینه کردن تقابل‌ها و غصب سیاست<br />
اگر دولت‌های پس از جنگ هر یک آگاهانه و نا آگاهانه بر تقابل‌های دوتائی و نابرابری‌ها دامن زدند و از این رو با همدستی اقشار گوناگون بر بی ثباتی هر چه بیشتر جامعه افزودند، روی کار آمدن دولت نهم را باید در صدر همه‌ی این تلاش‌ها نشاند. هدف این دولت بر خلاف شعارهای تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری 1384، از میان بردن نابرابری و فقر نبود. مطرح کردن فقر و نابرابری بیشتر در خدمت آن بود که با دمیدن بر تنور این نابرابری‌ها، طبقات فرودست در خدمت سیاستی قرار گیرند که آمده است تا نه تنها نابرابری‌ها را ابدی کند و نهادینه سازد، بلکه به همراه آن امر سیاسی و همگانی و آرمان‌های برابری و آزادی را به تعطیلی بکشاند. دولت دهم نیز در ادامه برای آنکه چیزی به کارنامه‌ی پیشین خود بیفزاید، با به تعطیلی کشاندن انتخابات به مثابه مهمترین تجلی امر سیاسی، در صدد بر آمد اساساً هر نوع شیوه‌ی زیست سیاسی دیگری غیر از آنچه خود عرضه می‌کرد، را توهم خوانده و از اعتبار ساقط کند. در این معنا می‌توان گفت ظهور دولت نهم حد منطقی نهائی همه‌ی رویه‌های سیاسی در ایران پس از انقلاب و نقطه‌ی اوج همه‌ی آنها بود.</p>
<p>دولت نهم با سوار شدن بر موج نابرابری‌های موجود و شکست رویه‌های پیشین در ادغام جامعه و ابتنای سیاست بر امر همگانی پا به عرصه گذاشت. اما هدف آن نابودی نابرابری و از بین بردن تقابل و ریشه کن کردن نابرابری نبود. کاملاً بر عکس، هدف این دولت از یکسو دامن زدن به تقابل‌ها بود؛ به نحوی که آنها را ابدی و نهادینه سازد و از سوی دیگر آن که از رهگذر همین تقابل‌ها، امر سیاسی و همگانی را برای همیشه به تعطیلی بکشاند.<br />
دولت نهم بر خلاف وعده‌های اولیه‌ی خود هرگز به فرودستان اجازه نداد تا صدایی در عرصه‌ی سیاست داشته باشند، بلکه در صدد بر آمد تا از رهگذر خیریه و اعانه، آنها را به خود وابسته تر کرده و آتش کینه و نفرت آنها را نسبت به بالا دستی‌ها همواره شعله ور نگاه دارد. از همین رو جنبش‌های کارگری و دیگر تشکل‌های مستقل را مورد حمله قرار داد و هر نوع صدای مخالفی را به شدت سرکوب کرد. علت قهر بسیاری از فرودستان با دولت را نیز باید در همین سیاست‌های طرد کننده و مشکلات اقتصادی ای جستجو کرد که دولت برای آنها ایجاد کرده است. بر همین منوال این دولت بر تقابل‌های جنسیتی، مذهبی، و قومی هم افزود و جامعه را به بخش‌های پراکنده ای تقسیم کرد که هر یک از آنها بر اساس هویت‌های خود در مقابل یکدیگر صف کشیده‌اندو مدعی‌اند. ترک و عرب و کرد و بلوچ را بر علیه فارس شورانید، سکولار را در مقابل مذهبی قرار داد، زنان را به تقابل با مردان واداشت، اقلیت را در مقابل اکثریت بر کشید و پاداش داد، نهادهای نظامی و امنیتی را در برابر مردم قرار داد، خارجی را در مقابل داخلی و بالعکس به صف کرد، و دست آخر هم با دست بردن در انتخابات و تقلب در صدد بر آمد امر همگانی و سیاسی را در جامعه‌ی بخش بخش شده و پراکنده برای همیشه از خاطره‌ها بزداید.</p>
<p>در جامعه‌ی دو قطبی شده و چند قطبی شده‌ی مبتنی بر تقابل‌های دوتائی و نابرابری‌های نهادینه شده احیای سیاست در قامت امر همگانی به معجزه بیشتر شبیه است.</p>
<p>جنبش سبز: علیه نابرابری و هژمونی؟<br />
اکنون که سی و‌اندی سال از انقلاب ایران می‌گذرد، مرور آنچه گذشت، نه تنها برای فهم گذشته، بلکه برای فهم امروز از اهمیت بسیار برخوردار است. پرسش مهمی که در اینجا وجود دارد این است که آیا جنبش سبز می‌تواند از تقابل‌های دوتائی فراتر رود و با زیر سؤال بردن نابرابری‌ها امر همگانی را احیا کند؟</p>
<p>شکی نیست که جنبش سبز امر سیاسی را به گونه ای معجزه وار احیا کرده است. سیاست و زندگی روزمره باز به یکدیگر گره خورده‌اند و تمام تلاش‌های دولت‌های پس از انقلاب برای فراموش کردن آن بر باد رفته است. شعار «رأی من کو؟» تجلی بارز بازگشت امر سیاسی است که دولت‌ها بنا داشتند آن را به حکومتگری و امری مختص «خواص» تقلیل دهند. تا به اینجا جنبش پیروز بوده است. با اینهمه به نظر می‌رسد شرایط بقای آن برای تأثیرگذاری بر بدنه‌ی سیاسی و ایجاد تغییر به این سادگی‌ها نیست. مثال‌هائی می‌زنم تا از رهگذر آنها توضیح دهم که چگونه این جنبش با وجود همه‌ی نقاط مثبت، به قدر کافی از تقابل‌های هژمونیک فراتر نرفته و بر ساختگی بودن آنها را به عنوان ضد سیاست و در خدمت هژمونی حاکم فاش نساخته است. بر عکس، گاهی گروه‌هایی از جنبش متمایل به ابدی کردن همین تقابل‌ها و استوار کردن امر همگانی بر آنها هستند که بدیهی است نسخه‌ی بدل رویه‌های طرد کننده ای هستند که قاصر از همه گیر بودن و جامعیت‌اند. درست به همین دلیل برخی از این تقابل‌ها را باید ضد سیاسی دانست.</p>
<p>یکی از این تقابل‌ها، قرار دادن سکولار‌ها در مقابل مذهبی‌ها و دعاوی هر یک از آنها علیه یکدیگر است. صف بندی‌هائی که «سکولار‌ها» در برابر «مذهبیون» و بالعکس ایجاد کرده‌اند و دعاوی ای که هر کدام در ترجیح بر دیگری ایراد می‌کنند، کمتر به خود این تقابل و پرسش از آن به عنوان امری ضد سیاسی پرداخته است.</p>
<p>از سوی دیگر، شکی نیست که جنبش سبز عمدتاً بر دوش طبقه‌ی متوسط سوار بوده است. اما در ادبیاتی که بعضاً در جنبش نمونه‌های بی شماری از آن را می‌توان سراغ کرد، فرودستان، بسیجیان، شهرستانی‌ها، نادارها، یعنی درست همان‌هائی که قربانی سیاست‌های دولت‌های پس از انقلاب بوده‌اند و اکنون به بازیچه‌ی نهادهای قدرت بدل شده‌اند، بعضاً با عناوین تحقیر کننده ای همچون « ساندیس خور»، « بی شعور»، «گدا گشنه»، « ته شهری»، « بی سواد»، و&#8230; طرف خطاب قرار می‌گیرند. روشن نیست که تفاوت میان این ادبیات با آنچه روزنامه‌ی کیهان برای تخطئه‌ی مخالفانش به کار می‌برد در چیست؟</p>
<p>تقابل، طرد، و دیگری سازی در ادبیات برخی از گروه‌های درون جنبش به همین جا ختم نمی‌شود. از باب نمونه قرار دادن و ایجاد تقابل میان «عرب» در مقابل ایرانی تنها به صرف اینکه برخی از افراد حزب الله لبنان در سرکوب تظاهرات خیابانی حضور داشته‌اند، یا باتولید نگاه تحقیر آمیز دولت به مهاجرین افغانی و تحقیر آنها، از نمونه‌های دیگر است. در این موارد خود تقابل و غیریت سازی کمتر زیر سؤال رفته‌اند، بلکه تنها سویه‌های ترجیح در آنها جا به جا شده‌اند.</p>
<p>خلاصه کنم: جنبش سبز جنبشی عمدتاً برخاسته از دل طبقه‌ی متوسط شهرنشین و عمدتاً فارس و مرکز نشین بوده است. البته در اینجا منظور نظر صرفاً طبقه‌ی متوسط اقتصادی نیست. اگر به جای ابزار تولید سبک زندگی و الگوی مصرف فرهنگی و اقتصادی را در نظر بگیریم، طبقه‌ی متوسط شاید شعاع بیشتری را در بر گیرد.</p>
<p>جنبش سبز در بیشتر اوقات تا بدین جای کار مفتخر به آن بوده که تنها نماینده‌ی همین طبقات متوسط شهرنشین و فارس است و جز در مواردی معدود همچون برخی از بیانیه‌های رهبران، کمتر دغدغه‌ی شمولیت و جامع نگری و تلاش برای جامعیت داشته است. بر عکس ادبیات آن گاه مبتنی بر طرد و تقابل هر چه بیشتر بوده است. با این نگرش جنبش سبز نه تنها نخواهد توانست دعوی ای همه گیر و جامع را به وجود آورد، بر عکس بر طبل تقابل میان فرادستان و فرودستان، فارس و غیر فارس، بالادستی و پائین دستی، درونی و بیرونی، سکولار و مذهبی و &#8230; خواهد کوبید و به نوبه‌ی خود این تقابل‌ها را به عنوان هژمونی مؤثر برای غیر سیاسی کردن و دو قطبی کردن جامعه و ادامه‌ی روند فعلی بازتولید خواهد کرد.</p>
<p>پرسش مهمی که وجود دارد آن است که آیا این دعاوی که در آنها یکی از سویه‌ها دعوی اعتبار و برتری و حقانیت بر دیگری را دارد، جز از راه کسب قدرت سیاسی ( یعنی وضعیتی که امروز با آن مواجهیم) و با قهر و غلبه قادر خواهند بود برتری خود را به اثبات برسانند؟ برای مثال چنانچه «سکولارها» یا « نو‌اندیشان دینی» یا «فمینیست‌ها» یا «فارس‌ها» یا «طبقه‌ی متوسط» یا هر گروه اجتماعی دیگری که هویت فردی خود را به هویت اجتماعی و اقتصادی گره زده اگر امروز به قدرت برسند، آیا راهی جز آنچه جمهوری اسلامی تا کنون رفته است، خواهند پیمود؟ این دعاوی و حاملان آن در گروه‌های اجتماعی گوناگون از چه طریق و چگونه می‌خواهند ثابت کنند و تضمین دهند که تجارب دو دوره‌ی گذشته یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی را تکرار نخواهند کرد؟ پاسخ البته در مورد برخی از این گروه‌ها به واسطه‌ی آنکه آزمون خود را پس داده‌اند، روشن است. شاید درست از همین رو باید خود این تقابل‌ها را به عنوان اموری ضد سیاسی و هژمونیک افشا کرد و به مقابله با خود آنها پرداخت.</p>
<p>تا اینجا بحث در این مورد را کنار گذاشتم که آیا اساساً می‌شود حتی هویت انسانی مان را در یکی از این تقابل‌ها جای داد یا خیر؛ هر چند پاسخ برای خود من روشن است: در درون هر یک از ما به همان میزان یک سکولار نهفته است که یک مذهبی، به همان میزان یک مرد که یک زن، به همان‌اندازه فارس که یک غیر فارس، به همان‌اندازه فرادست که یک فرودست، و به همان میزان یک درونی که یک بیرونی. پرسش مهم تر اما این است که حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که هویت‌های ما یکدست‌اند و در یکی از مقولاتی جای می‌گیرند که نظام با همدستی خودمان، ما را به زور در آنها جای داده است، این بداهت و فرض مسلم از کجا می‌آید که می‌شود هویت‌های فردی را مبنای کنش جمعی و سیاسی همگانی قرار داد؟ اصلاً سیاست مگر فراتر رفتن از این هویت‌های فردی نیست؟ از چه رو مثلاً جنبش زنان باید تنها نماینده‌ی زنان سکولار طبقه متوسط شهرنشین باشد و به کدام دلیل جنبش سبز باید تنها حامل خواسته‌ها و مطالبات طبقه‌ی متوسطی باشد که هنوز با یکدیگر بر سر این می‌جنگند که آیا مذهبی بودن بهتر است یا سکولار بودن و حکومت را باید بر کدامیک بناکرد؟</p>
<p>بحثم به هیچ رو به اینجا منتج نمی‌شود که باید این هویت‌های فردی را نابود یا در یکدیگر ادغام کنیم. درست بر عکس، بحث بر سر آن است که سیاست و حوزه‌ی همگانی جائی است که افراد با این هویت‌های متکثر وارد آن می‌شوند، اما صرفاً به برکشیدن آنها و برتری دادن آنها بر دیگران نمی‌اندیشند، زیرا در این صورت وضعیت منازعه یعنی وضعیتی که در آن هر گروه تنها در صدد کسب قدرت از راه قهر و غلبه است کماکان پا بر جا خواهد بود و هرگز به مجادله یعنی وضعیتی که در آن هویت‌های فردی حفظ می‌شوند اما حق طرف مقابل در حیات سیاسی به رسمیت شناخته می‌شود و دیگری محترم دانسته می‌شود، بدل نخواهد شد.</p>
<p>جنبش سبز را شاید بتوان به کلاه انقلاب ایران بر سر نظام اسلامی تشبیه کرد. این جنبش به یادگاری بدل شده از واقعه‌ی انقلاب ایران که امر سیاسی و همگانی را احیا کرد و در مقابل غصب و خصوصی کردن سیاست بر آشفت. اما پاسداشت امر سیاسی و همگانی ممکن نیست مگر با فراتر رفتن از همان تقابل‌های هژمونیک و سیاست‌ها و رویه‌های تبعیض آمیز مبتنی بر آنهاکه در سی و‌اندی سال گذشته سیاست را از یکسو به حیات خلوت حاکمان و از سوی دیگر به زائده‌ی هویت و منفعت شخصی و اجتماعی مردم بدل کرده است. می‌شود با پیگیری سیاست‌های همه شمول بسیاری از آنهائی را که در جامعه‌ی سیاست زدائی شده و مملو از نابرابری بی هدف و سرگردان پرسه می‌زنند و از این سو به آنسو و از این اتوبوس به آن اتوبوس در نوسان و رفت و آمد‌اند، به سیاست همگانی دعوت کرد.<br />
<a href="http://www.irangreenvoice.com/article/2010/feb/18/1396"><br />
www.irangreenvoice.com</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/6aWm2sGD_z4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%82/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>موسوی: مردی برای تمام فصول — عباس میلانی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/QlIdsXSlOR4/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 18:17:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Farsi]]></category>
		<category><![CDATA[News & Opinions]]></category>
		<category><![CDATA[page one]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5665</guid>
		<description><![CDATA[
موسوی: مردی برای تمام فصول
عباس میلانی

مردان سنتی ایران، به ویژه از نوع کسانی که در مقام های رهبری جمهوری اسلامی اند، اغلب برای اشاره به همسران خویش از واژه &#8220;منزل&#8221; استفاده می کنند. کاربرد این واژه ریشه در این واقعیت دارد که آنها می خواهند از این راه &#8220;غیرت و شرف&#8221; مردانه خویش را حفظ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p><a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/mousavi-election-5/" rel="attachment wp-att-5667"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/mousavi-election1.jpg" alt="" title="mousavi election" width="190" height="190" class="aligncenter size-full wp-image-5667" /></a><br />
موسوی: مردی برای تمام فصول</p>
<p>عباس میلانی<br />
<a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/abbas-milani-3/" rel="attachment wp-att-5666"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/abbas-Milani-150x112.jpg" alt="" title="abbas Milani" width="150" height="112" class="alignleft size-thumbnail wp-image-5666" /></a></p>
<p>مردان سنتی ایران، به ویژه از نوع کسانی که در مقام های رهبری جمهوری اسلامی اند، اغلب برای اشاره به همسران خویش از واژه &#8220;منزل&#8221; استفاده می کنند. کاربرد این واژه ریشه در این واقعیت دارد که آنها می خواهند از این راه &#8220;غیرت و شرف&#8221; مردانه خویش را حفظ کنند. به گمانشان نام زن هم بخشی از عترت اوست و اگر نا اهلی حتی نام همسرشان را بشنود به غیرت مردانه شان بر می خورد.</p>
<p>جنم انسانی میرحسین موسوی را می توان، از جمله، در این واقعیت سراغ کرد که او به زنی چون زهرا رهنورد دل باخت و او را به همسری و همراهی برگزید. زمانی که در حدود سال های پنجاه نخست با هم آشنا شدند، زهرا رهنورد نامی پرآوازه در عرصه فمینیسم اسلامی بود. در عین حال مجسمه ساز و منتقدی نامدار و از ستارگان حلقه های روشنفکران مذهبی ایران به حساب می آمد. در آن سالها این گونه حلقه ها در ایران رواجی تازه پیدا کرده بود. شاید رهنورد شهرت خویش را بیش از هر چیز مدیون نظرات سیاسی اش بود. در آن روزگار نقد پدر سالاری در محافل دانشگاهی غرب رواجی تمام داشت. اما رویکرد رهنورد به این جریان فکری، از نوعی دیگر بود. در سخنرانی هائی که اغلب برای انجمن های اسلامی دانشجویی نوخاسته ایراد می شد، می گفت بی شک در اسلام می توان جنبه هایی زن ستیز سراغ کرد اما تأکید داشت که این مایه های زن ستیز الزاماَ جزیی از جوهر اسلام نیست. رواجشان را مدیون سیطره مردان در اسلام می دانست.<span id="more-5665"></span></p>
<p>انتخاب رهنورد به عنوان همسر و همراه، نکات بسیار مهمی را درباب چند و چون شخصت موسوی باز می گوید. مردان همنسلش، به ویژه در میان کسانی که دلبستگی های مذهبی داشتند، به ندرت به زن روشنفکری دل می بستند که چون رهنورد مستقل بودند و در زمان ازدواج حتی از همسرشان پرآوازه تر بودند. نه تنها در آغاز ازدواجشان بلکه در ماه های اولی که به مقام نخست وزیری رسیده بود بسیاری موسوی را به عنوان &#8220;شوهر رهنورد&#8221; می شناختند.</p>
<p>امروز البته شوهر رهنورد به چهره برجسته جنبش دمکراتیک ایران بدل شده است. ورودش به فعالیت های انتخاباتی دور اخیر مایه امید و شور ملیون ها ایرانی شد و کودتای انتخاباتی علیه اش موجی بی سابقه از اعتراض مردمی را به همراه داشت. به رغم نفش کلیدی اش در این تحولات شگرف تاریخی، هنوز زندگی نامه روشنی از او در دست نیست و شخصیت او در هاله ای از ابهام و شایعه بافی مانده است.</p>
<p>زندگی سیاسی نسبتاً طولانی اش نوعی معما است. چگونه کسی که سالها سرباز وفادار انقلاب آیت الله خمینی بود، می تواند امروز به نماینده نیروهای طرفدار دمکراسی و لیبرالیسم ایران بدل شود؟</p>
<p>در دوران هشت ساله نخست وزیری اش که همزمان با سال های آغازین رژیم جمهوری اسلامی بود، جنایاتی سهمگین صورت پذیرفت. یکی از خونبارترین جنگ های عصر جدید جنگ ایران و عراق بود و می دانیم که بعد از دو سال که نیروهای ایران ارتش مهاجم عراق را به مرزهای پیش از جنگ پس راندند و آشکارا بود که از آن پس جنگ پیروزی نخواهد داشت. ولی رژیم جمهوری اسلامی شش سال دیگر به جنگ ادامه داد.</p>
<p>حتی اگر این جنگ هشت ساله هم نمی بود، زندگی موسوی باز هم خالی از رمز و راز نمی ماند. از جار و جنجال گریزان است و روحیه ای عزلت گزین و حتی خجالتی دارد و این همه سبب شده که شخصیت او به لوحی سفید بدل شود و هر کس از ظن خود هر آنچه می خواهد بر آن بنویسد. در چند ماه اخیر گاه حتی به ظاهر به ناظری شبیه بود که تحولات تاریخی عظیمی که به نامش در حال تکوین بود صرفاً نظاره می کند. آیا نقشی در به راه انداختن حرکت توده ای که ارکان رژیم اسلامی را به لرزه انداخته داشته است؟ آیا صرفا شور و شوق جنبش هوادارانش او را به این نقش و لحظه تاریخی کشانده؟</p>
<p>خوشبختانه با تأمل در مجموع اسناد و اقوال می توان به گرته ای هر چند کمرنگ از شخصیت او دست یافت. برخی حقایق زندگی اش یکسره اجتناب ناپذیراند. دلبستگی و ازدواجش با زهرا رهنورد خود نشانگر حیاتی پر از سرکشی و تقابل در برابر سنت ها و نیروهای ارتجاع است. در واقع جنبش سبز و ایستادگی اش در برابر استبداد صرفا واپسین نشان و لحظه از مبارزات دیرینه موسوی در برابر استبداد و ارتجاع است.</p>
<p>میر حسین موسوی در سال 1941 در شهر خمین در استان ترک زبان آذربایجان به دنیا آمد. نام خانوادگی کاملش موسوی خامنه ای،  نشان خویشاوندی دورش با معاند دیرینش علی خامنه ای است. پدر موسوی تاجر چای بود و از مکنت چندانی برخوردار نبود. وقتی برای ورود به دانشگاه راهی تهران شد در هیچ یک از رشته هایی که معمولاً مورد طلب دانشجویان بود، یعنی طلب و مهندسی و حقوق ثبت نامه نکرد. در دانشکده هنر و معماری دانشگاه ملی (بهشتی امروز) ثبت نام کرد. در آن زمان دانشگاه ملی اولین و تنها دانشگاه خصوصی ایران بود. اکثر دانشجویانش را فرزندان طبقات مرفه تشکیل می داد. ولی در سال 1965 دولت اداره دانشگاه را به عهده گرفت و به تدریج فرزندان طبقات مختلف به آنجا راه یافتند. و طولی نکشید که آنجا هم به یکی از مراکز مخالفت با رژیم شاه بدل شد. در واقع میرحسین موسوی خود از بنیانگذاران انجمن اسلامی آن دانشگاه بود.</p>
<p>در زمانی که موسوی فوق لیسانس خود را از دانشگاه دریافت کرد (در سال 1969) فضای روشنفکری ایران در حال تغییر  بود. از اوایل دهه شصت دیگر اسلام برای شمار قابل ملاحظه ای از مردان و زنان متجدد و ایران صرفاً تجسم تحجر و واپس ماندگی نبود. موسوی از جمله مشتاقان حسینه ارشاد بود. برخی از طرفداران بازاری و میانه روی آیت الله خمینی در تأسیس حسینیه ارشاد نقشی اساسی داشتند. هدف اصلی حسینه ارشاد جذب زنان و مردان تجدد خواهی بود که از مدتها پیش به رفتن به مساجد رغبتی نشان نمی داند. موسوی و رهنورد هم در زمره کسانی بودند که به حسینه ارشاد رو کردند. شواهدی حاکی از آن است که ازقضا باب آشنایی و دلبستگی آنها در همان جلسات حسینیه گشوده شد. برخی نیز می گویند آن دو در یک نمایشگاه نخست با هم آشنا شدند.</p>
<p>جذبه اصلی حسینیه ارشاد البته علی شریعتی بود. سخنرانی پرتوان بود. مایه فکری و عمق مطالعاتی چندانی نداشت. نوعی کیمیاگر اندیشه ها بود. در دوران تحصیلاتش در پاریس انکار و آرای انقلابی  زمان را گرفته  بود. در تهران می خواست مارکس و محمد و امام حسین و چه گوارا را در بیامیزد. با ترکیبشان از چیزی به نام &#8220;تشیع علوی&#8221; سخن می گفت که در واقع صورت بندی ایرانی همان جریانی بود که در ابتدای مسیحیت به خصوص در آمریکای لاتین از آن به عنوان &#8220;الهیات رهایی بخش&#8221; یاد می کردند. ترکیب التقاطی شریعتی از این اندیشه ها و مشرب های گوناگون نوید ایدئولوژی هایی را می داد که در این جهان انقلاب و در آن جهان رستگاری را میسر می کند.</p>
<p>ایدئولوژی ذاتاَ متضاد و ناهمگون شریعتی در واقع نمایانگر ناهمگنی ائتلاف سیاسی ای بود که در ماه های قبل از انقلاب برای سرنگونی شاه متحد شدند. حتی آیت الله خمینی هم گاه در جملاتش به آمریکا و سرمایه داری و در شعارهایش در جانبداری از فقرا از واژگان و مفاهیم مارکسیستی مایه و بهره می گرفت. گر چه شریعتی روحانیون تشیع را بسان تجسم نیرویی که از ارتجاع و انسداد فکری و از خرافه پرستی دفاع می کند مورد نقد قرار داده بود، اما معمولاَ آیت الله خمینی را از این حملات مستثنی می کرد. دلیلش مبارزات او علیه استبداد و استعمار بود. پیام شریعتی آشکارا به دل موسوی نشست. او نیز چون شریعتی با استبداد رژیم شاه سر عناد داشت. او نیز استبداد و وابستگی رژیم شاه به آمریکا را می نکوهید. در مقالاتش از نامه مستعار &#8220;رهرو&#8221; استفاده می کرد. مانند شریعتی او نیز دلبسته خمینی شد، به ویژه که زمانی که هاله پیروزی انقلاب هم به شهرتش افزود. اما از همان زمان حسینه ارشاد هم می توان نشانه هایی از مبارزه  موسوی با روحانیون محافظه کار و سنتی سراغ کرد. ریشه این تقابل، به دیگر سخن، به سالهای قبل از آغاز جنبش سبز تاویل پذیر است.</p>
<p>علی شریعتی یکی از نظریه پردازان مهم انقلاب 1979 بود. حدود دو  سال پیش از سقوط رژیم شاه درگذشت اما در نویدهای نامتجانس اما فریبنده او می توان نشانه های نویدهای ناهمگون انقلاب 1979 را نیز سراغ کرد. هم در آرای او و هم در نویدهای انقلاب شاهد تلاش واهی برای برآوردن نیازها و آمال نامتجانس انقلابیون چپی، روحانیون قمی و طبقه متوسط بودیم. تنها در گرماگرم مبارزه با رژیم شاه بود که می شد این تضادها و تناقض ها را نادیده گرفت و یا بر آنها سرپوش گذاشت. اما در واقع حتی در آن روزها هم این تضادها جدی بودند و گاه رخ می نمودند. برای مثل، قبل از مرگ شریعتی، خمینی و طرفدارانش نظرات انتقادی شریعتی را برنتابیدند و عملاً او را از سخنرانی در حسینه ارشاد باز داشتند.</p>
<p>در واقع تضادهای سیاسی اجتناب ناپذیر امروز رژیم اسلامی در ایران تداوم و تجلی همان تضادها و تناقض های ایدئولوژیک قبل از انقلاب اند. حرکت اصلاح طلبی، چه آنگاه که در ریاست جمهوری خاتمی تجسم می یافت و چه زمانی که در هیات جنبش سبز رخ می نماید، نماینده نیروهایی هستند که در آن ائتلاف ناهمگون قبل از انقلاب شرکت جستند و از همان زمان تاکنون معترض چرخش استبدادی رژیم بوده اند.</p>
<p>از هر نظری که بنگریم برآمدن موسوی به سلک رهبران طراز اول رژیم جدید حتی برق آسا بود. در زمان انقلاب به عنوان روشنفکری که اعتقادات مذهبی عمیق دارد شناخته شده بود. به علاوه در آن سالها اول، رژیم اسلامی محتاج چهره ای مردمی بود، چهره ای که بتواند اتئلاف ناهمگون انقلاب را در کنار هم نگهدارد. سلوک آرام و متین  موسوی، و نیز ریشه های فکری اش در حسینه ارشاد، دقیقاً خصوصیاتی بود که رژیم در آن سال ها محتاجش بود. به علاوه او در شخص آیت الله بهشتی دوست و متحدی پرتوان یافته بود. بهشتی از قدرتمندترین مردان بعد از انقلاب بود. چندی پس از 22 بهمن 57 با همکاری رفسنجانی و خامنه ای دست به تأسیس حزب جمهوری اسلامی زدند و به همت آیت الله بهشتی، موسوی سردبیر ارگان مطبوعاتی حزب شد. وقتی بهشتی و بیش از هفتاد نفراز رهبران رژیم در حمله ای تروریستی جان باختند، بر آمدن سیاسی سریع موسوی هم آغاز شد. اول وزیر امور خارجه و پس از چندی نخست وزیر  شد.</p>
<p>رویارویی امروز خامنه ای وموسوی ریشه در تحولات آغاز انقلاب دارد. زمانی که موسوی نخست وزیر بود، خامنه ای مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت. در آن زمان اداره امور روزمره قوه اجراییه با نخست وزیر بود. رئیس جمهور بیشتر مقام نمادین بود. ولی خامنه ای حتی آن روز هم حاضر به پذیرفتن محدودیت های قانونی مقامش نبود. دائم به عرصه هایی سر می کشید که در حیطه قانونی قدرت نخست وزیر بود و هر بار با مقاومت سرسختانه موسوی روبرو می شد. در عین حال ریشه های ایدیولوژیکی هم برای تنش ها سراغ می توان کرد. خامنه ای با روحانیون محافظه کار و با محافل بازاری نزدیک بود. در نظر بسیاری از این عده جنگ ایران و عراق فرصتی برای سودآوری بود. خامنه ای [همانطور که به تازگی اعلان کرد] نواب صفوی را یکی از مهمترین شخصیت های زندگی سیاسی اش می دانست، با او به سیاست پا گذاشت، در حالی که هواداران همین روحانی جوان بعد از اعدامش به دست رژیم شاه توسط آیت الله خمینی، در جریانی به نام هیات موتلفه متحد شدند. در سالهای بعد از انقلاب، همین گروه یکی از ارکان قدرت در رژیم اسلامی و از حامیان همیشگی خامنه ای بودند. در عین حال همیشه از منافع بازاری های سنتی ایران دفاع می کردند و می کنند.</p>
<p>خامنه ای در مقام رئیس جمهور بارها کوشید موسوی را از کار برکنار کند. حتی از هاشمی رفسنجانی و آیت الله منتظری دراین کار مدد جست ولی ره به جایی نبرد. او وقتی در سال 64 برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد  بار دیگر کوشش برای برکناری موسوی  را از سر گرفت. نامه ای هم به آیت الله خمینی نوشت و درآن 600 شکایت از موسوی را ردیف هم کرد. متن نامه تاکنون منتشر نشده اما برخی از مداحان خامنه ای مضمونش را در اختیار منابع گوناگون گذاشتند. گویا این 600 شکایت شامل اختلافات شخصی و عقیدتی است. خامنه ای رغبت موسوی به انتخاب تکنوکرات ها برای مقام های مدیریتی و سیاسی را برنمی تابید و تماس ها و حمایت های موسوی از روشنفکران ایرانی را، چه آنها که مذهبی بودند، چه آنان که به جدایی دین و دولت باور داشتند، دوست نمی داشت.</p>
<p>اما همه تلاش خامنه ای برای برانداختن موسوی گره زدن بر باد بود. ایت الله خمینی قاطعانه از نخست وزیر زمان جنگ دفاع کرد. در سخنرانی معروفی که هدفش آشکارا خامنه ای بود، آیت الله خمینی گفت که منتقدین نخست وزیر حتی از اداره یک نانوایی هم عاجزند. به هر صورت، آنچه موسوی را محبوب آیت الله خمینی کرده بود درایت و توانایی مدیریت او بود.</p>
<p>به علاوه آیت الله خمینی تنها حامی موسوی نبود. بسیاری در سپاه پاسداران هم طرفدار موسوی بودند. پاکدامنی  و درستکاری مالی او را می ستودند. نظام کوپنی ای که موسوی اداره کرد در اصل فارغ از فساد بود. حتی دشمنانش می گفتند که هرگز وسوسه مال اندوزی و دزدی از بیت المال که دامن بسیاری از رهبران را گرفته بود، نشد.</p>
<p>البته دو پرسش مهم در مورد دوران نخست وزیری موسوی کماکان لاینحل مانده اند. اول مساله نقش او در ماجرای معروف به ایران-کانترا است. گرچه او جزو کسانی نبود که با الیور نورث که همراه یک کیک و نسخه ای از کتاب مقدس محرمانه به تهران آمده بود دیدار کردند.  او در کنار رفسنجانی و خامنه ای جزو گروه اصلی ایرانیان بود که در این مذاکرات شرکت داشتند. قرار شد که در مقابل دریافت تسلیحات نظامی آمریکایی مورد نیاز ایران، رژیم اسلامی هم از نفوذ خود برای رهایی بخشیدن به گروگان های همکار آمریکا که در دست حزب الله گرفتار بودند استفاده کند. بدون شک چنین همکاری نزدیک با &#8220;شیطان بزرگ&#8221; می توانست به شهرت مذاکره کنندگان صدمه بزند. در مراحل مختلف موسوی و هاشمی از این بابت مورد حملات مختلف رژیم قرار گرفته اند. اما خامنه ای توانسته تا به حال نقش خود را در این ماجرا پنهان نگاه دارد.</p>
<p>بی شک بحث انگیزترین جنبه دوران صدارت موسوی و آنچه بیش از هر مساله دیگر باعث نقد و انتقاد از او  شده، مساله اعدام حدود چهارهزار نفر از زندانیان سیاسی است که اغلب هم از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند و به جرایم دیگری در زندان بسر می بردند. مجاهدین خلق زمانی متحد رژیم و پیش از آن چندی مخالف مسلح آن بودند. آیا موسوی چه نقشی در این جریان داشت؟ در بهترین حال می توان فرض کرد که او از این کشتار بی خبر بود. از قضا ادعای خود او هم همین است. شرح این ماجرا را بیشتر از هر جا می توان در خاطرات آیت الله منتظری سراغ کرد. هم او بود که با شجاعتی بی بدیل به این کشتارها اعتراض کرد و به جرم این شجاعت، آیت الله خمینی او را از مقام جانشین رهبری و همه مقامات دیگر عزل کرد.</p>
<p>آیت الله منتظری در خاطرات خود به تصریح می گوید که برخی از سران رژیم، از جمله رئیس جمهور علی خامنه ای، ظاهراً از کشتارها بی خبر بودند. به علاوه حمایت صریح و قاطع آیت الله منتظری از موسوی در فعالیت های سیاسی اخیرش نشانگر این واقعیت است که ادعای موسوی مبنی بر بی اطلاعی از ماجرای کشتار پذیرفتنی است. اما حتی اگر این ادعا را نپذیریم، باز هم به گمانم شکی نباید داشت که موسوی تنها در ازای سکوت یا نادیده گرفتن برخی مواردی که با وجدان او ناسازگار بودند می توانست برای هشت سال در صدر قدرت این رژیم دوام بیاورد.</p>
<p>مرگ آیت الله خمینی در سال 1989 زندگی سیاسی موسوی را هم یکباره پایان بخشید. علی خامنه ای با تکیه به این ادعا که آیت الله خمینی در بستر مرگش او را به رهبری برگزید به مقام رهبری رسید. او که تکثر مراکز قدرت را بر نمی تابید و در عین حال کینه موسوی را هم به دل داشت، در بازنویسی قانون اساسی مقام نخست وزیر را یکسره از میان برداشت. موسوی به دنیایی از هنر و نقاشی و معماری و آکادمی هنری که خود بنیانگذارش بود پناه جست.</p>
<p>تلاش برای بر کشیدن ساختار فکر هنرمندان از بطن آثار هنری شان کاری آسان نیست. ولی در ایران می دانیم که هنر و ایدئولوژی هرگز از یکدیگر و از عالم سیاست فاصله چندانی نداشتند. می دانیم که اسلام، دست کم در آغاز، بازآفرینی چهره اسنان را منع می کرد. چنین خلاقیتی را انحصار خداوند می دانست لاجرم روح زیبا طلب و زیبایی جوی انسان از هنر خطاطی و البته از قالی های ایرانی سر درآورد.</p>
<p>نقاشی های موسوی هم دراین سنت جای دارند. تلاش برای بازآفرینی واقعیت نمی کنند. اغلب از خطوط بظاهر ساده و به غایت زیبا و پیچیده تشکیل شده اند. گاه به نقاشی های ماندریان شباهت دراند و گاه یادآور خطوط و گنبدهای زیبا خطاطی و معماری ایران اند.</p>
<p>هم نقاشی و هم طرح های معماریش را می توان برخاسته و بازنماینده روح لطیف او دانست. به علاوه وجه مشخص و برجسته  دیگر آنها را می توان بافت و ساخت ترکیبی آنها و آمادگی موسوی برای نفوذپذیری از منابع گوناگون دانست. در عرصه معماری، برای مثال، او از دوستداران رنزو پیانو است که یکی از دومعمار اصلی مرکز پمپیدو در پاریس بود. در ساختمان های پیانو چفت و بست های اغلب پنهان شده ساختمان ها آشکار و نمایان هستند و او تلاشی در پنهان کردنشان ندارد. اینگونه شفاف سازی با ذائقه های دمکراتیک موسوی همسو و همساز است. ساختمان های موسوی هم از سنت پیانو و هم از سنت پرغنای معماری ایرانی مایه و تأثیر پذیرفته اند. در واقع نماهای و ساختمان های او به اندازه تفکر سیاسی اش هم مؤید شخصیتی اند که هم از مدرنیسم هنری و سیاسی غرب خبر دارد و هم مایل و قادر است که این اصول را با اصول برگرفته از سنت ایرانی در بیامیزد.</p>
<p>در دوران نسبتاً طولانی غیبت سیاسی، موسوی روابط خود را با نخبگان فکری ایران ریشه دارتر و وسیع تر کرد. هم اصلاح طلبان مسلمان و هم روشنفکران عرفی مسلک در میان دوستانش بودند و ترکیب این دوستی ها گرایشات آزادیخواهی او را بیشتر و بیشتر بر کشید. در سال 1997 وقتی اصلاح طلبان رژیم می خواستند کاندیدایی در انتخابات ریاست جمهوری معرفی کنند، نسخت به سراغ موسوی رفتند. اما او این مسوولیت را نپذیرفت. برخی می گویند دعوت را نپذیرفت چون گمان داشت خامنه ای از نظارت استصوابی شورای نگهبان برای رد صلاحیت او استفاده خواهدکرد. برخی دیگر ادعا می کنند که محافظه کاران معاند موسوی تهدیدش کردند که تصاویری از همسرش را در زمانیکه هنوز حجاب بر سر نداشت منتشر خواهند کرد. با اینکه موسوی از پذیرفتن پیشنهاد کاندیدا شدن امتناع کرد، او به همراهی همسرش زهرا رهنورد یکی از مشاوران اصلی خاتمی شد.</p>
<p>دوران ریاست جمهوری خاتمی دوران یاس و امید بود. از سویی آزادی های فرهنگی بی سابقه ای در ایران پیدا شد و مایه امید شد. از سوی دیگر این واقعیت که استبداد مذهبی توانسته یکسره تلاش های رئیس جمهور منتخب مردم را خنثی کند یاس و ناامیدی فراوانی پدید آورد. بسیاری از مشاوران خاتمی بازداشت شدند. روزنامه های هوادار دولت تحت فشار قرار گرفته و شورای نگهبان عملاً همه لوایح مجلس اصلاح طلبان را به این ادعا که خلاف شرع اند رد کرد. پیروزی  این تلاش های استبدادی عده ای را از اصلاح رژیم مایوس کرد و برخی دیگر را متقاعد ساخت که تنها پس از اصلاحات عمیق می توان به اصلاح رژیم امید داشت.</p>
<p>در سال 2004 دوران ریاست جمهوری خاتمی بسر آمد و او چهار سال بعد را به نظاره کردن فاجعه ریاست جمهوری احمدی نژاد پرداخت. در سال 2009 بر آن شد که بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. ولی خامنه ای حاضر نبود خطر دوره تازه ای از ریاست جمهوری خاتمی را بپذیرد. به هزار و یک تمهید خاتمی را به انصراف وادار کرد. در آن زمان بود که موسوی وارد میدان شد و خلا ایجاد شده با خروج خاتمی را پر کرد. به نظر می رسد که خامنه ای این بار موسوی را خطری کمتر جدی تلقی می کرد. ظاهراً گمان داشت که شخصیت آرام و جنجال گریز  موسوی و غیبت طولانی اش از عالم سیاست او را به رقیبی بی خطر برای احمدی نژاد بدل کرده است.</p>
<p>ولی در چند هفته پیش از انتخابات اتفاقی شگفت انگیز رخ داد. همراهی و حضور زهرا رهنورد در فرآیند انتخابات- که در تاریخ جمهوری اسلامی یکسره بی سابقه بود- و شعار ساده موسوی که هر شهروندی خود یک ستاد انتخاباتی است جنبشی پرشور و عظیم به راه انداخت. جوانان و زنان ایران را به صف طرفداران خود جلب کرد و با کمک آنها جریانی به غایت زبردست در استفاده از فضاهای مجازی به راه انداخت و زیرکی و وسعت این جنبش ناگهان رژیم را فلج کرد.</p>
<p>رفتار متین موسوی در مناظرات تلویزیونی، به ویژه در مقابل با کنش های اهانت آمیز احمدی نژاد بسیاری از نیروهای حاشیه نشینی را جلب خود کرد. در یکی از مناظره ها احمدی نژاد تکه کاغذی را به کرات تکان می داد و به تهدید می پرسید که آیا مضمونش را بر ملا کند و شکی نبود که محتوای نامه مربوط به شخصیت و گذشته زهرا رهنورد است. بالاخره هم احمدی نژاد سوابق علمی و صلاحیت رهنورد را برای احراز ریاست دانشگاه مورد شک وحمله قرار داد. روز بعد از مناظره بحث انگیز، زهرا خود با قاطعیت و متانت حملات احمدی نژاد را پاسخ گفت. به علاوه موسوی می توانست حمایت بسیاری از نام آورانی که معمولاً در سیاست دخالت نمی کردندرا جلب کند. از داریوش مهرجوئی فیلمساز معروف گرفته تا بازیگران فوتبال تیم ملی ایران به صف طرفداران او پیوستند. به علاوه بی کفایتی اقتصادی دولت و اوباش منشی آنها در عرصه های فرهنگی صفوف وسیعی از مردم را به صف طرفداران موسوی سوق داد. در یکی از فیلم های تبلیغاتی اش که از قضا توسط یکی از کارگردانان به نام ایران تهیه شده بود، موسوی می گوید که با انتخاب او دوران حکومت &#8220;رمالی و کف بینی&#8221; به سر خواهد آمدو مشورت با اهل خبرت و عقل جانشین نخوت قدرت و بی خردی خواهد شد. نه تنها جوانان بلکه جنبش پرتوان زنان ایران و نیز بسیاری در بخش خصوصی سخت از رمق افتاده ایران این پیام موسوی را به جان دل خریدند و منادی اش شدند.</p>
<p>رفتار موسوی در رهبری جنبش که پس از کودتای انتخاباتی پدیدار شد حتی ستودنی تر از درایت او در رهبری جریان انتخابات بود. جنبش سبز از طیف گسترده ای از نیروهای سیاسی گوناگون تشکیل شده. برخی اصلاح طلب اند و صرفا سودای اصلاح وضع موجود و رجعت به روزگار خوش گذشته را در سر دارند. برخی دیگر در فکر ساختاری یکسره متفاوت اند. موسوی می باید محافظه کاری گروه اول و رادیکالیسم گروه دوم را خنثی می کرد. در عین حال می باید مواظب هر آنچه می گفت بود. مبادا رژیم از لغزش زبان او مستمسکی برای بازداشتش به جرم براندازی بسازد. این ائتلاف وسیع و پیچیده را موسوی به مدد شعاری ساده و همه گیر نگهداشته است. میلیون ها ایرانی تحت لوای شعار ساده &#8220;رای من کو؟&#8221; به اعتراض برخاسته و ادامه داده اند.</p>
<p>در همه این مراحل موسوی با متانتی شگفت انگیز با مسایل روبرو شد. از زمان انتخابات تا به حال 17 بیانیه صادر کرده و در چندین مصاحبه مطبوعاتی شرکت جسته. نیم نگاهی به مضمون این بیانیه ها و گفته ها کافی است تا در بطن آن حرکت فکری روشن موسوی را بازبینیم. او هر روز نسبت به این رژیم بیگانه تر و به ارزش های دمکراتیک نزدیک تر می شود. در مصاحبه اخیر که در کلمه چاپ شد به ایما و اشاره استبداد کنونی را با استبداد رژیم شاه قیاس پذیر می داند. می گوید استبداد امروزین  تداوم همان استبداد شاهی است. در همین چند کلمه او توانست دلزدگی ها و ناامیدی ها نسلی از انقلابیون روزهای نخست انقلاب را صورت بندی کند.</p>
<p>در ماه های اخیر رژیم کوشیده هر روز فشار بیشتری بر موسوی رهنورد وارد کند. بخش عمده مشاورانش را بازداشت کرده اند. گاه مورد حمله اوباش رژیم اند و کمتر روزی است که مطبوعات وابسته به دستگاه این دو نفر را مورد حملات سخت و زننده قرار ندهند. گاه حتی مسلمان بودن آنها را محل شک می دانند. همین چند روز پیش یکی از مراکز اطلاعاتی وابسته به سپاه پاسداران زهرا رهنورد را هم کیش و همراه شیرین عبادی خواند و عبادی را هم به &#8220;بهایی صهیونیست&#8221; بودن متهم کرد و مدعی شد که او &#8220;با اسلام مساله دارد.&#8221;</p>
<p> به رغم شدت این حملات رژیم هنوز جرات بازداشت موسوی را پیدا نکرده  وقتی شدت و گسترش سرکوب های اخیر را مد نظر بگیریم، به نظر می آید که تصمیم  بازداشت نکردن موسوی در نوعی مصلحت گرایی سیاسی ریشه دارد. آنها نمی خواهند موسوی را به نلسون ماندلای جنبش ایران بدل کنند.  زندانی ای که تجسم جنایات رژیم خواهد بود و بازداشتش توجه جهانیان را به این جنایات جلب خواهد کرد. موسوی و فروتنی و صدای آرام و متینش، موسوی و تعلق خاطرش به عدم خشونت و به خردورزی دقیقاً شهیدی است که رژیم پوسیده فعلی توان تحملش را ندارد.</p>
<p>متن انگلیسی این مقاله  در شماره 11 مارس مجله نیوریپابلیک  به چاپ می رسد.<br />
<a href="http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/february/16//-40b2568a63.html"><br />
<a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/rooz-7/" rel="attachment wp-att-5668"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/rooz.jpg" alt="" title="rooz" width="218" height="80" class="aligncenter size-full wp-image-5668" /></a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/QlIdsXSlOR4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Video TEHRAN 11 Feb. People Shouting: “Down With Russia”</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/DHtZfEBXs0g/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-feb-people-shouting-down-with-russia/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 10:26:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[News & Opinions]]></category>
		<category><![CDATA[page one]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5659</guid>
		<description><![CDATA[مرگ بر روسیه
&#8220;Down with Russia&#8221;
voteforiran.com
by Shervin Nekuee

The Green Movement supporters in Iran are suspecting Russian government to train and advice Iranian security service on how to suppress the opposition at streets and strategies to spead out fear amongst activists by nightly attacks; psychological and medical torture techniques. That&#8217;s why they why there is a lot [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p>مرگ بر روسیه<br />
&#8220;Down with Russia&#8221;</p>
<p>voteforiran.com<br />
by Shervin Nekuee</p>
<p><a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-feb-people-shouting-down-with-russia/22-bahman-3/" rel="attachment wp-att-5660"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/22-bahman2-150x112.jpg" alt="" title="22 bahman" width="150" height="112" class="alignleft size-thumbnail wp-image-5660" /></a><br />
The Green Movement supporters in Iran are suspecting Russian government to train and advice Iranian security service on how to suppress the opposition at streets and strategies to spead out fear amongst activists by nightly attacks; psychological and medical torture techniques. That&#8217;s why they why there is a lot of anger among demonstrators  against Russia. </p>
<p><object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/J65tdIVlMZg&#038;hl=nl_NL&#038;fs=1&#038;"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/J65tdIVlMZg&#038;hl=nl_NL&#038;fs=1&#038;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/DHtZfEBXs0g" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-feb-people-shouting-down-with-russia/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-feb-people-shouting-down-with-russia/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Video- Tehran 11 February “Referendum; Referendum thats what we want!” shouting demonstrators</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/FweAID5VDwQ/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-february-referendum-referendum-thats-what-we-want-shouting-demonstrators/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 09:12:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Vote]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5653</guid>
		<description><![CDATA[رفراندوم، رفراندوم، اين است شعار
First Video on Todays uprising of Iran&#8217;s Green Movement in Tehran during the anniversary of the 1979 Revolution 

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p>رفراندوم، رفراندوم، اين است شعار<a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-february-referendum-referendum-thats-what-we-want-shouting-demonstrators/22-bahman-2/" rel="attachment wp-att-5654"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/22-bahman1-150x112.jpg" alt="" title="22 bahman" width="150" height="112" class="alignright size-thumbnail wp-image-5654" /></a><br />
First Video on Todays uprising of Iran&#8217;s Green Movement in Tehran during the anniversary of the 1979 Revolution </p>
<p><object width="480" height="385"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/T8qqVmvBfKU&#038;hl=nl_NL&#038;fs=1&#038;"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/T8qqVmvBfKU&#038;hl=nl_NL&#038;fs=1&#038;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="480" height="385"></embed></object></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/FweAID5VDwQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-february-referendum-referendum-thats-what-we-want-shouting-demonstrators/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/video-tehran-11-february-referendum-referendum-thats-what-we-want-shouting-demonstrators/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گزارش‌های شهروندی ۲۲ بهمن</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/G7bgUmp_9I8/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%db%b2%db%b2-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 07:52:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Vote]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5646</guid>
		<description><![CDATA[
گزارش‌های شهروندی ۲۲ بهمن
- گزارش‌های تایید نشده از  ضرب و شتم مهدی کروبی در میدان صادقیه
- شمخانی در جمع راهپیمایان
- رئیس قوه قضاییه  به راهپیمایی کنندگان پیوست
- الله و اكبر در صادقيه
- اولین درگیریهای منجر به شلیک گاز اشک آور در میدان انقلاب و آریا شهر تهران
- گزارش‌های تایید نشده از حضور مهدی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p><a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%db%b2%db%b2-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/22-bahman/" rel="attachment wp-att-5647"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/22-bahman.jpg" alt="" title="22 bahman" width="400" height="300" class="aligncenter size-full wp-image-5647" /></a><br />
گزارش‌های شهروندی ۲۲ بهمن</p>
<p>- گزارش‌های تایید نشده از  ضرب و شتم مهدی کروبی در میدان صادقیه</p>
<p>- شمخانی در جمع راهپیمایان</p>
<p>- رئیس قوه قضاییه  به راهپیمایی کنندگان پیوست</p>
<p>- الله و اكبر در صادقيه</p>
<p>- اولین درگیریهای منجر به شلیک گاز اشک آور در میدان انقلاب و آریا شهر تهران</p>
<p>- گزارش‌های تایید نشده از حضور مهدی کروبی در میان جمعیت</p>
<p>- حضور گسترده مردم با سكوت در آريا شهر</p>
<p>- فلکه دوم صادقيه همچنان مملو از سبزهاست و جمعيت در انتظار مهدي کروبي با شعار مهدي بيا مهدي بيا</p>
<p>- احمدی‌نژاد به میدان آزادی رسیده است</p>
<p>- تبريز: فضا كاملا امنيتي است. جلوي دانشگاه چند ون گارد ويژه ايستاده‌اند</p>
<p>- در ضلع شرفي ميدان آزادي هم اكنون مردم شعار مي دهند ايراني باغيرت حمايت حمايت پنج شنبه ساعت</p>
<p>- بسيجي ها با موتور و پرجم ايران به دست دارند در خط ويژه اتوبوس حرکت می‌کنند</p>
<p>- خودروهای ضد شورش چینی ابتدای خیابان جام جم رو نمائی شدند.</p>
<p>- گزارش درگیری در  صادقيه</p>
<p>- تبريز: از جهارراه آبرسان تا خيابان جام جم پر از نيروي گارد ويژه است</p>
<p>- تعداد زیادی از سبزها هم فلکه دوم صادقيه جمع شدند</p>
<p>- آزادی؛ مملو از جمعیت: ميدان آزادي ساعتي قبل از شروع مراسم با حضور بي‌سابقه مردم مملو از جمعيت</p>
<p>- بلوار كشاورز- بيمارستان آريا تا فلسطين‏‌، موتورهاي يگان‌ويژه، وانت‌ها از نيرو آماده باتوم و گاز اشك‌آور</p>
<p>- هنوز از درگیری خبری نیست، اما می‌توان انتظارش را در فلکه دوم صادقیه کشید</p>
<p>- خيابان‌هاي اطراف ميدان صادقيه هم مامور موتورسوار چیدند</p>
<p>- از تبریز خبر میرسد تعداد زیادی از مردم در بازار و خیابانهای اصلی به قصد تظاهرات جمع شده اند</p>
<p>-  پل سید خندان مقابل دانشگاه خواجه نصیر جمعیت زیادی در حال حرکت هست</p>
<p>- ضلع شرقی میدان آزادی شاهدتعدادی ازمردم است و شعارمیدهندما بی شماریم.صدای بلندگوها بلنداست</p>
<p>- جمعیت زیادی در فلکه دوم صادقیه در حال تجمع هستند. بسیجی ها و لباس شخصیها با اتوبوس به آزادی برده شدند</p>
<p>- بسیاری از طرفداران دولت در میدان آزادی پیشاپیش مستقر شده‌اند</p>
<p>- خودروهای ضد شورش چینی در ابتدای خیابان جام جم رو نمائی شدند.ظاهرا امروز قرار است از این خودروهای سرکوب علیه مردم استفاده شود</p>
<p>- خيابان بلوار كشاورز از بيمارستان آريا تا خيابان فلسطين، موتورهاي يگانويژه، وانتهاي پر از نيروي آماده‌باش</p>
<p>- خيابان انقلاب از خيابان ۱۶ آذر تا چهاراه وليعصر ماموران نيروي انتظامي و سياه‌پوش هاي موتور سوار و پياده مستقرند</p>
<p>- ضلع شرقی میدان آزادی گروهی از مردم شعار میدهند «ما بی شماریم»</p>
<p>- ضلع شرقی میدان آزادی مردم شعار می دهند ایرانی باغیرت حمایت حمایت</p>
<p>-  خيابان‌هاي منتهي به ميدان آزادي نيروي انتظامي معمولي ايستاده و پر از ماشين با پرچم ايران است</p>
<p>- در میدان سعادت آباد نیروی انتظامی بدلایل نامعلومی دو وانت بسیجیان را متوقف کرد و با آنها برخورد نموده</p>
<p>-حضور بسیار گسترده نیروهای امنیتی در خیابان‌ کارگر در شمال میدان انقلاب</p>
<p>-ساعت ۱۰:۰۶ به وقت تهران- محمود احمدی‌نژاد وارد میدان آزادی شد. تصاویر زنده از صداوسیما دقایقی قبل صحنه‌هایی از حضور احمدی‌نژاد را در خیابان آزادی تهران نشان داد</p>
<p>-مهدی كروبی در آريا شهر در ميان مردم است<span id="more-5646"></span></p>
<p>-ماموران سرکوب کروبی را مجبور به سوار شدن خودروی خود کرده و سپس به ماشین وی حمله کرده و شیشه‌های آن را شکستند<br />
<a href="http://www.khodnevis.org/persian/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA/4704-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DB%B2%DB%B2-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86.html">khodnevis.org</a><br />
خبرنگار آژانس ايران خبر,22 بهمن:<br />
درگيري بين نيروهاي مردمي وگارد ويژه در ميدان آريا شهر(صادقيه) شروع شده است. مردم باشعار مرگ بر ديكتاتور والله اكبر شروع به مقابله با نيروهاي انتظامي كردند , حداقل دونفر دستگير شدند, لباس شخصي ها بين مردم گشت ميزنند جمعيت زيادي مشغول شعار دادن هستند. آنها شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردند/ مرگ برديكتاتور سر ميدهند و پلاكارد و پرچم به دست دارند .<br />
 تهران میدان امام حسین تهران پر از جمعیت است و مردم در سه دسته جداگانه به سمت میدان آزادی روان هستند. مردم بی توجه به تهدید مزدوران و نیروهای سرکوبگر شعارهای خودشان را می دهند</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/G7bgUmp_9I8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%db%b2%db%b2-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%db%b2%db%b2-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>More and more new Iranian Refugees in Turkey</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/rsNNuZODbxY/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-and-more-new-iranian-refugees-in-turkey/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 11:23:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[News & Opinions]]></category>
		<category><![CDATA[page one]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/?p=5641</guid>
		<description><![CDATA[
 BBC Persian
به روز شده:  11:25 گرينويچ &#8211; دوشنبه 08 فوريه 2010 &#8211; 19 بهمن 1388
سرگردانی پناهجویان ایرانی در ترکیه
نیکی محجوب
بی بی سی
اعلام نتیجه انتخابات ایران و در پی آن برخوردها و دستگیری های انجام شده، درخواست پناهندگی و خروج ایرانیان از کشور را دو چندان کرد . براساس گزارشی از سازمان ملل که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p><a href="http://www.voteforiran.com/?attachment_id=5642" rel="attachment wp-att-5642"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/refugees-150x110.jpg" alt="" title="refugees" width="150" height="110" class="alignleft size-thumbnail wp-image-5642" /></a></p>
<p> BBC Persian<br />
به روز شده:  11:25 گرينويچ &#8211; دوشنبه 08 فوريه 2010 &#8211; 19 بهمن 1388<br />
سرگردانی پناهجویان ایرانی در ترکیه</p>
<p>نیکی محجوب</p>
<p>بی بی سی</p>
<p>اعلام نتیجه انتخابات ایران و در پی آن برخوردها و دستگیری های انجام شده، درخواست پناهندگی و خروج ایرانیان از کشور را دو چندان کرد . براساس گزارشی از سازمان ملل که در رسانه های مختلف منتشر شده، پس از انتخابات خرداد ماه بیش از چهار هزار نفر از ایرانیان از کشور خود خارج شده اند.</p>
<p>اما روند بررسی پرونده های پناهجویان و دریافت پناهندگی از کشورهای مختلف و شرایط معیشتی و امنیتی آنها در این مسیر پر پیچ و خم برخی از پناهجویان را نگران کرده است. پناهجویانی که در کشور ترکیه درخواست پناهندگی را به سازمان ملل اعلام کرده اند نیز از وضعیت موجود ناراضی هستند.</p>
<p>حامد یکی از پناهجویان ایرانی که پس از انتخابات ایران کشورش را ترک کرده و در ترکیه در انتظار بررسی پرونده پناهندگی اش است، معتقد است ایرانیان متواری از مرزهای ایران تقریبا از چشم جامعه حقوقی نادیده گرفته می شوند.</p>
<p>این پناهجو به بی بی سی فارسی گفت:&#8221;انگار بخش هایی از جامعه جهانی حاضر به پذیرش و مشاهده این وقایع نیست . ما در این عرصه باید به تنهایی مسئولیت حمل تمام این فشارها را بر عهده بگیریم . دولت ترکیه از من پناهجو پول خاک می خواهد و حق هیچ فعالیت اقتصادی را هم به من نمی دهد. پروسه پرونده پناهندگی در سازمان ملل با چنین اوضاعی به طور متوسط بالاتر از یک سال به طول می انجامد.&#8221;</p>
<p>بشنوید</p>
<p>زنان گروه دیگری از پناهجویان هستند که برخی از آنها به تنهایی پس از انتخابات، به دلیل بازداشت یا مشکلات دیگری مجبور به ترک ایران شده اند که برخی از آنها به دلیل نگرانی از بازگردانده شدن، حاضر به گفت و گو نبودند. اما یکی از این زنان جوان که مدتی است در ترکیه در انتظار مشخص شدن وضعیت پناهندگی اش است، حاضر به صحبت شد.</p>
<p>این پناهجو با اشاره به اینکه پرونده زنان تنها سریع تر رسیدگی می شود، گفت:&#8221;وضعیت رسیدگی به پرونده های پناهجوهای زن کمی متفاوت است . به محض ورود به ترکیه برای امنیت خود را به سازمان ملل معرفی می کنیم که امکانات بهتری برای زنان تنها دارد و مصاحبه ها زودتر انجام می شود. اما زنان بعد از مصاحبه دچار بلاتکلیفی می شوند. در شهرهای کوچک ترکیه مشکل زیاد است و با اینکه پلیس آنها را به خوبی می شناسد اما مدام کارت شناسایی از آنها درخواست می کند.&#8221;</p>
<p>این پناهنده با تاکید بر اینکه در مورادی هم پلیس سعی می کند، با پناهجویان همکاری کند گفت:&#8221; با توجه به شرایط سخت به پناهجو مرخصی می دهند تا به شهرها بزرگ مثل آنکارا برود، اما هزینه این نقل و انتقال ها هم بالا است و پناهجو باید هفته ای دوبار برای امضا برگه به همان شهر کوچک برگردد در حالی که از نظر مالی در مضیقه است. از طرفی در شهرها کوچک امنیت برای زنان کمتر است، چند وقت پیش شنیدم که زنی را در شهر کایسری شبانه کتک زدند. اما این مسائل تا به حال توی شهرهای بزرگ مثل آنکارا گزارش نشده است.&#8221;</p>
<p>    &#8220;انگار بخش هایی از جامعه جهانی حاضر به پذیرش و مشاهده این وقایع نیست. ما در این عرصه باید به تنهایی مسئولیت حمل تمام این فشارها را بر عهده بگیریم . دولت ترکیه از من پناهجو پول خاک می خواهد و حق هیچ فعالیت اقتصادی را هم به من نمی دهد. پروسه پرونده پناهندگی در سازمان ملل با چنین اوضاعی به طور متوسط بالاتر از یک سال به طول می انجامد&#8221; </p>
<p>پناهجوی ایرانی</p>
<p>روزنامه نگاران و عکاسان گروه دیگری از پناهجویانی هستند که پس از انتخابات به دلیل عدم امنیت شغلی و مشکلات مختلفی جلای وطن کرده اند. سازمان گزارشگران بدون مرز در یکی از اطلاعیه هایش این حجم خروج فعالان رسانه ای از ایران را پس از انقلاب بی سابقه توصیف کرده است .</p>
<p>حسین یکی از اهالی مطبوعات در ایران است که او نیز چندین ماه است در ترکیه مانند برخی دیگر از همکارانش در انتظار دریافت پاسخ برای پناهندگی است. اما نگران از وضعیت و برخوردهای موجوداست.</p>
<p>حسین به بی بی سی فارسی گفت: &#8220;با توجه به مدتی که در ترکیه هستم، واقعا نفهمیدم تکلیفم با جریان های خارج از ایران چیست و هر کس به نوعی ساز خودش را می زند و می خواهند به زیر بیرق آنها برویم. اگر ما می خواستیم این کار را بکنیم، زیر بیرق جمهوری اسلامی می ماندیم. در ایران در رسانه ای کار می کردیم که معروف بود به دروغ پردازی و مدام به ما می گفتند خجالت نمی کشید با آنها کار می کنید، الان هم که بیرون آمده ایم از آنجا رانده و از اینجا مانده شده ایم. ما به جاهای مختلفی ایمیل زده ایم اما دریغ از یک حرکت. منظور من این نیست که وظیفه آنها است که فرش قرمزی برای ما پهن کنند. اما ما نگران هستیم که پروسه زمانی ما خیلی طولانی شده است.&#8221;</p>
<p>نکته ای که به اعتقاد برخی از کارشناسان از نظر پناهجویان دورمی ماند، قوانین مختلف کشورها برای پناهندگان است. فتحیه زرکش کارشناس امور پناهندگان در انگلیس مسائل امنیتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی را پنج تقسیم بندی برای درخواست پناهندگی عنوان می کند.</p>
<p>خانم زرکش می گوید &#8220;بسته به کشورها اوضاع فرق می کند، در مورد اتحادیه اروپا سعی می شود کنوانسیون پناهندگی رعایت شود و بررسی کنند که فرد می تواند پناهنده شود یا خیر. اما اتحادیه اروپا یک توافق نامه دارد که اگر فردی به کشوری اروپایی برسد باید در همان کشوری که وارد شده تقاضا دهد. اگر پناهنده به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در هر کشوری مراجعه کند، یک سرپناه و امکانات اولیه برای تامین معاش زندگی دریافت می کند.&#8221;</p>
<p>انتظار و نگرانی از بازگردانده شدن، دلهره اصلی پناهجویان است. افرادی که به دلایل مختلف خانه و زندگی را رها کرده و در میان حبابی محصور شده اند که تنها راهشان انتظار از میزبانی است که حاضر شود آنها را به میهمانی بسیار محقرانه ای بپذیرد.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/rsNNuZODbxY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-and-more-new-iranian-refugees-in-turkey/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-and-more-new-iranian-refugees-in-turkey/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>More than 65 Iranian Journalists in prison</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/_LR6Dhbn3p0/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-than-65-iranian-journalist-in-prison/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 11:02:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Shervin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Vote]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/2010/02/more-than-65-iranian-journalist-in-prison/</guid>
		<description><![CDATA[
بیش از ٦٥ روزنامه‌نگار زندانی در ایران امری بی‌سابقه در جهان
گزارشگران بدون مرز : در آستانه برگزاری مراسم بزرگداشت سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی در ایران مسوولان جمهوری اسلامی با دستگیری‌ گسترده فعالان و 
روزنامه‌نگاران همه‌ی توان خود را به‌کار گرفته‌اند، تا مانع از تظاهرات اعتراضی علیه رژیم شوند
ژان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><p><a href="http://www.voteforiran.com/2010/02/more-than-65-iranian-journalists-are-in-prison-these-days/jaield/" rel="attachment wp-att-5629"><img src="http://www.voteforiran.com/wp-content/uploads/2010/02/jaield-106x150.jpg" alt="" title="jaield" width="106" height="150" class="alignleft size-thumbnail wp-image-5629" /></a></p>
<p>بیش از ٦٥ روزنامه‌نگار زندانی در ایران امری بی‌سابقه در جهان<br />
گزارشگران بدون مرز : در آستانه برگزاری مراسم بزرگداشت سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی در ایران مسوولان جمهوری اسلامی با دستگیری‌ گسترده فعالان و </p>
<p>روزنامه‌نگاران همه‌ی توان خود را به‌کار گرفته‌اند، تا مانع از تظاهرات اعتراضی علیه رژیم شوند</p>
<p>ژان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام کرد &#8221; در پی دستگیری‌های گسترده چند روز گذشته آمار روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی از مرز ٦٥ نفر گذشته است. این تعداد روزنامه نگار زندانی در یک کشور در ٢٥ سال گذشته و از تاریخ تاسیس گزارشگران بدون مرز بی‌سابقه است. این دستگیری‌ها فقط منحصر به تهران نیست، در بسیاری از شهرستان‌های ایران روزنامه‌نگاران و فعالان مطبوعاتی احضار و زندانی شده‌اند<br />
گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه‌ای به خانم ناوانتم پيلای کميسر حقوق بشر سازمان ملل مراتب نگرانی عمیق خود را از وضعیت نقض حقوق بشر و آزادی بیان و مطبوعات در ایران، اعلام و از ایشان خواستند به مقامات مسئول جمهوری اسلامی در باره عدم رعایت تعهدات بین المللی هشدار دهند<br />
همچنین گزارشگران بدون مرز از با ارسال نامه ای دیگر به مسوولان ٢٧ کشور اروپایی، امریکا، کانادا و برخی از کشورهای جهان که حقوق بشر را محترم می‌شمارند، با اعلام نگرانی از اعدام های قریب‌ الوقوع از آنها خواسته است که &#8220;هم‌صدا مضحکه عدالت و دادگاه‌های فرمایشی را محکوم کنند.&#8221; به جمهوری اسلامی هشدار دهند که &#8221; در برابر اعدام‌ مخالفان و معترضان این کشورها واکنش جدی نشان خواهند داد و به نام دفاع از حقوق بشر سفرای خود را از این کشور فرا خواهند خواند<br />
===========<br />
ايران پرس نيوز</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/_LR6Dhbn3p0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-than-65-iranian-journalist-in-prison/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/more-than-65-iranian-journalist-in-prison/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Twitter Updates for 2010-02-09</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/2STcfyzE6x8/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-09/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 23:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Tori</dc:creator>
				<category><![CDATA[General]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-09/</guid>
		<description><![CDATA[
Twitter Updates for 2010-02-08 (http://cli.gs/u7qNZ)  #gr88 #Iranelection #
Unite for #HumanRights in #Iran on February 11th &#124; Amnesty International USA #united4iran http://bit.ly/cdnUUE #
TehranLive photo blogger arrested + sisters of blogger Agh Bahman Pedestrian http://bit.ly/djK8jF #iranelection #united4iran #

Powered by Twitter Tools
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><ul class="aktt_tweet_digest">
<li>Twitter Updates for 2010-02-08 (<a href="http://cli.gs/u7qNZ" rel="nofollow">http://cli.gs/u7qNZ</a>)  #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23gr88" class="aktt_hashtag">gr88</a> #Iranelection <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8782925160" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
<li>Unite for #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23HumanRights" class="aktt_hashtag">HumanRights</a> in #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23Iran" class="aktt_hashtag">Iran</a> on February 11th | Amnesty International USA #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23united4iran" class="aktt_hashtag">united4iran</a> <a href="http://bit.ly/cdnUUE" rel="nofollow">http://bit.ly/cdnUUE</a> <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8818150195" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
<li>TehranLive photo blogger arrested + sisters of blogger Agh Bahman Pedestrian <a href="http://bit.ly/djK8jF" rel="nofollow">http://bit.ly/djK8jF</a> #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23iranelection" class="aktt_hashtag">iranelection</a> #united4iran <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8819937191" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
</ul>
<p class="aktt_credit">Powered by <a href="http://alexking.org/projects/wordpress">Twitter Tools</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/2STcfyzE6x8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-09/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-09/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Twitter Updates for 2010-02-08</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/vVqBZThTOZQ/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-08/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 23:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Tori</dc:creator>
				<category><![CDATA[General]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-08/</guid>
		<description><![CDATA[
Twitter Updates for 2010-02-07 (http://cli.gs/8b5PB)  #gr88 #Iranelection #
Buildup to #22Bahman – February 5th: “Silence is Compliance” : #United4Iran #iranelection http://bit.ly/dAtQU5 #
Shirin Ebadi&#39;s interview with The Sunday Telegraph #iranelection- Telegraph http://bit.ly/9cMsL5 #

Powered by Twitter Tools
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><ul class="aktt_tweet_digest">
<li>Twitter Updates for 2010-02-07 (<a href="http://cli.gs/8b5PB" rel="nofollow">http://cli.gs/8b5PB</a>)  #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23gr88" class="aktt_hashtag">gr88</a> #Iranelection <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8739934962" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
<li>Buildup to #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%2322Bahman" class="aktt_hashtag">22Bahman</a> – February 5th: “Silence is Compliance” : #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23United4Iran" class="aktt_hashtag">United4Iran</a> #iranelection <a href="http://bit.ly/dAtQU5" rel="nofollow">http://bit.ly/dAtQU5</a> <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8757736557" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
<li>Shirin Ebadi&#39;s interview with The Sunday Telegraph #iranelection- Telegraph <a href="http://bit.ly/9cMsL5" rel="nofollow">http://bit.ly/9cMsL5</a> <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8757911423" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
</ul>
<p class="aktt_credit">Powered by <a href="http://alexking.org/projects/wordpress">Twitter Tools</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/vVqBZThTOZQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-08/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-08/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Twitter Updates for 2010-02-07</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/VoteForIran/~3/P64ee9cOrkQ/</link>
		<comments>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-07/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 23:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Tori</dc:creator>
				<category><![CDATA[General]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-07/</guid>
		<description><![CDATA[
Twitter Updates for 2010-02-05 (http://cli.gs/r8q3N)  #gr88 #Iranelection #
#IRAN #22bahman: Journos call on visiting colleagues to steer clear of official BS &#124; Babylon &#38; Beyond &#124; LAT http://bit.ly/bYBOQI #

Powered by Twitter Tools
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p><ul class="aktt_tweet_digest">
<li>Twitter Updates for 2010-02-05 (<a href="http://cli.gs/r8q3N" rel="nofollow">http://cli.gs/r8q3N</a>)  #<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23gr88" class="aktt_hashtag">gr88</a> #Iranelection <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8697506949" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
<li>#<a href="http://search.twitter.com/search?q=%23IRAN" class="aktt_hashtag">IRAN</a> #22bahman: Journos call on visiting colleagues to steer clear of official BS | Babylon &amp; Beyond | LAT <a href="http://bit.ly/bYBOQI" rel="nofollow">http://bit.ly/bYBOQI</a> <a href="http://twitter.com/voteforiran/statuses/8728685224" class="aktt_tweet_time">#</a></li>
</ul>
<p class="aktt_credit">Powered by <a href="http://alexking.org/projects/wordpress">Twitter Tools</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/VoteForIran/~4/P64ee9cOrkQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-07/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.voteforiran.com/2010/02/twitter-updates-for-2010-02-07/</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss><!-- WP Super Cache is installed but broken. The path to wp-cache-phase1.php in wp-content/advanced-cache.php must be fixed! -->
