<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0">
<channel>
<title>اورفه</title>
<link>http://orfe.blogfa.com</link>
<description />
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 12:11:00 GMT</lastBuildDate>
<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/Orphe" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="orphe" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
<title>قالب های بلاگفا سری اوبونتو</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/71</link>
<description>این سری از قالب ها با الهام از طرح های لینوکس اوبونتو طراحی شده، حداقل رزولیشن قابل پذیرش برای این قالب ها ۸۰۰ در ۶۰۰ می باشد و در بهترین حالت برای رزولیشن ۱۰۲۴ در ۷۶۸ به بالا، تصاویر به کار رفته در بک گراند ( زمینه ) این سری از قالب ها از بهترین تصاویر منتخب می باشد که جایزه های بسیاری از انجمن های عکاسی بدست آورده اند، بر فرض مثال قالب بارانی منظره ای از شهر کبک در کانادا است که از پشت پنجره در یک روز بارانی توسط عکاس گرفته شده .. قالب های دیگر در همین زمینه به تدریج پس از تکمیل طراحی اضافه خواهد شد  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/rainy%20day300.jpg"&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قالب بارانی - بلاگفا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/rainy800.jpg" target=_blank&gt;مشاهده قالب - Enlarge&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://www.mediafire.com/?pj3c5jdo48ibw15" target=_blank&gt;دریافت کد قالب بارانی با فرمت تکست&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/Flower300.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قالب گل رز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/Flower800.jpg" target=_blank&gt;مشاهده قالب - Enlarge&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://www.mediafire.com/?zbwsb6h58m597k7" target=_blank&gt;دریافت کد قالب رز با فرمت تکست&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 12:11:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>ارکیده سیاه - Black Orchid</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/69</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/Black%20Orchide300.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/Black%20Orchide-b.jpg" target=_blank&gt;مشاهده قالب - Enlarge&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://www.mediafire.com/?1dvfarrob80w1dl" target=_blank&gt;دریافت کد&lt;/A&gt;&lt;A href="http://www.blogfa.com/Desktop/%3C!DOCTYPE%20html%20PUBLIC" target=_blank xhtml1-strict.dtd? DTD xhtml1 TR www.w3.org ?http: EN? Strict 1.0 XHTML W3C -&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href="http://www.mediafire.com/?00jtkv2057va2iu" target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jan 2012 18:36:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>تابلوی عشق، رنج، مرگ</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/67</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/Scream300.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادوارد مونک نقاش نروژی با خلق یک اثر نقاشی به نام جیغ، رابطه ای شگرف میان دو سبک نقاشی زمان خودش به وجود آورد، از این تابلو گاهی با نام ( یأس ) هم یاد می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مونک از ترکیب رنگ های گردابی ( همانند آثار ون گوگ ) برای نمایش دنیای درون استفاده می کرد، او اعتقاد داشت که زندگی چیزی به جز عشق،رنج، و مرگ نیست، او در تشریح ایده ی کشیدن این تابلو چنین گفت : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک روز عصر قدم‌ زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره ای ژرف، خسته بودم و افسرده و مایوس، ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید در حال غروب بود، ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم، ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم، رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. چنین بود که جیغ از سه‌گانهٔ ی عشق،رنج و مرگ بوجود آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از جیغ تاثیر شگرفی گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 22:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>دیگری</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/52</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://inja1.persiangig.com/image/amir%20blog/orfe-Coffee%20Girl.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او همان دختر بود ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با شگفتی و حیرت به او نگریستم، چقدر تغییر کرده بود، آیا حافظه در این باره به خطا رفته بود؟ دختری که سر میز دیگری نشسته بود در نظرم ناشناسی بیش نبود، آیا امکان داشت در زیر این رفتار ظاهری، شخصیت دیگری که آشنائی بیشتری با آن داشتم پنهان شده باشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا امکان داشت فقط به خاطر گذشت ایام، شیئی بدینسان تغییر شکل یابد؟  از آن اوقات ۳ سال سپری شده بود و در آن هنگام طفل ۱۶ ساله ای بیش نبود در حالی که حالا نوزده سال داشت و زن کاملی شده بود، آن سه سال پیش که دیدمش فقط می خواستم از او کام دل بگیرم و فراموشش کنم اما حالا احساس حسادت می کنم که چرا نباید فقط برای من باشد و برای من ( تنها ) بماند نه دیگری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناگهان متوجه ی غمزه ای بی نام و نشان از ( زمان ) شدم .. زمانی که می چرخد و می گذرد و تغییر می یابد و انسان در بازگشت بدان هیچ چیز نمی یابد.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( این خط از کتاب رو بدون اراده و ناخودآگاه بارها و بارها خواندم )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازگشت - اثر اریش ماریا مارک، ترجمه ی جمشید صادق پور، ص ۲۰۰ . چاپ اول ۱۳۴۴&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Dec 2011 22:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>اعتیاد به قهوه و درمان آن</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/60</link>
<description> &lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/orfe%20coffee%20girl.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;همین ابتدا باید بگویم من یک معتاد به قهوه هستم ( میانگین روزی ۵ فنجان )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما راهکارهائی هم برای درمان در سایت &lt;A href="http://www.1stwebdesigner.com/" target=_blank&gt;1stwebdesigner.com&lt;/A&gt; پیدا کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر بعد از بیدار شدن (مثل من) بلافاصله به دنبال قهوه جوش خودتون می گردید باید بگم شما یک معتاد به قهوه هستید .. اول بساط قهوه را آماده می کنید و بعد مسواک می زنید که البته این کارها را بعد از نوشیدن دومین لیوان قهوه انجام می دهید !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا نکند به دلایلی کافئین به شما نرسد . آن موقع است که دنیا برای شما جهنم خواهد شد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه حل این است که خودتان را گول بزنید و اگر معمولا دو لیوان قهوه قبل از شروع کار می نوشید . همان دو لیوان را بخورید ولی لیوان خود را کوچکتر کنید . در این حالت مغز شما فکر می کند همان دو لیوان معمول را خورده اید و کاری با مقدار آن ندارد! یا اینکه قهوه ی کمتری برای طول روز آماده کنید . اگر ببینید قهوه ی زیاد دارید . زیاد می خورید !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Dec 2011 21:27:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>كودك . رامبراند و پيكاسو</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/59</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/orfe%20color.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پابلو پيكاسو نقاش مشهور و خالق سبك كوبيسم در بازديد از نمايشگاهي از آثار نقاشي كودكان . در هنگام بازديد و گشت و گذار در نمايشگاه ناگاه با كودكي مواجه مي شود كه جلوي او ايستاده و با تعجب نگاهش مي كرد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پيكاسو كنجكاو مي شود و جلو مي رود و با او احوالپرسي مي كند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كودك كه نقاشي هايش هم در نمايشگاه بوده به پيكاسو مي گويد .. من مي خواهم مثل شما و رامبراند و داوينچي نقاش معروفي بشوم به من بگوئيد كه بايد چيكار كنم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پيكاسو او را به كناري مي كشد و ضمن نشان دادن نقاشي هاي گالري به او مي گويد : مي داني فرزندم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتي به سن و سال تو بودم نقاشي هائي به سبك و زيبائي رامبراند و داوينچي مي كشيدم ولي هيچ كس توجهي به من و نقاشي هايم نداشت .. اما از وقتي كه مثل بچه ها نقاشي كشيدم كلي معروف شدم !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Nov 2011 20:37:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>کافه آلما</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/57</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/514Cb.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرسیدم . باز کنم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون اینکه دستهایش را از دور گردنم باز کند . با نفس گرمش در گوشم گفت : باز کن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با چرخیدن کلید در قفل . قفل دستهای او به دور گردنم بسته تر شد . با دستهایش لرزش بدن خود را به بدن من منتقل می کرد ... داخل شو .. داخل شو ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا دیگر متعلق به تو هستم . به تو . به تو ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوسه ای طولانی بود ... مست از آن بوسه گفتم : بیا برویم بالا . می خواهی ترا بغل کنم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه خودم قادرم بیایم ... با شنیدن صدای او و دیدن چهره اش به نظر نمی رسید که واقعا بتواند به تنهائی از پله ها بالا بیاید . دستم را به دور کمر او حلقه کردم و پله پله او را بالا بردم . در بالای پله ها . بدون اینکه حرفی بزنم دست او را گرفته و او را به دنبال خود به راهروی دست راست کشاندم . نفس زدن تند او مرا به وحشت انداخته بود . وارد اتاق شدیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چشم هایم در تاریکی اتاق جائی را نمی دید . نورهای موازی از میان کرکره های پائین افتاده .. تنها نوری بود که اتاق را کمی روشن می ساخت . هر دو با هم . مانند دو کور جلو رفتیم . در تاریکی مانعی جلوی ما را گرفت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تختخواب بود . تخت بزرگ ازدواج و عشقهای ما ... صدای آن فریاد تا کجاها رفت ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قسمتی از رمان نوشته ی گابریل دانونزیو  .. پنجشنبه ۱۲ آبان ماه سنه ۱۳۹۰ - کافه آلما روبروی دانشگاه تهران ( اینها را یک نفر در دلش می خواند ! )&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 17:35:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>سگ کشی</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/55</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://inja1.persiangig.com/image/amir blog/DOGthumb.jpg"&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخیرا از طرف نیروی انتظامی اعلام شده که با سگ گردانی اشخاص در خیابانها و اماکن برخورد قانونی خواهد شد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتفاق خوب و مبارکی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکرش را بکنید آقایان .. برای مثال چه کسی جرات دارد به همچین خانمی ( متلک ) بپررررراند ؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته اول برای آقایان : چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته دوم برای خانم ها : میازار موری که دانه کش است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    با تشکر از دوستم محمد رضا باهنر&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Oct 2011 22:51:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>دعوت به مراسم گردن زنی !</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/54</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/mairesdress.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصویر فوق . تصویر لباس های باقی مانده از ملکه ماری آنتوانت ملکه سال های دور و سلسله بوربون فرانسه است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ملکه ماری آنتوانت همسر لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه بود که آغاز سلطنت وی مصادف با شروع تحرکات مردمی و سرانجام آن انقلاب کبیر فرانسه بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انقلابیون پس از فتح و ویران کردن زندان معروف باستیل . در سال بعد لوئی شانزدهم و ملکه اش را از سلطنت خلع و به زندان کونسینژری انداختند . لوئی شانزدهم زودتر از همسرش به تیغه گیوتین ( آلت قتاله و ماشین گردن زنی دوران انقلاب که مخترع آن دکتر گیوتین در اصل یک دندانپزشک بود ! ) سپرده شد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماری آنتوانت در هنگام اعدام جمله ی جالبی دارد که تاریخ ضبط کرده . او درست زمانی که می خواست گردنش را بر روی جایگاه گیوتین بگذارد خطاب به جلادش گفت : تشویش نداشته باشید آقا ! خوشبختانه تیغه گیوتین شما بسیار تیز و گردن من بسیار باریک است !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الکساندر دوما در کتاب غرش طوفان جمله و تعنه ی تیز بینانه ای دارد .. و لحظاتی بعد گردن زیبای ملکه از پله های سیاستگاه ( محل اعدام ) غلطان به روی زمین افتاد . سر و گردن زیبائی که سال های سال شاهد تعظیم و کرنش اشراف و بزرگان درباری بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این لباس ها امروزه در موزه ای که یادگار آن دوران می باشد و در محفظه هائی کاملا خالی از هوا ( برای جلوگیری از پوسیدگی آنها ) نگهداری می شوند . اگر به طرح دو مدل از این لباس ها ( لباس های سفید رنگ ) دقت کنید متوجه می شوید که طرح آنها تا همین سال های پیش الگوی بسیاری از پرده ها و ملحفه ها و رو تختی ها بوده !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلسه بوربون معرفی کننده پادشاهان بزرگی چون لوئی سیزدهم و چهاردهم بود که با اعدام نواده آنها یعنی لوئی شانزدهم کشور به دست یک افسر توپخانه به نام ناپلئون بناپارت افتاد . هر چند پس از شکستش در نبرد تاریخی و مشهور ترافالگار برای مدتی محبوس شد و لوئی هجدهم مجددا سلسله سلطنتی را برقرار کرد اما با فرار ناپلئون از جزیره الپ و بازگشتش به فرانسه لوئی هجدهم از فرانسه گریخت !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Aug 2011 22:36:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>معنی این علامت چیست؟</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/53</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://orphe.persiangig.com/image/weblog/IMAGE2.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روز پیش وقتی به تی شرت خودم که شسته بودم نگاهی انداختم . متوجه اتیکت راهنمای لباس شدم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اغلب آیکن ها برای من آشنا بود . اما یک آیکن . جدید و تا حدودی برای من ناشناس و گمنام بود . من در بعضی موارد بسیار سمج هستم و این مورد از اوون موارد بود که باید از جریان سر در می آوردم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه جستجوی من در سایت های مربوطه این بود . Line Dry in The Shade &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معنی تحت الفظی این جمله به فارسی این میشه : در خط سایه قرار دهید تا خشک شود !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موضوع روشن شد . همیشه به یاد داشته باشید اگر همچین علامتی به روی تی شرت خود دیدید . حتما برای خشک شدن در سایه قرار دهید . این علامت بخصوص در لباسها و تی شرت های کتانی به خوبی قابل مشاهده است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید قرار دادن در آفتاب برای خشک شدن سریع و بو زدائی و میکرب زدائی لباس مناسب باشد . اما فراموش نکنید که لباس های کتانی بسیار به نور شدید خورشید حساس هستند و به مرور دفرمه می شوند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Aug 2011 18:40:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
</channel>
</rss>

