<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اورفه</title>
<link>http://orfe.blogfa.com</link>
<description>تاریکی طولانی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Sep 2019 20:58:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ما تمامش می‌کنیم</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/135</link>
<description>پنج دقیقه شاهد خلق و خوی بد او بودن، حتی با پنج سال دیدن خلق و خوی خوبش جبران نم‌شد کتاب: ما تمامش می‌کنیم مترجم: آرتمیس مسعودی ناشر: آموت</description>
<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 20:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/135</guid>
</item>
<item>
<title>همان خواهم شد که تو می‌خواهی</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/134</link>
<description>مادرم هیچ‌وقت کلمه‌ی متشکرم یا شبیه آن را به زبان نمی‌آورد - اما قدرشناسی‌اش را به شکلی که بفهمم نشان می‌داد. &quot;همان خواهم شد که تو می‌خواهی&quot; ص ۸۲ نویسنده: مایندی مجیا ترجمه: اعظم خرام نشر کتاب پارسه</description>
<pubDate>Sun, 25 Nov 2018 12:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>چای بعدازظهر</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/133</link>
<description>گاهی اوقات، صرف چای بعدازظهر، تاثیر نامساعدی در دوست من ایجاد می‌کرد.‌ یکی از همان بعدازظهرهای کذایی در کنارش بودم و با بی‌قیدی در یک دستم کتاب خیابان بوتیک‌های خاموش بود و با دست دیگر، فنجان قهوه را به آرامی و با قاشق بهم می‌زدم. دوست من دو دستش را به دور فنجان چای خودش حلقه کرده بود و سرش را پایین و بر دهانهٔ فنجان گذاشته بود و با حالتی که انگار قصد نوشیدنش را نداشت، چنین به نظر می‌رسید که تنها به استنشاق بخارات ناپایدار آن علاقمند است.</description>
<pubDate>Sun, 26 Nov 2017 21:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title>ناتمام</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/132</link>
<description>وقتی دهان می‌گشود و به صحبت می‌پرداخت، پایانی بر آن متصور نبود. آن روز هم مثل دفعه‌های قبل، چشمانم را بستم تا کمی آرام شوم. برای همین دقایقی چند گذشت تا متوجه شوم که ساکت شده است. هنگامی که چشم گشودم، خنده‌ام گرفت. از آن نوع خنده‌ای که آدمی می‌خندد ولی می‌داند که وفت خندیدن نیست. نفسش را رها کرد. بی‌آنکه خودش متوجه باشد در سینه حبس کرده بود.</description>
<pubDate>Tue, 21 Nov 2017 14:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>پا رو دم سائیده‌ها</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/131</link>
<description>راوی می‌گفت؛ من شب‌ها قبل از خواب عادت داشتم که کتابی را بخوانم تا چشم و ذهنم خسته شود. آن شب، به واسطهٔ آنکه نیمروز اندکی چرت زده بودم امیدی به خواب زودرس نبود بنابراین به آشپزخانه رفتم، لیوان تمیزی از کابینت برداشتم، مقداری از آب سینک ظرفشوئی در آن ریختم و پس از آن و برای خواب‌ سریعتر، مقداری عرق اسطوخودوس به آن افزودم. به اتاق و تختخواب برگشتم. اینترنت را قطع کردم. زنگ موبایل فردا صبح را چک کردم و گوشی را بر بالای تخت گذاشتم.</description>
<pubDate>Tue, 26 Sep 2017 21:27:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>دوبلینی‌ها</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/130</link>
<description>تصمیم گرفتم دست‌کم برای یک روز هم که شده از لاک زندگی ملال‌آور مدرسه بیرون بیایم، با دوستم لئودیلن طرح یک روز &quot;فرار&quot; از مدرسه را ریختیم. فردای آن روز زودتر به قرارگاه رسیدم و ده دقیقه‌ای را روی تپهٔ مشرف به دریا نشستم، لحظاتی بعد دوستم را دیدم که خندان از تپه بالا آمد و کنار من نشست، تیر و کمانش را که در جیب بغلی‌اش قلمبه شده بود درآورد پرسیدم چرا تیر و کمان را با خودت آورده‌ای؟ گفت می‌خواهم کمی با پرنده‌ها &quot;عشق&quot; کنم دوبلینی‌ها، اثر جیمز جویس - ترجمه محمد</description>
<pubDate>Fri, 14 Feb 2014 16:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>شازده کوچولو و زمین انسانها</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/128</link>
<description>شازده کوچولو داستانی است جذاب و شیرین از آنتوان دو سنت اگزوپری (1900 – 1944) خلبان و نویسنده فرانسوی این کتاب بر اساس آمار رسمی و منتشر شده یکی از پرفروشترین کتاب های دنیا می باشد و تا به امروز عنوان &quot;خوانده شده ترین&quot; و &quot;ترجمه شده ترین&quot; را از آن خود کرده (منبع: ویکی پدیا) قهرمان داستان خلبانی است بی نام که به دلیل نقص فنی در صحرای برهوت فرود می آید و در بیابان با پسرکی عجیب برخورد می کند که مدعی است از سیارکی دیگر به زمین آمده و همچنین از گل رز محبوبش برای</description>
<pubDate>Thu, 14 Nov 2013 10:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/128</guid>
</item>
<item>
<title>زن سی‌ساله - نت برداری سوم و پایانی</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/122</link>
<description>حالات چهره‌اش، سردی نگاه دردناکش، همه با فصاحت اشک‌هائی را آشکار می‌کردند که دل، آنها را فرو برده و هرگز سرازیر نگشته بود. کسانی هستند که عادت دارند در این موقع، سر را به سوی آسمان کرده، درد و رنج خود را بدان نسبت دهند. La Femme de trente ans زن سی‌ساله - بالزاک، ترجمه دکتر محمد آریان ص ۳۱۴</description>
<pubDate>Mon, 19 Aug 2013 22:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/122</guid>
</item>
<item>
<title>زن سی‌ساله - نت برداری دوم</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/121</link>
<description>گاهی یک حرکت و اشاره، سرگذشتی غم‌انگیز یا خنده‌دار را آشکار می‌سازد. لحن گفتاری، سراسر یک زندگی را نابود می‌کند، بی‌قیدی و بی‌حالی یک نگاه، سعادتمندانه ترین عشق و عواطف را از میان می‌برد. La Femme de trente ans زن سی‌ساله - بالزاک، ترجمه دکتر محمد آریان ص ۳۱۸</description>
<pubDate>Sat, 17 Aug 2013 23:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/121</guid>
</item>
<item>
<title>زن سی‌ساله</title>
<link>http://orfe.blogfa.com/post/120</link>
<description>یک زن سی‌ساله، برای مردی جوان قوهٔ جاذبهٔ مقاومت ناپذیری دارد، در واقع دختری جوان بی‌تجربگی بسیاری دارد و خوی دختری‌اش به عشق کمک بسیار می‌کند تا مرد جوان بتواند از آن برخوردار گردد دختر، تنها به شما مزهٔ یک پیروزی را می‌چشاند در حالی که زن شما را به جدال دائمی دعوت می‌کند، زن از یک حس دقیق و آگاه پیروی می‌کند. یکی خود را تسلیم می‌کند و دیگری بر می‌گزیند زن به ما می‌آموزد در حالی که دختر می‌خواهد همه چیز را بیاموزد La Femme de trente ans زن سی‌ساله -</description>
<pubDate>Fri, 19 Jul 2013 13:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>orfe</dc:creator>
<guid>http://orfe.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
</channel>
</rss>
