<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/" xmlns:blogger="http://schemas.google.com/blogger/2008" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-32341213</atom:id><lastBuildDate>Tue, 28 Aug 2018 14:24:26 +0000</lastBuildDate><category>گرجستان</category><category>غرغر روزانه</category><category>ترجمه</category><category>گرجی</category><category>عکس</category><category>فرهنگ</category><category>نظر</category><category>جامعه</category><category>معرفی</category><category>خبر</category><category>سیاست</category><category>ملی</category><category>تاریخ</category><category>ایران</category><category>سفر</category><category>تفلیس</category><category>جنگ</category><category>شهر</category><category>طبیعت</category><category>زنان</category><category>وطن</category><category>فریدونشهر</category><category>توریستی</category><category>سفرنامه</category><category>ترانه</category><category>خانواده و جامعه</category><category>وبلاگ</category><category>شعر</category><category>شرکت</category><category>فیلم</category><category>هنر تبلیغ</category><category>آشپزی</category><category>آموزش</category><category>سریال تلویزیونی</category><category>سوپرا</category><category>روسی</category><category>پذیرایی گرجی</category><category>طنز</category><category>خوردنی</category><category>بلاگر</category><category>سحرجان</category><category>Html</category><category>TazoLand</category><category>Best Georgians</category><category>ارشیو</category><category>afousi</category><category>انتخابات</category><category>بازی وبلاگستان</category><category>ورزش</category><category>المپیک</category><category>ماموریت</category><category>مسابقه</category><category>مقاله وارده،</category><category>گرجستان، خبر، نظر، سیاست، ترجمه</category><title>My Daily Diving</title><description>دلتنگی ها و دل مشغولی های روزانه ی پپلا&lt;br&gt; &lt;br&gt; ჩემი დღიური</description><link>http://pepella.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (pepella)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>586</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-3183184940090743979</guid><pubDate>Fri, 29 Apr 2011 07:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2011-04-29T12:16:05.904+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سفر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">عکس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">غرغر روزانه</category><title>هوای روزهای بارانی</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;http://www.blogger.com/img/blank.gif
اتفاقات خوشایند و بیاد ماندنی برایم با روزهای بارانی تداعی شده است. در واقع بهترین و دل انگیزترین آنها در روزی بارانی بوقوع پیوسته. &lt;br&gt; سالها پیش در سن 19 سالگی، زمانیکه عشق به زبان ایتالیایی و فرهنگ ایتالیایی سراسر وجود و ذهنم را اشغال کرده بود، سفری تابستانی به یکی از شهرهای شمالی ایران داشتم. در این سفر مهمان دوست قدیمی و خانوادگی مان بودم. ما در یکی از مجتمع ها استراحتی کنار ساحل اقامت داشتیم. مدیریت مجموعه برای ساکنین هر شب در فضایی روباز ساعت 9 شب فیلم به نمایش می گذاشت. در روز دوم اقامت مان گفته شد که یک فیلم خارجی قرار است نمایش داده شود، پس تصمیم گرفتیم تا شب به &quot;سینمای&quot; روباز برویم. پس از کلی تاخیر بالاخره فیلم به نمایش درآمد. از شدت ذوق و شوق نمی دانستیم چه عکس العملی نشان دهیم. فیلم &quot;&lt;a href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0098271/&quot;&gt;بچه های خیابان&lt;/a&gt;&quot; نانی لوی بود! &lt;br&gt; هنوز نیم ساعت از شروع فیلم نگذشته بود که باران شروع به باریدن گرفت. ما که غرق تماشای فیلم و لذت بردن بودیم بی اعتنا به نم نم باران شدیم. حاضران کم کم با شدت گرفتن باران سینما را ترک کردند. ما اما محو تماشای فیلم و ترانه های ایتالیایی مسخ شده ماندیم و در باران شدید فیلم را تا آخر نگاه کردیم. البته لطف و ذوق &quot;آپاراتچی&quot; را نباید فراموش که در این هوای بارانی فقط برای 5 نفر دستگاه را خاموش نکرد.  لذتی که از تماشای این فیلم در هوای بارانی بردم همیشه با من همراه است. &lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-Cy6KUPtsfTM/TbpqvnSaQkI/AAAAAAAACPk/6KqCCrc0vis/s1600/IMG_7928.JPG&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-Cy6KUPtsfTM/TbpqvnSaQkI/AAAAAAAACPk/6KqCCrc0vis/s320/IMG_7928.JPG&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5600906452821230146&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
 &lt;br&gt;  چندی پیش در دومین ماموریت کاری به یکی از شهرهای اروپایی رفتم. این اولین مسافرت من به کشوری اروپای غربی و کشوری غریب بود که زبان مردمانشان را نمی دانستم. در شرایطی استثنایی در طی سفرم یکی از دوستان تازه هم آنجا بود. با لطف و محبتی فراوان مرا به گشت شهری دعوت کرد. هوای اون روز ابری بود و احتمال باران نیز بود. &lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-KP3OpaW6W1w/Tbpqvn2S7YI/AAAAAAAACPc/LYS5QGTcowk/s1600/IMG_7856.JPG&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-KP3OpaW6W1w/Tbpqvn2S7YI/AAAAAAAACPc/LYS5QGTcowk/s320/IMG_7856.JPG&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5600906452971744642&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;br&gt;
 عاشق پیاده روی هستم و این را از قبل اشاره کرده بودم، پس به &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/ِDusseldorf&quot;&gt;مرکز شهر&lt;/a&gt; رفتیم جایی که بخش قدیمی شهر با معماری خاص اروپایی اش زبانزد همگان است. &lt;br&gt; در حین پیاده روی ایشان از سالهای حضور و زندگی اش در این شهر، مردم، فرهنگ و رسوم آنها برایم تعریف می کرد. آرام آرام باد شروع به وزیدن کرد، قطره ای های باران یکی در میان صورتم را خیس می کرد. پیاده روی و گپ زدن هنوز ادامه داشت، هر بار با گذشتن از محله ای یا منطقه ای دوست با بیان خاطره ای مرا در اتفاقات آن شریک می کرد. شدت باران بیشتر و بیشتر می شد، اما هنوز در حال پیاده روی بودیم، من از لحظه لحظه زمان لذت می بردم و سعی می کردم زمان را به نفع خودم در ذهنم متوقف کنم. هنوز باورم نمی شد که به این سفر رفته ام و دارم در چنین هوای مسرت بخشی با این شهر آشنا می شوم آنهم در کنار دوستی این چنین با شور و محبت. انگار که در رویا بودم... &lt;br&gt; &lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2011/04/blog-post_29.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-Cy6KUPtsfTM/TbpqvnSaQkI/AAAAAAAACPk/6KqCCrc0vis/s72-c/IMG_7928.JPG" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5864846024349839708</guid><pubDate>Fri, 22 Apr 2011 13:10:00 +0000</pubDate><atom:updated>2011-04-22T17:43:06.903+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">تاریخ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترجمه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">روسی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>دفتر خاطرات لاورنتی بریا در روسیه چاپ شد</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
რუსეთში ლავრენტი ბერიას საიდუმლო დღიურები გამოქვეყნდა &lt;br&gt; 
 &lt;br&gt;مشخص شده که دست راست جوزف استالین و نزدیکترین فرد و همفکر وی، لاورنتی بریا دفتر خاطرات می نوشته است. پس از گذشت از نیم قرن از مرگ او، یک تاریخ دان روسی بنام سرگئی کرملیوف، دفتر خاطرات وزیر کشور شوروی سایق را بصورت کتاب سه گانه چاپ کرد. کتاب اول- &quot;استالین اشک ها را باور ندارد&quot; دوران 1937-1941 را در برمی گیرد. جلد دوم- &quot;تاب تحمل جنگ دومی را نخواهم داشت&quot; در مورد دوران 1941-1945 و جلد سوم- &quot;با بمب اتمی زندگی می کنیم&quot; سالهای 1946-1953 را بیان می کند. &lt;br&gt; کتاب در روسیه یک جنجال شمرده می شود و بسیاری از محققان واقعی بودن خاطرات بریا را زیر سوال می برند. نویسنده ثابت می کند که این نوشته ها واقعی هستند و اینکه پیروان و دوستداران پنهانی بریا دست نوشته های وی را که کرملین عکس های آنرا نیز دارد در سالهای دهه 50 پنهان کردند.  &lt;br&gt;  در 25 ژوئن سال 1953 بریا قربانی توطئه دولتمردان وقت شوروی شد. براساس گزارش رسمی او را دستگیر و سپس تیرباران کردند. گرچه تا به امروز مرگ وی اسرارآمیز است. فرزند لورنتی بریا، سرگو بریا، تحیقات خصوصی انجام داد که براساس آن پدرش را در خانه اش با دستور خروشچف بدون هرگونه بازپرسی و دادگاهی تیرباران کردند. (جالبه که فرزند مردی که چندین دهه خون مردم شوروی را در شیشه کرد و بلاهای وحشتناکی برسرآنها آورد، انتظار برگزاری دادگاهی عادلانه هم داشته!!!!-پپلا). &lt;br&gt; &lt;br&gt; 29 جولای 1938 &lt;br&gt; هیچوقت فکر نمی کردم که دفتر خاطرات بنویسم، ولی با کسی که باید حرف برنم. با نینو(همسر بریا) هم نمی توانم صحبت کنم. وقتی بی عرضه ها حکومت می کردند، وحشتناک بود، ولی کوبا (اسم مصغر یاکوب- همان جوزف و همان استالین-پپلا) به من اطمینان پیدا کرد و قدرت را به من داد و گرجستان را چنان پیشرفت دادم که اگر کسی می تواند به سطح عملکردهای من برسد. همه چیز درست شده حالا کناره گیری کن و بیا مسکو جاسوس ها را بگیر. دست و پا زدن زیاد دارد ولی لذتش کم است. &lt;br&gt; 2 نوامبر 1938 &lt;br&gt; دور روز پیش &quot;کوبا&quot; Koba مرا فراخواند. فقط مولوتوف، کاگانوویچ و گیورگی (مالینکوف) آنجا بودند. گزارش من درباره اِژوف را با دقت گوش می داد. بعد وحشی شد و شروع به فحش دادن کرد. گفت: &quot;تیربارانش کنید... ولی قبل از آن حسابی تکانش دهید که دم هایش را پنهان نکند، همه آنها را باید برملا کنیم.&quot; &lt;br&gt; 4 آوریل 1942 &lt;br&gt; بالاخره استاراستون ها را دستگیر کردیم (برادران مشهور فوتبالیست اسپارتاک مسکو). آنها http://www.blogger.com/img/blank.gifبه خوبی توپ میزدند ولی معلوم شد آدم های آشغالی هستند، خودشان را روشنفکر می شمردند. همه چیز به آنها دادند هرآنچه که در توان داشتند. چندتا قهرمان در حال جندگیدن با آلمان هاست، ورزشکاران در نزدیکی مسکو در حال جنگ بودند و اینها علاوه بر آن که محتکر هستند، جاسوس نیز بوده اند. باید اینها را درازشان کنی (بکشی-پپلا) ولی کوبا گفت که این آشغال ها را جایی دور ببرید و آنجا بگذارید بگندند. روشنفکرها بدون گند نمی تواند باشد. &lt;br&gt; 17 ژوئن 1953 &lt;br&gt; در آلمان اعتصابات است. حماقت ما، فتنه انگیزی آنها و نتیجه آنکه بایستی شلیک کنیم. بایستی شلیک کنیم. مردم گناه دارند. اگر تعقل و تفکر نمی توانی، تمام زندگی بایستی با حماقت زندگی کنی. زندگی را بایستی به نحوی زندگی کنی. و نتیجه اینکه مانند احق ها زندگی می کنند. ولی انسانهایی جدید رشد پیدا می کنند... از ما عاقل تر و از ما معقول تر زندگی می کنند. &lt;br&gt; این آخرین نوشته بریا بوده است. او در 26 ژوئن 1953 دستگیر و تیرباران می شود. &lt;br&gt; &lt;br&gt; منبع: &lt;a href=&quot;http://www.tabula.ge/article-3862.html&quot;&gt;Tabula&lt;/a&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2011/04/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5279147586686494954</guid><pubDate>Fri, 22 Apr 2011 09:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2011-04-22T14:13:57.602+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>رویدادهای فرهنگی گرجی در ایران</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
بعد از وقفه ای 4 ماهه دوباره بازگشتم. دلایل نبودنم هم شخصی بوده و هم مربوط به دنیای &quot;مجازی&quot;. اضافه شدن مسئولیت کاری و بالا رفتن حجم کار یکی از مهمترین دلایل تاخیر در نوشتن مطلب هست. همچنین فی.لتر شدن دسته جمعی وبلاگ بلاگر از دلایل دیگر ننوشتن مطلب بود. چرا که بازدید از وبلاگ برای خوانندگان مشکلتر خواهد شد. با اینحال تصمیم گرفتم به نوشتن مطالب در همین وبلاگ ادامه بدهم تا زمانیکه بلاگر &quot;آزاد&quot; شود. &lt;br&gt; بنابراین در اولین پست در سال جدید میلادی و شمسی به چند اتفاق فرهنگی گرجی که در تهران برگزار شد اشاره خواهم کرد. &lt;br&gt; اولین مراسم شرکت دپارتمان توریسم گرجستان و آدجارا در نمایشگاه هتلداری و جهانگردی در روزهای اوایل اسفند ماه سال گذشته بود. در این نمایشگاه هیئت گرجی با معرفی کشور گرجستان و مناطق گردشگری و جذابیت های طبیعی سعی در جلب توجه گردشگران و علاقمندان به سفر ایرانی نمودند. در طی 4 روز برگزاری این نمایشگاه مراجعین معمولی و متخصصین این صنعت علاقه زیادی به این غرفه نشان دادند. براساس اطلاعات مدیر غرفه در سال گذشته میلادی حدود 25هزار نفر گردشگر ایرانی به کشور گرجستان وارد شده اند که نسبت به سال قبل افزایشی چشمگیر داشته است. با اطلاعات اخیر فقط در تعطیلات نوروزی امسال 90 حدود 5هزار نفر به گرجستان سفر کردند. این افزایش حجم سفر به گرجستان در ابتدا ناشی از تسهیلات سفر به این کشور بوده است. حذف روادید و برقراری پرواز مستقیم تهران-تفلیس از این جمله اند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;

&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/-U209VvivdoQ/TbFMnxtVqbI/AAAAAAAACPU/-8C0kXvlwrU/s1600/Photo2313.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/-U209VvivdoQ/TbFMnxtVqbI/AAAAAAAACPU/-8C0kXvlwrU/s320/Photo2313.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5598340058040347058&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
 &lt;br&gt; در مراسمی دیگر که در تاریخ 1 اسفند در دانشگاه تهران برگزار شد، همایش 2 روزه &quot; سمینار بین‌المللی «گرجستان؛ تجارب پیشین ـ چشم‌انداز فرارو&quot; بود. در این سمینار بین المللی که با تلاش و همت با مشارکت بنیاد مطالعات قفقاز دانشگاه تهران و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد، با سخنرانی صاحب‌نظران و اساتیدی از جمهوری اسلامی ایران، گرجستان، جمهوری ارمنستان، جمهوری آذربایجان، جمهوری ترکیه، ایالات متحده، انگلستان و ... در تالار شیخ مرتضی انصاری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران همراه بود. تبادل نظر و آشنایی با دانشمندان گرجی از اهداف این همایش بود. &lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-OlVy9jFq3ZE/TbFMn1JyTRI/AAAAAAAACPM/ahw2RxHScUM/s1600/1.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 228px;&quot; src=&quot;http://1.bp.blogspot.com/-OlVy9jFq3ZE/TbFMn1JyTRI/AAAAAAAACPM/ahw2RxHScUM/s320/1.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5598340058964970770&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;br&gt; در آخرین رویداد فرهنگی که با همکاری رایزن فرهنگی سفارت گرجستان و بنیاد ناتلا نیکونووآ در گالری شیرین برگزار شد، برپایی نمایشگاه نقاشی دو هنرمند گرجی بود که از 19 تا 23 فروردین سال جاری طول کشید. نقاشی های داویت و گیورگی گاگوشیدزه توانست با برقراری ارتباط با بازدیدکنندگان ایرانی آنها را به خرید تابلوها ترغیب کنند. نقاشی های آقای داویت در سبک مینیاتور و نقاشی های گیورگی که رنگ و روغن بود در سبک رئال شمرده می شدند.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2011/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-U209VvivdoQ/TbFMnxtVqbI/AAAAAAAACPU/-8C0kXvlwrU/s72-c/Photo2313.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5977847908237807985</guid><pubDate>Wed, 22 Dec 2010 08:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-12-22T12:02:59.654+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">توریستی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سفر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>New Year&#39;s Eve in Batumi</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
برای آن دسته از علاقمندانی که در تدارک سفر به کشورهای همسایه برای گذاراندن تعطیلات سال نوی میلادی و کریسمس هستند و گوشه نظری هم به برنامه های فرهنگی-هنری دارند پیشنهادی جالب و متنوع برای &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;سفر به  گرجستان&lt;/span&gt; و شهر ساحلی باتومی دارم. &lt;br&gt; براساس اعلام دفتر فرهنگی شهرداری شهر باتومی، برنامه های شاد و فرهنگی از &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;25 دسامبر تا 7 ژانویه&lt;/span&gt; برای شهروندان و مهمانان این شهر اجرا خواهد شد. &lt;br&gt; &lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;31 دسامبر، ساعت 23&lt;/span&gt; &lt;br&gt;کنسرت در کنار درخت کاج اصلی شهر در میدان اروپا (ملقب به میدان پیزا) با حضور چهره های شاخص هنری گرجستان و بین المللی شروع می شود. &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Andrea_Bocelli&quot;&gt;آندرا بوچلی&lt;/a&gt; خواننده تنور معروف ایتالیایی برای اولین بار در گرجستان در شب سال نو برای دوستداران و علاقمندان خود خواهد خواند. او همچنین با خانم ها جولیا نوویکوآ و &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Sopho_Nizharadze&quot;&gt;سوپو نیژارادزه&lt;/a&gt; ترانه های دوتایی مختلفی همچون The prayer و time to say goodbye را اجرا خواهد کرد. &lt;br&gt;همچنین خانم نینو آنانیاشویلی- پریما بالرین گرجستان و خانم النا گدواناشویلی-ورزشکار قهرمان و &quot;حرکات موزون&quot; پاتیناژ گرجستان به اجرای برنامه های هنری خود خواهند پرداخت. &lt;br&gt;همچنین در این کنسرت گروه های رقص و آواز فولکلریک شماره یک گرجستان همچون &quot;&lt;a href=&quot;http://sukhishvili.com/&quot;&gt;سوخیشویلی&lt;/a&gt;&quot; و &quot;&lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Rustavi_Ensemble&quot;&gt;روستاوی&lt;/a&gt;&quot; و گروه هنری دولتی آدجارا برنامه های متنوعی اجرا خواهند کرد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;2 ژانویه، از ساعت 13&lt;br&gt;کارناوال شادی در میدان اروپا و خیابان آباشیدزه. اجرای برنامه های متنوع هنری- آواز، رقص، مسابقات و سرگرمی ها. معرفی صنایع دستی، غذا و آشپزی و هنرهای مردمی مناطق مختلف منطقه آدجارا. کنسرت در کنار درخت کاج میدان اروپا&lt;br&gt;&lt;br&gt;البته ناگفته نماند که در تفلیس نیز در میددان اصلی شهر کنسرت موسیقی با حضور هنرمندان گرجی برگزار خواهد.  &lt;br&gt; یادآوری می کنم که پروازهای مستقیم تهران-تفلیس توسط &lt;a href=&quot;http://www.airzena.com/index.php?m=160&amp;servid2=376&quot;&gt;Georgian Airways&lt;/a&gt; از مدتی پیش برقرار می باشد و شما به راحتی می توانید حتی برای سفری کوتاه 4 روزه و برای حضور در این برنامه های شاد و هنری برنامه ریزی کنید.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/12/new-years-eve-in-batumi.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5865816999614750188</guid><pubDate>Sat, 27 Nov 2010 12:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-27T15:52:01.380+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">غرغر روزانه</category><title>The 35th!</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
زهی خجسته زمانی که یار بازآید &lt;br&gt; به کام غمزدگان غمگسار باز آید&lt;br&gt;  به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم&lt;br&gt;  بدان امید که آن شهسوار باز آید&lt;br&gt; اگر نه در خم چوگان او رود سر من &lt;br&gt; ز سر نگویم وسر خود چه کار بازآید &lt;br&gt; مقیم بر سرراهش نشسته ام چون گرد&lt;br&gt; بدان هوس که بدین رهگذار بازآید &lt;br&gt; دلی که با سر زلفین او قراری داد &lt;br&gt; گمان مبر که بدان دل قرار بازآید&lt;br&gt; چه جورها که کشیدند بلبلان دی&lt;br&gt; به بوی آن که دگر نوبهار بازآید &lt;br&gt; ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ &lt;br&gt; که همچو سرو به دستم نگار بازآید&lt;br&gt; &lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/35th.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-3700513044299948622</guid><pubDate>Fri, 26 Nov 2010 16:44:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-26T20:55:58.628+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">خبر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>گزارشی از نمایشگاه آثار خطی تلفیقی</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
در پی &lt;a href=&quot;http://pepella.blogspot.com/2010/11/blog-post_25.html&quot;&gt;مطلب قبل&lt;/a&gt; امروز با توجه به فرصت روز تعطیل به کاخ گلستان رفتم تا در صورت امکان در مراسم افتتاحیه نمایشگاه هنری خطاطی رباعیات خیام حضور یابم. &lt;br&gt;  برخلاف انتظارم هیچگونه محدودیت خاصی برای حضور در مراسم وجود نداشت و به راحتی وارد تالار برگزار مراسم شدم. گرچه باید اشاره کنم که از آنجاییکه تقریبا در اولین دقایق برگزاری مراسم رسیدم توانستم در ردیف های جلوی جایی برای خود بیابم و شاهد سخنرانی های گشایش نمایشگاه باشم. &lt;br&gt; به همراه مهمانان خارجی علاقمندان هنر ایرانی و آشنایان دست اندرکاران نیز حضور داشتند. البته خبرنگاران نیز حضور فعالی از خود نشان داده بودند. &lt;br&gt;

&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://a.pix.ge/o/cfjhj.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
 &lt;br&gt; مراسم با سرود ملی ایران و قرآن شروع شد و در پی آن مدیر کاخ گلستان به مدعوین و حضار شمن خوش آمدگویی از کاخ گلستان و قابلیت های آن برای انجام نمایشگاههای هنری سخن گفتند. &lt;br&gt; سپس از رئیس انجمن زبان اسپرانتو بعنوان یکی از حامیان برگزاری این نمایشگاه برای سخنرانی دعوت شد. ایشان ضمن معرفی تاریخچه کوتاهی از زبان اسپرانتو به تشریح ترجمه های رباعیات خیام به این زبان پرداختند. &lt;br&gt; پس از آن یک گروه موسیقی سنتی ایرانی به اجرای برنامه پرداختند. &lt;br&gt;

&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://b.pix.ge/z/tqkfj.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;

 &lt;br&gt; و در آخر آقای مجتبی کرمی مدیر مرکز هنرهای تلفیقی که خود یکی از افرادی است که این اثرات هنری را خلق کرده سخنرانی کردند. &lt;br&gt;
 
&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://a.pix.ge/d/pr455.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;

&lt;br&gt; در پی آن مهمانان به سمت محل نمایش تابلوهای خطاطی راهنمایی شدند تا ضمن بازدید از تابلوها، نمایندگان سفارت های مختلف یکی یکی تابلوهای زبان کشور خود را رونمایی کنند. &lt;br&gt;

&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://b.pix.ge/s/avasd.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;

&lt;br&gt; 
&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://a.pix.ge/q/4iale.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
 &lt;br&gt; &lt;br&gt;رباعی که توسط آقای کرمی به دو زبان گرجی و فارسی خطاطی شده است توسط آقای واخوشتی کوته تیشولی- شرق شناس و ایران شناس شهیر و بزرگ گرجی- Vakhushti Kotetishvili به گرجی سالها پیش ترجمه شده است. این ترجمه آنقدر دلنشین و آهنگین و نزدیک به زبان اصلی است که در میان ترجمه های ادبی انجام شده از زبان اصلی جایگاه ویژه ای  دارد.&lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;  
&lt;br&gt; لب بر لب کوزه بردم از غايت آز&lt;br&gt; تا زو پرسم واسطه ی عمر دراز&lt;br&gt; لب بر لب من نهاد و همي گفت اين راز&lt;br&gt; می خور ؛ که بدين جهان نمی آيی باز
&lt;br&gt; ბაგით დავწვდი დოქის ბაგეს, ბაგე გადავიბადაგე,&lt;br&gt; დღეგრძელობას ვეძიებდი, ჟამთა სრბოლით დავიდაგე,&lt;br&gt; დოქმა მითხრა საიდუმლოდ: მომაგებე ბაგეს ბაგე,&lt;br&gt; ქვეყნად განა კიდევ მოხვალ, დალიეო, რას ქადაგებ.&lt;/span&gt;
&lt;br&gt;
 این نمایشگاه از ساعت 9 صبح الی 5 بعدازظهر در کاخ گلستان در تالار چادرخانه برای بازدید عموم باز است. پیشنهاد می کنم اگر علاقمند به هنر هستید این نمایشگاه را از دست ندهید. &lt;br&gt; &lt;br&gt; An exhibition of interdisciplinary artworks in which some of the poems of Omar Khayyam have been illuminated and calligraphied in 10 most-widely spoken languages&lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-672835874898858409</guid><pubDate>Thu, 25 Nov 2010 06:05:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-26T20:11:46.468+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">خبر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ملی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>نمایشگاه آثار تلفیقی خطی رباعیات خیام</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;a href=&quot;http://pix.ge/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://a.pix.ge/d/b2t7v.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;br&gt;
مدتها قبل در زمان برگزاری روزهای بزرگداشت عمرخیام، یکی از برنامه ها سخنرانی دو تن از ایران شناسان شهیر گرجی با موضوع &quot;خیام از نگاه ایران شناسان گرجی&quot; بود که در کتابخانه ملی تهران برگزار شد و در مورد آن هم &lt;a href=&quot;http://pepella.blogspot.com/2010/05/blog-post_17.html&quot;&gt;مطلبی&lt;/a&gt; نوشتم. در آن مراسم از اولین اثر نفیس تلفیقی خطی از یک رباعی حکیم عمر خیام به دو زبان فارسی و گرجی رونمایی شد. همانجا اشاره شد که دیگر نمونه های تلفیقی خطی در نمایشگاه در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت. &lt;br&gt; خلاصه اینکه الوعده وفا! &lt;br&gt; &quot;مرکز هنرهای تلفیقی با همکاری مجموعه تاریخی فرهنگی کاخ گلستان در نظر دارد از تاریخ 5 الی 12 آذرماه 1389 نمایشگاه از آثار خطی تلفیقی رباعیات حکیم عمرخیام به مناسبت گرامیداشت این دانشمند بزرگ در کاخ گلستان برگزار نماید.&quot; &lt;br&gt; باید بگویم که روز 5 آذر مراسم افتتاحیه رسمی با حضور سفرا و نمایندگاه فرهنگی کشورهای خارجی و مقامات فرهنگی کشور برگزار می شود و بنابراین بازدید برای عموم از روز شنبه از ساعت 9 الی 17 آزاد خواهد بود. &lt;br&gt; در ادامه اعلامیه نمایشگاه آمده است: &lt;br&gt; &quot;با توجه به اهمیت و تاثیر چشمگیر آثار حکیم عمرخیام در ریاضیات، فلسفه، نجوم و ادبیات در عرصه بین الملل و با در نظر گرفتن این نکته که اشعار وی به بیش از چهل زبان زنده دنیا ترجمه گردیده است، این مرکز سعی نموده است تا از طریق برگزاری این نمایشگاه و با نگاهی فرامرزی در توسعه فرهنگ و هنر ایران و معرفی ادبیات و فرهنگ دیگر کشورها چهره جهانی حکیم عمرخیام، شاهکارها، ابداعات و نوآوری های وی را به جهانیان بیشتر معرفی نماید. &lt;br&gt; به منظور ارج نهادن به زبان ملی و ایجاد تعاملی معنادار میان فرهنگ و هنر ایران و یا دیگر کشورها، 53 اثر هنری تلفیقی دو زبانه از رباعیات خیام (به زبان فارسی و ترجمه آن به زبان های آلمانی، اسپرانتو، انگلیسی، ایتالیایی، ترکی استانبولی، روسی، ژاپنی، فرانسوی، عربی و گرجی) در این نمایشگاه رونمایی می گردد. غالب رباعیات خوشنویسی شده در آثار، از طرف سفیر کشور مربوطه پیشنهاد گردیده است.&quot; &lt;br&gt; در اینجا بایستی از رایزن محترم فرهنگی سفارت گرجستان برای فعالیتهای فرهنگی-هنری در مشارکت و پشتیبانی از معرفی فرهنگ گرجی به ایرانیان و همچنین حمایت از برگزاری نمایشگاههای هنری ایرانی در ایران تشکر کرد.  &lt;br&gt; بدینوسیله از تمامی دوستداران هنر و علاقمندان به زبان گرجی دعوت می شود از روز شنبه 6 آذر (عجب روز خوش یمنی! :دی) برای دیدن این آثار هنری زیبا در چادر خانه کاخ گلستان تشریف ببرند. امید است که راضی از نمایشگاه برخواهید گشت. &lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5004489055851151764</guid><pubDate>Mon, 22 Nov 2010 04:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-22T08:14:39.585+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فیلم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><title>نمایش مستند &quot;دستور آشپزی&quot;</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
گاهی وقتها هست که میگن آب دستت هست بگذار زمین و فلان کار را انجام بده!! الان مصداق داره: &lt;br&gt; &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;
دستور آشپزی&lt;br&gt;
نمایش مستند&lt;br&gt;
کارگردان: محمد شیروانی&lt;br&gt;
سینما آزادی&lt;br&gt;
چهارشنبه، ۳ آذرماه ۱۳۸۹&lt;br&gt; 
ساعت ۱۷:۳۰&lt;/span&gt;&lt;br&gt; 
به هیچ وجه دیدن این فیلم زیبا و مستند ایرانی رو از دست ندین. &lt;br&gt; قبلا در مورد این فیلم در &lt;a href=&quot;http://pepella.blogspot.com/2010/04/blog-post.html&quot;&gt;این پست&lt;/a&gt; نوشتم. 
&lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-2696984320441349313</guid><pubDate>Wed, 10 Nov 2010 17:02:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-11T15:19:57.881+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">غرغر روزانه</category><title>آزمون خودشناسی و Self-Culture</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
چندی پیش برای خرید یکی از لوازم خانه به فروشگاهی رفتم. &lt;br&gt; فروشنده که مردی میانسال نیز بود، برایم از قدمت شرکت و محصولات و کیفیت کالا گفت. بعد من شروع کردم به تشریح کالایی که من می خواستم و انتظاراتم از آن را به ترتیب و جزئیات گفتم. همزمان که یکی یکی ویژگی های کالاها را برایم توضیح می داد من نیز به جزئیات بیشتر دقت می کردم و به اصطلاح او را سوال پیچ می کردم. حین صحبت بودم که از من پرسید: &lt;br&gt; - خانم شما مدیر هستین؟! &lt;br&gt; از تعجب خشکم زد! چند ثانیه نتوانستم تمرکز کنم که در چه موردی صحبت می کردم و بعد با خنده پاسخ دادم: &lt;br&gt; - نه،!! من فقط سرگروه بخش کوچکی در دفتر کارم هستم. &lt;br&gt;  سوالش آنقدر برایم عجیب و در عین حال ناراحت کننده بود که صحبتم را تمام کردم و از فروشگاه بیرون آمدم. &lt;br&gt; ناراحتی ام چندین روز ادامه داشت و مدام ذهنم را مشغول خود کرده بود. شاید باید از سوالش خوشحال می شدم که &quot;استعداد مدیریتی&quot; در من دیده!! :دی .... ولی من از این ناراحت شدم که نکنه من طوری با او حرف زدم که القای رفتار مدیریتی داشته ام. یعنی رئیس و مرئوسی و یا لحنی آمرانه!! هرچه صحبت هایم را مرور می کنم چنین چیزی به ذهنم نمی رسه ولی با اینحال ته دلم از خودم دلخور هستم. بیشتر برای اینکه این خصوصیت از طرف افرادی دیگر به من نسبت داده شده و برای من این نشانه هست! &lt;br&gt; نشانه، اینکه جایی از رفتارم و یا گفتارم شاید اشکال دارد و مخاطبین را در فضایی ناخوشایند قرار می دهد. &lt;br&gt; از طرفی چند روز پیش در مواجه و دیدار با دوستی پس از مدتها، ناگهان حس کردم که چقدر در گفتار و رفتارم نسبت به او &quot;بی رحم&quot; بوده ام. طوری که از دورن واقعا فروریختم و لحظه ای نتوانستم صحبت را ادامه دهم. امیدوارم جای جبران برایم باقی مانده باشد. &lt;br&gt; این ها را گفتم هم از سر اعتراف و ندامت و هم برای الگو برداری. گاهی تلنگر زدن به خود و مبارزه با رفتار و کرداری که عادتمان شده برای خود و اطرافیان مان لازم است. این روزها دست به خانه تکانی در قسمتی از وجدان خانه مان زده ایم. پیشنهادی باشد بررسی می کنیم، اما گفته باشم همه موارد ممکن است تایید نشود، پروژه در راه آغاز است، سخت نگیرید لطفا! &lt;br&gt; &lt;br&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/self-culture.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-8484353066150237640</guid><pubDate>Mon, 01 Nov 2010 18:06:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-11-01T22:15:06.082+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">خبر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>Flights to THR by Georgian Airways</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
بالاخره مثل اینکه انتظار مسافرین به پایان رسیده و تلاش دست اندرکاران امر نیز به نتیجه رسید. پس از وقفه ای چند ساله پرواز مستقیم تهران-تفلیس باز از سرگرفته شد. پرواز تهران- تفلیس توسط خط هوایی گرجستان Georgian Airways انجام خواهد شد. &lt;br&gt; این خط هواپیمایی از هواپیماهای بووینگ 500-737 737-400, 737-700, و  CRJ - 200 و  CRJ - 100 استفاده می کند. &lt;br&gt; این پرواز در این مرحله دو روز در هفته و در روزهای شنبه و سه شنبه انجام خواهد شد. برنامه اولیه پرواز بدین صورت است: &lt;br&gt; 
شنبه: تفلیس – تهران- تفلیس : &lt;br&gt; 
TBS-THR …....Departure 05:10…….. Arrival 06:10  &lt;br&gt;
THR-TBS …..Departure 07:10 ……….Arrival 09:10 &lt;br&gt;
&lt;br&gt; سه شنبه: تفلیس-تهران-تفلیس&lt;br&gt; 
&lt;br&gt;TBS-THR …....Departure 11:30…….. Arrival 12:30 
THR-TBS …..Departure 13:30 ……….Arrival 15:30 &lt;br&gt;
&lt;br&gt; بدیهی است که زمان براساس ساعت محلی است. &lt;br&gt; پرواز تهران تفلیس نه تنها برای مسافران همیشگی این مسیر و توریستهای ایرانی به این کشور خبری خوشایند است بلکه از این مسیر می توان برای رسیدن به مقاصد &lt;a href=&quot;http://www.airzena.com/index.php?m=160&quot;&gt;فرودگاههای اروپایی&lt;/a&gt; بعنوان پروازی ترانزیت و شاید ارزان قیمت استفاده کرد. &lt;br&gt; برای مثال روزهای سه شنبه با فاصله یک ساعت و نیم زمان ترانزیت می توان به مقصد پاریس و وین سفر کرد. همچنین روزهای شنبه از تفلیس به آمستردام و یا فرانکفورت پرواز کرد. &lt;br&gt; اطلاعاتی در خصوص خدمات، برنامه های پرواز و قوانین را می توانید از سایت رسمی &lt;a href=&quot;http://www.airzena.com/index.php?m=5&quot;&gt;Georgian Airways&lt;/a&gt; دریافت کنید.  &lt;br&gt; راستی! چهارشنبه همین هفته وزیر امورخارجه ایران سفری به گرجستان خواهد داشت که طی آن قرار است  توافقنامه های دوجانبه بازرگانی درباره لغو ویزای مسافرت به ایران و گرجستان برای شهروندان دو طرف امضا شود.&lt;br&gt; سعی می کنم وبلاگ را با خبرهای این سفر و دستاوردهای آن آپدیت کنم.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/11/flights-to-thr-by-georgian-airways.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-831101939365077914</guid><pubDate>Sat, 30 Oct 2010 18:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-10-30T22:14:21.865+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترانه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترجمه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>georgian song- დაბრუნდები</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
მზე სადღაც გაქრა&lt;br&gt;  და&lt;br&gt;  გამეფბდა ბნელი...&lt;br&gt;  შენ,&lt;br&gt;  შენ უკვე არ ხარ...&lt;br&gt;  დადნა,&lt;br&gt;  ჩაქრა სანთელი...&lt;br&gt;....&lt;br&gt;  მე,&lt;br&gt;  უშენობა მკლავს,&lt;br&gt;  შენს ნაბიჯებს ველი&lt;br&gt;  შენს დაძახილს ველი..&lt;br&gt;  და შენ,&lt;br&gt;  არ ჩანხარ,&lt;br&gt;  სადა ხარ..?&lt;br&gt; ... &lt;br&gt;  დრო ისევ ისე მიდის,&lt;br&gt;  წარსულს დასდებია მტვერი,&lt;br&gt;  აუხდენელ ოცნებებსაც გაუხუნდათ ფერი..&lt;br&gt;  მჯერა, გიპოვნი და დავაბრუნებ დროს&lt;br&gt;  ისევ ერთად გავუყვებით ცხოვრების გზას შორს,&lt;br&gt;  ვხვდები უშენობა ყველაფერზე ძნელია&lt;br&gt;  უშენოდ ხომ ეს ცხოვრება ჩემთვის არაფერია,&lt;br&gt;  დრო, &lt;br&gt;  დრო ყველაფრის მკურნალია, ამბობენ..&lt;br&gt;  დრო არ იცდის, ისრები კი დაბრუნაბას ლამობენ..&lt;br&gt;  ფიქრი ვერ მიშუშებს მოურჩენელ იარებს&lt;br&gt;  შენი სახე თვალწინ ისევ ძველებურად ტრიალებს,&lt;br&gt;  დრო ვერ კურნავს უშენობის ტკივილებს&lt;br&gt;  თუმცა ახმობს შენს საფლავზე ამოსულ გვირილებს...&lt;br&gt;  ვხვდები, სიყვარული რომ არ არის ადვილი&lt;br&gt;  შორს ხარ მაგრამ ამ სიყვარულს ვერ გააქრობს მანძილი..&lt;br&gt;  თუკი გესმის ჩემი, ამ სიმღერის ხმა&lt;br&gt;  მხოლოდ ერთი სიტყვა მინდა რომ ხმამაღლა თქვა..&lt;br&gt;  მე,&lt;br&gt;  უშენობა მკლავს,&lt;br&gt;  შენს ნაბიჯებს ველი&lt;br&gt;  შენს დაძახილს ველი..&lt;br&gt;  და შენ,&lt;br&gt;  არ ჩანხარ,&lt;br&gt;  სადა ხარ..?&lt;br&gt;.. &lt;br&gt;  ნელა_ნელა, დრო ჩერდება...&lt;br&gt;  გული არ ცემს, სულში ბნელააა....&lt;br&gt;  მენატრება შენი მზერა,&lt;br&gt;  დაბრუნდები ისევ მჯერა...
&lt;br&gt; &lt;br&gt; خورشید جایی خاموش شد و تاریکی سلطه گشت &lt;br&gt; تو، تو دیگر نیستی، &lt;br&gt; ذوب شد، خاموش شد شمع... &lt;br&gt; مرا بی تو بودن می کشد &lt;br&gt; در انتظار گامهایت هستم &lt;br&gt; در انتظار فراخواندن ات هستم &lt;br&gt; و تو &lt;br&gt; پیدا نیستی، &lt;br&gt; کجایی؟ &lt;br&gt; زمان همچنان می گذرد &lt;br&gt; غبار بر گذشته نشسته است &lt;br&gt; رویاهای برآورده نشده نیز کم رنگ شده اند&lt;br&gt; باور دارم، پیدایت خواهم کرد و زمان را به عقب خواهم برد&lt;br&gt; باز با هم در جاده زندگی طولانی قدم خواهیم گذاشت&lt;br&gt; می دانم که بی تو از هر چیز سختتر است &lt;br&gt; بی تو این زندگی برایم بی معنی است &lt;br&gt; زمان &lt;br&gt; زمان درمان هر چیزی است، می گویند&lt;br&gt; زمان فرصت نمی دهد و عقربه ها مترصد بازگشت هستند&lt;br&gt; اندیشیدن نیز نمی تواند زخم های باز را درمان کند &lt;br&gt; چهره تو همچنان مثل گذشته جلوی چشمان من است &lt;br&gt; زمان نمی تواند روزهای بی تو بودن را درمان کند&lt;br&gt; گرچه گلهای بابونه روی مزارت را خشک می کند&lt;br&gt;می دانم که عشق آسان نیست &lt;br&gt; دور هستی، ولی عشق را فاصله خاموش نمی کند&lt;br&gt; اگر صدایم را می شنوی، صدای این ترانه را&lt;br&gt; فقط می خواهم یک کلمه را با صدای بلند بگویی &lt;br&gt; مرا بی تو بودن می کشد &lt;br&gt; در انتظار گامهایت هستم &lt;br&gt; در انتظار فراخواندن ات هستم &lt;br&gt; و تو &lt;br&gt; پیدا نیستی، &lt;br&gt; کجایی؟ &lt;br&gt; آرام، آرام، زمان می ایستد &lt;br&gt; قلب نمی زند، در روحم تاریکی است&lt;br&gt; آرزوی نگریستن ات را دارم &lt;br&gt; برمی گردی، باز هم باور دارم &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
پی نوشت: ترانه برمیگردی از خواننده جوان سوفی اوکروپیریدزه را ناتیا برایم فرستاد و خواست که در وبلاگم بگذارم تا همشهریان گرجی زبان نیز با شنیدن آن لذت ببرند و از این طریق با کلمات گرجی آشنا شوند. ترانه را از &lt;a href=&quot;http://bin.ge/file/11247/sofi-oqropiridze---dabrundebi.mp3.html%20%20%20%20%20%3C%3C%3C&quot;&gt;اینجا دانلود&lt;/a&gt; کنید.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/10/georgian-song.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-9204544456699286303</guid><pubDate>Fri, 22 Oct 2010 19:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-10-22T23:11:20.639+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">تاریخ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فریدونشهر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>سنگ گلاز- გელაზი</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
پیرو پست قبلی که موضوع آن کلمه و نامی گرجی بر مکانی در ولایت مان بود، این پست را به نامی گرجی می خواهم اختصاص بدهم. &lt;br&gt; امروز در جستجوی اینترنتی خود برای یافتم نشانه های معماری سنتی گرجی به وب سایت و کلمه برخوردم که حداقل برای من جالب بود و اولین بار بود که به ریشه کلمه ای مصطلح در فریدونشهر می رسیدم. &lt;br&gt; همانطور که در پست های پیشین و سالهای قبل ممکن است برخورد کرده باشید، گرجی های ساکن منطقه فریدونشهر برای مکانهای اطراف خود اسامی گرجی بنا به شباهت به شی و یا رویداد تاریخی انتخاب کرده اند و و در حال حاضر نیز پس از رسیدن &quot;مظاهر&quot; شهری و توسعه زبان فارسی در منطقه هنوز مکان ها نام های گرجی خود را دارند. &lt;br&gt; در شهر فریدونشهر تا قبل از لوله کشی آب چشمه لنگان به شهر (حدود سالهای 1362 یا 63)، آب مصرفی مردم از طریق چشمه های متعدد داخل شهر تامین می شد. هر محله چشمه خود را داشت و بنا به آب و هوای آن سال برداشت از چشمه های آب متفاوت بود. &lt;br&gt; یکی از چشمه ها گلاز نام دارد که در محله گوگونانی ها شهر تقریبا در نقطه جنوب شرقی واقع است. خیلی وقت است نمی دانم این چشمه هنوز آب دارد یا خیر. ولی هر اتفاقی برایش افتاده باشد، سالها پیش محل تجمع جوانان و گفت گوی عصرانه پس از یک روز کاری و یا شاید زمستان های بیکاری بود. &lt;br&gt; اما بشنوید از &lt;a href=&quot;http://saunje.ge/index.php?id=612&amp;option=com_content&amp;Itemid=9&amp;lang=ka&quot;&gt;نتایج&lt;/a&gt; یافته هایم.  &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Vakhushti&quot;&gt;واخوشتی باگراتیونی&lt;/a&gt; در تاریخ نگاری خود &quot;توصیف شاهنشاهی گرجستان&quot; چندین بار از روش تولید روغن بصورت سایشی در مناطقی از کارتلی اشاره کرده است. همچنین چنینی اطلاعاتی از وجود کارگاههای روغن کشی در شرق گرجستان وجود دارد. علیرغم مدارک مستند این روش روغن کشی را وسایل و اشیاء کشف شده در کنکاش های تاریخی را ثابت می کنند. یکی از آنها &quot;گلاز&quot; می باشد که در بسیاری از مناطق گرجستان یافت شده است. &lt;br&gt; بر اساس لغت نامه &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Sulkhan-Saba_Orbeliani&quot;&gt;سولخان-سبا اوربلیانی&lt;/a&gt; &quot;گلاز&quot; سنگ روغن کشی است. شایان ذکر است که برخی از محققان و تاریخ نگارن و جهانگردان این سنگ را با سنگ آسیاب آرد اشتباه گرفته اند و در مدارک خود از آن یاد کرده اند. &lt;br&gt; &lt;br&gt; پس، گلاز که حداقل من فکر می کردم نامی است فارسی!! ریشه ای گرجی دارد. شاید برای شما جالب باشد که کارخانه روغن کشی های موجود در فریدونشهر تا همین 40-50 سال پیش فعال بوده اند و حتی یکی از سنگهای آن در منطقه موجود است. &lt;br&gt; اما نتایج جستجوی من از کلمه فارسی گلاز در گوگل منتهی شد به روستایی در منطقه اشنویه. گواینکه سایت لغت نامه دهخدا توضیحاتی برایش دارد اما من بدلیل فیلتر بودن این سایت نتوانستم از جزئیات آن با خبر شوم! &lt;br&gt; باز بلاگر برای ضمیمه کردن عکس مشکل دارد. می خواستم نمونه سنگ گلاز را برایتان بگذارم. زحمت یک کلیک اضافی می ماند برای شما که به لینک مربوط به نتایج یافته هایم در بالا رجوع کنید.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/10/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-8037560590736105450</guid><pubDate>Sat, 09 Oct 2010 17:22:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-10-09T21:24:35.699+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">تاریخ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">عکس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فریدونشهر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><title>بادبادک های &quot;غرور&quot; بر کوه تاتاشویلی</title><description>&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCq0V-wL5I/AAAAAAAACMI/GNHflX_b7Uk/s1600/Photo1918-2.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 300px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCq0V-wL5I/AAAAAAAACMI/GNHflX_b7Uk/s400/Photo1918-2.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5526104559013867410&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
روزنامه همشهری مورخ 15 مهر 89 در صفحه آخر خود در پایین صفحه مطلبی را به اطلاع همگان رساند که برای ما گرجی های فریدونشهری عجیب، هیجان برانگیز و باورنکردنی بود. &lt;br&gt; خیلی وقت هست که نام فریدونشهر بر روی تلکس خبرگزاری های مختلف به عناوین و مناسبت ها و موضوعات مختلف می رود. اما این یکی با دیگران فرق داشت. چیزی داشت که بر دل ما نکته سنجان نشست و &quot;غرورآفرین&quot; بود. &lt;br&gt; در مطلب کوتاه خبری در مورد برگزاری روز کودک در فریدونشهر بر فراز تپه ای مشرف بر این شهر، نام گرجی کوه و نامی که گرجی های محلی از آن استفاده می کنند نام برده شده است: &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;کوه تاتاشویلی&lt;span style=&quot;font-style:italic;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;br&gt;&lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://1.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCsHYYxedI/AAAAAAAACMQ/c99bIDtu8xs/s1600/Photo1886-2.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 300px;&quot; src=&quot;http://1.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCsHYYxedI/AAAAAAAACMQ/c99bIDtu8xs/s400/Photo1886-2.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5526105985589017042&quot; /&gt;&lt;/a&gt; 
&lt;br&gt;&lt;br&gt; عکس بالا دستاورد سفر اخیرم به ولایت است که از چشم اندازی است پاییزی از میان باغ های انگور.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/10/blog-post_09.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCq0V-wL5I/AAAAAAAACMI/GNHflX_b7Uk/s72-c/Photo1918-2.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-1825149933294333249</guid><pubDate>Sat, 09 Oct 2010 16:52:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-10-09T20:27:03.823+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">جامعه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">غرغر روزانه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><title>افکار مدیریتی؟</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
چندی است در راه رفت و برگشت به شرکت از میان پنجره های ماشین شرکتی نظاره گر تابلویی هستم که در ابتدا بی تفاوت به &quot;صدای بلند&quot; دعوتش برای استفاده از امکان جدید در بزرگراه از کنارش رد می شدم. بعدتر که ترافیک صبحگاهی و عصرگاهی باعث شد بیشتر در کنارش بمانم به مفهوم وعمق مطلبش دقت کردم و پس از چندی تعمق در آن به سوالاتی رسیدم که از این قرار است: &lt;br&gt; &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;دستگاه حضور و غیاب: اعلام تاخیر پرسنل به مدیر از طریق پیامک&lt;/span&gt;! &lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCeW_xCE7I/AAAAAAAACL4/fiMfv1D1Zbc/s1600/Photo1867-2.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 297px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCeW_xCE7I/AAAAAAAACL4/fiMfv1D1Zbc/s400/Photo1867-2.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5526090860694999986&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;br&gt; مایلم بدانم چه چیز باعث طراحی و به تولید رسیدن چنین استفاده از فناوری مخابراتی-الکترونیکی شده است!؟ این دستگاه برای چه نوع شرکتی و با چه تعداد پرسنلی درنظر گرفته شده است؟ &lt;br&gt; آیا این درست است که مدیری با هر تعداد پرسنل به اصطلاح مترصد فرصتی برای &quot;مچ گرفتن&quot; کارمند خود باشد تا ورود دیرهنگامش را به او گوشزد کند! مگر هر مدیری چه از سطح بالای شرکتی گرفته تا سطح کارگزینی آنقدر فرصت دارد که به چنین مسائلی بپردازد؟ پس نقش کارمند جزء دیگر چه خواهد بود؟ پس به سیاست های کلان مدیریتی چه کسی باید بپردازد؟ تصور کنید مدیر شرکتی هستید و در یک جلسه مهم صبحگاهی حضور دارید و مرتب صدای پیامک ها شما را از ورود کارمندان تان آگاه سازد.... &lt;br&gt; یا شاید این نوع تبلیغ و این نوع دستگاه لازمه فرهنگ و تفکر مدیریتی مان باشد که آنرا می طلبد و باعث شده چنین بیلبرد بزرگی در بزرگراهی خودنمایی کند و ما &quot;خوشحال&quot; از چنین دستاوردی شماره اش را یادداشت کنیم و در اولین فرصت برای خرید آن اقدام کنیم!؟  &lt;br&gt; به نظر من برای کارمندان ساخت چنین دستگاهی بیشتر کاربرد دارد! ورود رئیس به اطلاع همگان برسد بهتر نیست! :دی</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TLCeW_xCE7I/AAAAAAAACL4/fiMfv1D1Zbc/s72-c/Photo1867-2.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-2097014892033862</guid><pubDate>Fri, 24 Sep 2010 20:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-10-09T19:34:50.148+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آموزش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">خبر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فریدونشهر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>دانش آموزان گرجی در ایران</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
   
گروهي از دانش آموزان گرجي درچهارچوب همكاريهاي فرهنگي به ايران اعزام شدند &lt;br&gt; اين گروه 22 نفره از دانش آموزان فارسي آموز گرجي  كه همزمان با آغاز سالتحصيلي در ايران به همراه معلمان خود به كشورمان اعزام شده اند، قرار است در مدت اقامت يك هفته اي در ايران ضمن سفر به استانهاي گيلان، تهران و اصفهان، با فعاليت برخي از مدارس ايراني آشنا شده و از مدارس ويژه استعدادهاي درخشان بازديد كنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt; من هنوز از جزئیات سفر این گروه دانش آموزی به ایران و تاریخ ورود آنها اطلاعی ندارم. اما امیدوارم که همشهریان عزیز در فریدونشهر بتوانند ضمن پذیرایی گرم از این دانش آموزان با آشنایی با سیستم آموزشی گرجستان و فرهنگ و منش فرصتی مناسب را برای توسعه روابط ایجاد کنند. تا دانش آموزان ما نیز بتوانند برنامه های &quot;بازدید&quot; به کشور گرجستان داشته باشند. &lt;br&gt; &lt;br&gt; منبع خبر: &lt;a href=&quot;http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=285815&amp;SRCH=1&quot;&gt;ایرنا&lt;/a&gt; &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt; پی نوشت چندین روز بعد: خبرهای تکمیلی در مورد سفر این گروه را از لینک های زیر بخوانید: &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=292171&quot;&gt;ایرنا 1&lt;/a&gt; &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://www.irna.ir/NewsShow.aspx?NID=294025&quot;&gt;ایرنا 2&lt;/a&gt; &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://icro.ir/index.aspx?siteid=261&amp;pageid=11751&amp;newsview=554192&amp;pro=nobak&quot;&gt;سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی&lt;/a&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/09/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-8142367162693203891</guid><pubDate>Fri, 24 Sep 2010 20:03:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-09-24T23:57:29.449+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آشپزی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">خوردنی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">غرغر روزانه</category><title>پاستای روز جمعه با سس &quot;می.شف&quot;</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
اول یه توصیه دوستانه به خانم ها: در مورد &quot;مضرات&quot; شبکه های تلوزیونی ماهو.اره ای بس گفته شده و ادامه دارد، اما من خود &quot;قربانی&quot; تماشای آن و عواقبش شدم که تمام روز جمعه  و استراحتم را &quot;فدا&quot; کرد. از من می شنوید این شبکه &quot;می.شف&quot;  رو از لیست کانالها حذف کنید و یا مثل منِ ساده با اعضای خانواده پای تماشایش ننشینید که عواقبی &quot;ناگریز&quot; در پی خواهد داشت! من از کجا میدانستم که دیدن برنامه تلویزیونی عصر پنج شنبه با حضور شیرخفته این چنین سرنوشتی برایم رقم خواهد زد که ناگهان پس از یکی دو برنامه آشنایی با غذای ملل مختلف بانگی برآید که: &quot;زن!!!!!! پاشو یه غذایی درست کن! تو اصلا آشپزی یادت رفته ها! همه اش راحت برگزار می کنی!!&quot; همین دوشب پیش بود که خوراک فیله مرغ بنام &quot;اسپانیش پلیت&quot; رو خورده بود، دیگه برنامه غذایی روزهای دیگه هفته رو که نگم! به همین راحتی فراموش کرده بود! &lt;br&gt;  دیدن برنامه غذاهای لبنانی و تایلندی همراه با شیرخفته کار دستم داد. دستور آماده کردن سالاد تبوله صادر شد. خلاصه شام رو با هر ترفندی بود با غذاهای توی یخچال برگزار کردیم و قول ناهار جمعه مفصل را دادم. &lt;br&gt; &lt;br&gt; همان شب بلغور گندم را کمی بیشتر در دستگاه خرد کردم و با کمی آب و آب دو لیموی تازه خیساندم، تا برای فردا بلغور نرم شود. &lt;br&gt; برای ناهار با داشتن کمی فیله مرغ تصمیم گرفتم پاستا با سس فیله مرغ آماده کنم. همین کلمات را دادم به گوگل و چند نتیجه را داد که &lt;a href=&quot;http://www.jamieoliver.com/foodwise/article-view.php?id=1674&quot;&gt;یکی&lt;/a&gt; از آنها برایم جالبتر بود، پس آنرا یادداشت کردم و برای پخت غذا آماده شدم. &lt;br&gt; پاستا را به روشی که دوست دارید آماده کنید. (بعضی پاستای کمی سفت را ترجیح می دهند). قبل از آبکش کردن پاستا یک لیوان آب جوش را در کناری بگذارید و زعفران را در آن حل کنید. &lt;br&gt; دستور سس فیله مرغ برای پاستا: &lt;br&gt; &lt;br&gt; فیله مرغ 6 عدد- قارچ 4 عدد خرد شده- پیاز 1 عدد- پودر خردل 1 ق چ- زعفران ساییده کمی- شکر 1 ق چ- پودر جوز هندی 15 گرم- شیر سویا 200 گرم- پنیر پارمزان 50 گرم رنده شده- نمک و فلفل &lt;br&gt; فیله ها را به اندازه 5 سانتی برش دهید. پیاز را بصورت مربعی خرد کنید. در ماهی تابه ای بزرگ پیاز- قارچ خرد شده – فیله ها- شکر- پودر خردل- نمک و فلفل را ریخته خوب بهم زنید و مدت 5 دقیق بگذارید بماند در این میان مدام هم بزنید تا مواد به خورد فیله ها برود و آنرا طعم دار کند. سپس 3 قاشق روغن زیتون به آن اضافه کنید و روی حرارت متوسط به مدت 10 دقیقه تفت دهید تا آب آن تبخیر شود. در دستور اصلی در این جا کمی cognac اضافه می شود! ما در اینجا &quot;بیخیال&quot; این مایع می شویم و چیزی اضافه نمی کنیم! وقتی آب مرغ کشیده شد و مواد به روغن افتادند صبر می کنیم پیازها سبک شوند ولی سرخ نشوند. سپس یک لیوان آب پاستا و زعفران  و یک لیوان آب جوش دیگر را اضافه می کنیم. به مدت 20 دقیقه مواد را می پزیم. سپس پنیر- روغن سویا یا خامه بعنوان جایگزین آن و جوز اضافه می کنیم. خوب مخلوط می کنیم. من به مواد پاستا را اضافه کردم و زیر ماهی تابه را خاموش کردم. و 5 دقیق فرصت دادم تا سس با پاستا مخلوط شود بعد برای سرو آن شیرخفته را به میزغذا فراخواندم تا بلکه جبران اسیدهای فروان ترشح شده او با دیدن برنامه های &quot;می.شف&quot; شود!!! &lt;br&gt; &lt;br&gt; پی نوشت: بقول سحر جون: &quot;بدم میاد، بدم میاد، بدم میااااااااااااد&quot; از این شبکه! :دی عکسها را باز نتوانستم ضمیمه متن کنم. باشد شاید وقتی دگر!</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-1877478569800347825</guid><pubDate>Mon, 13 Sep 2010 18:11:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-09-13T22:47:28.657+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آموزش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترجمه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">طنز</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>طنزهای گرجی -2</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
-მოდი აქ ბიძიკო,რამდენი წლის ხარ?&lt;br&gt; - ოთხის.&lt;br&gt; - ათამდე თვლა იცი?&lt;br&gt; - კი. ერთი,ორი,სამი,ოთხი,ხუთი ... ათი&lt;br&gt; - ათის ზევით?&lt;br&gt; - კი. &quot;ვალეტი&quot;, &quot;კაროლი&quot;, &quot;დამა&quot;, &quot;ტუზი&quot; 
&lt;br&gt; - عموجون بيا اينجا، چند سالته؟ &lt;br&gt; -4 &lt;br&gt; - تا ده بلدي بشماري؟ &lt;br&gt; - بله. يك دو سه ... ده &lt;br&gt; - بالاتر از ده، چي؟ &lt;br&gt; - بله. سرباز، بي بي، شاه، تك &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
დედა ეუბნება შვილს:&lt;br&gt; - შვილო რატომ ხარ დასვრილი?&lt;br&gt; - ფეხბურთს ვთამაშობდი&lt;br&gt; - სხვებიც ხომ თამაშობდნენ მაგრამ ისინი რომ არა არიან?&lt;br&gt; - მე ბურთი ვიყავი...
&lt;br&gt; مادر به فرزند: &lt;br&gt; - فرزندم، چرا گلي شدي؟ &lt;br&gt;  - فوتبال بازي مي كردم&lt;br&gt; - بقيه هم بازي مي كردند ولي آنها كثيف نيستند؟ &lt;br&gt; - من توپ بودم... &lt;br&gt; &lt;br&gt;  
სიტოაცია ექიმთან.ექიმი ეუბნება პაციენტს:&lt;br&gt; - ანუ თქვენ ეროტიკული სიზმრები გაწუხებთ?&lt;br&gt; - მაწუხებსთქო არ მითვიია მე...
&lt;br&gt; وضعيت نزد پزشك. پزشك رو به بيمار: &lt;br&gt; - يعني خواب هاي ارو..تي.ك شما را اذيت مي كند؟ &lt;br&gt; - من نگفتم، اذيت مي كنه! &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
ოკეანეში გემი ჩაიძირა.მარტო ქუთაისლელი გადარჩა,მიადგა ცურვით კუნძულს და რომ დაინახა დაიძახა:&lt;br&gt; - მიწააააააააააა !.. &lt;br&gt; - ხორციიიიიიიი - მოესმა ხმა კუნძულიდან.......
&lt;br&gt; كشتي در اقيانوس غرق مي شود. مردي از اهل كوتائيسي جان سالم بدر مي برد. با شنا به يك جزيره مي رسه و داد مي زنه: --- خشكي ي ي ي ... &lt;br&gt; از جزيره صدا آمد: &lt;br&gt; - گوووووووشت!.. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
გურული დილის 6 საათზე მიდის ყანაში.მეზობელი ეკითხება:&lt;br&gt; - ამ დილაუთენია რა გინდა ყანაში?&lt;br&gt; - რავა,დაკეტილი დამხვდება თუ?
&lt;br&gt; مرد گورولي ساعت 6 صبح به سمت كشتزار مي رود. همسايه اش مي پرسد: &lt;br&gt; - اين وقت صبح چه كاري داري توي كشتزار؟ &lt;br&gt; - چطور! مي ترسي درش بسته باشه!؟ &lt;br&gt;  (گوريا منطقه اي در غرب گرجستان است كه مردم آن به زبان تند و نيشدار و عجول بودن معروف هستند-پپلا) &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
კაცს ბაზარში მოლაპარაკე ბაყაყი შესთავაზეს და აყიდინეს. მიიყვანა სახლში. ეუბნება : &lt;br&gt; - ჰა?&lt;br&gt; - ყვა!&lt;br&gt; - ჰა?&lt;br&gt; - ყვა!&lt;br&gt; - რა ყვა?&lt;br&gt; - აბა რა ჰა?
&lt;br&gt; به مردي در بازار پيشنهاد خريد قورباغه سخنگو دادند و او هم خريد. به خانه آورد و رو به او مي گويد: &lt;br&gt; - هان؟ &lt;br&gt; - غور! &lt;br&gt; - هان؟ &lt;br&gt; - غور! &lt;br&gt; - چي غور! &lt;br&gt; - پس چي هان؟!  &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
მიხო მიდის მანქანით და ერთ ადგილას გააჩერებს. 2 კაცი დაინახავს მიხოს და მიხოს გაშაყირება მოუნდებათ,მივლენ მიხოსთან და ეუბნებიან: ბიძია მანქანა მაინც ცარიელი გაქვს და ნაგავს ვერ გააყოლებ?&lt;br&gt; მიხო პასუხობს: რავი დაეყარენით...
&lt;br&gt; ميخو (نام مرد) سوار بر ماشين است، در مكاني توقف مي كند. 2 نفر با ديدن او تصميم مي گيرند سربه سرش بگذارند. به نزدش رفته و مي گويند: عمو! ماشين ات خالي هست پس كمي اشغال نمي ريزي توش ببري؟ &lt;br&gt; - باشه، بيايين بالا! &lt;br&gt; &lt;br&gt;  
მოსამართლე: რატომ ესროლეთ დაზარებულს 3 ღვინის ჭიქა?&lt;br&gt; ბრალდებული: იმიტომ რომ 2 არ მოხვდა
&lt;br&gt; قاضي: چرا 3 ليوان شراب به سمت شاكي (متضرر) پرتاب كردين؟ &lt;br&gt; متهم: چون 2 تاي آنها به او نخورد! &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
 ცოლი ქმარს ეჩურჩულება:&lt;br&gt; – ძვირფასო, ძილის წინ რამე ალერსიანი მითხარი.&lt;br&gt; – მაინც რა?&lt;br&gt; – ვთქვათ, ძვირფასო.&lt;br&gt; – ძვირფასო, – იმეორებს ქმარი.&lt;br&gt; – ლამაზო...&lt;br&gt; – ლამაზო, – ისევ იმეორებს ქმარი.&lt;br&gt; – ახლა შენით მითხარი რამე.&lt;br&gt; – გადაბრუნდი და დაიძინე, ბიჭოს!
&lt;br&gt; زن در گوش مرد پچ پچ مي كند: &lt;br&gt; - عزيزم، قبل از خواب چيزي دلنواز و محبت آمیز به من بگو. &lt;br&gt; - مثلا چي؟ &lt;br&gt; - براي مثال، عزيزم. &lt;br&gt; - عزيزم،- شوهر تكرار مي كند. &lt;br&gt; - قشنگم... &lt;br&gt; - قشنگم، - باز شوهر تكرار مي كند &lt;br&gt; - حالا خودت چيزي بگو. &lt;br&gt; - برگرد و بگیر بخواب، ا َه! &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
– დღეს რა ფერმკრთალი ჩანხარ, ავად ხომ არ ხარ? – ეკითხება მასწავლებელი მოსწავლეს.– არა, წუხელ დედიკომ მაბანავა.
&lt;br&gt; - امروز چه رنگ پريده هستي، نكنه مريضي؟ - معلم از دانش آموز مي پرسد. &lt;br&gt; - نه، ديشب مادرم مرا حمام كرد. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
– მამიკო, შეიძლება ეს ხინკლები შევჭამო?&lt;br&gt; – მიდი, მიდი, სულ შეჭამე, შვილო, ოღონდ ნახევარი დამიტოვე.
&lt;br&gt; - بابا، مي تونم اين پيراشكي را بخورم؟ &lt;br&gt; - باشه، باشه همه اش را بخور، فرزندم، ولي نصف اش را هم براي من بگذار. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
– შვილო, როგორ იყავით შენ და მამიკო უჩემოდ? – ეკითხება შვილს მივლინებიდან დაბრუნებული დედა.&lt;br&gt;– კარგად, დედიკო. ყოველდღე მამა ნავში მსვამდა, შუა ტბაში კი ნავს ამოაყირავებდა და წყალში მაგდებდა.&lt;br&gt; – რა საშინელებაა! – შეშფოთდა დედა.&lt;br&gt; – არც ისე... ნაპირამდე გამოსვლა იყო ცოტა ძნელი, უფრო ძნელი კი – თავმოკრული ტომრიდან ამოძრომა.
&lt;br&gt; - فرزندم، وقتي من نبودم تو و پدر چطور گذرانديد؟- مادر كه به تازگي از سفر برگشته از فرزندش مي پرسد. &lt;br&gt; - خوب بود مامان جون. هر روز بابا من رو توي قايق مي گذاشت، تا وسط درياچه مي رفتيم، قايق رو برعكس مي كرد و من رو توي آب مي انداخت. &lt;br&gt; - چه وحشتناك!- &lt;br&gt; - نه زياد... كمي تا ساحل رسيدن سخت بود، ولي سخت تر از آن از گوني در بسته خارج شدن بود. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
– ქალო, სადაა ჩაქუჩი და ლურსმანი?&lt;br&gt; – კარადაშია... იოდი და ბინტიც იქვე აწყვია.
&lt;br&gt; - زن! چكش و ميخ كجاست؟ &lt;br&gt; - توي كمد... همونجا يد و باند هم هست. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
სვანს ეკითხებიან:&lt;br&gt; -100 კილომეტრს რამდენ ხანში გაირბენ?&lt;br&gt; -5 წუთში&lt;br&gt; -5 წუთში როგორ?&lt;br&gt; -მოკლე გზა ვიცი.
&lt;br&gt; از يك سواني پرسيدند: &lt;br&gt; - 100 كيلومتر را در چه مدت مي دوي؟&lt;br&gt; - توي 5 دقيقه. &lt;br&gt; - چطور توي 5 دقيقه؟ &lt;br&gt; - من راه ميان بر را بلدم. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
ბავშვებო, დეიდა უკვე მიდის, რა უნდა უთხრათ წასვლის წინი მადლობა ღმერთს!
&lt;br&gt; - خب، بچه ها! خاله داره میره. چی باید بگین قبل از رفتنش؟ &lt;br&gt; - خدا رو شکر! &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
კაცი ზღვაში იხჩობა და სამაშველო კატერი მოდის მათ ეუბნება არა არ მინდა ღმერთი მიშველის შემდეგ მეორე კატერი მოდის მათაც ეუბნება ღმერთი მიშველის ბოლოს კაცი იხრჩობა და კვდება მიდი საიქიოში ღმერთს ეუბნება რატომ არ მიშველე მე მეგონა შენ მიშველიდი ღმერთმა უპასუხა ორი კატერი გამოვგზავნე დასახმარებლად.
&lt;br&gt; مردی در حال غرق شدن در دریاست، قایق نجات به کنارش می آید، او به آنها می گوید، خدا کمکم می کند شما بروید. بعد قایق دومی هم می آید و به آنها نیز می گوید احتیاج به شما ندارم خدا خودش کمکم می کند. در آخر مرد غرق می شود و می میرد. در آن دنیا مرد به خدا می گوید چرا کمکم نکردی، من امید به کمک تو داشتم. خدا پاسخ می دهد: من دو قایق را برای کمکت فرستادم! &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
ოსი ცოლმა მაღაზიაში გაგზავნა რაღაც ნივთის საყიდლად და თან დაარიგა: &lt;br&gt; – ჩვენს ქუჩაზე ორი მაღაზიაა. თუ ერთში არ იქნება, მეორეში იყიდე. &lt;br&gt; ცოტა ხანში ქმარი ხელცარიელი დაბრუნდა. &lt;br&gt; – რა იყო, ვერ იშოვე? &lt;br&gt; – პირიქით, ორივეშია და რომელში ვიყიდო?
&lt;br&gt; مرد استیایی توسط زنش به مغازه فرستاده می شود تا چیزی بخرد و به او نیز توصیه می کند: &lt;br&gt; - در خیابان ما دو مغازه هست. اگر یکی نداشت از آن دیگری بخر. &lt;br&gt; کمی بعد مرد دست خالی به خانه برمی گردد. &lt;br&gt; - چی شد؟ نتونستی پیدا کنی؟ &lt;br&gt; - برعکس، توی هر دو مغازه بود و نمی دانستم از کدام بخرم؟&lt;br&gt; &lt;br&gt; 
ცოლმა ლატარიის ბილეთი იყიდა. &lt;br&gt; – როდის იყო, ქალო, ლატარიის ბილეთი რამეს იგებდა?! – დასცინა ქმარმა. &lt;br&gt; – გინდა? დავნაძლევდეთ. თუ მანქანას მოვიგებ, შუბა მიყიდე. &lt;br&gt; – თუ ვერ მოიგე მანქანა? &lt;br&gt; – მაშინ შუბა რაღად მინდა, მანქანა უნდა მიყიდო.
&lt;br&gt; زن بلیط بخت آزمایی می خرد. &lt;br&gt; - زن! کی بوده که  با بلیط بخت آزمایی چیزی برنده شده باشی؟ - شوهر به تمسخر می گوید. &lt;br&gt; - می خواهی شرط بندی کنیم؟ اگه ماشین برنده شدم پالتو پوست برایم بخر. &lt;br&gt; - اگر برنده نشدی چی؟ &lt;br&gt; - در اونصورت پالتو پوست می خواهم چکار، باید برایم ماشین بخری. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
 გურულები ჩინელებს ეომებიან. მოულოდნელად ჩინეთიდან რადიოგრამა მოვიდა: “ჩვენ მილიარდამდე ვართ, დაგვნებდით. ხინ ჩუ სუ კინ სინი”. &lt;br&gt; – რა ვქნათ, ერმილე? – ეკითხება ასისთავს გურულების სარდალი. &lt;br&gt; – უნდა დავნებდეთ, ბელადო. ხელათ გავჟლეტთ მაგენს, მარა სად დავმარხოთ ამდენი ხალხი, ეპიდემია გვაწყობს ახლა ჩვენ?!
&lt;br&gt; گورولی ها با چینی ها در حال جنگ هستند. ناگهان از طرف چینی ها رادیوگرام می آید: &quot; ما میلیارد هستیم، تسلیم ما شوید. هان چو سین.&quot; &lt;br&gt; - چکار کنم ارمیله؟- رئیس لشکر از سردارش می پرسد &lt;br&gt; - باید تسلیم شویم، ای رئیس. در یک چشم بهم زدن آنها را از بین ببریم، ولی این همه آدم را کجا به خاک بسپاریم، حالا وقتِ اپیدمی نیست!؟ &lt;br&gt; &lt;br&gt;  
სტუდენტი ბაღში წიგნს კითხულობს. რა წიგნია? ეკითხება ზრდილობიანად სვანი. ეკონომიკა. ხო, მაგი ვიცი... ბოლოს კვდება.
&lt;br&gt; دانشجو در پارک در حال خواندن کتابی است. &lt;br&gt; - چه کتابیه؟- یک سوانی با نزاکت از او می پرسد. &lt;br&gt; - اقتصاد. &lt;br&gt; - آره، اینو می شناسم. آخرش می میره. &lt;br&gt; &lt;br&gt; 
&lt;br&gt; این طنزهای گرجی را به همراه متن اصلی گذاشتم تا برای علاقمندان به آموزش زبان گرجی متنی باشد جهت بررسی و آموزش.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/09/2.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-2957625625665586941</guid><pubDate>Sat, 11 Sep 2010 08:28:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-09-11T13:02:58.933+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آموزش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>درس 3- آموزش زبان گرجی</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
اگر درسهای یک و دو آموزش زبان گرجی این وبلاگر را پیگیری کرده باشید و با توجه به فاصله زمانی تا آخرین بخش آن، اکنون شما بایستی با حروف گرجی آشنا شده باشید. همچنین خواندن و نوشتن حروف الفبا را فراگرفته باشید. &lt;br&gt; پس با در نظر گرفتن این موارد شروع به یادگیری کلمات و جملات ساده گرجی می کنیم. برای آشنا شدن گوش شما به کلمات گرجی و نحوه تلفظ آنها از سایتی کمک می گیریم که کلمات گرجی را با ترجمه زبان انگلیسی به همراه تلفظ آنها آورده است. &lt;br&gt; شما با رفتن به لینک &lt;a href=&quot;http://ggdavid.tripod.com/georgia/language/gphrases.htm&quot;&gt;سایت &quot;درباره گرجستان&quot;&lt;/a&gt; با برخی اصطلاحات زبان گرجی آشنا می شوید. همچنین با سرزدن به دیگر صفحات ای وبسایت از اطلاعات عمومی درباره تاریخ و فرهنگ و جغرافیای گرجستان مطلع خواهید شد. &lt;br&gt; همچون همیشه من آماده پاسخگویی و کمک برای فراگرفتن زبان گرجی هستم. اگر در حین خواندن و یادگیری کلمات مذکور در وبسایت با مشکلی برخوردید و یا خواستار توضیح بیشتری بودید، حتما در پای این مطلب کامنت بگذارید، بی پاسخ نخواهد ماند. &lt;br&gt; راستی در &lt;a href=&quot;http://ggdavid.tripod.com/georgia/music/index.htm&quot;&gt;همین وبسایت&lt;/a&gt; می توانید به برخی ترانه های فولکلوریک گرجی و پاپ گوش بدهید و یا دانلود کنید. &lt;br&gt;&lt;br&gt; لینک های مرتبط: &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://pepella.blogspot.com/2010/04/1.html&quot;&gt;درس-1&lt;/a&gt; &lt;br&gt; &lt;a href=&quot;http://pepella.blogspot.com/2010/04/2.html&quot;&gt;درس-2&lt;/a&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/09/3.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-8292108963621626154</guid><pubDate>Sun, 29 Aug 2010 09:44:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-29T14:21:27.148+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترانه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترجمه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ملی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجی</category><title>მერე ….further- ترانه گرجي</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
დღესვე უნდა გნახო იცოდე&lt;br&gt; 
უნდა განმიახლო სიცოცხლე&lt;br&gt; 
ახლა მენატრება შენი ხმა &lt;br&gt; 
ახლა უნდა მითხრა ჩემი ხარ &lt;br&gt; 
&lt;br&gt; بدان، همين امروز بايد ببينم ات &lt;br&gt; 
بايد روح تازه به زندگي ام بدهي&lt;br&gt; 
حالا، دلتنگ صداي تو ام &lt;br&gt; 
حالا، بايد بگويي كه مال من هستي &lt;br&gt; 
&lt;br&gt; მერე ყველაფერი ნელდება &lt;br&gt; 
მერე ყველაფერი ძნელდება &lt;br&gt; 
ვნება მდუმარებით დუმდება &lt;br&gt; 
გზნება მცხუნვარებით ხუნდება. &lt;br&gt; 
მერე სინანული ვლინდება &lt;br&gt; 
მერე ყველაფერი ბრწყინდება..&lt;br&gt; 
ქრება იფერფლება ხადარი&lt;br&gt; 
მერე არაფერი არ არის.&lt;br&gt; 
&lt;br&gt; بعدتر همه چيز آروم مي شود &lt;br&gt; 
بعدتر همه چيز سخت مي شود&lt;br&gt; 
اشتياق با خموشي خاموش مي شود &lt;br&gt; 
هيجان با حرارتش آرام مي گيرد&lt;br&gt; 
بعدتر پشيماني نمايان مي شود &lt;br&gt; 
بعدتر همه چيز مي درخشد... &lt;br&gt; 
آتش محو مي شود، خاكستر مي شود &lt;br&gt; 
بعدتر ديگر هيچ نيست.  &lt;br&gt; 

&lt;br&gt; სულო სიხარულად მენამე &lt;br&gt; 
რა ვქნა ახლა მინდა ფრენა მე &lt;br&gt; 
სანთლად ახლა უნდა მიძღოდე&lt;br&gt; 
ცეცხლში ახლა უნდა ვიწვოდე.&lt;br&gt; 
&lt;br&gt; اي روح من، چون شادي بر من ببار&lt;br&gt; 
چكار كنم، حالا دلم پرواز مي خواهد&lt;br&gt; 
حالا بايست همچون شمع راهنماي راهم مي بودي&lt;br&gt; 
حالا بايست در آتش مي سوختم. &lt;br&gt; 
&lt;br&gt;&lt;br&gt; ترانه عاشقانه &quot;mere&quot; توسط دو هنرمند شهير گرجي بنام هاي &lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Basilaia&quot;&gt;الكساندر باسيلايا&lt;/a&gt; و لوئيزا كوبالادزه اجرا شده است. هر دو از خوانندگان و موسيقيدانان معروف گرجي هستند كه فعاليت ها و كارهاي هنري شان بر موسيقي امروز گرجي تاثيرگذار بوده و باعث پديدآمدن اثرات مهم و ماندگاري شده است. &lt;br&gt;الكساندر باسيلايا از سال 1968 رئيس گروه موسيقي و آواز &quot;ايوريا&quot; بود. اين گروه به زودي توانست با اجراي موسيقي در ژانرهاي پاپ، جاز، راك و موسيقي سنتي گرجي جايگاه ويژه در ميان مردم كسب كند. موسيقي و ترانه هاي نوشته شده توسط وي از شاهكارهاي موسيقي پاپ و سنتي گرجي هستند. او همچنين نويسنده موسيقي فيلم ها و انيمه هاي گرجي بسياري است. &lt;br&gt;الكساندر باسيلايا در سال 2009 در پي بيماري سرطان ريه در درمانگاهي در آلمان جان سپرد. پيكر او را طي مراسمي با احترام در گورستان هنرمندان Didube به خاك سپردند. &lt;br&gt;ترانه بالا را مي توانيد از اين &lt;a href=&quot;http://en.music.inet.ge/mp3.php?f=%2Fmnt%2Fdata%2Fmedia%2Fmusic%2Fgeorgian-music%2FBasilaia%20Aleksandre%2FAleksandre%20Basilaia%20-%20Mere.mp3&amp;a=Aleksandre%20Basilaia&amp;i=118&quot;&gt;لينك دانلود مستقيم&lt;/a&gt; كنيد. براي دانلود ترانه هاي ديگري از اين خواننده به &lt;a href=&quot;http://en.music.inet.ge/?aid=18&quot;&gt;اين سايت&lt;/a&gt; برويد. پيشنهاد مي كنم ترانه irine (شماره 10) را دانلود كنيد تا مسرور و شاد شويد. : )</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/further.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-4707841811471406606</guid><pubDate>Tue, 24 Aug 2010 10:13:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-24T14:49:24.249+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ترجمه</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ملی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نظر</category><title>فونت بي خطر براي ديدگان Verdana</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
مححقان آمريكايي اعلام كردند كه فوت Verdana براي چشم ها بي ضررترين است. &lt;br&gt; متخصصان لابوراتوري ارگونومي چشمي (ديد) به اين نتيجه رسيدند كه فونت Verdana براي چشم مان انسان بي ضررترين فونت هاست. در عين حال اندازه مناسب براي خواند اين فونت بين 10-12 است. &lt;br&gt; فونت Verdana در سال 1996 توسط نقاش معروف متيو كارتر Matthew Carter براي شركت مايكروسافت ساخته شد. حروف اين فوت  برجستگي هاي اضافي (يا شاخه هاي اضافي) ندارد و اين باعث مي شود در مقايسه با فونت هاي ديگر در اندازه هاي كوچك نيز خوانا باشد. &lt;br&gt; مدير گروه تحقيقات، آقاي جيم شيد مي گويد، اگر فونت از حاشيه ها كوچكتر باشد براي خواندن متن چشم ها تحت فشار قرار مي گيرند و موجب كاهش ديد و از بين رفتن تمركز خواهند شد. &lt;br&gt; اين امر كه كار با كامپيوتر در مدت زمان طولاني باعث بروز مشكلات ديد مي شود، تازه نيست. پزشكان در حال حاضر درباره تشخيص مشكلي جديد بنام سندرم ديد كامپيوتري صحبت مي كنند. &lt;br&gt; &lt;br&gt; پي نوشت: من تا به حال به اين نكته در فونتها دقت نكرده بودم. واقعا فونت Verdana از شاخ و برگهاي اضافي در حاشيه هاي حروف مبراست!! اين متن را از &lt;a href=&quot;http://www.ambebi.ge/teqnologiebi/24909-amerikelma-mecnierebma-daadgines-rom-verdana-thvalisthvis-yvelaze-usafrthkho-shriftia.html?utm_source=feedburner&amp;utm_medium=feed&amp;utm_campaign=Feed%3A+ambebige+(Ambebi.GE)&quot;&gt;اين سايت&lt;/a&gt; براي شما ترجمه كردم.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/verdana.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-2349434183801530110</guid><pubDate>Mon, 23 Aug 2010 18:14:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-23T23:40:26.368+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">عکس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فریدونشهر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><title>عکس- فصل برداشت</title><description>&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLG2L5j7rI/AAAAAAAACKM/BI_IRErNRfo/s1600/Photo1726.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLG2L5j7rI/AAAAAAAACKM/BI_IRErNRfo/s320/Photo1726.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508683928436993714&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
دست آورد سفر هفته قبل به ولایتمان عکس های پایین است. من غیر از فصل پاییز که دوست داشتنی ترین فصل سال برایم است، شهریورماه را نیز به خاطر رنگهای سبز و طلایی زیبای طبیعتش دوست دارم. عکس ها نگاهی به طبیعت از دریچه دوربین موبایلم هست. مدتها بود عکاسی نکرده بودم :دی &lt;br&gt;
&lt;br&gt;
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THK-CuMJz5I/AAAAAAAACIM/trp1jq5kNr4/s1600/Photo1694.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THK-CuMJz5I/AAAAAAAACIM/trp1jq5kNr4/s320/Photo1694.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508674248195559314&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THK-AqHFe9I/AAAAAAAACH0/DxL_7iKzn5Y/s1600/Photo1727.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THK-AqHFe9I/AAAAAAAACH0/DxL_7iKzn5Y/s320/Photo1727.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508674212740824018&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLBk3n0BJI/AAAAAAAACI0/SBxY_aMJm0U/s1600/Photo1693.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLBk3n0BJI/AAAAAAAACI0/SBxY_aMJm0U/s320/Photo1693.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508678133377926290&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLEAFSjM9I/AAAAAAAACJ0/rNWLYTjs0Jg/s1600/Photo1766.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 240px; height: 320px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLEAFSjM9I/AAAAAAAACJ0/rNWLYTjs0Jg/s320/Photo1766.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508680799926563794&quot; /&gt;&lt;/a&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THLG2L5j7rI/AAAAAAAACKM/BI_IRErNRfo/s72-c/Photo1726.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-4093570309515855533</guid><pubDate>Sun, 22 Aug 2010 18:07:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-22T22:56:32.003+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">توریستی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فرهنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فیلم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>5th Film Festival in Batumi-BIAFF</title><description>&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFrA3VNA7I/AAAAAAAACHk/Ea0dR_cjfUc/s1600/biaff.JPG&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 171px; height: 170px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFrA3VNA7I/AAAAAAAACHk/Ea0dR_cjfUc/s320/biaff.JPG&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508301481847882674&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
امسال پنجمین سال برگزاری فستیوال فیلم های شهر باتومی &lt;a href=&quot;http://www.biaff.org/&quot;&gt;BIAFF&lt;/a&gt; در روزهای 12 تا 19 سپتامبر برگزار می شود. &lt;br&gt; پارسال آقای پرویز پرستویی برای بازی در فیلم بیست جایزه اول هنرپیشه مرد را از آنِ خود کرد. &lt;br&gt; امسال نیز این فستیوال مهمان ویژه ای از ایران دارد. آقای عباس کیارستمی ضمن شرکت در هیئت داروان، برنامه &quot;مسترکلاس&quot; نیز برگزار خواهد کرد. همچنین آخرین فیلم ایشان &quot;رونوشت برابر با اصل&quot;، که در جشنواره فیلم کن جایزه اول را برای ژولیت بینوش به ارمغان آورد به نمایش درخواهد آمد.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/5th-film-festival-in-batumi-biaff.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFrA3VNA7I/AAAAAAAACHk/Ea0dR_cjfUc/s72-c/biaff.JPG" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-356600652435952144</guid><pubDate>Sun, 22 Aug 2010 17:28:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-22T22:36:11.267+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">معرفی</category><title>Online Game: Ну, Погоди</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
امروز عصر برای تغییر عادت این اواخر که فقط چند کانال تلویزیونی در لیست انتخابم هستند، به چندتایی از شبکه های روسی سر زدم. شبکه موسیقی روسی انتخاب شد تا لحظاتی با موسیقی روسی روحی تازه کنم و  بعد به کارهایم برسم. &lt;br&gt; اما امان از دست تبلیغات میان برنامه! شاید بهتره بگم برنامه های میان تبلیغات! &lt;br&gt; داشتم به تبلیغات نگاه می کردم که یکی یکی به خوردم داده می شد. یکی از آنها تبلیغ آهنگهای پیشواز و بازیهای موبایل بود. یکی از بازیها توجه مرا به خود جلب کرد. بازی مربوط می شد به یکی از معروفترین و زیباترین کارتون های روسی بنام Ну, Погоди! که شاید ترجمه آن &quot;آهای صبر کن... حسابتو می رسم&quot; که باعث شد خاطرات نوجوانی زنده بشه. &lt;br&gt; این کارتون در ایران هم پخش شده و طرفداران خودش را داره. چیزی که من علاقمند شدم کمی در موردش جستجو کنم و بقول معروف &quot;جوینده یابنده&quot; بشوم، بازی کامپیوتری و موبایل این کارتون بود. &lt;br&gt; اون دوران نوجوانی یک دستگاه بازی الکترونیکی داشتیم، یه دستگاهی مثل همین پی اس پی های امروزی :دی &lt;br&gt; 
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFj6CCcP7I/AAAAAAAACHE/GoSm71u9CCo/s1600/fb7809fb9e8876994641744290eee8f4_600.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 207px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFj6CCcP7I/AAAAAAAACHE/GoSm71u9CCo/s320/fb7809fb9e8876994641744290eee8f4_600.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508293667881500594&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;br&gt; چند تا بازی داشت: میمون دورازه بان، که باید توپهای پرتاب شده به دروازه را می گرفتی و دیگری همین گرگ نوپاگازی بود که وارد یک مرغدانی شده و بایستی تخم مرغهایی که مرغ ها می گذاشتند جمع کنه... &lt;br&gt;
&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFmvRK3whI/AAAAAAAACHc/N5NMMHTmSyg/s1600/nu+pagazi.png&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 233px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFmvRK3whI/AAAAAAAACHc/N5NMMHTmSyg/s320/nu+pagazi.png&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5508296781499712018&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;br&gt; دورانی بود... کلی توی نوبت بازی می نشستم با خواهرم و دوستان دیگه تا کمی بازی کنیم. &lt;br&gt; لینک &lt;a href=&quot;http://flashdozor.ru/play-457.html&quot;&gt;بازی آنلاین&lt;/a&gt; رو هم پیدا کردم. باشد که شما و بچه هایتان رستگار شوید.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/online-game.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/THFj6CCcP7I/AAAAAAAACHE/GoSm71u9CCo/s72-c/fb7809fb9e8876994641744290eee8f4_600.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-3579686367332302879</guid><pubDate>Fri, 20 Aug 2010 05:04:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-20T09:41:09.180+04:30</atom:updated><title>11th Anniversary</title><description>&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TG4OP8gEFCI/AAAAAAAACEM/YTmWlc-EY_g/s1600/railroad.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 192px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TG4OP8gEFCI/AAAAAAAACEM/YTmWlc-EY_g/s320/railroad.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5507355061422134306&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;

&lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;just starting the second decade! :)&lt;/span&gt;</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/11th-anniversary.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TG4OP8gEFCI/AAAAAAAACEM/YTmWlc-EY_g/s72-c/railroad.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-32341213.post-5173447321023341864</guid><pubDate>Fri, 06 Aug 2010 11:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-06T16:42:39.040+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">تاریخ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">جنگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گرجستان</category><title>2nd  War Anniversary</title><description>&lt;a onblur=&quot;try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}&quot; href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TFv2RYil1gI/AAAAAAAACCs/E2BUhzY1iUg/s1600/uniInc.php.jpg&quot;&gt;&lt;img style=&quot;display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 300px; height: 219px;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TFv2RYil1gI/AAAAAAAACCs/E2BUhzY1iUg/s320/uniInc.php.jpg&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;&quot;id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5502262148268938754&quot; /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
دیروز پنجم ماه اوت برابر بود با دومین سالگرد جنگ خانمان سوز و ویران کننده با روسیه. در گرجستان مراسم های مختلفی برای یادبود این روز و کشته شدگان جنگ، همدردی با بازماندگان و جنگ زندگانی که مجبور به ترک خانه و دیار خود شده اند برگزار شد. &lt;br&gt; یکی از این مراسم که با نوآوری آژانس خبری &quot;مدیا هولدینگ پرایم تایم&quot; انجام می شود، وصل کردن شقایق های سرخ بر سینه به عنوان در خاطر ماندن و احترام به قهرمانان این جنگ و تمام کشته شدگان آن است. این ایده در میان مردم و فعالین اجتماعی-سیاسی دولتی و اپوزیسیون نیز طرفدار پیدا کرد. قرار است به مدت یک هفته از روز 5 اوت این نشان بر سینه های مردم گرجی خودنمایی کند. &lt;br&gt; در &lt;a href=&quot;http://www.sakrebulo.ge/index.php?lang_id=GEO&amp;sec_id=6&amp;info_id=961&quot;&gt;عکس اعضای شورای شهر تفلیس&lt;/a&gt; را می بینید که هم اعضای طرفداران دولت و هم اپوزیسیون آن بر این نماد توافق داشته و بدین ترتیب اعلام همدردی می کنند.</description><link>http://pepella.blogspot.com/2010/08/2nd-year-war-anniversary.html</link><author>noreply@blogger.com (pepella)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_nRoxNyzauuM/TFv2RYil1gI/AAAAAAAACCs/E2BUhzY1iUg/s72-c/uniInc.php.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>0</thr:total></item></channel></rss>