<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>طریقه رندی | وبسایت مصطفی دانشور</title>
	<atom:link href="https://mostafadaneshvar.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://mostafadaneshvar.ir</link>
	<description>فرصت شمر طریقهٔ رندی که این نشان    چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست</description>
	<lastBuildDate>Sun, 19 Jan 2025 10:24:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://daneshvarm.ir/blog/wp-content/uploads/2019/01/cropped-Mdaneshvar-1-1-1.webp</url>
	<title>طریقه رندی | وبسایت مصطفی دانشور</title>
	<link>https://mostafadaneshvar.ir</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تو نیایی</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 20:08:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بلوچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5813</guid>

					<description><![CDATA[تو نیائے بلے نود بند اَنت پدا دیدگانی تہ ءَارس شنزان بنت لال ءُ مرواردیںچست بنت گرمیں پاهار لهڑیں دل ءِآس لگ ایت گشے بند بند ءَ منیمن چو ابدال ءُ ریٹا ءُ دیوانگاںچار نیم ءَ تچاں دشت ءُ ویرانگاںجند ءِ ساهگ اوں بیزاری انت چہ منامن چہ امروزءِ هر رنگ ءَ بے ترانگاںبس تئ...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>تو نیائے بلے</p>



<p>نود بند اَنت پدا دیدگانی تہ ءَ<br>ارس شنزان بنت لال ءُ مرواردیں<br>چست بنت گرمیں پاهار لهڑیں دل ءِ<br>آس لگ ایت گشے بند بند ءَ منی<br>من چو ابدال ءُ ریٹا ءُ دیوانگاں<br>چار نیم ءَ تچاں دشت ءُ ویرانگاں<br>جند ءِ ساهگ اوں بیزاری انت چہ منا<br>من چہ امروزءِ هر رنگ ءَ بے ترانگاں<br>بس تئ واهگ ءِ گم منارا پر انت<br>تئ هیالاں گوں جیڑاں مدام روچ ءُ شپ<br>تئی زهیر انت دلءِ مال ءُ مڈی منی<br>تئ جگر سندیں اومان امر ءِ متاه<br>ایوکی ءِ پرشتہ کہ سور ءَ دمیت<br>تئی جتائی ءِگمراهیں زر چول جنت<br>تئی نپس گیریں مولم کدینیت دل ءَ<br>بے وپا تو نزانئے&nbsp; کہ&nbsp; تئ هاتر ءَ<br>چونیں چونیں هزاباں چہ من گوستگاں<br>جاگهے بوتگاں درد ءِ ایر جیگ من<br>جاهے مهر ءِ زراباں چہ من گوستگاں<br>کچلیں تْرپش ءُ تهلیں هبر سگ اتگ<br>هو بلے چوں کنیں گوں تو دل لگ اتگ<br>چو شکر رنج مہ بو چہ منا هم نپس<br>اے شگانے نہ انت درد ءُ دور اَنت منی<br>تو نیائے بلے انتزار ءَ تئی<br>زیادهیں گریوگاں چم کور اَنت منی<br>تو نیائے بلے_</p>



<p>&#8211; مبارک قاضی</p>



<p></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جهان هستی به مثابه یک زن در غزلی از عطا شاد</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b7%d8%a7-%d8%b4/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b7%d8%a7-%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:47:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5782</guid>

					<description><![CDATA[عطا شاد، شاعر بلوچ، شعری زیبا با تصویرسازی های منحصر به فرد با مطلع &#8221; بیا کہ استاراں جتگ پل مہ شپ گیوار&#8221; دارد. در این شعر تصاویری که از زیبایی شناسی هستی خلق می شوند همه با محوریت زیبایی یک زن است.شب را تصور کنید که ماه کامل و ستارگان به زمین و هستی...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>عطا شاد، شاعر بلوچ، شعری زیبا با تصویرسازی های منحصر به فرد با مطلع &#8221; بیا کہ استاراں جتگ پل مہ شپ گیوار&#8221; دارد. در این شعر تصاویری که از زیبایی شناسی هستی خلق می شوند همه با محوریت زیبایی یک زن است.<br>شب را تصور کنید که ماه کامل و ستارگان به زمین و هستی نور افشانی می کنند. در زمین آب جویی از میان باغ‌ها به آرامی روان است.<br>دختری زیبا با گیسوان بلند و مشکی که موهایش با فرقی از میانه شکافته‌ است را در همان شب ماهتابی تصور کنیم. او نمایی از کل جهان هستی است. گیسوان سیاه و بلند که ستارگان به مثابه گل‌هایی به این گیسوان آویخته اند.</p>



<p>&#8220;بیا که ستارگان بر فرق شب گل افشانده است<br>ماهتاب خود را چو آب روان افشانده‌ است&#8221;</p>



<p>نور مهتاب از میان این راه خود را چون آبی روان و زلال افشانده است. حال هستی در زنی متبلور است با موهای افشان با زیورهایی از ستارگان میان موهایش که نور مهتاب این زیبایی را دو چندان نمایان می کند.</p>



<p>&#8220;این گیسو فشانی تو چو نسیم خوش بوی سحر<br>تو نمی دانی چه رنگین کمانی در دلم افشانده است&#8221;</p>



<p>حال که زیبایی کامل شد باید دلبر از عاشق خود دلربایی کند. معشوق گیسو انباشته به مسک و مهلب را وقتی افشاند، نسیم عطرآگین سحری چه‌ها که در دل عاشق به پا نمی کند.</p>



<p>&#8220;کی بیرون برود نی نشود گل لاله به بوی<br>ما بوی تو گل‌دهان افشانده است</p>



<p>نیست یک عطا شاد کاش بودی یکی<br>قد بالای تو در همه جهان افشانده است&#8221;</p>



<p>اکنون شاعر است که از بی همتایی خود آگاه است و می داند چه آفریده است، پس می گوید کاش عطا شادی بود زیرا زیبایی چهر تو در جهان گستردست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d8%b2%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b7%d8%a7-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تفکر تحلیلی و رابطه ی نسلی</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%db%8c/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:45:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5780</guid>

					<description><![CDATA[&#8220;فردا ساعت یازده تعطیل میشین چون معلما جلسه دارن&#8221;این یک جمله ساده با تقریبا چهار فکت است. یک معلم ابتدایی برای دانش آموزانش بیان می کند و تاکید می کند خوب گوش کنند تا سوال نپرسند. در ادامه ویدئو تقریبا ۱۱ عنوان سوال پرسیده می شود. این برای من چندین نگران از نسلی بوجود می...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>&#8220;فردا ساعت یازده تعطیل میشین چون معلما جلسه دارن&#8221;<br>این یک جمله ساده با تقریبا چهار فکت است. یک معلم ابتدایی برای دانش آموزانش بیان می کند و تاکید می کند خوب گوش کنند تا سوال نپرسند. در ادامه ویدئو تقریبا ۱۱ عنوان سوال پرسیده می شود. این برای من چندین نگران از نسلی بوجود می آورد که خوب نمی شنود یا تحلیلی از داده‌های دریافتی خود جهت درک موضوع یا اتخاذ تصمیم متناسب ندارد. این یک جمله مرکب شامل دو بخش که یک موضوع خیلی ساده را مطرح می کند. در طرف مخاطب تردید برای درک مسئله‌ی پیش پا افتاده وجود دارد. به عبارت دیگر فرد اصلا با یک مسئله مواجه نیست که آن را ساده کند تا بلکه آن را بفهمد. او هنر گوش دادن را به خوبی فرا نگرفته است. یا بهتر است بگوییم هنر شنونده فعال در یک مکالمه بودن چیزی عجیبی برایشان است. یکی از آنها حتی زحمت تحلیل شنیده را به خود نمی دهد و از معلم می خواهد برایش حرف زده شده را بنویسد تا کسی دیگر برایش این حرف را تفهیم کند.<br>مجمع جهانی اقتصاد معمولا هر سال یا چند سال یک تحقیق در زمینه بازار کار و مهارت‌های لازم برای سال‌های آینده را بررسی و منتشر می کند‌. در این چند سال همیشه دو فاکتور تفکر تحلیلی و شنونده فعال در بین عوامل بالای لیست بوده‌اند. به عبارت دیگر برای گرفتن یک شغل در ۲۰۲۵ مهم‌ترین فاکتور برای برتری بر دیگران داشتن تفکر تحلیلی است.<br>وبسایت &#8220;فرادرس&#8221; تفکر تحلیلی را &#8221; روشی برای تحلیل مشکل در راستای یافتن راه‌حل است که می‌توانید با استفاده از آن، موضوعات پیچیده را به بخش‌های کوچک‌تر بشکنید و ارتباط میان این بخش‌ها را دریابید تا در نهایت به درک درست‌تری از آن‌ها برسید. &#8221; می داند. از ابزارهای این تفکر می توان به : تحلیل داده، تفکر منطقی ،تحقیق، خلاقیت و ارتباط اسم برد. برخی این تفکر را مانند تفکر انتقادی می دانند که در لیست ده مهارت برتر در ردیف چهارم قرار دارد. هر دو این دو مهارت از نوع حل مسئله هستند اما تفاوت‌های هم دارند. معمولا در اکثر لیست‌ها تفکر تحلیلی همیشه در اول قرار داشته است.<br>ریچارد هیور تفکر تحلیلی را مانند نجاری یا رانندگی یک مهارت می داند که آموخته می شود اما نه در کلاس درس بلکه در عمل.<br>الان با آموزش پاسخ محور که نتیجه نهایی مطلوب است عملا فرآیند و تحلیل در آموزش جایگاهی ندارد. نمونه ساده‌ی آن کنکور که فقط فرد به دنبال تکنیک‌های برای رسیدن به گزینه صحیح است و راه حل و تحلیل مشکل هیچ نقشی در پیدا شدن جواب ندارد.<br>از طرفی با محوریت شبکه‌های اجتماعی عامل سرعت و حجم زیاد اطلاعات کسی به دنبال تحلیل مسایل ساده یا حتی پیشرفته نیست. اگر نگاه کنید محتوای بیشتر پست‌ها افرادی هستند که قرار است به ما ترفندهایی برای هرچیزی یاد دهند عملا تحلیل یا تفکر انتقادی جایگاهی در راه حل ارایه شده ندارد.<br>پس ما در آینده با نسلی مواجه خواهیم بود که از دو ابزار مهم یعنی تفکر تحلیلی و انتقادی متاسفانه محروم است. در کنار سایر عوامل این افراد از پر کردن جایگاه های مهم و حساس نیز عاجز خواهند بود چون همانطور که قبلا گفته شده برای یک شغل معمولی شما باید مجهز به تفکر تحلیلی و انتقادی باشید حال اگر مشاغلی حساس رهبری و راهبری را در نظر بگیرید این عوامل اهمیت دو چندانی خواهند داشت.<br>نظر من این است که قرار است که با افرادی کم حوصله با دقت نظر کم با اطلاعات فراوان که فکر می کند همه چیز را بهتر می داند مواجه خواهیم بود. این دانش آموزان این خانم در کلاس نمونه ی کوچک از آینده این جامعه هستند. البته همیشه امیدواری هست که قالب غالب خردمندی و تحلیل در کنار تفکر انتقادی و سیستمی باشد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%aa%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دامن کشان</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:44:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5778</guid>

					<description><![CDATA[فعل 《لَکُشگ》(lakoshag) از فعل‌های جالب بلوچی است. این فعل دو معنی دارد و گاهی شعرا برای زیبای و ابهام در معنی آن را به کار برده‌اند‌: ۱. لیزخوردن و لغریدن ۲. محو شدن و غش کردن هم به کار رفته است.《تئی چہ شہرِ دامنَ لگشتگاں، حیال بکں》به معنی 《 از دامن شهرت لغزیدم/زود رد شدم/...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>فعل 《لَکُشگ》(lakoshag) از فعل‌های جالب بلوچی است. این فعل دو معنی دارد و گاهی شعرا برای زیبای و ابهام در معنی آن را به کار برده‌اند‌: ۱. لیزخوردن و لغریدن ۲. محو شدن و غش کردن هم به کار رفته است.<br>《تئی چہ شہرِ دامنَ لگشتگاں، حیال بکں》به معنی 《 از دامن شهرت لغزیدم/زود رد شدم/ محوشدم، مرا یاد آر》<br>لکشگ معشوق از دامان عاشق گاهی به سرعت است مانند لغزیدن چادری حریر از برش که سریع است و هیچ نگهداشتنی در آن نیست. ای عشق من از تو به سرعت باور نکردنی دور اوفتادم مرا یادآر.<br>گاهی لکشگ به معنی عبور به سرعت است. معشوق به دیدار عشق گاهی گذر می کند ولی عاشق به دیدار نائل نمی آید. پس حسرت دیدار و نبود وصال بار دیگر عاشق را غمزده می کند. فرق این معنی با نوع قبل گذر در دومی و ازدست دادن در اولی است. شباهت آنها در سرعت وقوع است.<br>نوع دیگر لکشگ محو شدن است. محو شدن با سرعت کم انجام می شود‌. در این حالت برعکس دو حالت قبل معشوق از دست عاشق می رود هر دقیقه و لحظه اما او این دور شدن را نمی بیند و احساس نمی کند تا زمانی که به قول سعدی به حاضر غایب بدل شود. تنها چیزی که باقی مانده ته‌مانده اثر اوست. پس عاشق با خیال و نقشی خوش است.<br>در ادبیات فارسی این گونه رفتن معشوق با دامن کشان تصویر شده است.<br>《دامن‌کشان،<br>ساقی می‌خواران،<br>از کنار یاران،<br>مست و گیسو افشان،<br>می‌گریزد.》<br>این ترانه‌ به تقلید ملودی 《ساری گلین 》ترکی در دستگاه بیات ساخته شده است. 《پاییز آمد در میان درختان&#8230;》همین ملودی را دارد. دامن‌کشان در فارسی به ناز و تبختر رفتن و خرامیدن و گاهی تواضع می باشد که شیوه رعنایان است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه ای به آنا</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86%d8%a7/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:42:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5776</guid>

					<description><![CDATA[آناستازیا عزیز،امروز من به سن‌پترزبورگ رسیدم. مدتی در سفر بودم. از دریا و خشکی از دل کویر تا امروز که به پنجره اروپا رسیدم. هنوز چشمم به کاخ پترهوف و فواره‌ها نیافتاده است. از این که هنوز غبار زاهدان و سفر دور و درازم را نه تکانده‌ام غمگینم. دوست دارم باقی زندگیم کنار این فواره‌ها...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>آناستازیا عزیز،<br>امروز من به سن‌پترزبورگ رسیدم. مدتی در سفر بودم. از دریا و خشکی از دل کویر تا امروز که به پنجره اروپا رسیدم. هنوز چشمم به کاخ پترهوف و فواره‌ها نیافتاده است. از این که هنوز غبار زاهدان و سفر دور و درازم را نه تکانده‌ام غمگینم. دوست دارم باقی زندگیم کنار این فواره‌ها دستانم بر زانوانم باشد. سرم را همیشه پایین نگه داشته‌ام، در سفر هم نتوانستم جایی را ببینم. فقط تاریکی و فشار را تا وقتی به شهر رسیدم احساس می کردم.<br>آنای عزیز ، به نظرت مردمانت از دیدن من چه حسی خواهند داشت؟ خودم از پله‌های قطار زاهدان تا اینجا که رسیدم به همین فکر می کردم. حقیقتا شرم حضور و حیا نمی گذارد سرم را زیاد بالا نگه دارم. همین است سعی کردم کز کنم و سرم را بین زانوانم پایین نگه دارم.<br>وقتی چشمم به مجسمه‌های کنار فوار افتاد حقیقتا دلم خواست زودتر من در کنارشان بایستم یا بهتر است بگویم بنشینم. از تو چه پنهان خواستم ادامه زندگی را اینجا بایستم یا در واقع غمزده بنشینم و زیر چشمی گردشگران و رهگذران را نگاه کنم.<br>آنا؛ دوست دارم آنها کمی کنارم توقف کنند و بتوانند رنج‌های من را بشنوند. اما از تو چه پنهان کمی خجالت می کشم. پس زیاد سرم را بالا نخواهم آورد.<br>آناستازیا ؛ راستی هر وقت اینجا گذرت افتاد، امیدوارم من را خاطرت باشد. اگر شد چند ثانیه‌ای اینجا بایست من قول می دهم زیر چشمی بدون آنکه کسی مرا ببیند تو را نگاه کنم. باید خاطرم باشد این خواست تو بود که من ساکن پترهوف باشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خالو</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%88/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:37:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5774</guid>

					<description><![CDATA[گل‌محمد اسطوره عاشقی در روستای ما بود. نماد خواستن و دست نکشیدن تا با یار رسیدن، اما داستان او جور دیگری جلو رفته بود. یعنی مبتلا به عشق بی وصال شده بود. رنج نرسیدن او را از شهر و دیارش به ملک غربت رسانده بود.پدر می گفت چند بار با مردم به دنبالش گشته بودند...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>گل‌محمد اسطوره عاشقی در روستای ما بود. نماد خواستن و دست نکشیدن تا با یار رسیدن، اما داستان او جور دیگری جلو رفته بود. یعنی مبتلا به عشق بی وصال شده بود. رنج نرسیدن او را از شهر و دیارش به ملک غربت رسانده بود.<br>پدر می گفت چند بار با مردم به دنبالش گشته بودند اما اثری از او نیافته بودند. این اواخر دیگر همه از او و یافتنش ناامید شده بودند. گاهی مسافرین دبی هر چند سالی یک بار که بر می گشتند داستان نیافتنش در آن ور آب هم را تعریف می کردند.<br>من تقریبا چهار یا پنج سالم بود که می دیدم گاهی پدرم به همراه چند تن از اطرافیان چند روز یا حتی ماهی گم و گور می شوند و آخر دست از پا درازتر به قول خودش هیچ برمی گشتند.<br>الان پسرم نه سالش شده و من چند موی سپید میان سرم و کناره ها دارم. پدرم چند سالی است به زحمت و زور عصا این ور آن ور می رود. همیشه به هر رهگذر یا مسافری نشانی‌های پسر عمویش گل‌محمد را می داد و می پرسید. به ماها همیشه پیدا کردنش را یادآوری می کرد.<br>چند روز پیش کسی از دبی از دوستش که اهل جاسک بود شنیده بود که پیرمردی چنین و چنان که کسی و کاری ندارد یکی از روستاهای اطراف محل آنها زندگی می کند‌. مردم او را خالو صدا می زنند. او کارگاه چوب دارد و شب و روز همانجا کار می کند و می خوابد. این‌که اهل کجاست کسی چیزی نمی دانست، فقط می دانستند خالو اینجا پیر شده اما اهل جاسک نیست.<br>پدر دل تو دلش نبود. به قول خودش به دلم زده خود گل‌محمد باشه. مردم امروز همه جمع شدن زنده شدن یک اسطوره را ببینند. به قول پدرم گل‌محمد مجنون گارو و رمشک بوده و هست. امروز قرار است از دل تاریخ و داستان دلداده به وعده‌گاهش بیاید. شما فکر کن مجنون عربی از دل خمسه نظامی زنده شده و به میان قوم عرب برمی‌گشت.<br>امروز مرد گم شده گارو سرانجام آمد. کسانی که پی‌اش رفته بودند می گفتند اصلا قبول نکرد که بیاید. اما از میان جمع کسی لیکویی سوزناک برایش سرداد. دلش لرزیده بود. دیگر آن حب تن جایش را به غم دوری وطن داده بود. پس همراهشان آمده بود. آن روز نم نم بارانی می بارید. پیش کپرها نم گرفته بودند. چشم‌های خالو گل‌محمد با آب چشم و آب باران خیس شده بود. کسی نمی دانست اوست که برای وطن می گرید یا وطن برایش. هر چه بود چشم هر دو تر بود.<br>تقدیم به همه عاشقان سرگردان سرزمین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بندراتی</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Jan 2025 20:05:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5809</guid>

					<description><![CDATA[حرکت بلوچ در طول تاریخ‌ بخصوص‌ از زمانی که‌ در ناحیه فعلی سکان بود در راستای جنوب به شمال بوده است. دورترین نقطه از جنوب، حضور بلوچ‌های شترسوار در نواحی از استرالیا است. خوب این یک مورد را می شود از رفتن یا مهاجرت‌ کاری آنها مستثنا گرفت. چون صرفا برای یک هدف خاص یعنی...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>حرکت بلوچ در طول تاریخ‌ بخصوص‌ از زمانی که‌ در ناحیه فعلی سکان بود در راستای جنوب به شمال بوده است. دورترین نقطه از جنوب، حضور بلوچ‌های شترسوار در نواحی از استرالیا است. خوب این یک مورد را می شود از رفتن یا مهاجرت‌ کاری آنها مستثنا گرفت. چون صرفا برای یک هدف خاص یعنی ساختن راه آهن یا حمل مواد معدنی از طرف خود میزبان آورده‌ شده بود. بعدها خیلی از آنها در Perth ,پرث، ماندند و‌ اکثرا با بومیان استرالیا ازدواج کردند.<br>اما مبدا جنوب بلوچ در جغرافیا مسقط،یا مشکت، است. خوب تجارت بخصوص تجارت برده‌ پای آنها را به زنگبار همراه با عمانی‌ها باز کرد. حضور بلوچ در آفریقا تقریبا از همین زمان آغاز می شود.<br>حضور در سرزمین مادری مانند چابهار یا گوادر تا مرز سرحد و سیستان نقطه دیگر حرکت آنها برای کوچ و تجارت است. در این مسیر نوع زیست و کار مطابق شرایط اقلیمی عوض می شود. بیشترین یا بهترین انواع دست بافت های مانند گلیم توسط همین ساکنین یا کوچروان بلوچ دشت میان بلوچستان تا خراسان است. اگر خشکسالی دهه بیست و سی هجری را در سیستان یکی از مبادی حرکت مردم آن ناحیه به گرگان بگیریم ، حضور آنها ریشه در همین برهه تاریخی دارد.<br>نقطه اتصال بعدی از خراسان تا دشت مرو و ترکمنستان است. تقریبا می شود مرو نقطه انتهایی حرکت بلوچ بوده است.<br>اما از شرق به غرب بلوچ‌ها چند مورد حرکت جدید و‌قدیم داشته اند. مدل قدیمی تر می شود حضور کرش‌ها یا کروش،قریشی‌ها، تا لب مرز فارس اشاره کرد. این حرکت چندان تداوم نیافت. بعدها با حرکت به سمت بازار کار در کشورهای حاشیه خلیج فارس حرکت به مناطق صرفا برای کار و کمتر تجارت شکل گرفت. دورترین نقطه عراق و بنادر استان بصره بود. بعدا کویت، قطر ،کمتر بحرین، امارات و به دلایلی عمان بخصوص مسقط مقصد نیروی کار بلوچ بوده است.<br>حرکت شرق غرب بلوچ به بنادر به حرکت بندراتی یا به بندرات نام‌دار شد. اما مقصود از بندرات بیشتر نواحی جنوب خلیج فارس است. پس رفتن یا بودن بندرات یعنی رفتن به کشورهای عربی سواحل جنوبی به منظور کار است.<br>حرکت از غرب به شرق برعکس بخصوص دریانوردی باعث تغییر بافت جامعه، فرهنگ، لباس، آیین و‌ موسیقی شد. از این تغییرات می شود به حضور سیاه پوستان، نوع یا حتی رنگ خاص پوشش که مخصوص آفریقا بود، آیین همانند زار یا وجود سازهای ضربی کوبه‌ای همه ره‌آورد این سفرها در ادوار مختلف تاریخ است.<br>خط سیر جنوب شمال هنوز برای بلوچ و تاجرانش جذابیت بیشتری از حرکت شرقی غربی دارد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>منیر</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%85%d9%86%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%85%d9%86%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Jan 2025 19:14:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بلوچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.ir/?p=5761</guid>

					<description><![CDATA[منیر شعر
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>ہماہانی نام ءَ کہ پہ وتن نمران انت<br>منیر مومن</p>



<p>ما گوں درداں مساپر جَلاں بیتگیں<br>شپ تہار اَت پہ اوستے بَلاں بیتگیں</p>



<p>نوبت ءِ دل گُشۓ تیرے ءَ سُپتگ اَت<br>تیوگیں اہدا اندوہاں ماں رُپتگ اَت</p>



<p>سُھب ءِ زیبائیں بیرک کہ سر جہل اِتنت<br>بینگیں بیگہ ءِ رکّ ہم تہل اتنت</p>



<p>گوات ءَ پیتکگ زِرے مچکدگ رُپتگ اَنت<br>مُرگاں بس موسمانی گِلگ رُپتگ اَنت</p>



<p>دور نہ دات تُنّ وتئی ہچ شند ءِ سرا<br>کَوش ءَ شینزارتگ آپ بند ءِ سرا</p>



<p>زندگی چو کہ توک ءَ نہ کُت ما گورا<br>روچ چہ ھون ءِ دریا ءَ کشّیت سرا</p>



<p>سی اِتگ وھدا امروز ءِ دل نیم بیت<br>ماہ جونانی کوہ ءَ چہ اندیم بیت</p>



<p>زندگی ءِ ابتکیں نگاہاں مہ چار<br>کس نئیت اِنت اے ویرانیں راہاں مہ چار</p>



<p>نوکیں چاڑے ءُ کیپ یے ملارے بی بیت<br>گُلزمین ءَ گوں قول ءُ کرارے بہ بیت</p>



<p>زند ءِ بانور ءِ زہیراں مِرگ لازم اِنت<br>سنگتاں ہَے کن اِت سر گرگ لازم اِنت</p>



<p>گوں تئی زیبائی ءِ ترانگاں سر گِریں<br>اے وتن روچے پتو ما سد بر مِریں</p>



<p>منیر مومن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d9%85%d9%86%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یادنامه دکتر امینی فرد</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Jan 2025 20:06:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5811</guid>

					<description><![CDATA[دکتر محمد نعیم امینی فرد در سال ۱۳۴۶ در بخش دامن ایرانشهر به دنیا آمد. پدرش از فرهنگیان قدیمی ایرانشهر بود‌. فلوشیپ قرنیه و خارج چشمی و متخصص چشم از دانشگاه شهید بهشتی داشت. حضور مداوم او در عرصه‌های مختلف بهداشت و درمان باعث ایجاد روابط اجتماعی گسترده شد. همین حضور چند دهه‌ای او در...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>دکتر محمد نعیم امینی فرد در سال ۱۳۴۶ در بخش دامن ایرانشهر به دنیا آمد. پدرش از فرهنگیان قدیمی ایرانشهر بود‌. فلوشیپ قرنیه و خارج چشمی و متخصص چشم از دانشگاه شهید بهشتی داشت. حضور مداوم او در عرصه‌های مختلف بهداشت و درمان باعث ایجاد روابط اجتماعی گسترده شد. همین حضور چند دهه‌ای او در عرصه عملی و تعلقش به مرکز ایرانشهر و دانش و آگاهی‌ از مسایل روز باعت شده در هفتم خرداد ۱۳۹۵ او به مجلس شورای اسلامی دوره دهم راه یابد. از طرفی حواشی نماینده آن دوره، اربابی، در فضای مجازی اقبال را به سوی دکتر امینی فرد گرداند.<br>در دوره سه ساله حضور این پزشک سیاستمدار باعث ارتقای جایگاه نمایندگی بزرگترین حوزه انتخابی کشور در سپهر عمومی سیاست کشور شد. موافقت یا همراهی دو طیف چپ و راست کشور و استان از امتیازاتی بود که او توانسته بود تا حدود زیادی کسب کند.<br>جایگاه علمی و مکنت پیشین او راه را برای کار راحتتر و سریع تر فراهم کرده بود. او فردی مطلع و آگاه به مسایل تخصصی و اجتماعی حتی فرهنگی بود. سودای زراندوزی افتی است که اکثر نمایندگان را خیلی زود به خود دچار می کند. این امر باعث ضعف در پیگیری حقوق مردم می شد. خوب به دلیل ذکر شده ایشان کمتر در وادی همراهی با پدرخواندگان افتاد.<br>در اواخر دوره به فراخور شروع رقابت انتخابات مخالفت‌ ها و سنگ اندازی‌های محلی شروع شده بود. استاندار آن زمان گاها با برخی اقداماتش مخالفت می کرد یا همراهی نمی کرد.<br>او در سانحه رانندگی در مسیر خاش زاهدان در ۱۵ دی ماه ۱۳۹۸ از دنیا رفت. تشییع پیکر او یکی از شلوغ ترین وداع های سیستان و بلوچستان بود. کاندیداهای دوره بعدی سعی کردند این سرمایه شکل گرفته حول ایشان را با شعار همراهی با &#8220;شهید خدمت&#8221; به سمت خود سو دهند. اما کسی نتوانست این همراهی را آنچنان به سوی خود جلب کند.<br>به همه دوستداران، علاقه مندان به خصوص خانواده او به مناسبت پنجمین سال درگذشتش تسلیت می گویم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سید خان نارویی</title>
		<link>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[دانشور]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jan 2025 20:04:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://mostafadaneshvar.com/?p=5806</guid>

					<description><![CDATA[سید محمد خان ناروئی معروف به سیدخان در سال ۱۳۰۹ در دوست محمد شهرستان زابل (روستای آزاد خان نارویی) متولد شد.وی آخرین بازمانده از نسل رباب‌نوازان سبک قدیم سیستان است.سیدخان تحصیلات ابتدایی خود را در روستای دوست‌محمد به پایان رساند. او شیفته موسیقی بود و بعدها نزد اولین استادش غلام بادین خان(مادین خان) ناروئی آموختن...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><a href="https://www.hamshahrionline.ir/news/480353/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B9-%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B2" data-type="link" data-id="https://www.hamshahrionline.ir/news/480353/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B9-%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B2">سید محمد خان ناروئی</a> معروف به سیدخان در سال ۱۳۰۹ در دوست محمد شهرستان زابل (روستای آزاد خان نارویی) متولد شد.<br>وی آخرین بازمانده از نسل رباب‌نوازان سبک قدیم سیستان است.سیدخان تحصیلات ابتدایی خود را در روستای دوست‌محمد به پایان رساند. او شیفته موسیقی بود و بعدها نزد اولین استادش غلام بادین خان(مادین خان) ناروئی آموختن رباب و آواز خواندن را آغاز کرد.</p>



<p>همسر غلام بادین خان دختر شاه افغانستان بود و از این رو غلام بادین‌خان با اجراهای متعدد درباری به نوازنده‌ای سرشناس و ماهر مبدل شد. سیدخان نیز در اکثر این اجراها او را همراهی می‌کرد. همین امر تاثیر بسیاری در پیشرفت موسیقی سیدخان داشت</p>



<p>وی علاوه بر رباب‌نوازی و خوانندگی در سرودن شعر نیز تبحر داشت.</p>



<p>سید خان بعد از سال‌ها فعالیت‌ در حوزه موسیقی سیستان و بلوچستان در سال ۱۳۸۲ درگذشت.</p>



<p>بعد از مرگ سیدخان سازهای او به موزه مردم شناسی زابل و شاه‌رباب ایشان نیز در موزه موسیقی تهران اهدا شد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://mostafadaneshvar.ir/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
