<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454</atom:id><lastBuildDate>Sun, 31 Jul 2011 02:01:08 +0000</lastBuildDate><category>کوروش</category><category>هارپاگ</category><category>آستیاگ</category><category>اسپارتیان</category><category>پارس</category><category>اسراییل</category><category>هرودوت</category><category>اشعیا نبی</category><category>نبونید</category><category>لیدی</category><category>کیاکسار</category><category>کروزوس</category><category>بابل</category><category>آریایی</category><category>آنشان</category><category>مادها</category><category>گوبریاس</category><category>بلشصر</category><category>اورشلیم</category><category>یهودیان</category><category>ایران</category><category>هخامنشیان</category><category>مسیح</category><title>جدید ایران بزرگ</title><description /><link>http://great-persia.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (بهزاد)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>27</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/GreatPersia" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="greatpersia" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">GreatPersia</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-7187640610559790637</guid><pubDate>Fri, 14 May 2010 16:42:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.614+04:30</atom:updated><title>نامی جاودان</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;style type="text/css"&gt;.style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}.style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}&lt;/style&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;کمبوجیه جنازه پدر را با خود به پاسارگاد آورد و در آرا مگاهی ساده بخاک سپرد هرودوت در مورد مرگ کوروش مینویسد که ماساگتها سر وی را از بدن جدا کرده و بنزد تومیریس بردند و او سر کوروش را در ظرفی از خون فرو برده است ٬نمیتوان این سخن را درست دانست چرا که کمبوجیه بدن کوروش را بطور کامل در میدان نبرد یافته و با خود برده بود٬هرودوت هرچند خود ستایشگر کوروش بود اما نباید از یاد برد که وی یونانی است و در زمان وی یونانیان با ایرانیان دشمن بودند.&lt;br /&gt;هرودوت در ستایش از کوروش مینویسد:کوروش پادشاهی بود ساده زیست٬بلند همت ٬جوانمرد و شجاع .با مردم خویش رفتاری پدرانه داشت و ایرانیان او را پدر صدا میکردند .بسیار بخشنده ٬مهربان و آداب دان بود و همواره خیر و نیکی مردم خویش را میخواست.&lt;br /&gt;دیودوروس سیسیلی مینویسد:کورش از حیث کفایت٬ شجاعت٬بخشندگی و خصال نیکو سرآمد معاصرین خود بود همان قدر که در برابر دشمن شجاعت نشان میداد با مردمانش مهربان بود.&lt;br /&gt;افلاطون درباره کوروش میگوید:کوروش سرداری بزرگ و رهبری عالی برای مردمش بود در زمان او ایرانیان فرمانروای ملل بسیاری شدند وی بتمام مردمش آزادی بخشید و همین دلهای بسیاری را بوی نزدیک کرد بگونه ای که سربازانش حاضر بودند بخاطر وی به هر مخاطره ای دست بزنند ٬به نصیحت احترام میگذاشت و هر کسی را که پندی بوی میداد پاداش میداد و گرامی میشمرد نسبت به کسی حسادت نداشت بهمین دلیل به خردمندان اجازه داده بود خرد وتجربه خویش را نشان دهند و کشور پهناور او رونق و رفاهی شگرف داشت.&lt;br /&gt;از مورخین معاصر نیز سر پرسی سایکس خویش را مفتخر میداند که قبر کوروش را زیارت کرده و آرامگاه کوروش را مقدس ترین مکان برای آرییاییان میداند.&lt;br /&gt;یهودیان نیز وی را مقدس و ناجی خویش میداند ودر تورات در کتاب اشعیای نبی وی را ناجی فرستاده خداوند و کسی که آزاد کننده ملتهاست ذکر شده است .که چوپانی فرستاده خداست تا قومش را بسرزمین موعودشان ببرد. در قران مجید نیز کوروش بنام ذوالقرنین ذکر شده که قوانین الهی را جاری کرده و خداوند به وی دانش و عزت عطا کرده است .&lt;br /&gt;کوروش اصلی در پادشاهی خویش بنا گذارد که تا به امروز بی نظیر است او آزادی ادیان و ملتها را برسمیت شناخت .گویند وصیت کرده بود تا پیکرش را نسوزانند بلکه انرا دفن کنند تا با خاک ایران بپیوندد .شاه بزرگ از درون خاکی که در آن مدفون است پیام میدهد که هیچکس خود را با وی برابر نپندارد بو او را از آنچه برای&amp;nbsp; همیشه به آن تعلق دارد یعنی ایران جدا نسازددرون مقبره اش نوشته شده:(( ای انسان هرکه هستی و از هر کجا که آمده ای ٬زیرا میدانم خواهی آمد٬این منم کوروش که این شاهنشاهی را برای پارسها بنا کردم پس بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.))&lt;br /&gt;نامش جاوید و روحش در آرامش باد&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-7187640610559790637?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2010/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-569033186732095446</guid><pubDate>Wed, 12 May 2010 19:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.641+04:30</atom:updated><title>آخرین نبرد</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;style type="text/css"&gt;ا.style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}.style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}&lt;/style&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;این رخدادها سبب شد تا سرانجام دو سپاه رودر روی یکدیگر صف بکشند دو ارتش آریایی ٬یکی تمدنی نوین و رو به جلو که در سایه آموزه های زرتشت یکتا پرست بود و به سجایای اخلاقی احترام وافر میگذاشت و پادشاهی بر آن حکومت میکرد که زبانزد و الگوی بزرگواری و بخشش بود و یهودیان او را ناجی خویش میدانستند ٬نامش در کتابهای مقدس یهودیان هم ردیف نام پیامبران بود و مورد احترام همه حتی دشمنانش بود.در سوی دیگر چهره وحشی و درنده خو که تنها غارت و درنده خویی را میدانستند نفس این نبرد را نمیتوان به سخنان گزافه گوی یونانی هرودوت مستند دانست چه این سرزمینها در گذشته بدست کوروش تسخیر شده بودند و ماساگتها قومی وحشی و بیابانگرد بودند که همواره بمرزهای شاهنشاهی تجاوز میکردند ٬و نزدیک به یقین همین شبیخونها دلیل لشگرکشی پادشاه ایران به آن مناطق بوده است نه میل به کشور گشایی آنهم در سرزمینی که هیچ چیز جالبی برای این فاتح آریایی نداشت ٬چون نیاکان کوروش قرنها پیش از همان سرزمینها به ایران پناه آورده بودند پس آن سرزمین چیز جالبی برای ایرانیان نداشت ٬ و اینک پادشاه ایران برای تامین امنیت ساکنان مناطق مرزی با دشمنی سهمگین رودر رو شده بود .&lt;br /&gt;دو لشگر بهم تاختند و جنگی مهیب در گرفت آنچنان مهیب که بنا بر گفته هرودوت هیچگاه در تاریخ باستان نبردی به این شدت٬خشونت و خونریزی دیده نشده است .دو لشگر ابتدا در برابر هم به پرتاب تیر پرداختند و پس از اینکه تیردانها خالی شد کار به جنگ تن به تن و هراس انگیزی کشید که در خشونت بی سابقه بود. این نبرد تا مدتی ادامه یافت بی آنکه نتیجه نبرد معلوم باشد تا اینکه سرنوشت کار خود را کرد ٬در صفوف ایرانیان آثار خستگی نمایان گشت ٬خود کوروش نیز خسته و فرسوده شده بود .رفته رفته ماساگتها بر شدت حملات خویش افزودند کم کم اثرات شکست در ارتش ایران نمایان شد تنها گارد جاویدان که نگاهبانان شاه بودند با دلاوری میجنگیدند شامگاه بود و آسمان رو به تیرگی میرفت افراد اندکی در ارتش ایران یارای ایستادن را داشتند و...پیکار تمام شده بود ارتش فاتح جهان نخستین شکست را پذیرا شده بود.&lt;br /&gt;در تاریکی شب کمبوجیه با چند تن از افراد گارد شاهنشاهی در جستجوی جسد پدر آمد ٬آری شهریار ایران در دشواری نبرد نیز میدان کارزار را ترک نکرده بود و دلیرانه جنگیده و کشته شده بود ٬وحشیان جشن پیروزی گرفته بودند همان شب در سیاهی مطلق کمبوجیه و باقیمانده ارتش ایران بهمراه جسد کوروش از رود جیهون گذشتند .ارتش قدرتمندی که تا آنروز شکست نخورده بود اینک جسد پادشاهی را حمل میکرد که پی به حقیقت قدرت راستین برده بود ٬بزرگمردی که فهمیده بوداربابان سرنوشت انسان تنها از انگیزه ها یا حسن نیت پیروی نمی کنند بلکه ملزم به آزاد سازی ملل و اقوام هستند ٬ و اگر شاه بر فراز انسانها قرار دارد برای آن است که نگرانی آنان را از ناشناخته ها تسکین داده و رفاه و آزادی را برایشان بارمغان بیاورد .اینکه کوروش در میدان نبرد کشته شد چندان عجیب وشگفت آور نبود .سرانجام هرکسی مرگ است شکست اگرچه برای ارتش ایران و شاهنشاهی تلخ و از دست دادن پادشاه دردناک بود اما اهمیت چندانی نداشت چون امپراطوری در اوج قدرت بود و ایران به حیات خود ادامه میداد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-569033186732095446?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2010/05/blog-post_12.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-2857177300114129038</guid><pubDate>Wed, 12 May 2010 11:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.653+04:30</atom:updated><title>نبردی سخت</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;style type="text/css"&gt;.style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}.style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}&lt;/style&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;اینک کوروش در قلب سرزمین آریاییان بود و در پی نبرد با هم نژادان وحشی خویش آنان که هنوز بدوی زندگی میکردند و در پی چراگاهها بودند٬ کوروش در سواحل رود آمودریا(جیحون) اردو زد . فوج مهندسان ارتش ایران خستگی ناپذیر کار میکردند تا پل قایقی را بسازند و ارتش ایران نیز آماده میشد تا از پل گذشته و سپاه تومیریس را در هم بکوبند ٬پلهای زیادی به آب انداخته شد و هیچ کس تردیدی نداشت که این ارتش کارآزموده و فاتح جهان&amp;nbsp; بزودی&amp;nbsp; ارتش تومیریس مغرور را در هم خواهند کوبید این وحشت به تومیریس رسید و او پیکی بسوی کوروش فرستاد هرودت در باره این نامه و متن آن مینویسد: ای پادشاه مادها تو را اندرز میدهم که از اینکار دست برداری چون بهیچ روی جای اطمینان و یقین نیست که کار تو سرانجام خوبی داشته باشد به فرمانروایی بر قوم و ملت خود راضی باش و سلطنت مرا نیز بر قوم خودم روا دار . افسوس میدانم که حرف مرا نخواهی شنید چون به آنچه کمتر از همه چیز توجه داری زندگی در صلح وصفاست .پس از من بشنو اگر قصد نبرد با ماساگتها را داری&amp;nbsp; از این کار دشوار پل سازی دست بردار .لشگر من تا مسافت سه روزه از رودخانه عقب نشینی خواهد کرد پس تو پیش بیا یا اگر میخواهی تو این میزان برگرد تا ما به پیشوازت آییم .&lt;br /&gt;نخستین واکنش کوروش مشورت با سرداران و فرماندگان ارتش بود ٬کوروش پیشنهاد فرماندگان ارتش را پذیرفت که بهتر است دشمن را بخارج ار سرزمین خودش کشاند ٬اما کرزوس نظر دیگری داشت و گفت: بعقیده من اگر بگذارید دشمن به اینطرف رودخانه بیاید ٬این خطر پیش خواهد آمد که در صورت شکست نه تنها در میدان جنگ عرصه بر تو تنگ میشود بلکه کار امپراطوریت نیز لنگ خواهد شد .چون اگر ماساگتها پیروز شوند از پیشروی باز نخواهند ایستاد و تمامی ایران را مورد تاخت و تاز قرار خواهند داد و بر عکس اگر تو پیروز گردی چون در خاک خود پیروز شده ای این امر برایت نتیجه اندکی خواهد داشت بهتر است تو قدم در خاک دشمن گذاری و آنان را نابود کنی چون این مقایسه ایست که من میان کار تو و آنها انجام میدهم چنانچه میبینی اگر تو در نگ پیروز گردی قلب سرزمیت تومیریس را هدف گرفته ای پس اندرز من آن است که از رود عبور کن و سپس با روشهای جنگی بر آنان چیره شوی. کوروش با این دلیل موافقت کرد .در نخستین شب ورود کوروش خواب نگران کننده ای دید.او در خواب پسر هیستاسپ٬داریوش را دید که دو بال دارد و یک بالش بر آسیا و بال دیگرش بر اروپا سایه انداخته است .کوروش به این نتیجه رسید که جوان پارسی مشغول دسیسه بر ضد اوست پس به عیستاسپ دستور داد که فورا به پارس رفته و داریوش را برای بازرسی بنزد وی بیاورد .هیستاسپ قبل از عزیمت با نهایت ادب به پادشاهش گفت: پادشاها٬به خداوند سوگند که هیچ فرد پارسی بر ضد تو دسیسه نخواهد کرد و اگر کسی چنین اندیشه کند ٬کاش مرده باد . چگونه این امکان دارد تو مردم پارس را آزاد ساختی و آنان را ترقی دادی با وجود این اگر در خواب دیده باشی که فرزند من بر ضد تو خیال خیانت دارد من او را با کمال میل تقدیم پیشگاهت می کنم تا هر آنچه فرمان همایونی است درباره اش انجام شود.&lt;br /&gt;پس کوروش با خیالی آسوده راهی نبرد شد پس از سه روز حرکت در خاک دشمن ٬بنا بر توصیه کرزوس دامی برای دشمن نهاد ٬او بزمی بر پا کرد که در آن خوراک و شراب فراوانی آماده شده بود و خود با ارتش در فاصله کمی استقرار یافت .ماساگتها در دام افتادند وبه قتل وعام چند ایرانی حاضر در ضیافت پرداختند و تمامی شب را در رویای پیروزی کامل بر کوروش٬به فرماندهی اسپارگاپیس پسر تومیریس جشن گرفتند ٬اما چند ساعت بعد در سپیده دم ارتش شاهنشاه ایران بر آنان تاختند و همه را از دم تیغ گذراندند و اسپارگاپیس را اسیر کردند .این&amp;nbsp; امر باعث خشم فراوان تومیریس گشت و به کوروش پیشنهاد داد که پسرش را آزاد وبه سرزمین خویش باز گردد ٬تومیریس در نامه نقش باده را در دستگیری پسرش به کوروش یادآور شده بود : ای کوروش تشنه به خون ٬به آنچه روی داده است مغرور نشو ٬اگر توانسته ای بر پسرم پیروز گردی به کمک شراب است که خودت را هم دیوانه میکند و به کمک چنین زهری با حیله و نیرنگ و نه در پیکار بر پسرم پیروز شدی اکنون اندرز مرا بشنو پسرم را بمن بازده و راه کشورت را در پیش گیر.&lt;br /&gt;این سخنان از سوی ملکه قومی کوه نشین و وحشی برای کوروش گران آمد زیرا وی همواره آب مینوشید و ارتش را نیز از نوشیدن شراب بر حذر میداشت ٬ با اینحال کوروش آماده نبرد میشد در همین زمان اسپارگاپیس از مستی خارج شد از کوروش درخواست کرد تا او را آزاد کند و زنجیر هایش را باز کند .کوروش بنا بر همان روحیات بخشندگی اش این درخواست را قبول کرد.اما فرزند تومیریس تا آزاد شد خود را کشت و این امر باعث اندوه شدید کوروش و خشم تومیریس گشت.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-2857177300114129038?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2010/05/blog-post_6225.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-4915831799242073708</guid><pubDate>Fri, 30 Apr 2010 08:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.664+04:30</atom:updated><title>نمایش دوباره قدرت</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;style type="text/css"&gt;.style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}.style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150%}&lt;/style&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;با اینحال اوضاع در سرزمین نیل آرام بود فراعنه نیک دریافته بودند که یارای ایستادگی در برابر این قدرت جدید را ندارند مصریان با وجود تنفری که از یهودیان داشتند با ترس تنها نظاره گر بازگشت آنان و تجدید بنای اورشلیم بودند و تصمیم شان بر عدم تحریک کوروش بود پس در انتظار بودند. از آن رو کوروش نیز ترسی از مصر نداشت چرا که بخوبی میدانست قدرت فراعنه رو به زوال است از سوی دیگر در نبرد با لیدی مزه فولاد ایرانی را به انان چشانده بود٬نگرانی بزرگ کوروش از مرزهای شمالی و از هم نژادان خویش بود آنان که در بیابانها و استپها پرورش یافته بودند و همواره در پی زمینها و چراگاههای بهتری بودند٬پس بهتر بود که ابتدا خاطرش از سوی مرزهای شمالی آسوده باشد و پس از آن در پی تسخیر مصر براید. شهریار ایران&amp;nbsp; سالها قبل پیش از حمله به بابل به شرق رفته و پس از پنج سال نبرد در آن نواحی زندگی مردم آن دیار را سامان داده بود و اینک وقت آن بود که دوباره به آن سرزمین لشگر کشی کند و حضور خود را در آنجا نشان دهد.&lt;br /&gt;شاه ماساگتها این دشمن وحشی٬خونخوار و سرسخت مرده بود و این بهترین فرصت برای پادشاه ایران بود٬ماساگتها مردمی وحشی بیرحم و تندخو بودند و به رفتار زشت معروف ٬هرودوت در اینباره مینویسد:((می گویند که این مردم مانند حیوانات در ملاءعام جفت گیری می کنند)). بنا برسم مردم چادر نشین قفقاز پس از مرگ پادشاه ماساگتها همسرش تومیریس جانشین او گشت ٬کوروش که فکر میکرد شرایط مساعد است به ملکه ماساگتها پیشنهاد اتحاد و حتی از او خواستگاری کرد.تومیریس که خطر را حس کرده بود و از این قدرت خوفناک که در همسایگی اش بود ترس داشت پیشنهاد کوروش را رد کرد چرا که نیک میدانست ایران قدرتمند کشور کوچکش را خواهد بلعید.&lt;br /&gt;کوروش تصمیم گرفت به سوی سرزمین این اقوام وحشی لشگرکشی کند در راه از پارت و هیرکانی که عمویش هیستاسپ بر آن فرمان میراند عبور کرد .کوروش در این لشگرکشی کروزوس پادشاه قدیم لیدی را که اینک مردی کهنسال بود همراه خوی برد تا در مواقع لزوم از راهنماییهایش استفاده کند در واقع کوروش با بهترین تدارکات به نبرد با تومیریس شتافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-4915831799242073708?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2010/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-6146054623422504325</guid><pubDate>Fri, 25 Sep 2009 19:25:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.671+04:30</atom:updated><title>منطق کشور گشایی</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;مصریان از قدرت گیری ایرانیان در هراس بودند اما در خویش یارای مقابله با پارسها را نمیدیدند بنابر این&amp;nbsp; اصل را برعدم تحریک این قدرت بزرگ و مهیب گذاشتند .فرعون آماسیس از هر فرصتی برای جلب نظر کوروش استفاده کرده و چندین شاهدخت مصری را به دربار شاهنشاه ایران فرستاده بود.تعدادی دانشمند ٬بخصوص اخترشناس وپزشک نیز همینراه را در پیش گرفته بودند.علوم و دانش ایرانیان را که همیشه جویای آن بودند را شیفته خویش ساخت و این امر به اسلاف کوروش نیز رسید.&lt;br /&gt;کوروش برغم رفتار نیک مصریان با خود میدانست که ناچار است کشور فراعنه را تسخیر کند تا به امپراطوری جهانی اش دست یابد و شایسته لقب شاهنشاه گردد. علاوه بر این کوروش تا چه میزان میتوانست به پیمان این بت پرستان نیل اعتماد کند٬ این بود که در عقیده اش تردید نکرد و پسرش کمبوجیه را مامور این کار نمود. کمبوجیه بر خلاف برادرش اسمردیس(بردیا) فردی آشفته احوال بود و گاهی بی دلیل دستخوش جنون می گشت ٬اما بنظر می رسید شایستگی ماموریتی را که پدرش بوی محول کرده را دارد . با اینحال شاهزاده جوان انگیزه لازم را برای نابودی مصر را داشت .بنا بر نوشته هرودوت روزی کمبوجیه که انزمان ده سال داشت به حرمسرا رفت و شاهد گفتگوی مادرش با یکی از شاهدخت های پارسی شد . هرودوت ادامه میدهد : یکی از بانوان پارسی که به احرمسرا رفته بود با دیدن زیبایی و هوش فرزندان کاساندان همسر کوروش و مادر کمبوجیه و بردیا به اکاساندان تبریک گفت . کاساندان پاسخ داد با وجود فرزندان برومندی که دارم ٬باز کوروش نسبت بمن بی اعتنا است و تمام توجهش به زنی است که از مصر آورده اند .در این هنگام کمبوجیه که شاهد این گفتگو بود اظهار داشت:مادر جان ٬وقتی به سن و سال مردی برسم بخاطر مادرم مصر را ویران خواهم کرد.آری شبح نابودی بر اهرام سایه انداخته بود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-6146054623422504325?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2009/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-8570320292338314640</guid><pubDate>Fri, 06 Feb 2009 10:24:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.678+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اشعیا نبی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">یهودیان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">بابل</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آنشان</category><title>این است فرمان آزادی</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SYwRp8UphPI/AAAAAAAAAF0/9XZF9Y6XG5w/s1600-h/cyrus_cilinder.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SYwRp8UphPI/AAAAAAAAAF0/9XZF9Y6XG5w/s320/cyrus_cilinder.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;کوروش نمی توانست در برابر اندیشه امپراطوری جهانی بی تفاوت باشد، آن امپراطوری که اشعیای نبی او را فرا خوانده بود تا بر آن حکومت کند: ((او ضعیف نخواهد گردید و منکسر نخواهد شد تا انصاف را بر زمین قرار دهد و جزیره ها منتظر شریعت او باشند.)) آیا این سخن هشدار دهنده پیروزی و افتخار نبود که شاه بزرگ از آن الهام می گرفت؟&lt;br /&gt;کوروش تصمیم گرفت، اعلامیه ای صادر کرد و دستور داد تا آن را بر استوانه ای گلی نقش کنند که او اراده کرده است به مللی که تا کنون تحت ستم بابلیان زیسته اند این اطمینان را بدهد که آزادند و به هر جایی که میخواهند می توانند بروند و خدایان خود را عبادت کنند کورش در این فرمان می پذیرد که قدرت خود را مرهون خدای بزرگ است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((منم کوروش، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمین سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان پسر کمبوجیه پادشاه بزرگ، پادشاه انشان، نواده کوروش پادشاه بزرگ انشان، از اعقاب چیش پیش پادشاه بزرگ انشان، از دودمان شاهی پایان ناپذیر. فرزند ابدی پادشاهی که بعل و نبو پادشاهی او را دوست دارند و از پادشاهی او در قلب خود شادمانند. هنگامیکه من با صلح وارد بابل شدم و با شادی مقر حکومت خود را در کاخ شاهی قرار دادم، آنگاه مردوک، خدای بزرگ، قلب گشوده بابلیان را به من متمایل کرد و هر روز من به پرستش و ستایش او می پردازم.&lt;br /&gt;من در بابل و در تمام شهرهای آن مراقب رستگاری و سلامت اهالی بابل بودم تا مسکن آنها ... بنا به میل خدا همچون یوغی نباشد که برای آنها مناسب نباشد. من ویرانه ها را آباد کردم، فقر آنها را بهبود بخشیدم، سپاهیان بیشمار من بدون مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کردند من به هیچکس اجازه نمیدادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند من یوغ ناپسند مرد بابل را برداشتم، خانه های آنان را آباد کردم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. از ... تا شهرهای آشور و شوش و آگاده و اشتونا و شهرهای زمبان، موبورنو .... تا سرزمین گوتیوم  شهرهای مقدس ماورای دجله که مدتهای مدیدی معابدشان دستخوش ویرانی بود و خدایانی که مسکنشان در میان ایشان بود همه اینها را بجای خودشان برگردانده و در منزلگاه پایداری جا دادم. من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و منازلشان را بدانها بازگرداندم. من برای همه انسانها آزادی پرستش خدایانشان را بر قرار کردم و فرمان دادم که هیچ کسی نباید بدین دلیل مورد بد رفتاری قرار بگیرد.&lt;br /&gt;من فرمان دادم که هیچ خانه ای نباید ویران شود و هیچ ساکنی از آن محروم نگردد. من صلح و آرامش را برای تمام انسانها تضمین کردم.))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوروش در فرمانی دیگر باز بر این نکته تاکید میکند که تمامی انسانها آزادند او میگوید:&lt;br /&gt;اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران، بابل و کشورهای چهارگانه را بر سر گذاشتم اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا شاهی را به من ارمغان می کند کیش و آیین و باورهای مردمانی را که من پادشاه آنها هستم را گرامی بدارم و نگذارم که فرمانفرمایان و زیردستان من کیش و آیین و دین و روش مردمان دیگر را پست بدارند و یا آنها را بیازارند. من اعلام میکنم که هرکس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند و در هر کجا که میل دارد سکونت نماید و به هرگونه که معتقد است عبادت خود را به جا آورد و هر کسب وکاری را که میخواهد انتخاب نماید تنها به شرطی که حق کسی را پایمال ننماید و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد. من که امروز تاج شاهی را بر سرنهادم، تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را به من ارزانی کرده هرگز فرمانروایی خود را بر هیچ مردمی به زور تحمیل نکنم و در پادشاهی من هر ملتی آزاد است که مرا به شاهی خود بپذیرد یا نپذیرد.‍&lt;br /&gt;من پادشاه ایران بابل و کشورهای چهارگانه هستم و نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود و بر او ستمی رفت من از وی دفاع خواهم کرد و حق او را گرفته و به او پس خواهم داد و ستمکاران را کیفر خواهم داد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال و اموال دیگری را با زور و یا هر روش نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی بگیرد. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی، دیگری را به بیگاری بگیرد و به او مزد نپردازد. من اعلام میکنم هرکس پاسخگوی اعمال خود میباشد، هیچکس را نباید به دلیل اینکه کسی از بستگانش جرمی کرده است مجازات کرد و اگر کسی از هر دودمان یا خانواده ای جرمی مرتکب شد تنها همان کس به کیفر برسد و با بستگان و دوستان او کاری نیست. تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را بنام برده، کنیز و یا نامهای دیگر خرید و فروش کنند و این رسم باید در جهان برافتد. از اهورامزدا میخواهم که مرا در اجرای دستوراتم به مردمان ایران و کشورهای چهارگانه پیروز گرداند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-8570320292338314640?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2009/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SYwRp8UphPI/AAAAAAAAAF0/9XZF9Y6XG5w/s72-c/cyrus_cilinder.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>4</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-4222936756609394731</guid><pubDate>Tue, 06 Jan 2009 16:17:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.731+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اشعیا نبی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">یهودیان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">مسیح</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اورشلیم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اسراییل</category><title>آری او آزاد کننده ملتهاست</title><description>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کوروش نه میتوانست بلند پروازیهای جهانی خویش را فراموش کند و نه ایده ساختن امپراطوری جهانی را کنار بگذارد. یهودیان او را مسیح خوانده بودند؛ آنها بر این نکته پافشاری میکردند که خدای بزرگ تنها او را برگزیده بلکه اینگونه مقرر داشته که هر قومی سر راه او باشند شکست دهد٬ اینان امیدی که به کوروش بسته بودند فراتر از آزادی یا دستور بازگشت بود بلکه بیشتر در پی احیای مجدد قدرت معنوی از دست رفته شان بودند. اما موضوع اینان برای کوروش گونه دیگری بود اینک در خاورمیانه هیچ نیرویی که بتواند سد راه او باشد وجود نداشت او تمامی قدرتها را در هم شکسته بود و اینک چشم بر سرزمین فراعنه داشت که راه آن از سواحل فلسطین می گذشت انهدام شهرهای یهودی بدست بابلیان نوعی فقدان استراتژیک در این منطقه ایجاد کرده بود که باید هرچه سریعتر پر می شد بازگرداندن یهودیان برای کوروش دو امتیاز مهم داشت یک آنکه مردم آنجا را به شهرهایشان باز می گردانید و آنجا را مسکونی میکرد و دوم آنکه یهودیان سپاسگزار خود می ساخت که بعدها میتوانست از آن در راه لشگرکشی به مصر استفاده نماید .&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWOF5cZkxjI/AAAAAAAAAFU/iuwPMfnOPag/s1600-h/jEzr0713Dore_ArtaxerxesGrantingLibertyToTheJews.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWOF5cZkxjI/AAAAAAAAAFU/iuwPMfnOPag/s320/jEzr0713Dore_ArtaxerxesGrantingLibertyToTheJews.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;یهودیان او را مسیح خداوند دانسته بودند پس چراآزادی این پرستندگان خدای یکتا ( همانند کوروش) را که از سرزمینشان تبعید شده بودند را بدیشان باز نگرداند؟&lt;br /&gt;کوروش با اعتماد بنفس پذیرفت که خدای یهود پادشاهی او را بر جهان پذیرفته است .او فرمان داد که اورشلیم دوباره ساخته شود و هیکل آن با تمام شکوهش بازسازی گردد :&lt;br /&gt;(( کوروش پادشاه پارس چنین میفرماید:&lt;br /&gt;((یهوه خدای آسمانها&lt;br /&gt;((جمیع ممالک زمین را به من داده&lt;br /&gt;((و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی&lt;br /&gt;((در اورشلیم که در یهودیه است بنا نمایم&lt;br /&gt;((پس کیست از شما٬ از تمامی قوم او&lt;br /&gt;((که خدایش با وی باشد&lt;br /&gt;((او به اورشلیم که در یهودیه است برود&lt;br /&gt;((و خانه یهوه را که خدای اسراییل و خدای حقیقی است را در اورشلیم بنا نماید&lt;br /&gt;((و هر که باقی مانده باشد&lt;br /&gt;((در هر مکان از مکانهایی که در آن غریب باشد&lt;br /&gt;((اهل آن مکان او را به&lt;br /&gt;((نقره و طلا&lt;br /&gt;((و اموال و چهارپایان&lt;br /&gt;((علاوه بر هدایای تبرعی&lt;br /&gt;((به جهت خانه خدا که در اورشلیم است٬ اعانت نمایند.))&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWOGKAm_IPI/AAAAAAAAAFc/lk3vZVT-kVQ/s1600-h/jEzr0107Dore_CyrusRestoringTheVesselsOfTheTemple.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWOGKAm_IPI/AAAAAAAAAFc/lk3vZVT-kVQ/s320/jEzr0107Dore_CyrusRestoringTheVesselsOfTheTemple.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;فرمان کوروش برای یهودیان نه دستور بود و نه الزام آور بلکه نوعی آزادی بود که بموجب آن یهودیان میتوانستند به زادگاه خویش بازگشته ٬ هیکل خویش را بنا کرده و دولت متحدی برای پارسها در نزدیکی مرزهای مصر ایجاد کنند .کوروش برای آنکه به این امر وجهی مذهبی بدهد و بویژه برای آنکه نشان دهد به سنت یهودیان آشناست وظیفه بازگشت را به شیشبصر از اعقاب مستقیم پادشاهان یهودیه سپرد از سوی دیگر کوروش تصمیم گرفت خزانه معبد را نیز به آنها بسپارد پس ظروف مقدس را به شیشبصر تحویل داد.&lt;br /&gt;کاهنان یهودی شادی بی حد و حصری از خود نشان می دادند. شرکت دادن تمام اعقاب داوود در اقدامی که کوروش تصمیم گرفته بود بسیار اهمیت داشت زر بابل از دیگر نوادگان یهویاکین ماموریت یافت تا اولین کاروان را بسوی اورشلیم راهنمایی کند. اینک اینان آزاد بودند و بدون تردید این آزادی را مدیون کوروش بودند .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-4222936756609394731?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2009/01/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWOF5cZkxjI/AAAAAAAAAFU/iuwPMfnOPag/s72-c/jEzr0713Dore_ArtaxerxesGrantingLibertyToTheJews.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-151673276729615732</guid><pubDate>Tue, 06 Jan 2009 12:13:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.739+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اشعیا نبی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">یهودیان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اسراییل</category><title>آیا او همان منجی موعود قوم اسراییل است؟</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWNLL1ghTpI/AAAAAAAAAFE/TQsQOQ2GyGM/s1600-h/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWNMG05v7JI/AAAAAAAAAFM/6V85O3gCVUE/s1600-h/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWNMG05v7JI/AAAAAAAAAFM/6V85O3gCVUE/s320/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;حفظ موجودیت، باقی ماندن در هویت خویش و ادامه دادن به حیات فضایلی بود که یهودیان در زمان حزقیال از انها الهام میگرفتند .با اینحال٬اعلام و پیشگویی آزادی آنها را به شور می آورد و تحریک می کرد.&lt;br /&gt;در این دوره پیامبر جدیدی جانشین حزقیال بود .او به وعده های ارمیا و حزقیال در باره آزادی وجهی تاریخی می بخشید نام او اشعیا بود همانگونه که اشعیای پیشین در دو قرن قبل وعده پایدار ماندن اورشلیم را در برابر سناخریب داده بود اشعیای کنونی نیز وعده آزادی و باز ساختن انرا میداد ٬اشعیا از هنگامی که کوروش اکباتان را تسخیر نمود تا فتح بابل به پیامبری پرداخت . قوم سرخورده او چندان بوعده های او توجهی نمیکرد برای آنان تنها یک پرسش مهم بود و ان اینکه اکنون که بابل را نه خدای اسراییل بلکه یک کافر آزاد کرده چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ میان کوروش پارسی  با ارتش قدرتمندش و پیشگویی های ارمیا و حزقیال چه رابطه ای می تواند باشد؟  آنگاه٬اشعیای دوم پیشگویی خود را در سال ۵۴۶ ق.م یعنی هنگامی که کوروش وارد سارد شدبه اینان یادآوری میکرد: ((کیست که کسی را از مشرق بر انگیخت که عدالت او را نزد پای های وی می خواند؟ امت ها را به وی تسلیم می کند و او را بر پادشاهان مسلط می گرداند ؟...من که یهوه که اول و آخر می باشم٬من هستم. )&lt;br /&gt;این دادگر که از شرق فرا خوانده شده بود اگر کوروش نبود پس چه کسی بود؟ پیامبر سخن الهی را از سر گرفت و افزود: ((خداوند می گوید: کسی را از شمال بر انگیختم و او خواهد آمد و کسی را از مشرق آفتاب که اسم مرا خواهد خواند و او بر سروران مانند دستی بر گل خواهد آمد چون کوزه گری که گل را پایمال میکند.)) مگر کوروش همان آریایی شمالی نبود که امپراطوریش در شرق گسترده شده بود؟&lt;br /&gt;آیا کوروش از سوی خدای اسراییل برگزیده شده بود؟ چون کوروش خدای اسراییل و اسراییلیان را نمیشناخت ود هنگام ورود به بابل تنها به مردوک احترام گزارده بود و با اینکار روحانیون معبدرا بسیار شادمان ساخته بود .اما اشعیا این امر بدینگونه به قوم شکاک خویش توضیح داد که این مردوک نبود که پیشگویی سقوط بابل را کرده بود بلکه این آفریدگار یکتا بود واین خود پیروزی خداوند بزرگ را بر خدایان گوناگون بابل نشان میداد و این خداوند است که کوروش را برگزیده و پیروزی پس از پیروزی به او پاداش میدهد .با اینحال کوروش فرستاده خدا٬ تدهین شده او و مسیح اوست :  ((خداوند به مسیح خویش ـ یعنی کوروش ـکه دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم وکمرهای پادشاهان را بگشایم٬ تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود.)) و در جای دیگر چنین میگوید: (( که من پیش روی تو خواهم خرامید و جای های ناهموار را هموار خواهم ساخت و در های برنجین را شکسته پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزاین مخفی را بتو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه تو را بنامت خوانده ام ٬ خدای اسراییل میباشم .بخاطر بنده خود یعقوب و برگزیده خویش اسراییل ٬هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم.{کتاب اشعیای نبی} ))&lt;br /&gt;در نهایت اشعیای دوم بر آن میشود تا طرح الهی در مورد کوروش را فاش کند ٬خداوند از زبان پیامبر چنین میگوید: (( من در باره کوروش میگویم.او شبان من است و تمامی مسرت مرا باتمام خواهد رساند و درباره اورشلیم میگویم که بناخواهد شد و در باره هیکل که بنیاد نو نهاده خواهد گشت.{ کتاب اشعیای نبی} )). ((مرغ شکاری را از مشرق و هم مشورت خویش را از جای دوری می خوانم.من گفتم و البته بجا خواهم اورد و تقدیر نمودم و البته به وقوع خواهم رسانید. { کتاب اشعیای نبی} ))و خدای اشعیا حتی رسالت کوروش را نیز گوشزد میکند: (( این اوست که شهر مرا بنا کرده اسیرانم را آزاد خواهد نمود اما نه از برای پول ویا هدیه. { کتاب اشعیای نبی} ))&lt;br /&gt;با وجود این یهودیان هنوز مشکوکند و در اینباره از اشعیا سوال میکنند که چگونه شخصی که به خدای اسراییل ایمان ندارد واز اعقاب داوود نیست می تواند ناجی قوم باشد اینان همانند پیشینیان ایراد گیرشان همواره در پی بهانه بودند حتی با وجودیکه اشعیا مرتبا تکرار میکرد و پیروزیهای کوروش را ناشی از حمایت خداوند میدانست باز هم عده ای از آنها قانع نشده بودند با اینحال چه انانی که قانع شده بودند وچه دیگرانی که ایراد میگرفتند از وجود کوروش در بابل شادمان بودند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-151673276729615732?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2009/01/blog-post_06.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SWNMG05v7JI/AAAAAAAAAFM/6V85O3gCVUE/s72-c/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-2875843540855677797</guid><pubDate>Fri, 02 Jan 2009 17:04:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.748+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گوبریاس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">یهودیان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">بابل</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اسراییل</category><title>آیا او آزاد کننده ملتهاست؟</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SV5Jk9ov_8I/AAAAAAAAAE8/JMVUhgqLY7k/s1600-h/cyrus-the-great-1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SV5Jk9ov_8I/AAAAAAAAAE8/JMVUhgqLY7k/s320/cyrus-the-great-1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;اینک ارتش ایران در بابل بودند شهر افسانه ای دنیای باستان سربازان ایران پس از فتح اکباتان کوهستانی٬رخنه در هزار توی راز الود کاخهای سارد ٬فتح شهرهای اسرار امیز شرقی اینک انان در بابل بودند شهری با یکصدهزار نفر جمعیت ٬هزار معبد با شکوه٬کاخهایی زیبا و شکوهمند و برجی غول اسا که ریشه در تاریخ اسطوره ها داشت و باغهای معلق٬ اری ارتش ایران شهر افسانه ها را تسخیر کرده بود تمام شکوه و عظمت نمرود و نبو کد نصر اکنون در زیر پای کوروش بود.&lt;br /&gt;کوروش حکومت بابل را به سپهبد گوبریاس سپرد ٬او با هوش سرشارش میدانست که قبل از هر چیز باید باقدامی مذهبی بپردازد تا میان روحانیون و مردم اشتی برقرار شود کوروش میخواست ثابت کند که با حضور او دیگر هیچ خطری بابل را تهدید نمیکند .کوروش به مردوک احترام میگذارد و کمبوجیه را وادار ساخت تا در مراسم مذهبی انان شرگت کند دلیل این ان نبود که کوروش مردوک را میپرستید بلکه برای انکه او را بعنوان ناجی بشناسند باید اینکار را میکرد کوروش اهورامزدا خداوند یگانه را میپرستید که نه بمعابد ونه به بتها نیازی داشت.&lt;br /&gt;برای یهودیان موضوع به نحو دیگری مطرح بود.حتی پیش از سقوط اورشلیم ونابودی معبد پیامبرانشان به انها توصیه کرده بودند که یوغ بابل را بپذیرند.ارمیای نبی پس از تبعید یهودیان در نامه ای خطا ب به انان اشکارا از ضرورت انقیاد و تمکین سخن می گفت وحتی به انان توصیه کرده بود که به سود بابل دست به دعا بردارند٬برخی از آنان حتی پا را فراتر نهاده و این امر را پیروزی خدایان بابلی بر خدای اسراییل میدانستند عده ای نیز که اکثریت را تشکیل میدادند این امر را ضمینه ای برای ظهور یک ناجی میدانستند که عظمت اسراییل را باز خواهد گردانید و معبد سلیمان را بازسازی خواهد کرد یک مسیح .در حالی که اکثر یهودیان در آرزوی بازگشت به تپه های صهیون بودند عده ای از انان همچون دیگر اسلافشان رو به بت پرستی اورده بودند و مردوک را میپرستیدند برای اینان همرنگ فاتحان شدن بیشترین اهمیت را داشت چون میتوانستند آزادانه سوداگری کنند. حزقیال نبی دانست که این قوم دو راه دارند یا باید یهوه را بپرستند و اورشلیم را از یاد ببرند ٬ یا در بابل مردوک را بپرستند ولی اورشلیم را بیاد داشته باشند٬حزقیال راه دوم را ترجیح  داد .&lt;br /&gt;آیا یهودیان بیاد می اوردند که دوهزار سال پیش ابراهیم بتهایی را که عمویش در همین مکان ساخته بود نابود کرد؟ ویا موسی از صحرا گذشت تا پرستش بتان را نابود سازد؟ اینان در بابل معبدی نداشتند و از سویی دیگر باید مذهب خویش را حفظ میکردند اینگونه بود که کنیسه را ساختند و دعا خواندند یهودیان در بابل تکثر پیدا کردند اینان در امتداد ابراهه کنار فرات مستقر شده بودند و تعدادی روستا را درست کرده بودند به کشت و زرع میپرداختند ٬کم و بیش زندگی مرفهی داشتند عده کمی از آنها بناچار بردگی میکردند. با اینحال اینان منزلت اجتماعی نداشتند و حق شرکت در مجالس و میهمانی ها را نداشتند.&lt;br /&gt;پیروزی کوروش اینان را در حالتی از انتظار قرار داده بود فرزندان اسراییل اینک با خود می اندیشیدند که چه خواهد شد؟ یهودیان با انتظاری همراه با امید به وقایع می نگریستند .آوازه گذشت کوروش اینان را امیدوار ساخته بود .آیا کوروش ناجی انان بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-2875843540855677797?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2009/01/blog-post_02.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SV5Jk9ov_8I/AAAAAAAAAE8/JMVUhgqLY7k/s72-c/cyrus-the-great-1.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-5723968967662212057</guid><pubDate>Wed, 31 Dec 2008 23:15:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.757+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">گوبریاس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">بابل</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">بلشصر</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نبونید</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>و بابل درهای خود را بر او گشود</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کوروش شاهد نابودی ثروتمند ترین و مولدترین امپراطوری منطقه بود نا بسامانی و فساد تمام ارکان بابل را در بر گرفته بود کارهای شاه خرافاتی نیز بر آتش مخالفت مردم از کشاورزان گرفته تا درباریان افزوده بود از سویی شاه سین را میپرستید و برای ان معبد ساخته بود و این باعث رنجش روحانیان و مردم عادی نیز شده بود .&lt;br /&gt;ارتش ایران اماده عبور از رود دجله میشد درست مانند ارتشی که بر لیدی پیروز شده بود٬ ارتش ایران را تعداد زیادی از نیروهای متحدان تشکیل داده بود کوروش در حین لشگر کشی به رودخانه دیاله رسید با کانال کشی زمینهای پیرامون انرا بارور ساخت٬در واقع کوروش عجله ای برای یورش نهایی نداشت و میخواست قبل از بدست اوردن بابل به نوسازی منطقه بپردازد .&lt;br /&gt;فرماندهی ارتش ایران بر عهده سپهبد گوبریاس بود این حاکم سابق شوش که بابلی بود ٬نقش بسیار مهمی داشت از زمان پیوستن به کوروش اموخته بود که محاسن و فضایل ایرانیان را بشناسد گزنفون شرح میدهد که گوبریاس در اولین شامی که در اردوی ارتش ایران صرف کرده بود تحت تاثیر قناعت و سادگی غذاها قرار گرفته بود٬او به روش غذا خوردن ایرانیان توجه کرد زیرا اینان آموخته بودند تا در برابر خوراک و نوشیدنی اختیار را از کف ندهند و نگاهی ازمندانه و رفتاری حریصانه از خود نشان ندهند بنظر ایرانیان هیجان ایجاد شده با دیدن غذا و اشامیدنی خاص خوکها و جانوران وحشی است .گوبریاس همجنین مشاعده کرد که اینان سر میز غذا پرسشهایی را مطرح میکنند که جای ان سر میز غذا است و شوخی هایی بجا با هم میکنند و هرگز یکدیگر را مسخره نمیکنند و از تند خویی نسبت بهم دوری میکنند.&lt;br /&gt;قرار دادن گوبریاس بسمت فرماندهی ارتش از سوی کوروش چندان عجیب نبود مگر کوروش پیشتر فرماندهی را به هارپاگ واگذار نکرده بود ؟ و یا در نبرد لیدی این اوریبات نبود که بوی کمک کرد؟ پس فرماندهی سپهبد گوبریاس چندان عجیب نبود در گیری نخست در کرانه رود دجله در اوپیس روی داد ارتش ایران در این نبرد دلاورانه جنگید و با وجودی که برخی از بابلیان به اردوی ایرانیان پیوستن تعداد زیادی از سپاه بابل را کشتند پس از ان ارتش ایران سیپار را تسخیر کردند هیچ جایی را ویران نساختند وبه هیچ کس از اهالی شهر تعدی نشد مردم شهر دانستند که بیهوده به گذست کوروش امید نبسته بودند و او براستی بزرگوار است. دو روز پس از ان ارتش ایران به بابل رسید و کوروش دسنور محاصره شهر را داد سپهبد گوبریاس توضیح داد که علاوه بر باروهای مستحکم شهر توسط برج نامی بابل و رود فرات حفاظت میشود و عمق رود بگونه ایست که اگر دو نفر روی شانه های هم بایستند قادر بعبور از ان نخواهند بود٬شورای نظامی تصمیم گرفتند تا جریان رود را منحرف کنند تاز راه ان شهر را تسخیر کنند چون امکان رخنه در دیوارهای بابل غیر ممکن بود گوبریاس این کار رابعهده گرفت و سربازان مشغول بکار شدند برای انکه بابلیان متوجه نشوند طوری کار میکردند که گویی در حال ساختن برجی هستند٬بلشصر پسر نبونید که فرماندهی بابلیان را برعهده داشت مقدار زیادی اذوقه انبار کرده بود اما نبونید که فکر میکرد که مقاومت بیفایده است از شهر گریخت و رو بسوی حران نهاد٬کوروش چون این موضوع را دانست با گروه کوچکی بتعقیب آنان پرداخت .نبونید چون دانست که راهزنان بدوی در سر راهش هستند بازگشت و خود را تسلیم کوروش ساخت.&lt;br /&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SVv9gXXvELI/AAAAAAAAAEs/I46HosH9oG0/s1600-h/babylon-6.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SVv9w0BkDII/AAAAAAAAAE0/diKnN-eEw5k/s1600-h/babylon-6.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SVv9w0BkDII/AAAAAAAAAE0/diKnN-eEw5k/s320/babylon-6.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;بلشصر با وجود ترس از شکست برای تسکین نگرانی خود و اطرافیان دستور یک ضیافت را داد در مستی مهمانی دستور داد تا ظروفی را که جدش نبوکدنصر فاتح اورشلیم از انجا اورده بود بیاورند تا در انها شراب بنوشند اینکاررا انجام دادند در ان هنگام حروفی نورانی بر دیوار ظاهر شد درباریان و جادوگران از خواندن ان باز ماندند وبنا بر توصیه ملکه مادر بلشصر  برای تعبیر ان دانیال نبی را اوردند. دانیال پس از انکه دلیرانه به گناه استفاده از ظروف اشاره کرد حروف را تفسیر کرد: (( منا منا:خدا سلطنت تو را شمرده و به انتها برده٬ثقیل:خدا توراسنجیده و ناقص درامده ای٬فرس:سلطنت تو تقسیم شده و به پارسها و مادها بخشیده شده))&lt;br /&gt;همان شب ارتش ایران از میان رود که در اثر کانال سطح اب ان پایین امده بود گذشتند و وارد ارگ شاهی شدند نگهبانان را کشتند و در سرسرای کاخ با بلشصر هراسان روبرو شدند و او را کشتند .اینک کوروش فاتح بابل شهر کانون عالم بود.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-5723968967662212057?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/12/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SVv9w0BkDII/AAAAAAAAAE0/diKnN-eEw5k/s72-c/babylon-6.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-6507333010879211932</guid><pubDate>Wed, 31 Dec 2008 10:44:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.775+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">بابل</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نبونید</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>نبونید آخرین شاه بابل است....؟</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;در سال۵۶۶ نبونید شاه بابل با استفاده از جنگ میان پارسها و مادها حران را اشغال کرد و چون مردی خرافاتی بود بفرمان خدایانی که در خواب دیده بود معبد اهولهول را بازسازی کرد معبد یاد شده در نبرد میان آشور و نیروهای هم پیمان ماد ٬ بابل و اسکیت نابود شده بود.نبونید بیش از ان که نگران قدرت یافتن کوروش باشد نگران معبد بازسازی شده بود از این رو در نبرد میان کوروش و کروزوس جانب شاه لیدی را گرفت البته بابلیان در نبرد نقش چندانی نداشتند ولی کوروش پس از این موضوع از شاه بابل بیزار شد امپراطوری ایران در آنزمان از رود مءاندر تا رود سند گسترده شده بود که فاصله ای بالغ بر پنجهزار کیلومتر بود.اکنون پیروزی بر نبونید چه اشکالی داشت؟ مگر کوروش لیدی را که بزرگترین قدرت اقتصادی بود و متحدانی چون مصر و اسپارت داشت را در هم نکوبیده بود ؟ در حالی که بابل تنها بود ٬بابل یکی از مراکز مهم تمدن بود.پایتخت آن وارث فرهنگ های سومر و اکد بود اینک هدف عمده هخامنشیان محسوب میشد. &lt;br /&gt;نبونید که نامش بمهنی پرستنده خدای ماه است در دربار نبو کد نصر پرورش یافته بود ٬پدرش که ارامی تبار و فرماندار حران بود اصول مدیریت و حکومت را بوی اموخته بودمادرش کاهنه بزرگ معبد سین در حران بود .نبونید نگرش خاصی به بابل داشت که ریشه در تربیت مذهبی او داشت وی میخواست یک امپراطوری مذهبی تاسیس کند و بابل را مرکز آن امپراطوری الهی قرار دهد٬نبونید به برکت دسیسه ای که ریشه ای در روحانیت داشت پادشاه بابل شد و بدین ترتیب مشروعیتی برای خود ایجاد کرده بود وی سین را بعنوان خدا میپرستید و بازسازی معبد آن به مذاق کاهنان مردوک در بابل خوش نمی امد به تحریک اینان مردم نبونید را دیوانه میخواندند البته این مطلب را نیز بیاد داشتند که نبو کد نصر پیش بینی کرده بود که آخرین شاه بابل برای مردمش بدبختی می اورد و مردم با خود میپنداشتند نکند نبونید اخرین شاه بابل باشد؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-6507333010879211932?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/12/blog-post_31.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-5183070227979608380</guid><pubDate>Wed, 19 Nov 2008 20:53:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.787+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">هارپاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>فاتح جوان</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کوروش تصمیم گرفته بود تا بشرق لشگرکش کند ٬چون میدانست کسانی که باید با وی همکاری کنند در شرق قرار دارند پس لازم بود این برادران نژادی را با خود همراه سازد این کار برای او لازم بود چون زمینه اصلی تاسیس یک امپراطوری بودپادشاه جوان در واقع با اینکارتاریخ را میساخت در حقیقت بجایی بازمی گشت که اعتقادات نیاکان وی در آنجا شکل گرفته بود در آنجا بت پرستی مهنا نداشت نه خدایانی بود نه مردوک ونه بلع در آنجا تنها خدای یکتا پرستش میشد.&lt;br /&gt;کوروش هیرکانی وپارت را تصرف کرد و اداره آنجا را به هیستاسپ پسر آرشام وپدر داریوش سپرد .سپس حاکمیت خود را بدون دشواری بر مناطق آری (هرات)٬درانجیان٬آرخوزیا و گانداراتیس (قندهار)برقرار کرد.این شهرها محل تجارت و دادو ستد در شرق بودند و کوروش بخوبی از اهمیت آن با خبر بود چه میتوانست آذوقه مورد نیاز سپاهش را از آنجا فراهم کند روسای پارت خود را به کوروش معرفی کردند و این باعث استحکام هرچه بیشتر امپراطوری در شرق شد .سپس فاتح جوان از رود بزرگ اوکسوس(جیحون)گذشت وتا دریاچه اوکسین(آرال) پیشروی کرد وسغد را گرفت ٬ارتش ایران در آنجا پادگان و استحکاماتی بنا کرد شاه جوان دستور داد تا هفت دژ را در مرز شمالی امپراطوری بنا کنند که مهمترین آنها کایرا بود که بوی این امکان را میداد تا قلمرو ایران را از تهاجمات اقوام بیابانگرد آسیایی حفظ کند&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SSSFMneMHhI/AAAAAAAAAD0/7VcqTlWR6-U/s1600-h/cyrus-the-great-2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SSSFMneMHhI/AAAAAAAAAD0/7VcqTlWR6-U/s320/cyrus-the-great-2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;سپس کوروش رهسپار جنوب شد و کشور هند این دیگر سرزمین برادران نژادی را تصرف کردپس از آن قبایل سکا را که جنگجویانی بی رحم بودند را بدون جنگ تحت انقیاد خویش در اورد روح آزادی و علایق فدرالیستی بسیار در اینکار وی را یاری رساند اینک کوروش اطمینان داشت که مرزهای شرقی و پهناور ایران از هر جهت امن است فاتح جوان پس از پنج سال به پایتخت خود مراجعت کرد و در آنجا با کروزوس ملاقات کرد کروزوس همچون یک پادشاه میزیست پنجهزار سوار و ده هزار تیر انداز در اختیار داشت و مقداری نیز از گنجینه خود را او اینک دوست و مشاور&amp;nbsp; مغلوب کننده خویش بود ٬ کروزوس سوداگر خدایان اینچنین میزیست.آری بخشش و بزرگواری کوروش اینگونه بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-5183070227979608380?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SSSFMneMHhI/AAAAAAAAAD0/7VcqTlWR6-U/s72-c/cyrus-the-great-2.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-3571956592979921422</guid><pubDate>Sun, 02 Nov 2008 18:11:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.795+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">هارپاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>نبردی بدون افتخار</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کوروش پس از تسخیر لیدی یک پارسی بنام تابالوس را بمقام ساتراپی سارد منصوب کرد ولی برای آنکه اهالی لیدی را نرنجاند یکی از نزدیکان کروزوس بنام پاکتی یس را نیز به مقام خزانه داری گمارد و سپس همراه با کروزوس بسوی پایتخت خویش روان شد. قبایلی که در شرق فلات ایران می زیستند باعث برخی ناآرامیها شده بودند این برادران نژادی در پذیرش یوغ پارسها مشکل داشتند، کوروش برای حل مشکل شرق به آنسو روان شد.&lt;br /&gt;روان شدن کوروش بسوی شرق بمعنی آرام بودن سارد نبود پس از چندی پاکتی یس به کمک مزدوران یونانی که آنها را با پول خزاین کروزوس اجیر کرده بود سر به طغیان برداشت و توانست سربازان ایرانی تحت فرمان تابالوس را مغلوب کند.این موضوع خشم کوروش را بر انگیخت، کروزوس که خشم فاتح را درک کرده بود از کوروش درخواست کرد شهری قدیمی چون سارد را نابود نکند. کوروش که با توضیحات کوروزوس متقاعد شده بود یک سردار مادی بنام مازارس را جهت سرکوبی شورشیان به سار گسیل داشت، ارتش ایران به راحتی شورشیان را نابود ساخت پاکتی یس به جزیره خیوس گریخت و حاکم خیوس پاکتی یس را با خفت تسلیم ارتش ایران کرد. مازارس سپس شورش اهالی پری ین را نابود کرد این شهر برای یونانیان آسیای صغیر پایتختی معنوی بود مازارس شورشیان را گوشمالی سختی داد و در راه همه چیز را ویران ساخت گمی بعد مازارس در سارد بر اثر بیماری درگذشت و کوروش هارپاگ را به فرماندهی ارتش در سارد منصوب کرد، کوروش در آن زمان در شرق سرگرم سرکوب خاطیان بود. هارپاگ تصمیم به گوشمالی دادن یونانی نشینان ساحلی گرفت و در نبردهایی بی افتخار برخی از آنها را شکست داد شهری را ویران نکرد و کسی به بردگی گرفته نشد برخی از شهرها بدون درگیری تسلیم شدند و قانون و حکومت خویش را حفظ کردند این غریزه آنان بود که خواهان حفظ خویش بودند و ناچار بودند به این ارباب جدید نزدیک شوند چه نیک می دانستند که در برابر ارتش ایران تاب مقاومت را ندارند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-3571956592979921422?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/11/blog-post_02.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-7603410336522680051</guid><pubDate>Wed, 29 Oct 2008 12:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.802+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">لیدی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>سرانجام کروزوس</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SQh6LGNu6nI/AAAAAAAAACE/g54AtWSRxlE/s1600-h/babylon-2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SQh6LGNu6nI/AAAAAAAAACE/gOVgV3kvZ6E/s320-R/babylon-2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;کوروش و ارتش ایران پس از گذشتن از محلات پر جمعیت به کاخ شاهی رسیدند .کوروش در سارد اطمینان پیدا کرد که تمامی مردم سارد بتجمل علاقه وافری دارند ٬پادشاهی که امروز مغلوب شده بود همان کسی بود که کشورش را به پیشرفتی شگرف رهنمون ساخته بودو اینک در برابر فاتحی از پارس باید سر خم میکرد.کروزوس لباسی فاخر بتن کرد و بسوی فاتح خویش حرکت کرد در همان حال لیدیایی های مغلوب بنا برسمشان در حال جمع آوری هیزم بودند و سربازان ایران نیز به آنها کمک میکردند .&lt;br /&gt;بر طبق سنت لیدی شاه مغلوب باید در میان آتش میسوخت ٬کروزوس با حالت تسلیم در حالیکه تاجی از طلا بسر داشت برتل هیزم نشست .کوروش با تاثر این ماجرا را مینگریست چگونه میتوانست مانع از مرگ شاهی شود که میخواست برسم نیاکانش بمیرد ؟ چگونه میتوانست مرگ را از کسی که مرگ را راه رهایی خویش از تحقیر میدانست دریغ کند ؟&lt;br /&gt;ناگهان سربازان بدون دستور هیزمها را آتش زدند زنان لیدی نالان جامه بر تن دریدند کوروش دستور داد آتش را خاموش کنند سر بازان با کمک مردم شروع بخاموش کردن آتش کردند ولی نتوانستند بر شعله های آن غلبه کنند گویی سنتها قدرتی بس شگرف دارند و میخواهند کروزوس را نزد اجدادش ببرند ٬کروزوس که با دیدن اینکه دشمنش قصد نجاتش را دارد امیدش را باز یافت ٬برخاست سه مرتبه نام سولون استاد خود و سه مرتبه نام آپولون را برد ناگهان آسمان مملو از ابر  گشت و باران شدیدی بارید و بدین سان کروزوس نمرد اما سلسله مرمنادها پایان یافت . اینکه سارد با نیروی یک بربر اشغال شود برای یونانیان باور کردنی نبود این موضوع بیش از همه برای یونانیان ایونیه یعنی آنهایی که با لیدی به سازش موقت رسیده بودند معنی دیگری داشت از این پس آنها ناچار بودند تحت اقتدار مردی زندگی کنند که رسومات یونانی و باورهای آنان را نمیشنا خت  و جز آزار و اذیت ارمغانی برایشان نداشت. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-7603410336522680051?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/_484vdAHwYoY/SQh6LGNu6nI/AAAAAAAAACE/gOVgV3kvZ6E/s72-Rc/babylon-2.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-6898231510278102432</guid><pubDate>Mon, 27 Oct 2008 01:30:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.809+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>به یادبود روز کورش بزرگ</title><description>&lt;style type="text/css"&gt; .style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150% } .style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150% } &lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نکته هایی درباره کورش بزرگ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/goxJ_B5nB4Y/s1600-h/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/RpzAw33XaEw/s320-R/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;هنوز درباره ابرمرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست‌ وار به نکته‌هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:&lt;br /&gt;&lt;ol&gt;&lt;li&gt;یکی از بهترین آگاهی‌ها درباره آیین و جهانبینی کورش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه می باشد. در سده‌های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کورش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون مادام دیولافوا هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را «فرشته بالدار!!» می خوانند. &lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/QLlMxEABDmI/s1600-h/image004.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/a3wUMgNtxEQ/s320-R/image004.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/IWD71AvLFHE/s1600-h/image003.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/xEP0Lvph82o/s320-R/image003.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/3Kwo41lOwU0/s1600-h/image002.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/YJkHmsDwb84/s320-R/image002.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;مایه نگرانی و افسوس است که نگاره‌هایی از کورش بزرگ رواج یافته که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده‌اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خودنمایی می‌کند.          &lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;style type="text/css"&gt; .style1 { direction: rtl; text-align: justify; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150% } .style2 { direction: rtl; text-align: center; font-family: "B Nazanin"; font-size:14pt; line-height:150% } &lt;/style&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;نکته هایی درباره کورش بزرگ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/goxJ_B5nB4Y/s1600-h/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/RpzAw33XaEw/s320-R/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;هنوز درباره ابرمرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست‌ وار به نکته‌هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است: &lt;ol&gt;&lt;li&gt;یکی از بهترین آگاهی‌ها درباره آیین و جهانبینی کورش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه می باشد. در سده‌های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کورش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون مادام دیولافوا هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را «فرشته بالدار!!» می خوانند. &lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/QLlMxEABDmI/s1600-h/image004.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/a3wUMgNtxEQ/s320-R/image004.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/IWD71AvLFHE/s1600-h/image003.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/xEP0Lvph82o/s320-R/image003.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/3Kwo41lOwU0/s1600-h/image002.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/YJkHmsDwb84/s320-R/image002.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;مایه نگرانی و افسوس است که نگاره‌هایی از کورش بزرگ رواج یافته که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده‌اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خودنمایی می‌کند.          &lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;نکته هایی درباره کورش بزرگ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/goxJ_B5nB4Y/s1600-h/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/RpzAw33XaEw/s320-R/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;هنوز درباره ابرمرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست‌ وار به نکته‌هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است: &lt;ol&gt;&lt;li&gt;یکی از بهترین آگاهی‌ها درباره آیین و جهانبینی کورش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه می باشد. در سده‌های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کورش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون مادام دیولافوا هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را «فرشته بالدار!!» می خوانند. &lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/QLlMxEABDmI/s1600-h/image004.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnGjhR4dI/AAAAAAAABOE/a3wUMgNtxEQ/s320-R/image004.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/IWD71AvLFHE/s1600-h/image003.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnQwsBr7I/AAAAAAAABOU/xEP0Lvph82o/s320-R/image003.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/3Kwo41lOwU0/s1600-h/image002.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGnXHcxliI/AAAAAAAABOc/YJkHmsDwb84/s320-R/image002.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;مایه نگرانی و افسوس است که نگاره‌هایی از کورش بزرگ رواج یافته که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده‌اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خودنمایی می‌کند.          &lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGoGP30ZSI/AAAAAAAABOk/6ngFB68ELIE/s1600-h/image005.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGoGP30ZSI/AAAAAAAABOk/7etemF9N8H4/s320-R/image005.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;«نگاره جعلی و نادرست کورش بزرگ»&lt;/div&gt;افسر کورش هخامنشی برگرفته از آیینی مغانه می‌باشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه‌ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا/ استاد بهروز). گیسوان شقیقه را بلند می‌کردند و پس از بافتن، به گونه‌ای در پشت گوش می‌پیچاندند که بسان شاخ قوچ می‌شد. آن ستاره‌ای که شما می‌بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی می‌توان دید که موهای شقیقه را می‌بافند و البته نمی‌پیچند. &lt;li&gt;در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم می‌خورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره‌های زرتشت می‌باشد و شاید هم برسم (شاخه مقدس) بوده است.&lt;/li&gt;در «تاق بستان» نیز فرشته‌ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و  فرشته دیگر، پیاله‌ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ م. مغدم). نگاره‌ای از یک شاهین هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دو تای دیگر در چنگالها) را نشان می‌دهد. آیا این عقاب همان لقب کورش بزرگ در تورات، یعنی«شاهین شرق» می‌باشد؟     &lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGqO0D5jmI/AAAAAAAABPE/gHI0tEDDFXs/s1600-h/image006.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://4.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGqO0D5jmI/AAAAAAAABPE/BigjRIAfnNU/s320-R/image006.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;«شاهین هخامنشی»&lt;/div&gt;&lt;li&gt;بر فراز افسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گویها پی نبرده است. من گمان می‌کنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده‌ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده‌اند، همانند نداری.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;مرواریدها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار می‌رود. در تندیسکی از آلمان می‌بینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده می‌شود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه‌ای که نزد شاه می‌برد، گل نیلوفر می‌نهاد.&lt;/li&gt;&lt;li&gt; زیرسازه افسر شاهنشاه کورش، شاخهای قوچ است که هرکدام به سوی مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کورش به گونه قوچ، و الکساندر مقدونی به چهره بز نموده شده‌اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کورش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده می‌شود.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;چهار بالی که پیکر کورش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان می‌باشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کورش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) می‌خوانیم که خداوند کورش را مسح کرده و روح ایزدی در اوست. کورش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور می‌گردم که نام کورش همریشه با «خور» و به معنای روشنی‌بخش است.&lt;/li&gt;&lt;li&gt;پایه آرامگاه کورش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب‌دارش، نمایه‌ای از مهرازی (معماری) ناهیدپرستی می‌باشد. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده‌اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته‌های هخامنشی، یاد گردیده‌اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد ـ سیاره) پله می‌باشد. &lt;/li&gt;&lt;/ol&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGqyqGTFLI/AAAAAAAABPM/ZAnApodNNlE/s1600-h/image009.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGqyqGTFLI/AAAAAAAABPM/Covp4sDeRMM/s320-R/image009.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;«آرامگاه کورش بزرگ»&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;پژوهش: &lt;a href="http://omidataeifard.blogspot.com/"&gt;امید عطایی فرد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;«برای آگاهی بیشتر بنگرید به کتاب: &lt;a href="http://omidataeifard.blogspot.com/2008/08/blog-post.html"&gt;منم کورش شاه جهان&lt;/a&gt;/ انتشارات آشیانه کتاب»&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/ol&gt;&lt;/div&gt;&lt;/ol&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-6898231510278102432?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_5LF8YhBZI7E/SQGmoEXvKBI/AAAAAAAABN8/RpzAw33XaEw/s72-Rc/Cyrus_the_Great_Winged__Figure.gif" height="72" width="72" /><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-2587018561317780592</guid><pubDate>Sat, 25 Oct 2008 16:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.841+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">لیدی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>آبها سر بالا رفتند</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کروزوس مغرورانه سواران خویش را بصف کرد وی بقدرت سپاهش میبالید و گمان میکرد ارتش ایران را شکست خواهد داد.برای کوروش تنها موضوع مهم این بود که در دام کروزوس نیفتد٬نتیجه نبرد میان سواران روشن نبود کوروش بنا به پیشنهاد هارپاگ تمام شتران اردوگاه را گردآورد و در حالی که جنگجویانی بی باک بر آنها نشسته بودند آنان را بمیدان نبرد گسیل داشت هرودوت درباره اینکار کوروش مینویسد: ((سبب روبرو کردن سواره نظام دشمن با شترها بر انگیختن ترس غریزی اسب از شتر است.هیچ اسبی طاقت دیدن یا استشمام بوی شتر را ندارد.)) و گزونفون در مورد نبرد اضاقه میکند: (( اسبان حتی از فاصله دور تحمل دیدن شتران را ندارند؛ عده ای از آنها دیوانه وار پا به فرار گذاشتند و دسته ای دیگر رم کردند ٬روی دو پا بلند شدند سوارانشان را بزمین زدند .این تا ثیر طبیعی شتر بر روی اسب است.))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما سواران لیدی دست از پیکار نکشیدند و با وجودی که از اسبهایشان سرنگون شده بودند دلیرانه با شمشیر به نبرد ادامه دادند پس از ساعتها نبرد در حالیکه هر دو طرف تلفات زیادی داده بودند سپاه لیدی و متحدانش پیکار کنان بداخل دیوار گرد شهر پناه بردند.اینک کوروش چاره ای جز محاصره شهر نداشت ٬مگر نه اینکه دیوار شهر نفوذ ناپذیر بود ودر اینباره افسانه ای نیز وجودداشت مبنی بر اینکه یک شیر از دیوارها محافظت میکند٬ کوروش نیک میدانست که سیاست انتظار چه مخاطراتی در پیش دارد زمان برای وی بسیار مهم بود لذا تصمیم به حمله گرفت ولی اینکار را با درایت انجام داد به ارتش ایران گفت به اولین کسی که راهی بدرون دیوارها پیدا کند جایزه خواهد داد .تلاش عده ای از سربازان و فرماندهان در اینباره بی ثمر ماند تا اینکه سربازی از قبیله مارد (یکی از قبایل ماد) که هیرویید س نام داشت٬ چشمش بمنظره جالبی افتاد . در یک نقطه از حصار شهر بدلیل وجود صخره ای غیر قابل نفوذ نگهبانی گمارده نشده بود.هروییدس مشاهده کرد که که کلاه خود یک سرباز لیدیایی از سرش به پایین صخره افتاد و او بزحمت پایین آمد ٬کلاهش را برداشت و از کوره راهی دوباره بالا رفت هیروییدس چند تن از دوستانش را که برای جایزه بطمع افتاده بودند را تشویق کرد تا از آِن کوره راه بالا بروند ٬کوروش همان زمان از موضوع با خبر شد هیروییدس را پاداش داد و عده ای از سپاهیان را بدانجا فرستاد ارتش ایران از بارو گذشت و نیروی لیدی را غافلگیر کرد ارتش ایران کاخ سلطنتی و بخش بزرگی از شهر را اشغال کنند .&lt;br /&gt;کروزوس بمعبد پناه برد با این امید که بتواند آنجا مقاومت کند برغم دلاوری محافظانش ناچار به تسلیم شد و در خواست کرد او را قبنزد فاتح جوان ببرند. آری آبها سربالا رفتند و امپراطوری بزرگی ویران شد این پیشگویی پیتی بود اکنون کروزوس تعبیر آن را دانست&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-2587018561317780592?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-8275581835431309842</guid><pubDate>Fri, 24 Oct 2008 11:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.848+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">لیدی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>ورود به آسیای صغیر</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;سپاهیان تحت فرماندهی کروزوس همچون چنگالی بزرگ بسوی ارتش ایران در حرکتند  شیوه حرکتشان بگونه ای است که گویا میخواهند ارتش ایران را درمنگنه ای در هم بکوبند.&lt;br /&gt;در مقابل کوروش ارتش ایران را بدین گونه آراست در سمت راست او کریزانتاس فرمانده سواره نظام در سمت چپ اوآرشام فرمانده پیادگان و هیمنه ارتش ایران را آبرادات شیردل فرماندهی میکرد(آبرادات شاه شوش و از دوستان و متحدان بسیار نزدیک کوروش بود).&lt;br /&gt;کوروش بسمت راست سپاه کوروزوس یورش برد شاه لیدی به سپاهش فرمان داد تا در مرکز گردآیند بدین امید که ارتش ایران را دور بزنند اما کوروش به منتهی الیه سپاه کروزوس تاخت و سپاه او را مزمهل ساخت در همین زمان بخش دیگر ارتش ایران بجناح چپ سپاه کروزوس یورش بردند٬ارابه های داس دار ارتش ایران صفوف سپاه کروزوس را در هم کوبیدند در این میان مصریان به هیمنه ارتش ایران تاختند آبرادات دلاورانه میجنگید ولی نیروهایش در مقابل خیل عظیم سپاه مصریان کاری نتوانستند انجام دهند ٬مقاومت متهورانه آبرادات باعث شد تا ارتش ایران خود را به نیروهای آبرادات رساندند و صفوف در هم شکسته را ترمیم سازند٬ ارتش ایران سپاه مصر را درهم شکست در این میان کوروش به این جناح رسید و برای بررسی اوضاع از ارابه ای بالا رفت .&lt;br /&gt;کوروش تحت تاثیر رشادت مصریان نسبت به دشمن شکست خورده احساس ترحم کرد و پیش از آنکه مصریان قتل عام شوند دستور توقف پیکار را داد٬مصریان تحت تاثیر این بزرگواری بشرط آنکه علیه کروزوس جنگ نکنند میدان نبرد را ترک کرده و تبدیل به متحد ایران شدند .&lt;br /&gt;سپاه عظیم سارد در نخستین نبرد بسختی شکست خورد و کروزوس با دادن تلفاتی هولناک مجبور به عقب نشینی شد وی چنین می اندیشید که میتواند با باقی سپاه لیدی در پس دیوارهای شهر سارد بمقابله با کوروش بپردازد و منتظر نیروهای کمکی بماند از سوی دیگر زمستان نزدیک میشد و سپاه درهم شکسته اش نیاز به ترمیم و استراحت داشتند.&lt;br /&gt;کروزوس کاپادوکیه و پترا را بسرعت رها کرد و بسوی سارد شتافت واز دوستان اسپارتیش درخواست نیروی کمکی کرد یونانیان در پذیرش پیشنهاد کروزوس تردید نکردند .&lt;br /&gt;کوروش بخوبی دانست که به سپاه شکست خورده نباید فرصت ترمیم داد لذا با سرعت بتعقیب آنها پرداخت٬ کروزوس آنچه را باچشم خویش میدید باور نمیکرد ارتش ایران در دشت پیرامون سارد مستقر شده بود از خویش می پرسید چگونه این وحشیان تا بدینجا پیشروی کرده اند؟ کوروش با دیدن دشت پهناور دانست در این نبرد سواره نظام نقشی اساسی دارد. لیدی به سرنوشت ساز ترین زمان حیات خویش نزدیک می‌شد. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-8275581835431309842?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-2856767863763507086</guid><pubDate>Wed, 22 Oct 2008 20:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:52.856+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>در برابر کروزوس</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;پیش از آنکه کروزوس از رود هالیس عبور کند کوروش بوسیله یکی از اهالی افس بنام اوریبات آگاه شده بود که کروزوس خود را برای حمله آماده می کند بدون تردید وی شخص سودجویی بود و یونانیان تا سالها او را خائن میدانستند. نخستین واکنش ایرانیان آن بود که عقبه سپاه خویش را محکم نمایند سپس کوروش بلافاصله اکباتان را ترک کرد در این حین به وی خبر رسید که کروزوس پس از اشغال کاپادوکیه٬ پترا را نیز اشغال کرده مردم سوریه را قتل عام کرده و در عمل سیاست زمین سوخته را پیش گرفته این توحش با توصیفی که از صفات وی می شد مغایرت داشت در واقع کروزوس پرده از سفاکی و جاه طلبی خود برداشته بود و به چیزی جز متوقف کردن کوروش نمی اندیشید.&lt;br /&gt;کوروش قاصدانی را به شهرهای یونانی آسیای صغیر فرستاد و از آنها خواست تا بر ضد اشغالگران قیام کنند پاسخ آنان به کوروش نا امید کننده بود ولی باعث دلسردی کوروش نشد٬ سپاهیان ایران وارد کاپادوکیه شدند٬ از شاخه جنوبی رود هالیس گذشتند و در حوالی پترا که دشت بزرگی بود رودر روی سپاه لیدی قرار گرفتند. دو لشگر با ساختار کاملا متفاوت٬ سپاه لیدی از اقوامی گوناگون تشکیل شده بود و فاقد انسجام بود اینان در سرزمین پر برکت لیدی بودند و به زندگی آسوده عادت داشتند مدتها بود نبردی ندیده بودند با متحدان یونانی خویش سر سازگاری داشتند و کروزوس آنان را از خزانه سرشار خویش بهره مند می ساخت در مقابل اینان سپاه ایران از پارسها و مادها تشکیل یافته بود که در کوهها و سرزمینهای بیابانی و نیمه بیابانی ایران پرورش یافته بودند زندگی دشواری داشتند و مهمتر از آن بواسطه پیروزی بر آستیاگ روحیه بسیار بالایی داشتند. دقیقا این تفاوت میان کوروش و کروزوس نیز وجود داشت زندگی دشوار کوروش به هیچ روی با زندگی مجلل پادشاه خرافاتی لیدی قابل مقایسه نبود٬ آری قاطری پارسی در برابر اشراف زاده‌ای ایستاده بود. &lt;br /&gt;ایرانیان ده هزار نیروی سواره در اختیار داشتند علاوه بر آن حدود یکصد راس ارابه داس دار در اختیار داشتند که سلاح هولناکی بود و از این جهت برتری غریبی به سپاهیان کوروش داده بود. شاه جوان سلاح دیگری نیز در اختیار داشت وآن شترانی بودند که بر هریک دو تیرانداز نشسته بودند و در میدان نبرد بسیار هراس انگیز بودند.&lt;br /&gt;اما کروزوس نیز سپاهی عظیم در اختیار داشت گزنفون نقل می کند که جاسوسان کوروش اخباری رعب آور از سپاه کوروش آورده بودند: مزدوران یونانی که دستمزد کلانی می گرفتند - شمشیرزنان ماهر تراکیا - قبرسیان٬ کلیکیها٬ فریگیها٬ فنیقیها٬ اعراب٬ بابلیها - سربازان ایونیه ای و ایولین - اسپارتیان نیز در راه بودند.&lt;br /&gt;با اینحال کوروش با سخنانی روحیه سپاه خویش را دوباره احیا ساخت گزنفون سخنان وی را نقل میکند: ارابه های ما نمایانگر نیرویی شکست ناپذیرند و شتران برای رماندن اسبهای آنان کافیست٬ ما با برجهایی پیش میرویم که از بالای آن از سربازانمان محافظت خواهیم کرد و با تیرهایمان دشمن را سرکوب می کنیم و نخواهیم گذاشت که در زمین صاف و بی درخت بجنگد٬ جای ترس از کروزوس نیز وجود ندارد او از سوریان نیز ترسوتر است همان بهتر که آنان به اجیر کردن خارجیان بپردازند که گمان می کنند بهتر از آنان برایشان میجنگند٬ اگر با وجود این گفتار صادقانه من، برخی سپاه دشمن را هراس انگیز می یابند دوستان عزیزم بهتر است اینان نزد دشمن بروند زیرا در آنجا برایمان مفیدترند تا اینجا.&lt;br /&gt;سپس دستور داد تا سپاهیانش شراب را اندک اندک کنار بگذارند تا در نبرد برایشان اشکالی پیش نیاید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-2856767863763507086?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-298164191318504564</guid><pubDate>Sun, 12 Oct 2008 22:53:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.002+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">اسپارتیان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">لیدی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>سوداگر خدایان</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;کوروش میدانست انقلابی که در اکباتان ایجاد کرده است، به مذاق همسایگانش خوش نمی آید، جلال و ثروت لیدی همواره پارسیان و سایر همسایگان لیدی را وسوسه می کرد در حال حاضر٬ ارباب جدید اکباتان (یعنی کوروش) در صدد آن بود که قدرت خود را در ماد تقویت کند و با موفقیت بیشتر دست نشاندگان سابق شاه آستیاگ را به اطاعت وا دارد. کروزوس در این اندیشه بود که آیا بهتر نیست جلوی صعود بظاهر شکست ناپذیز کوروش را بگیرد؟&lt;br /&gt;کروزوس به برکت طلای خویش تبدیل به دوست ممتاز یونانیان شد. شاه لیدی که در جماعت یونانی پذیرفته شده بود٬ می توانست خواستار اتحاد با یونانیان شود و از آنها حمایت نظامی و اقتصادی طلب کند. اسپارتیان با آنکه از نظر روحی مردمانی شکاک و خشن بودند٬ از زود باوری نسبت به خدایان و نیز از حرص و آز مستثنی نبودند. آنها فرستادگانی به سارد گسیل داشتند تا بتوانند با درخواست طلا مجسمه ای طلایی از آپولون بسازند و مایل بودند بهای واقعی آن را نیز بپردازند. اما با نهایت شگفتی متوجه شدند که کروزوس این طلا را به رایگان به آنها میدهد... کروزوس به دوستی اسپارت نیاز داشت. پس از این کار بی گمان دیگر هیچ مشکلی برای کسب دوستی آنها وجود نداشت. همچنین، کروزوس به یک خانواده بزرگ پارتیسین آتنی بنام آلکمون اجازه داد به پاس خدماتی که به معبد دلفی کرده بود، هرچه میخواهند از گنجینه کروزوس وام گیرند. خانواده آتنی این پیشنهاد را دست کم نگرفتند و از این راه ثروتمندترین مردان آتن شدند. بدین ترتیب، طلا به کروزوس امکان داد روابط میان یونان و لیدی را در راه بلند پروازیهای خود دگرگون کند. کروزوس مردی نبود که بدون احتیاط ریسک کند از این رو تصمیم گرفت با خدایان مشورت کند. از این رو ابتدا با فرستادن قاصدانی دانش کاهن معبد دلفی را سنجید و پس از آن با فرستادن هدایایی گرانبار از کاهن مزبور در مورد نگرانی اصلی اش یعنی پارسیان از او سوال کند. پاسخ کاهن تردیدی برای او باقی نگذارد که باید قبل از آنکه قدرت پارس به شکل تهدید کننده ای درآید به حمله بپردازد. کروزوس تصمیم به جنگ گرفت اما از آنجا که چندان دلاور نبود بر آن شد که به اتحاد نظامی بپردازد مصریان و بابلیان پذیرفتند به او ملحق شوند، اسپارتیان از پیش کشتیهای جنگی خویش را مجهز و سپاهیان جنگی را آماده کرده بودند آماسیس فرعون مصر بگفته خودش ۱۲۰هزار سرباز فرستاده بود، ایونیه ایها و تمام یونانیان آسیا نیز ناچار شده بودند مردان مسلحی بسیج کنند ماموران لیدی به تراکیه رفته بودند تا از آنجا مزدور اجیر کنند و بالاخره نبونیذ شاه بابل نیز تنها منتظر اشاره کروزوس برای اعزام سپاه بود حال فنیقیان نیز چنین بود. تمام این سپاه بیشمار برای تشکیل اتحادی نیرومند چیزی کم نداشتند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-298164191318504564?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_12.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-7377465626167549486</guid><pubDate>Fri, 10 Oct 2008 17:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.017+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کروزوس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">لیدی</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>کروزوس دشمن جدید</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;وقتی کوروش پادشاه جدید پارس شد اوضاع لیدی تغییر چندانی نکرده بود جز آنکه آلیات جایش را به پسرش کروزوس سپرده بود که در عین حال دایی بزرگ کوروش محسوب می شد. اوضاع سیاسی نظامی جدید که کوروش در ماد و پارس ایجاد کرده بود چندان خوشایند پادشاه لیدی نبود و دیگر به توافقی که پدرش با کیاکسار کرده بود اهمیت نمی داد. کروزوس اطمینان داشت که کوروش خطرناک است و برای جلوگیری از پیشرفت او باید هر چه سریعتر دست بکار شد.&lt;br /&gt;در واقع تمام قدرتهای منطقه نگران شده بودند، مصریها که ظهور قدرتی مانند آشور نگران بودند و بابلیان که با ترس و تردید به این قدرت نوظهور می نگریستند اما کروزوس، پادشاه لیدی، که ثروت و اسرافش زبان زد شده بود، نمی توانست بدون حمایت متحدان و به ویژه نظر خدایان قدرت خویش را به مخاطره اندازد، در واقع صرف نظر از حمایت متحدانش برای شاه خرافاتی نظر خدایان مهمتر بود و چه از این بهتر که به متحدان خویش نیز بقبولاند که خدایان نسبت به او نظر لطف دارند لذا با کاهنان بسیاری مشورت کرد، تنها پیتی کاهن معبد دلفی بود که کارایی خود را به اثبات رسانید، او پس از دریافت هدایای گرانبها عقیده بسیار جالبی را مطرح کرد، فرستادگان کروزوس این پیام را برای وی آوردند که خود جرات تفسیر آنرا نداشتند: خدایان به کروزوس می گویند که اگر با پارسها جنگ کند امپراطوری بزرگی را ویران خواهد کرد، آنها به او می گویند که وقتی قاطری شاه مادها شود، او چاره ای ندارد جز آن که مسیر سنگلاخ هرموس را در پیش گیرد و بدون شرم از بزدلی بگریزد.&lt;br /&gt;کروزوس شادمان از این پیشگویی  کاهن که می پنداشت مساعدتر از آن وجود ندارد، از خود نپرسید که منظور کدام امپراطوری است که ویران خواهد شد و به خصوص نیندیشید که منظور از این قاطر که بر مادها حکومت خواهد کرد چه کسی است. یک قاطر؟ پیتی حق داشت، کروزوس فقط هنگامی شکست می خورد که رودخانه ها سر بالا می رفتند یا چهارپایی با خون مختلط بر اکباتان حکومت میکرد!... یک قاطر&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-7377465626167549486?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/10/blog-post_10.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-7543380422950670040</guid><pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.024+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">هارپاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آستیاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>فاتح ماد</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;&lt;br /&gt;آستیاگ، بر خلاف انتظار، ماموریت گوشمالی نوه خود و به سر عقل آوردن پارسیان را به هارپاگ محول کرد. شاه ماد هنگام نگریستن و سان دیدن از سپاهیانی که اکباتان را ترک میکردند تا به جنگ کوروش بروند، هیچ تردیدی در پیروزی نداشت، مگر پدر خودش کیاکسار نبود که با چنین سپاهی بر سپاه خونخوار و بیشمار آشور پیروز شده بود؟ امروز این سپاه قرار بود با ملتی بجنگد که از چند قبیله آشفته تشکیل شده است شمار اندکی جمعیت دارد و به زحمت می تواند سی هزار نفر را مسلح کند. کوروش نیز به نوبه خود روی دوستان نزدیک، سربازان وفادارش، نسبتهای قومی و قبیله ای و از همه مهمتر روی دوستانش در سپاه آستیاگ حساب باز کرده بود. همه چیز آنگونه که هارپاگ پیش بینی کرده بود اتفاق نیفتاد. مادها در مرز ماد و پارس به پیروزیهای متعددی نایل شدند و نتیجه نبرد اصلی که دو روز طول کشید مدت زیادی روشن نبود. اما پیوستن هارپاگ همراه با تعداد زیادی از سربازانش به اردوی کوروش وضع را اندکی تغییر داد. خبر پیوستن هارپاگ به کوروش، آستیاگ را نیک خشمگین ساخت نخست او در صدد انتقام از مغانی برآمد که کوروش را دیگر خطری برایش نمیدانستند، دستور داد تا آنها را به چهارمیخ کشیدند، سپس به عزم تسخیر پاسارگاد با سپاهی گران رهسپار پارس شد. کوروش که خبر رسیدن سپاه ماد را شنید با کمک مردی بنام ابار سپاه خویش را سامان داد و پس از نابود کردن تمام شهرهای مسیر سپاه ماد و انتقال ساکنان آنها به انتظار سپاه آستیاگ نشست. نبرد، بسیار سخت و دشواری درگرفت با وجود کثرت مادها پس از فراز و نشیبهای فراوان سرانجام پیروزی از آن پارسها شد، آستیاگ به بند کشیده شد و او را در اختیار هارپاگ نهادند. &lt;br /&gt;تصور همه این بود که انتقام هارپاگ باید بسیار وحشتناک باشد. هرودوت ماجرا را اینچنین بازگو می کند: پس از دستگیر شدن آستیاگ، هارپاگ نزد او رفت، به مسخره کردنش پرداخت و شاق ترین طعنه او هم اشاره به خوراکی بود که آستیاگ از گوشت بدن فرزندش بخورد او داده بود و این نکته را هم از او پرسید که آیا وضعش در حال بندگی امروز بهتر است یا در جلال و پادشاهی دیروز؟ آستیاگ از او پرسید آیا او مبتکر اقدامات امروز کوروش است؟ هارپاگ پاسخ داد: بدرستی جز آن نیست چون من به کوروش نامه داده و او را به سرکشی تشویق کردم. آستیاگ پاسخ داد: تو نتنها پلیدترین بلکه احمق ترین آدمیان هستی. حماقت تو این بوده که با وجودیکه می توانستی خود شاه شوی پادشاهی را نصیب دیگران کردی و بدین خاطر پلید هستی که برای یک شام تلخ بندگی را نصیب مادها کردی. اگر میخواستی شخص دیگری شاه شود، کاش بجای یک پارسی آنرا به یکی از مادها واگذار میکردی. &lt;br /&gt;بنابراین پادشاه ماد پس از سی و پنج سال پادشاهی تاج و تخت خویش را از دست داد اینک کوروش بر اریکه امپراطوری بزرگی تکیه زده بود، او بر خلاف هارپاگ پدربزرگش را تحقیر نکرد به او احترام گذاشت و او را در کنار خویش قرار داد بدین ترتیب کوروش چند هفته پس از پیروزی وارد اکباتان شد به مردم شهر احترام گذاشت و اجازه هیچ گونه تعرضی را به کسی نداد آنگاه خزاین شهر را بنام ملت خود تصاحب کرد. کوروش سپس شورایی مرکب از هفت تن از بزرگان که از آن پس شورای سلطنت نام گرفت تشکیل داد که شاه در صدر آن قرار داشت . او بدین ترتیب وحدت قبایل گوناگون آریایی را بر پایه ای محکم استوار ساخت و این تیره های متفاوت چه کوچ رو و چه یکجا نشین می توانستند در پناه شاه ایران با دشواریهای آینده مقابله کنند. کوروش ساختار اداری ماد را حفظ نمود گویی هیچ تغییری در مادها ایجاد نشده است همسایگان ماد نیز اینگونه می اندیشیدند جز آنکه ممکن است پادشاه جدید و جوان ماد اندکی جاه طلب تر از آستیاگ باشد، ولی اشتباه می کردند تغییری بزرگ و بسیار ژرف روی داده بود و آینده آبستن حوادث بسیاری بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-7543380422950670040?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-4605937052648574210</guid><pubDate>Sun, 03 Aug 2008 12:05:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.031+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">هارپاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آستیاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>بسوی اکباتان</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;کوروش در حدود ۴۱ سالگی در سال ۵۵۹ ق.م در پارس بر تخت شاهی نشست. در آن زمان وضع از همیشه آرامتر بود. روسای قبیله پاسارگاد با شادمانی شاه جدید را پذیرفته بودند و او را نه تنها از تبار هخامنش بلکه یکی از خود و دارای فضایل نژاد خود میدانستند. روابط خوبی که کوروش با پدربزرگش آستیاگ بر قرار کرده بود٬ علاقه و اعتمادی که اطرافیانش به او داشتند و صفات خوبی که در او وجود داشت٬ فضایی از اعتماد و امید را ایجاد کرده بود. با اینحال این آرامش نوید حوادثی بزرگ را میداد که در راه بود.&lt;br /&gt;کوروش با درایت مثال زدنی خویش به این نتیجه رسیده بود که بسیاری از اشراف ماد از پادشاه ماد راضی نیستند٬ شاه نالایق ماد بیشتر وقت خویش را به خوشگذرانی می گذرانید و از اوضاع مملکت خویش غافل بود. از آنطرف اویل مردوک پادشاه بابل که جانشین پدرش نبوکدنصر شده بود سخت در تلاش بود تا شکوه و عظمت بابل را احیا کند. شاه جدید بابل می خواست حران را دوباره از دست مادها بیرون بیاورد تا ارتباط او با دنیای سامی آسان شود و به دریا راه پیدا کند٬ قیام پارسها علیه مادها به این نقشه او کمک می کرد اما او هنوز از قدرت پیشبینی ناپذیر آستیاگ بیم داشت. شاه بابل خوابی دید که او را بطور کامل مصمم ساخت٬ مردوک وسین بر او ظاهر شدند و به او فرمان دادند که به حران برود و معبد سین را دوباره بازسازی کند پس از آن وی با تاثیر از این خواب و تشویقهای کوروش اقدام به فتح شهر حران کرد. &lt;br /&gt;در واقع آستیاگ بیش از پیش از پیشرفت کار کوروش٬ اتحاد پارس و بابل نگران شده بود. او با چشم پوشی از شهر استراتژیک حران ترجیح داد نیروهایش را علیه شاه دست نشانده اش بسیج کند با این امید که او را بترساند. سپس کوروش را به اکباتان احضار کرد تا میزان فرمانبرداریش را بسنجد. اما پاسخ کوروش به وی بسیار تند و گستاخانه بود: آری آستیاگ٬ من بزودی و حتی سریعتر از آن که تو بخواهی در کاخ تو خواهم بود&lt;br /&gt;تکبر کوروش بی پایه نبود از سالها پیش هارپاگ همان سرداری که آستیاگ وی را مامور کشتن فرزند ماندانا کرده بود و در این راه فرزندش را از دست داده بود در پی گرفتن شدیدترین انتقام از پادشاه ماد بود. او که همچون گذشته مرد مورد اعتماد آستیاگ بود٬ نامه ای به کوروش نوشته و او را به شورش تشویق کرده بود: ای پسر کمبوجیه! ایزدان همچنان چشم بسوی تو دارند. پس در گرفتن انتقام از آستیاگ قاتل خود تردید مکن. اگر این امر فقط به او بستگی داشت٬ مدتها پیش تو مرده بودی! اما لطف ایزدان و نیز برکت اقدام من تو زنده ماندی. تصور می کنم تو باید از مدتها قبل اینها را دانسته باشی. باید این را نیز بدانیکه من بجای کشتن تو٬ در اینکه تورا بدست شبانی سپردم در اطاعت از شاه تعلل ورزیدم. اگر میخواهی بزودی بر امپراطوری آستیاگ حکومت کنی پارسها را بر انگیز و با آنها علیه مادها حرکت کن. چه من سردار سپاه باشم و چه کس دیگری اهمیتی ندارد٬ به هر صورت این تویی که سرانجام پیروز خواهد شد. مادها منتظر همین فرصتند تا آستیاگ را سرنگون کنند و به تو بپیوندند. اینجا همه چیز آماده است٬ پس بی درنگ اقدام کن. &lt;br /&gt;کوروش با اعتماد بسپاهیان خود بویژه قبایل پارس یعنی مارسافی ها٬ ماسپی هاو پاسارگادها و با اطمینان از اینکه متحدی در اردوی مادها دارد٬ در فرستادن پیام گستاخانه و شورشگرانه برای پدر بزرگش تردید نکرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-4605937052648574210?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/08/blog-post_03.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-2954405535077854536</guid><pubDate>Wed, 09 Jul 2008 12:49:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.040+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>بخشی از پیشگفتار کتاب ایران بزرگ</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style2"&gt;نپندارم بود زیباتر از سرباز ایرانی&lt;br /&gt;که او فرزند ایران است وسرو ناز ایرانی&lt;br /&gt;به زیر پرچم سبز و سفیدو سرخ می خواند&lt;br /&gt;سرود مهر میهن، مرغ خوش آواز ایرانی&lt;br /&gt;تو ای سرباز، بادا دشمنت خوار و سرافکنده&lt;br /&gt;که بودی در همه ادوار، سرافراز ایرانی&lt;br /&gt;به سویت دم به دم، فریاد از دریا زند بحرین&lt;br /&gt;سرانجامش همان است آنکه بود آغاز ایرانی&lt;br /&gt;ز ترکستان وتاجیک.اوستان بر تو رسد پیغام&lt;br /&gt;به داد من برس سرباز یکه تاز ایرانی&lt;br /&gt;بلوچستان و افغان را ز ایرانت جدا کردند&lt;br /&gt;نگوید هیچ کس قفقاز را قفقاز ایرانی&lt;br /&gt;(استاد رسام ارژنگی)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="text-align: center; clear: both;"&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_iQTrOuqGiN8/R7R1eUKJzFI/AAAAAAAAACI/6ELLDlYtSiw/s1600/scan0007.jpg" imageanchor="1" style="border: 0pt none ; background-color: transparent; clear: left; margin-bottom: 1em; float: left; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img src="http://bp0.blogger.com/_iQTrOuqGiN8/R7R1eUKJzFI/AAAAAAAAACI/6ELLDlYtSiw/s200/scan0007.jpg" style="border: 0pt none ;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;سخن از سرزمینی است که ریشه در ژرفای تاریخ دارد و سر به آسمان استوره ها می ساید؛ مرزی پرگهر که نام ایران را زمزمه می کند. ایران زمین که سرگذشتی شگفت انگیز در سینه دارد، خاستگاه نخستین هاست: از کشاورزی و کوزه گری گرفته تا فلزکاری و بناسازی؛ از خط و نگارش گرفته تا پیکره پردازی و نگارگری؛ و چه خوش گفته اند که: هنر نزد ایرانیان است و بس. اگر پویشها و کوششهای مردمان ایرانی نبود، جهان همواره در تاریکی تاریخ فرو می ماند و از فروغ فرهنگ بی بهره می گشت. برای ارج گزاری به رنجهای گرانبار نیاکان بایسته است بدانیم آنان که بوده اند، کجا میزیستند و چه دستاوردهایی داشتند؟ اگرچه پیدایش انسان از یک میلیون سال فراتر میرود اما سرگذشت او را بیش از ده هزار سال نتوانسته اند آنگونه که باید، دنبال کنند. پس از پایان واپسین دوران یخبندان و سرآغاز تاریخ نوین بشری که از دوازده هزار سال تا کنون ادامه داشته، ایران و ایرانیان یکسره به آبادانی و بنیاد تمدنهای گوناگون و فروزش فرهنگ های فراوان پرداخته اند. ایران نه تنها به گواه باستان شناسی، بلکه به گزارش تاریخ های استوره ای و رسمی، کهنترین کشور جهان به شمار میرود. اوستا، وداها، تورات، خداینامه ها، مورخان دوره ی اسلامی، و پژوهشگران بی طرف، همگی تاریخ تمدن را از ایران آغاز می کنند. "رابرت ویزون" می نویسد که سرآغاز تاریخ ایران تا پانزده هزار سال به عقب میرود. "کرونین" تمدن ایران را از اهرام مصر کهنتر می داند. پرفسور "اسمیت" می گوید که ایرانیان بی گمان نخستین آموزگاران جهان بوده اند و آنچه مردم دیگر دارند از ایرانیان آموخته اند.(ایران در پس پرده تاریخ، ص 13) وزنه ی منشاء انسان اولیه در آسیا سنگینتر از اروپا و آفریقاست... بقایای اسکلت های عصر پارینه سنگی در غار هوتو (بهشهر) متعلق به اواخر عصر پارینه سنگی است، اما از جهت رابطه انسان با صنعت، به دوران میان سنگی مربوط می شود؛ مخصوصن که به وسیله کمان و سگ اهلی مشخص شده است. این دو جزء، متعلق به دوران میان سنگی آسیاست که بر دوران میان سنگی شمال غربی اروپا حق تقدم دارد... ایران و مناطق مجاور آسیای جنوب غربی، به طور کلی منطقه ی اصلی دوران نوسنگی است، زیرا افراد آن از سواحل دریای مدیترانه تا سواحل دریای خزر و ماورای آن در حد وسیعی نسبت به سایر مکانها پراکنده شده اند. (انسان اولیه در ایران، ساندرلند، ترجمه:معصومه نور محمدی). "میکادو" باستانشناس ژاپنی که به چندین شهر و روستای ایران سفر کرده بود، می گوید: چیزی که برای من حتی از بزرگترین اکتشافات باستان شناسی و نمایاندن تمدن های کهن مهمتر جلوه کرد، پیدایش این فکر بود که نکند بر خلاف تمام نظریه هایی که تاکنون ابراز شده، تمدن اولیه از ایران به چین و ژاپن وبالاخره سایر ممالک جهان رفته باشد؟... در آخرین روزهای مطالعه وبررسی خود در "دیلمان" سرانجام به خودم این جرئت را دادم که بگویم من از مجموع این مطالعات به این نظریه رسیدم که تمدن قدیم از ایران، آن هم از دیلمان گیلان به سمت شرق یعنی هندوستان، تبت، چین و ژاپن و سپس به سایر نقاط دنیا نفوز کرده است. (مجله ی سپید و سیاه، شماره 34، ص 6). پرفسور"هولدن برگ" در پی بازدید خویش از ایران گفت: تمدن کهن این کشور چیزیست بسیار بزرگتر و عظیمتر از آنچه که مورخین،محققین،و مستشرقین گذشته برای ما نوشته اند.آثاری که ما در شهرهای بزرگ ایران مثل اسفهان، شوش و شیراز دیدیم اصولن مغایر با مطالبی است که مستشرقان و مورخان غربی در این زمینه نوشته اند. من با جرئت اعلام می کنم که هریک از آنها قسمتی از حقیقت را فدای اغراض شخصی و هدفهای نامعلوم کرده اند و به این دلیل لازم است یک بار دیگر تحقیقات بسیار وسیعی در شناخت تمدن این سرزمین انجام گیرد. (روزنامه کیهان، 28/10/1351 )&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-2954405535077854536?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://bp0.blogger.com/_iQTrOuqGiN8/R7R1eUKJzFI/AAAAAAAAACI/6ELLDlYtSiw/s72-c/scan0007.jpg" height="72" width="72" /><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-3868821920141711272</guid><pubDate>Sun, 06 Jul 2008 09:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.067+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">پارس</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">هرودوت</category><title>قهرمان جوان</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;کسی که قرار بود روزگاری وحدت بخش شرق شود، نه تنها الهام بخش بیشتر مورخان یونانی شد، بلکه موضوع مورد علاقه مورخانی قرار گرفت که بامر مورد پسند یونانیان یعنی تعلیم و تربیت اهمیت میدادند گزنفون در داستانی تاریخی به نقل سرگذشت کوروش جوان می پردازد و بر تاریخ نمادین شاهزاده جوانی تاکید میکند که منش و هوش او سرمشق ملل گوناگونی شده است. وی مینویسد: «کوروش چهره های بسیار زیبا داشت، روح او سرشار از انسانیت بود و به دانش عشق میورزید. چنان شیفته شرف و افتخار بود که همه گونه خطر را میپذیرفت تا شایسته ستایش شود. اینها صفات اخلاقی و جسمانی کوروش بودند که امروزه در میان ایرانیان سنت شده است.»&lt;br /&gt;هرودوت درباره وی می گوید: «کوروش پادشاهی بود ساده و بلندهمت، جوانمرد و شجاع، با اتباع خود رفتاری مشفقانه و پدرانه داشت. بخشنده، مهربان، آداب دان ومردم نواز بود و چون همواره سعادت و صلاح مردمان خویش را میخواست مردمان وی را پدر مینامیدند.»&lt;br /&gt;کوروش در زمان حیات پدرش، هنگامی که هنوز جوان بود بنا بر سنت بسیار کهن پارسها فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت او بدین گونه توانست آموخته های خود را درباره سازمان نظامی و بویژه سلاح جنگجویان را بمحک تجربه بیازماید.&lt;br /&gt;کوروش از نوجوانی آیین پرستش خداوند را آموخت، خدایی که متعال بود. کوروش هنوز جوان بود که آموخت قدرت شاهی به اهورامزدا بستگی دارد، از آنرو که خدا سرور نظام جهان کمی از قدرت خود را به شاه عطا کرده است تا نظمی جهانی را ایجاد کند. بطور حتم کوروش هنگامی که رشد می کرد و بزرگ میشد و در همان زمانهایی که بشکار می رفت و فن جنگ را میآموخت و به افراد پیرامون خود فرمان میداد، احساس خوش رهایی بخش بودن را تجربه کرده بود... آری! کوروش هنگام سواری در دشتها و دره های پارس تربیت دینی یافت.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-3868821920141711272?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/07/blog-post_06.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-661372758016669454.post-7819343589529689594</guid><pubDate>Tue, 01 Jul 2008 17:52:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-20T18:41:53.074+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کوروش</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آستیاگ</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">ایران</category><title>کودکی که شاه بازی میکند</title><description>&lt;style type="text/css"&gt;.style1 {direction: rtl;text-align: justify;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}.style2 {direction: rtl;text-align: center;font-family: "B Nazanin";font-size:14pt;line-height:150%}&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="style1"&gt;آستیاگ برآن شد تا نوه اش را بنا بر خوابی که دیده بود نابود کند، در میان نزدیکانش سردارجوانی بنام هارپاگ بود که مناسبترین گزینه برای این کاربنظر می رسید. هارپاگ به دستور شاه کودک را از ماندانا گرفت به منزلش رفت و در حالی که میگریست دستور شاه را به زن خویش گفت، سردار جوان نیک میدانست که اجرای فرمان شاه بسیار خطرناک است چه وقتی شاه میمرد ماندانا جانشین پدرمی گشت و بی گمان بخاطر کشتن فرزندش به او پاداش نخواهد داد، هارپاگ برای رهایی از این موضوع چوپانی را مامور انجام این کار کرد . چوپان کودک را بخانه برد و دریافت بنا بتصادفی براستی الهی همسرش اسفاکو(بمعنی سگ ماده) فرزندی مرده بدنیا آورده. زن پس از آگاهی از ماموریت شوهرش تصمیم گرفت این کودک را جایگزین کودک خود کند. پس چوپان جسد کودک مرده را در سبد گذاشت و به کوهستان برد، چوپان نزد هارپاگ بازگشت و بدو گفت ماموریت را انجام داده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;ده سال گذشت کوروش نوجوان که شخصیت استواری یافته بود، در بازی کودکانه ای به پادشاهی انتخاب شد. یکی از کودکان که فرزند آرتمبار از بزرگان ماد بود- از فرمان کوروش سرپیچید و شاه کودکان فرمان داد تا او را تازیانه زدند. کودک نالان و خشمگین از این موضوع بنزد پدرش رفت، آرتمبار خشمگین شکایت نزد آستیاگ برد، آستیاگ فرمان داد شبان را بهمراه پسرش نزد وی ببرند. به کوروش گفت: ای غلامزاده، آیا تو نسبت به فرزند برترین نزدیکانم چنین رفتاری کرده ای؟ کوروش پاسخ داد: پادشاها آنچه درباره او کرده ام بهیچ روی کار خلافی نبود ما سرگرم بازی بودیم او هم یکی از ما بود آنها مرا به شاهی برگزیدند چون برای احراز آن مقام سزاوارترم پنداشتند همگی به فرمانم سر نهادند فقط او نافرمانی کرد بنابراین بسزای عمل خود رسید اگر باید مجازات شوم همین آن آماده ام.بنا برگفته هرودت آستیاگ بفراست دریافت که این باید پسر ماندانا باشد پس هارپاگ را خواست و او نیز صادقانه و با زیرکی همه چیز را گفت.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="style1"&gt;آستیاگ خشمش را پنهان داشت و وانمود کرد او را بخشیده اما هرودت نقل میکند آستیاگ فرمان داد تا پسر هارپاگ را بکشند و از گوشت بدنش کباب و خورشتی آماده ساختند و بخورد پدر نگون بخت داد و بدینسان او را مجازات کرد.آستیاگ مغان را احضار نمود پس از مشورت فراوان پیشگویی گذشته خود را تایید کردند و گفتند چون کودک شاه شده پیشگوییشان به حقیقت پیوسته و جای هیچ نگرانی برای آستیاگ نیست. آستیاگ کوروش را نزد والدینش به پاس فرستاد در راه نگهبانان ماجرا را برای کوروش باز گفتند که چگونه پدربزرگش فرمان قتل او را داده بود.کوروش نزد والدینش از اسفاکو بسیار تمجید کرد و نام او پیوسته ورد زبانش بود این نام که معنی آن سگ ماده است برای والدین کوروش عجیب آمد، افسانه ای در میان پارسیان پیدا شد و شایع ساختند سگ ماده ای نوزاد را در کوهستان پیدا کرده و شیر داده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/661372758016669454-7819343589529689594?l=great-persia.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://great-persia.blogspot.com/2008/07/blog-post_01.html</link><author>noreply@blogger.com (بهزاد)</author><thr:total>0</thr:total></item></channel></rss>

